جلسه 139 - معرفت نفس
شماره جلسه
139
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 139 - معرفت نفس

درس 83

درس 83 مربوط به خواب است یکی دیگر از دلایل تجرد نفس با استفاده از خواب پاورقی ذکر کرده اند که: این درس را از فصل 38 مرحلۀ دهم فصلٌ فی اَنَّ الحَواسَ لا تَعلَمُ اَنَّ بِالمَحوس وُجُودَ الفِلخارج و هُوَ الشأنُ العقل. استفاده کردیم ، یعنی فصلی است در اسفار، مرحلۀ دهم، فصل 38 عنوان فصل این است که حواس به درستی که متوجه نیستند که محسوسی، وجود خارجی دارد یعنی آنی که درک می کند محسوس وجود خارجی دارد، حواس نیستند، بَل هذا شأن العقل، عقل است که متوجه می شود که آن جه محسوس است در خارج وجود دارد، نه حس، این مطلب خیلی مهم است در بحث شناخت، خیلی اهمیت دارد، در خود همین درس معنی این را هم توضیح خواهیم داد که چرا حس، متوجه حکم وجودی خارجی نمی تواند بکند. کسانی که در عالم خواب اشباح و اشکال و اشیائی را مشاهده می کنند در آن حال راجع به آن ها چه می پندارد، آیا چنین می پندارند که آن اشیاء در بیرون آن هاست و یا در درون آن هاست شما که الان بیدارید، می فرمایید در بیرون آن ها نیستید به طور حتم باید در درون آن ها باشیم ولی آنان که در خوابند، می پندارند که در بیرون آن هاست. یعنی کسی که خواب می بیند، فکر می کند این حوادث بیرون از وجود خودش اتفاق می افتد، غافل از این که در خود آنهاست، یعنی در خود نفس این اتفاقات که ما داریم در خواب می بینیم می افتد، نه بیرون از نفس اتفاقی بیفتد و این اختصاص به مبصرات ندارد، بلکه دیگر محسوسات از قبیل مسموعات، مشموعات و مزوقات و ملموسات در عالم رؤیا نیز در حکم مشاهدات (مبصرات) یعنی آن چه که می شنویم، آن چه که می چشیم و آن چه که لمسی می کنیم همۀ این ها درنفس خود ما اتفاق می افتد از شما بپرسند چگونه آن همه اشیاء گوناگون که آدمی در خود می بیند در خود اوست نه در بیرون او، در جواب خواهید گفت. در دروس گذشته دانستیم قوۀ خیال شأنی از شئون نفس و طوری از اطوار اوست و تجرد برزخی دارد و در خواب و بیداری در کار است و کار او صورتگری ست و صورت هایی که او ساخته و انشاء کرده است تجرد برزخی دارند و همه از ماورای طبیعتند، و با توجه نفس آن ها را بود و تجرد است یعنی همین الان در بیداری هم همین طور است شما یک چیزی را تصور می کنید، می نشینید یک سری خیالات برای خودان ردیف می کنید، از مسافرت آینده، از خاطرات گذشته، همۀ این صحنه هایی که می آید و می رود و حتی خلق می شود این صحنه های جدید، همه اش به خلقت نفس است نفس رها بکند اراده اش و قطع بکند، تمام آن خاطرات و تمام آن چیزهایی که شما تصور کردید، همه از بین خواهد رفت. همین که نفس توجه خود را از آن ها برداشت و بود و نمودی ندارند، چه قوۀ خیال به اذن نفسش صورت ساز است. وقت کنید، قوۀخیال یکی از شئون او و به فرمان و اذن او در کارند نه به استقلال و انفعال. شما اتفاقاً خواب خوبی هم دارید می بینید، بعد بیدار می شوید، بیدار که می شوید یعنی توجه نفستان قطع می شود، توجه نفستان که قطع می شود یعنی آن هم قطع می شود، یعنی آن چیزی نیست که اتفاق بیفتد، آیا می توان کسی که خواب می بیند چنان آگاهی داشته باشد که بداند همۀ آن ها و انواع ادراکات اوست و در خود اوست یا نه، آیا می تواند کسی که خواب می بیند چنان آگاهی داشته باشدکه بداند همه آن ها و انواع، ادراکات اوست و در خود اوست یا نه، یعنی آنی که دارد خواب می بیند بداند که