بحثمان در جلسه ی گذشته در مورد حرکت به سمت ابدیت بود که باید در این حرکت به سمت آخرت دقت زیادی داشته باشیم و عقب گرد ممنوع است و باید سرعت ما در این حرکت کم نباشد مثل جنین، گفتیم چون ما در رحم دنیا قرار داریم و دنیا رحم دوم ماست و نفس ما هم با رحم دنیا در ارتباط است باید سالم متولد شویم و چون زمان مان محدود است باید زمانی که به مرگ که تولد ما به برزخ است نزدیک می شویم باید سالم متولد شویم لذا در این حرکت نباید عاملی باعث شود که خدایی نکرده سرعت ما کم شود و یا به عقب برگردیم، یکی از مهمترین مسائل این بود که ما چون همه ارتباط مان از جمله دیدن، شنیدن و کلاً حواس پنجگانه مان و همینطور نفس یا افکار که در ما تأثیر می گذارد.
باید دقت کنیم که این ارتباطات و انتخابات را تنظیم کنیم تا دچار اشتباه نشویم خدای نکرده به عقب برگردیم، انتخاب گاهی وقتها هست که ما در این مورد اختیار داریم مثل، انتخاب همسر لباس، دوست، در این موارد ما خود اختیار داریم در نتیجه باید فرمولهای اساسی را بدانیم تا دچار اشتباه نشویم و دقت کنیم تا هیچ کس برای ما انتخاب نکند مگر آنکه آن شخص ما را کامل بشناسد و طوری انتخاب کند که هیچ کندی در حرکت مان و عقب گرد صورت نگیرد.
دختر باکره زمانی که می خواهد ازدواج کند باید از پدر اذن داشته باشد اما انتخاب او در همسر به اختیار خودش است و پدر نمی تواند در این انتخاب او مخالفت کند یعنی خود دختر باید راضی باشد و گر نه عقد باطل است. دختری به نزد رسول گرامی اسلام آمد و گفت: یا رسول الله من می خواهم با پسری که خودم دوست دارم ازدواج کنم ولی پدرم مخالف است و کس دیگری را برایم در نظر گرفته است تکلیف من چیست؟ رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: با همان کسی که خودت انتخاب کردی ازدواج کن.
بنابراین ما باید خیلی دقت کنیم من در مشاوره های ازدواج که داشتم دیدم که پسران و دخترانِ که بخاطر احترام پدر و مادر با یکدیگر ازدواج کردند و به شش ماه نرسیده به مشکل برخورده اند و جهنمی برای خود ساخته اند و تازه به پدر و مادر خود هم چقدر حرفهای رکیک زده اند که شما باعث شده اید چون شما این را برای من انتخاب کرده اید و من به خاطر احترام به شما قبول کردم. این اشتباه هست، این احترام نیست چون که احترام یعنی اینکه ما تحمل کنیم و صبور باشیم چیزی نگوییم من به دختران سفارش می کنم که اگر حس می کنید ازدواج با یک پسر باعث می شود که شما آرامش نداشته باشید و در او سازندگی نیست و با او خوشبخت نمی شوید حتی اگر از دست پدر و مادرتان کتک بخورید باز هم زیر بار این ازدواج نروید، چون این هم ظلمی در حق خودت است و هم در حق پدر و مادرت و نیز ظلمی در حق همسرت و فرزندانی که قرار است متولد شوند.
بنابراین این احترام به پدر و مادر محسوب نمی شود که ما با کسی که آنان در نظر گرفته اند ازدواج کنیم حتی خداوند هم این احترام را برداشته و قائل نیست، پیغمبر در آن زمان که عصر جاهلیت بود همچنین اجازه ای نمی داد چه برسد به حالا که بعد از این همه سال که علم و فرهنگ پیشرفت کرده است.
بنابراین انتخابات ما باید طوری باشد که هم به خودمان ضربه نزند و هم به طرف مقابلمان و هم سرعت ما را کم نکند و هم سرعت طرف مقابلمان را. پس مواردی است که ما خودمان اختیار داریم که باید چگونه انتخاب کنیم تا دچار مشکل نشویم. ما توضیح دادیم در نوارهای میثاق مقدس در مورد ازدواج جوانان خیلی خوب است که پدرها و مادرها هم گوش بدهند که بدانند عروس و داماد چطوری بگیرند، ما خیلی دیده ایم که خانواده هایی هستند که خیلی محترمند اما در انتخاب همسر برای فرزندشان ناموفقند و یا اینکه بعد از انتخاب راضی نیستند این به دلیل این است که اینها بی دقتی کرده اند و فکر نکرده اند و چون بچه خودش نمی تواند این انتخاب را کند پدر و مادر باید با آموزش فرمولهای لازم به فرزند خود او را آماده کنند تا آنها بتوانند انتخاب مناسبی را داشته باشند. بنابراین من حتماً توصیه می کنم که حتماً نوارهای میثاق مقدس را برای فرزندان شان بگیرید تا گوش کنند یا برای کسانی که در شرف ازدواجند تا در انتخاب موفق باشند و به مشکل برنخورند، چون در کشور ما آمار طلاق بالا رفته و متأسفانه یک سوم طلاق ها در یک سال اول زندگی اتفاق می افتد که غالباً تحصیل کرده هستند و این نشان می دهد که با آنکه تحصیلات بالا دارند اما اطلاعات لازم را برای انتخاب همسر ندارند، انسان باید به غیر از تخصص و اطلاعات لازم در انتخاب همسر باید متوسل به خداوند هم باشد و دعا کند، حتماً در این مورد زیاد دعا کنید و به خداوند توسل کنید.
