ادامه درس 99 هستیم. بزرگانی که سیرهای علمی کرده اند و در تجرید و تصفیه نفس وادیها پیموده اند. فرموده اند که روح انسانی چون همّ خود را واحد گرداند و با اطمینان خاطر و عدم اضطراب با هراسمی از اسماء شریف عین حیات و صرف کمال. عین حیات و صرف کمال یعنی همان خداوند تبارک و تعالی. و فعل مطلق انس بگیرد و حشر پیدا کند. سلطان آن اسم در وی تجلی کند. جلسه گذشته در مورد این مطلب صحبت کردیم که مبدا حیات و هر نوع کمالی و کند و اثرهر نوع استعدادی خداوند تبارک و تعالی هست. و چون خداوند عین حیات است. حیّ است و چون ثابت قائم به ذات است قیوم است. یعنی حیّ و قیوم. بعد نکته دیگری که عرض شد که در سیر علمی خودمان اگر ما به دنبال صفات و اسماء بگردیم. یعنی در پدیدهها بگردیم. اسامی و صفات مختلف را از خداوند تبارک و تعالی یا از آن حی و قیوم پیدا خواهیم کرد. و عرض شد که هر اسمی در ازای هر صفتی است و درازای هر حقیقتی نکته بعد در مورد خود اسماء بود که اسماء حق تعالی نامتنهی هستند و نویسنده محترم فرمده اند که شرط رسیدن بدانها این است که دفاتر نامبرده را فهمیده ورق بزنیم. دفاتر یعنی همین دفتر هستی که ما مورد مطالعه خودمان قرار میدهیم. از دفتر وجود خودمان گرفته تا دفتر وجود طبیعت در ادامه آن فهمیدند که بزرگانی که سیرهای علمی کرده اند و در تجریه و تصفیه نفس وادی ها پیمودند زحمت کشدند. در تجرید و تصفیه نفی اینها یک نکته ای فرمودند که روح انسانی چون همّ خود را واحد گرداند این یک شرط و با اطمینان خاطر و عدم اضطراب این هم شرط دوم. با هر اسمی از اسماء شریف عینی حیات و صرف کمال و غیر مطلق و انس بگیرد و حضور پیدا کند. سلطان آن اسم در وی تجلی کند و اثر آن اسم در وی ظاهر گردد. و به اقتضای آن اسم عمل کند و این زمینی رنگ آشمانی گیرد و این جهانی به خوی آن جهانی درآید. و در طبیعت کار آن جهانی نماید و دست تصرف به کائنات دراز کند و در کشف کرامت به روی خود باز کند و کم کم به جایی رسد که هر گاه اراده کند از آن نشئه اعراض کنند و بدان نشئه پرواز کند. بحث، بحث بسیار مهمی است که باید برای دوستان عرض شود. یکی واحد کردن هم خود است. که انسان هم اش را واحد میکند برای رسیدن به یک هدف. او را به طور طبیعی این را عرض کنم. قاعده و قانون در انجام کارها فرق نمی کند چه کاری، هر کاری، مثلا ما بخواهیم یک مدرک تحصیلی بگیریم یا کار عملی و یدی انجام بدهیم. فرض بفرمایید نباتی می خواهیم بکنیم. شرط اول این است که در آن کار اگر بخواهیم. موفق شویم. تصمیم جدی داشته باشیم و با همت باید کار کنم و هم مان هم باید همّ واحد باشد. این کار را انجام بدهیم و با پایان برسانیم. جدی باشیم این یعنی چه؟ یعنی فکر کردن برای آن کار و لوازم فکر کردن مثل چه؟ مثل مشورت. فرض بفرمایید. ساختمانی می خواهند بسازند. بعد می گویند خراب کنم و نکنم. بسازم یا نسازم. یکسال است می گویند و همتی هم نمی کنند. یک موقع هست که اینها واقعا همت میکنند و سرمایه گذاری میکنند و میگویند از فردا کار را شروع میکنیم. می رویم و قرارداد می بندیم و خلاصه کارها را انجام می دهد. یکی اینکه ما در انجام کار جدی باشیم. تصمیم بگیریم. بعد فکر کنیم پیرامونش. فکر جدی و مشورت کنیم در موردش اگر غالب کارها همین طور است و کلاً اگر بخواهیم راحت باشد روی آن مطالعه کنیم. بعد مرحله آخر وقت بگذاریم برای آن کار و با حوصله آن کار راانجام بدهیم. آن موقعی هم که داریم آن کار را انجام میدهیم با همّ مان باید روی آن کار واحد باشد. این کار را همه انجام میشود. یا رشته تحصیلی را میخواهیم بخوانیم. یک تمرکز می خواهد بعد مباحثه. بعد امتحان دارد. یک موقع هم هست شما درس را جدی نمی گیرید. می روید سر کلاس یک چیزی می بینید یک چیزی می شنوید یک چیزی یاد نمی گیرد. بعد ایام امتحان که می شود برای اینکه امتحان بدهی مجبوری که همت را واحد کنی. آنجا که ما هم مان را واحد می کنیم و تصمیم می گیریم و می نشینیم روی باصطلاح فکر می کنیم و وقت مان را کی گذاریم ما امید وارهستیم که به جایی برسیم. حالا اگر شما رفتید دقت نکردید و برای امتحان مطالعه نکردید، خوب عقب می افتید و نمره