اتحاد عاقل و معقول
به خاطر آن نکته ای که خدمتتان عرض کردم که برای ادامه ی بحث اتحاد عاقل و معقول یک مقدار آمادگی روحی بیشتر می خواهد که من الآن ندارم. بحث را از کتاب دوم ادامه می دهیم، چون بحثمان دقیقاً مرتبط با اتحاد عاقل و معقول است، مبانی نظری است در حقیقت تمرینی است روی درس هایی که خواندیم تا انشاءالله آمادگی بیشتری حاصل بشود بتوانیم انشاءالله آن زمانی اگر زنده بودیم و خدا توفیقی داد و آمادگی حاصل شد بحث را ادامه بدهیم. انشاءالله. والآن در واقع به نحو نظری ادامه ی بحث است از روی کتاب می خوانیم. همان بحث اتحاد عاقل و معقول، درس پنجاه و هفتم: دو دلیل دیگر در اینکه نفس موجودی ورای طبیعت است. این.... در کتاب طهارت الاعراق نیز آورده است که نفس ناطقه مدرک ذاتش است و در این ادراک به امر دیگری جز نفس ذاتش احتیاج ندارد، یعنی خودش در ادراک خودش جزء به خودش احتیاجی ندارد از وسیله ای کمک نمی گیرید از ابزاری برای اینکه واقف شود که خودش وجود دارد کمک نمی گیرد در کتب حکمیه بر من است که هر معقول قائم به ذات خود عاقل ذات خود است، دقت بفرمائید هر معقول قائم به ذات خود، عاقل ذات خود است. عاقل یعنی چه؟ تعقل کننده ی ذات خوداست. پس نفس ناطقه عقل و عاقل و معقول است؛ یعنی علم و عالم و معلوم است و باز یعنی ادراک و مدرک و مدرک است و هیچ یک از قوای جسمانی مدرک ذات خود نیستند پس این دو امر یعنی نفس و بدن مغایرهم هستند و نفس ناطقه مجرد از عالم طبیعت و نشئه عنصری است. بحثهای مبسوطی که جلسات قبل عرض کردیم کمک می کند به اینکه این درس ها را بدون اینکه زیاد نیاز داشته باشیم روش تأمل بکنیم ولی در خود این دروس جملاتی است که واقعاً نیاز به تأمل زیادی دارد و تأمل روی اینها برکات زیادی برای انسان دارد. «تبصره، در دروس بعد از این معلوم می شود که هر معقولی قائم به ذات خوداست چنان چه که هر عاقلی و برای رسیدن به این دلیل به درس بیست و دوم مراجعه شود که کمک می کند خوبی است» خود دوستان مراجعه می کنند انشاءالله به درس بیست و دوم یک مرتبه دیگر. درس بیست و دوم همان درسی است که در آن برهان انسان معلق از بوعلی سینا را خواندیم. انشاءالله مراجعه کنید آن برهان را یک مرتبه دیگر نگاه بکنید آن درس در مورد آن برهان و مورد اینکه نفس خودش را ادراک می کند بدون اینکه احتیاج به چیزی داشته باشد. «در ادلّه دروس پیش گفتیم که نفس در عالم رویا به کشف و ادراک مطالب و معارف پوشیده ای پی می برد که در عالم بیداری به آنها آگاهی نداشت و چه بسا که در بیداری هیچ حرفش را هم نمی زد و خیالش را هم نمی کرد و چنانچه که گفته ایم کمتر کسی است که در دوران زندگی خود از عالم خواب برایش چیزهایی شگفت پیش نیامده باشد. و آنچه را که در خواب دیده است در بیداری به تعبیر آن دیر یا زود نائل نشده باشد. در حقیقت کسی به لجاج و عناد نخواهد بسر برد و از سر انصاف نگذرد به خوبی اذعان می کند که نیل به مغیبات یعنی چیزهایی که از عیب می آیند، مخفی هستند. «نیل به مغیبات باید کار موجودی ورای زمان و مکان، و محیط به زمان و مکان باشد.» بحث را از خواب شروع کردند که همهی انسان ها در خواب این تجربه را دارند که چیزهایی را دیده اند، هرچند بار در خواب چیزهای زیادی می بینیم که در روز با آنها سروکار داریم. اشخاص، حوادث، مسائل روانی فکری مختلف که با آنها دست به گریبان هستیم آقا به هرحال چیزهایی را هم در خواب می بینیم که تازگی دارد. اشخاص، سخنان، و اشیاء که تازگی دارد اینها. جاهایی میرویم که تازگی دارد نرفتیم. اگر همهی انسان عبارت باشد از جسم و ماده چه ضرورتی دارد که این پرواز صورت بگیرد؟ اصلاً این پرواز چگونه توجیه میشود؟ که ما سیری کردیم و رفتیم و اطلاعاتی کسب کرده ایم و آن اطلاعات الآن هم با خودمان، بعد از آن که از خواب بیدار شدیم داریم. اگر قرار باشد انسان ماده باشد و جز ماده چیز دیگری نباشد این سیر کجا صورت می گیرد؟ ماورای زمان پرواز می کنیم، ورای مکان پرواز کردیم رفتیم در رختخواب خودمان خواب بودیم ولی از امکان خارج شدیم واقعاً باید توجیه بشود این قضیه. قضیه ی خواب اگر قرار باشد بخصوص خواب هایی که برای ما تازگی دارد. خودشان می گویند اگر کسی به لجاج و عناد نخواهد بسر ببرد یعنی اهل لجاجت و عناد نباشد یعنی خودش قبول می کند پرواز و سیر کار موجودی ورای زمان و مکان، و محیط به مکان و زمان است. «اگر روان آدمی، ماده و جسم و جسمانی و خلاصه از عالم طبیعت باشد آیا مدعی نمیاندیشد که اخبار به غیب و دست یافتن به امور پنهان چگونه است؟» حالا مثال را برایتان عرض می کنم بعداً. که چطور می شود انسان در خواب به چیزهایی دست پیدا کند که در بیداری نمی شود دست پیدا کند چیزهایی برایش مکشوف می شود که آنجا برایش مکشوف نیست. خیلی از ماها چیزهای زیادی برایمان اتفاق افتاده، خواب می بینیم یک نفر آمده منزل ما، پا می شویم و می بینیم که فردا آمد منزل ما. فلان چیز را گم کردیم خواب می بینیم در خواب پیدا کردیم، بیدار می شویم می گردیم و در بیداری آن را پیدا می کنیم. فلان مسئله را می خواهیم حل کنیم و مشکل داریم در خواب می بینیم آن مسئله برای ما حل می شود. دنبال کسی می گردیم که نمی توانیم پیدایش بکنیم در خواب به ما می گویند کجاست. این موارد برای بنده که اتفاق افتاده دارم عرض میکنم خدمتتان، کسی را آدم میخواهد پیدا کند در خواب میگویند فلان جاست، فلان مسیر است بروید پیدا کنید. آدرسی گم کرده ایم در خواب آن آدرس پیدا می شود و چیزهایی از این قبیل حتی مسائل تازه ای داریم. مسائل تازه ای داریم و آن مسائل تازه برای ما یعنی دنبال مسائل جدیدی میگردیم برای ما حل میشود یک موقع است که من دنبال آدرسی میگردم آن آدرس را فراموش کردهام در خواب که نفسم آرامش دارد و بدون تعلق است فکر میکند و آنجا پیدا میکند. چون آنجا تعلقی ندارد در شلوغی نمی تواند انسان درست فکر کند در خواب که آرامش پیدا می کند فکر می کند و آدرسش را پیدا می کند. یک موقع بحث سر این است داریم صحبت می کنیم یک موقع است نه ما چیزهای جدیدی را می خواهیم بیاییم و می یابیم به ما می گویند این چیزی که شما می خواهید فلان جا هست بروید بردارید، یا اینکه فلان کس را که میخواهیم اینجاست یا آنجاست بروید ببینید. یا حتی میگویند چه؟ میگویند فردا فلان جا بروید فلان کار را بکنید همان کار را هم میکنیم. خب، این برای خیلیها اتفاق افتاده، به با سواد و بی سواد، دهاتی و شهری و عالم و جاهل هم کاری ندارد، اینقدر ما دیدهایم عوام الناس مشکلاتشان را از طریق خواب حل کرده اند، مسائلشان را از طریق خواب حل کردهاند که حد ندارد یعنی اینقدر زیاد است که متواتر است یعنی قابل انکار نیست. مثل شفایی که از امام رضا (علیه السلام) می گیرند یکی بیاید و شک کند چه شفایی داده؟ اینقدر در این کشور و جاهای دیگر، خارج از این کشور از این حضرت شفا گرفته اند که اگر بخواهیم جمعشان کنیم، پروده اشان رابیاوریم، پرونده پزشکیشان را بیاوریم قبل از شفاگرفتن و بعد از شفا گرفتن بررسی شود. کتاب ها چاپ میشود از شرح حال کسانی که شفا گرفته اند فقط موضوع این است که آدم عناد نداشته باشد لجاجت نداشته باشد تحقیق و حقیقت جویی داشته باشد تا به اینها برسد. «آیا مدعی نمیاندیشد که اخبار به غیب و دست یافتن به امور پنهان چگونه است؟ و طبیعت که از موطن خود قدم فراتر می نهد.» امر طبیعی که همیشه سر جای خودش است. «پس این همه فهمیدن و ادراکات فوق زمانها و مکانها چیست؟ مثلاً هیپنیوتیزم یا خواب مصنوعی در این جهان، جهانگیر شده است و کتابهای زیادی در این زمینه به زبانهای گوناگون در این باره نوشته اند و به وقایعی از این کار دست یافته اند که آنها را جمع و تألیف کردهاند و از آنها به استقلال روح و بقای آنها بعد از اضمحلال بدن پی بردهاند و کیفر و پاداش اعمال در عالم دیگر استدلال کرده اند.» خب، هیپنوتیزم الآن انواع و اقسام مختلفی دارد و یک امر فراگیر و جهانگیر شده، یک کسی با چند ساعت وقت می تواند شیوه هایش را یاد بگیرد و عمل بکند. بنده خودم هم این کار را قبل از اینکه، قبل از انقلاب می کردم این کار را و به شیوه هایش آگاهی داشتم. الآن هم ما انجمن هیپنوتیزم ایران داریم که افراد سرشناس، متخصص در رشته های مختلف اینجا مشغول هستند. این دکتر منافی خودمان که اسمش را زیاد از رادیو و تلویزیون می شنویم یک زمانی رئیس انجمن هیپنوتیزم بوده اند الآن نمی دانم هستند یا نیستند ولی آن موقع ها من یادم است بودند. آموزش می دهند، دانشگاه ها آموزش می دهند و روانپزشک ها الآن دوره دارند من هم خودم را به یکی از این مجالس دعوت کردند جدیداً که بروم به یکی از این مجالس که با اصطلاح کار روانی دارند میکنند روی باصطلاح جوانها. یک قسمت از مداوا توسط هیپنوتیزم انجام میشود، خب یک روش مداوای مسائل روحی است. خب حالا اینها است، هرکس هم بخواهد راحت می تواند این مسئله شاید مثل کسی که می خواهد برود رانندگی یاد بگیرد یک پولی بدهد به آموزشگاه تا رانندگی یاد بگیرد هیپنوتیزم اینجوری شده، هرکس با مقداری وقت گذاشتن میتواند به این پی ببرد، کار راحتی است. اینقدر رواج پیدا کرده و شیوههای مختلف پیدا کرده که دیگه این چیزی نیست که کسی بخواهد مخفیاش بکند الی ماشاءالله در این زمینه کتاب نوشته شده و نتیجهگیریهای زیادی هم از آن کردهاند، «انسان روح است نه جسد» کتابی داریم در این زمینه که شاید نزدیک 500صفحه است. « تماس با مردگان» انواع و اقسام هیپنوتیزم که کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شده، الآن هر کس بخواهد در بازار فراوان است خیلی راحت است پی بردن به اینها. گروه هایشان است، انجمن هایشان است در کشور می شود رفت اینها را دید روش های مداوایشان را می توان دید و کار کرد. «گابریل دونان فرانسوی کتابی بنام عود ارواح نوشته است که در سنهی 1310(ه. ش) در تهران ترجمهی رضا صمصامی به فارسی چاپ شده است در صفحه ی 21 نوشته است. امروز به طور محقق ثابت شده است که انتقال خیال و روشن بینی چه در حال خواب و چه در خال بیداری مشاهده وقایع آینده از جمله مطالب و حقایقی است که هیچ شک و تردیدی در آنها باقی نمانده است و در تمام این مسائل که جدیداً شناخته شده است از خصائص و متعلقات روح است و نمیتواند از هیچ جهت به بدن مادی نمود» یعنی نمی شود نسبت به بدن مادی داد اینجور مسائل را فراوان شده به چند نکته اشاره کرده یکی انتقال خیال. الآن مثلاً شما اینجا نشسته اید و میخواهید یک چیزی را متتقل کنید به دیگری. الآن روشهایی است تله پاتی یک روشی است که شما از اینجا ارتباط برقرار میکنید مثلاً مطلبی را میخواهید منتقل کنید به یک نفر در منزلتان نشسته است پدرتان، مادرتان، دوستتان و همسرتان از همین جا آنچا که هست تصور می کنید و منتقلش می کنید به ذهن او و هم آنجا می گیرد من شاگرد هایی دارم که مسلط هستند به اینها بخصوص در میان خانم ها چندتا از شاگردهای بنده که یا حتی از کسانی که مراجعه می کنند برای کارهای مشاوره اینطوری هستند که مثلاَ از اینجا فرضاً با همسرش ارتباط برقرار می کند. همسرش شهرستان است از اینجا پیام می فرستد او آنجا این پیام را می گیرد بدون اینکه از تلفنی، بیسیمی، چیزی استفاده بکند خیلی راحت به همدیگر پیام میدهند باصطلاح به آن میگویند تمرکز گرفتن. تمرکز می گیرند و پیام خاص خودشان را می گویند یا مثلاً فلان دوست از شهرستان وارد شهر می شود و به دوستش اطلاع می دهد که من آمدم رسیدم توی شهر. یا دوست از اینجا متوجه می شود که مثلاً دوستش الآن در چه وضعیتی است کجاست و چکار دارد می کند. یا استاد و شاگرد باز اینطوری هستند که ارتباط خیالی دارند با یکدیگر و می توانند مطلبی را انتقال دهند با هم محاوره کنند از طریق خیال. این یک نکته در مورد انتقال خیال. روشن بینی، دیدن