پس انتخابات ما آنهایی که در آن اختیار داریم، احتیاج به دانستن خصوصیات کامل در مورد آن انتخاب داریم، انتخاب باید باعث شود که سرعت ما را بالا ببرد و ما را به عقب گرد وادار نکند. ما نباید خدایی نکرده غرور داشته باشیم و فکر کنیم با سوادی که داریم بدون مطالعه می توانیم انتخاب کنیم بدون اینکه به مشکل بخوریم، این را یادتان باشد که برای انتخاب هر چیزی اطلاعات آن داده شده ما باید برای انتخاب هر چیزی اطلاعات لازم را دریافت کنیم.
زمانی که سیدالشهدا بدنیا آمدند او را در پارچه ی زردی پوشاندند و به آغوش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دادند پیامبر فرمودند که چرا این بچه را در پارچه ی زرد گذاشته اید، بروید و او را در پارچه ی سفید بپوشانید امکان دارد این مسائل برای ما تفاوتی نداشته باشد ولی این اطلاعات دست ما است. انتخابات ما در زندگی باید طوری باشد که سرعت ما را کم نکند و باعث نشود که ما جهنمی شویم حتی در روایت داریم که حضرت خضر (علیه السلام) با کشتن یک بچه پدر و مادر او را از جهنم نجات داد چون پدر و مادر او مومن بودند اما چون انتخاب آنها اشتباه بود با وجود این بچه جهنمی می شدند و حضرت خضر با کشتن او نخواست تا امتش جهنمی شوند.
حالا بچه ای که ما می خواهیم داشته باشیم باید چگونه باشد تا ما را جهنمی نکند، خوب در این مورد هم باید اطلاعات داشته باشیم تاسرعت ما را کم نکند، ما می دانیم که قبل از انعقاد نطفه ما در پنج جهت موثر هستیم 1- سلامتی و زیبایی 2- عقل 3- هوش 4- دین 5- اخلاق، ما بعد از به دنیا آمدن بچه اگر یکی را کوتاهی کرده باشیم مقصر خودمان هستیم نه خداوند و نمی توانیم به خداوند شکایت کنیم چون خداوند این 5 مورد را در اختیار ما گذاشته است که ما باید مراقبتهایی کنیم که نه او را جهنمی کنیم و نه خودمان جهنمی شویم. ما اگر در زندگی مان نگاهی کوتاه کنیم می فهمیم که انتخابات نادرستی داشته ایم یک دلیلش را هم ندانستن و نداشتن اطلاعات بیان کردیم یعنی فرمول انتخاب را بلد نبودیم، بنابراین هر وقت می خواهیم انتخاب کنیم باید اطلاعات کامل را داشته باشیم پیش مشاور و کارشناس برویم و مشورت کنیم، ما برای انتخاب یک ساعت، ساعتها بازار را می گردیم پس چطور مسائل مهم را نباید پیگیری کنیم و اطلاعات لازم را بدست آوریم، ما جایی مهمانی رفته بودیم که خانم صاحبخانه از ما معذرت خواست تا برود بازار و کفش بخرد، ایشان از صبح رفتند و غروب آمدند و هنوز کفش هم نخریدند و گفتند که کشف مورد پسندم را پیدا نکردم، می توان این نتیجه را گرفت که این خانم به خاطر یک کفش کمی ساعت را هدر کرده است، ساعاتی را که به خاطر هر دقایقش باید در قیامت جواب بدهد.
و در آخر اینکه انسان هر گاه می خواهد وسایل خانه از جمله تلویزیون، یخچال و ... بخرد حتماً مشورت کند تا سرش کلاه نرود، پس حواستان را جمع کنید بدون اطلاعات جلو نرود چون باعث عقب گردمان می شود یا اینکه سرعت مان را کم می کند. حالا در مورد قضایایی بحث می کنیم که انتخاب آنها به دست ما نیست و برایمان انتخاب می کنند یا اینکه ما مجبوریم که آن انتخاب را داشته باشیم مثل: داشتن پدر و مادر که به دست ما نیست که انتخاب کنیم یا زن و مردی که به اجبار دیگران با هم ازدواج می کنند و یا اینکه ما تمام تربیت های لازم را بر فرزندانمان داشته باشیم اما فرزندمان در محیط خراب شود و .... در اینگونه موارد باید چه کار کنیم.
