درباره حیات سخنی به میان آمد و در جلسات گذشته بدان اطلاعی حامل کردیم و اینک نیز در حیات سخن می گوییم در علم و قدرت تامل بفرمایید. اطلاق دانا و توانا را در چه چیزی سهیم می دانید میخواهد بفرماید هر وقت ما در جایی علم و قدرت را داشتیم حکم می کند که حتماً هم وجود دارد. علم و قدرت نشان دهنده حیات هستند و همچنین در حس و حرکت دقت بفرمایید. به چه چیزی میتوان گفت که حساس و متحرک است. مگر علم همان خبر و آگاهی نبود. چرا؟ در درسهای گذشته گفتیم که علم همان خبر و آگاهی است. مگر همان بینش و اراک نیست، مگر اندیشه و شعور و فکر و نظایر آنها از علم عالم خاص اگر کسی عالم و قادر نباشد ممکن است که زنده بودن را بدو نسبت بدهند؟ نه. یا اینکه هر دانایی توانا زنده است و به قول خواجه در تجرید «کل قادر عالم حس بالضرورة» هر قادر عالمی زنده است به ضرورت یعنی اصلاً بصورت بدیهی و ضروری شما هر جا موجودی که هم عالم بود و هم قادر قدرت داشت بر انجام کاری پس معلوم است حیات داشته است، عامل تصخیص حیات علم و قدرت است؟ اگر مثلا علم و قدرتش بیشتر است از حیات بیشتری برخودار است؟ قبلاً صحبت کردیم. آیا جهادی که حس ندارد حیات دارد آیا جهادی که روی اراده حرکت نمی کند زنده است؟ یا حس و حرکت (روی اراده حرکت نمی کند مثل چه؟ مثل سنگ، سنگ حرکت در آن هست، معدن، حرکت در آن است اما نمی توانیم بگوییم زنده است چون روی اراده نیست، یا حس و حرکت را در جایی که حیات است میآورید. حیات را در تجرید چنین فرق میدارد. «هی صفة تقتصل حس و الحرکة» حیات صفتی است که مقتضی حس و حرکت است یعنی آنجایی که حس و حرکت است معلول چه است؟ معلول حیات است. درواقع حیات منشأ حس و حرکت است حیات صفتی است که حس و حرکت را اقتضا می کند. در موجودات عالم طبیعت تامل بفرمایید. آیا موجودی را می توانید بیایید که حس لمس نداشته باشد و زنده باشد. آیا به استقرا و غیر آن یعنی غیر استقرا تمثیل و قیاس و آنهایی که در منطق خواندیم. آیا به استقرا و غیر آن تحصیل نکرده اند که هیچ زنده ای در دار طبیعت بدون حس و لمس نخواهد بود. یعنی می تواند نفی کند سوفسطائیی به عبارت دیگر اگر حیوانی قوه لامسه نداشته باشد آیا می تواند زنده باشد. یا اولین درجه حیات از قوه لامسه شروع می شود؟ چنانکه کرم ها دارای حس لمس و حرکتند. پس آنها را حیاتی است که این صفت حیات در آنها اقتضای حس و حرکت می کند. و کم کم منتهی میشوی به موجودی که از یک ترکیب عناصر و احکام آنها عاری است و دانا و تواناست که او هم زنده است. یعنی چه؟ یعنی چه؟ یعنی شما کرم را می بینید حیات دارد. چون حس و حرکت دارد در آن. می گوید شما این موجودی را که می بینید حیات دارد. بعد می رود در موجودات پیچیده تر. چون می دانید کرم موجودی است که پیچیده گی های زیادی ندارد. از لحاظ ترکیب بدنی. موجودات پیچیده تر مثل جانورهای دیگر، پشه ها، حشرات، پرنده ها، انسان. موجوداتی که دارای حس و حرکت از نظر ساختار بدنی پیچیده هم هستند. می فرماید ولی شما حیات را در اینها نمی بینید وقتی مورد مطالعه قرار می دهید و می آیید بالاتر به موجوداتی می رسیم که از ترکیب عناصر و احکام آنها عاری است. یعنی ترکیب عناصر در آن نیست و احکام عادی هم ندارد. اما هم داناست و هم توانا. می تواند باشد ولی خوب الان اینجا نیست. چون نفس ناطق است مثال می زند که موجودی از ترکیب عناصر و احکام عاری باشد دانا و تواناست و دیگر اینکه آیا حیات در موجودات طبیعی. عارضه آنها یا ذاتی است. این هم جزء بحث است که آیا حیات جزء ذات موجودات زنده است یا اینکه عارض می شود. درخت، خشک را مرده و درخت تر را زنده می نامیم. حیوان بیجان را مرده و جاندار را زنده می داریم. که آن فاقد صفت حیات است و این واجد صفت حیات است. پس حیات عارض است بر طبیعت آنها نه ذاتی طبیعت. چرا؟ چون اگر ذاتی طبیعت بود قابل جدا شدن، ذاتی شئی قابل انتقال از شئی نیست. نه ذهناً یعنی نه عقلاً و نه در خارج یعنی به هیچ وجه ذاتی یک چیز نه در ذهن جدا می شود و نه در خارج. فرض بفرمایید شما را در ذهن چربی را مثال زدم. چربی را تصور کنید که چرب نباشد یا درخارج بخواهید چرب بودن رااز چربی بگیرید. شدنی نیست. و باز نفس ناطقه و مافوق آن را فراتر از این نحوه حیات شناختیم. می فرماید حیات عارض بر طبیعت موجودات طبیعی است. بحث در مورد موجودات طبیعی است یک موقع قاطی نشود. در مورد موجودات طبیعی بحث است که این موجودات طبیعی مادی که ما داریم و زنده هم هستند این حیات شان عارضی است یا ذاتی. اینها را ما می گوییم حیات شان عارضی است. یعنی ما همان ترکیب را بدون حیات هم می توانیم داشته باشیم و اینها برای نفس ناطقه و مافوق آن، آن را فراتر از این نحوه حیات شناختیم که گوهری عاری از ترکیب و امتزاج و مزاج است و زنده است. پس ذاتا زنده است که اگر در این تقسیم زنده حس و حرکت نگفته ایم پاکی نیست. ولی دانا و توانا هست. وقتی می گوییم دانا و توانا هست پس در حیات علم و قدرت کافی است. یعنی برای اینکه ما بگوییم موجود حیات دارد. دوتا چیز مهم است یکی آگاهی و یکی قدرت. چرا؟ اگر بگوییم برای حیات احتیاج به مثلا ابزار مادی، مزاج، انزعاج، ترکیب، این عناصر یک همچین چیزهایی است. قلب می خواهد آدم گوش می خواهد، چشم میخواهد، میگوییم که ما حیات را در موجوداتی که ماورای اینها هم هست سراغ داریم، اینها موجوداتی هستند که هیچ کدام از اینها را هم ندارند. اما حیات هم دارند. در عالم خواب خودتان را خواب ببینید و موجودات دیگر را خودتان که خواب می بینید هیچ نوع از ابزار مادی را ندارید و حیات هم دارید. پس درحیات علم و قدرت کافی است چه روح فارغ از بدن و دیگر مفارقات زنده است. اگر حس و حرکت زنده در عالم طبیعت در آن صادق نباشد اما هیچ زنده ای نیست که دانا و توانا نباشد، هر چند دانایی و توانایی را مراتبی بسیار قوه است. وقتی دانایی و توانایی مراتب بسیار قوه است حیات هم دارای مرتبه است. در درس های گذشته خواندیم که هر که آگاه تر باشد حیات بیشتری دارد. و قرآن هم در مورد مومنین همین را می فرماید: «و لنحیه حیاة طبیة» حیات طیبه. حیات طیبه برای انسان. شرط گذاشته برای حیات، هر کسی به آن حیات نخواهد رسید و اگر در آثار صادره از هر موجود زنده تامل بفرمایید همه آنها را متفرع در صفت حیات می یابید. یعنی چون حس است عالم است و چون حی است قادر است و چون حس است مرید است مرید است چون و چراست. مرید یعنی با اراده. به موجود با اراده می گویند مرید. پس حیات است که مبدأ دو منشأ همه کمالات موجود زنده است و حیات ذاتاً آگاه و داناست. و دیگران به او حیات و آگاهی دارند و بر چنین موجودی که ذاتاً حی است فنا دست نمییابد. در جلسه گذشته گفتیم که چرا فنا دست نمی یابد. چون ضد خودش را قبول نمی کند. ذاتش است جدا شدنی از آن نیست. چنانکه دانسته اند. البته این مطالب را شرق و و بحث بیشتر باید که امیدواریم به توفیق آن دست یابیم پس الان ما فهمیدیم که آنچه که باصطلاح کمالات است، حیات است، مربوط به حیات است اگر حیات نبود کمالات هم وجود نداشت. چه باواسطه چه بدون واسطه. یعنی اگر موجودات ما باید کمالاتی را در موجودات ببینیم که حیات هم ندارند. اما منشائش به حیات برمیگردد. این همگام گرامی در راه اساسی و هم درس در مدرسه علوم اصلی ادله محکم و اصول مسلم در معالم روح آدم گرد آورده ام و گروهی را در درس معقول ارائه داده ام که هر آدم صالح