چیزها، مسائل چه در حالت خواب و چه در حالت بیداری مثل همان پیدا کردن گمشده ها. کشف مجهولات کلاً و مشاهده ی وقایع آینده. ما در دعاهایمان داریم مثلاً شما فلان دعا را بخوانید از روح ائمه (علیهم السلام) معصومین (علیهم السلام) استمداد کنید. مشکلاتمان حل می شود. الی ماشاءالله ما سابقه داریم از افرادی که مشکلاتشان با خواب حل می شود. از حضرت سیدالشهداء از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از فاطمه زهرا (سلام الله علیها وآله) از امام زمان (عج) از همین ها کمک می گیرند برای رفع مشکلاتشان. تکلفشان را روشن کنند مطلب خودشان را در خواب ببینند. اینها روشن شایعی است زیاد از اینها و به کرات از اینها استفاده می شود. چه در خواب و چه در بیداری. نکته بعد حالت بیداری است. خواب که خواب است اینکه چکار کند انسان در حالت بیداری از اینها استفاده بکند و به این مسائل برسد و حتی از ابزار هم استفاده نکند مثل ابزاری مثل هیپنوتیزم یا ابزار دیگر حتی استفاده نکند، ایا می شود انسان در حالت بیداری برسد به اینجا؟ از هیچ وسیلهی کمک نگیرد و خودش هرجا خداست نفسش را اعزام بکند بقول امروزیها به نفس چه جور گسترشی پیدا میکند که هرجا بخواهد حضور پیدا می کند اصلاً نیازی نیست از وسیلهی استفاده بکند شما در فیلم «سفر به ماوراءالطبیعه» دیدید که بعضی از افراد برای اینکه کاری بکنند از موادی کمک می گرفتند از اشیائی کمک میگرفتند ولی خب بحث سر این است که آیا انسان میتواند بدون اینکه از ابزاری کمک بگیرد یا از کسی کمک بگیرد نفسش را هر جا دلش میخواهد حضور بدهد؟ و آنجا هر بهره برداری که بخواهد بکند؟ این مهم است. بحث ما این است که این شدنی است. خود نفس توسعه پیدا کند خود نفس توسعه پیدا کند و اینکه از واسطه استفاده نکند. خودش شخصاً حضور داشته باشد هر جا که اراده بکند و مشاهدهی وقایع آینده، مشاهدهی وقایع آینده را که توضیح دادم. بله دو سه تا از دوستان کلاس معرفت نفس را هم بردم بنده جلساتی که راحت.... حالا انشاءالله بعداً، بعد از اینکه دوره ی فشار کار ما، دوستان را می برم به این مجالس ببینید از نزدیک که مثلاً یک نفر، یک نفر دیگر را راحت خوابش می کند و سیرش می دهد به گذشته که مثلاً در گذشته چه اتفاقاتی افتاده و تاریخی که خودش دلش می خواهد 10سال، 20سال، صدسال پیش در فلان مکان چه اتفاقی افتاده و شخصاً مشاهده کند همان حوادثی که آنجا اتفاق افتاده و بعد بیاید و گزارش به ما بدهد. یک مقدار انشاءالله سرمان خلوت بشود تا کارهای علمی بیشتر انجام بدهیم. «بدان که تنویم مغناطیسی ونوم» تنویم و نوم، تنویم یعنی خواب کردن ونوم یعنی خواب. «هر دو از یک اصل منشعب هستند در حقیقت انصراف و تعطیل حواس ظاهره از تصرف و درکار بودن این نشئهی طبیعت است. یعنی آن که شما را سیر می دهد و خوابتان می کند و سیر می دهد، کاری که با شما می کند این است که ارتباطتتان را بدنتان چه می کند؟ قطع می کند. مثل خواب شما در خواب ارتباطتتان با بدنتان قطع است لذا راحت پرواز می کنید و می روید این طرف و آن طرف. در تنویم هم اینجوری است وقتی یک نفر را مینشانند تنویمش میکنند خوابش میکنند که بتوانند سیرش بدهند ارتباطش را با جسمش قطع میکنند و این هم روش دارد. ارتباطش را با جسمش قطع میکنند بعد شخص چه کار میکند؟ راحت پرواز میکند و هر جا که دلش خواست میرود اصلاً اینکه هرجا دلش خواست نیست هرجا که توان رفتنش را داشته باشد این توان هم میخواهد باید این را هم بگویم خدمتتان. حالا منظور از توان را در جلسات عملی خواهیم دیده و آن در حقیقت انصراف و تعطیل حواس ظاهره از تصرف و در کار بودن این نشئهی طبیعت است و چون حواس از این نشئه منصرف شدند، نفس به عالم خود توجه میکند و از مخرج خود که مکمل معلم حقیقی اوست کسب معرف و تحصیل حقایق میکند و بر امور خفیه دست مییابد از مخرج خودش چه می تواند بکند؟ استمداد کند، کسب معرفت بکند و چون باز بدین سوی روی آورد آنچه را که در عالم رویا مشاهده کرد در عالم بیداری در هنگام، خود می یابد و اگر انسان نتواند به سر و معنی خوابش پی برد، به نزد معبر می رود و معبر خواب را تعبیر و تأویل می کند. اما تعبیر یعنی خواب بیننده را از صورت عبور دامن. از عبور می آید دیگر. باب تفعیل است تعبیر یعنی چه؟ عبور دادن. یک نفر، یک نفر دیگر را از جایی عبور میدهد میگویند چه؟ تعبیر کردن یعنی عبورش میدهد. در میدان مین می گفتیم چه؟ می گفتیم: معبر بزنیم. یعنی محل؟ عبور. بعد آن تخریبچی که می آمد رزمندگان را رد می کرد از میدان مین کارش چی بود؟ کارش تعبیر بود عبور دادن از یک چیز به یک چیز دیگر. تعبیر خواب یعنی چه؟ یعنی اینکه خواب بیننده را از آن صور نهایی که در خواب دیده بود عبورش بدهد به اصل ماجرا به حقیقت قضیه ای که خواب دیده. مثلاً کسی فرضاً خواب دیده شیر خورده، شیر در عالم خواب چیزی است و در بیداری و در حقیقتی که ما الآن در عالم ماده داریم معنای دیگری دارد. اینجا معنای علم دارد. مثلاً خب شما وقتی می بینید در خواب شیر بخورید در عالم برزخ شیر خوردن غیر از اینجا است به معبر می گوید و معبر می گوید شیری که شما خوردید به این معناست که در این عالم کسب علم می کنید بر می گرداند. انسان را به آن حقیقت «خواب بینده را از صورت عبور دادن و به معنی رساندن و تأویل خواب را از صورت به اصل و معنایش بازگشت دادن» به اصل و صورتش. یک نکته ای را من خدمتتان عرض کنم. دو سه تا نکته ی اخلاقی است اینجا لازم است من عرض کنم چون معلوم نیست اینها را من فرصت بشود خدمتتان بگوبم. چون بحث خودشان است اینجا بگویم. یکی اینکه براساس «من ما حرکة الا وانت محتاج فیها الی معرفة» باید دقت کنید که خواب دیدن تعبیر کردنش یک علم میخواهد آگاهی میخواهد هیچ کس حق ندارد خواب خودش را تعبیر کند و خودش نتیجه گیری بکند یعنی این، پس من اینکار را بکنم. عدهای زیادی زندگی اشان بهم ریخته، دچار بیماری های روحی زیادی شدند دچار سوء ظن ها، دچار مفسده های زیادی شدند بخاطر اینکه خواب هایی را که می دیدند درست تعبیر نمی کردند. بلد نبودند تعبیر کنند این علم ویژه خودش را می خواهد. ما در قرآن داریم که خداوند تعلیم تعبیر خواب می کند مثلاً به کی؟ به یوسف (علیه السلام). حضرت یوسف (علیه السلام) می فهمد این را. اگر قرار بود هرکسی تعبیر خواب بکند. یعنی چه خداوند تعلیم داد خداوند به حضرت یوسف (علیه اسلام) . این علم ویژه خودش را میخواهد کسی که یعنی باید یاد بگیرد آدم. حالا این کتاب هایی که هست شرایط خواب، خواب در چه صورتهایی باشد و بعد در چه حالتی تعبیر پذیر است و در چه شرایطی تعبیر پذیر نیست چگونه تعبیر می شود؟ هر چیز مثلاً یک تعبیری دارد. این نکته را باصطلاح دوستان توجه کنند. خیلی ها مثلاً خودشان می نشینند خواب می بیینند بعد تعبیر می کنند منشأ سوءظن و فساد زیادی می شود. مثلاً خواب می بینند مثال عرض می کنم اینها را بدانیم این آفت بزرگی است. بحث را باید در بحث سوءظن مطرح کرد. چون حالا ما فعلاً همچین بحثی نداریم چندسال پیش ما یک همچین مباحثی را مطرح کردیم الآن هم دیگر در سیر مباحثمان شاید حالا حالا نرسیم به این بحث من اینجا عرض کنم که باید بدانیم هرچیز در عالم خود صورت ویژه خودش را دارد، در عالم ماده صورت ویژه ی خودش را، در عالم برزخ صورت دیگری دارد. در قیامت صورت دیگری دارد. ربطش را ممکن است نفهمیم که شیر مثلاً در عالم برزخ (شیر نوشیدنی) علم است آنجا. یا مار در عالم برزخ دشمن است و ثروت هم می تواند باشد یا کفش مثلاً رنگ ها فرق دارد فرضاً شما فلان کفش، کفش سبز در خواب ببینید این کنایه از مثلاً از مسافرت است یا ازدواج است و یا کفش قرمز کنایه از چیز دیگری است مثلاً. رنگها چه معانی دارند؟ کفش چه معنای دارد؟ شیر چه معانی دارد؟ اینها حساب، کتاب دارد و واقعاً آگاه است به اینها میخواهد لذا کسی حق ندارد خواب خودش را تعبیر کند بعد براساس آن نتیجهگیری کند ما زیاد دیدیم افرادی را که با همین خوابها منحرف شده اند یعنی اگر شیطان در عالم خارج دسترسی به او نداشته باشد گیرش بیندازد در عالم خواب او را زمین زده است. و این جهالت افراد کار دستشان می دهد. مثلاً در مورد یک آدم مؤمن خواب بدی را می بینند خوابی که صورتاً بد است بعد یکی شروع می کند از آن نتیجهگیری کردن و براساس آن عمل کردن. ما یکی از بزرگان را دیدیم که میشناسند که یکی از شاگردانش خواب دیده بود که ایشان پشت به قبله نماز می خواند، پشت به قبله، خب ما اگر بودیم و ببینیم یکی را ببینیم پشت به قبله نماز میخواند می گوئیم یعنی چه؟ حالا اگر به ما هم بسپارند نفس همین جوری است دیگر، نفس اماره اگر رهایش کنید می رود به سمت زشت ترین و کثیف ترین تعابیر. این یعنی چه؟ خب میگوئیم این حالا یا از اطاعت خدا دور است پشت کرده است به قبله، این منافق است چون همه ی مردم رویشان آن طرف است این رویش خلاف مردم است. آدم فتنه گر و اختلاف برانگیز و دو بهم زنی است. چرا همه ی مردم دارند رو به قبله نماز می خوانند این پشت به قبله نماز می خواند؟ پشت به کعبه یعنی چه؟ شاید پشت به خدا باشد، کعبه مظهر خداست این پشت به کعبه باشد. هزار جور می شود تعابیر زشت، اما حقیقت این است که اگر کسی پشت به قبله نماز خواند، یعنی این آدم در طاعت خدا و عبادت خدا آدم موفقی است. حالا یک شاگردی نسبت به استادش اینطوری خواب دیده بود شو انداخته بود که من حالا دیگر سر کلاس این آقا نمی روم چون شک کردم به او. حالا آن آقا هم بنده خدا نتوانسته بود جواب بدهد جور دیگری جواب داده بود، جواب درستی داده بود اما جور دیگری که حالا بابا این خوابی که شما دیدی دلیل نمیشود مثلاً حالا بیای براساس تصمیم گیری بکنی. مگر ما مأموریم به این که در خواب تصمیم بگیریم؟ شما در عالم خارج می بینی این بابا آدم خوبی است چیز بدی از او ندیدی. شاید نفست پناه برده به خواب از خوابهایت دارد کمک می گیرد برای اینکه تو را جدا بکند از این و بسپارت به دست شیطان. خواب دیدی؟ واقعیت خارجی را چرا داری انکار می کنی؟ قیامت آیا به تو می گویند باید براساس خوابت عمل می کردی یا واقعیت خارجی؟ زبیده زن هارون خواب می بینند که مردهای زیادی می آیند و با او ارتباط جنسی برقرار می کنند. یک زن است خب از خواب بیدار شود این زن می ترسد. یعنی چه؟ من چکار کردم این خواب را دیدیم؟ یعنی من اینقدر بد هستم؟ مثلاً مردها بیان با من ارتباط جنسی برقرار بکنند. وحشت برش می دارد، که حالا این یعنی چه؟ امام کاظم (علیه السلام) آن موقع در زندان بوده. کنیزش را می فرستد و می گوید که نگو زبیده خواب دیده بگو خودم خواب دیدم. این خواب را دیدم یعنی چه؟ می رود خدمت حضرت. حضرت می گویند اصلاً این خواب کار تو نیست، این خواب دیدن. یک همچین خوابی، تو نمی توانی یک همچین خوابی ببینی. این خواب را فلانی دیده. این خواب یعنی تو خدمتی انجام می دهی که مردان عالم از او استفاده می کنند مردمان عالم از آن استفاده می کنند. چون تمتع است دیگر. کامجویی از یک زن است در خواب. باطن قضیه این است که این زن خدمتی انجام می دهد که مردمان زیادی از آن استفاده میکنند خدمتی انجام میدهد این خانم که بعد آن مسیر طولانی آب که حجاج مشکل داشتند از یک مسیر طولانی لوله کشی می کند به قول امروزی ها، آب را کانال کشی می کند که حجاج به راحتی به آن آب زمزم دسترسی داشتند و استفاده میکردند از خیلی از سختیها و دردسرها نجات پیدا کردند. به قول امروزی ها پروژه ای بوده، پروژه ی صنعتی بوده که انجامش داده بوده که آن موقع نتیجه داده. این یعنی این. حالا در مورد یک زنی اینجوری خواب ببینیم یا حالا هرچیز دیگری یا مثلاً یکی خواب ببیند با مادر خودش نزدیکی می کند تعبیرش این است که فرضاً این شخص به مکه می رود. یعنی چه این به مکه می رود؟ چون مکه مادر شهرهاست. ام القری است. دخول در مکه تعبیرش در خواب در مادر انسان. اینجوری ممکن است خواب ببیند. خوب حالا یک نفر بیاید نتیجه بگیرد بر اساس این خواب. این خیلی حماقت بزرگی است که کسی بیاد براساس این خواب. یک موقع است خواب خیلی روشن است. خواب سیدالشهدا را می بینی می گوید این کار را بکن این کار را نکن، خیلی روشن است. اما یک موقع است خواب تعبیر نیاز ندارد و انسان نباید براساسش تصمیم بگیرد. صورت بدی دارد که دارد من واقعاً باید ببینم اصل قضیه چه است؟ اسیر این قضیه نشوید این هم سوء ظن ایجاد می کند هم مفسدهی روانی ایجاد می کند یک خانمی ده یازده سال مشکل درست کرده بود برای خودش و همسرش و فرزندانش. منشأ آن یک خواب بود. که من به سختی توانستم او را برگردانم به اصل قضیه. توانستم خوابش را باز بکنم که این یعنی چه این چه مفهومی داشته اینها. یازده سال خورده بود از آن. یازده سال روحش شکل گرفته بود مگر قبول می کرد به این راحتی که بگوئیم بابا این خوابی که تو دیدی باعث بدبختی تو و خانواده ات شدی این خواب چیز خوبی بوده به راحتی نمی توانست که قبول بکند. یازده سال بد دیده بود. من خواب دیدم خواب را بد تعبیر کردم از این به بعد اصلاً همینجوری میبینم، حالا بعد از 5سال بفهم اشتباه کردم. اصلاً آن خواب من دلالت خوبی داشته است. تکبر و غدّ بازی که انسان دارد نمیگذرد که قبول کند این پنج سال به خطا رفته برود و بگوید آقا معذرت میخواهم اشتباه کردم می بافد، یک چیز دیگر می بافد. آن بحث مکانیسمهای دفاعی که عرض کردم خدمتتان. یک چیزی بافد یک دستاویزی پیدا می کند یک جا که قبول نکند اشتباه کرده این پنج سال به خطا رفته است. این در رابطه با خواب دقت بفرمائید دوستان. مرحوم علامه حلی نقل است که ایشان خواب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می بینند البته آمدن در مسجد یک روز دیوانه در مسجد دیدن ایشان را از مسجد بیرون انداختند گفتند دیوانه را از مسجد ببرید بیرون. بردند بیرون. بعد شب خواب حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دیدند. حضرت فرمود که: چکار دارید با این بنده خدا؟ بگذارید بیاید اینجا. گناه دارد. نیندازیدش بیرون از مسجد. گفت: چشم آقا. فردا آمد دید دیوانه در مسجد است گفت: بیندازیدش بیرون. انداختند بیرون. حضرت آمدند شب در خواب که آقا مگر ما نگفتیم نیندازیدش بیرون؟ بندهی خدا را بگذارید باشد. گفت: آقا چشم. فردا آمد دید دوباره دیوانه در مسجد است گفت: آقا بندازیدش بیرون. از مسجد انداختنش بیرون. حضرت شب سوم با تشر می آید. می گوید مگر من با شما نیستم؟ مثلاً به تعبیر خودمان که چرا این را می اندازید بیرون؟ گفت: آقا در فقه خواندیم که دیوانه را در سمجد راه ندهید. این فقه شما راست است یا دروغ؟ خودتان گفتید که دیوانه در مسجد نیاید. حضرت خوشحال می شود دو سه مرتبه می گوید:«انت العلامه» تو علامه ای. چون در عالم خارج حدیث داریم. حدیث سندیت دارد. خواب که حجت آن چنانی ندارد. خواب در یک مواردی حجت پیدا می کند. شما در فقه سند مسلم از شما داریم که دیوانه را در مسجد راه ندهید. حالا در خواب به من می گوئید که دیوانه به مسجد بیاید؟ میفرماید:« انت العلامه» تو علامه ای، استادمان نقل می کردند. می فرمودند که یک سنت باطلی در یکی از شهرها بود. میگفت پدر ما یعنی پدر آن استاد، پدر ما تعطیل کرد این سنت را. خیلیها نان میخورند. سنت های مثلاً مقدس. مثلاً یک جا الکی امام زاده ای درست کنند و یک عده ای بشوند خادم آنجا. پولی بزنند به جیب و... از این مسائل این چنینی. مثال عرض می کنم یا چیزهای این چنینی خلاصه درست کرده بودند. انتساب های بی جابه امور مقدس و نان خوردن و پول خوردن از قبال اینها. می گفت: بابای ما این را تعطیل کرده بود. یکی از آقایان آمد گفت: آقا ما شب خواب امام زمان (علیه السلام) را دیدیم گفته بود که به آقا بگوئید این کار را تعطیل نکند. گفته بود: اگر امشب حضرت آمد به خوابت بهش بگین خودشان شخصاً بیایند به من بگویند تا من انجام بدهم. خودشان شخصاً یکی از بزرگان آمده بود که خود حضرت آمده بود در خواب او به او تذکری داده بود، گفته بود آقا شما که زنده اید از زحمت بکشید در بیداری بیایید به من بگوئید من ممنون می شوم. که من بدانم باید این کار را انجام بدهم. بدانید واقعیت چی است، گره بخورید با واقعیت. در این چیزها نروید. خیلی از انسانها که در عالم واقعیت نه به جواب میرسند پناه می برند به خیال. شما در نوجوان نگاه کنید این جوری است. در نوجوان وقتی نتواند به خواسته هایش برسد پناه می برد به عالم خیال. می نشیند خیال می کند مثلاً من رسیدم، قبول شدم، بعد دکتر شدم، بعد چه شدم و... یک ساعت برای خودش موفقیت ایجاد می کند یعنی می تراشد برای خودش خیال و از آن هم لذت می برد. وصف العیش نصف العیش، کیف می کند در عالم خیال. به هرحال سرپا نگهش می دارد خیال دیگر. اینطوریه دیگر. خودش خلق میکند در وجود خودش. نفس خالق است دیگر. خلق میکند و از این خلق خودش لذت میبرد از مخلوقات خودش کیف میکند که به به چه مخلوقاتی دارم! خودش را هرجوری بخواهد می سازد و دیگران را هرجوری دلش بخواهد می سازد. بزرگان هم اینجوری هستند. ماها خیلی وقتها متأسفانه زیباییهای زیادی در عالم خارج است پناه می بریم به عالم خواب. من خواب ببینم اینجوری بشود. چرا خوب نمی بینیم؟ مثلاً حالا ناراحت هستیم چرا خواب نمی بینیم. آنقدر واقعیت های قشنگ است که ما می توانیم با آن صفا کنیم در بیداری. حالا ناراحت هستیم چرا خواب ندیدم؟خوش به حال اینکه خواب دیده یا چنن بشود یا چنان بشود. خیلی حقیقت هاست آدم بابا در عالم بیداری می تواند برود روی سجاده بایستد و با خدا حرف بزند. دیگر از این واقعیت شیرین تر و بهتر؟ بی پرده، بدون هیچ حجابی انسان بایستد حرف بزند. اگر حجابی است در خودمان است. خدا که حجاب ندارد راحت بایست و حرف بزن. چرا سیدالشهداء را در خواب می بینی؟ در بیداری هم می شود دید و می شود در بیداری خیلی با او حرف زد. خلی وقت ها تعلقات ما به این مسائل در عالم خیال اذیت می کند و از خیلی پیشرفت ها باز می دارد. سعی کنید که اینها بت نشود برای ما. «دانشمندانی بنام در تعبیر و تأویل خواب کتابهایی نوشته اند و چه لطائف شیرین و چه دقایق شگفت در تعبیرات آورده اند و به راستی در سرای بی انتهای هستی چه اسراری نهفته است. عالم علم انباشته روی هم است.» یعنی واقعاً چی است آن پشت؟ در برزخ چه خبر است واقعاً؟ چه هیاهویی است آن طرف؟ چه برو و بیایی است آن طرف؟ می گویند ابراهیم ادهم به او گفته بودند که یک جایی نشسته بودند آمدند پیش او گفتند: تنهایی. گفت: من تنها شدم شما آمدید. یعنی آنقدر خبر است که اگر انسان بخواهد ارتباط برقرار کند با این خبرها و بایستد برود در این نمایشگاه وارد بشود، فرصت ندارد اصلاً دربیاید اصلاً به انتهایش هم نمی رسد، آن وقت حال و روز خود ما را ببیند که ما به چه عوالم خارجی پناه می بریم که از تنهای دربیاییم. که از انتهایی وحشت داریم. گفت: دلاخو کن به تنهایی/ که از تن ها بلا خیزد /که عادت آن کسی دارد /که از تن ها بپرهیزد. خیلی خوب است انسان خو بگیرد به تنهایی انس بگیرد به تنهایی. به مسائل عادت کندصبر بکند (به مفهوم نیست) و تا این هم نشود رشد نمی کند. ما باید بتوانیم به تنهایی انس بگیریم عادت بکنیم و تحمل کنیم تنهایی را. تنهایی یعنی چه؟ یعنی من اگر فهمیدم وظیفه ام این است ولو همه هم خواستند خلاف آن عمل کنند من وظیفه ام را عمل کنم. بگم که اینها که نمی آیند مثلاً. اگر الآن وقت مبارزه است، من مبارزه بکنم. بقیه آمدند که آمدند ولم کردند، ولم نکردند. تنهایم گذاشتند من کارم را می کنم. بهترین دوستان، بهترین یاران تنهایم بگذارند، تنهایم بگذارند «قل انّی اعظکم ان تقولوا لِله مثنی و فرادی» قرآن می فرماید که: یک موعظه من شما را می کنم خداوند به قول امام می فرماید: خداوند یک موعظه بیشتر نکرده« قل انّی اعظکم بواحدة...» ای پیامبر به مردم بگو من شما را یک موعظه می کنم فقظ. سراسر قرآن را بگردید همین یک موعظه. برای خدا قیام بکنید تنهایی. دوتا دوتا یا تنهایی. هنر می خواهد. امام خودش عمل می کرد. تنهایی قیام می کرد. کاری با این که بقیهی علما چه می گویند چقدر علما رفتند گفتند آقا شما این همه خونها را که می خواهد جواب بدهد؟ شما مأمور به تکلیف هستید. تکلیفتان را باید انجام بدهید با نتیجه کاری نداریم. این روحیه را ما پیدا کنیم که تحمل تنهایی را داشته باشیم. دیگران رفتند. پنج نفر، ده نفر بلند شدند رفتند قم درس طلبگی بخوانند چهار نفرشان می برند. آن یک اگر توانست بخواند خودش را باور کرده بود کاری ندارند که حالا این چهار نفر بریدند از درس طلبگی یا نبریدند این درس طلبگی را می خواند یک نفر وظیفه اش این است که در تهران بماند. بقیه می روند قم درس بخوانند شما اینجا بمان وظیفه ات را انجام بده برای خدا. وحشت برت ندارد. بحث مفصلی است این حالا من دارم یک سایه هایی را از آن عرض می کنم در مسیر کمال یک بحث مفصلی داریم. تحمل تنهایی. صبر بر تنهایی. حدیث هم داریم در مورد این صبر بر تنهایی و انسان تا نتواند تحمل کند باورهای خودش را و براساس آن عمل بکند جمع زده است و توجه به دیگران دارد و می خواهد بداند بقیه چه کار می کنند. کارش را با بقیه توجیه می کند. هر حرفی را که بقیه می زنند، می زند حرف برای خودش ندارد رشد نخواهد کرد. خیلی خبرها است در این عالم یعنی در برزخ.«عالم علم انباشتهی روی هم است و چون بواسطه ی انصراف از توجه به جهان طبیعت آن گونه مشاهدات غیبی و مکاشفات روحی و باطنی به انسان دست می دهد بنابراین کسی را رسد که بگوید برای روانه کردن روان به جهان جان چه نیاز به خواب و یا هیپنوتیزم و یا وسایل و وسائط دیگر است؟ چرا به اختیار خود انصراف نداشته باشیم؟ چرا خودم نروم و در بیداری سیروسلوک روحی چنان که در منام و در حال تنویم مغناطیسی بلکه بلکه قوی تر از آنها بدست نیاوردیم؟ و شاید آنچه را از این و آن قرآن می خواهیم و یا از واسطه و وسیله تحصیل میکنیم بدون واسطه بهتر بتوانیم به خواستهی خود پی ببریم. که واسطه و کثرت آن موجب اشتباه و تردید و دودلی می گردد. چنان چه هر چه واسطه کمتر بشود انسان بهتر و روشن تر و زلال تر به مرادش دست مییابد اگر بتوانیم بدون واسطهی ابزارو آلات و اشخاص مثلاً آینه بکار بردن و یا طفلی نابالغ وسیله قرار دادن و یا کسی را به تنویم مغناطیسی خواب کردن بر مطلب خود دست بیابیم چه بهتر و شاید آن که حافظ گفته است: سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد/ و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد. گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است/ طلب از گمشدگان لب دریا می کرد. اشاره به همین مطلب باشد. «یعنی خودت از خودت بخور. خودت منبع همه چیز هستی احتیاج هم به هیچ چیز نداری. و از جام جم انسان را اراده کرده باشد.» یعنی سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد. یعنی خودش دارد.« که همان گوهر بیرون از صدف کون و مکان است.» گوهر بیرون از صدف کون و مکان یعنی چه؟ یعنی نفسی که ورای عالم زمان و مکان است.« چنانکه معلوم شد این گوهرورای عالم طبیعت است و محیط بر صدف کون و مکان است، نه محاط در آن» دقت کنید این گوهر ورای عالم طبیعت است و محیط بر صدف کون و مکان ببینید مرحوم حافظ (رحمة الله علیه) چگونه می فرماید: گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود. یعنی در گون و مکان نبود. این مربوط به همان بحثی بود که قبلاً هم اشاره کردم بعداً به آن می رسیم. که بهشت، جهنم و همهی عالم در نفس است، نفس در بهشت و جهنم، نفس به همه احاطه خواهد داشت. «محیط بر صدف کون. مکان است نه محاط در آن و در همین غزل این گوهر بنام جام جم (منظورش در غزل جام جم است) را جام جهان بین نیز نامیده است» جام جهان بین. «گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد سا می کرد. «حکیم فاعل فعل داد است» چون می گوید: به تو کی داد؟ حکیم، حکیم داده است دیگر. می گوید فاعل دادن که است؟ حکیم است« حکیم فاعل فعل داد است و شاید مراد از حکیم مخرج واقعی و مکمل حقیقی نفس از نقص به کمال است و حکیم آن کسی است که فعل او و قول او به صواب باشد یعنی عدل که نه به افراط است و نه به تفریط.» خب من این جلسه و جلسه_ی آینده چند نمونه از گسترش نفس اثر حسنعلی (آشیخ حسنعلی اصفهانی) بخوانم که بدانید منظور از گسترش نفس، قوت نفس چون بحث دیگر در جای دیگر آن هم قوت نفس است. که این یعنی چه و انسان به کجاها می تواند برسد. این مربوط به بحث کارشناسی باصطلاح معرفت نفس است. من نمی خواهم برای شما می گویم بحث من بحث... اشتباه شود من نمی خواهم مثلاً... نه اصلاً استاد شما هستم که بخواهم مثلاً بگویم که شما طی طزیق بکنید و سلوک بکنید. بحث علمی است دارم شاهد علمی می آورم برای شما. بدانید که یعنی چه گسترش نفس؟ هیچ منظور دیگری هم اگر نداشته باشیم. همین یک دانه مهم است که ما بدانیم نفس یعنی چه؟ مثال از شرح حال بزرگان می آوریم خدمتتان. مرحوم آشیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی معروف به نخودکی. چند حکایتش را می گویم برایتان. حالا اگر وقت اجازه داد از رو هم چندتا برایتان می خوانم. که بینیم در تماس با اشیاء هیچ محدودیتی ندارند ایشان و همهی نفس ها اینجوری هستند که اگر بخواهند برسند می توانند برسند که در تماس با اشیاء، در تماس با اشخاص، در تماس با مکان. هیچ چیز انسان، نفس اینگونه است که هیچ چیز گفتم که «محیط بکلِّ شیء» وقتی محیط بودی یعنی نفس توانست احاطه پیدا بکند محدودیت ندارد. محدودیت یعنی چه؟ محدودیت مال ماده است مال نفس نیست که. وقتی مرحوم آمیرزا علی آقا قاضی (رحمة الله علیه) فرمود: اگر فلانی منظورشان آیت الله خویی (رحمة الله علیه) است تحمل می کرد آن ذکرهایی که به او داده بودند، قیامتش را هم به او نشان می داد یعنی چه؟ یعنی نفس مرحوم آمیرزا علی آقا قاضی رفته در قیامت که می تواند از قیامت خبر بدهد و نشان بدهد. نفس اگر به قیامت نرسیده باشد چطوری می تواند قیامت را ببیند؟ و خبر بدهد؟ نفس اگر برزخ نداشته باشد چطوری می تواند از صور برزخی خبر بدهد؟ که فلانی به این شکل است باطنش و یا شما باطنتان این شکل است، سعه است دیگر. سعهی وجودی پیدا کرده، همه صحبت من این است که شما متوجه بشوید که سعه یعنی چه؟ نفس چگونه سعه پیدا می کند، چه چیزی او را می سازد و وسعتش می دهد پرده ی عالم ماده را پیدا می کند به عالم برزخ راه پیدا می کند. به عالم برزخ که همیشه خدا ما را در عالم خواب می برد دیگر. خودمان اختیاراً برویم به عالم برزخ از برزخ هم برویم آن طرف تر و به قیامت برسد و از قیامت هم حتی بتواند آن طرف تر برود. دهها حکایت دارد شما این کتاب را حتماً مطالعه کنید. کتاب «نشان از بی نشان ها» شرح حال مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی، می گویم ما با نیتهای مختلف می توانیم برویم سر وقت کتاب. یک وقت است می رویم سراغ کتاب می بینیم که ایشان این کار را کرده می گوئیم حالا خب حالا ما هم می افتیم در سیر و سلوک این کار را بکنیم. این چه کار کرد باصطلاح ما هم بتوانیم این کار را بکنیم. یا ما دلمان بسوزد خب ما چرا نتوانیم بکنیم ما هم برویم بکنیم به نیتهای مختلف میخواهد برود. من این را که به شما می گویم بخوانید بیشتر بخاطر اینکه آماده بشود ذهن شماف روح شما برای درس های بعدی که آنجا بیشتر این دروس را، بحث های خودمان را بفهمیم. چون من مربی سیر و سلوک نیستم برای شما. من می خواهم این بحث علمی انجام بشود. شما از نظر اطلاعات بدانید چه خبر است، خب «مرحوم سیدابوالقاسم هندی نقل کرد که در خدمت حاج شیخ حسنعلی به کوه معجونی از کوهپایه های مشهد رفته بودیم» کوهپایه های مشهد در آن هنگام مردی یاغی بنام محمود(محمد) قوش آبادی که موجب ناامنی آن نواحی گردیده بود از کنار کوه پدیدار شد و افطار کرد» راهزن بود دیگر «اگر حرکت کنید کشته خواهید شد. مرحوم حاج شیخ به من فرمود» وضو داری؟ عرض کردم: آری. دست مرا گرفت و به من گفتند: چشم خود را ببندید پس از چند ثانیه که پیش از دوسه قدم راه نرفته بودیم فرمودند: بازکن. چون چشم باز کردم دیدم که نزدیک دروازه ی شهر هستیم. مرحوم سید ابوالقاسم فوق الذکر علاوه بر این دو مورد، دو مورد دیگر هم گفت که من نخواندم. یک مورد دیگر. سه مرتبه دیگر نیز مرا مرحوم شیخ مرا به طی الارض سیر داد یکبار به زیارت حضرت سید محمد در سامرا و دوبار هم به زیارت حضرت سیدالشهداء به کربلا رفتیم ولی از من تعهد گرفت که با کسی از این وقایع سخن نگویم وگرنه سال آخر عمر من خواهد بود. حکایت: همشیرزاده مرحوم پدرم یعنی خواهرزاده ام «بنام عبدالعلی می گفت باتفاق حاج شیخ الظفره» به طرف اصفهان می آمدیم و من بزغاله ای بردوش داشتیم. حیوانک با دیدن گله ای گوسفند در راه به هیجان می آمد و دست و پا می زد و فریاد می زد و موجب زحمت من می شد. حاج شیخ فرمود چرا عقب مانده ای؟ گفتم این حیوان اذیت می کند. فرمودند بزغاله را نزد من بیاور. چون پیش ایشان بردم چیزی در گوش حیوان گفتند و فرمودند رهایش کن. بگذار زمین. از آن پس بزغاله قریب 7فرسنگ باقیمانده ی راه را تا شهر بدون دردسر عقب ما آد و دیگر به اطراف و گوسفندان توجه نکرد. به او گفته گوش کن بابا جان راه بیفت بیا این ور و آنور را نگاه نکن خلاصه. گوسفند را به او بگویند می فهمد دیگر وای به حال ما که... این ولی خداست به یک بزغاله می گوید بزغاله می فهمدا و چه می گوید. چشم . تسلیم است ما خدا، امام زمان (علیه السلام) پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) قرآن گوش نمی کنیم. لجیم. نمی خواهیم تسلیم بشویم. اینجوری است یکی از اولیاء خدا من خدمتشان رسید. یک بنده خدایی مریض بود. به او گفتم آقا این بنده خدا بدنش درد می کند. گفت: خب می گویم دیگر درد نکند. بدنش می گویم دیگر درد نکند. برای این هیچ کاری ندارد که به بدن بگوید دیگر درد نگیرد. « کربلایی رضا کرمانی مؤذن آستان قدس رضوی نقل می کرد من وفات حاج شیخ هرروز بین الطلوعین برس ر فراز او می آمدم و فاتحه می خواندم. یک روز در همان جا خواب بر من چیره شد. در عالم رویا حاج شیخ را دیدم که به من فرمودند فلانی چرا سوره ی یس و طه را برای ما نمی خوانی؟ عرض کردم : آقا من سواد ندارم. فرمودند بخوان و سه مرتبه این جمله ها میان ماها رد و بدل شد از خواب بیدار شدم. دیدم که برکت آن مرد بزرگ حافظ آن دو سوره هستم. از آن پس تا زنده بود هر روز آن دو سوره را برسر قبر آن دو مرحوم تلاوت می کرد. خیلی مهم است قرآن خواندن برای اموات، اولیا خدا، برای معصومین چقدر خوب است که انسان بخواند و هدیه کند به معصومین (علیه السلام) در درجه ی اول بخصوص نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) (صلوات حضار) و دیگر اموات و اولیاء خدا و حالا این دو سوره را هم اسم آوردند اهمیتش را می سازد و اینکه پناه بردن به قبر اولیاء خدا چقدر اهمیت دارد اینکه پناه ببرد انسان به قبر اولیاء خدا و از آنها استمداد بکند چون اولیاء خدا مرده نیستند همیشه زنده هستند چی هستند، زنده هستند. چه فرقی می کند زنده بودند انسان از آنها کمک می خواست حالا هم در برزخ است. آن که در همه جا حضور دارد آن در اینجا بود در قیامت هم بود. حالا در برزخ است نمی تواند بیاید در عالم ماده تصرف بکند؟ می تواند تصرف کند کمک می شود گرفت از اینها. یک صلوات ختم بفرماید. (صلوات حضار) چراغچی باشی آستان مقدس حضرت رضا (علیه السلام) می گفت: دولتشاهی رئیس تشریفات آستانه مدتی مرا از کار برکنار کرده بود. روزی در صحن مطهر خدمت حاج شیخ حسنعلی رسیدم و از حال خود به او شمهی عرض کردم نباتی مرحمت فرمود که در چایی به دولتشاهی بخورانم. گفت این را بده به او در چایی بخورد. گفتم این کار بری من میّسر نیست، گفت:تو برو خواهی توانست. بی درنگ به دفتر تشریفات رفتم. پیش خدمت مخصوص دولتشاهی بی مقدمه به من گفت اظهار کرد اگر می خواهی چیزی به آقا بخورانی هم اکنون وقت آن است یعنی آنها را هم اسیرند دست خودشان نیست. همه دستور می گیرند وقتی قرار است دستور بدهند همه دستور می گیرند. از بزغاله و اشیاء و نمی دانم آدم ها همه من نبات را به وی دادم در چای ریخت و نزد آقا برد از دفتر به صحن آمدم چند لحظه نگذشت دولتشاهی احضارم کرد و کار سابقم را مجدداً به من واگذاشت. این هم صرف این طوری. جای دیگر دارند می روند گویا حکومت نظامی بوده پاسبان به او می گوید ایشان داشته رد می شده، آزاد ، آدم بی ترمزی هم بوده است. یعنی خیلی مشتی بوده و با کسی کاری نداشته است، هیچ کس هم جلویش را نمی توانسته بگیرد. این است که محدودیت نداشته است. پاسبان به او می گوید ایست. می گوید خودت ایست. خودت بایست پاسبان خشکش می زند آنجا. آقا می رود خانه مینشیند بعد به پسرش می گوید: آقا گفت حالا برو خانه اتان. دیگه می توانی بروی. این است یا وقتی آن حاکم اصفهان جواهراتش را می برند، یک مقداری از این چوپانها و مردم را می گیرد به هر حال کشاورزهای آنجا را شکنجه و اذیت که شما دزدیدید جواهرات مرا. بعد یکی از بزرگن آنجا پیام می اورد برای مرحوم شیخ حسنعلی می گوید آقا مردم در عذاب هستند. اگر می توانی نجاتشان بدهی. نجاتشان بده. ایشان می گویند من حاضرم بگویم جواهرات کجاست به شرط آکه دزد را از من نخواهند. چون بهرحال کشف اسرارنمی خواسته بکند. شما دزد را از من نخواهید من به شما می گویم کجاست. ببینید روح به کجاها احاطه دارد، می داند دزد برداشته، برده، کجا گذاشته. این یعنی چه؟ چه حضوری است آخر؟ که از برزخ خبر می دهد از قیامت خبر می دهد هرجا بخواهد. تازه این برادران مرحله ی پست نفس است. این نیست که اوج نفس باشد من از اوج برایتان صحبت نکردم. خوب بدانید چه کاره ایم و الآن در چه کاره ایم و الان در چه گندابی گرفتار هستیم در چه لجنزاری گرفتار هستیم بد نیست اینها باد ما را خالی می کند از آن عجب و خودبینی کم می کند. آن آقا می گوید باشد من تعهد می دهد. می گوید نه قبول نیست باید بنویسد. باید بنویسد که من کاری ندارم با دزد و اینها. مردم هم آزاد. آقا می نویسد و می دهد. می گوید خب بروید فلان جا آن جعبه ی جواهرات است. جعبهی جواهرات را پیدا می کنند و شیخ را احضار میکنند. میگوید تو با دزدها همدست بودی والا از کجا میدانستی که این جواهرات کجاست. بگیریدش. می خواهند بگیرند بزننش. نگهبان ها می گیرندش. حاج شیخ می گوید خودش را بگیرید. بعد مردم می بیند که این گفت خودش را بگیرید و بعد حاکم هم رفت در هوا معلوم هم نیست که برده اش روی هوا. دست و پا در هوا کتک مفصلی هم دارد می خورد. داد و بیداد. هیچی. حسابی می زنندش. معلوم می شود به جن ها دستور داده و جن ها هم می گیرند او را حسابی کتک زده اند. بقیه ی عمال هم جرأت نکردند بیایند جلو. جن هم در تسخیرش است او هم به حرفش گوش می دهند. می گوید که بزنید او را. آن آقا هم گفته بود بابا این آخوندها خطرناک اند نمی شود با اینها شوخی کرد. و از آن به بعد خیلی به علما احترام می گذاشت و خلاصه اصلاً سراغ آخوندها نمی آمد که مثلاً به تعبیر ما سراغ اینها رفتن با دم شیر بازی کردن است. آخوندها را بگذارید به حال خودشان خلاصه. به هرحال چند نمونه خواندم از کرامات ایشان چند نمونه هم در جلسه ی بعد می خوانم برایتان در مورد باز همین بحث خوودمان ادامه دارد که ان شاءالله بدانیم یعنی چه؟ نتیجه گیری هایی هم که باید بگیریم از مطالعه ی اینها، باز جلسه ی بعد من تذکر می دهد که ما چه نتیجه گیری هایی باید بکنیم.