درس 78
هر کس دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
تا امروز پنج شنبه سی ام فروردین 1358 هجری شمسی دو ماه و اَندی است که همگی بر بحران جمهوری اسلامی به سر می بریم و در راه اقامۀ پرچم عدل و ازالۀ ریشه فساد و ستم خدمت می کنیم. در معیت و همدستی دیگر مردم بخرد و سلحشور و مسلمان و مبارز خود به خواستۀ خود نائل شده ایم. شگفتا که تار و پود رژیم طاغوتی پهلوی و دژخیمانش چنان تار و مار گشته است که برخی از آن بی حیثیتان آورده و برخی دیگر به کیفر بد اعمال خود رسیده اند، اینک اولین فرصتی که به دست آورده ایم، با همۀ مشکلات و مراجعات اجتماعی که در شهر خودمان آمل داریم، شروع به درس و بحث معهود کردیم، ایشان بعد از انقلاب آن جا مسئولیت داشتند، امام جمعۀ آمل بودند مدتی مثل بقیۀ علماء که مرجع هستند و مردم به ایشان مراجعه می کنند ایشان هم گرفتاری های این چنینی را داشته اند. در حقیقت تمام این مجاهدات در راه همین مطلب اساسی برای همۀ اصناف مردم است. آرامش صحیفه را برای تکامل حیات انسانی می خواهیم و این نکته بسیار اساسی است که همه چیز در اسلام، نظام اسلامی و حکومت اسلامی، همه مقدمۀ معنویت انسان هستند. یعنی اگر صحبت از رفاه شود. از اقتصاد می شود، صحبت از جهاد می شود. صحبت از هر چیزی می شود همۀ این ها وسیله و مقدمه ای هستند برای آن مرحله ی نهائی معنویت به قول امام ره در چند سخنرانی فرمودند که اصل معنویت است و اسلام مادیات را به تبع معنویات می خواهد و مستقل مادیات را نمی خواهد و این ملاک بسیار خوبی است برای این که ما ارزیابی کنیم نظام های مختلف را. مجمع های مختلف را در زندگی فردی اگر فرد منجر به معنویت نشود. اصل را معنویت قرار نداده و اگر روز به روز به انس و معنویتش به خداوند زیاد نشود در واقع یعنی حیوانیت محسور است که این معنویت حاصل نمی شود چون تمام تلاش ها برای این است که بتواند به معنویت برسد در کارهای گروهی هم همین طور، در یک محیط، در یک اجتماع که عده ای دور هم جمع می شوند با هم کار می کنند باید روز به روز بر معنویتشان اضافه شود، در یک اجتماع بزرگ تر، در یک جامعه مثلاً در یک کشور هم همین طور، ملاک این است که انسان به مرور زمان انسش با خداوند و معنویت بیشتر شود در یک نظام سیاسی- اجتماعی هم همین طور، اگر حکومت کارش درست باشد باید بعد از گذشت زمان مردم به معنویت و دین گرایش بیشتری پیدا کنند. و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا، آرامش محیط را برای تکامل حیات انسانی می خواهیم به مثل درختی که کرم ها به شاخ و برگ و شکوفه آن هجوم آورده اند، باغبان اگر آن را سم پاشی نکند و شرّ کرم آن ها را از آن رفع ننماید، هرگز به کمال خود نمی رسد و هرگونه غذا برود رساند موجب تقویت کرم ها می گردد و دشمن قوی تر، می شود درباره ی حکومت جمهوری اسلامی هم همین طور است آن منطقی که می گوید باید با رژیم شاه جنگید با طاغوت و استکبار جنگید، همان مطلب می گوید باید با آمریکا جنگید، هیچ تغییری نمی کند، آن ها که فکر می کنند جنگی بود و انقلابی بود و تمام شد و حالا ما کاری نداریم برویم سراغ زندگی عادی خودمان، آن ها درست با منطق نظام اسلامی و امام پیوند نخورده اند، چرا؟ چون عامل اصلی در فساد همه جا و به مخصوص در کشور با آمریکاست، اگر هم تلاش های زیاد دولت، ثروت سرشار و مملکت و تلاش زیاد مردم هنوز نتوانسته آن چیزهایی که لازمۀ زندگی معنوی است به عنوان مقدمه رفاه تهیه کند، به خاطر آن است که ما آن دشمنان را آن جا داریم. آنی که باعث می شود قوانین اسلام پیاده نشود و به خاطر پیاده نشدن این قوانین، عدۀ زیادی از معنویت از مسیر تکاملی بمانند و سقط شوند، آن هاست. لذا همان منطقی که می گوید با شاه باید مبارزه بشود، همان منطق هم می گوید با آمریکا و ابرقدرت ها و مستکبرین. چون این ها هم مثل کرم هایی هستند که به درخت چسبیده اند این ها مانع رشد میلیاردها انسان شده اند و باید کنده شده و از بین بروند تا محیط آماده شود برای پرورش همۀ مردم. باغبان اگر آن را سمپاشی نکند و شرّ کرم ها را از آن دفع ننماید، هر کسی به کمال خود نمی رسد و قاتلو هم حتی لا تکون فتنة، این ها فتنه هستند، باید با این ها مبارزه کرد. لذا کسی که به خیال خام خود، کاری ندارد سرش را بیاندازد در لاک خودش، کاری نداشته باشد با دشمنان. وجودش یک وجود بی آزاری برای دشمنان اسلام باشد او در واقع از صرط مستقیم منحرف شده، کسی نمی تواند عاشق معنویت به معنای واقعی باشد، عاشق حضرت زهرا علیها السلام و معصومین علیهم السلام باشد و بغض دشمنان آن ها را به دل نگیرد و تلاش نکند، نمی شود. عشق حقیقی به معصومین به انسانیت، به معنویت، هرگز با بیکار نشستن و فراموش کردن دشمن سازگاری ندارد. آن ها یک لحظه در طول عمرشان ساکت ننشسته اند. و ما شیعیان و به قول امام علیه السلام تکلیف ما را سیدالشهداء علیه السلام روشن کرده است. هرگز به کمال خود نمی رسد و هرگونه غذا بدو رساند موجب تقویت کرم ها می گردد و دشمن قوی تر می شود و یا انسان بیمار اگر طبیب حاذق نخستین بار میکروب های بدن را دفع ننماید، هرگونه غذای لذیذ به مریض بدهد سبب نیرو گرفتن میکروب ها می گردد و بر بیمار چیره تر می گردد، اول باید کرم های درخت کرم زده و میکروب های بدن بیمار را از بین برد، پس به درخت و بیمار غذا داد تا سالم بماند. به هر حال اول ای جان دفع شرّ موش کن را نگهی در جمع گندم کوش کن. به هر حال اصل تقدّم آفت زدائی چه در مسائل فردی چه اجتماعی یک اصل مهم و اسای است. اکنون شما جوانان بیمار این مملکت که از قوای روحانی آن سوی طبیعت مدد گرفته اید و به سرکوب کردن طاغوت و طاغوتیان پیروز شده اید بیدارتر باشید تا نهال سعادت شما به ثمر برسد و دیگر ایادی آلوده بر شما چیره نگردد که حفظ این نعمت دولت حق از تحصیل آن دشوارتر است به ضرب المثل معروف مار را هر کسی به دست آورد، شرطش اندر نگاه داشتن است، از اتلاف سرمایۀ گران بهای عمر برحذر باشید که برای انسان حسرت بزرگ تر از پیش نیاید، وقت را مقتنم بدانید و عزم راسخ بیابید تا در همۀ احوال خود را فراموش نکند و از کسب گوهر معرفت باز نمایند نکته ای از پیر دانایم جناب علامّۀ شوائی جانم به فدایش حلقۀ گوش خاطرم است در مدرسۀ مرو تهران حُجره داشتم و از آن جا به سه راه سیروس که اکنون چهار راه سیروس است، برای درس به منزل آن حضرت که دانشگاه دانش پژوهان بوده تشرف می یافتم روزی از روزهای زمستان که برف سنگین و سهمگین تماشائی آن کوی و برزن را هموار کرده بود که گوئی شاعر در وصف آن گفته، که
در لحاف فلک افتاده شکاف پنبه می بارد از این کهنه لحاف