کم میگیرید و تجدید میشوید درحوزه باشید قبول شدید، نشدید اخراج می شوید. اینجا باید یا نمره های ناپلئونی بگیرید یا ادامه تحصیل ندهید. حالا اینکه ما بصورت جدی با چیزی برخورد کنیم ریشه های مختف دارد. چه می شود که وارد کاری می شویم و مقداری از وقت و هزینه ما رامی گیرد اما بهر حال ما در آن شکست خورد در آن کار بیرون می آییم. و در نهایت هیچ چیز دست کاری نمی گیرد. جز مقداری خسارت مالی و خسارت زمانی که اصلا قابل جبران هم نیست. واقعا بندرت می شود خسارت های زمان را می شود. جبران کرد. در کارهای علمی هم همین طور غیر از دانشگاه و کلا انسان همین طور یک چیزی را ماطلعه کند. مطلبی را بخواند. یکی از عواملی را که عرض کردم تاثیر دارد در اینکه چرا ما در کاری شکست می کنیم. یکی از آنها این است که اصلاً ضرورت قضیه خیلی برای ما روشن نیست یعنی این طور نیست که به این نتیجه ریسده باشیم که در این اصل هم نیست چون ما باید این کار را به اتمام برسانیم. برای ما جنبه بسیار مهم یا بعضی وقت ها حیاتی است جزء کارهای استراتژیک است. این مهم است. این هدف را باید جا بیندازیم برای خودمان که کلام شکل ضرورت دارد. یک موقع هست که این کارهایی را که ما می خواهیم انجام دهیم و نیاز هست که انجام دهیم. زمان و وقت بگذاریم. یک موقع است که ضرورتهای مباحی دارد. یا یک ضروت های مستحبی دارد. حالا یک موقع است که به ضرورت های مباح و مستحب رسیده باشند که باید انجام بدهند. یک موقع فرض بفرمایید در ادامه اصل زندگی که داریم می کنم فرض بفرمایید علاوه بر کار یک رشته دانشگاهی هم بعدازظهرها انجام می دهم. یا مثلا یک رشته علمی دیگری هم در آموزشگاه فنی و حرفه ای یاد میگیریم یا به این نتیجه رسیدم که برای پیشبرد کارم بهتر است که زبان یاد بگیرم. مکالمه یاد بگیرم بعضی کارها هست که اصل قضیه ضرورت دارد. نوع اول اینکه، ضروت جنبه مستحب و مباح و این چیزها نیست. ضرورت دارد. ضرورتش هم از طریق وحی از خداوند تبارک و تعالی به ما تذکر داده شده که باید این جوری باشد. وقتی خداوند که داده ما باید وقت گذاری جدی بگذاریم و توجه داشته باشد. وقتی خداوند امر به چیزی می کند یعنی این لازم است. داریم در اصول فقه مان که اگر خداوند تبارک و تعالی چیزی را واجب کرد مقدماتش هم واجب است. وضو مثلا خودبه خود واجب نیست. اما چون نماز واجب است، واجب است وضو هم بگیریم. لذا وضوهم واجب می شود. لذا خداوند تبارک و تعالی مارا امر به کاری می کند وقت گذاری و ایجاد همّ واحد خودمان هم برای انجام آن کار واجب می داند. یعنی ما باید فراغ بکنیم خودمان را و به نتیجه برسیم. خوب ما چیزهایی داریم که در دین خیلی هم سفارش شده که باید برایش این کار را بکنیم. چند نمونه عرض می کنیم. مثلا تحصیل علم، آگاهی به دین واجب شده «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» در جایگاه خودش ثابت شده. ما در مباحث شناخت احکام ثابت کردیم که این فقط علومی است که با آخرت ما سر و کار دارد. واجب شرعی اینکه در کلام است. جزء حدیث علم عقاید و اخلاق تعلق نمی گیرد. سایر علوم که علمای دینی روی آنها کار می کند واجب است. اما واجب کفایی. این واجب است وقتی این را واجب کرده تحصیل علم فراغت می خواهد باید فراغت حاصل کنیم. اینکه حضرت می فرماید: هیچ کس خداوند را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده اش ملاقات نمی کند. یعنی اینکه باید آموزش خانواده وقت بدهید. یا اینکه باید خودت آموزش بدهی یا اینکه آنها را بسازی یا به متن کتابی چیزی حواله بدهی که استفاده کنند واجب است برای آموزش خودت هم. این کنایه از این است که برای آموزش خود هم فراغت برای خودت و اعضای خانواده ات حصال بکنی. این وظیفه انجام شده باشد. وقتی می گوید واجب است طلب علم لذا از آن طرف می فرماید: از ما نیست کسی که حتی یک روزش را به امر آموزش دین اختصاص ندهد. در آن حلال و حرام را یاد نگیرد شما باید وقت بگذارید. مسئله دیدگاه آخرتی جدی است علت اینکه ما در کارها جلو نمی وریم و ضرورتی ثابت نشده برایمان این هست که ما ممکن است خیلی دم از دیدگاه آخرتی بزنیم. اما این را بصورت جدی نمی