دل آگاه رو دارد مصموع وی گردد. یعنی هر آدم صالح دل آگاهی می خواهد رو دارد و شایسته می دارد که او مسموع بشود، بشنود یعنی هر آدم صالح و دل آگاهی دوست دارد این درس ها را بشنود. همین دروس مرهودی که می گوید در معالم روح آدم هر عالم را دهر دو را هر و در راه عدل گواهی میدهد که روح آدمی سلسله گوهرها و اهم هر مهم و اساس هر کمال آمده است. روح آدمی ما در مورد روح دقت کنید. وقتی می گوییم روح آدمی و آنکه به انسان ها تعلق گرفته، دقت کنید. قبلاً هم عرض کردم، روح بزرگترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی است. یعنی خداوند موجودی به عظمت روح خلق نکرده، به عظمت روح هیچ موجودی را نزدیکتر، شبیهتر به خودش و به عظمت تر از او خلق نکرد. آنقدر است که همه ملائکه را خداوند جزء شئون روح خطاب می کند، همه ملائکه جبرئیل و مکائیل و غیره. همه اینها قائم به روح هستند و وابسته به روح هستند. در قرآن می فرماید: «تنزل الملائکه بالروح» یعنی ملائکه به روح نازل می شوند یعنی قائم به روح هستند. شناختن این یعنی شناختن عظیم ترین مخلوق خداوند، یعنی چیزی که بعد از او یعنی موجود دیگری بعد از خداوند نداریم. این را شناختن این است که انسان را به درجات عالی می رساند. اهم هر مهم و اساس هر کمال آمده است. این را هر کسی می فهمد. یعنی شما اگر یک دانشمند فیزیک دان، شیمی دان، ریاضی دان، منجم قائل به یک همچین روحی شود اعتراف خواهد کرد. شناختن او اهم همه شناختن هاست. واجبتر از همه شناختن هاست یک همچین موجودی را شناخت وعلم به یک همچین موجودی قطعاً افتخار و کمال بزرگ است. الان که شناختن ضربه وموج و میکرب و چیزهای کوچک، جمادات، کمال محسوب می شود یک نفر چه افتخاراتی دارد به خاطر اینکه فلان ماده را شناخته فلان موجود را کشف کرده حالا ببینید که عظیم ترین مخلوق خداوند، عظیم ترین موجود جهان را غیر از حق تعالی این را کار بکند و این را بشناسد. به این پی ببرد محصل یک همچین جلسه ای، علم مدرسه علوم اصلی یعنی همین دیگر، یعنی واقعاً اصل همه مدرسه هاست. اگر کسی را نشناسد هیچ چیز را نشناخته. بعدها خواهیم رسید به اینکه همه کمالات موجوداتی که خیلی ها به خاطر شناختن آن افتخار میکند از او بوده هر چه هست و نیست مربوط به او است، این همه دانشمندان هزاران سال دارند کار می کنند علم کسب می کنند، کمالات کسب می کنند. همه پرتوها و تجلیهای آن روح را دارند مطالعه می کنند کلام و کلمه های والای اهل بیت و اهل عمل و هر کامل دل آگاه را در راه کمال مکرم دانید و در ملاک و مدرک علو روح گرامی. یعنی گرامی دارید سنوات آنها را در کلاک و مدرک و علو روح. درس های معقول را که در راه محصول مراد محرر آمد کم مدار الا به محاوره های مکرر در هر درس را درهی ( یعنی به این معنا تکرار زیاد خودتان بکنید، خودتان زیاد تکرار کنید درس ها) اگر عالمی مدعی گردد هر درس حاوی در حدود ده درس آمد روا دار، هر درس اش معادل ده درس است. دروس که مراد سالک سوی کمال آمد و اگر کلک (قلم) دل آگاهی گواهی دهد که سوداگر اگر در او دل آسود سودا همه سود دارد و سود، گواهی او حکم محکم و مسلم آن است در ترجمه و توضیح این جمله من اندیشه زیاد کردم که چگونه این جمله را برای برادران توضیح دهم، جز اینکه یک ترجمه لفظی از آن بفهمم چیز دیگری نفهمیدم متاسفانه بیان کلام ایشان سنگین است و از فهم من هم قاصر. نتوانستم درک کنم که منفور ایشان از اینکه این را اینجا آورده چه است. اگر قلم دل گواهی دهد که سوداگر اگر در سوداگر (سوداگر یعنی کسی که اهل معامله، تجارت و سوداگری است) دلش یک موقه آ رام بگیرد. چون می دانید از خصوصیات تاجر و سوداگر این است که دل آرام ندارند