جلسه 106 - معرفت نفس
شماره جلسه
106
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 106 - معرفت نفس

بحث اتحاد عاقل و معقول را وعده کرده بودیم. از این جلسه شروع می کنیم، بحث بسیار مهم است، محور فهم همۀ مسائل و معارف الهی است، آن هایی که در رابطه با انسان هست، حرکت انسان، حرکت تکاملی انسان، این بحث محور هست. اگر کسی بحث اتحاد عاقل و معقول را نفهمد از درک بسیاری از اعتقادات مسائل اعتقادی اسلام و از درک اگر نگوئیم تمامی بسیاری از مسائل اخلاقی و حتی در مواردی درک احکام عملی به طور دقیق عاجز است. اگر کسی بخواهد این ها را دقیق و عمیق بفهمد و محورش معرفت نفس است و در خود معرفت نفس بحث اتحاد عاقل و معقول هست. آن جاهایی که ما انسان را در حرکت تکاملی مورد بررسی قرار می دهیم و در ارتباط با چیزهای دیگر مورد مطالعه قرار می دهیم. مثل بحث تغذیه از حس تا فوق عقل این بحث، بحث کلیدی است. یک توضیح بدهم راجع به اتحاد عاقل و معقول، تعریفی کنیم بعد شروع کنیم بحث را. اتحاذ رمانی اطلاق می شود که دو چیز یک چیز شوند یکی شوند. وقتی صحبت از وحدت است یعنی شما یک چیز دارید که واحد است امّا وقتی صحبت از اتحاد است یعنی دو چیز هستند که می خواهند یک چیز شوند اگر مثال محسوسی را بخواهید بیان کنم. مساحت ها می توانم بگویم مثل اسپرم و تخمک که دو چیز هستند با خصوصیات خودشان در عمل لقاح یک چیز می شوند یعنی سلول تخم. سلول تخم یک چیز واحدی است که حاوی خصوصیات اسپرم و تخمک هست و یک چیز واحد شده دیگر نه اسپرم هست نه تخمک هر دوی آن ها را دربردارد. این می شود اتحاد. پس در اتحاد پای دو یا چند چیز درمیان است که با هم یک چیز را تشکیل می دهند. وقتی صحبت از عاقل و معقول می کنیم عاقل یعنی آن قوۀ مدرک کلیات. معقول هم یعنی مدرَکی که درکش می کنیم به طور کلی. امّا در بحث اتحاد عاقل و معقول اسمش اتحاد عاقل و معقول است. ولی در اصل قضیه اتحاد مدرِک و مدرَک هست. یعنی مدرِک با مدرَک اتحاد برقرار می کنم چه حس با حاس(حس کننده) و چه مُخیَل و مخیِل و چه عاقل و معقول. بحث سر این است که مدرک و مدرَک با هم اتحاد برقرار می کنند. می خواهیم معنای اتحاد مدرِک و مدرَک را بدانیم. برای این یک مقدمه لازم دارد در شناخت علم حضوری و حصولی. که من متنی را که انتخاب کرده ام برای دوستان که عرض کنم. پاورقی استاد شهید مطهری است و مقالۀ پنجم اصول فلسفه مرحوم طباطبایی ، نام بحث است پیدایش کثرت در ادراکات. حالا در این قسمت پاورقی دارند مرحوم مطهری، پیدایش کثرت در علم و ادراک حالا از رو می خوانم، بعد توضیح می دهم. علوم حصولی و علم حضوری را شما در منطق خوانده اید و اجمالاً آشنایی دارید.