گیریم. یعنی فکر نمی کنیم که مسئله آموزش دین برای حیات آخرتی ما حکم ضروریات را دارد. اگر نباشد اصلاً نظام آخرتی و سعادت بخش به هم ریخته نمی شود. چون فرمود: «ما من حرکة الی و انت محتاج فیها الی معرفة» هر حرکتی احتیاج به معرفت دارد. حرکت به سمت آخرت احتیاج به معرفت دارد. لذا ما باید در این امر جدی باشیم. اگر آموزشی نخواهیم کار کنیم در مورد مسائل دینی. فارغ بکنیم خودمان را برای مطالعه برای یاد گرفتن و در درجه بعد انسان متعلقات خانواده اش واجب است که خانواده اش را درس بدهیم و تعلیم بدهد. یک تعلیم. حالا می آییم برای درس دادن وقت می گذاریم. برای کارهای هنری وقت می گذاریم. برای کارهای دنی هم وقت میگذاریم. اخلاق را مطالعه کنند. احکام را مطالعه کنند، کتابهای دینی را مطالعه کند. با شبهه زندگی می کنند. یعنی اصلاً باعث می شود سطح پرواز من افق پرواز من خیلی پست و نادل باشد تا آخر عمر هم همین طور باشیم. کا جداً باید هم مان را واحد کنیم برای کاری یعنی باید وقت جدی بگذاریم و آن لحظه هم به هیچ چیز مشغول نکنیم خودمان را با عدم اضطراب و اطمینان. مسئله مهم است. امر آموزشی از جمله چیزهایی که برای ما واجب کردند. عبادت است. یک سری عبادت ها را واجب کردند مثل نماز و فرمودند شرط در قبول اینها حضور قلب است. حضور قلب یا انجام اینها وقت می خواهد یعنی انسان باید جدی در مورد حضور قلب فکر بکند. نگران حضور قلب باشد. سر خود را با چیز دیگری کلاه نگذارد. حضور قلب را نیاز داریم «لاصلاة الا بالحضور القلب» خوب ما باید وقت بگذاریم. در روایت داریم از نبی اکرم آیا شما نمی ترسید که در حالی که در سر نماز غفلت می کنید در توجه به خداوند. خداوند این مضمون روایت است. «ان یبدل الله وجهکم اوجهه حمار» آیا نمی ترسید که وجه شما را به حمار تبدیل بکند. وجه را صورت گفتند. وجه که می دانید معمولا از امت پیغمبر برداشته شد. وجه کلمه ای است که باطن ماست می گوید شما نمی ترسید که خداوند باطنتان را تبدیل به الاغ کند وقتی که دارید نماز میخوانید با خداوند حق تعالی غفلت میکنید. این معلوم است که ما در انجام عبادات مان نیاز داریم به حضور قلب کلیدی. یعنی باید ما فکری کنیم جدی و کلیدی. سرمایه گذاری کنیم و وقت بگذاریم. نسبت به این قضیه حالا فرض بفرمایید اینقدر ضعیف باشیم در نماز و حضور قلب هم ندارد باید سعی کند با تعقیبات خضور قلب را حفظ بکند. اگر نشد نمازهای مستحبی مثلاً. عبادت های مستحبی انجام بدهد تا بلکه بتواند جبران حضور قلب نماز واجبش را انجام بدهد. بالاخره ما نیاز داریم به این حضور. حضور الا بحث دیگری دارد. حضور یعنی همّ. همّ واحد دقت کنید. خود حضور قلب در حرکت به سمت آخرت یعنی همان همّ واحد. خوب دقت کنید همّ احد را همّ درهم. یهمی ما اصلا نمی توانیم درغیر توجه جدی در رویاروی واقعی خداوند تبارک و تعالی اصلا حرکت معنوی انجام دهیم. آنکه می گویم کسی هم اش را واحد کند وقتی ما در نمازمان و عبادت هایمان در این وضعیت نیستیم. وقتی دارد نماز می شویم اصلا پروازی صورتی نمی گیرد که من مثلا در روایت داریم کلام یکی از بزرگان است می فرماید: «السلام و علیکم رحمة الله و برکاته» کنایه از این است که ما سلام در دیدار اول می کنیم. دیدار را قطع می کنیم و به کسی می گوییم سلام علیکم یا اینکه با کسی در حال دیدار هستیم. موقع خداحافظی می گویم السلام علیک یعنی بالاخره یک ملاقاتی بوده این وسط در نماز شما این السلام و علیکم و رحمة الله و برکاته به ناس است پس معلوم است که شما باید غیبتی از این ناس کرده باشید. از وقتی که شما شروع کردید به نماز کنده باشید از دنیا سیر فدته باشید وارد عالم دیگر شده باشید که موقع بازگشت در در پایان این سیر به مردم که وارد می شوید از آن طرف سلام کنید. خوب حالا السلام و علیکم یعنی ما باید رفته باشیم این ارتباط برقرار شده باشد. والا اگرما نرفته باشیم چه السلام علیکم ما اصلا با اینها بودیم. اصلا ممکن است با همین ناس نشسته باشیم و حرف زده باشیم وسط حرف هم بگوییم سلام و علیکم چون ما همیشه در دنیا هستیم و در دنیا بگوییم. سلام اول ما یک سلام آخر هم دارد که آن موقع مردن