برای حضور در مجلس درس دو دل بودم هم به لحاظ مراعات حال استاد و منزل آن جناب و هم به لحاظ کثرت و وضع طلبگی خودم که کوس عاشقان کوی تو الفقر فخری. الفقر فخری روایتی است منسوب به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت فرمود فقر، فخر من است که این روایت چند جور معنا شده است یکم آن که فقر را، فقر مادی گرفته اند، علماء فرمودند این روایت مجهول است و جعلی است و واقعیت ندارد چون فقر اگر به معنای فقر مادّی باشد که کاذ الفقر اَن یکون کُفراً. فقیر زندگی کردن و فقیرانه زندگی کردن و ذیّ فقیرانه داشتن غیر از فقیر بودن است، امیرالمؤمنین علیه السلام مانند فقرای جامعه ی خودش زندگی کرد امّا هرگز فقیر نبود، معصومین علیهم السلام هم همین طور هیچ کدام فقیر نبودند، نیاز به کمک کسی نداشتند، نیازهایشان را خودشان تأمین می کردند و از این ها تراوش می کرد به دیگران، هزاران نفر را هر کدام تحت پوشش داشتند و زندگی آن ها را می گرداندند، هیچ کدام فقیر نبودند، نبی اکرم هم همین طور، این که اگر فقر را به معنای فقر مادی بگیریم قابل افتخار نیست، به خاطر این که کاد الفقر ان یکون کفراً، فقر نزدیک است انسان را به کفر بکشاند، در مذمّت فقر ما ده ها روایت داریم، اما اگر به این معنا باشد که فقر را به معنای فقر الی الله گرفته اند. حالا بعضی ها این چنین گرفته اند ولی به هر حال روی این روایت حرف است. عاشقان کوی تو الفقر فخری می زدند. بالاخره روی شوق فطری و ذوق جبلی به راه افتادم و برهه ای از زمان بر در سرایش مکث کردم و با انفعال (حالت تأثر) حلقه بر در زدم. چون به حضورش مشرف شدم عذرخواهی کردم که در چنین سرمای سوزان مزاحم شدم فرمود از مدرسه تا بدین جا آمدی آیا گدایان روزهای پیش که در کنار خیابان ها و کوچه ها می نشستند و گدائی می کردند. امروز را تعطیل کردند؟ عرض کردم بازار کسب و کار آنان در همچنین روزی گرم است چون سرما به هر حال ترحم بیشتری برای فقیر جذب می کند و این ها بستر گدائی می کنند. فرمودند گدا هم دست از کارشان نکشیدند ما چرا تعطیل کنیم و گدائی نکنیم و اصلاً یک اصل است در مسائل اسلامی که به هیچ وجه انسان نباید تغذیه ی خودش را تعطیل کند تغذیه ممکن است به دلایل مختلف عقب بیفتد، ضرورت هایی پیش بیاید که انسان یکی دو روز یک ماه، یک سال این طرف و آن طرف شود اما تغذیه نباید تعیطل شود، تعطیلی، معنا ندارد. من طلبه هستم خدا خواسته بروم جبهه، می روم جبهه. این عین تغذیه است، تغذیه بعد از آن تغذیه نیست، تغذیه بعد از آن مخالفت است. این اضافه کردن میکروب است. خدا خواست بروم جبهه، می روم ولی به هر حال هر وقت زمینه فراهم شود انسان باید تغذیه کند نباید معطل کند تغذیه اش را، به حالا الان متأسفانه چیزهائی حاکم است در جامعۀ ما مثلاً جمعه را تعطیل می کنند. ما جمعه را در ارتباط با کسب مادی هم تعطیلی برایش نداریم در اسلام، در اسلام فقط ساعتی را به عنوان ساعت جمعه باید تعطیل کنند. از انوری من صلوة الیوم الجمعه فاسمعوا الی ذکر الله و ذرو البیع. ذالکم خیرٌ لکم ان کنتم تعلمون، موقعی که ندای نماز جمعه داده می شود، خرید و فروش را رها کنید و بروید نماز جمعه اما بعدش می فرماید: و اذا قضیت الصلوة فانتشروا فی الارض، والبتغوا فی فضل الله. موقعی که نماز تمام شد، پخش شوید روی زمین و دنبال کسب و کارتان بروید، یعنی بعدازظهر جمعه را بعد از نماز مشغول کسب و کار شوید، جمعه را هم کار را تعطیل نکرده