جلسه 104 - معرفت نفس
شماره جلسه
104
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 104 - معرفت نفس

بحث تغذیه را از جهت بعد جسمانی خدمت دوستان توضیح دادیم از این جلسه می پردازیم به تغذیه درمراتب دیگر نفس.

این جلسه من باب تأکید درباره لزوم بحث تغذیه خدمتتان عرض خواهیم کرد. انسان دارای یک روح است که این روح به فرموده قرآن کریم نفخه الهی است، روح انتصاب به خداوند تبارک و تعالی دارد، بنا بر گزارش قرآن و معصومین علیهم السلام شبیه ترین و نزدیک موجود به خداوند تبارک و تعالی هست و مظهر تام و تمام صفات و اسماء الهی است. دمیدن آن روح هستیم، یعنی آن روح با حفظ مرتبه عالی که در آن درجه خودش که دارد تنزل پیدا کرده و ما دارای آن هستیم، و بازگشت ما به سوی مبدأ خودمان می باشد انا لله و انا الیه راجعون.

این روح که اقرب و اشبه موجودات به خداوند تبارک و تعالی است در نزول خودش از آن مبدأ اعلی به دنیا دارای حجاب های زیادی شده، در آن درجه و مرتبه عالی خودش در بهترین شرایط و صورت هست لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم انسان را در بهترین تقویم و قوام و هیأت و خلقت آفریدیم. وقتی خداوند تبارک و تعالی می فرماید فی احسن یعنی از آن بهتر نیست. بعد فرمود ثم رددناهُ الی اسفل سافلین، مادین احسن تقویم را به اسفل سافلین رد کردیم و نزول دادیم یعنی در این دنیا که متن جهنم است. از آن جائی که همه موجودات بازگشت به سوی مبدأ دارند، کمال انسان به این است که از این اسفل سافلین برگردد به آن صورت اصلی خودش تا سعادت و کمال ابدی را پیدا کند. این حرکت، حرکت روحی است یعنی به سوی ابدیت که حرکت می کند حرکت جسمی نیست، نه نزول آن جسمی بوده و نه سعودش، اگر انسان بخواهد به آن مرتبه اولیه خودش که مظهریت تام و تمام صفات واسماء الهی است برسد باید از این حجاب ها که در آن قرار گرفته خودش را نجات بدهد. این که می گویم اگر بخواهد برسد بحث سر این نیست که بتواند و نخواهد، هر چند انسان اختیار دارد و می تواند مقابل آن را یعنی جهنم را هم انتخاب کند.

اما این که می گویم اگر انسان بخواهد به آن مقام برسد به این معنا نیست که چیز دیگری هم هست که لیاقت خواستن را داشته باشد. واقعاً برای انسان چیزی بالاتر از آن نیست و مقام انسان آن بوده و اگر به کمتر از آن راضی شود در حق خودش ظلم کرده است. مثلاً به بهشت قناعت کند، مقام انسان بهشت نبوده مگر بگوئیم بهشت لقاء و آن جنتی که در سوره مبارکه فجر فرموده، و مطلب دیگر این که نیاز تشنه روح انسان را فقط همان سیراب خواهد کرد و رسیدن به آن، و انسان الان هم عاشق آن است و اصلاً خداوند متعال همه را عاشق آن مقام خلق کرده است. جزء ها را روی ها سوی کل است.

همه می خواهند به اصل برگردند، ما حرکت را از آن نقطه شروع کردیم و قوس نزول را انجام دادیم و حالا با یک قوس سعود را انجام بدهیم و بازگشت کنیم.

امام سجاد علیه السلام می فرماید خداوند متعال خلق را بر محبت خودش خلق کرده همه عاشق آن مقام هستند ولی متأسفانه چون در این جا با حجاب ها سرو کار دارند، اشتباه می گیرند و مصادیق را گم می کنند و عمری را در عوض کردن معشوق های مختلف تلف می کنند. پس کار انسان این است که این حجاب هائی که در نزول کسب کرده در سیر سعودی خودش پاک کند.

در قرآن بارها این حقیقت را فرموده که انسان جز با پاک کردن خودش و وارستگی از این حجاب ها به آن رستگاری و فلاح و سعادت و خوشی ابدی نمی رسد.