علم حصولی یعنی علمی که واقعیت علم با واقعیت معلوم دوتاست (علم حصولی یعنی آن که ما حاصل می کنیم) مثل علم ما به زمین و آسمان و انسان های دیگر و ... در اینجا واقعیت علم و معلوم دوتاست. علم آن تصویری است که ماداریم از زمین و آسمان امّا خود معلوم زمین و آسمان هستند که وجود دارند. ما به این اشیاء علم داریم. یعنی از هر یک از آن ها تصوری در پیش خود داریم و به وسیلۀ آن تصورات صورت هایی مطابق واقعیت ها هستند آن واقعیت ها را می یابیم. در این جا واقعیت علم تصویری است که در ذهن ما موجود است. می گویند آقا مثلاً شما علم دارید به مثلاً به برج میدان آزادی، اگر ندیده باشید می گوئید: نه ولی اگر دیده باشید می گوئید بله دیده ام. علم شما همان تصویر ذهنی است در این جا واقعیت علم همان تصویری است که در ذهن ماست و واقعیت معلوم ذاتی است که مستقل از وجود ماه در خارج وجود دارد. مثلاً ما صورتی از چهرۀ فلان رفیق در حافظۀ خود داریم. هر وقت که بخواهیم به وسیلۀ احضار و مورد توجه قرار دادن آن صورت چهرۀ رفیق خود را ملاحظه می کنیم. بدیهی است که آن چیزی که پیش ما حاضر است و در حافظۀ ما جا دارد. صورتی از چهره ی رفیق ماست نه واقعیت چهرۀ رفیق ما. آن چیزی که در ذهن وجود دارد یک تصویر است. خود واقعیت چهرۀ اوست که روی سرش است. امّا راجع به علم حضوری، علم حضوری آن است که واقعیت معلوم عین واقعیت علم است یعنی علم و معلوم یکی هستند و شیء ادراک کننده بدون وساطت تصویر ذهنی شخصیت واقعی معلوم را می یابد مثل آن وقتی که ارادۀ کاری می کنیم و تصمیم می گیریم یا آن وقتی که لذت یا اندوهی به ما دست می دهد. واقعیت ارادی و لذت بر ما هویدا است و ما در آن حال بدون وساطت تصویر ذهنی آن حالت مخصوص را می یابیم. مثلاً من الان ناراحت هستم. درد دارم. این در پیش من هست فکر نمی کنم که درد دارم که مثلاً بگویم این یعنی درد. پس درد دارم. خود درد پیش من هست، لذت، شادی، نشاط. حالت های مختلفی که داریم پس حالت هایی که در نفس ما است این حالت ها را ما به آن علم حضوری داریم. یعنی خود حالت پیش ما است. خود اراده خود لذت، غم، شادی، این دیگر تصویر ذهنی نیست. این یک فرق، پس فرق علم حضوری و حصولی چه شد. یکی از ناحیۀ علم و معلوم و یکی از ناحیۀ عالم، این را که خواندیم از ناحیۀ علم و معلوم بود و در علم حصولی علم و معلوم دوتاست و در علم حضوری یکی است. یک فرقی هم در ناحیۀ عالم دارند. آن فرقی که در ناحیۀ عالم دارند این هست که در علم حصولی قوۀ خاصی ادراک کننده است وقتی بخواهید چیزی حاصل کنید تصویری حاصل کنید. مثلاً باید خیال شما دخالت کند تا شما تصویری را از چیزی بردارید. مثل تصویری که از برج آزادی دارید. این برای شما تصویری هست که به دخالت قوۀ خیال تهیه شده است. امّا در علم حضوری شما با قوۀ خاصی به نام مدرِک سر و کار ندارید بلکه تمام نفس و همۀ واقعیت ها آن معلوم نزدش حاضر است. وقتی درد دارم همۀ وجودم نزدش حاضر است. وقتی شادم همۀ وجودم شاد است، این شادی و غم را با چه چیزی احساس می کنیم، تصورش نه ها؟ تصورش یک مفهوم کلی است. امّا آن را نمی گویم. آن مفهوم شادی ، انبساط خاطر آن نه ، خود شادی را چه طور احساس می کنی با همۀ وجود. این فرق علم حصولی و علم حضوری است در ناحیۀ علم و معلوم بود. یک فرق دیگر در ناحیه علم است و آن این که در علم حضوری قوۀ مخصوص و آلت مخصوصی دخالت نمی کند. بلکه عالِم با ذات و واقعیت خود واقعیت معلوم را می یابد. و امّا در علم حصولی هیچ قوۀ مخصوصی از قوای مختلف نفسانی که کارش صورتگیری و تصویرسازی است دخالت می کند و صورتی تهیه می نماید. و نفس به وساطت آن قوه عالم می شود. مثلاً در حالتی که شخص اراده می کند و ارادۀ خود را حضوراً می یابد با ذات و واقعیت خود واقعیت اراده را می یابد یعنی آن چیزی که اراده را می یابد یا به همان خودِ ممن است بِلاواسطه و نفس تمام واقعیت های نفسانی مربوط به جنبه های مختلف ادراکی و شوقی و تحریکی از قبیل عواطف و شهوات و هیجانات و تحریکات و اشتیاق و اراده و احکام و اخلاق را همه را یکسان می یابد و امّا هنگامی که به یک واقعیت خارجی با علم حصولی علم پیدا می کند به وسیلۀ یک قوۀ مخصوص از قوای مختلف نفسانی یعنی قوای نفسانی خیال صورتی از آن واقعیت تهیه کرده است. علیهذا (بنابراین) علم حضوری مربوط به یک دستگاه مخصوص از دستگاه های مختلف نفسانی نیست ولی علم حصولی مربوط به یک دستگاه مخصوص است که به عنوان دستگاه ذهن یا دستگاه ادراکی خوانده می شود. شما اراده می کنید کاری را انجام دهید. خود اراده پیش شما حاضر است. تصویر از اراده نداری، این تصویر داشتن علم حصولی است امّا وقتی این اراده را داری که من می خواهم این کار را بکنم. اراده پیش شما حاضر است، مثل گرسنگی تشنگی و شهوت و غیره. بیان چند نکته در این جا لازم است دوستان توجه کنند، مسائل مهمی در پیش داریم که با بحث تغذیه و حرکت انسان (به سوی ابدیت) ارتباط زیادی دارد. خوب بحث را دقت کنید. این اصطلاحات و این بحثی که می خوانیم غافل نکند دوستان را از بحث کلی که داریم چون باید بتوانیم بین این بحث و آن ها ارتباط کنیم. الف- نفس در ابتدای تکوّن و حدوث هیچ چیز را با علم حصولی نمی داند و از هیچ چیزی تصوری در ذهن خود ندارد حتی از خودش و حالات نفسانی خود هم تصوری ندارد. بچه که متولد می شود علم حصولی که ندارد چون ارتباط برقرار نکرده تازه برقرار شده است. ارتباط برقرار نکرده است که صورتی تهیه کند چه ازخودش و چه از حالات نفسانی خودش بلکه اساساً در ابتدا فاقد ذهن است زیرا عالم ذهن جز عالم صور اشیاء چیزی نیست. پس تعریف ذهن شد: عالم صور اشیاءش نفس. و چون در ابتدا صورتی از هیچ چیزی پیش خود ندارد پس ذهن ندارد پس انسان در ابتدا فاقد ذهن است، بعد به تدریج صور ذهنیه برایش تجربه می شود، و تصوراتی از اشیاء و تصوری از حالات نفسانی خود برایش ساخته می شود و تشکیل ذهن می دهد. ولی در عین حال با این که نفس در ابتدا هیچ چیزی را با علم حصولی نمی داند و فاقد ذهن است از همان ابتدای تکون و حدوث خود را و آن چه از قوای نفسانی واجد است به طور علم حضوری می یابد. بچه وقتی متولد می شود و تصوری از ترس ازاراده از لذت، غم، تشنگی و گرسنگی ندارد امّا آیا ترس ندارد بچه. نمی ترسد؟ نفس ندارد. اما دلیل است که ترس نداشته باشد. بچه با یک صدای مهیب می ترس، درست است که هیچ تصوری ندارد نمی رسند این حالت یعنی ترسیدن ولی می ترسد، پس ترس را دارد و احساس می کند، خودش را می یابد و حالت نفسانی خود را هم می یابد. به این دو علم حضوری دارد، اما حصولی ندارد. یعنی تصور از این ها ندارد، ما وقتی یک مدت ترسیدیم بعد می توانیم آن را ترجمه کنیم، تعریف کنیم و بگوئیم این تجربه عبارت است از ترس، که این ترس با غم و اندوه و اراده فرق دارد، ولی اولین تجربه را ما هیچ وقت تصوری ذهنی نداریم، تجربه وقتی تکرار شد ما از آن صورت ذهنی می سازیم و تبدیلش می کنیم به علم حصولی خود را و آن چه از قوای نفسانی واجد است می یابد زیرا ملاک علم حصولی فعالیت و صورتگیری خیال است. اگر قرار شد صورتی حاصل شود باید قوۀ خیال فعال شود، صورتگیری کند تا علمی حاصل شود، بعد بگوئیم این علم حضوری است. خوب وقتی در ابتدای تولد فاقد ذهن است بچه، ذهنی نیست که فعالیت کند، ذهن به مرور زمان ایجاد می شود، ذهن گفتیم عالم صور اشیاء است، هنوز صورتی از اشیاء نزد نفس تشکیل نشده است که ذهنی باشد. پس علم حصولی نیست امّا علم حضوری دارد، زیرا، ملاک علم حصولی فعالیت و صورتگیری قوۀ خیال است و ملاک علم حضوری چنان که بعداً خواهیم گفت تجرد وجودش از ماده و از خصائص ماده است. در مورد این باید به شما توضیح دهم که بعد توضیح خواهم داد. کودک تا مدتی از هیچ چیز حتی خود و حالات خود تصوری ندارد ولی در عین حال واقعیت خود و واقعیت گرسنگی و لذت و اندوه را می یابد این یک مطلب.

ب) بسیاری از دانشمندان در حقیقت علم حضوری تعمق کافی نکرده اند و پنداشته اند همواره علم هر کسی به خود و حالات نفسانی خود علم حضوری است. علم انسان به خود و حالات نفسانی خود همیشه حضوری نیست. شما معمولاً می بینید که در مورد علم حضوری می گویند علم حضوری مثل علم هر کسی به خود و حالات نفسانی خود این دانشمندان معمولاً این صور ذهنیه و تصورات مربوط به نفس و امور نفسانی که از نوع علم حضوری هستند و بین علم حضوری نفس به خود و به حالات نفسانی خود که صور ذهنیه دخالت ندارند و از نوع علم حضوری هست فرقی نگذاشته اند، چه شد؟ یک بار بچه ترس را ادراک می کند برای اولین بار می ترسد. متولد شده است صدای مهیبی می شنود می ترسد. ترس را احساس می کند در وجود خودش این را می یابد. این علم حضوری هست ولی بعد از یک مدت که ترسید رشد کرد. از این حالت صورت برداری کرد بعد که این حالت به او دست داد می تواند ترس را بیان کند بگوید من ترسیدم. مثال دیگری بزنم. از حالت بچه در بیابیم. شما حالت معنوی برای اولین بار وقتی اتفاق می افتد برای انسان، مثل این که نماز می خواند یک حالت خاصی دست می دهد به او، این حالت را هرگز قبلاً تجربه نکرده بوده، یا وارد حرم حضرت رضا (ع) می شود یا حرم سیدالشهداء می شود. در یک جمع معنوی که دعا می خوانند وارد می شوند تا حالا با خدا قهر بوده تا حالا لذت های معنوی را نبرده. برای اولین بار که این احساس را می کند این حالت را با وجود خودش می چشد اسمی برای این ندارد. نمی تواند اسم گذاری کند می گوید حالت عیسی به من