گفتیم انسان از جبروت، ملکوت عبور کرده آن نفخۀ الهی که در ماست از خداست به کجا آمده به عالم طبیعتی یا دنیا، ما بعد از این نفخه را که داریم و آمده ایم این جا یک بازگشت هم داریم که قوس صعود که بازگشت به معاد بود خداوند تبارک و تعالی در انسان دمیده یعنی ما یک نطفه هستیم که اول جنبۀ جمالی داریم بعد در رحم مادر حالت گیاهی پیدا می کنیم و این نفخه در آن دمیده می شود امانت از خدا دمیده می شود در انسان. انسان وقتی متولد می شود در دنیا نفخه خدا را به صورت بالقوه بخش آدمیت در او هست فقط باید بالغ و فعال شود آن بخش آدمی اسم داشت فوق عقل یا فوق تجرد که بخش انسانی ما را تشکیل می دهد این بخش باید به موقع خودش فعال و بالغ شود در مورد همۀ انسان ها بخشی فوق عقل و فوق تجرد فعال می شود اما بعضی ها به جهت درست بعضی ها به جهت غلط بخش فوق عقل یا تجرد وقتی فعال می شود انسان فقط یک چیز را می خواهد بی نهایت را می خواهد یعنی آن جفت و زوج متناسب با خودش را می خواهد بعضی ها بی نهایت را در دنیای محدود می خواهند و به ان نمی رسند چون این جا عالم محدودی است بعضی ها تحت تعلیم انبیاء می دانند فقط بی نهایت خداست و به مسیر فوق عقل یا تجرد به هدف مناسبی جفت و زوج مناسب خود جهت پیدا می کنند خداوند تبارک و تعالی برای این که انسان ها اشتباه نکنند انبیاء را فرستاده تا نشانی و آدرس خود را از طرف انبیاء به مردم برساند که آن ها بدانند که باید قوس صعود را طی کنند. همان طور که آمده اند برگردند تا به آن معشوق اصلی خودشان و محبوب و غایت خلقتشان برسد گفتیم که اگر این مسیر را بخواهم طی کنم این مسیر را نمودار خطی هم را رسم کردیم عبارت است از تولد ما در دنیا به عنوان شخصی ما، وفات ما است بعد قیامت است و بعد مسیر ابدی ما است که این مقطع نامش دنیا است و برزخ است و این مجموعه را انسان و آخرت می گویند ما اگر بخواهیم این مسیر را به خوبی طی کنیم با توجه به این که گفتیم چهار مرحلۀ وفات شب اول قبر ما، برزخ ما، تولد ما قیامت ما و حیات ابدی ما وابسته به دنیا است بسته به این است که دنیای ما چگونه باشد یک دنیا یک ابدیت می سازد سؤال اساسی این است که مکانیزم حرکت از دنیا به ابدیت چگونه است یعنی دنیا چگونه می تواند تیر ابدیت را بسازد و انسان چگونه می تواند از دنیا مسیر تا خدا را سالم طی کند اگر انسان بخواهد این مسیر را سالم طی کند باید طبق همان آدرس و فرمولی که خداوند گفته طی کند چون مسیر تخصصی است هیچ کس نمی تواند انسان را راهنمایی کند مگر کسی که مسیر رفت را قبلاً بداند کل این اطلاعات را بداند، یک رفت، یک برگشت، یکی حیات دنیا مجموعۀ این مسیر را باید بلد باشد یعنی انسان را از روزی که آمده تا پایین، از این ها که می خواهد برگردد باید همۀ مراحل را بشناسد مسیر را غیر از خداوند تبارک و تعالی نمی تواند هدایت کند ما در برخورد با یک سیستم پیچیده و اثرات تخصصی در چهار مرحلۀ راه اندازی، بهره برداری، تعریف، و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی نیاز به یا به متخصص یا قبل از آن سازنده شما تلفن همراه را نگاه کنید تعریف دستگاه، راه اندازی دستگاه، کارگیری و تعمیر خرابی آن نیاز به سازنده داریم یا سازنده حتماً باید به یک ما را هدایت کند هرسیستمی که در این چهار مرحله سازنده نباشد علمی نیست و جاهلانه است بنابراین در انسان که بالاترین و پیچیده ترین مخلوق خداست در همۀ این مسیر احتیاج به متخصص داریم کسی می تواند راه برای انسان تعیین