است. کنده نمی شویم که برویم در ماوراء طبیعت که یک زمانی برگردیم و یک سلام واقعی بکنیم. این سلام ها غالباً سلام های دروغین هست که ما حالا چون مامور هستیم به اینکه لفظ مان عادت کرده که بگوییم السلام و علیکم و رحمة الله و برکاته لذا اینکه اصلا فرمودند شما بیایید نماز بخوانید. لا صلاة الا بالحضور القلب. واجب کردند 5بار به خاطر محتوای این است. چون هر کس به سمت ابدیت و آخرت است در نماز 5بار این را واجب کرده. این است که تو اصلا انس بگیری با ماورای طبیعت. سابقه سخن گفتن با خدا مجالست با خدا تبارک و تعالی. همنشینی و تنهایی با خداوند تبارک و تعالی را داشته باشی که بعد رفتی آنجا چون قانون، قانون خداست وحشت نکنی از این خدا منتقل می شوی آنجا سابقه انس با رب العالمین با کسی که مالک یوم الدین است داشته باشی و اگر این نباشد اصلاً تزکیه ای صورت نمی گیرد با کی صورت نمی گیرد. سازندگی صورت نمی گیرد. هیچی. پس ما باید بر این فکر جدی بکنیم همّ واحد قرار بدهیم. برای اینکه ما این کار را انجام بدهیم. حالا اگر به علت مشغله های روزانه نمی توانیم واقعاً یک زمانی را باید ما اختصاص می دهیم به مستحبات وبه عبادت بپردازیم وما بتوانیم این مطلبی که از ما خواسته شده واجب هم شده برایمان ما تحصیل بکنیم. این یک فرض است در مورد عبادت ها. اما عبادت در مورد فقط نمازهای واجب نیست که که فرمود: «ما خلقت الجب و الانس الا یعبدون» اصلا انس و جن را من آفریدم برای عبادت این عبادت اصلا وقت گذاری می خواهد خودش. یعنی من باید بدانم که مرا برای کاری آفریدند که برای آن کار که من لایق همانت کار هستم. بهترین چیزی که برای آن کار هستم اینقدر خداوند ما را لایق دانسته که امر کرده ما را برای عبادت خودش. هر کسی را که دعوت نکرده این معلوم است که سنخیتی بین روح من و عبادت وجود دارد. بین عابد و معبود وجود دارد که ما را امر به این کرده این عبادت یعنی چه؟ باید خودمان را فارغ بکنیم. من بدانم که مرا برای چه آفریده. لذا در کلام حضرت سجاد (علیه السلام) در دعای مکارم عرض می کند به خداوند تبارک و تعالی: «و استفرغ ایامی فی ما خلقته» یعنی فارغ کن. فراغت بده به من در آن هدفی که تو مرا خلق کرده والا نمی شود که ما از صبح پاشیم و کار کنیم برای دنیامان. وق تجدی نگذاریم برای آنی که آفریده شده ایم. سرمایه گذاری نکنیم بر ای آنی که آفریده شده ایم. خوب این در واقع با اینکه می دانیم هدف از آفرینش مان چیست ولی خوب جدی نگیریم. برای ما خوب جا نیفتده. این هم عبادت به معنای امنک. با زهم چیزهایی دیگری هست که ما باید انجام بدهیم. فرض بفرمایید به ما دستور به تحصیل کردن بدهند. در معاد هم خواندیم که اگر تحصیل نباشد خوب مشکل است. باید کاری که این همه اهمیت دارد و مربوط به آخرت مان است سرمایه گذاری بای تزکیه نکنیم وقت نگذاریم. بعد هم چون مسئله عمل عرض کردم. بدون همّ واحد انجام نمی شود عمل تزیکه و عبادت و چیزهای دیگر مقداری در اجتماع می تواند صورت بگیرد. در جمع هستیم. یک مقدار انفرادی است. یک مقدار اجتماعی است. شما خودسازی را در جنگ هم می توانید انجام دهید در رفتن به یک راهپیمایی در نماز جمعه در نماز جماعت می توانید ولی یک مقدار از این. آنکه خودش شرکت شما در آن به عنوان اینکه وارد یک مجموعه می شوید. خیلی به سازندگی انسان کمک میکند. اما ما به یک مقدار کار انفرادی هم نیاز داریم. این کار انفرادی یعنی همّ واحد اگر ما بخواهیم تمام مسائل خودسازیمان را مسائل معنوی را در اجتماع حل بکنیم. یعنی در ارتباط مان عرض بکنیم ممکن نیست که ما به ظرایطی که امروزه هست برسیم. لذا این کار خصوصی می خواهد. در کار خصوصی هم همّ واحد می خواهد. یعنی واقعا بدانید و در فکر خودت باشی و خدای خودتان یعنی باید از همه چیز فارغ باشی. همین را برو من هستم و خدا. این طور که با خدا حرف بزنید بصورت جدی درباره آینده و ابدیت. لذا می بینید این سدتوراتی هم که ما داریم در مورد مستحبات. مخالف متوجه شب و سحر است. چرا چون ان ناشئه الیل اشد ....» ناشئه شب نشئه ای است که انسان را انسان در آن تعمق بیشتری دارد شما اگر دو رکعت نماز در شب بخوانیدمی بینید که برای شما چند رکعت بیشتر در روز است چون روز یکسره انسان دچار کثرت است نمرکز ندارد. در شب و سحر این تمرکز تا حدود زیادی حاصل است. تزکیه از ما خواستند و این تزکیه پاکسازی و خودسازی عرض کردم یک مقداری در اجتماع یک مقداری هم انفرادی هست و باید به آن برسیم. مقدار زیادی ازاین پاکسازی به انجام اعمال عبادی است. در اذکار است ما ذکر بگوییم و عبادت بکنیم و با خدا حرف بزنیم راز و نیاز بکنیم با مناجات بکنیم. یک مقداری هم این است که ما به مسائل درونی خودمان واقف شویم یعنی چه؟ یعنی اینکه من می دانم مشکلم چه است. بی ادبی است می دانم مشکلم حسادت است. می دانم مشکلم تند خوبی است. می دانم سوءظن دارم. می دانم که این طور هستم. حالا وای به حال کسی که نداند آن یک مصیب تاست. حالا من تلاش کردم و فهمیدم این مشکل را دادم. من برای مداوای این همّ واحد می کنم. همّ واحد یعنی چه چطور شما چشمتان درد می کند. مجبورید مرخصی بگیرید از مدرسه و درس و کار و اینها که بروید چشم پزشک. این یعنی همّ واحد. من خودم را فارغ کردم برای رسیدن به چشمم دکتر من را می بیند و دارو می دهد. برای دارو خوردن من باید همّ واحد داشته باشم یعنی تحمل تنهایی این محور مهمی است برای سازندگی تنها شدن مسیر را تنها رفتن. قطره ریختن به چشم و مداوا و عمل کردن یعنی وقت گذاری. فراغ شدن از دیگر کارها و تحمل سختی و مشیت کارها. وقت می خواهد بیماری. بیماری هم که در خودمان داریم نمی شود. به امان خدا رها کرد که آیا مداوا می شود یا نمی شود. توجه به یک نیاز است. یعنی باید متوجه باشیم که من باید در این هدف در این جلسه باید به نتیجه ای رسیدک که این مشکل را دارم. اگر منشاء آن ارتباطات است آن را ضعیف کنم بهتر است. اگر منشاء آن عدم ارتباط با جای مناسب است. جای مناسب پیدا کنم. اگر منشائش چیزهای دیگری باشد. پیدا کنم بالاخره درمان می خواهد اگر شما مریض بشوید. می روید دکتر و درمان می شوید. باید هجرت کنید و کنار بکشید. مثلا شما رفتید دکتر می گوید. دگر از این به بعد برنج بخور، سردی ها را کلا بخور. گوشت گاو و سالاد و میوه های سرد و ماهی نخور. شما دیگر تنها می شوید. یعنی ما به این مثل توجه می کنیم که دکتر به ما پرهیز می کند ما را از یک سری امتیازات محروم می کند خانواده هم این را درک می کند. که باید بهبود حاصل شود آنها هم این را از این امکانات محروم می کنند و قبول می کنند و می سازند و کمک انسان می کند. در مسائل روحی هم ما این طور هستیم. یعنی بعضی وقت ها ما مشکلاتی داریم که یک چیزهایی که مباح است واقعا دوری کنیم از آنها یعنی درمان بکنیم. درمان بیماریها روحی. این طور نیست که انسان قطع رابطه نکند غیر از محرمات با بعضی از مباحات انسان باید قطع رابطه بکند. بعضی وقت ها انسان باید با بعضی صور مقدس قطع ارتباط بکند تا بتواند شفا پیدا کند. یعنی کنار کشیدن، تحمل تنهایی، بعضی از کارها را بایدانجام دهد. یک موقعی من به این نتیجه می رسم که من دارویم این است که هفته ای دو شب باید نماز شب بخوانم. این را دیگر باید تحمیل کنم بخ خودم و خانواده ام که این جنبه مستحبی ندارد. اصلا خانواده باید عادت بکند که مرد خانه زن خانه یا فرزند خانه قبول کنند که اگر این برخاست و نماز شب خواند بهر حال غذای روح است. معالجه کند درمان کند کسب نور کند. باید همه قبول کنند که این مسئله و یک امر مستحبی نیست یک موقع شرکت در ورضه لازم است. من نیاز دارم در روضه شرکت کنم. برای مداوای خودم نیاز دارم. برای یک زیارت حضرت رضا (علیه السلام) لازم می شود. یک موقع هست که به چشم یک امر مستحب نگاه می کنیم به این قضیه و بگوییم حالا ما واجبات را مقدم بدانیم بر این قضیه. یک موقع این است که نه من در سیر حرکت روحی دچار مشکلی هستم که خدمت معصوم باید برسم. هر چند معصوم همه جا وجود دارد. یک رفتن به آن محیط پاک برای اینکه همم واحد بشود. این طور نیست که من در تهران هم می توانم با حضرت رضا حرف بزنم در آنجا هم همین طور. وقتی انسان واردحرم حضرت رضا می شود اصلا آنجا قطعه اس از بهشت است. مکان تائید دارد. من نیاز دارم به اینکه زیارت عاشورا بخوانم