هیچ وقت دل آرام ندارند اگر یک همچین چیزی شد همه سود دارد و سود یعنی معالمه همیشه سر تا پا سود است. گواهی او حکم محکم و مسلم آن است. یعنی اگر یک آدم دل آگاهی یک همچین خبری داد آن را بپذیرد. شاید ایشان می خواهند دل آگاه را بالا ببرند یا علاوه در مورد دل آگاه صحبت کنند وقتی دل آگاهی داری وقتی یک همچین خبری داد باز هم باید از آن قبول کرد. بهر حال بنده نفهمید که منظور ایشان چه است. ادله مصحح و محکم را ادراک کرده اید که روح آدمی در اول امر مولود عالم ماده و همه عالم ماده والد و مادر او آمد. جسمانیة الروح و روحانیة الروح را توضیح دادیم ولی مولودی که آمادگی دارد. یعنی فرزندی که آمادگی دارد. می فرماید همه عالم ماده، والده او هستند. مادر او هستند مادر چه است. مادر یک مولودی است به نام نفس کم کم کودکی دل آراء ولی مولودی که آمادگی دارد. یعنی کودکی که آمادگی دارد. کم کم کودکی دل آراء و در هر مرحله ای دیگر مردی دلاور که آمار مطاع والده گرامی گردد و همه عالم ماده مراد او را مسلم دارند. یعنی اینقدر قوی شود این نفسی که خودش آمار شود، آماری که مطاع است یعنی از آن اطاعت می شود. امر کننده یک امر بر برنده ای که عالم ماده مطیع او میشود این فرزندش می شود، و همه عالم امر او را مسلم دارند. یعنی حکومت کند او بر عالم ماده همانکه خداوند در قرآن می فرماید: «سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض» به تسخیر درمیآورد این نفس خودش سخور ماده است. فرزند این عالم است اما بعد غلبه پیدا می کند بر این عالم ولد و کودکی اگر والده مکرم مادی دارد اگر مادرش مادی است والدی اکرم برای ماده و مسلم و حاکم و عامر و مکمل عالم ماده است. اما پدرش چه است. پدرش عالم ماده است از فوق عالم ماده است. والدی اکرم ورای بی ماده و مسلط و حاکم و عامر و مکمل عالم ماده دارد. والدی یعنی پدری که سر آمد علل ان است و ولدی مسعود و مامور که کم کم احوال و آراء والد را ادراک کرده و در اداء علل در آمده: همسر والد گردد که مادر در کارهای وی محکوم وی گردد. یعنی یواش یواش آن والد که از بالا بر او نظارت دارد این ولد که آراء و نظارت او را درک می کند و با شباهت پیدا می کند تا به او می رسد و شباهت پیدا می کند به او همسر او می گردد. خودش در اداء علل قرار می گیرد. مادرش چه می شود که مادر در کارهای وی محکوم گردد. ولدی که مدرس حکما در حصول درس حکم و معلم علما در اصول علم کلام گردد. کودکی که آمده معلوم او گر لمک و اگر سماک. کلام او همه سحر حلال در حرام، سمک و سماک به معنای زمین و آسمان از زمین تا آسمان اصل گوهر آدمی و آمادگی ولدی آدمی را ولدی مادی را که در گاهواره مادی مادی سر آورده و کم کم و همسر و همکار والد و امار و حاکم والد گردد. سرسری مدار. یعنی یک مقدار شما تفکر کنید در این نکته که چقدر خداوند چگونه معرفی می کند در قرآن یک نکته گندیده یک نکته بوی بد خلق الانسان من ضعف. از ضعف خلق شده. خلق الانسان ضعیفاً از منتهای ضعف و عجز جزء یک ماده است خلق شده بعد این تبدیل می شود به نفس بعد غلبه بر کل نظام ماده می کند. میگوید این سیر را کوچک نگیرید که یک همچین اتفاقی سرسری نگاه نکنید، چطور می شود یک نفر به یک همچین قدرتی برسد. از آنجا شروع می کند و بعد می آید و محیط می شود بر عالم ماده حاکم بر عالم ماده می شود. این را میگوید که یک همچین رشدی را شما سرسری نگیرید. متاسفانه ما چون دیدگاه عادی داریم، عادت خیلی چیز بدی است. به یک همچین چیزهایی درست نمی توانیم نگاه کنیم. درست هم که نگاه نکنیم یک همچین چیزهایی فکر می کنیم که آنهایی که دست دیگران است خیلی است از آنچه که خودمان داریم غافلیم همیشه که