کند که تمام مسیر را تخصصی بشناسد و غیر از خداوند و معصومین که سازنده هستند هیچ کسی نمی تواند در این مسیر راهنماییی کند بنابراین نوع حرکتی که ما می توانیم از دنیا تا بی نهایت داشته باشیم چیست اسم این حرکت این را قرآن اسم گذاشته قرآن فرموده شما با یک حرکتی که اسمش هست عبودیت یا عبادت می توانید مسیر را تا خداوند تا جلب و جذب بی نهایت مطلق و رسیدن به کمال مطلق طی کنیم پس مکانیزم حرکت ما به وسیلۀ حرکت عبودی است قرآن فرمود ما خلقت جن و الانس لیعبودن ما جن و انسان را خلق نکردیم مگر برای عبادت اولین سؤال این است که خداوند ما را برای چه خلق کرده باید دقت کنیم این عبودیت که خداوند در قرآن تعریف می کند حتماً با ساختار وجودی انسان یک تناسبی دارد که خداوند می فرماید ما انسان را برای عبودیت خلق کردیم جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت بین ساختار وجودی ما و عبودیت یک رابطۀ مستقیم وجود دارد اگر به مکانیزم دقت کنیم گفتیم که انسان یک جنبۀ طبیعی دارد یک جنبه از خداوند دارد ما یک بخش حیوانی داریم چون در این دنیا زندگی می کنیم بخش حیوانی ما است این کمالات جمالی نباتی و حیوانی است یک بخش هم از خداست بخش انسانی ما که به صورت بالقوه است و قابلیت دارد که مظهر خدا باشد مظهر همۀ اسماء و صفات خدا باشد فقط در بین مخلوقات خدا مخلوقات خدا آیینۀ خدا هستند خدا را نشان می دهند خداوند در مخلوقات خودش تجلی کرده همۀ آن ها کلمات خدا هستند ولی کلمات فرق دارند یک نفر که حرف می زند کلمات مختلفی به کار می برد همۀ کلمات هم یک جور نیستند یعنی شما به گل نگاه کنید تجلی خدا است به دریا به صحرا نگاه کنی تنها موجودی که می تواند همۀ خدا را نشان دهد انسان است بنابراین این که می گویم انسان است به صورت بالقوه است یعنی باید به فعلیت برسد و انسان آن شباهت را به خدا پیدا کند برای همین امام صادق فرمود عبودیت یک مسیری است عبودیت جوهره ای است که باطن آن ربوبیت است یعنی انسان شبیه خدا است پس تیم عبودیتی که در اسلام برای ما گذاشته شده است تمام کمالات بالقوه که در ما است و مثل خداست همان طور که پیامبر فرمود خلق الله تعالی آدم علی صورة خداوند انسان را به صورت خداست اگر ما بتوانیم سیستم عبودیت را پیاده کنیم می توانیم آن صفات را در خودمان تجلی دهیم آن کسی که باید کامل شود رشد کند از قوه بودن به فعلیت برسد نفخۀ خداست در ما پس مهمان اصلی در دنیا چیست همان نفخۀ ما است که حقیقت ما را تشخیص می دهد در کجا میهمان است در طبیعت بخش حیوانی و طبیعی ما است که باید به بخش انسانی باید خدمت کند تا بتواند مثل یک کودک بزرگ شده بتواند سر پا بایستد رشد کند پس دنیا رحم ما است رابطۀ دنیا و آخرت مثل رابطۀ رحم مادر با دنیا است رحم دوم ما است که ما باید در این رحم باید کودک را پرورش دهیم که دنیا مادر ما است امیرالمؤمنین فرمود پس ما در رحم مادرمان که دنیا است باید رشد کنیم برای تولد مرحلۀ بعد آماده باشیم اگر قرار باشد رشد کنیم رشد به این است که مانعی سر راه ما نباشد دوم تغذیه باشد مورد سوم بدن هم همین طور است باید شما محیط آلوده نداشته باشیم تغذیه سالم هم بکنیم دقیقاً مثل بدن است یعنی همان شش حالتی که جسم دارد این بخش هم دارد یعنی بخش روحانی ما دارد سلامت، بیماری، حیات ، مرگ ، غفلت و بیداری بنابراین این بخش باید تغذیه شود موانع برداشته شود تا رشد کند با سیستم عبودی این سیستم تغذیه می شوند خداوند می آید برای این که ما بتوانیم یک حرکت