آقای جوانی برای مشاوره پیش من آمده بود که دارای خانواده ی فاسدی بود طوری که این خانواده ی فاسد در روز اربعین امام حسین (علیه السلام) جشن می گرفتند، می رقصیدند و حتی مشروب می خوردند این آقا در دوران سربازی دگرگون شده بود و خیلی از لحاظ ایمانی قوی شده بود وقتی که به خانه اش رفته بود و نماز خوانده بود پدرش ایشان از کتک زده بود و بیرون انداخته بود، این بیچاره شبها در مرقد می ماند و روزها را روزه می گرفت، تا اینکه نزد من آمد و الحمدلله با فرمولهایی که به او دادیم ایشان توانسته بود پدر و مادرش را هم متحول کند و اینان هم ایمان بیاورند.
حتماً حواستان باشد در انتخاب های فطرت اطلاعات لازم را داشته باشید تا بهترین را انتخاب کنید، مثل اینکه مردی پول پژو را داشته باشد ولی پیکان بخرد، این پیکان بدرد مسافرت طولانی نمی خورد در جایی که می تان پژو تهیه کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: یکی از انتخاباتی که مرد باید داشت باشد انتخاب مرکب خوب است. انسان وقتی اینقدر دارایی دارد که بتواند بهترین و گرانترین وسیله را تهیه کند باید این کا را کند تا به مشکل برنخورد، در ضرب المثلی آمده که : ما اینقدر پولدار نیستیم که برویم چیزهای ارزان بخریم».
چیزهای را بخرید که دوام خوب داشته باشد در مسائل فطری هم همینگونه است هرگاه می خواهید کتاب بخرید جلسات معنوی بروید، پای صحبت استادی بنشینید سعی کنید بهترین را انتخاب کنید تا با این انتخاب سرعت تان بیشتر شود نه اینکه سرعت کم شود تا عقب گرد داشته باشید.
چون انتخابهای فطرت، آخرتی است و در آخرت به درد مان می خورد در نتیجه باید انتخابات فطرت ضعیف نباشد بلکه قوی، قوی باشد، و گر نه در آخرت باید جواب بدهید چون خداوند می گوید من به تو عقل و شعور دادم و در اختیار خودت بود این انتخاب. در مسئله ازدواج به خصوص به خانمها هیچ گاه اجازه نداده اند که همسری انتخاب کند که از لحاظ فطری از او کمتر باشد ولی به آقا پسرها اجازه داده شده است ولی به این شرط که بتواند زنش را بالا بکشد و رشد دهد. اگر خانمی فکر کرد که مردش را می سازد او می تواند رشد دهد مثلاً مردی را که نماز نمی خواند ولی خانه و ماشین دارد با او ازدواج کند این اشتباه محض است اگر انسان با یک کارگز ساده که ثروت مالی و دنیوی ندارد اما از لحاظ ثروت فطری اشرافی است ازدواج کند خیلی خوب است. پدر من نعریف می کرد که در قدیم جوانی بود که در شوش حمّالی می کرد و خیلی فقیر بود بعدها فهمیدند که ایشان طیّ الارض است یعنی اینکه ایشان که بعد از سحر هر روز بیرون می رفت، مکه مدینه و مشهد و سوریه و کربلا را می گشت و زیارت می کرد و از لحاظ ایمانی و فطری اشرافی است و این خیلی خوب است. این خیلی بهتر از کسی است که دارای ثروت دنیایی است اما از لحاظ فطری گدا و فقیر است در نتیجه دختر حق ندارد که همسری را انتخاب کند که از لحاظ فطری از او پایین تر است و یا اینکه بگوید می سازمش، خداوند این اجازه را به زن نداده است که مردش را بسازد و به کمتر از فطرت خودش با کسی ازدواج کند.
البته استثنا داریم که زن قدرت این را داشته باشد که بتواند همسرش را قوی کند خانومی نزد من آمده بود که می خواست با شخص کمونیستی ازدواج کند که حتی خدا و ائمه را انکار می کرد من به این خانم گفتم که این ازدواج را نکن چون تو هلاک می شوی و ایشان گفتند که من هیچ راهی ندارم چون خانواده ام با من مشکل دارند از لحاظ معنویات، بعد از ازدواج ایشان به یک سال نکشید که دیدم این خانم همسرش را آورده تا خمس مالش را حساب کند و با هم به جمکران می روند خوب. این استثناء وجود دارد که خانم قدرت عوض کردن همسرش را داشته باشد ولی نه همه ولی ما هیچگاه نباید ریسک کنیم و آرتیست بازی در بیاوریم و انتخاب ضعیف کنیم.