یوم لا ینفع مالٌ و لا نبون الا مَن اَتی الله تجلبٍ سلیم. قلب سلیم را حضرت صادق علیه السلام و نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تعریف کردند به این صورت که حضرت صادق فرمود: قلب سلیم قلبی است به ملاقات پروردگارش برود در حالی که هیچ چیز در آن قلب نباشد جز خداوند تبارک و تعالی. در حدیث دیگر فرمود: این قلب سالم باشد از حب دنیا. چون این دو تا در یک قلب جا نمی گیرد انسان به مقداری که حب دنیا دارد از خداوند متعال دور است. یک ظرافت این جا است که دنیا را در مقابل آخرت بگیریم یا در مقابل خداوند متعال چون دنیا معمولاً در مقابل آخرت می آید. یعنی بگیریم که قلب سلیم قلبی است که حب دنیا در آن نیست و حب آخرت درش هست یا این که بگیریم قلب سلیم قلبی است که حب و دنیا و آخرت در آن نیست و حب خدا در آن هست. با تعریفی که امام صادق علیه السلام از قلب سلیم در روایت اوّل دارد به این نتیجه می رسیم که وقتی می گوید چیزی جز پروردگار در آن نباشد یعنی آخرت هم نیست. اگر بهشت مادی بگیریم همان دنیای ممتد است، خوراکی هایش ابدی است زن هایش زیباتر و بهترند، کاخ هایش بزرگ تر و قشنگ تر است، شرابش لذیذتر است، مگر این که اگر بهشت را می گوئیم بهشت معنوی و بهشت لقاء منظور باشد و اگر این منظور نباشد آخرت هم جزو دنیا محسوب می شود یعنی آخرت و دنیا در مقابل خداوند متعال. چنان چه نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: دنیا حرام است برای اهل آخرت و آخرت حرام است برای اهل دنیا و دنیا و آخرت حرام هستند برای اهل خدا. یعنی اهل الله درگیر بهشت و دنیا و آخرت نیستند بلکه عاشق خود خداوند متعال هستند.

دوست ما را بس و نعمت فردوس شما را.

پس با این تعریف وقتی می گوئیم ما باید تزکیه کنیم و قلب سلیم تحصیل بکنیم آن بحث انواع تولدها پیش می آید، چون وقتی بحث سلامتی مطرح می شود بحث انواع تولدها نیز مطرح می شود. حالا شیعه به لطف خداوند تبارک و تعالی و به فضل امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم صلوات الله تولد ناقص ندارد امّا تولد بیمار دارد و این مشکل ایجاد می کند، بعضی از صفات روحی است که به فرموده حضرت که بعضاً به خاطر یک گناه صد سال معذب باشد و مقبول حضرت امام سلام الله که فرمودند به خاطر یک خُلق بد قرن های آخرتی انسان معطل و معذب می باشد. خوب این یک چیزی نیست که به راحتی از کنار آن بگذرد و ترس نداشته باشد به خاطر آن و در زندگی مد نظرش نباشد، در این جا بی خیالی و خوش خیالی حماقت است وقتی صحبت از قلب سلیم می کنیم که تولد سالم داشته باشیم به این معنا نیست که فقط تولد بیمار نداشته باشیم و جهنم نرویم، این را باید ازش ترسید و دقت کرد ولی همه غایت انسان این نیست که جهنم نرویم. به قول یکی از بزرگان بچه ها و دیوانگان هم جهنم نمی روند و حیوانات فکر می کنم جهنم نمی روند جهنم نرفتن هنر نیست. کمترین اثر قلب سلیم این است که تولد بیمار نداشته باشد و سالم متولد شود. ما قلب سلیم را می خواهیم که به جز خدا را از قلب خودمان بیرون کنیم و دل را پاک کنیم. به هر حال روند پاکسازی را باید در نظر داشته باشیم این حرکت را که به سمت مبدأ و خداوند متعال هست در قرآن از آن به تزکیه تعبیر شده است در مورد شمس بعد از چندین قسم که خداوند متعال یاد می کند می فرماید: قد افلح من زکیها یعنی به درستی و تحقیقاً و واقعاً این طوری است که رستگار شد کسی که نفس خود را تزکیه کرد. درباره سایر اعمال خداوند نفرموده که شما رستگار خواهید شد. روزه با این همه عطشی که دارد فرمود که لعلکم تتقون شاید با تقوی شوید بقیه اعمال هم لعلکم دارد و چیزهایی از این قبیل، فقط در تنها جایی که قطعی خبر داده است که این طوری است درتزکیه است چرا این چنین است؟ چون قبلاً در بحث شیطان و صور مقدس عرض کردیم که در بقیه اعمال و صور مقدس احتمال استخدام شیطان وجود دارد، تزکیه یعنی همان شیطان را دفع کنی از عمل مقدسی که انجام می دهی و فقط برای خداوند تبارک و تعالی باشد در یک تعبیری از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود درباره قلب سلیم که دینی که در آن هیچ شکی وجود نداشته باشد و تعیین داشته باشد و هوی نداشته باشد و عمل خالصی که در آن ریا نباشد.

