جلسه 103 - معرفت نفس
شماره جلسه
103
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 103 - معرفت نفس

آخرین قسمت از صفات اهل دنیا را برایتان عرض می کنم، صفات اهل دنیا را از حدیث معراج نبی اکرم (ص) خدمتتان عرض کردیم به این جا رسیدیم لا یُحاسِبُ نَفسَه، اهل دنیا، اهل محاسبۀ نفس نیستند، صفت بعد می فرماید: قَلیلٌ مَنفَعَه، یعنی اهل دنیا، منفعت و خیرشان کم است برای دیگران. برای خیر رساندن به دیگران یعنی برای این که افراد منفعتشان زیاد شود لازمه اش این است که انسان ارتباطش را با دنیا و حیات نفسانی قطع کند، آن جایی که می گوید، نه آن دنیای خوب بلکه منظور دنیایی است، علاقه های دنیوی است، چون کسی که علاقه دارد و اسیر است او نمی تواند خدمتی به دیگران بکند کسی می تواند خدمت به دیگران بکند که آزاد باشد، روحاً آزاد باشد، به میزانی که اننسان در روحش آزادی وجود دارد، حظ و علاقه وجود دارد، توانائی او برای خدمت به دیگران هم بیشتر است برای خیر رساندن به دیگران بیشتر است، به عنوان نمونه مثلاً ما، دو شخصیّت را حضرت علی (ع) تعریف می کند، می فرماید که: افراد پَست از طعام خوششان می آید و لذّت می برند امّا افراد کریم از اطعام خوششان می اید، از خوراندن خوششان می آید دوست دارد که بخوراند به دیگران، افراد کریم، خلقاً این گونه هستند، حالا اگر شخصیت کریم را ارزیابی کنیم می بینیم که کریم قطع علاقه به لذّت خوردن کرده است اگر اسیر لذت خوردن بود نمی توانست به دیگران بخوراند، برای خودش می خواست و خودش می خورد امّا این که کریم مؤفّق است که بخوراند به دیگران، خیر برساند به دیگران، شکم دیگران را سیر کند این به این خاطر است که خودش قطع علاقه کرده است. اگر قطع علاقه نمی کرد، نمی توانست مطلبی که در مورد خیر رساندن است این است که کسانی که کثیرالمنفعه هستند خیر به دیگران می رسانند باطن قضیه این است که خیر را به خودشان می رسانند، یعنی اِن أحسَنتُم أحسَنتُم لِأنفُسِکُم وَ اِن عَصَعتُم قَلَها، اگر خوبی کنید به دیگران خوبی کردید و اگر بدی کردید به دیگران بدی کرده اید، هر چقدر خیر افراد زیاد باشد، در واقع بهره بری آن ها بیشتر است، هر مقدار کرامت انسان بیشتر شود به خودش دارد لطف می کند و به خودش خیر می رساند، در این است، چون آن جایی که انسان خیر می رساند و کمک می کند به دیگران و خدمت می کند نهایت فشاری که به او می آید یک فشاری است به حیوانیّت خودش، به مادیّت خودش، امّا در عوض خودش را تقویت می کند چون فشار به ناخود می آورد و خود تقویت می شود و قوی می شود، این در واقع خدمت به خود است و به بعد الهی خودش را قوی می کند، به قول معروف ثواب دارد می بَرد، یعنی دارد معادل می گیرد، برای همین وقتی پول می دهید به سائل دو مسئله گفتند یکی این که دست خود را ببوسید، چون دست قبل از این که سائل بگیرد خدا گرفته است پس دست شما متبرک شده است دست خود را ببوسید، مطلب بعد این است که از سائل هم تشکر کنید یعنی از آن که از شما چیزی می گیرد، تشکر هم بکنید چون اوست که دارد شما را تربیت می کند، او هست که دارد شما را بزرگ می کند، کرامت را تحصیل می کنید از شما می گیرد و شما احساس بزرگی می کنید رشد می کنید، اگر او نبود که انسان به این ثواب نمی رسید، برای همین است که افراد کریم وقتی دستشان را کسی رد می کند ناراحت می شوند، برای همین هم گفتند که رد احسان نکنید، اگر کسی می خواهد خوبی کند، خوبی او را بپذیرید، اگر کسی می خواهد احسان کند احسانش را بپذیرید، توی ذوقش نزنید، امّا بعضی ها می خواهند در غالب نیکی، انسان را بخرند، این بحث دیگری است، دان می پاشند یعنی در واقع الان یک نیکی می کنند، هدیه می خرند تا مثلاً ده برابرش را بگیرند، که این گونه جاها افراد باید مواظب باشند، که گول هدیه ها و این چیزها را در باطن رشوه است و در باطن دانه ای است که می خواهند انسان را به دام بیاندازند نخوریم این یک نکته، نکتۀ بعد این است که همیشه خدمت به دیگران مساوی با خدمت به خود نیست وقتی ما داریم می گوئیم خدمت به دیگران در غالب شرع داریم صحبت می کنیم اما بعضی هستند خدمت به دیگران می کنند اما این خدمتشان از غالب شرع خارج است، شرع اجازۀ این خدمت و منفعت را نمی دهد، آن جایی هست که انسان با خدمت به دیگران به آخرت خودش لطمه می زند یعنی با فروش آخرت خودش، دنیای دیگران را آباد کند، به قیمت آخرت خودش دنیای مردم را آباد کند این صلاح نیست یک چنین خدمتی و خیری لازم نیست که کسی به کسی برساند و درست نیست که انسان در این وادی بیفتد، که به آخرت خودش لطمه بزند آخرت خودش را تباه کند، که به دیگران خدمت