مناسب داشته باشیم و سرعت داشته باشیم قوانین تنظیم می کند رابطه ای که در دین است تنظیم بخش حیوانی ما با بخش انسانی ما است از نظر روابطی که باید داشته باشد در نهایت این چنین رشد کند مثل جنینی که در رحم مادر است رحم خودش از تغذیه ای که از راه دهان مادر است یک مقدار خودش استفاده می کند مقداری هم مصرف داخلی دارد باید بتواند سرپا بایستد جفتی که باید تغذیه کننده باشد یک مقدار هم آن ها باید استفاده کنند بقیه مواد به جنین می رسد تا جنین بتواند وقتی که زمان زایمان می رسد تولد سالم داشته باشد بنابراین بخش حیوانی ما احتیاج به غذا دارد احتیاج به سرپا ایستادن دارد ولی همۀ این ها در استخدام بخش روحانی ما است در اسلام بخش حیوانی به رسمیّت شناخته شده و مهم هم است به عنوان مرکب ما مهم است شما یک ماشینی که داشته باشید تا مشهد مکه یا کربلا هم با آن بروی باید به آن آب، روغن ترمز و روغن یعنی خوراک باید تهیه کنی تا این مرکب بتواند شما را برساند که آن قدر این بخش حیوانی ما مهم است که وقتی روزه می گویند ضرر دارد نگیرید چون به مرکب شما آسیب می رسد وضو ضرر دارد نگیرید احترام زیادی دارد اما میزان تغذیه و ارضاء آن چقدر است باید طوری باشد به تغذیه بخش آدمی مطالعه وارد نکند متأسفانه آ« چه که اتفاق می افتد بخش حیوانی ما معمولاً تغذیه را به چه اختصاص می دهد یا به بخش انسانی توجه نمی شود یا اگر توجه می شود کم توجه می شود برای همین خدا در تعلیم دینی دین را طوری تنظیم کرده که غالباً حد حیوانیت محدود باشد خیلی جرئت جلو رفتن نداشته باشد تا آن بخش انسانی بتواند آن رشد مناسب را انجام بدهد برای همین در دستورات دینی اگر این انسان باشد انسان یک بخش حیوانی دارد یک بخش انسانی طوری تنظیم کرده که مخاطب احکام تکلیفی یعنی تکلیفی که سختی در آن است ولی این سختی مال بخش حیوانی ماست یعنی کلیه احکام تکلیف با بخش انسانی ما کاری ندارند بخشی که از خدا است بخش انسانی است و آزاد است شما در احکام دینی حکمی پیدا نمی کنید که بخش انسانی ما را محدود کند و به آن بگوید نگرد، لذت نداشته باش و عیش و نوش نداشته باش یا حدی برای آن بگذارند ولی این چنین چیزی اصلاً نیست چون معشوق ما خداست این باید تا می تواند بخورد کدام بخش ما محدود است احکام تکلیفی و بخش حیوانی احکام تکلیفی همیشه در آن زجر است در احکام الهی اگر نگاه کنیم مثلاً کاری را می گوید این جا لازم است باید انجام دهی این جا مکروه است مستحب است ولی کلاً بخشی که در آن آزار و اذیت است بخش حیوانی است هیچ کسی نمی تواند بگوید من از احکام الهی اذیت می شوم ولی هیچ وقت بخش آدمی ما از محدودیت اذیت نمی شود یعنی کسی از این ناراحت می شود که بخش حیوانی او حاکم و فعال تر باشد و دو نفری که همدیگر را دوست دارند هر کاری هم که برای همه انجام بدهند منت برای هم نمی گذارند هر جا احساس محدودیت ناراحتی است مربوط به بخش حیوانی ما است خیلی ماه شعبان روزه می گیرند چرا می گیرند چون لذت می برند چرا ناراحت شود قاعده همین است اگر دو نفر را هم زوج بودند در خلوت بیشتر لذت می برند می توانند راحت باشند اگر غذا می خورید همه اش از جایتان بلند شوید غذا به شما مزه نمی دهد می خواهی فیلم نگاه کنی می خواهی با علم ریاضیات سر و کار داشته باشی می خواهی در خلوت باشی شما وقتی می روید حرم وقتی کسی مزاحم نباشد چقدر لذت می برید مثلاً وقتی می خواهی با معصوم صحبت کنی می توانی بین هزاران نفر به راحتی صحبت کنی چون آن ها معصوم