اند، یعنی انسان باید تلاش کند تازه این تعطیلی هم که می گذارند باز در جمعه که گذاشته اند فرموده اند جمعه را طور دیگری پر کنید. با عبادت پر کنید، با خانواده، با چیزهائی از این قبیل، به حساب اعمالتان برسید به آموزش دینی بپردازید، این تعطیلی برای این است که تغذیه بالاتری کنید. فاذا فرغت فانصب تعطیل کن تا به یک کار بالاتری برسید. از کار مادی تان کمتر کنید به کار معنویتان برسید. حالا شما فکر کنید وقتی قرآن روز جمعه را اولاً می گوید به خاطر تغذیه ی معنوی تعطیل کنید اما بعدش می گوید دنبال کسب مادی هم برو، وقتی بعد از این من بتوانم دنبال کسب مادی بروم، تعطیل کسب معنوی معنا ندارد. بعضی از اساتید ما وقتی با ایشان درس داشتیم، برای ما هیچ فرصتی نمی گذاشتند، روزهای تعطیل هم ما درس داشتیم، همه هم قبول داشتیم، هیچ کس هم ناراحت نبود که جمعه است و درس است یک عدبه رُخصتی می خواهند جمعه ای از حرکتشان به سمت آخرت، برای نفعشان تنفسی بکنند و کار دیگری کند، آن ها برایشان مهم است که فردا روز میلاد است، تعطیل است. جمعه است تعطیل است، والاّ کسی که بداند حرکت جنینی دارد، تعطیلی معنا ندارد، باید فعالیت کرد، یک نفس واحد است در حرکت است. البته ضرورت های زندگی پیش می آید، مشکلاتی پیش می آید برای زن و بچه و ارحام، آن ها هم عین تغذیه است چون وظیفه است انسان باید آن را انجام بدهد درس هم همین طور است من به نقل شنیده ام از مرحوم آیت اله مرعشی نجفی (ره) که ما از همین پنج شبنبه و جمعه استفاده کردیم، درسمان را به این جا رساندیم، همین پنج شنبه و جمعه ای که ما می گوئیم از امروز که پنج شنبه است برویم تا شنبه، نه باید استفاده از وقت کرد، این چند بیت را از حدیقۀ سنائی در وصف علم و عالم می آوریم و پس از آن به موضوع بحث بازگشت می نمائیم. عالم علم، عالمی است فراخ / آن را که شد در او گستاخ/ عالم علم عالمی است شگرف/ نیست این خطۀ خطۀ خط و حرف / چون تو را علم ولی بمیراند / که تو را خود به آدمی خواند/ علم خوان گرفت نه آدم است رگی / زان که شد خامی ثمر به علم سگی
به هر حال این جدای از نیاز شخصی انسان به علم ما حتی اگر فعالیت های انقلابی مان را هم بخواهیم ادامه بدهیم جز با علم نمی شود، امام (س) ده ها بار شما اگر بخواهید در صحیفه کلمات ایشان را می بینید که سفارش می کند جوان ها را به علم، در همین اواخر عمرشان به جوان ها پیام دادند، تشکل بسیجی- دانشجو خود را برای یک مبارزه علمی و عملی آماده کنید، آن که می تواند پوزۀ دشمن را به خاک بمالد علم است و عالم شدن سربازان امام زمان سلام الله علیه و بسیجیان است که تفکر بسیجی دارند، وگرنه بدون آن نمی توانیم، اگر صرفاً اکتفا کنیم به یک شور و هیجان، بعد از مدّتی می خوابد آن چه که می تواند در مقابل دشمنی به ما قدرت دهد، علم است حالا مدتی جنگ نظامی بود در صحنۀ نظامی از خدا کمک می گرفتیم، از معنویت خاص حاکم بر جبهه، از ارواح طیبه ائمه علیهم السلام کمک می گرفتیم و مبارزه می کردیم، بحث جنگ بود، بعد از جنگ وقتی دشمن مقولۀ مبارزه را از نظامی به علمی و فرهنگی کشاند، آن جا فقط فرهنگ و علم است که می تواند در مقابل دشمن ما را قوی کند والاّ واقعاً می خوریم دشمن الان این را درک کرده، درست هم درک کرده که اگر بخواهد در میدان مبارزه ی علمی بیاید ضربات بیشتری می تواند به ما بزند.