کند، این صحیح نیست و گفتند که انجام ندهید یا این که به افرادی خدمت کند که آن افراد، افرادی هستند که روحیه استخدام دارند یک وقت است که انسان به پدر و مادرش خدمت می کند به استادش خدمت می کند، به پیغمبر و امام خدمت می کند این یک طرفه است (روابط). یعنی آن ها هر چقدر انسان را به کار بگیرند انسان وظیفه اش در مقابل پدر و مادر و استاد و امام و ولی فقیه وظیفه اش، وظیفۀ خدمت است، کوچکی و خاکساری است آن جا چیزی نیست امّا در غیر از این موارد، بعضی موارد هستند که انسان در درجۀ اوّل خوب است که خدمت کند به دیگران امّا آن دیگران هم اهل خدمت نیستند متقابلاً. یعنی روحیۀ استخدام دارند یعنی اگر انسان تواضع کند در مقابل آن ها، خدمتی در مقابل آن ها کند، آن ها این خدمت را می خرند می خواهند این خدمت را، امّا روحیۀ آن ها این است که همیشه از گُردۀ انسان بکشند انسان را به استعمار بکشند، کار بکشند از انسان. بعد خودشان اهل خدمت به دیگران نیستند مثلاً اگر در یک جمع دوستانه ای یک نفر زحمت می کشد مثلاً چای می آورد و از دیگران پذیرایی می کند دیگران ضمن این که باید قدر این کار را بدانند، در خودشان هم این روحیه باشد که خودشان هم متقابلاً بتوانند جبران کنند بتوانند همان کاری که این کرد را بکنند، اگر انسان از یک نفر انتظار دارد که برود مثلاً برایش آب بیاورد، برود فلان چیز را بخرد، خودش هم باید در وجودش چنین چیزی باشد که متقابلاً یک چنین کاری را برای دوستش یا افراد دیگری انجام بدهد، افرادی که می خواهند یک طرفه از انسان کار بکشند، و یک طرفه به دیگران دستور می دهند خودشان اهل خدمت به دیگران نیستند اهل استخدام هستند به جای خدمت این ها نباید انسان در مقابلشان روحیۀ خدمت داشته باشند چون شخصیّت انسان را خُرد می کنند، انسان را به ذلّت می کشانند، انسان برای کسی خدمت می کند که این ضرب المثل که برای کسی بمیر که برایت تب بکند در این گونه موارد صادق است امّا بعضی موارد خاص است که انسان هر مقدار اگر یک طرفه هم انسان خدمت کند مشکلی پیش نمی آید، مثل پدر و مادر و استاد و مثل امام و افرادی از این قبیل که انسان وظیفۀ خاکساری دارد در مقابل این ها، عبد آن ها است، (در واقع) آن فرق دارد رابطه اش، این بحث مفصّل است فقط بحث خیر را برای این گفته که صفات اهل دنیا این است که خیرشان کم است در لاک خودشان هستند و از خودشان خارج نشدند، بعضی وقت ها این خدمت نکردن به خاطر این است که افراد فکر می کنند که اگر این کار را بکنند از بعضی از فیوضات محروم می مانند، به هوای معنویت بعضی از افراد خدمت نمی کنند به دیگران، ما داشتیم افرادی که مثلاً در اردو یا در جبهه ای بودیم این ها نوبت شهرداری که می رسید در جبهه مثلاً یک نفر موظف بود که از صبح صبحانه درست کند و صبحانه بدهد رزمنده ها ظرف ها را بشوید ظهر غذا بگیرد سفره پهن کند و ظرف ها را بعد از غذا بشوید و شب هم همین طور این چیزها را هر روز نوبتی یک نفر خادم الحسین بود یا شهردار بود بعضی ها که روز خودشان می رسید وظایف خودشان را انجام نمی دادند از زیر این وظایف درمی رفتند. بعد می رفتند مثلاً قران می خواندند یا مباحثۀ علمی زیاد می کردند، این کُلاه سَرِ خود گذاشته است آن قران خواندن به درد نمی خورد، می گفت اگر من بخواهم این کار را بکنم به قرآن خواندنم نمی رسم یا به مباحثۀ علمی ام نمی رسم، فکر می کرد که اگر مثلاً آن جا بلند شود چراغ را پاک کند سنگر را جارو کند یا غذا را آماده کند وقت تلف کرده است، یا یک کار بحثی است، در حج داریم که شخصی دارد طواف انجام می دهد یک شخص می آید، یکی از شیعیان امام و از اصحاب امام است که می گوید من در کنار امام بودم داشتیم طواف می کردیم، یکی ازشیعیان آمد ما را صدا کرد و کار داشت، من گفتم که حالا بعداً، گفتم که اگر بخواهم طواف را رها بکنم این حج را رها کنم نمی شود، حضرت فرمود: چه کسی است؟ از شیعیان است؟ عرض کردند بله ازشیعیان است، فرمود برو ببین چه کار دارد، گفت که آقا در حج هستم دارم طواف انجام می دهم فرمود که رها کن چون آن مهم تر است که انسان به دیگران خیر برساند، بعضی وقت ها بهانه های مقدّس جلوی آدم را می گیرد، و توجیه نفسانی می کند توجیه مقدّسی و دینی می کند در حالی که از روی جهالت است یا از روی نفسانیت که انسان بگوید حالا من دارم کار مهمی انجام می دهم، مؤمنی که أعظَمُ الحُرمَتَه مِنَ الکعبِه، است. حرمتش از کعبه بالاتر است، چه کاری از خدمت به او باارزش تر است که تو بهانه می کنی کارهای مقدّس را. قرآن خواندن و از این قبیل را، هرگز قرآن خواندن با خدمت به یک مؤمن یکی نیست. هرگز یک عمل مستحبی با