دارد خواب می بیند، چون در خواب که آدم فکر نمی کند خواب می بیند، در خواب فکر می کند یک مطلب واقعی دارد اتفاق می افتد در خارج آیا کسی است که این هنر را داشته باشد که در خواب بفهمد که خواب است و همین را دارد خواب می بیند، شاید گه گاهی این چنین شده باشد برای ما این تجربه را کرده باشیم که در خواب و بعضی از موارد، متوجه باشیم که این را دارد خواب می بیند، در جواب آن باید گفت ممکن است بعضی از نفوس چندان قوی باشد که در عالم خواب چنین بیداری و هوشیاری و آگاهی داشته باشد و دلیلی بر رد آن نداریم، بلکه شاید برای ما هم پیش آمده باشد که در عالم خواب می دانیم در خوابیم و خواب می بینیم، نمی دانم برای شما چنین حالتی پیش آمده باشد یا نه، برای بنده که بسیار پیش آمده است. برای بنده هم همین طور پیش آمده بعضی وقت ها متوجه است که خواب است و چه بسا برای ما و شما یپش آمده است که در عالم خواب پنداشته ایم که بیدار شده ایم و حال این که در خواب بوده ایم و وقتی که بیدار شده ایم، فهمیده ایم که بیداری هم خواب بوده در خواب بودیم، در حدود سیزده چهارده ساله بودم، شبی در خواب دیدم که در میان باغی هستم، در انواع درختان میوه دار آراسته، شخصی را می بینم که قدی معقول و قدکی برکی در بَر، و کلاهی کشیده بر سر دارد، سلام کردم و پرسیدم، کیستی، گفت مولوی ام، گفتم: همان که اشعار مثنوی دارد، گفت: آری، گفتم: اگر راست می گویی چند بیت شعر بگو. رو به من نمود و اشارات به نهال پرتقالی کرد که تازه پرتقال به بار آورده بود و ارتجاله (فوری) دو بیت شعر در وصف پرتقال گفت. من از خوشحالی بیدار شدم و شبانه برخواستم و چراغی را روشن کردم و دفترم را برداشتم و آن دو بیت را یادداشت کردم که مبادا از یادم برود، بعد از آن چراغ را خاموش کردم و خوابیدم: صبح که از خواب برخاستم، دیدم آن دو بیت را در خاطر ندارم، خیلی خوش وقت بودم که دیشب تنبیلی نکردم و یادداشت کردم، به سراغ دفتر رفتم و چند بار آن را ورق زدم و چیزی نیافتم تا پدرم از حال من آگاه شد ماجرا را به او باز گفتم گفت فرزندم، آن چه برخاستی و چراغ روشن کردی و در دفتر ثبت کردی، همه در خواب بود، یعنی همین هم که پاشدی آن هم در خواب بود. خواب دیدی که بیدار شدی و در خواب بودی، باز باورم نشد، ورق برهم می زدم تا آخر تسلیم نظر پدر شدم. خلاصه این عالم خواب ماجراهای عجیبی دارد، آدم خودش را خوب می تواند بشناسد در آن حال و هوای خواب شخصیت خودش را بشناسد، خیلی وقت ها در همان خواب آدم را به آدم می شناسانند و می فهمانند که چند مردِ حلاج است، ادعاهای زیاد، ولی در خواب نشان می دهند به انسان که چه وضعی دارد؟ خیلی آدم عجیب است، و مردم از این غافل هستند و نمی دانند که یکی از آیات الهی است و این را خدا به خاطر اعتماد ما، به خاطر تحکیم عقیدۀ ما گذاشته مشعلۀ خواب را، یک امر مادّی نیست و حالا ممکن است چهار نفر بخواهند توجیه مادی کنند برای این اساس این طور نیست که واقعاً توجیه مادی کرد خواب را خیلی از آیات الهی است خواب، باید به آن توجه زیادی شود، حتی غیر متدیّنین هم از طریق خواب به آن ها الهامات مختلفی می شود و خواب های معنادار زیادی دیدند و مثلاً فرعون را نگاه کنید چه خوابی دید که دستور داد پسرها را به قتل برسانند، به هر حال اتمام حجت های زیادی خداوند در خواب کرده با افراد، هدایت های زیادی را در خواب کرده افراد را، راهنمایی های زیادی کرده، خواب برای مؤمنین از مبشرات است در قران داریم.