سخن در این بود که نفس ناطقه ی انسانی و مخرج او از نقص به کمال هر دو موجودی ورای طبیعت اند و طبیعت بدان ها قائم است نه آن ها به طبیعت، در مطلب اول که تجرد، خوب دقت کنید طبیعت به آن ها قائم است در مثال خودمان که داریم عرض می کنیم، نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، رابطه را چگونه بیان می کند این نسبت مسئله را حل می کند که طبیعت چگونه وابسته به معنویت است وابسته به روح است، ما عالم رَحم را داریم که جنین در آن حرکت می کند خودِ این عالم رحم یک عالم مستقل است غیر از شرایط عالم بیرونی را دارد، اما این عالم رحم محاط در عالم بیرون است یعنی ما یک عالم بیرونی داریم که در این عالم بیرونی عالم دیگری وجود دارد به نام عالم رحم، یعنی دنیا محیط به عالم رحم است. پس قوام رحم به چیست؟ خود عالم رحم که می گوئیم عالمی هست برای خودش سیر جدائی دارد، قوامش کجا است؟ قوامش در دنیاست، ولی برای جنینی که در رحم است تصوّر شدنی نیست این قضیه که من در چنین عالمی دارم به سر می برم و این عالم من محاط است به یک عالم بسیار بزرگ تر که اصلاً قابل مقایسه نیست، نمی شود بفهمد چون در آن گیر است گرفتار شرایط زیستی رحم است کسی که گرفتار شرایط زیستی هر عالمی شد مطلع از شرایط زیستی عالم بعد نمی تواند باشد، این که می گوئیم ماهیت جنینی داریم. نسبت به آخرت دنیا برای ما ماهیت رحمی دارد عالم معنویت که در قوس صعود و نزول عرض کردم خدمتتان در درس معاد همین وضع را دارد. یعنی ما الان مُحاط هستیم به عالم بزرگ تر از خودمان لذا در واقع وقتی داریم سیر جنینی را طی می کنیم در دنیا داریم سیر جنینی می کنیم یعنی دنیا و رحم جدای از هم نیستند دو عالم زمانی بعد از هم نیستند که ما بگوئیم این یک زمان است این هم یک زمان، یک عالم رحمی است طی می شود بعد وارد یک عالم دیگر می شود نه در همان عالم است اما در دل همان عالم یک سیری در عالم کوچکتری انجام می دهد. رابطۀ ما با آخرت هم همین طور است ما الان در دل آخرت هستیم، دنیا و آخرت با هم هستند و آخرت همراه ماست. اِنّ مع الدنیا آخرَة و الاخرة محیطة بالدنیا. به درستی که همراه دنیا آخرت است و آخرت محیط بر دنیا است. دقت کنید وقتی ایشان می فرماید که موجودی وراء طبیعت اند و طبیعت بدان ها قائم است نه آن ها به طبیعت. متوجه شویم یعنی چه. ما الان قائم به عالم ماوراء طبیعت هستیم، درکش مقداری راحت تر شود برای ما. در مطلب اول که تجرد روح انسانی از ماده و اوضاع و احکام آن است ادله ای چند اقامه کرده ایم و دانسته شد که قوای فعاله در انسان، هم از شئون نفس اند و در خلال اثبات این بحث را به میان می آوریم و آن این که، چون نفس ناطقه گوهری مجرد از ماده و احکام آن است و جمیع قوای فعاله در انسان قائم به آن، بلکه شأنی از شئون آن اند و بدن با همۀ اعضاء و جوارحش ابزار و آلت اویند، بنابراین اسناد افعال صادر از انسان به بدن و اعضاء و جوارح مادی وی به مجاز است نه به حقیقت. مثلاً وقتی می گوئیم فلانی با دست فلان چیز را شکست دست یک وسیله بوده روح این کار را کرده، خواسته بشکند یا مثلاً فلان چیز را نوشت بعد می گوید بشکند این دست که فلان چیز را نوشت، دست چه کار کند، دست در اختیار شما بوده شما نوشته ای ما اصطلاحاً می گوئیم