خدمت به یک مؤمن یکی نیست، حضرت امام خمینی می فرمود که در نجف که بودم البتّه یکی از آقایان تعریف می کرد می گفت که من با حضرت که می رفتیم حرم حضرت امیر علیه السلام ایشان، زیارتشان خیلی مختصر بود یک زیارتنامه ای می خواندند و عرض ارادتی می کردند و می رفتند بیرون، امّا ما می نشستیم و آن آدابش را انجام می دادیم امام می آمد بعد می گفت ایشان می آمدند خانه مثلاً سماور را می آورد آب می ریخت، روشن می کرد، جوش می آمد، چای دَم می کرد، بعد دیگران را خبر می کرد، دور و بری ها را که بیایید چای بخورید، بعد می گفت که هر روز کار امام سر ساعت ده این بود، چای می داد بقیّه خودش هم جمع می کرد و می گذاشت کنار، ما به امام گفتیم که آقا شما این زیارت به این مهمّی را رها می کنید و می آئید که این کار را انجام بدهید، امام می فرمود: که این کمتر از زیارت نیست، که من بیایم به فکر چای خوردن اطرافیانم باشم که مثلاً این ها چایشان را بخورند خستگی آن ها دَر رود، واقعاً اگر این روحیه در ما باشد و به یکدیگر به همین دید نگاه کنیم، چقدر جامعۀ قوی و با برکتی داریم چقدر استحکام در جامعه حکمفرما می شود، و خداوند برکت نازل می کند در روایت داریم حتّی کفار هم اگر با هم خوب باشند، کفّار متحد باشند خداوند برکت را برایشان نازل خواهد کرد این قدر برکت و یکدلی از هم هست کثیر الکلام، پرحرف هستند، اهل دنیا پرحرف هستند، بحث کلامی بحث تخصصی است که باید جداگانه روی آن بحث شود اما همین مقدار بگویم که داریم که بیشتر جهنمی ها تخصصی است که باید جداگانه روی آن بحث شود اما همین مقدار بگویم که داریم که بیشتر جهنمی ها از زبانشان به جهنم رفتند، مفسّرترین عضو برای انسان زبانش است یعنی از چشم مضرتر است، از گوش مضرتر می تواند شود از هر عضو دیگری برای انسان مضرتر می تواند باشد، از راه تکلّم و کلام، پرحرف هستند و قَلیلٌ الخُوف، کم می ترسند، از خداوند کم می ترسند، کم حیاء می کنند، به راحتی گناه می کنند به راحتی خودشان را آلوده می کنند، کَثیرُ الفَرَح عِندَ الطَعام خیلی شاد می شوند موقع غذا خوردن، هنگام غذا خوردن شادی زیادی به آن ها دست می دهد موقع طعام کثیر الفرح هستند، بعضی ها وقتی به سفره برمی خورند آن قدر مغلوب سفره می شوند که انگار با عزیزترین کسشان روبه رو شدند اگر کسی آن جا صدایشان کند مثلاً بگویند که کسی کارت دارد می بینیم که عصبانی می شود تلفن زنگ بزند عصبانی می شود دَرِ خانه کسی را بخواهد ناراحت می شود، از سر سفره کسی بخواهد بلندش کند ناراحت است، خیلی مثل بچه یعنی من دیدم که بچه ی خودشان را تحویل نمی گیرند آن موقع، بچه ی کوچک که پناه آورده، گریه می کند که مثلاً مادر یا پدرش را می خواهد می بینیم که آن موقع می گوید من حال و حوصلۀ بچه را ندارم، بابا با کمال بی ادبی، مثلاً بی توجهی می گوید به مادرش که بیا بچه را بردار من می خواهم غذا بخورم، خوب مادر هم آدم است می خواهد غذایش را بخورد، دوست ندارد که آن موقع کسی کارش داشته باشد که با شهوت بنشیند سر وقت غذا خوردن، کثیر الفرح عند الطعام، چقدر ظریف روحیۀ اهل دنیا را بیان کرده است سفره می گیردشان و از خودشان خارج می کند، و چقدر هم خوب است که انسان یادش باشد بسم الله الرحمن الرحیم بگوید حمد کند خدا را، اگر غذا خوشمزه است به یاد دیگران باشد، شکر کند خدا را که طعام گوارا است شکر کند و وقتی که به طعام نگاه می کند حواسش باشد که این طعام را خدا برای چه به او داده است و هدف از این طعام خوردن چیست؟ انسان باید با خوردن این طعام به کجا برسد؟ غذا باید معرفت و به نور تبدیل شود، ناشکری نکند و نعمت های خدا را حرام نکند، بخوریم و بعد ناشکری کنیم، بخوریم و ناسپاسی کنیم، گردن کشی کنیم، گناهمان را بیشتر کنیم، باید از این خوراک خوشمزه ممنون خدا باشیم. شکر گذار باشیم و خجالت زده شویم از این که خداوند، طعام خوشمزه ای را نصیبمان کرد و ما قدردان نیستیم و به جای این که ما ممنونش باشیم و در خدمتش باشیم، به ظلم و طغیان و گناه خودمان اضافه می کنیم، ما یک نفر اگر یک پُرس غذا مهمانمان کند و یک وعده به ما غذا بدهند احساس شرمندگی می کنیم در مقابل آن طرف اما اگر انسان فهمید که این غذایی که می خورد ازطرف خداست، اگر خدا نمی خواست نمی توانیست این غذا را بخورد، ما همیشه ممهمان خدا هستیم، و همیشه سر سفرۀ خدا هستیم، در موقع افطار در ماه مبارک رمضان همیشه این دعا را می خوانیم اللهمَ لَکَ ثُمنا و عَلی رِزقِکَ أفطَرنا خدایا ما برای تو روزه گرفتیم و با رزق تو داریم افطار می کنیم، با چیزی که خودت فرستادی برای ما، ما داریم افطار می کنیم، یادش باشد در سر