جلسه 170 - معرفت نفس
شماره جلسه
170
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 170 - معرفت نفس

صحبت در مورد بحث خواص و عوامی بود که مقام معظم رهبری (حفظ الله تعالی) مطرح فرمودند. ایشان تعریفی کردند از خواص و عوام و فرمودند خواص کسانی هستند که براساس بینش و بصیرت تصمیم می گیرند و عمل می کنند و عوام این چنین نیستند و این هم مربوط به باسوادی و بی سوادی نیست. بعد خودشان مثالی می زدند در مورد خواص و عوام و می فرمودند: یک نفر راننده کامیون جز خواص است و یک نفر روحانی و امام جماعت یک مسجد ولی جزء عوام است. آن فرد روحانی میپرسد که چرا اسم امم (ره) میآید 3 صلوات میفرستیم ولی وقتی اسم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می آید یک صلوات می فرستیم. مگر مقام امام (ره) از مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله) بالاتر است؟ جواب را از قول راننده نقل می کنند که راننده کامیون جواب میدهد که اگر الان حکومت اسلامی پیاده شود و ما استقرار پیدا کنیم و کسی مزاحم ما نشود و خطری ما را تهدیدید نکند اصلا اسم امام (ره) که بیایید دیگر یک صلوات را هم نمیفرستیم ولی الان اینکه سه صلوات میفرستیم بحث، بحث مبارزه است. این سه صلوات فرسادن نوعی مبارزه است نوعی مقاومت در برابر دشمن است فرق نمی کند تا یک زمان دیگر. این راننده خوب می تواند تشخیص دهد از روی بصیرت می فهمد که این چه چیزی است ولی آن فرد روحانی و امام جماعت مسجد نمی تواند این را بفهمد. آن فرد روحانی جزء عوام است و این را راننده جزء خواص است. یعنی اینکه خواص عوام بودن مربوط به باسوادی و بی سوادی نیست. بعد ایشان خواص را به دو دسته تقسیم کردند. خواص طرفداران باطل و خواص طرفدار حق. در مورد خواص طرفدار باطلبل فرمودند که خب آن جزء خواس هستند و دائماً در حال نقشه کشی و طرح توطئه هستند و باید با آنها همیشه مقابله شود. و خواص طرفداران حق تقسیمشان کردند به دو گروه: یک گروهی که در مقابله با دنیا و بار زندگی، با مقام، با شهوت، با پول، با لذت، اینها وقتی پیش می آید و در مقابل این مسائل قرار می گیرند نمی توانند از اینها چشم پوشی کنند. و بودن این طور مسائل جلوی انجام وظیفه شان را می گیرد. این یک گروه از خواص اهل حق هستند و جاهایی که باید فداکاری کنند تصمیم گیری کنند این طور مسائل مانع می شود که اینها تصمیم جدی را که باید بگیرند، بگیرند. گروهی هم هستند که می توانند از مسائل این چنینی پول، مقام، شهوت، لذت، رفاه از اینها در لحظات خطر بگذرند و اینها را فدا کنند در راه اهدافشان بعد ایشان می فرمانید که وقتی که تعداد این افراد، افراد خواص طرفدار اهل حقی که حاضر به فداکاری هستند. در یک جامعه بیشتر باشد آن جامعه برای همیشه بیمه است تا وقتی که اینها در آن جامعه هستند آن جامعه بیمه است. اما به محض اینکه طرفداران اخل حق یعنی خواص طرفدار اخل حق از نظر جمعیت رو به کاهش گذاشت یعنی آنهایی که می توانند در مقابل این چنین مسائلی مقاومت کنند و اینها را فدای دینشان کنند. اینها رو به کاهش گذاشتند آن موقع است که خطر جامعه را تهدید می کند و آن حالت دوران امام حسین (علیه السلام) تکرار می شود در جامعه. می فرماید: اما اگر اینها کم باشند آن دسته خواص دیگر زیاد باشند آنهایی که دل سپرده اند به دنیا و حق را هم می شناسند و طرفدار حق هم هستند و در عین حال در مقابل