دست داد، یک طوری شدم یک چیزی هست که درک می کنم اما نمی توانم وصفش کنم. دفعل اول ولی بعد که تکرار شد تکرار شد می گویی این همان حالت است لذا بعداً مثلاً حالت کسی را که عبادت می کند ببینید تشیخص می دهد که این همان حالت است. لذا قبلاً این حالت را نمی دانست، یک مثال بزنم، مثل این که بگویند فلانی، اوج لذت جنسی دارد، محتلم هست. در حالت احتلام بدن اوج شهوت را پیدا می کند بعد بدن سُست می شنوند، مثلاً این حالت به انسان دست می دهد، کسی که خودش این حالت را نداشته باشد، این حالت را احساس نمی کند، حضوراً چیزی ازش نمی فهمد، وقتی هم برایش توضیح دهی او نمی تواند درک درستی کند که حالا یعنی چه اوج لذت جنسی و خروج منی، سُست شدن بدن نمی فهمد، اولین بار که انسان جنب می شود. این حالت را می یابد. این می شود علم حضوری بعد دفعات بعد اگر بگویی فلانی جنب شده تصور ذهنی دارد. چرا؟ چون خودش جنب شده است، چند تجربه کرده، می گوید این حالت اوج لذت جنسی یا لذت معنوی است. به هر حال این طور است. پس ما یک موقع تصوری از لذت معنوی داریم یک موقع خود لذت را داریم آن موقع که لذت معنوی را ادراک می کنیم علم حضوری است. امّا آن موقع که تصورش را می کنیم آن علم حصولی می شود و مرحوم مطهری ادامه می دهد: و علم هر کس به خود و حالات نفسانی خود دوگونه است، یکی همان یافتن ابتدایی که هر کسی از ابتدای تکون و حدوث از خودش پوشیده نیست و همچنین حالات نفسانی خودش از خودش پوشیده نیست. و او همۀ این ها را بدون وساطت تصویر ذهنی می یابد و یکی دیگر تصوراتی است که به تدریج برایش حاصل می شود زیرا قوۀ مدرِکه همان طور که از اشیاء خارجی صورتگیری می شود پس از مدتی که از راه حواس و تهیه و جمع آوری صور اشیاء خارجی قوی شد به سوی عالم درونی منعطف شد و از نفس و حالات نفسانی نیز صوری تهیه می نماید. یعنی برمی گردد و در وجود خودش و می گوید پس این شد لذت، این اراده. یواش یواش این ها را از هم جدا می کند و تشخیص می دهد. صورت بندی می کند کسی تا به حال لذت نبرده، می گوییم فلانی لذت برده است او می تواند از لذت تصوری داشته باشد، نمی تواند، به سوی عالم درونی منعطف شده و از نفس و حالات نفسانی نیز صوری تهیه می کند و همۀ آن ها را با علم حصولی معلوم می سازد علیهذا نباید میان تصور من و تصور لذت و اندوه و اراده که علم حضوری هستند و خود من و خود لذت و اراده و اندوه که علوم و معلوم حضوری هستند اشیاء شود. این هم یک نکته حالا می خواهد مثال بزند ایشان. در مقام تفکیک بهترین مثال همان کودک است. کودک لذت می برد، رنج می کشد، اراده می کند، آن اراده و لذت و رنج از وی پوشیده نیستند. و همچنین خودش از خودش پوشیده نیست یعنی واقعاً کودک خود و اراده و لذت و رنج خود را حضوراً مشهود می کند ولی چون هنوز دستگاه ذهن ضعیف است بلکه در ابتدا فاقد ذهن است تصوری از این امور پیش خود ندارد امّا احساس می کند درک می کند امّا نمی داند چیست یعنی با علم عادی معمولی که همان علم حصولی است از خود و از لذت و اندوه خود جز ندارد بعد که به تدریج دستگاه ذهن وی به کار افتاد و با جمع و تهیۀ صور اشیاء خارجی