سفره این ها را، بفهمد که: تا تو نانی بکف آری و به غفلت نخوری این شعر سعدی یادش باشد، ابرو باد و ماه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری به غفلت خلاصه نپردازد به سفره، سر سفره یادش بیفتد این را، این سفر اخیری که ما رفتیم مشهد، شام ما را نگه داشتند پسر ایشان آمد با ما هم غذا شد من دقّت می کردم وقتی این غذا را می خورد و قاشق را در دهانش می گذاشت بسم الله می گفت. هر یک قاشقی که می خوردند یک بسم الله می گفتند، بعد که می خوردند یک الحمدالله را می گفتند خیلی آداب قشنگی است اگر انسان بتواند چنین قدرت روحی پیدا کند که ذکر بگوید به خاطر لقمه ای که می خورد، یادش نرود، مزۀ غذا نگیرد او را، این ها از نظر روانی تأثیر دارد از نظر معنوی خیلی تأثیر دارد انسان در موقع لذت ها یاد خدا بیفتد، حتی گفتم که وقتی با همسرش هم نزدیک می شود، بسم الله الرحمن الرحیم بگوید، آن جا هم رحمان و رحیم خدا یادتان باشد، به اسم خدا باشد، خیلی ازتمرین هایی که اهل معرفت باید بکنند یعنی بخواهند رشد بکنند یکی از تمرین ها یادآوری خداوند است موقع لذت ها، موقع هر لذت یاد خدا باشد، به یاد خدا باشد در هر لذتی در خوردن در دیدن در مصاحبت با دوستان، شکر کند خدا را اگر از مصاحبت با دوستانش لذت می برد، شکر کند که خدا نصیبش کرده است، غافل نشود، فَإن أهلَ الدُنیا لا یَشکُروُنَ عِندَ الله ، موقع آسایش شکر نمی کنند خدا را، یک مقدار فکر کنیم ببینیم که چه نعمت هایی خداوند به ما داده است مردم همه بدانیم که جزوِ جامعه ی انسانی این را میلیاردی که هستند ببینیم که خدا چه چیزهایی را به ما داده است و خیلی از او ممنون باشیم، نعمت ولایت داده، نعمت اسلام را داده، نعمت وجود مقدس امام زمان عج را داده است توسّل به اهل بیت، فیض به شهدا، را داده است و خیلی چیزهای دیگر که به ما داده است این مملکت را به ما داده و انقلاب نصیبمان شد، این ها کم نیست اگر بخواهیم برای تک تک این ها شکرگذار باشیم تا آخر عمرمان هم شکر کنیم نمی توانیم شکر یکی از آن ها را به جا آوریم، امنیّت که در مملکت ما حاکم است الان افغانستان را ببینید، چه وضعی است، در یک پایتخت دو گروه با جان هم افتادند، هیچ کسی امنیّت ندارد، جاهای دیگر را ببینید، به مهد تمدّنشان نگاه کنید که وقتی صبح از خانه بیرون می آیی معلوم نیست که تا شب زنده برمی گردی یا نه؟ در هیچ کشور غربی این قدر آرامش نیست، انسان در خیابان که می رود مطمئین نیست که زنده می ماند، هر آن، احتمال دارد که انسان را بکُشند، زن هایشان نه اطمنان دارند که سالم می مانند اکثر قریب به اتفاق زن ها این گونه هستند که اسلحه با خودشان حمل می کنند تا مورد تجاوز قرار نگیرند، ولی معذلک مورد تجاوز قرار می گیرند عدّه زیادی شان، این گونه است که از هر 5 نفرشان یک نفر بیشتر سالم نمی ماند بقیّه همه از طریق نامشروع متولّد می شوند، یا مثلاً یک پنجم یا نصف یک آمارهای مختلفی ارائه دادند در هر میزان تولّد چند تا ازآن ها نامشروع هستند، این وضعیت آن جاست، پایتخت آمریکا الان سال هاست که پایتخت جنایت لقب گرفته است، امسال هم دوباره همین مقام تثبیت شد در آن مثل یک قهرمان است که خودش رکورد را می شکند و سال بعد در خودش رکورد را می شکند بعد آن قهرمانی را به او دوباره اعطا می کنند، آمریکا این است، جنایت رتبه به دست آورده است، در جنایت، حکومت نظامی است برای نوجوانانش، و یک ساعت به یک ساعت ممنوع هستند که بیرون بیایند از بس که بچه های کوچکشان با اسلحه همدیگر را کُشتند سر کلاس ها، این از تمدّنشان و این هم از این جاها، هر جای دنیا که بروی امنیتی که ما داریم هیچ جا ندارند، در خانه پیش زن و بچه آرامش داریم وقتی بیرون می آید انسان دلهره ندارد ناموسش در امان هستند، خودش با ناموسش جایی می رود دلهره ندارد، مادرها بچه ها را بیرون می فرستند دلهره ندارند، این آرامشی که ما داریم امنیتی که ما داریم کجا حاکم است و این مردم که ما داریم کجا می توانیم چنین مردمی را پیدا کنیم، توفیق عبادت و کسب معارف علمی را به ما دادند توفیق تحصیلات به ما دادند، این ها را ما هیچ گاه نمی توانیم شکرگذاری کنیم، انسان خصوصاً کفور است خصوصیّت انسان ناسپاس بودن است فرمود لا یَشکُرُونَ عِندَ الرِفاه، موقع آسایش این ها شکرگذار نیستند ولا یَصبِروُنَ عِندَ البَلاغ، صبر هم نمی کنند، هنگام بلا جزع و فزع زیاد می کنند. یعنی این چند خصوصیت که می گوید از انسان یک چیز برمی آید که خوبی ها را کمتر می بینند، ناسپاس است، این که موقع آرامش شکرگذار نیستند یکی از علّت هایش همین است که مردم بیشتر به آن چه که ندارند فکر می