این دست نمک ندارد یا مثلاً کور باد چشمی که چنین است ولی واقعاً بدن هیچ کاره است کننده ی کار روح است، خواهری در درس معاد سؤال می کرد، حالا که ما در برزخ یک بدن دیگر داریم، آخرت هم یک بدن دیگر داریم، این بدن ما گناه کرده، آن بدن ها چرا باید عذاب ببینند، حالا جدای از این که طرح سؤال غلط است امّا اصل عذاب کردن و نعمت با بدن نیست، اونی که حظّ می برد در واقع روح است اصل آن است که عمل خواهد شد. والاّ برای بدن مادی که فرق نمی کند، چه در بهشت باشد چه جهنم، ماده است، تغییر و تحولاتی رویش انجام می شود، اسناد افعال صادره از انسان به بدن و اعضاء و جوارح مادی وی به مجاز است نه به حقیقت و چون هر عضوی علی الدوام آلت صدور و ظهور فعلی از افعال انسان است و روح را با بدن ارتباطی عجیب است. بلکه بدن مرتبۀ نازله ی آن است، چنین گمان می رود که آن اعضاء مستقلاً کاره است و فعل را به او نسبت می دهند و بروز آن را از وی می دانند یعنی مثلاً از بس این بدن همیشه با ما بوده. با بدن رشد کرده ایم و نفس در دامن جسم ایجاد شده است فکر می کنیم همه کاره این بدن است آن قدر مشبّه شده که بعضی ها روح را که اصل قضیه است انکار می کنند و می گویند همه کاره این است انسان یعنی جسم این شدت اتصال و همیشه بودن را فکر می کنند این طوری است والاّ ما در درس های گذشته خواندیم بدون این که بدن را نیاز داشته باشیم در عالم خواب این کار را انجام می دهیم. هیچ کدام از کارها را در عالم خواب با این بدن انجام نمی دهیم، ما مستقل از این بدن می توانیم بدن دیگری را به استخدام بگیریم و هر کاری می خواهیم انجام دهیم. مثلاً می گویم گوشم شنیده است و چشمم دیده است و فلانی مغز متفکر دارد یا این که هر یک آلتی خاص اند برای ظهور فعل نفس از ماورای طبیعت به جهان طبیعت و در حقیقت مغز متفکر نیست بلکه روح متفکر است، یعنی همان روان است که اندیشمند است نه مغز و مغز دستگاه و کارخانه ای است مادی که با تصرف نفس در کار است و تا دست تصرفش بر سر اوست زنده است و کار می کند و همچنین دیگر آلات و اعضاء بدن به تنظیر و تشبیه دور یعنی چیزی از آن می شود فهمید همچنان که سوزن و قیچی و چرخ خیاطی برای خیاط و بیل و کلنگ و ماشین کشاورزی برای کشاورز، آلت و ابزار کارند و هر یک برای اعمال عملی خاص می باشند و بدون تصرف خیاط و کشاورزند کار نمی کنند، اعضاء و آلت بدن نسبت به نفس این چنین اند. واقعاً نیتش چنین است تعارف نیست تشبیه هم نیست ولی چون این که آلات جدای از انسان اند و جدائی آن ها محسوس است عامۀ مردم با اندک توجهی تصدیق می کنند که این گونه آلات مستقلاً کاره ای نیستند ولی چون بدن همواره مرکب ملازم نفس بلکه مرتبۀ نازلۀ اوست باید به دلیل و برهان تفهیم گردد که اعضاء و جوارح بدن با ابزار و آلات صنایع و حِرَف در این حکم یکسان اند که اگر در تسخیرو تدبیر نفس نبوده باشند نه آن آلات کاره اند و نه این آلات شیخ رئیس ابوعلی سینا در اواسط فصل هفتم مقالۀ چهارم نفس شفا در این موضوع گوید: در حقیقت این اعضاء برای ما نیست مگر لباسی که به سبب دوام لزوم آن به ما مانند اجزای ما به نظر برسد یعنی این اعضاء مثل لباسی هستند و هرگاه خودمان را تخیّل کنیم برهنه از این لباس تخیّل نمی کنیم و سبب آن دوام ملازمت