این را باید خانواده متوجه باشند. خانواده باید بدانند که قضیه، قضیه مستحبی نیست. اگر در سیر حرکت بدانیم که این درمان است. برای ما غذای قطعی است. واجب است. بنشینیم و آن کار را انجام بدهیم. لذا جدی باشیم. یعنی هم واحد است. استاد به ما دستور داده که این تعداد ذکر را بگویید حالا من می روم و می گویم که آقا من این ذکر را نمی گویم. پس چرا می روی پیش استا. استاد دستور داده که ذکر را بگویی. خوب برای تو لازم است. چطور برای خوردن و غذا سرمایه گذاری می کنی تو چطور نمی گویی من غذا نمی خورم کارم دارم. ما هر چه گرفتار باشیم می رویم و غذایمان را می خوریم. معاشرت با همسر معاشرت با فرزند. این را باید جدی بگیریم. مثلا نیازم این است که بنشینیم به سمت قبله نیازم این است این طور است که کار ما بزرگان در خودسازی در مثلا اذکارشان اینکه به کسی وقت نمی دادند که در خودسازی کسی مزاحم شان شود. کنارشان بیاید. توجیه می شود. آقا ساعتی ذکر می گوید مثلا ذکر مستحبی دارد اگر این ننشیند و این کار را نکند. فردا خیلی شکست می خورد ما دیگر از امام امت است در زمان خود بزرگتر نداشتیم می بینیم که ایشان با تمام کثرت کار سیاسی و اجتماعی شان چقدر خودشان را فارغ می کردند خیلی جاها می بینید که ماه مبارک سبک می کرد کارش را ماه مبارک سبک می کرد. کارش که به این قضیه برسد. ما از پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بزرگتر که نداریم ایشان امرش می شود. آنقدر مسئله فراغت مهم است که فراغت امر می شود به ایشان. واجب است که برای ایشان نماز شب. مثل نماز روز چقدر دستور در قرآن دستور داریم بر حضرت شب را قسمتی از شب را. بعد می فرماید: تو اصلا مستولیت اجتماعی است. سنگین است چون مسئولیت سنگین است. إنا سنلقی علیک قولاً شقیلاً چون مسئولیتت سنگین است باید ارتباطت با خدا بیشتر باشد به معنویت بیشتر بپردازی امیرالمومنان (علیه السلام) وقتی می خواهد مالک اشتر را به فرمانداری مصر منصوب کند نوتشه است. وقت های مهم ات را برای ارتباط با خدا بگذارد و وقت زنده ات را برای ارتباط با خدا بگذارد. واقعا ما در کارها این طوری می کنیم. ما وقت زنده مان را برای همه کارهای دنیا می گذاریم یا کارهای انقلبی و سیاسی بگذاریم. خوب است. اما هیچ وقت نباید فراموش کنید که ما برای ارتباط با خدا وقت زنده می خواهیم. وقتی که راحتی شکمت سبک است حمام رفتی، غسل کردی، وضو داری، یک وقتی را بگذارید. من الان وقت بگذارم از اینجا بروم در حرم یک ساعت و یا دو ساعت خودم باشم و خودم. یا شب است یا سحر است. برای خودسازی نیاز داریم. و کارهای دیگر بهر حال ما داریم در شب مقدس چیزهایی که ناگزیر هستیم برای کشب سعادت مان برای کسب اینکه به آن فیض عظمی و فرض عظیم وقت بگذاریم. رسیدن به فوض عظیم شوخی نیست که ما بخواهیم همین طور بگذاریم. یک مدرک بی ارزش دیپلم می خواهید بگیرید. می بینید چقدر وقت تان را می گیرد از خیلی از کارای می زنید. خیی از کارها را کنار می گذارید. و تحصیل می کنید. آن موقع تحصیل آخرت. تحصیل آن درجات و مقامات. تحصیل قرب حق تعالی وقت گذاری و فراغت نمی خواهد. باید ما فارغ کنیم خودمان را برای این کارها. پس دقت کنید هم واحد. نکته دیگری که در اذکار هست از همه اینها بیاییم بیرون آن بحثی که مربوط به درس امروز است درس ذکر است که انسان بخواهد با اذکار تماس برقرا کند باید ذکر را مداومت داشته باشد. بخصوص زمانی که استاد گفت روزی انجام داده و مدتی انجام ندهیم. می گوید فلان سوره را بخوانید. بخوانید تا ملکه شود. در بحث تلقین گفتیم که این تکرار مهم است. این ذکرهایی که نیاز داریم یا مامور می شویم بگوییم یا اینکه برای خودمان لازم داریم. خودمان به خودمان واجب می کنیم. من می رسم به اینجا که بهر حال لازم است که قرآن بخوانم. حالا برای این هم را واحد بکنیم تا قرآنم را بخوانم. مطالعه قرآن را انجام بدهم و ارتباط داشته باشم و تدبر کنم در آن. این مهم است و با اططباه مینان خاطر و عدم اضطراب. عدم اضطراب یعنی چه بخصوص در کار معنوی. می دانید که چطور است در کار معنوی آیت الله طباطبائی فرمود تعلق با تعقل سازگاری نیست تا