خوب، حالا اگر که گذشته و انتخاب مان را کردیم و حالا فهمیدیم که اشتباه کرده ایم بحث سر این است که ما چه کار کنیم تا سرعت مان کم نشود و باعث عقبگرد ما نشود، حالا که ما در محیط بدی قرار گرفتیم همسر بدف فرزند بد، استاد بد و ... حالا این معادله را چگونه حل کنیم تا سرعت مان کم نشود، حالا دنیا به آخرش نرسیده اگر من این حرفها را می زنم شما پژمرده نشوید که ای وای. من انتخاب بدی کردم و راه برگشت ندارم نه اصلاً جای افسردگی و پژمردگی ندارد.
اولین اصل اینکه: خداوند از روح خودش در ما دمیده و ما محضر خداوند هستیم که خداوند فَعّال لما یرید است. (هر کاری بخواهد می تواند بکند) و فعّالٌ لِما تشاء است (هر کاری که بخواهد می کند) این یادتان باشد انسان نتوانستن ندارد، یعنی هر کاری بخواهد می کند و می تواند، حرکت انسان به سمت حق تعالی طبق فرمول انجام می شود، در خلقت قاعده ای وجود دارد به نام قاعده ی اصل تضاد، که در جایگاهش بحث شده که اگر تضاد وجود نداشته باشد فیض الهی در مبدأ جواد دوامی ندارد، همه ی موجودات زوج آفریده شده اند، قرآن می فرماید: ما از هر چیزی زوج و جفت آفریدیم (در گیاهان، سنگها، اتمها که الکترون و پروتون است که مثبت و منفی است که حیات الکترون را تضمین می کند، قطب منفی و مثبت در برق، در حیوانات نر و ماده، مثلاً هر گاه می خواهیم دانه ای بکاریم تا رشد کند در درون مین در اثر فشار و سخی رشد می کند، نفس بشر هم همینگونه است باید فشار بکند تا رشد کند مثلاً بچه ای که بدنیا می آید تمام بدنش پوسته می دهد و پوسته رویی که کنده می شود و بعد آن قسمت از پوست بدن محکم می شود. شما آنقدر که کف دستانتان را به هم می زنید آیا می توانید به صورت تان بزنید، مطمئناً نمی توانید ولی بعضی از ورزشکاران می توانند و این به خاطر این است که تمرین کرده اند و سختی کشیده اند در این تمرین.
اگر شما بچه ی تازه به دنیا آمده را روی آسفالت بگذارید خوب بدنش زخم بر می دارد و مریض می شود بدن بچه باید یواش یواش به چیزهای سخت عادت کند اول پتوی نرم بعد به فرش و کمی که بزرگتر شد روی موکت و موزائیک و ... و اینرو باید تمرین کند، نفس هم اینگونه است باید آنقدر تمرین کند تا قوی شود و از کم شروع کند تا بزرگ نفس باید با ضدیات کوچک رو به رو شود تا صبر و تحملش کم کم زیاد شود که در اصطلاح به این ظرفیت وجودی، قدرت روحی گفته می شود، قدرت روحی زمانی قوی می شود که نفس با چیزهایی که ضدیت دارد رو به رو شود، برای همین خداوند تبارک و تعالی برای اینکه ما رشد کنیم و بالا برویم با مسائلی که سر راهمان قرار داده تمرین می دهد تا ما قوی شویم، شما نگاه کنید الان که دارید راحت می خوانید و می نویسید و سواد دارید این محصول جبری بوده است که پدر و مادر بر روی ما داشته اند، معلمان و ناظم ... که اجبار کرده اند تا تکلیف بنویسیم و این اجبار باعث شده که ما با سواد شویم، بالاخره ما سختی اجباری کشیدیم تا اینکه با سواد شویم و تازه در سنین بالا قدر این اجبار را می فهمیم که می گوییم جور استاد بهتر از مهر پدر بالاخره همه اینها را سختی کشیدیم اما بعدها ارزش آنرا فهمیدیم. یک ورزشکار خوب یک دکتر و .... سختی کشیده تا اینکه قهرمان شده و موفق شده است در حرکت روحی و فطری هم همینگونه است ما باید سختی بکشیم و میدانهای زیادی را طی کنیم اگر می خواهی مثل ائمه قدرتمند شوی قهرمان شوی باید میدانهای بزرگی را پشت سر بگذاری و سختی بیشتری بکشی مثل کسی که دکترای تخصص دارد خوب این فرد در مقابل کسی که دیپلم گرفته بیشتر زحمت کشیده و سختی دیده تا اینکه دکتر شده، قهرمان شده است ائمه هم همینگونه اند سختی زیاد کشیدند تا اینکه به خدا رسیدند، خداوند برای اینکه از ما امتحان بگیرد تا ما را محک بزند و به ما امتیاز بدهد چیزهای زیادی سر راهمان نهاده است که یکی از آنها وجود شیطان است، شیطان به عنوان یک نعمت بزرگ از طرف خداوند تبارک و تعالی بر سر راهمان آمده است، و خداوند شیطان را آفرید تا کار مربی برای ما باشد،کار شیطان چیست؟ کار شیطان این است که میدان مبارزه برایمان فراهم می کند یعنی به عنوان مربی ما را تمرین می دهد، میدان مبارزه برایمان ایجاد می کند و اگر ما از این میدان مبارزه بیرون بیاییم امتیاز می گیریم اما اگر شیطان تحریک نکند، انسان نمی تواند در زمین از ظلمات بیرون بیاید و به سمت نور برود، در قاعده تضاد اتفاق می افتد، سیدالشهدا در دعای عرفه می فرماید: خدایا تو من را در حجابهای سه گانه ی رحم قرار دادی و بعد من را هدایت کردی.