لَهُم البُشری فِی الحَیاة الدنیا، برای مؤمنین که این ها بشارت است برای حیات مؤمنین در دنیا، حضرت فرمود منظوراز بشارت در حیات دنیا خواب است، یعنی خواب می بینند و در خواب به آن ها بشارت داده می شود مثل این که انسان کاری می کند در خواب به او می گویی این کار بد است یا مورد تأیید است، درست است، انجام بده یا این کار را نکن و بسیار معتبر و مهم است این قضیۀ خواب به جای خودش اگر آن خواب های سعادت زا باشد طوری بود که نبی اکرم (ص) صبح ها از اصحاب سؤال می کردند که کسی است که مبشرات خواب دیده باشد، این ها اهمیت دارد، همچنین کسی که مبتلا به بیماری مالیخولیا است از کارها و حرف ها و فریاد و فغانش می فهمیم که حیوانات درنده ای به او حمله می کند یا آتشی هولناک به سوی او شعله ور است و یا مردمی به او سنگ می زنند، و دنبالش می کنند و- و ... و... که ناگهان از ترس و بیم رو به فرار می گذارد و به جایی پناه می برد که از دست آن ها رهیی یابد و همین که در آن جا قدم نهاد می بیند آن چه از او می گریخت و می گریست همه در آن جا حاضرند و باز می گریزند، و به گوشه ای و قوله ای دیگر خود را می رساند و باز می بیند همۀ آن ها در آن جا جمعند و گاهی با دست خود به ستمی اشاره می کند که در زمره ای چنین و چنان دارد می آید و گاهی از وحشت فریاد می کشد که فلانی من را می ترساند و یا قصد کشتن من را دارد و از این گونه امور که ما می دانیم همۀ این ها در خود اوست ولی آن بیچاره گمان می کند که در بیرون اوست و اگر می دانست که همۀ آن ها از اوست و در اوست و با اوست هیچ گاه فرار نمی کرد، چه هیچ کس نمی تواند از خودش فرار کند، هر جا که باشد خودش است. خیلی این مطلب مهم است یک آقایی به یکی از بزرگان گفته بود که می خواهم بروم، خلوت کنم، جایی، کوهی، غاری که دیگر خیالات با من نباشد، راحت باشم، فرموده بودکه می روی، خودت را هم با خودت می بری یا نمی بری، گفت: خوب می برم خودم را هم با خودم می برم، گفته بود، فرقی نمی کند حالا شما برو در غاری وقتی خودت هستی، خودت با خودت هستی، خیالات با خودت است، آن چه که کاشتی وساختی، همه اش با خودت است، نمی توانی فرار کنی از خودت از خیالات خودت، انسان ممکن است خلوت کند، نه این که حالا خلوت باشد، خلوت کند و از موجبات ایجاد خیال بپرهیزد، ولی خیال با انسان است، آن جا ها هم دست برنمی دارد ویکی از بزرگان می فرمود ، من فرار می کنم، گاهی وقت ها می روم یک جایی که می گویم این جا شیطان سراغ من نیاید، تا می روم آن جا می بینم، جلوتر از من رفته و بساطش را پهن کرده، انسان نمی تواند از خودش فرار کند اگر انسان بخواهد فرار کند، باید از کدام فرار کند، ناخود است یا خود است، همین که می گوییم از خودش نمی خواهد فرار کند، منظور حالا نفس است با همه ی تغذیه هایی که شده چه خود و چه ناخود، نمی شود فرار کرد و این حال و روز برزخی ها است و این حال و روز جهنمی ها است که مالیخولیا وضعیت جهنمی است، آن ها الان این جا یک چنین مرضی است ولی آن جا واقعیت دارد. این جا از مار از عقرب فرار می کند ولی به کجا فرار می کند، عقرب و ماری که از نفسش خلق می شود و خودش گزیده، کجا می خواهد برود این خوب هر جا بروی، همان مار و عقرب است با تو. فرار کردن معنا ندارد، انسان باید عملاً فرار کند در دنیا، عملاً باید از مار و عقرب فرار کند از ذَق و مُحَنی فرار کند ولی وقتی خودت کاشتی و ما اصلاً جز این که از نفس خودمان در قیامت جزای ما داده می شود و همه اش از نفس خودمان است همه اش مخلوق خود ماست وقتی مخلوق خود ماست کجا می خواهی فرار کنی از دستش، نفس خودش دارد این را برای ما، خودش آن مار را دارد خودش آن عقرب را دارد . دارد