پس مهم ترین کار ما در دنیا تزکیه است که باید انجام دهیم، و اگر این طور هست عقل می گوید بیشترین وقت را برای مهم ترین کار بگذارید.

این مطلب در ذهن نیاید که جدای از روند زندگی که داریم، فرزند و زن و پدر و مادر و کار و اجتماع و شغل، تدریس و تحصیل یک وقتی را بگذاریم که حالا می خواهیم تزکیه بکنیم، نه بلکه انسان باید در مجموع ارتباطاتی که دارد با خودش و غیر خودش یعنی از پست ترین موجودات که جمادات هستند تا اعلی ترین که خداوند متعال هستند اهل تزکیه باشند یعنی طوری ارتباط برقرار کند که دچار آلودگی نشود درباره خداوند متعال به گونه ای رفتار کند که به غضب او دچار نشود یعنی آداب برخورد با خداوند تبارک و تعالی را بداند که یکی از آن ها این است که در اسماء ویژه خداوند انسان شریک نشود و مثل تکبر و کبریائی که مخصوص خداست وارد نشود و انسان تکبر نکند.

تزکیه را جدای از رفتارها و زندگی مان نباید به دنبالش بگردیم. بله باید وقت گذاشت که این رفتارها را درست بشناسیم و تنظیم کنیم، برای آموزش و یادگیری و عبادت و انس با مبدأ متعال، امّا وقتی صحبت از تزکیه می شود مجموع ارتباطات ما را در برمی گیرد.

انسان باید در چهار مورد باید به دنبال تزکیه و سلامتی بگردد. یکی از موارد این است که آلودگی ها را بشناسد، وقتی صحبت از تزکیه و پاکسازی می کنیم موقعی است که انسان برخورد با آلودگی داشته باشد، اگر آلودگی نباشد پاکسازی معنائی ندارد، چون با رجس و پلیدی سر و کار داریم احتیاج به تزکیه هست. عقل و فوق عقل و روح انسان را که خودشان ذاتاً گرایش به مبدأ دارد و از چیز دیگری خوشش نمی آید و با چیز دیگری هم ارضاء نمی شود اگر او را رها کنی ذاتاً می رود سوی مبدأ خودش. و این بحث تزکیه مطرح است به این خاطر است که این نفس فعلاً این جا اسیر است و باید مبارزه کنی نه این که ذاتاً احتیاج به مبارزه داشته باشد. چون ما این جا آمدیم بحث مبارزه با نفس اماره مطرح است. آن روح که اشرف و اقرب موجودات به خداست فعلاً این جا اسیر حجاب شده است و حالا باید خودش را نجات بدهد، این جا است که بحث تزکیه و مبارزه با نفس و جهاد اکبر و غلبه بر هوی مطرح است. انسان در چهار چیز باید پاکسازی کند یکی در اعمال است که باید پاکسازی کند، یعنی یک سری اعمال است که پلید است و زشت هست و برازنده انسان نیست، و نباید انسان به سراغ آن ها برود و انجام بدهد. یکی در اخلاق و اوصاف است که یک سلسله اخلاق رذیله و پلید است که برازنده شأن و روح انسانی نیست که باید از خودش دور کند و آن اخلاق ها با اصل ما سازگاری ندارد، و بی خود آن را گرفتیم و باید دور بیندازیم و یک وصله ناچسب است برای روح ما اگر به آن طرف برویم سوزاندنی است چرا ما را جهنم می برند چون آن چه که برازنده ما نبوده است بسوزد و پاک شود یعنی این سوزاندن را ما باید در این جا انجام دهیم تا در آن جا پاک برویم و نسوزیم این که می فرماید ما از جهنم عبور کردیم و خاموش بود برای چه خاموش بود؟ برای این که همین طرف جهنم را خاموش کرده بود.

و سوم این که در عقاید یک سلسله عقاید باطل است که باید آن ها را از خودمان دور کنیم و با عقاید حقّه گره بخوریم.زشت ترین عقاید شرک است، این که مبدأش جز خداوند تبارک و تعالی قائل باشد که این عقیده لا یعفو است و بخشیدنی نیست.

ما در ارتباطاتی که داریم دچار اعمال خوب یا زشت و باطل می شویم و عقاید باطل را می گیریم. لزوم بحث تغذیه در این است که یاد بگیریم آن چه که آلوده است به سراغش نرویم و آن را نگیریم.