اگر یک نطفه در رحم قرار نگیرد هرگز تبدیل به یک بچه نمی شود، باید فشارهای رحمی را بکشد تا بچه ای سالم در دنیا شود، ما هم به عنوان یک جنین در رحم دنیا اگر دچار سختی و فشار و تاریکی نشویم رشد نمی کنیم برای همین اگر یادتان باشد روز اول گفتیم که خداوند تبارک و تعالی از روز اول که ما را خلق کرد از خودش در ما دمید و ما این سیر را طی کردیم یعنی اول تاریکی جبروت را طی کردیم و بعد می رویم به ملکوت و بعد در ناسوت که طبیعت است حجاب و تاریکی می گیریم، طبیعت همان حجاب و تاریکی است «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» این یادتان باشد اگر به ظلمات نیایید هرگز وارد نور نمی شوید.
ما برای پیشروی به سمت نور تاریکی را هم باید طی کنیم. تا محیطهای ضد ما نباشد ما رشد نمی کنیم ما با غلبه بر این محیطها رشد می کنیم. شیطان فقط حالت رقابت با انسان دارد، خداوند آنقدر به شیطان قدرت نداده است که بتواند انسان را زمین بزند. «عندک شیطان ضعیفا» شیطان در حد تحریک و دعوت است یعنی اگر ما بخواهیم هیچگاه نمی تواند غلبه کند و به طور کلی مطلبی می گویم که شیطان را کامل بشناسید، شیطان مثل واکسن می ماند شما اگر می خواهید مثلاً فلان میکروبی را که بدن را تهدید می کند و اگر وارد بدن شود انسان را بیمار می کند در نتیجه واکسنی به بدن می زنند که میکروب ضعیف شده همان میکروب قوی است تا گلبولها در برابر آن میکروب ضعیف قوی شوند و آماده مبارزه با میکروب اصلی شوند در نتیجه گلبولها پیروز می شوند چون این گلبولها سنخیت پیدا کرده بودند و یا مثلاً در جبهه فشارهای زیادی به ما می آوردند (گرسنگی شدید، بی خوابی، صداهای شدید...) و این به خاطر آن بود که ما آمادگی زیادی را در خط مقدم داشته باشیم و بعد از اینکه خط مقدم می رفتیم تازه قدر آن تمرینهای قوی را می فهمیدیم. بنابراین شیطان مثل واکسن ضعیف شده است تا ما خودمان را در مقابل این شیطان ضعیف قوی کنیم و اگر بعدها در مقابل مسائل بزرگ قرار گرفتیم بتوانیم پیروز شویم و امتیاز بگیریم.
کسی که رابطه شیطان را خوب درک نکند می گوید: خداوند چرا شیطان و نفس اماره را آفریده؟ هیچ کدام را نمی آفرید، اگر هدایت ما را می خواست، هیچ کس نمی تواند شبیه خداوند شود مگر آنکه طبق فرمول تضاد را عمل کند و رشد کند تا شبیه خداوند شود، ما باید میدانهای تضاد را طی کنیم هرگاه نه گفتیم قوی می شویم اما وقتی آره می گوییم احساس ضعف می کنیم. انسان هم طبیعت دارد و هم فطرت. تحریک شیطان متوجه ی طبیعت است و باعث اذیت فطرت می شود، هرگاه فطرت بتواند طبیعت را پس بزند قوی می شود. این مثل این می ماند که ما کیف پولی پیدا کنیم که پر از پول است اگر انسان حریف نفس خود نشود و پول را خرج کند و از آن لذت ببرد بالاخره در درون خود ناراحتی می کشد، بعد از لذت از گناه، احساس پشیمانی می آید، همه انسانها هیچگاه از انجام گناه احساس قدرت نمی کنند بدون استثناء. احساس ضعف و ناتوانی بعد از انجام گناه سراغ انسان می آید و این به نفس لوامه مربوط می شود که نفس ملامت گر است که همان وجدان است و انسان می فهمد غلط کرده و تسلیم می شود حالا اگر کیف پول را به صاحبش برگردانی احساس سبکی و راحتی می کنی چون تسلیم نفست نشده ای.