وقتی ما سیرمان به سمت حق تعالی است. مهم ترین سیر، سیر معنوی و عقل و فکری است. ما یک سیر به سمت حق تعالی می توانیم بکنیم با عمل، نماز شب بخوانیم، دعا بخوانیم، کار خیر انجام دهیم. جبهه برویم، اینها هست و یک عده سرعت شان از این طور افراد بیشتر است. بجای اینکه به کثرت عمل اضافه بکنند به کثرت تعقل اضافه می کنند. همان امری که حضرت نبی (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود که وقتی مردم را می بینی که کثرت عبادت مشغول هستند تو به ادراک معقولات مشغول باش. حتی تسبقهم. سبقت بگیری به آنها. بعضی ها اهل سبقت هستند. اگر بخواهیم سبقت بگیریم باید کار فکری مان و معقول مان زیاد باشد. آن هم نکنیم کار عبادی را انجام بدهیم. کار عبادی باید محتوی داشته باشد. حضرو قلب می خواهد. جدیت می خواهد نیت خالص می خواهد. اینها همه در قلب پیاده کرده هیچ کاری نیست که آخر منجر به درون به درون و قلب نشود و این باید تمرکز در آن باشد واقعاً خودش را فارغ کرده باشد. با اطمینان نمازی که ما می خوانیم همه اش با تشویش و اضطراب است. این نماز نیست. بلکه رفع تکلیف است. اذکاری که می خواهیم بگوییم همین طور. با خدا می خواهیم حرف بزنیم همین طور. خودمان را هل می کنیم به ضرب العجل می گذاریم و آخر هم به نتیجه نمی رسیم با آرامش. چه طور غذا را خوب بجوید هر مقدار سر سفره بشینید به عمرتان محسوب نمی شود. غذای معنوی هم همین طور. به جای اثر مطوب اضطراب و هل شدن اثر معکوس می گذارد اطمینان خاطر و آرامش در این کارها بخصوص زمانی که کار آخرت انجام می دهیم خیلی مهم است. لذا داریم اذان و اقامه و تکبیرة الاحرام بگویید. اینها همه تمرکز است. هر چند هر کدام معنای خاص خودش را دارد. بعد تکبیرة الاحرام قبل از حمد دعاهای مستحبی تا بیاید و این اطمینان و آرامش حاصل شود. می فرماید: چون همّ خود را واحد گرداند با اطمینان خاطر و عدم اضطراب با هر اسمی از اسماء شریف عین حیات و صرف کمال انس بگیرید. انس بگیرد معانی مختلف دارد. کلمه انس بگیرد معانی مختلفی دارد. انس بگیرد یعنی با این اسم انس بگیرد تا مظهر آن اسم شود. خیلی کار دارد پس توجه بفرمایید یکی می خواهد با اسم غفور خدا با اسم رحمان خدا با اسم رحیم خدا حشر پیدا کند. خوب او باید در خودش این را پیداه کند. انس بگیرد یعنی چه؟ یعنی یکسره متوجه این معانی باشد یا رحمان یا رئوف، یا رحیم. همین طور این ذکرهایی که معمول است با ذکر باید مانوس باشد. خلوت کند با ذکر. اذکار را بگوید با حضور قلب. بعد هم سعی کند با عمل این را پیاده کند. ما مثلا العفو باشد. کسی می تواند مظهر این اسم باشد که واقعاً عفو را داشته باشد. اهل تغافل و تجاهل باشد. اهل بخشش باشد، ندید گرفتن باشد. سخت نگیرد. تند نباشد. یا کرامت داشته باشد و غیره غیره. یا کرامت و کریم بودن. ما باید از خودمان باشیم دست و دلباز باشیم کریم باشیم، تا بتوانیم ملکه بشویم تا بتوانیم مظهر باشد. این کار با انس گرفتن معانی مختلفی دارد. این دو کار است. که انجام می دهیم. از نظر توجه به آن اسم توجه داشته باشیم در ذکر، در عبادت و یکی اینکه در عمل هم به کار ببریم تا معنا و مفهوم آن اسم را پیدا بکنیم. تا به فضای آن اسم عمل بکنیم. و حشر پیدا کنیم. با آن اسم محشور باشیم. سلطان آن اسم در وی تجلی کند و اثر آن اسم در وی ظاهر گردد و به مقتضای آن اسم عمل کند و این زمینی رنگ آسمانی گیرد واین جهانی به خوی آن جهانی درآِد و در طبیعت کار آن جهانی نماید و دست تصرف به کائنات دراز نماید و در کشف کرامت در کسب کرامت به روی خود باز کند. کم کم به جایی رسد که اراده کند از آن نشئه اعراض کند و بدان نشئه پرواز نماید. یعنی از اینجا رفتی با اسم حسی محشور می شود این طور نیست که خطاب به مرده هم باذن الله. مرده زنده می شود چون مظهر حی شده خودش. این اسم حی در وجود او تجلی کرده قادر به احیا کرده مثل حضرت عیسی یا مثل اولیاء خدا که این کار را کردند. یا با اسم غدیر حق تعالی محشور می شوند اینکه قدرته هایی دارند با اسم شافی حق تعالی محشور می شوند. شفا ولی خداست و آن اشاره می کند. شفا پیدا می کند. در خودش پیاده کرده. این