آن سختی های مارو چونن کژدُمَت

مار و کژدم گردد و گیرد دُمَت «مولوی»

این همان سخن ها است، خلق می کنید اصلاً و فرار کردن معنا ندارد، جهنمی ها هم همین طور هستند، هر جا بروند سقوط می کنند و نمی شود از خودتان فرار کنید، ممکن نیست شرح حالش را در قیامت می فرماید، می فرماید این ها سعی می کنند و می آیند بالا از جهنم امّا به آن لبه که می رسند لیز می خورند و می روند پایین یا می زنند و می فرستند پایین، این است، به هر حال این رشته سر دراز دارد که هیچ کسی نمی تواند از خودش فرار کند هر جایی، با خودت هستی هر جا که باشد خودش است. این جا اگر قرار باشد، انسان فکری بکند واقعاً و بتواند جایش چیزی بگذارد وَالاّ، هست با انسان، چه کار بکند و کجا برود، با خودمان هست. حتی حتی بدتر از این ما خیلی درسیر و سلوک داریم که اگر انسان ارتباطش را هم با حرام قطع کند از خارج، وحشتناک تر از آن خیال خودش است، آن سخت است واقعاً جبران کردنش لذا انسان تا جوان است باید در پاکسازی محیطش، پاکسازی تغذیه اش، پاکسازی روحش ما دوستان طلبه ای که می آید در این جلسه و قم تشریف دارید قدر بدانید واقعاً که از صبح که پاشید چشمتان به صحنه های مقدس و به نور و نورانیت و چهره های نورانی است، چند سال که روح این طور تغذیه شود، هم می تواند خیلی از خاطرات را از بین برد، کثافت ها و بیماری ها را از بین ببرد و هم این که زمینه ای و بسته خوبی فراهم می شود برای نورهای بالاتر، نعمت های بسیار مخفی است که خیلی ها، متأسفانه، قدر نمی دانند. استاد ما می فرمود: راجع به کسانی که حوزه را رها می کنند و می روند دانشگاهف تَعَرُب بَعدَ الهَجره، یکی از گناهان کبیره است یعنی انسان وقتی فهمید و آگاه شد و عالم شد بعد بیاید و برود در جهالت و نادانی، تعبیر می کرد رها کردن حوزه رفتن به دانشگاه به تعرب البعد الهجره، حالا بعضی ها می روند در منبع نور، متوجه نیستند در کجا هستند بعد هواس تاریکی به سرشان می زند، هوس بیماری به سرشان می زند و کشیده می شوند به این طرف، خیلی ها خوب باید قدر بدانند، خیلی ها هم که در شهر هستند، باید دقت کنند به تغذیه شان که یک دفعه یک خودی نسازیم که بعد از آن فرار کنیم، یک چیزی بشود که این قدر تغذیه شود، آن قدر قوی و گردن کلفت شود که نشود کاری کرد مثل آن درخیت که کاشته بود طرف، بوتۀ خاری کاشته بود، به او می گفتند بردار این را سهل انگاری کرد و کرد، پشت گوش انداخت تا این تبدیل به تنۀ تنومند شد و این هم سال ها طول کشید و این خودش ضعیف شد به او می گفتند بِکن می گفت آن موقع که ضعیف بود و من قوی این را نکندم، حالا این که دیگر این درخت تنومندی شده و من ضعیف چه کار می توانم بکنم، و همین است، ما فکر نکنیم که یک موقعی که سنمان بالا برود قدرتمان بیشتر می شود و توانایی بیشتری داریم امروز و فردا بکنیم در کسب معادمان، در خودسازی، در عبادت و راز و نیاز و مناجات در تزکیه، بگوییم که حالا یک زمانی است و ما می رسیم به این تزکیه مثل خیلی ها ما خیلی هایمان اشتباه می کنیم حتی دوستان طلبه هم اشتباه می کنند، حتی در حوزه هم می گویند حالا شما این درس هایتان را فعلاً بخوانید تا مجتهد شودید بعد وقت نفس برای تهذیب و تزکیه آن ها را بعداً می رسید و می خوانید، درس های این چنینی، مثل معرفت نفس درس هایی که انسان با روح سر و کار دارد، می گوید حالا شما بخوان، اصول فقه را بخوان، این چیزها را بخوان تا بعد می رسی به آن برسی که دیگر نفس آن قدر گردن کلفت شده که مگر می شود حریف روح شد، بعداً ما می توانیم بپردازیم به تهذیب و تزکیه، حضرت امام (س) فرمود، کی قدم در درس اگر دو قدم برنمی دارید حداقل یک قدم در تزکیه همراه درس بردارید، خیلی ها که این را پشت گوش می اندازند می گویند فعلاً وقت نداریم بگذار حالا این لیسانس را بگیریم، بعد از فارغ التحصیلی، فوق لیسانس، بعد از ازدواج، بعد از این که در روال زندگی بیفتیم و خوب شروع می کنیم به این ، نمی شود یک روز مبارزه را عقب بیندازی، یک روز نفست گردن کلفت شد