دنیا پایشان می لرزد. بعد می فرماید: دنیا اینجا یعنی پول، خانه، شهوت، مقام، اسم و شهرت، پست و مسئولیت و یعنی جان این دنیاست البته پیوستگی به اینها وابستگی به اینها اگر کسانی که برای جانشان خدا را ترک می کنند. آنهایی که باید حق بگویند و نمی گویند چون جانشان به خطر می افتد یا برای مقاومتشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا برای محبت به اولادشان یا برای محبت به خانواده شان، برای محبت به نزدیکانشان خدا را رها می کنند. راه خدا را رها می کنند اگر عده اینها زیاد بود آن وقت دیگر و اویلاست. دیگر حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت و به قتلگاه کشیده خواهند شد. یزیدها می آیند بر سر کار و بنی امیه هزار ماه بر کشوری پیغمبر بوجود آورده بود حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد. جامعه اسلامی جامعه امامت است یعنی در راس جامعه امام است. انسان که قدرت دارد اما مردم از روی ایمان و دل از او تبعیت می کنند. پیشوای مردم است. اما سلطان و پادشاه آن کسانی است که با قهر و غلبه بر مردم حکم می راند و مردم او را دوست ندارند. مردم قبولش ندارند و مردم اعتقاد به او ندارند. البته مردمی که سرشان به تنشان می ارزد یعنی گاهی وقتهاست مردم شیفته اینها می شوند شاه پرست می شوند سلطنت طلب می شوند این طور چیزها پیش می آید ولی می گوید در جامعه سلطنت طلبی هم مردمی که سرشان به تنشان می ارزد اینها را هیچ وقت دوست ندارند و هیچ وقت قبولشان ندارند در عین حال با قهر و غلبه بر مردم دولت بزرگ اسلامی حاکمیت کردند تازه بنای کجی که پایه گذاری شده بود آن چنان بود که بعد از آنی که انقلاب شد علیه بنی امیه و بنی امیه رفتند تازه بنی عباس آمدند که 6 قرن یعنی 600 سال بنی عباس بر دنیای اسلام بعنوان جانشینان پیغبر حکومت کردند بنی عباس که خلفایشان یا به تعبیر بهتر پادشاهانشان اهل شرب خمر و فساد و فحشاء و سیاست و ثروت و اشرافی گری و هزار فسق و فجور بودند مثل بقیه سلاطین عالم، مسجد هم می رفتند برای مردم نماز هم می خواندند و مردم هم پشت سر آنها نماز می خواندند از روی ناچاری یا از روی اعتقاد غلط از روی ناچاری هم به این معنا هم نبود. اعتقاد مردم را خراب کرده بودند این جوری است یعنی چه؟ یعنی مردم بعد از یک مدت قبول کرده بودند و به ناچار می گفتند اینها خلیفه رسول الله (صلی الله علیه و آله) هستند و باید تبعیت کنیم بعد بحث سر این است که طرفداران اهل حق اگر اسیر این چنین چیزهایی شدند این حوادثی که ایشان می فرمایند در تاریخ اتفاق افتاده در هر زمان و تاریخی می تواند تکرار شود. نوع گرفتاری ها را هم ایشان مشروحاً بیان کرده اند. مسئله خطر جانی بود. مسئله تهدید مقام و شغل هست. خیلی جاها طرفدار اهل حق می خواهد حرف برند می ترسد حرف بزند داشتیم در صدر اسلام خیلی از نمونه های بزرگش را داشتیم واضح که می خواست حرف بزند می ترسید که اگر حرف بزند امارت از و گرفته شودو عصر سعد برای امارت می آید، عمر سعد کسی نیست که نفهمد حق چیست و باطل کلام است؟ خوب امام حسین (علیه السلام) را می شناسد پدرش را می شناسد مقام و موقعیت آنها را خیلی خوب می شناسد بطور کامل. ولی فقط به خاطر مقام می بینید که دچار چه جنایتی می شود. بعد یا برای شغلشان است که شغلشان را از دست ندهند یا برای پولشان که اگر ما این کار را بکنیم اینقدر سرمایه ما به خطر می افتد. نمونه های الان کدامند؟ آنهایی هستند که در مقابل سیاسیت هایی که دولت اتخاذ می کند. سیاسیت های اقتصادی که دولت اتخاذ می کند و در آن جهت محدودیت برای سرمایه داران بزرگ است می بینید که از افراد مقاومت می کنند. حتی انسان های متدین، خوب، مسجدی، خواص مقاومت می کنند. چرا؟ چون یا خودشان سرمایه دار هستند و یا خودشان را واممدار بدهکار به قشر سرمایه دار می دانند که باید از حقوق آنها دفاع کنند. نمونه هایی هم داشتیم که سرمایه داران مثلا به یک نماینده مجلس و یا به یک شخصیت مملکتی فشار آورده اند که مثلاً جلوی تصویب فلان طرح را بگیرند. یک اعمال نفوذهایی می خواستند اند بکنند و هنوز هم هستند کسانی که می خواهند بر روی مسئولین مملکتی اعمال نفوذ کنند که سیاست هایی را اتخاذ نکنید که روند سرمایه دار شدن یا افزایش سرمایه دار شدن سرمایه داران متوقف شود یا اینکه کند شود. بعد محبت به اولاد یا محبت به خانواده محبت به نزدیکان و دوستان اینها همه هستند که ما اگر این کار را بکنیم مثلاً باید جلوی خانواده مان بایستیم جلوی دوستانمان بایستیم. جلوی نزدیکانمان بایستیم و این نمی شود. این نوع علاقه ها هست که نمی گذارد انسان وظیفه خودش را درست انجام دهد. معمولاً فشار بیشتر آنجاست که یک طرفدار اهل حق، یکی از خواص طرفدار اهل حق یک مقدار نمک گیر شده باشند نسبت به یکی از اینها از نزدیکانش از فامیلانشان یا از سرمایه داران. مثلا برایش کاری کرده باشند یا یک گره اقتصادی را برایش در زندگی باز کرده باشند یا هدایای گرانقیمتی برایش خریده باشند به هر حال یک مقدار نمک گیرشان کرده باشند و در اینحاست که خیلی لعزشگاههای خطرناکی است که انسان وقتی می خواهد حرف بزند زبانش بند می آید. خب ما همین بحث مقام معطم رهبری را ادامه می دهیم و بعد یک تقسیم بندی دیگری را از خواص طرفدار اهل حقی که کوتاه می آیند در وظائفشان وانگیزه هایی که باعث کوتاه آمدنشان می شود و خیلی هم مهم هست در جامعه ما و مقام معظم رهبری به آن اشاره نفرمئده اند. و لازم هم هست که گفته شود و قبلا هم بنده باز اشاراتی به این گونه شخصیتهایی کردم. شخصیت هایی که طرفدار اهل حق هستند و جزء خواص هم هستند و حرفشان در جامعه مطرح است و ارزش دارد. اما برای انگیزه هایی غیر از این انگیزه هایی که مقامم رهبری معظم رهبری فرموده اند و باعث کوتاه آمدن در وظایفاشان می شود و یا اگر بخواهیم مثلا نزدیک کنیم و یک چیزی که در کلام مقام معظم رهبری است به اینها نزدیک باشد انگیزه شهرت طلبی یا مقام خواهی هست که بعد رنگ دینی پیدا می کند حالا بعداً اینها را توضیح می دهیم که بیشتر واضح و روشن شود و این را برای بعد می گذاریم و این فرمایش مقام معظم رهبری را ادامه می دهیم تا به انتها برسد. ایشان وقتی تقسیم بندی می کنند طرفداران اهل حق را بعد می فرمایند که اگر تعداد این خواص اهل حق که گرفتار دنیا شوند. جامعه سقوط می کند و این سقوط نتیجه اش همانطور که فرموده اند هزار ماه حکومت بنی امیه شده و 600 سال حکومت بنی عباس شده. بعد ایشان می فرمانید که لذا شما در زیارت عاشورا می گوئید: «اللهم اللعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد » گزارندگان خشت اول را لعنت می کنید و حق هم همبن است. یعنی در تحلیل باید دقت کنیم که ما باید کجا را نگاه کنیم. چه کسانی از اول این بنا را پایه ریزی کردند. حالا ایشان این طور می