مظهر این شده مرحوم شیخ رجب علی خیام نوه شان تعریف می کنند. کسی آمده خدمت ایشان و گفته است که آقا موریانه همه خانه ما را خورده است درها را خورده. خیلی اذیت می کند. گفته است من چیزی می نویسم ولای در منزل بگذارید و حق خواندن آن را ندارید بیا باز کنید. می گفت: این کاغذا را ما لای دیوار خانه گذاشتیم. و تمام موریانه ها رفتند. ما این را نتوانستیم طاقت بیاوریم و کاغذا را باز کردیم. نوشته بودند موریانه برو. در خودش این را دانسته بود که همه حرف اش را می خوانند و همه حرف اش را قبول دارند. اجزال عالم در جهان با او در صلح هستند. و چون خودش مطیع خدا در زمین بوده و در خودش پیاده کرده که مطیع بوده و قدرت دیگران را د رخودش پیاده کرده. و سایر اشیاء را به اطاعت خودش درآورده است. یا اینکه مرگ اختیاری موت اختیاری در خودش حاصل کند. هر وقت خواست از دنیا اعراض کند به جای دیگر سفر کند و هر وقت هم خواست برگردد. تردد و رفت و آمدش خیلی زیاد است. در همین دنیاست از آن جمله فرمده اند مداومت بر حی یا قیوم برای صفای نفس و تجرد روح تاثیر غریبی دارد. در صورتی که مداومت بکنید. بحث مداومت. عرض کردیم که ما در هر درس، تکرار و تلقین مهم است. با یک بار چیزی جا نمی افدتد. چون عوامل غفلت دائم برقرا است با ما و مداومت در ما دارد. چون متولد در جهنم هستید. دنیا متن جهنم است. علی (علیه السلام) چون ما متولد در جهنم هستید. جهنم در کار کردن روی ما و سوزاندن ما مداومت دارد. ما کجا عاطفه برداریم. آنجا که ما در مقابله با مداومت کنیم. مقابله در سوزاندن و مداومت در سوزاندن آن ما هم مداومت داریم. لذا خیلی مهم است که هر کاری که ما شروع می کنیم. این کار را مداوت داشته باشیم تا به نتیجه برسیم. فرض بفرمایید کلاس معرفت نفس مداومت داشته باشیم در کلاس ترقی می کند انتظار داریم. دانش آموز این کلاس خوب است. همین که انسان جلسه می گذارد مداومت می کند. هم اش را جزم می کند. مثلا بگوید من شاید نخواهد یا برای آن یک ساعت خیرزد. ولی یک انسان در یک امر مناسب و خوب و لازم مداومت کند می بیند که خوب در دراز مدت خیلی از مسائل حل می شود. حالا اگر می خواستیم مداومت نکنیم و بهانه کنیم. از این چییزها می گذشتیم. استاد جمله قشنگی می فرماید، می فرماید آنهایی که د رخود قم هستند احساس عطش کمتری دارند. شاید وقتی آنهایی که قم باشند اصلا کلاس نمی آمدید. باید مداومت کنید. مداومت خیلی مهم است. و بدان آن انسان به نتیجه نمی رسد. یکی از چیزهایی که انسان با آن اصل نتیجه می گیریم. آن است که از اول برای اینکه عمر و انرژی می خواهیم مصرف کنیم. مشخص کنیم که حالا آن کاری که می خواهیم برویم طرفش چقدر واقعاً ضرورت دارد. مثلا می رویم 4 جلسه و یا سفر خارج. بعد می فهم که من ضعیفم باید روان بخوانم. بعد شروع می کنم به شش ماهی می روم. کار کنم بعد یک ترم و دو ترم و چقدر وقت می برد کلاس زبان وعربی. بعد آن نیت طرف به خاطر احساس می رود و کاری انجام می دهد و بعد آن نیت نمی تواند کمک کند که همت وهم کند. و آفت می کند یکی از آفت ها این است که مشکل خارجی ایجاد می کند. برای پنج سال بعد همان نیست را داشته باشد. یا دانشگاه و آموزش امکان همان مشکل را دارد. شما باید این مداومت را به عنوان اصل حفظ بکنید. برای اینکه بتوانیم حفظ بکنیم سراغ کارهایی برویم که حل شده باشد. همّ اش هم اش را بدست آورده باشیم. شناخت ضرورت داشته باشیم. و کیف تصفر علی مالا تحبه کبرا آگاهی که نباشد تحمل نیست. آگاهی که نباشد. برای جبهه رفتن برای جایی رفتن چند تا مشکل باشد. رها می کند. آگاهی نباشد برای مبارزه سخت و مشکل فرهنگی. چند تا کار فرهنگی و تبلیغاتی می کنی بعد می بینی نمی توانی تحمل کند. نمی تواند مقاومت کنی. یک بنای فرهنگی مطوئنی نیست. یک روایت از امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ایاک عن تفرج الا نفس فریضة ......الا اثنی عشرة حلالهها» بپرهیز برای کاری که برای خودت واجب بکنی و آن را رها کند در 12 ماه. می فرماید امام صادق (علیه السلام) یکسال مقاومت در هر کاری باید باشد توصیه به یک سال خیلی مهم است.
والحمدلله رب العالمین