و تغذیه کرده و بیشتر جان می گیرد و آن وقت نمی شود حریف شد به این راحتی، انسان هیچ وقت بهانه ای ندارد، برای شروع مبارزه برای به تأخیر انداختن مبارزه، حالا باید مبارزه را شروع کرد و هیچ وقت هم دیر نیست در هر جا انسان است باید مبارزه کند و به خصوص هیچ کمکی و هیچ معینی برای انسان بهتر از این نیست که انسان از سنین پایین شروع کند مبارزه را، من الان بعضی از خلقیات بد را که دارم، نگاه می کنم می بینیم که فرصتی ندارم برای مبارزه با آن الان می خواهم بگذارم کنار می بینم که خست است، بعضی چیزها را می بینم که نیست راحت نیست، خوشحال هستم از این جهت که هیچ تحریکی نمی شوم از این مسائل، نگاه می کنم می بینم، همین که سیزده چهارده ساله بودم، به صورت جدّی شروع کردم مبارزه کردم، پنج شش ماه آن موقع که سیزده چهارده سالگی مبارزه کردم، الان دارم برکات آن مبارزه را می بینم، این خیلی اهمیت دارد که در هر موقع که انسان شروع کند از سن پایین اهمیت دارد، این برای آینده اش بهتر است اما فکر کند که بعدا، بعدها، بدبختی است این است که نبی اکرم (ص) فرمودند: اِنَّ اَکثَرَ صَیاحَ اَهلِ النار مِنَ التَصویر، بیشترین صیحه ی جهنمی ها برای امروز و فردا آوردنشان است برای همین است که امروز و فردا کردند فکر می کردند، حالا باید یک آینده ای باشد و در این آینده یک فراغت موهوم و خیالی تصور می کردند، حالا در آن موقع بنشینند وآیا به تهذیب برسند یا نرسند، هر مشغله ای که الان داریم، این مشغله رشد می کند، بعداً هم با ما خواهد آمد، ما از الان باید به فکر باشیم از الان باید فارغ کنیم ساعت هایمان را اختصاص بدهیم به مناجات و ذکر، گذراندن این دروس به بحث و دربارۀ این مسائل، به این که به گوشمان یک سره این چیزها بخورد تا این که این آب شود، باطل ها باشنیدن این طور حرف ها با مباحثه کردن این طور حرف ها با فکر کردن در مورد این حرف ها با مناجات خداوند تبارک و تعالی این چیزها باید آب شود ، وقت باید الان بگذاریم، نه این که حالا می رسیم به زمانی که نماز شب را شروع کنیم ما یک زمانی می رسیم به این که سحر را شروع کنیم، ذکر را شروع کنیم، اگر از همین الان وقت برای ذکر نگذاری، بعداً هم نمی گذاری، مشکل است واقعاً گذاشتن این مسئله یک موقع باید انسان همین الان مبارزه کند جدّیف یکی از دوستان ناراحت بود و می گفت من شب نیمه شعبان وسوه شدم و خانمم منتظر بود که من بیایم و ایشان را ببرم بیرون برای عبادت و عبادتگاهی جایی، دعایی مناجاتی، خودم در محل کار وسوسه شدم و گفتم حالا کار است و اگر بایستم خیلی کار پیشرفت می کند و جلو می رفت، ایستادم سر کار که کار جلو برود و تا ساعت یازده ماندم، و بعد خسته شدم و حال نداشتم که برویم بیرون، حال او هم خراب شد و تلف شد شب نیمه شعبان ما، از الان باید به صورت جدّی عبادت کنیم که به همۀ ارتباطات به همۀ مسائل ولو در مقدس ترین صورت ها بتوانیم غلبه کنیم و آن وقتی است که باید بگذاریم، آن خلوتی که نیاز است آن تمرین ساعت تمرین که نیازاست. چه طور ما وقتی می خواهیم دیپلم بگیریم ، ساعت دیپلم گرفتن را خلوت خواهیم کرد ما این قدر اهمیت می دهیم، دانشگاه چرا می گوییم دو روز و سه روز و از همسرمان جدا می شویم از سر کارمان جدا می شویم خیلی از ارتباطات مباحی که داریم جدا می شویم برای این که این امتحان را بدهیم و واقعاً نمی دانم قبر وبرزخ و مسائلی مهم تر از این ها، حتی نه جنبه های ترسناک این ها جنبه های شیرین و زیبایی آن ها، جنبه های عالی و روح افزا و دل انگیز آن ها این قدر اهمیت ندارد که ما بتوانیم در روز فارغ بکنیم خودمان را غلبه کنیم به همه ارتباطات و یک مقداری را خودمان باشیم ولی به هر حال از الان باید بدانیم که آیا ما می توانیم با خودمان خلوت کنیم یا نه، مرد کسی است که آن قدر شجاعت داشته باشد که بتواند با خودش خلوت کند و نترسد از تنهایی خودش، حوصله اش از تنهایی خودش سر نرود. این را باید بدانیم، وقتی تنها می شود و دنبال ارتباطاتی نباشد، حتی دنبال کتابی نباشد