کنند اگر به آن چه که دارند فکر کنند خیلی سپاسگذار خواهند بود ولی مردم حریص هستند آن چیزی که دارند فکر می کنند که طبیعی است که دارند و به فکر آن چیزی هستند که ندارند لذا همیشه شاکی هستند، همیشه خواهان هستند، همیشه گرسنه هستند چشمشان گرسنه است، دلشان گرسنه است، حریص هستند شکرگذار به آن چه که دارند نیستند قَلیلً مِن عِبادِیَ الشکوُر، خدا فرمود که کم هستند از بنده های من که شکرگذار باشند، کَثیرُ الناس عِندَهُم قَلیلٌ، کارهای زیادی مردم در نظر آن ها کم است یعنی خدمات دیگران را خیلی ناچیز می دانند کارهایی که شده، خدماتی که شده، ناچیز می بینند، یک وقت است که انسان می فهمد که انسان است و انسانیّت به معنویت اوست، او قدر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را می داند، قدر ولایت فقیه را می داند، قدر حاکمیّت قرآن را می داند، و سپاسگذار است قدر جنگ هشت ساله را می داند که چقدر نعمت سرازیر شد به این مملکت، چقدر معنویت گسترش پیدا کرد، او در جنگ کشته شدن را بد نمی بیند، قطع شدن دست و پا و اسارت را نمی بیند، او سازندگی ها و وصال ها را می بیند، رشد معنوی را می بیند، بعضی ها اهل معنویت هستند بعضی ها هم نیستند، یعنی حیوان صفت هستند چون وجه تمایز انسان با حیوان و سایر موجودات در معنویت است، معنویت را شما از انسان بگیر، می شود حیوان، توجه به خدا را از انسان بگیر می شود حیوان، اگر فرض بگیریم که کسی اهل معنویت نباشد اهل اخرت نباشد که بفهمد این انقلاب چقدر ارزش دارد، بفهمد که یوم الله 22 بهمن، دهۀ فجر یعنی چه؟ قدر این نظام را بداند، بداند که چرا امام (س) فرمود که این نظام به قدری ارزش دارد که اگر صدها و ده ها بار خراب شود و باز با حفظ این نظام با حفظ ماهیّت این نه شرقی و نه غربی باز بسازیم ارزش دارد، بعضی ها اهل معنویت نیستند نمی فهمند این چیزها را که حفظ نظام جمهوری اسلامی، واجب عینی است، این وجوب عینی اش را نمی فهمد برای همه واجب است را نمی فهمد حفظ نظام اسلامی از نماز بالاتر است، این را هم متوجّه نمی شود، چون اهل معنویت نیستند، کسی می تواند به این ظرافت ها پی ببرد که اهل معنویت باشد حالا ما می خواهیم بگوئیم که از نظر مادّی این نظام بعد از انقلاب مقایسه کنید وضعیّت مادّی مردم را الان تا قبل از انقلاب، چقدر پیشرفت حاصل شده، چقدر رشد اقتصادی حاصل شده در مملکت، چقدر آسایش فراهم شده، پیشرفتی که مملکت کرده اصلاً با آن چیزی که در گذشته بوده قابل مقایسه نیست از نظر علمی- صنعتی- اقتصادی، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست قدرتی که مملکت کسب کرده ولی اهل دنیا نمی توانند این ها را ببینند، کارهای زیاد مردم، خدمات و زحمات و لطف های زیاد مردم، در نظر آن ها کم است و برعکس کارهای خودشان را خیلی بزرگ می کنند حتی در روایت داریم یَحمِدوُنَ أنفُسَهُم بِمالا یَفعَلُون. به کارهایی که نکردند خودشان را ستایش می کردند تعریف خودشان را می کنند به کارهایی که نکردند، خوبی های مردم و کارهای خیر مردم را نمی بینند امّا از خودشان تعریف می کنند به کارهایی که اصلاً نکردند، این گونه است برگردیم به خودمان، آیا ما قدر زحمات پدر و مادر خودمان را می دانیم، زحماتی که کشیدند و سختی هایی که کشیده اند برای ما. آیا ما می توانیم قدرشان را بدانیم قدر آن هایی که برای ما زحمت کشیدند، وَ یَصدَّعُونَ بِما لَیسَ لَهُم، ادعای چیزهایی را دارند که مال آن ها نیست چیزهایی را می خواهند که حقّی ندارند به آن ها، وَ یَتَکَلَمُونَ بِما یَتَمَنَون. تمام محبّت هایشان، تمام سخن هایشان، آرزوهایشان است، یکسره از آرزوها، تمنیّات و میل ها و شهواتشان صحبت می کنند، حرف حسابی نیست حرف آن کمالاتی که انسان باید کسب کند نیست، حرف بهشت و انسانیت نیست حرف از ابدیّت نیست از کمال مطلق نیست از خداوند تبارک و تعالی نیست، از معدن کمال نیست، از بزرگان و معصومین نیست، از معنویت ها و کرامت ها و بزرگواری های اخلاقی نیست، دور هم که می نشینند از این چیزها حرف نمی زنند همه اش دنبال آن چیزهایی که ندارند و می خواهند، آرزوهایشان یا لباس است یا کفش است یا ماشین و خانه است یا پُست است یا فلان مغازه است، یا سرقفلی فلان جا است. یا تجارت فلان جا هست یا ریاست فلان جا است، یکسره فقط در مورد معشوق های حیوانی حرف می زنند حرفی ندارند که بزنند آن حرف هایی که باید بزنند را ندارند، تکلّم به آن چه که باید بکنند نیست تکلّم به آن ارزش هایی که برای انسان است ویژۀ انسان است نیست، تکلّم به کمالاتی که برای انسان است نیست، از زیبایی های باطنی و معنوی در تکلّم در مکالمات، در محاورات، در