هستند و نمی شود حرم را خلوت کرد در همۀ عبادت ها ما این بحث را داریم تا فطرت آزاد تا شما بفهمید که حیوانیت فرصت بهره بردای ندارد چون دهانی بستی دهانی باز شد اگر در حج بخور بخور آزاد باشد شما دیگر نمی توانید در مکه با خدا راحت صحبت کنی در خمس هم شده خلوت دارید جلوی حیوانیت را می بندید در زکات هم همین طور در جهاد بخش حیوانیت ما آسیب می بیند وقتی در جبهه هستید آن ها کاملاً شاد و آزاد بودند بخش شوخی او کتاب های آن ها را نبیند خواهید فهمید دستش قطع می شد می رفت عمل می کرد برمی گشت چشمش را عمل می کرد و برمی گشت خیلی در جنگ حافظ قران شدند طبیعت گرا وقتی جنازه را یم بیند می ترسد اما در جنگ مقدس است دست دادن هدیه به معشوق است خیلی لذت دارد برای همین خدا می فرماید جنازۀ شهید را حق ندارید با آن این طور رفتار کنید باید غسل هم ندهیم اولیاء می خواهم اگر از دنیا بروند باید شستشو شوند ولی شهید را می گوید همین طور قشنگ است و کل بدن بدون سر تکه تکه شد پاک پاک است خیلی برای خدا قشنگ است حالا حضرت زینب هم خواهر و مادر و عمۀ شهید بود جنازۀ تکه تکۀ آن ها برای آن ها قشنگ است برای همین می گوید من جز زیبایی چیزی ندیدم عاشورا نشان دهندۀ فدا کردن طبیعت است برای همین هیچ کسی برای رفتن به عملیات طفره نمی رفت همه برای رفتن دعوا می کردند برای عملیات رفتن بنابراین هیچ کدام از دستورات انسانی برای انسان دردآور نیست این مساوی است با آزادی برای همین پیغمبر می فرماید ما او را برای آزادی شما فرستادیم اما آزادی چه کسی آزادی بخش انسانی نه بخش حیوانی کسی می گوید ما همه اش در این محدودیت داریم مثلاً خوردن محدود است معاهدات اقتصادی محدود است چه کسی این را می گوید کلاً احکام دینی مخاطب آن بخش حیوانی است مؤمن در مجتهد مثل ماهی در آب است احساس آزادی می کند ولی بخش انسانی این طور نیست وقتی مؤمن به مسجد می رود احساس آزادی می کند هر وقت اسم خدا می آید لذت می برد به جای این که حالش به هم بخورد یعنی صورت های مذهبی در بخش حیوانی وقتی اسمشان می آید حالش به هم می خورد می خواهد حرم را بیشتر از یک ربع بیست دقیقه در آن جا نمی ماند می خواهد در برود برای عرض ادب می گوید فقط دستم به حرم بخورد کافی است ولی وقتی به رستوران می رود چند ساعت می ماند یا می خوابد شب تا صبح باشد محیط فاسد او را ناراحت نمی کند اما بخش انسانی این جور نیست عیش و نوش خودش را دارد و وقتی به احکام دینی برخورد می کند کیف می کند از هیچ کدام از احکام تکلیفی ناراحت نیست فقط می داند احکام تکلیف کدام بخشش را محدود کند بخش حیوانی را محدود می کند اما خودش آزاد است دلش آزاد است این که ما چقدر آدم هستیم بستگی به این دارد که چقدر از دین لذت می بریم درجه حیوانیت ما چقدر قوی است بستگی به این دارد که چقدر احساس محدودیت می کنیم یا فرمول مهم که این است که (روایت) هم زوجی زوج خودش را دارد زوج بخش آدمی ما خداست که بین زوجین رابطۀ علاقه و محبت وجود دارد بنابراین هر چیزی درکنار زوج خودش آرام و شاد است و فقط هم زوج خودش را می خواهد گوش شما فقط با صدای مناسب راحت است شما با آب آرامش پیدا می کنید در بخش دو زوج وقتی یک زوج زوج دیگر را یعنی جفت خود را نخواهد معلوم است رابطۀ سالم بین این دو برقرار نیست یک زن و شوهر هستند و به هم فحش می دهند تحقیر می کنند همدیگر را دلشان برای همدیگر تنگ نمی شود عیبی ندارد معلوم است بین این دو یک خرابی وجود دارد وقتی چشم من با طول موج طبیعی نمی تواند