است یعنی وقتی خودمان را تصور می کنیم با بدن است برای این است که این ها دائماً با هم ملازم بودند مگر این که عادت کرده ایم از لباس به درآئیم و آن را به دور افکنیم و در اعضاء چنین عادت نکرده ایم. در لباس معمولی عادت کرده ایم وقتی بخواهیم خود را تصور کنیم لُخت هم تصور کنیم یا کسی را بدون لباس تصور کنیم چون این زیاد با ما همیشه ملازم نبوده اما راجع به بدن این طوری نیست و گمان ما به این که اعضاء اجزای ما هستند. استوارتر از گمان ما به این که لباس اجزای ماست گردیده در این که گفته ایم اسناد افعال و آثار صادره از انسان به اعضاء و جوارح و آلات بدنی مجازی است نه حقیقی. مثالی علمی عنوان می کنیم و آن این که جرم ماه به ذات خود نورانی نیست مثال این را می خواهم بگوید که ماه از خودش نور ندارد ماده است، ماده هم طبیعتاً تاریک است شما الان اگر برکت نور خورشید نباشد تمام اجرام از خودشان متوجه می شوی نوری ندارند. چرا شب تاریک است برای این که سایه ی نور افروزی وجود ندارد یعنی طبیعتاً اصل این است که ماده چه هست؟ تاریک است. حالا علت این که ما چیزی به نام روز داریم این است که خارج از وضعیت مادی چیزی داریم که مادّه را روشن می کند. یعنی نوری از خارج به آن می تابد، ماده روشن می شود والاّ خود ماده طبیعتاً تاریک است لذا وقتی خورشید نیست به طور طبیعی تازه داریم حقیقت اجسام را می بینیم ماه هم نور خورشید را جذب می کند و نورانی می شود آن نور هم به ما می تابد. در واقع مهتاب است ولی ما به برکت نور خورشید در شب حرکت می کنیم، در بحث صورت نوعیه عرض شد، صورت ماده تاریک است در صورت نوعیۀ خاص نور ایجاد می شود، در شیمی در آرایش الکترونی داریم این را جرم ماده به ذات خود نورانی نیست بلکه از خورشید کسب نور می کند، دانشمندان هَیَوی قدیم و جدید (هیأتی ها) در این مطلب اتفاق دارند بنابراین در شب های ماهتا ب در حقیقت زمین به نور آفتاب زمین روشن شده کسانی که از این مطلب علمی آگاهی ندارند پندارند که ماه است که زمین را روشن دارد و نسبت روشن کردن را به ماه حقیقی می پندارند اما آن که آگاه است می داند اسناد اِناره به ماه مجاز است و به حقیقت خورشید است که در شب و روز روشنگر است آن یکی ظاهر می بیند و از واقع بی خبر است و این یکی واقع می بیند وظاهر بین با او در نبرد تا این که دانائی او را با دلیل و برهان آگاه کند که واقع از چه خبر است. مثال روح و تن و صدور آثار ناشی از انسان نیز چنین است. بلکه بدن چنان که گفتیم مرتبۀ نازله ی نفس است و آثار روح است که در بدن مشاهده می شود و حیات روح است که بدن را زنده نگه می دارد مادی ظاهر بین می پندارد که این همه آثار وجودی از بدن است چنان که می گوید روشن شب از نور ماه است و آدم آگاه می گوید از روح است چنان که روشنی شب از خورشید.
این درس ها را دوستان ساده نگیرند گمان نکنند حالا فعلاً استدلالی می کنیم در مورد نفس و تجرد نفس. بعدها که بیائیم سراغ این اصول متوجه می شویم که در بحث های مختلف هر کدام به کار ما می آیند. این بحث مثلاً در معاد به کار ما خواهد آمد. ساده از آن رد نشویم. بگوئیم حالا ما بیست دلیل خواندیم راجع به تجرد نفس دیگر نیازی نیست، هر کدام خاصیتی دارند که باید خوانده شوند.
الحمدالله رب العالمین