که کتابی بخواند واز تنهایی دربیاید، خیر، خودمان با خودمان، چرا نباید بتوانیم از زیبایی های خودمان بتوانیم استخراج کنیم و لذّت ببریم، چرا نتوانیم با خداوند تبارک و تعالی که در بغل ماست در آغوش ماست مگر نگفتند: ذاکِرُ الله مُجالس و همنشین خداست، ذاکر خدا، در همنشینی ما است، چه طور نمی توانیم با او حرف بزنیم و وقتمان را به شیرینی بگذرانیم، آیا او مثل یک دوست و به اندازۀ یک دوست نیست که ما بتوانیم از مصاحبتش ساعت ها لذّت ببریم و صحبت کنیم به هر حال باید این هنر را پیدا بکنیم که با خودمان بتوانیم خلوت کنیم از خودمان بتوانیم لذّت ببریم، از خودمان بتوانیم بخوریم و خوب بخوریم، حالا این سخن بگذار تا وقتی دگر، همچنین ما که خودمان را دیوانه نمی دانیم، بلکه فرزانه می پنداریم، گاهی چنان سرگرم محاورۀ خیالی با دین و آینم و با او گفت و شنود داریم که دیگری ما را یک فرد مالیخولیایی به حساب می آورد. واقع هم همین طور است گاهی وقت ها آدم می بیند یکی دارد با خودش حرف می زند، خیلی هم حرف زدن درستی هم است و حرکت هایی می کند و حرف هایی می زند با خودش بعد متوجه می شویم که با ما دارد صحبت می کند بعد که می گوییم چه گفتی، می گوید با خودم بودم، حرکت دستش، حرکت پاهایش، حرکت هایی می کند که معلوم است در درون او یک دعوای حسابی است یک جنجال حسابی است یک بحث سختی در گرفته که این را وادار کرده به یک چنین تحرکاتی و یک همچین کلماتی و دور نیست که در این محاورات خیالی گاهی طرف مقابل برای شخصی که سرگرم گفت وشنود با او متمثل شود ولی نداند که دین تمثلی است در ذات او نه در ناحیۀ خارج از ذاتش. یعنی این در ناحیۀ درون او این طور شده تَمَثُل پیدا کرده ولی فکر می کند که در خارج یک همچین تمثلی است. در مسائل عبادی هم همین طور است، گاهی وقت ها افراد می گویند که ما مثلاً فلان کس را دیدیم، امام زمان (ع) را دیدیم، در بیرون امام زمانی که خودش ساخته تمثلی که برای خودش در نفس خودش است و فکر می کند که دیده و گاهی وقت ها آن قدر شدید است که شخص قسم می خورد که من دیدم، یا فلان میز را دیدم فلان صحنه ی زشت را دیدم و یا فلان صحنۀ خوب را دیدم یا فلان چیز کشف شد، بسیاری از این موارد به خصوص در ابتدا این چنین است که انسان در خیال خودش تصور می کند، همچنین کسی که به او وحشتی و رُعبی دست داده است، اشباحی هولناک مشاهده می کند و گمان می برد که مشهور در خارج موجودی است از خاطرم نمی رود که در خُردی ام (کوچکی ام) بحثی به ایجاب ضرورت، تنها از صحن خانه به ایوان آمدم در حالی که به اقتضای (کوچکی) از ظلمت وحشت داشتم و به چپ و راست نظر می افکندم که ناگهان در همین حال می بینم، شخصی با چشم های درشت برافروخته و مشتعل با چهره ای بسیار عبوس، شمشیری برهنه و برافراشته در دست دارد و مثل میر غضب در برابر من ایستاده و آهنگ من کرده است این طفلک بی خبر از این که این میر غضب مثالی برخاسته از قوۀ خیال و انشاء نفس اوست و مایع آن وحشتی است که تخم آن را در مزرعۀ دل کاشته که چنان صورتی هولناک از او رُسته سخت فریاد برآورد و خود را به صحن خانه افکند که اهل خانه را بیمناک گردانیده و پس از آن ماجرا همگی از خانه به در آمدند، تنها کسی که آن را نیافتند همان میر غضب بوالعجب بود. این شرح حال ماست ، در کوچکی هم همین طور هستند، زن ها الان بزرگانشان هم همین طور هستند یک تصورات عجیبی می کنند و یک عارضۀ خیلی بدی هم است که اگر انسان اجازه بدهد و رشد کند تا آخر انسان را به همین وضعیت نگاه خواهد داشت، درس های بی جایی است، اصلاً یک بیماری عجیب است در روان شناسی که در روان شناسی ترس هم برایش شعبه ای دارد که روان شناسی ترس که شخص چیزهایی را تصور می کند و از آن می ترسد. خودش خلق می کند و خودش از آن می ترسد. مثلاً بپه هایی که در تاریکی نمی توانند بروند، زن هایی که حرکت نمی توانند بکنند یا در محلی که چراغ خاموش است نمی توانند از آن محلی که خاموش است حرکت کنند، چرا؟ چون چیزی خلق می کنند در کنار خودش، حتی می گوید من صدایی شنیدم و یا یک چیزی را دیدم، یک صدایی را شنیدم من حتی خواب بدی را دیدم در حیات خلوت منزلمان شمر علیه العنة بود و قایم شده بود با یک قیافۀ وحشتناکی آمده بود سراغ من خواب می دیدم ولی تا سال ها بعد از این قضیه فکر می کردم، این واقعاً اتفاق افتاد و این مثلاً آمده در همین حیات خلوت ها، روزهای اوّل با ترس می رفتم در حیات خلوت فکر می کردم، آن جاست در دوران بچگی کاملاً این مسئله یادم است. که بیرونی نبود و درونی بود و همان طفلک او را دیده بود و بس، آن هم نه با دیدگان ظاهر همچنین قطرۀ بارانی که از آسمان به زمین فرود می آید آن را به صورت خط مستقیم در خارج می بینیم و حال آن که می دانیم، قطرۀ باران در هر آن در هر جای فضا قطره ای و نه خط، همچنین آتش گردان که می گردانیم در خارج دایره ای آتشین می بینیم و حال این که، آتش گردان در هر نقطۀ مدار خود مانند همان قطرۀ باران در مسیر خود است، خلاصه این که هر یک از خط مستقیم و دایرۀ آتشین را در خودمان مشاهده می کنیم و گمان می کنیم که خارج از ماست، همچنین هر چه را در بیداری ادراک می کنیم، معلوم به ذات ماست و معلوم بِالعَرَض چنان که در خارج، چنان که در درس هشتادم گفتیم. گفتیم که در دروس اتحاد عاقل و معقول گفتیم که محسوس خارجی معلوم به عَرَض ماست، ما احساس واقعی را دارد به نفس می دهد، محسوس واقعی در نفس طهور پیدا خواهد کرد، نفس است که اثر می پذیرد و حس بعد از آن است چون این امور دانسته شد حال گوییم که در همان درس هشتادُم معلوم شد که کار خواس فقط احساس محسوسات است ولا غیر و این ادراکات حسیّه اگر چه هم در حقیقت ادراکات نفس است ولی سخن در این است که حواس به تنهایی نمی توانند بدانند که محسوس در خارج موجود است یا نه؟ چرا؟ چون ما حسی هم می کنیم وقتی خیال می کنیم واقعاً فکر می کنیم هست، این همه مثال هایی که ایشان زد همۀ خواب هایی که ما می بینیم همه را فکر می کنیم که در خارج است با چشم شما وقتی نگاه کنید به جاده آب را می بینید واقعاً در ته جاده به آنی که به شما می گوید این سراب است عقل است والاّ حس به ظاهر همین آب را دارد می بیند یا خیلی چیزهای دیگر که ما احساس می کنیم و می گوییم که حس می کنم و احساس می کنم در حالی که واقعاً در خارج نیست. ولی سخن در این است که حواس به تنهایی نمی توانند بدانند که محسوس در خارج موجود است یا نه، مثلاً حس لامسه حرارت را ادراک می کند، ممکن است که این حرارت از خارج باشد یا از داخل که مثلاً تب عارض بدن شده باشد، خلاصۀ کار، لامسه جز احساس نیست. شما گاهی وقت ها کسی به آن تب دست می دهد از بیرون می خواهد خودش را خنک کند یا گاهی وقت ها شما فکر می کنید از بیرون دارید گرم می شوید امّا از درون است اما ادراک این که شیء حاد مثلاً از خارج است کار موجود دیگر است و آن جز نفس ناطقه نتواند، همچنین است وقتی چیز سنگینی را حمل کرده است فقط از ثقل آن منفعل می شود اما ادراک این که این کیفیت ثقل به سبب جسم ثقیل در خارج است از مهرۀ حس بیرون است نظیر فهمیدن قرب و بعد صوت که از عهدۀ سمع خارج است. ما صدایی را می شنویم اما حکم این که این صدا دور است یا نزدیک است با کیست با گوش نیست با عقل است، راجع به ثقل هم همین طور است شما گاهی وقت ها ثقل را احساس می کنید روی خودتان بعد فکر می کنید یک چیز سنگین رویتان افتاد و بعد برمی خیزید می بینید چیز سنگینی رویتان نیست، فشار است اما جسم سنگینی روی بدنتان نیست می گویید احساس می کنم که الان یکی دست گذاشته روی گلویم فشار می دهد، یا یک چیزی روی سینه ام نشسته چیزهای مختلفی که فکر می کنیم، سنگینی سر، یا دست، می گویی دستم خیلی سنگین شده. چنان که در درس هشتادم مبرهن شده است، پس شخص لبیب (عاقل ، فهمیده) متنبه می گردد که نفس را نشعۀ دیگر غیر از عالم اشیاء مادی است و همۀ اشیاء ادراکی اعم از مبصرات و مسموعات و مشموعات و مزوقات و ملموسات و غیره ها در او یافت می شود بدون این که او را مادۀ جسمانیۀ حامل صور و کیفیات آن ها بوده باشد.