در دوران جنگ من برای یکی از دوستانم که جانباز بود و یک چشمش مصنوعی بود، وقتی با دخترش صحبت کردم راضی بود در حالی که مادرش ناراضی بود، بعد از دو هفته مادرش زنگ زد و گفت: من از عذاب وجدان دارم می میرم تو را خدا آن جانباز را بگو بیاید هر چی هم که باشد او به خاطر ما و کشورمان جانباز شده است. و چشمش را از دست داده است او وقتی پا روی احساس و نفس خود گذاشت دیگر احساس سبکی و راحتی می کرد و حس قدرت به او دست داده بود. بنابراین دقت کنید حتی همه انسانها وقتی در مقابل شیطان می ایستند احساس سبکی دارند اما اگر تابع او باشند حس ضعف به ایشان به دست می دهد، به این فرمول خیلی دقت کنید. که خیلی مهم است. همه احکام تکلیفی برای بخش حیوانی ما آمده از جمله نمازهای واجب مستحب، روزه، دعا و .... اینها همه طبیعت ما را اذیت می کند و الا آن قسمتی که از جنس خداست هیچگاه از این تکالیفی که بوی خدا را می دهد اذیت نمی شود. و لذت هم می برد. مثل: حجاب، امر به معروف، نهی از منکر و .... حجاب یعنی اینکه هیچ مانعی به فطرت مان برخورد نکند، و فطرت در امان باشد، وجود حجاب طبیعت انسان را آزار می دهد ولی فطرت لذت می برد طبیعت از حجاب و خمس و نماز و روزه و .. بدش می آید وقتی کسی می گوید دین و دینداری من را اذیت می کند آن «من» یعنی کی؟ من طبیعت انسان است، دین هیچگاه فطرت را اذیت نمی کند، دین برای آزادی من فطرت، من خدایی آمده است نه طبیعت.
همیشه بخش خدایی ما سراغ دین می رود نه بخش شیطانی و طبیعی ما. محیط بد، همسر بد، فرزند بد، همسایه بد، والدین بد، و ... یعنی این بدها می خواهند فطرت ما را امتحان کنند، این بدها نقش واکسن را دارند که همان شیطان ضعیف هستند و ما با غلبه بر این بدها درجه می گیریم و رشد می کنیم توجه داشته باشید فطرت در کنار طبیعت رشد می کند شمر، معاویه و یزید چون طبیعت گرایند هیچ گاه ارضاء نمی شوند بنابراین خداوند امام حسین (علیه السلام) را مقابل او می گذارد تا درجه ی طبیعت او بالا برود و رشد کند تا ته جهنم برود بنابراین جنایتکاران و انسانهای لات و لاابالی به یکدیگر پز می دهند که مثلاً: فلان کس جوجه است و نمی تواند فلان خلاف بزرگ را کند و من می توانم محیطهای خیلی کثیفی را برای فساد خود انتخاب می کنند آدمهای عوضی در عوضی بودن پز می دهند. در این قسمت اینها قوی هستند و باید در کثافت به اوج برسند تا احساس ارضاء شدن به آنها دست بدهد، انسانها دو جور هستند، 1- طبیعت – فطرت. 2- فطرت – طبیعت.
فطرت طبیعیت یعنی اینکه فطرت بالاتر است و حاکم بر طبیعت است و از طبیعت کولی می گیرد و یک آدم است که طبیعت – فطرت یعنی اینکه طبیعت بالاتر است و بر فطرت حکمرانی می کند و از فطرت کولی می گیرد. اینطور انسانها را حضرت علی (علیه السلام) معکوس می نامد یعنی وارونه به قول خودمان انسان عوضی آدمهای عوضی هیچ طوری ارضا نمی شوند طوری که دستور می دهند چند شیعه را بیاورید و در جلوی چشمان بکشید دست و پایش را قطع کنید و بعد فرش و تخت مرا بر روی آنها پهن کنید تا من لذت ببرم و آنها که دارند جان می دهند من بتواند غذا بخورم و کیف کنم مثل صدام، صدام کیف می کرد که چند تا از علما و دانشمند شیعه را داخل چرخ گوشت بیندازد و از بیرون آمدن گوشت آنها کیف کند.