مجالسات و این چیزها نیست یکسره از مادّیات و حیوانیّت حرف می زنند و یَرأکُروُنَ الناس وَ یَحفُونَ الحَسَنات بدی های مردم را زیاد می بینند، ذکر می کنند بدی های مردم را، امّا خوبی های مردم را مخفی می کنند، ما حتّی کسانی را که از آن ها بدمان می آید را ببینیم، ولی حضرت عباسی اگر ارزیابی کنیم می بینیم که این شخص خیلی زیبائی ها دارد که می شود به خاطر آن چیزی که ما بدمان می آید از او بهتر است، بعضی اوقات یک صفت دو صفت می بینیم چنان متنفّر می شویم که حدّ ندارد بدون این که یک عالم از آن زیبائی های او را ببینیم، یک پیامبری از کنار دریا رد می شدند سگی را دیدند که نصف بدنش بیرون از آب است و مُرده و گندیده است، اصحاب هر کدام یک چیزی گفتند، گفتند چه بوی بدی می دهد، عجب بدن زشتی دارد و غیره، حضرت فرمود: چرا نمی گوئید که چقدر دندان های سفید و قشنگی دارد، چرا شما این را نمی بینید واقعاً کسانی را که ما بدمان می آید مثلاً کافر هستند، فاسق هستند فاسد هستند اگر درست نگاه کنیم می بینیم که به قدری زیبائی های ایمانی و اخلاقی دارند که نمی شود با بدیشان مقایسه کرد، و در خودمان ببینیم که ما چنین عیبی نداریم، به فرض که ما چنین عیبی نداشته باشیم امّا واقعاً خودمان عیب های بدتر از آن نداریم، یک مقدار که به خودمان مراجعه کنیم طُوبی لِمَن شَغَلَهُ عَیبَهَ عَن عُیُوبِ الناس حضرت سیدالشهداء فرمود که خوشا به حال کسی که عیب او را از عیب های دیگران مشغول کند انسان وقتی متوجّه درون خودش است دیگران را خیلی راحت می تواند تحمل کند متوجّه عیب های خودش است حوصله اش زیاد سر نمی رود، با دیگران راحت می تواند بسازد، از دست پدر و مادر جوش نمی آورد، از دست برادر جوش نمی آورد از دست دوستان جوش نمی آورد، مشغول خودش است، اگر یک نقطۀ ضعف می بیند، مگس وار نباید بنشیند روی آن، و بزرگش بداند او را، بعد قطع کند ارتباطش را، داد و فریاد کند، خیلی زیبائی است که افراد دارند، به درون خودمان که مراجعه می کنیم، حقیقتاً جوینده یابنده است، اگر بگردد پیدا می کند، در خودش عیب هایش و در دیگران برتری ها، اگر بخواهیم دیگران با ما این گونه برخورد کنند خوب این چه برخوردی است، این صفت رحمانی خدا را در نظر بگیرید که با ما در اوج آلودگی و عیب هایی که داریم، چگونه دارد با بندگان خودش رفتار می کند، چگونه بنده پرور است و چگونه لطف می کند در حقّ ما. این همه عیب های ما را ندیده می گیرد وَ یَعفُوا عَن کَثیر. ما اگر به بداخلاقی خودمان مراجعه کنیم ما یک چیزهایی هست که خلاف طبع ماست یا خلاف روحیۀ ماست، می بینیم خیلی زود رنجیده می شویم، زود می بُریم، ولی فکر نمی کنیم که در ما هم خیلی چیزهاست که دیگران را می رنجاند ما یک بی توجّهی مختصری از پدر و مادر می بینیم چقدر از آن ها رنجیده می شویم چه ادعاهایی می کنیم در مقابل آن ها و بعد خودمان یک عالم بی ادبی نسبت به پدر و مادرمان وجود دارد در ما، نسبت به بزرگان وجود دارد، نسبت به دیگران وجود دارد، لطف های زیادی از ناحیۀ دیگران به ما می شود این ها را نمی بینیم امّا اگر یک وقت دعوت ما را اجابت نکنند چیزی که می خواهیم به ما ندهند، کاری که می خواهیم نکنند خیلی زده می شویم خیلی عصبانی، می شویم، گله مند می شویم یاد بگیریم از لقمان حکیم که وقتی اربابش برایش خیار آوردند خیار را دهان زد دید تلخ است بعدلقمان را صدا زد گفت بیا خیار بخور، و او هم خیار او را خورد، تلخ بود امّا هیچی نگفت دوّمی و سوّمی را خورد هیچی نگفت چون زیبایی با شیرینی خورد، یک لحظه هم صورتش در هم نشد، مالکش و اربابش گفت که تو چطور این خیار را خوردی؟ یک ذرّه به روی خودت هم نیاوردی گفت آقا من از دست شما شیرینی های زیادی خوردم، جوانمردی نیست که من به خاطر یک خیار تلخ از دست شما به روی بیاورم، ما واقعاً هیچ وقت نمی توانیم محبت پدر و مادر را جبران کنیم، می گوید که آقا من مادرم را کول کردم پیر است بُردمش مکه، مسجد طولانی است، حقش را اداءکردم (مادرم را) فرمود که اگر تو چهل بار هم این کار با بکنی حق یک شبی که تو را حمل کرده است به شکم نتوانستی به جای آوری ارباب لقمان داشت به خدا بد و بیراه می گفت لقمان به او درس یاد داد، بعد طرف متوجّه شد، وقتی لقمان این گونه گفت طرف متوجّه شد که اشتباه کرده است که این گونه در مورد خدا قضاوت کرده است، به خصوص مؤمن، فرمودند که هر بلائی سرش آید برایش فایده بوده است، هر دردسری که در دنیا دیده برایش فایده داشته است، یک وقت است که انسان خودش جهالت می کند بلا سرش می آید آن یک بحث دیگری است، امّا برای مؤمن حضرت می فرماید که من خیلی تعجّب می کنم که