مردم آگاه برسه اصل گرامی والد، والده و ولد. والح آمده. والح آمده یعنی اگر مردم به آگاهی برسند به یه مسئله حیران می شوند از مطالعه یکی که اصلا والد که هست این خیلی مسئله است که ماورای طبیعت که بالاخره نحوه اتصال ماوراء طبیعت با طبیعت چه است. خیلی مهم است که یک امر غیر مادی چگونه ارتباط برقرار می کند با این بدن توی بدن که نیست. نفس است که عبارت است یک امر غیر مادی در بدن نیست. بیرون از بدن است یعنی چه. وقتی می گوییم تعلق پیدا می کند یعنی چه این ارتباط پیدا می کند با بدن. یعنی الان من نفسم با همه وسعتش یک سانتی دست من است که آیا نشسته خبر ندارم. ولی خیلی خبر دارد. خیلی وسعت دارد. اما عالم بالا یعنی چه آنها چگونه با ما ارتباط برقرار می کنند، ملائکه یعنی چه؟ عالم برزخ یعنی چه؟ این محیطی که عالم بزخ است یعنی چه؟ این چگونه ارتباط برقرار می کند. باید این سه اصل را ما جدی بگیریم. مسئله والد، والده و مادرم این پدر و مادر چگونه بحث شان می شود روی ولدی مثل انسان که بعد می آید غلبه بر مادر می کند این چطور است. می گوید مردم آگاه نیاز دارند بر این قضیه فکر کنید راجع به این قضیه مسئله ارتباطات است که قبلا هم توضیح دادم به ارتباطات علم ماورای طبیعت به عالم طبیعت. اصلا ما می آییم و می گوییم برزخ کجا هست. عالم برزخ داریم ما کجاست. چگونه است. نحوه ارتباطش با اینجا چگونه است. اینها را ما عادت نگاه نکنیم از این حجاب دربیاییم. آن موقع یواش یواش مثل همان مردم آگاه می شویم که ما هم به وادی حیرت می رویم. مثلا ما خواب می بینیم. خواب چه هست. بلافاصله در کمترین زمان نمی توان زمانی مشخص کرد. بلافاصله وقتی شما در خواب رفتید. یک عالمی هست. که باز شد این اطلاعات الان در مغز من ثبت شده من که نه چشم کار کرد. نه گوش من کار کرد. مغز من با کجا ارتباط برقرار کرد و این اطلاعات را ضبط کرد. اطلاعات جدید و چیزهای جدید که می دانستم اینها از کجا آمد. خیلی مسئله است. آدم باید بخواهد از خدا که اینها را بفهمد. آدم باید جدی باشد در این مسائل سرسری نگیرد. همین طور که آنها هم که در فیزیک بودن جدی گرفتند این مسائل را سرسری نگرفتند. در فیزیک و در نور سرسری نمی گیرند که یک همچین اختراعات عطیمی کردند در شیمی همین طور در مسائل دیگر چطور این همه پیشرفت کردند. چطور این همه دانشمندان سریری نبودند. همه هزاران سال دیدند که از آسمان چیزی می افتد. سیب می افتد و سیب می افتد. اما یک آدم جدی مثل نیوتن است که بهر هال نسبت است به اسم نیوتن که بابا این برای چه افتد. آخر چرا می افتد. حالا وقتی از عادت دربیاییم نیوتن از عادت در آمده و یک دفعه جدی فکر کرد به این مسئله. فکر کرد که آخر این برای چه افتاد ما هم بیاییم جدی فکر بکنیم به این مسئله و روابطی که داریم خیلی مسائل است که سوال در آوردیم. از رفتار یک بچه شما سوال در آوردید و مطالعه کنید الا ماشاء الله خودمان، خوابمان، خنده مان، گریه مان، افسردگی مان، همان شعری که بالاخره خود ایشان در شعر من کیستم در اوایل کتاب معرفت نفس آوردند جای دارد که واقعا ما آن را بخوانیم. سر کلام را هم آوردم که گاه درس دگر آمده. وقت درس دیگری است والسلام. بخوانیم مقداری درس 98 را که عقب نمانیم. سوال کردند؟ جواب: انسانی که می آید و می رود و غلبه می کند بر عالم ماده خلق یکی از پایه های وجود است. در بحث امامت می گوییم امام محیط بر عالم ماده است. همه جا محیط بر عالم است. (توضیحات) بحث معرفت نفس وارد امامت شود که آنجاست که انسان را مطیع می کند و ایمان جدی و مقام ائمه معصومین را بهتر درک می کند. مقام خودش را هم بیشتر درک می کند و جدی می شود.
والحمدلله رب العالمین