فرمایند که حالا یک مقدار به تحلیل حادثه عبرت انگیز عاشورا نزدیک شدیم. حالا برویم به سراغ تاریخ این مقدمه را شنیدید. دوران لغزیدن خواص طرفدار اهل حق از حدود هفت یا هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. کار به مسئله خلافت الان ندارم. یعنی الان فعلاً ایشان صرف نظر می کنند. اما در همان کلام شان که فرمودند لذا شما در زیارت عاشورا لعنت می کنید اولین ظالم را دقت کنید که ما ریشه همان مفاسدی را که هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر درست می شود و تا دوران قسمت دوم حکومت عمر و کل حکومت عثمان و تا می رسد به زمان حشرت علی (علیهالسلامپ) و مصائب حضرت شروع می شود پایه گذاری اش باز همان اول قضیه است که این را ما نباید فراموش کنیم. حالا ایشان بنا بر مصالحی از همان هفت هشت اسل بعد از دوران پیغمبر شروع کرده اند و مطالب زیادی در این رابطه فرموده اند که بنده فعلاً اینها را حذف می کنم. ایشان نکته بعدی که مطرح می فرمایند در مورد کوتاه های خواص طرفداران اهل حق هست که اینها تصمیم گیریشان در یک برهه خاصی از تاریخ باعث می شود که مسیر تاریخ عوض شود و مسئولیت تغییر مسیر تاریخ هم به عهده آنهایی است که موجب این کار شده اند و تاریخ را عوض کرده اند و این خیلی اهمیت دارد. که انسان در یک لحظه یک تصمیمی بگیرد که تاریخ را عوض می کند و ما این موارد را داشته ایم و مهم ترین آن همان موردی است که ایشان اشاره فرموده اند که «اول ظالم» آن کسی که از اول مسیر خلافت را تغییر داد تا دیگر قیام قیامت هر فسادی که باشد مسئولش همان کسی است که در آن لحظه خاصی تصمیم را گرفته. متاسفانه این مسئله فقط مربوط به آنها نیست. ما نیز باید خیلی دقت کنیم چون خیلی وقت ها یکی از ما حتی یک نفر از ما حتی یک نفر از ما تصمیم گیریش در موقعی می تواند به ضرر هزاران نفر شود. در این باره ایشان مثال می زنند می فرمایند که بنده که نگاه می کنم خواص مقصرند همین خواص طرفدار حق مقصرند همین ها مقصرند. همین خواص طرفدار حق بعضی از آنها در نهایت بدی عل کردند بعد مثال می زنند شرح قاضی را. مثل شرح قاضی شرح قاضی که جزء بنی امیه نبود کسی بود که می فهمید حق با کیست؟ می فهمید که اوضاع از چه قرار است؟ وقتی که هانی بن عروه را انداختند زندان و سرورویش را مجروح کردند اطراف قصر عبیدالله را سربازان اهل قبیله اش گرفتند. ابن زیاد ترسید آنها می گفتند که هانی را کشتید ابن زیاد به شریح قاضی گفت برو بگو که هانی زنده است. شریح قاضی آمد دید که هانی زنده است اما مجروح. هانی بن عروه خطاب به شریخ گفت: ای مسلمانان این چه وضعی است قوم من چه شده اند؟ چرا سراغ من نیامده اند؟ چرا نمی آیند مرا نجات دهند؟ یعنی هانی می داند که سربازان زیادی دارد و می داند که این سربازان از عهده ابن زیاد و سربازانش برمی آیند. و تعجب می کند حالا که گرفتار شده چرا کسی نمی آید نجاتش دهد؟ یعنی انتظار نجات دارد یعنی انتظار به جایی دارد که این کار شدنی است. اگر مثلاً یک نفر باشد و هیچ یار و یاوری نداشته باشد. هیچ وقت نمی گوید چرا نمی آیند مرا نجات دهند؟ اما وقتی می داند سرباز دارد و تعداد زیادی لشگر دارد قبیله قوی و شمشیر زن زیادی دارد تعجب بجاست. چرا نمی آیند نجاتم دهند؟ شریح قاضی گفت: که می خواستم حرف های هانی را به کسانی که دور دارالعماره را گرفته بودند برسانم اما افسوس که جاسوس عبیدالله آنجا بود و جرات نکردم به آنها گفت که نه حال هانی خوب است هانی داخل دارالعماره است و حالش هم خوب است. نگفت که زده اندش و مجروحش کرده اند و می خواهند بکشندش اگر می گفت که می ریختند و مشکل را حل می کردند. حالا خود مقام معظم رهبری خوب توضیح می دهند. شریح قاضی گفت جرات نکردم. یعنی همین که ما می گوئیم ترجیح دنیا بردین. بعد می فرمایند اگر شریح همین یک کار را انجام می داد تاریخ عوض می شد. اگر شریح می رفت و به مردم می گفت مردم بله های زنده است ولی توی زندان و عبیدالله قصد دارد او را بکشد و هنوز عبیدالله قدرت نگرفته بود آنها هم می ریختند و هانی را نجات می دادند و با نجات هانی قدرت پیدا می کردند. روحیه پیدا می کردند و می آمدند در دارالعماره عبیدالله را می گرفتند یا می گشتند یا می فرستادند می رفت و آن وقت کوفه می شد مال امام حسین (علیه السلام) دیگر واقعه کربلا اصل اتفاق نمی افتاد و اگر واقعه کربلا اتفاق نمی افتاد یعنی امام حسین (علیه السلام) به حکومت می رسید و این حکومت اگر شش ماه هم طول می کشید برای تاریخ برکات زیادی داشت. بعد ایشان این طور می فرمایند: یک حرکت بجا یک وقت تاریخ را نجات می دهد. یک حرکت نابجا که ناشی از ترس و ضعف و دنیا طلبی و حرص به زنده ماندن است تاریخ را در ورطه گمراهی می غلطاند. این مسئله وقتی این طور می فرمایند و این شواهد تاریخی را ذکر می کنند با بیان قرآن کریم که می فرماید: «إن الله لا یغیر بقوم حتی یغیرها بانفسهم» می فرماید: خداوند سرنوشت هیچ گروهی را تغییر نمی دهد د مگر اینکه خودشان اقدام کنند برای تغییرشان دعا و اینکه منتظر شویم خدا خودش کاری کند و امام زمان کاری کند این از فکرهای باطلی هست یعنی واقعاً خواست واراده انسان و تصمیم انسان د رتعیین مسیر تاریخ نقس اساسی دارد. بخصوص اهل حق واقعا تاثیر دارد این تصمیم گیرهایشان که یک حرکت که بقول ایاشن می تواند تاریخ را نجات دهد و یک حرکت نابجا و بی موقع می تواند مسیر تاریخ را عوض کند. آقا چرا شما شهادت حق ندادید وقتی که دید هانی این طوری است. نقش خواص تریح دهنده دنیا بردین را تذکر می دهند. برگردیم داخل شهر کوفه، وقتی که عبیدالله ابن زیاد به روسای قبائل کوفه گفت بروید مردم را متفرق کنید از دور مسلک و اگر نریود پدرتان را در می آورم چرا اینها قبول کردند؟ از آن لحاظ است یعنی ترجیح دنیا بردین. اینها که اموی نبودند و از شام نیامده بودند بعضی از همین ها جزء نویسندگان نامه به امام حسین (علیه السلام) بودند مثل شبیب بن ربیع یا شبث بن ربیع. ابن ربیع نامه به امام حسین (علیه السلام) نوشته بود و دعوت کرده بود و خودش جزء کسانی بود که وقتی عبیدالله گفت بروید و مردم را متفرق کنید این هم آمد و مردم را از دور سلک متفرق کرد. با ترساندن با تهدید کردن و با تطمیع و ازاین قبیل. چرا کردند این کار را؟ اگر امثال شبث ابن ربیع در یک لحظه حساس از خدا می ترسید بجای اینکه از ابن زیاد بترسد از خدا می ترسید و خدا ارا در نظر می گرفت و این هم کار بی سابقه ای نبود. مثل ما موارد زیادی بود که به خاطر خدا ترسیدند و کنار رفتند یعنی جلو نیامدند. مگر خود یاران امام حسین (علیه السلام) نبودند همه بخاطر خدا تحمل کردند بعد از توی خود اینها حر را داریم. حر می ترسد از خدا و ترسش از خدا باعث می شود که جلو نیاید و این دست او را گرفت. بجای اینکه از ابن زیاد بترسند تاریخ عوض می شد. آنها آمدند مردم را متفرق کردند. چرا آن خواص مومنی که دور مسلم بودند از دورش متفرق شدند؟ بعد می فرماید حالا عوام متفرق شدند. یعنی بعد از اینکه خواص رفتند کنار عوام دیگر که می شود بعنوان یک نیرویی مهم از آنها استفاده کرد دیگر مردم هم جلو نمی آیند. چرا؟ چون خواص خود را کنار کشیدند و مردم این را می بینند. یعنی همیشه آنچه که عوام می کنند محصول برداشت های است که از عملکردهای خواص دارند. این خواص هستند که مس توانند عوام را مثل یک موج به این طرف و آن طرف ببرند. یعنی ما هر جا مردم گرفتار در مشکلا دیدیم و ناراحت شدیم از وضعیت مردم مثلاً وضعیت فرهنگی مردم را دیدم و ناراحت شدیم. آیا چرا بی حجابی هست؟ آیا چرا مواد مخدر هست؟ آیا چرا چنین و آیا چرا چنان؟ باید برگشت و درست فکر کرد به این قضیه. بخصوص آنجایی که قدرت دست خواص هست مثل حکومت ما الان. ما اگر مشکل فرهنگی الان داریم تهاجم فرهنگی داریم. خیلی از مشکلات ما برگشت پیدا می کند به وضعیت خواص ما، نه فقط صرف عوام. اگر ما واخوردگی داریم در مقابل تهاجک فرهنگی و به قول مقام معظم رهبری شبیخون فرهنگی برمی گردد و به وضعیت خواص ما. مسائل دیگر نیز همین طور. وقتی که خواص نه مسئولین مسئولین یک عده از آنها خواص هستند و یک عده دیگر جزء عوام هستند) جزء مردم هم خواص زیاد هستند آنها باید کارها را بدست بگیرند و حل کنند مثل ریش سفیدهایی که در محل منشا اثر هستند کسی که مردم حرفش را قبول دارند. یک وقت یک کدخدا جزء خواص قرار می گیرد ولی یک وزیر این طور نیست شاید این طور نباسد. اینها که آدم های خوبی بودند آدم های حسابی بودند و بعضی هاشان آمدند در کربلا و شهید شدند اما اینجا اشتباه کردند البه آنهایی که در کربلا شهید شدند کفاره اشتباهاشن را داده شد با آنها بحثی نداریم اسمشان را هم نمی آوریم. اما کسانی از اینها هم بودند که کربلا هم نیامدند و نتوانستند بیایند توفیق پیدا نکردند و بعد مجبور شدند جزء توابین شوند چه فایده وقتی امام حسین (علیه السلام) کشته شد؟ وقتی فرزند پیامبر از دست رفت وقتی که فاجعه اتفاق افتاد وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیبی آغازش شد و این از همه مهم تر است دیگر چه فایده؟ لذا در تاریخ توابین عده شان چند برابر عده شهدای کربلاست و مثل شهدای کربلا نیز آمدند به جنگ همین ها و مثل شهدای کربلا هم شان در یک روز گشته شدند. اما اثری که توابین در تاریخ گذاشتند یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند نیست چرا؟ چون قیام آنها بعد از موقع کار بوده است و آن موقع حساس که باید قیام می شده و انجام می گرفته قیام انجام نشده است. برای اینکه اینها در لحظه خود نیامدند کار را در لحظه خود انجام ندادند. آن لحظه ای که باید می آمدند در کوفه و حضور بهم می رساندند نکردند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند این آفت مهمی بود. چون ما در روایت زیاد داریم دهها روایت داریم که انسان باید توجه کند که کار در لحظه خودش انجام بگیرد زودتر انجام نگیرد و دیدتر هم انجام ندهد. مثلاً در تعریف عقل خیلی زیبا حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید: توضیح از ایشان خواستند که عقل یعنی چه؟ ایاشن فرمودند: تجرء الغصه حتی تنال الفرسة» یعنی انسان غصه بخورد و میداند هیچ کاری نمی تواند انجام دهد و از دستش هیچ کاری برنمی آید و یک مسئله گلویش را می شارد نمی تواند الان کاری انجام دهد باید تحمل کندو. حضرت سجاد می فرماید ذره ذره غصه را بخورید و همین طور بنوشید این غثه را تا موقع کار خودش برسد و به موقع آن کار را انجام بدهید و یا آن مشکل را برطرف کنید. در تعریف گفتند عمل به موقع نه دیر و نه زود. بعد ایشان این طور می فرماید: چرا مسلم بن عقیل را تنها گذاشتید؟ می دانستید که این نماینده اما است آمده بودید و با او هم که بیعت کرده بودید و قبولش هم که داشید عوام را کاری ندارم به خواص می گویم: شما چرا عصر که شد شب که شد مسلم را تنها گذاشتید تا به خانه طوعه پناه ببرد. اگر خواص مسلم را تنها نمی گذاشتند می شدند مثلاً صدنفر و این صد نفر در خانه یکی می آمدند و می ایستادند دفاع می کردند. همانا عده از سربازان عبیدالله که آمده بودند اگر صد نفر بودند مگر می توانستند او را بگیرند باز مردم جمع می شدند اطرف حضرت خواص اینجا کوتاهی کردند که نرفتند دور مسلم را بگیرند. بعد می فرماید تصمیم گیری خواص در موقع لازم یک ضرورت است. تشخیص خواص در وقت لازم یک مطلب دیگری است. گذشت خواص از دنیا در وقت لازم، اقدام خواص برای خدا در وقت لازم یک ضرورت است و اینها ست که تاریخ را نجات می دهد. ارزش ها را نجات می دهد ارزش ها را حفظ می کند. شما امیرالمومنین را ببینید ایشان هم جزء خواص هستند در یک لحظه ریختند خانه اش و آن فاجعه را درست کردند و در پیش دیدگان خودشان همسرشان را زدند و شهید کردند و آن فجایع را به بار آوردند. خود حضرت آنقدر تسلط بر نفس ارد که عصر را می زند بر زمین و مشتش را روی بینی عمر می گذارد و می فرماید: خودت می دانی که اگر پیغمبر امر به تحمل صبر نکرده بود و من سربازان زیاد و کافی داشتم شما هرگز این کار را نمی توانستید انجام دهید. در لحظه لازم باید حرکت لازم را انجام داد اگر گذاشتید وقت گذشت دیگر فایده ندارد. امروزی که حکومت نظامی در الجزایر بعد از انتخابات که جناح اسلمی حزب اسلامی در انتخابات برنده شدند بعد با تحریکات آمریکا و دیگر حکومت های اسلامی آمد سر کار هیچ قدرتی نداشت اما آن روز بنده پیغام دادم به آنها اگر آن روز مسئولین جناح اسلامی در الجزایر همین ساعت های اول که قدرت نظامی عرضه ای نداشت و کاری نمی توانست بکند مردم را کشانه بودند در خیابان ها حکومت نظامی از بین می رفت. حکومت تشکیل می دادند و امروز هم در الجزایر حکومت اسلامی بر سر کار بود نکردند در وقت خودش باید تصمسم می گرفتند و نگرفتند یک عده ای ترسیدند یک عده ای ضعف پیدا کردند یک عده ای اختلاف پیدا کردند یک عده ای گفتند ما ریئس، او رئیس تا این مسئله اتفاق افتاد که ما امروز می بینیم در الجزایر همان ها بر سر کار هستند و این همه مسلمان ها را می برند و یک عده شان را اعلام می کنند. در عصر روز هجدهم بهمن سال 57 که حکومت نظامی شد در تهران امام به مردم فرمودند مردم بریزند در خیابان ها اگر امام آن لحظه این تصمیم را نمی گرفتند امروز همان محمدرضا در این مملکت بر سر کار بود. می آمدند با حکومت نظامی و مردم را در خانه هایشان می ماندند و آنها نیز همه جا قدرت را در دست می گرفتند چون آن وقت کسی نبود که با آنها مقابله کند و همه در خانه هایشان بودند. اول امام را بعد مدرسه رفاه را و و بعد بقیه جاها را قتل عام می کردند. آخرین قسمت اینکه ایشان می فرمایند اگر خواص بد فهمیدند دیر فهمیدند با هم اختلاف کردند...