این که در سوره مبارکه عبس فرمود : فلینظرو الانسان الی طعامه ، انسان باید به طعام خودش دقت کند، در این باره طعام فقط طعام مادی نیست یعنی طعام هم مراتب نفس را در برمی گیرد و طبق قانون زوجیت هر مرتبه از نفس جفت و زوج خودش را دارد و غذای مخصوص خودش را دارد درباره این که طعام یعنی چه امام باقر علیه السلام فرمود: پس باید انسان نگاه بکند به علمی که یاد می گیرد که بیندازد کجاست. منشاء علم او کجاست و از چه کسی است. علم به معنای کلیات است، علم تا کلی نشود قانون نمی شود، وقتی می گوئیم طرف علم دارد یعنی کلیات را بلد است مثلاً می داند 4= 2 × 2 می شود یا قوانین فیزیک و شیمی و ریاضی و غیره را می داند. این که کلیات و علم از کجا می اید گفتیم در گرفتن علم و قوانین و جهان خارج را شناختن اول از راه حس شروع می شود. می بیند بعد تخیل می کند بعد تعقل می کند و علم می سازد و براساس آن علم نتیجه گیری می کند و رفتار می کند. حالا نه فقط در محسوسات و علوم فیزیک و شیمی بلکه در روان شناسی همین است در اخلاق و خانواده همین است بچه چیزهائی از پدر و مادر می بیند و صغری کبری می کند و نتیجه می گیرد و بعد عمل می کند حالا این عمل یا خوب است یا بد.

آن چه که انسان می گیرد از محیط تأثیر دارد روی فکر و تفکّرات ما در عمل هستند انسان براساس تفکراتش و اخلاق و اوصافش عمل می کن، و باید دید آن چه را که این ها را می سازند چه موادی هستند آن محسوسات آن مخیّلات که شاکله را می سازند چه هستند. و ما باید شاکله سالم را بسازیم و از ما شاکله سالم را خواستند. پس ضرورت بحث تغذیه این شد که ما بحث تغذیه را می خوانیم، گوش می دهیم، در آن دقت می کنیم و کار می کنیم به خاطر این که مواد سالم را که شاکله سالم را می سازند بشناسیم از مواد ناسالم که منجر به ساخت شاکله ناسلام می شوند وقتی شاکله ناسالم ساخته شد تولد هم ناسالم هست.

حضرت مجتبی علیه السلام فرمود: تعجب است از کسی که در مأکول خودش تفکرمی کند چه طور در معقولات خودش تفکر نمی کند. معقولات خودش یعنی همان قواعد کلی حاکم بر انسان بر روح که انسان براساس آن عمل می کند یک کسی که مادی گرا و نفس پرست است با کسی که الهی است و هر دو دارند براساس تفکر و عقیده عمل می کنند. براساس نوعی از صفات و اخلاق دارند عمل می کنند، امّا چرا یکی منجر شد به آن طرز تفکر و دیگری به این طرز تفکر، یکی می شود تفکر معاویه علیه العنه و یکی می شود تفکر علوی و تفکر امام سلام الله و تفکر بسیجی. جمله دارد حضرت که می فرماید آب آن ها واحد است مثل درخت می مانند آب آن ها واحد است امّا نتیجه و میوه مختلف درمی آید. از یک خاک یک نور یک آب یک غذا می خورند ولی میوه ها مختلف است. ما باید ببینیم چه در درخت هست که یک بار منجر می شود میوه تلخ بدهد و یا میوه شیرین، ما بحث این است که باید ذاتاً میوه شیرین بدهیم، خداوند ما را این گونه آفریده است، ما باید از عسل بهشت بخوریم از شراب بهشت بیاشامیم، از شیر بهشت و آب بهشت بیاشامیم، از زقوم که تلخ است نباید بیاشامیم، این که در آخرت میوه آن جوری می خوریم به خاطر این است که در این جا محصول ما این بوده است زقوم علم ما است که آن جا استفاده می کنیم. این جا باید برویم سراغ شیرینی در بحث تغذیه هست که باید درخت وجود خودمان چه کنیم که در آن جا میوه شیرین بدهد. بهشت یکی از شئونات نفس انسان هست. چه کنیم با این نفس که شأنش بشود بهشت نه جهنم. از مخلوقاتش بشود بهشت و بهشت را خلق کند نه جهنم را.

خداوند انشاء الله به همه ما توفیق آگاهی و عمل خالصانه و توفیق تبدیل شدن و توفیق عاقبت به خیری عنایت بفرماید و ما جز با استمداد از مبدأ متعال و تضرع و گریه و زاری و توسل به اهل بیت علیهم السلام که وسیله ما هستند به سوی خداوندتبارک و تعالی نخواهیم به هیچ کجا رسید.

والحمدالله رب العالمین.