دختران بی حجاب هم همینگونه هستند که روز به روز بر بی حجابی آنها افزوده می شود چون طبیعت رشد کرده و بر فطرت آنها غلبه دارد، دختر مسیحی نزد من آمده که می خواست مسلمان شود همه چیز از دین را قبول کرد، ولی حجاب را قبول نکرد و گفت من باید در مجالس با صدها پسر رابطه داشته باشم و برقصم و کیف کنم. امام حسین (علیه السلام) ظرفش خیلی بزرگ بود از نظر فطری، امام حسین (علیه السلام) به آن درجه ای که پیش خدا دارد نمی رسید مگر اینکه یک شمر جلوی او باشد تا امام حسین (علیه السلام) رشد کند و به درجه اش برسد، حضرت زینب آنقدر قوی بود که یزید در مقابلش بود، اینها آنقدر قوی بودند که در مقابلشان افراد قوی بود مثل این باشد که رضا زاده ی قهرمان جهان را برای مسابقه ای دعوت کنند و بگویند که یک وزنه ی 50کیلویی باید بردارد، این صخره کردن رضا زاده است چون او آنقدر قوی است که وزنه های سنگینتری را بلند کند و 50 کیلو برایش خیلی کم و کوچک و صخره است و قدرتش ارضا نمی شود، مثلاً حضرت زینب (سلام الله علیها) که عمه شهید، خاله شهید، مادر شهید، خواهر شهید است و جلو چشمانش همه را شهید کرده اند باید طبیعت حضرت آنقدر له شود تا فطرتش اوج بگیرد یکی مثل یزید مقابلش باشد حضرت زینب چون می خواست مثل خدا شود باید تمام طبیعتش له می شد تا اوج می گرفت و به خدا می رسید، باید در محیط قوی مثل کربلا می آمد برای همین بعد از آن همه مصیبت فرمود: (و ما رأیت الا جمیلا) به خاطر همین است که سیدالشهدا با دادن هر شهید و هدیه به خدای متعال لذت می برد و درجه می گرفت چونکه طبیعتش له می شد علی اکبر (علیه السلام) خودش آدم قدری بود شاعر می گوید: مستی اکبر ز یاران بیش بود / جام را از دست ساقی می ربود / هر چه می در ساغرش می ریخت او / می شنید از او که ساقی باده کو / آنقدر می از سبوی او کشید / تا به رنگ او در آمد و هو کشید.
به رنگ خدا در آمد پس باید آنقدر باید جام (بلا) بکشد تا قوی شود پس کسی به خدا می رسد که در محیطهای قوی باشند یعنی بتوانند به گونه های بزرگی غلبه کنند و این زمانی ممکن است که از قبل واکسن را زده باشد تا بدنش قوی باشد.
من زمانی سرطان داشتم دکتر گفته بود که سیب نخور، انجیر و ... نخور کباب نخور چون بدن من ضعیف بود اما شما که سالم هستی بخوری عیب ندارد اگر میکروبی هم باشد اشکالی ندارد چون میکروب هم برای بدن نیاز است، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ارّبیع التراب ربیع الاطفال» اینکه بچه های مان باید در خیابان و خاک بازی کند و طراوت بگیرد، نباید بچه ها در خانه نگهداریم تا استریل باشند تا زمانی که بزرگ شدند و وارد جامعه شدند و کمی در محیط آلوده قرار بگیرد آنی مریض می شود، خانواده ای که زیاد مراقب فرزندان شان می شود بیشتر فرزند شان بیمار می شود، چون بچه باید در خاک بازی کند چون میکروب خاک حکم واکسن را دارند و قوی شان می کند.
لذا باید دقت کنیم که ما به این محیطها احتیاج داریم، محیطی که ما را تمرین بدهد و قوی مان کند دقت داشته باشیم انسان به اندازه بنیه اش باید در محیط حاضر شود تا بتواند غلبه کند خواهری نزد من آمد و گفت: من با رفتنم به خارج خیلی بیشتر رشد کردم پس چرا شما در ابتدا به رفتن من راضی نبودید، حواستان باشد از هر صد نفر 5 درصد امکان دارد رشد کند در محیط بدی مثل خارج از کشور و نود و پنج درصد دیگر امکان زمین خوردن را دارند. انسانها اگر در محیطهای فاسد قرار بگیرند و به مسائلی که برایشان پیش می آید نه بگویند آن وقت موفق هستند این 5% موفق همین کسانند و امتیاز می گیرند و اوج می گیرند.