از راه حواس ذهنش غنی و قوی شد به خود رجوع می کند و تصوری از من و تصویرهایی از حالات نفسانی خود می کند. لذا برای بچه این که بگوید من می ترسم الان حالت ترس دارم. الان شادم یا اضطراب دارم یا غم دارم در اوائل وحله اش امکان پذیر نیست. سنی باید بگذرد که بچه بتواند تشخیص دهد که الان شادم یا غمگینم یا لذت می برم این تصورها زمان می برد. امّا ادراک و یافتنش زمان لازم ندارد همان موقع که متولد شد اگر کف پای بچه را قل قلک دهی می بینی خوشش می آید. لذت می برد. اگر گرمش است نسیم خنکی بوزد احساس می کند این نشاط را. خوب این قسمت را دقت کنید می خواهیم سؤال طرح کنیم:

ج) شک و یقین و تصور و تصدیق و خطا و ثواب و حافظه و توجه و تفکر و تعقل و استدلال و تعبیر نفسی و تفهیم و تفهم و فلسفه و علوم همه مربوط به علم های حصولی و به عبارتی به عالم مخصوص ذهن است. یعنی ذهن از اشیاء صورت می گیرد علم تهیه می کند فیزیک شیمی ریاضی، پزشکی فلسفه و غیره همه مربوط به عالم مخصوص ذهن است که عالم صور اشیاء است و در مورد علم های حضوری هیچ یک از معانی بالا معنا ندارد.

حالا سؤال:

اگردر حرکت به سمت آخرت و ابدیت از ما علم خاصی را می خواهند و براساس آن علم با ما رفتار خواهد شد این چه نوع علمی است (نمی خواهم معرفی اش کنید).

و اگر حضوری است چه علم حضوری است و اگر باز حضوری است علم حصولی تکلیفش چه می شود و چه نتیجۀ اخلاقی می توانیم بگیریم از این مسئله. این را فکر کنید من چند تا کلید دارم روی آن ها کار کنید. قلمی بزنید، خیلی مهم است این بند جیم که مرحوم مطهری فرمود در ارتباط با معاد خیلی مهم است در خاتمه یادآوری می کنیم که دقت برای فهمیدن علم حضوری و فوق گذاشتن صحیح آن با علم حصولی مهم ترین شرط لازم فهمیدن نظریۀ بالا (یک نظریه مرحوم علامه داده اند) و یک سلسله نظریات دیگری که فلاسفۀ بزرگ در مباحث مربوط به تجرد نفس و اتحاد عاقل و معقول که بحث می خواهیم کنیم وحدت جمع الجمیع نفس به ثبوت رسانیده اند حتی در میان فلاسفه کمتر اتفاق می افتد که لغزش هایی در این مورد حاصل نشده باشد. دقت کنید. تمرین و مطالعه و تعمق زیادی لازم است تا مطلب روشن شود. این را باید خوب رویش کار کنید و تمرین کنید چون می خواهیم بحث اتحاد عاقل و معقول را بخوانیم ایشان فرمود و فهمیدن این مسئله مهم ترین شرط اتحاد عاقل و معقول است. اگر علم حضوری و حصولی را خوب نفهمید اتحاد عاقل و معقول و تجرد نفس را که این جلسه و جلسۀ بعد ثابت می کنیم و وحدت جمع الجمعی نفس را که در معاد مطرح می شود. نمی توانیم داشته باشید. این مهم ترین شرط را. پس باید این علم حضوری و حصولی را خوب فهمید. (صلوات)

بحث مهمی است این مباحث و بی نظیر هست در تاریخ فلسفه و اتفاقاً هم خودی ها غافل هستند هم فلاسفۀ خارج. راه پیدا نکرده متأسفانه فلسفۀ صد رأیی و فلسفۀ ... که راه پیدا نکرده در خارج. ایشان به هر حال در بحث پیدایش کثرت در ادراکات می دانید اصلاً بحثش چی هست. در مقاله معلوم است. چه طور می شود که انسان وقتی متولد می شود هیچ ادراکی ندارد. هیچ ذهنی ندارد. بعد رفته رفته ادراکاتش کثرت پیدا می کند .