راحت نگاه کند و نتواند لذت ببرد معلوم است خرابی دارد وقتی مطلبی را نمی بینید می گویید یک ایرادی چشم من دارد پس میزان سلامت بین دو زوج این است چقدر یکدیگر را جذب چقدر یکدیگر را دوست دارند وقتی چشم شما با طول موج طبیعی راحت نمی تواند ببیند می روید دکتر، دکتر به شما عینک می دهد به کمک عینک شما بهتر می بینید و مشکلات شما برطرف می شود پس چقدر حس ها سالم هستند مثلاً اگر از بوی غذا بدت می آید می گویند عیب دارد و مشکل دارد من یادم است وقتی موج گرفته بودم 15 روز نمی توانستم غذا بخورم غذا حالم را به هم می زد بالا می آوردم یا بوی عطر می خورد به آدم حالش به هم می خورد اگر کسی حالش از عطر بد شود شمامه او مشکل دارد بوی غذا که بد نیست ولی در بدن یک اشکالی به وجود آورده است بنابراین ما در رابطه با زوج خودمان که خداوند تبارک و تعالی است ضیافت ماه رمضان را برای رسیدن دو زوج میهمانی قرار داده و دو زوج از هم لذت می برند خداوند فرموده با من شاد باشید از من لذت ببرید خدمت به چه کسی است به بخش حیوانی یا انسانی حیوان از خدا لذت نمی برد وقتی نمی تواند با زوج خود ارتباط برقرار کند و شاد باشد این جا یک خرابی است که من نمی توانم لذت ببرم من نمی توانم با شنیدن قرآن لذت ببرم. ولی موسیقی طبیعی بشنوم لذت می برم بنابراین جقدر بخش آدمی ما وقتی که می تواند با خدای خودش ارتباط برقرار کند و لذت ببرد پس چقدر حیوان هستیم حیوانیت در بخش نوشیدن آب نمی توانم خوب بخورم از بوی غذا بدم می آید می گوید باید بروی آزمایش بدهی و تو مشکل داری از چیزی که می توان لذت برد لذت نمی توانم ببرم مثلاً چشم من به نور حساس است و من باید عینک دودی بزنم بنابراین ما چقدر بخش حیوانیمان سالم است و چقدر می تواند با روح های خودش ارتباط برقرار کند چقدر با خدا که معشوق ما است دوست هستیم ببین چقدر محبت خدا را دارم اگر نه حیوان هستیم چقدر درجه انسانیت ما که ما بدانیم خوشبخت هستیم حیات انسانی داریم خوراک انسان است مثلاً یک خانمی نمی تواند آقایی را دوست داشته باشد ازدواج هم کرده متنفر است از شوهرش اصلاً از مرد خوشش نمی آید و این خانم دچار مرگ عاطفی است ازدواج کرده ولی مهر ورزی بلد نیست دوست داشتن را بلد نیست دلتنگ شوهر نمی شود مفهوم شوهر را نمی داند می گوییم این زندگی دچار مرگ عاطفی شده است چون دوست داشتن جنس مخالف به عنوان همسر وقتی حلال است عین سلامت است در بخش انسانی وقتی ما نمی توانیم خدا را دوست داشته باشیم یا بیزاریم مثلاً می خواهیم نماز بخوانیم حوصله اش را نداریم نماز را با صدای خدا نمی خوانیم نامۀ کسی را که دوستش داریم با صدای خودمان نمی خوانیم با صدای خودش می خوانیم پس ما چقدر خدا را دوست داریم چقدر محبت داریم به خدا چقدر با خدا خلوت می کنیم چقدر به خلوت با خدا وقت می گذاریم یک زن از کجا می فهمد که مرد او، او را دوست دارد، اگر مرد برای او ارزش قائل است یا نه به خواسته اش اهمیت می دهد یا نه فضای خلوتی را برای با هم بودن ایجاد می کند یا نه ما کی می دانیم عاشق خدا هستیم دوست داریم با او حرف بزنیم یا نه گفت و گویی داشته باشیم خلوتی داشته باشیم خیلی مهم است طبیعت گراها شما نگاه کنید آدم هایی حیوانی معمولاً عیش و نوش خود را شب می گذارند مهمانی ها، پارتی ها، چون محیط مناسب تر و خلوت تری است فطرت گرا هم همین طور است خدا می گوید دروغ می گوید هر که می گوید مرا دوست دارد وقتی شب می شود می خوابد کَذِبَ من زَعُ عَنَهُم یُحبُنّی و اذا