انسانها نبایدخودشان در محیط های بد قرار دهند و یا درست کنند حتی ائمه هم خودشان را در محیط بد قرار نمی دادند. زمانی انسان سراغ محیط بد می رود که بتواند بر آن محیط غلبه کند شما توجه داشته باشید هرگاه دانه ای را در خاک می کارید اگر نیم متر بیشتر درون خاک ببرید این دانه می پوسد و رشد نمی کند. اگر خاک را بریزیم باید اندازه بریزیم. و اگر انسان هم در محیط بد مثل (پدر بد، مادر، شوهر، فرزند و...) قرار بگیرد و غلبه کند امتیاز بگیرد، اولین راه اینکه انسان خودش را سالم کند تا بتواند غلبه کند.
شخصی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و به پیامبر گفت: من چه کار کنم تا به خدا برسم، پیامبر فرمود: با فلان دختر ازدواج کن، دختری که خیلی بداخلاق بود، حضرت فرمود: تو اگر بتوانی با این دختر زندگی کنی و او را تحمل کنی و بر او غلبه کنی مطمئن باش به خدا می رسی خدا رحمت می کند، مرحوم فیض را که در کتابی نوشته: ازدواج قدرت روحی می آورد چرا؟ چون انسان زمانیکه ازدواج نکرده خودش است خودش، متدین است حج می رود فایده ی ازدواج این است که انسان در مقابل کسی قرار می گیرد که از نظر اخلاقی و عقاید با او متفاوت است و اگر انسان بتواند خودخواهی خود را کنار بگذار و سازش کند امتیاز می گیرد و باعث قدرت و رشد می شود.
قورقور کردن و نق زدن بچه برای انسان قدرت می آورد شب بیداری در خواب به خاطر بچه، خداوند در قرآن دو زن را محضر کفر و ایمان معرفی کرده است محضر ایمان آسیه را معرفی کرده، چون زن فرعون بوده و توانسته در یک محیط بد با همسر بد رشد کند و قدرتمند شود، حالا اگر زن پیامبر می شد دیگر رشد نمی کرد چون محیطی شبیه خودش است ایشان در محیط فرعونی توانست اوج بگیرد، در قرآن آمده است: (ضرب الله مثل الذین آمنوا) خداوند در قرآن فقط نام آسیه زن فرعون را آ ورده با آنکه این همه زن و مرد با ایمان است، و نمونه ی کفر دو تا از زنان پیغمبر را مثال می زند زن لوط و زن نوح، خداوند می فرماید: این دو زن در کنار دو تا از بندگان خوب من بودند ولی رشد نکردند، در نتیجه هیچگاه ای کاش نگویید اینکه ای کاش فلان آقا یا فلان خانم مومن همسر من بود، چرا که اگر آن آقا و یا خانم مومنه همسر تو می بود تو آدم بدی می شدی و قدرتمند نمی شدی.
بعضی ها امام معصوم شوهر شان بوده اما سر از جهنم در آورده اند بنابراین این طوری که شما فکر می کنید نیست خیلی اوقات انسان با وجود همسر بد، فرزند بد، خانواده بد و .... رشد می کند ما زنان حزب اللهی داشتیم که شوهرانشان لجباز بوده و هر چه زنانشان مومنتر می شدند شوهرانشان تنگ نظرتر، لجباز تر و... می شدند چونکه یک انسان فطرت پسند و مؤمن که با طبیعت شان سازگار نیست را می بینند.
شما ببینید ابو لهب و ابوجهل با آمدن پیامبر برای جهنم اوج می گیرند. شیطان خیلی رشدش خوب بود شش هزار سال عبادت کرد تا به درجه ی ملائکه رسید اما وقتی که کسی را به نام آدم از خود بالاتر دید حرصش در آمد چون شیطان له شده بود چون حسادت انسان را له می کند گاهی اوات شما در خانواده رشد می کنید و بعد می بینید که برادر شوهر تان همسری قشنگتر، با سوادتر، و بهتر از شما گرفته بعد شما حسادت می کنید این حسادت سرعت را کم می کند چرا؟ چون آن عروس علاقه ی مادر شوهر را بیشتر جلب کرده، هر چه او بیشتر اوج بگیرد شما بیشتر له می شوید مثل اینکه زمانی که پدر و مادر فرزند دوم را بدنیا می آورند تعادل فرزند اول به هم می ریزد، پدر و مادر باید بچه اول را آنقدر قوی کنند تا با آمدن بچه دوم رشد کند چرا که زمانی که بزرگ شد فکر کند که پدر و مادر بین فرزندان فرق می گذارد، در حالی که پدر و مادر اینگونه نیستند و این فقط تفکر خود بچه است. این را یادتان باشد که اگر ما یک انتخاب بد کردیم پشیمان نشویم چه بسا اگر شما در محیط خوب بودید اصلا رشد نمی کردید و این یادتان باشد ما باید انتخابهای فطرت تان بسیار خوب باشد اما اگر به هر دلیلی گرفتار محیط بد شدیم ما باید از این محیط بد برای رشدمان استفاده کنیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.