سختی ها هم برایش خیر دارد، همه اش خیر است برای مؤمن، این که اَلخَیرُ فِی ما وَقَعَ خیر برای او چیزی است که اتفاق افتاده است به خصوص مؤمن و در همۀ جاها باید شاکر باشد اَلحَمدالِله عَلی کُلِّ حال، در روایت داریم که گفته اند که ما این را بگوئیم در هر حال شکر خدا را به جا آورید، امّا خوبی ها را ندیده می گیرند و زیبائی ها را نمی بینند، مرد نسبت به زنش، کسانی که زن دارند بیشتر می فهمند چقدر زن خیرات دارد در خانه، چقدر خوبی ها در منزل دارد، یک روز مریض شود یک کار می ماند انسان نمی تواند به سختی می افتد تو همان لباسی که او می شسته برو، بشوی. همان ظرف ها را برو بشوی، یک وقت انسان پایان مهمانی برود آشپزخانه نگاه کند یک مقدار خجالت بِکشد از ناسپاسی اش، خوبی های همسر را بخواهد بنویسید اصلاً قابل مقایسه با بدی های همسر نیست، بعد تا یک بدی می بیند یک ضعفی که می بیند داد می زند، قلدری می کند، ظلم می کند، می رنجاند، این است که ما کفور هستیم یعنی انسان ناسپاس است قالَ یا رَبِّ هَل یَکُونُ سَواء هذَا العِیب فِی أهلِ الدُنیا، نبی اکرم (ص) عرض کرد پروردگارا آیا غیر از این عیب ها، عیب های دیگری هم در اهل دنیا هست خداوند تبارک و تعالی فرمود: یا أحمَد (ص) أن عَیبَ أهلِ الدُنیا کثیرٌ احمد عیب اهل دنیا زیاد است بعد دو نمونۀ دیگر هم عرض می کند تا پایان روایت، فیهِمُ الجَهل وَ لحُمق. در اهل دنیا جهالت و حماقت وجود دارد، یعنی هیچ اهل دنیا را پیدا نخواهید کردید که جاهل و احمق نباشد، حماقت دارد، لا یَتَواضعُونَ لِمَن یَتَعَلَّمُونَ مِنه. اهل تواضع نیستند نسبت به کسی که از او چیز یاد می گیرند از آن تعلیم می گیرند، یکی از بیماریهای شایع اصل ما این است که بی ادبی نسبت به استاد و نسبت به کسی که چیزی یاد می گیرد و شاگردی او را می کند حضرت علی (ع) می فرماید که مَن عَلَمَتی حَرفاً فَقَد صَیرَنَّی عَبداً کسی که به من حرفی یاد بدهد مرا بندۀ خودش کرده است. خیلی رسم شده بی ادبی تا جایی که ممن وقتی پای درد دل یک نفر نشسته بودم راجع به یک شاگرد صحبت شد شاخ و شانه کشید و بدو بی راه گفت به او غیبت استادش را کرده بود، راجع به یکی از شاگردهایش بعد گفت خُب معلوم است که رشد کرده است حالا این ها تا وقتی که بتوانند سراپای خودشان بایستند ادب را رعایت می کنند وقتی کمی جان می گیرند شروع می کنند به شاخ و شانه زدن و رد کردن و انکار کردن و عیب گرفتن و این رسم شده است. خیلی این بی ادبی نسبت به استاد و بزرگان است و این بی برکتی می آورد و همان طور که عکسش برکت می آورد که تواضع و تعظیم برکت می آورد آن هم عاقبت به شرّی می آورد قساوت قلب می آورد لِذّت ذکر به انسان می دهد و او را به عقوق می کشاند و این بیماری شایع در زمان است که این هست و آن تواضع که باید عمل آید در زمان ما نمی آید، یک ضعیفی که از استاد ببینیم یک عیبی که ببینیم خیلی بزرگ برایمان جلوه می دهد نبی اکرم (ص) فرمود من بعد از خودم از سه چیز می ترسم در شما یکی که یَبتَغُوا دِلَةً عالم، مردم دنبال عیب علماء می گردند دنبال این ها باشند و زشتی ها و عیب ها را ببینند و به یک روحانی دست و پایش می لرزد یک اشتباهی می کند چقدر زود پخش می شود این اشتباه و چقدر مردم حریصانه این را دهان به دهان می گویند امّا خدمات و تنظیم هایش را خوبی هایش را و خیر زیادش را همه را ندیده گرفتند و فقط همان زشتی پخش می شود و بیان می شود و از چشم می افتد لا یَتَواضَعُون لِمَن یَتَعَلَّمُونَ مِنه، در جزوه ای که تهیّه کردیم این را مفصّل گفتیم که تواضع نسبت به کسی که چیزی از او یاد می گیرید. بکنید و هُم عِندَ أنفُسِهِم عُقَلا، این ها خودشان را خیلی عاقل حساب می کنند فهمیده و روشنفکر حساب می کنند خودشان را، و عاقل تر از دیگران حساب می کنند ، در نزد خودشان از عقلا هستند امّا در نزد عارفان نادان هستند این چند عیب آخر برمی گردد به کفور و ناسپاس بودن انسانکه انسان خوبی ها را ندیده می گیرد وَ عِندَ أنفُسِهِم عُقَلا وَ عُرَفاء در نزد خود عاقل و در نزد عارفان نادان و احمق هستند، ولی خداوند این گونه نیست و کوچک ترین خوبی ها را او می بیند، و آن را بزرگ می کند و غلبه می دهد حضرت علی (ع) می گوید که شما شیعیان غیر از این که نماز می خوانید و کارهای واجب را می کنید یک صفت خوب داشته باشید من نجاتتان می دهم و از شما راضی هستم در جنگ ببینید طوری شمشیر می زند که افرادی که می گوید من می بینم که ممکن است از این ها آدم و نسل خوبی به وجود آید من آن ها را نمی کُشم فقط زخمی می کنم تا در جنگ نباشند تا آن خوب در خانوادۀ او متولّد شود ببینید که یک خوبی