جنهُلیلَ نام عنی وقتی شب می شود می خوابد فقط یک ساعت دو ساعت بعضی ها تا صبح کیف می کنند کسانی که نماز صبح آن ها قضا است ملعون هستند برای نگاه کردن فیلم سینمایی باید به تو زور بگویند تا نگاه کنی نه پلک هم نمی زنی برای در جشن بودن با دوستان بودن در عروسی بودن کسی لازم نیست به ما بگوید بخواب چرا برای خدا این جوری هستی خدا می گوید علت آن این است که دوستم نداری یعنی بخش حیوانی شما چنان مسلط شده است به شما که خیانت کردکه به بخش انسانی آن کودک عزیز روان را آن قدر ضعیف نگه داشته ای آن قدر خوراک ندادی ضعیف است بچه ی که مثلاً دندان دارد بتواند بادام بخورد میوه بخورد اگر بچه ای چهار پنج سالش باشد نتواند حرف بزند نتوند راه برود بپرد می گویم چه کسی در حقش خیانت کرده مادر و پدر ضعف تغذیه دارد شما به آن ظلم کرده اید درست است اول ما کلّه پاچه به بچه نمی دهیم ولی شیر که می دهیم بعد از مدتی غذاهای دیگر شکلات می دهیم وقتی این ها را خورد می گوییم می تواند گوشت و میوه هم بخورد به زوج خودش که شکم است می رسد ما که نمی توانیم بعد از بیست سال از خدا لذت ببریم هیچ کسی به اندازۀ خدا ما را دوست ندارد اگر عیب هایی که خدا از ما سراغ دارد عزیزترین کس هایی سراغ داشته باشند ما را طرد می کنند خداوند می گوید اگر بیست سال هم گناه کردی آغوش من باز است هنوز به سوی تو دوستت دارد اگر کسی که گناه می کند فرار می کند اگر بداند چه طور بر برگشت او نشسته ام از شوق من می میرد گناه کار را می گوید با خوبی کار ندارد خدا باز شما را دوست دارد دعای افتتاح را فارسی بخوانید عربی نخوانید رب یعنی مالک من، عزیز من می گوید خدایا تو مرا دوست داری محبت می کنی و من پرخاشگری می کنم من را دعوت می کنی من نمی آیم ناز می کنم برای تو، میلیاردها بالاتر از پدر همسر تو را دوست دارد ما این همه جنایت در حق خدا می کنیم ولی خدا می گوید بیا آشتی خدا می گوید وقتی بنده ام با من آشتی می کند در حق آن قدر خوشحال می شوم واقعاً جهنم حق کسی است که با خدا قهر کند با همچنین خدایی، وقتی بندۀ من با من آشتی می کند شاد شدنم مانند کسی است که در بیابان بی آب و علف که آب را گم کرده و یک دفعه در حالت مرگ به آب برمی خورد اگر ما با این خدا صلح نداشته باشیم جنایت نکرده ایم؟ برای همین عبادت ها برای این است که شما بتوانید رابطه ی عاشقانه را با خدا داشته باشید و حفظ کنید جلسۀ بعد در همین مورد محبت خواهیم کرد که چطور انسان می تواند با عبادت عاشق خدا باشد هم معشوق خدا باشد و چرا ما با گذر این همه از خدا فرار می کنیم بی حوصله هستیم به عنوان یک شخصیت به عنوان یک دوست هم او را نمی بینیم، مثل یک آدم معمولی در اتوبوس دو نفر غریبه می نشینند ساعت ها با هم حرف می زنند وقتی کارنامۀ زندگی مرا ورق می زنند من در این چهل سال نشستم با خدا یک ساعت صحبت کنم با قشنگ ترین موجود ولی با مثل خودم با حیوان ها زیاد نشستم چرا من نمی توانم دوستش داشته باشم امام سجاد در اواسط آن می گوید الهی، الهی یعنی عزیزم فقیر تو به فدای تو الهی سالک نبضئک خدا عاشق تو فدایت شود بمیرم قربونت بروم ما فقط برای عشق زمینی این ها را می توانیم بگوییم به جای این که بگویی خدایا بگو عزیزم، الهی چرا من نمی توانم با زیباترین موجود این طور صحبت کنم آیا این مشکل نیست بیماری نیست هر زوجی معشوق خودش را می خواهد وقتی نطلبد حتماً بیمار است حتماً جلسۀ بعد بیشتر می خواهیم در این مورد صحبت کنیم.
وسلام علیکم و رحمة الله و برکاة