والحمد الله رب العالمین .....

سؤال نامفهوم:

در مورد سؤالی که کردید مثلاً ما زمان شاه ترانه ای به گوشمان خورده بود و الان که یک مقدار من ملاحظه شدند این راننده تاکسی ها، می بینی که این ترانه را شنیدی ولی در این سال ها هیچ وقت هم یادت نبود، و نه زمزمه کردی، اما وقتی می گذارد و به گوشت می خورد چه بسا چند بیتش را هم بلد باشید بخوانید همه اش یک دفعه می آید و زنده می شود، حالا باید دوباره جان بکند انسان که بعد از چند سال زحمت کشیده بیرون کرده به خاطر بی احتیاطی یک آدم بی شعور و نادانی دوباره زحمت بکشد این را بیرون کند خیلی مشکل است انسان باید دقت کند که اگر طهارت نفس خودش را می خواهد باید برخورد درست بکند با این طور مسائل که اذیت نکند. می تواند رد یک لحظه قطع ارتباط کند.

سؤال:

شما در حال تکلم ممکن است خواب ببینی یعنی در حال گفتگو با کسی خوابتان ببرد بعد خواب ببینید و بیدار شوید. من عرض کردم که استادمان در حال درس بود با ما ایشان زیاد بیدار بود و ایشان درس می داد به ما در حالی که داشت درس می داد خوابش برد، در خوابش هم برای ما حرف می زد و تعریف می کرد این در مدت ده تا 15 ثانیه از خواب بیدار شد بدون این که متوجه شود درس را ادامه داد این به کرّات اتفاق می افتد.

سؤال:

می گوییم خیال طهارت پیدا کرده تا توانسته امام زمان (عج) را ادراک بکند یا رسول اکرم (ص) را ادراک کند. این که از یاد ما می رود، مثلاً ما ترانه هایی که زمان شاه شنیدیم یادمان نمی آید این پاک است و ما را اذیت نمی کند یا در عالم جنگ و جهاد هیچ وقت با آن ها مبارزه نمی کنیم و اگر کسی نباشد که تحریک کند و او ایجاد شود و به وجود بیاید مجدداً هرگز ما را اذیّت نخواهد کرد گناهان هم، گناهان گذشته هم همین طور هستند، گناهان گذشته اثری در نفس دارند، وقتی انسان تزکیه می کند توبه می کند، اثرش از بین می رود، و دیگر هم زنده نخواهد شد، حتی در قیامت ، حتی آن موقع، خداوند پاک می کند آن را از بین می برد درست است که در نفس است همچنین چیزی اما مانع نیست، و نه خاطراتش مانع است چون خاطراتی نداریم و از یادمان می رود و نه بعداً هم اذیت خواهد کرد وقتی توبه کنیم یُبَدِّلُ اللهِ سَیئاتِ حَسَنات. خداوند تبدیل به نور می کند، نگرانی از آن جهت نباید داشته باشیم باید مراقبت بیشتر داشته باشیم به این که نگرانی از گذشته داشته باشیم، مراقبت بکنیم که برای ما پیش نیاید که بعد بخواهیم زحمت بکشیم، وقتمان و عمرمان را تلف بکنیم برای از بین بردن ولی برای آن چه که بوده و اتفاق افتاده انسان باید توبه کند و خداوند هرگز به کرمش و به فضلش آن ها را برای انسان مطرح نخواهد کرد و زنده نخواهد کرد و هرگز نخواهد گذاشت که آن ها به انسان آسیبی برسانند، از این جهت این فضل و کرم خدا شامل حال بندگانش است که گذشته نمی تواند اذیت کند انسان را. تأثیری که این وقت گذاشتن دارد سرمایه می گیرد از انسان به هر حال وقت صرف می شود تا این برود از انسان.

سؤال.

نوع خواب شخصیتتان را به شما می شناساند به شما می گوید مشغله ی روزانه ی شما چگونه بوده و حالا حجت هم نباشد.

سؤال:

خواب ائمه با بیداری یکی است آن ها فرق دارند با ما یعنی علوّشان به قدری است که آن ها مسلط به برزخ هستند، مسلط به قیامت هستند چه در بیداری، چه در خواب، فرقی نمی کند که حالا ما بگوییم. حتی می تواند آن ها هم یک موقع بی دقتی کنند، غافل شوند، خواب هایی ببینند، خواب هایی که مثلاً مناسب نیست، خوب نیست، اذیت کننده است، آن ها هم می توانند این طور باشند.

سؤال:

مثلاً یکی امکان دارد صورت ائمه را بنا به رتبۀ خود ببیند با نفس سنخیت دارد مثلاً یکی ممکن است صورت امام زمان را زشت ببیند، این که امام زمان (عج) را زشت می بیند، حضرت که زشت نیست، این زشتی از جای دیگر به او می تابد از نفس ما به چهرۀ زیبای ایشان می تابد و ما ایشان را زشت می بینیم.

سؤال:

کسانی اِشمَ عَزَت قُلُوبِ الَّذی یا یَعموُنُونَ بِاللهِ اِذا ذُکِرَ لا. موقعی که اسم خدا می آید قلبشان مشمئز می شود وقتی اسم خدا می آیند، کفار و فُساق این طورند، مؤمن را می بینند حالشان به هم می خورد، الان هم همین طور است، وقتی یک بچه حزب الهی را می بینند انگار که عزرائیل را دیدند، ذاتاً بدش می آید و فرار می کند.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.