چقدر ارزش دارد که این قدر خوب پرور هستند البته این طور برخورد در مسائل شخصی است اگر کسی بخواهد فساد کند باید کنار رود، چون آن فساد بسیار فساد ایجاد خواهد کرد که این بحث دیگری است، گاهی جنبه مسئولیت دارد گاهی برخوردش جنبۀ اجتماعی دارد که اگر کوتاه آید به یک جمع لطمه وارد می شود، مثل یک نفر که کشتی را سوراخ کند همه غرق می شوند و باید او را بیرون کرده که حالا ما بگوئیم در پایگاه چون آدم خیلی خوبی است نگه داریم او را، همان یک فساد ممکن است فاجعه درست کند حالا بعضی از عیب ها هست که انسان می تواند بپروراند و بازپروری کند و مشکل را تحمّل کند تا حل شود ولی بعضی ها را نمی شود تحمّل کرد منشأ خسارات و پخش شود این فقیه خیلی لطمه می زند آبروی عدّۀ زیادی می رود این گونه جاها انسان نباید ساکت باشد امّا در مسائل شخصی نَه، کوچک ترین کار انسان را خدا زیاد می کند می گوید یک ثواب را ده ثواب می کند و می گوید و اگر یک گناه انجام بدهی همان یک گناه را حساب می کنم، این روحیۀ نیک پروری و خوب پروری است انسان باید این گونه باشد ولی برعکس است بدی ها را بزرگ می کنیم و جزای زیادی برایش در نظر می گیریم و خوبی ها و زیبائی هایی را که می بینیم همه را ندیده می گیریم، اگر انسان آن روحیۀ خداوندی را پیدا کند می بینید که چقدر زندگی برایش شیرین می شود و دیگران را راحت تحمّل می کند این ناصرالدین شاه یک میرغضب یا یک لولو داشت که این در دورانی که میرغضب شده بود یک روز نان قحطی می شود در تهران این قدم می گذارد در خیابان می بینید که نالۀ سگی می آید می رود می بیند که مثلاً در زیرزمینی یک سگ چند بچّه زاییده و این بچّه ها پستان را می مکند و چون قحطی بوده این سگ هم از گرسنگی ناله و زوزه می کشد و چیزی هم ندارد که به بچّه ها بدهد این میرغضب دلش به رحم می آید می رود به آن نانوا پول می دهد، نان می گیرد و می دهد به سگ سگ هم می خورد و در پستانش شیر می آید و بچّه هایش سیر می شوند این پول چند روز را به نانوا می دهد و می گوید هر روز یک نان بیاور، بگذار این جا تا سگ ها بخورند بفهمم که نیاوردی تنبیه می شوی این خوب اهل تفریح بودند چون در دربار شاه کار می کردند یک روز با دوستانش می روند بیرون صفا کند از شهر دور می شوند و به خانم می گوید که ما شام می آئیم خانه، غذا را آماده کن رفقا می آیند خانه، این ها از شهر دور می شوند و وقتی می خواهند از شهر برگردند نمی توانند برگردند خانم هم همه چیز را آماده کرده برای شام امّا این ها نمی توانند برگردند میرغضب می گوید می رویم خانۀ ما چون من گفتم غذا را آماده کنند یکی می گوید نه ما یک خانه در این نزدیکی داریم می رویم این جا که گویا یک زن هم داشته این جا، می گوید که برویم این جا میرغضب می گوید نَه این جا وسایل مهیّا نیست ولی خانۀ ما غذا مهیّا است آن ها می گویند نَه نَه ما همین جا راضی هستیم و می روند در همان خانه ای که نزدیکشان بوده و شب همان جا از این ها پذیرایی می کنند و می خوابند همان جا شب را و بعد میرغضب حضرت سجّاد را در خواب می بیند که به میرغضب می گوید خداوند به خاطر این که تو رحم کردی به آن سگ، به تو رحم کرد و به تو توبه می دهد که بکنی و مرگ تو را از تو دور کرد، امشب زنِ تو به خاطر کینه ای که از تو داشت زهر آماده کرده بود که در غذایتان بریزد و همۀ شما را بکُشد و خدا شما را معطّل کرد که شب را این جا بمانید، ولی فردا که می روی خانه سَرِ زن داد نکشی و عصبانی نشوی و کتک نزنی (رحم را ببینید) برو به او بگو که زهر را فلان جا گذاشتند برو بگو اگر تو می خواهی ادامۀ زندگی بدهی من می بخشم و اگر می خواهی طلاقش بدهی به نیکی طلاقش بده، این برخورد را ببینید که هم با میرغضب و هم با آن زنی که قصد قتل چند نفر را کرده مهربان است. آن ها می روند و زن می گوید که چرا نیامدی؟ من شب منتظر بودم توجّهی نمی کند و می رود زهر را برمی دارد و می گوید چرا می خواستی مرا بکُشی این چه بود که پنهان کردی؟ زن هم می فهمد که او رفته است می گوید حالا می خواهی زندگی کنی که من از گناهت می گذرم و اگر نمی خواهی که برو، می گوید که نه من می روم چون خجالت زده بود چند روز بعد هم میرغضب مُشرف به مکّه می شود و آن جا توبه می کند و چند روز بعدش هم می میرد ببینید یک کار چگونه به داد انسان می رسد انسان را چگونه پرورش می دهد در قرآن داریم صفت پرورش دهندگی خدا را که انسان را می پروراند و بازپروری می کند و خوبی ها را زیادش می کند امیدوارم که به رحمانیّت خداوند و به ستارالعیوبی اش ما هم این اخلاق را پیدا کنیم و روحیۀ زیبا دیدن داشته باشیم نه فقط زشتی ها را ببینیم.