این جلسه مراحل زندگی دنیا و مسائل زندگی دنیا را از قرآن کریم خدمتتان عرض خواهم کرد، آیۀ بیستم از سورۀ حدید (قسمتی از آیه) انشاءالله توفیق داشته باشیم امشب همه را بگوئیم. سورۀ حدیدمداومت به آن وارد شده است. مثل امام امت در نامه ای که به فرزندشان نوشته اند خواسته اند به سورۀ حدید مداومت کند. سورۀ حدید جزو سبعات است یعنی شش سوره است در قرآن کریم که سفارش شده به آن ها توجه کند. زیاد مطالعه شود. البته خیلی از سوره ها هست که گفته اند مطالعه شود اما این سبعات را که با کلمۀ سبع آغاز می شود این ها را بیشتر سفارش کرده اند که بخوانیم به عنوان برنامۀ قرائت قرآن مداومت داشته باشند به این سبعات، در هر حال این آیه از سورۀ مبارکۀ حدید است می فرماید: اِعلموا انما الحیاة الدنیا لعبٌ و لهوٌ و زینتٌ و تفاخرٌ و تکاثرٌ فی الاموال و الاولاد، بدانید که زندگی دنیا بازی و مشغولیت و زینت و فخرفروشی به همدیگر و زیاده طلبی در اموال و اولاد است.
این زندگی دین را این چنین معرفی می کنند در 5 مرحله. لعب ، لهو، زینت، تفاخر، تکاثر، دربارۀ کلمه لعب از مادۀ لعاب گرفته شده به معنی آب دهان آب دهان که جاری می شود دیده اید که آب دهان بچه وقتی جاری می شود بچه مثلاً اگر بچه به پهلو به راست خوابیده باشد آب همان طرف جاری می شود. اگر ایستاده باشد آب دهانش به پائین جاری می شود به هر حال هدف مشخصی ندارد. آب هست که سرازیر می شود از دهان. بسته به آن است که دهان انسان و صورت انسان به کلام صورت باشد که آب دهان به همان سمت راه بیفتد. مرحوم طبرسی دربارۀ کلمۀ لعب و کسی که اهل لعب است به عنوان لاعب می گوید لاعب برای این روی انسان ها به کار برده می شود که انسان ها به جهت غیر حق می روند جهت انحرافی می روند به این جهت می گویند لاعب و مرحوم راغب اصفهانی در مفرداتش که از کتاب های خوب لغات قرآن است ترجمه لغات است. عربی هم هست ایشان می فرماید: لَعِبَ فُلانٌ اِذا کانَ فعله غیرَ فاسدٍ مَقصدٌ صحیح. وقتی می گوئیم فلانی لعب کرد لاعب بود زمانی هست که فعلی را انجام می دهد که از آن فعل مقصد صحیحی ندارد. به تعبیر دیگر بازی می کند، بازی این طور است دیگر. مرحوم طباطبائی رحمة الله علیه در المیزان ذیل همین آیه آورده اند که لعب بازی نظام داری است که اطفال به منظور رسیدن به غرض خیالی آن را انجام می دهند. غرض خیالی، یعنی بازی نظام دار مثلاً یک بازی را با هم قرارداد می بندند که مثلاً من این توپ را این طور می اندازم شما هم همین طوری بیندازید. اگر این جور شد این طور می شود اگر آن طور شد این جوری می شود. اگر این طور شد من بروم اگر آن طوری شد تو بروی، غرض خیالی است. بردن، باختن، اول شدن، دوم شدن. قراردادهایی است که ما در بازی بچه ها زیاد می بینیم، ده ها و صدها بازی است که این طور است می فرماید: لعب یعنی این در مقابل جد هم آمده یعنی چیزی که جدی نباشد انسان غرض جدی نداشته باشد. بلکه همین طوری انجام می دهد. کار جدی دنبالش نباشد. حالا می گویم خدمتتان. عرض کنم خدمتتان، به هر حال مطلق معنی اگر بخواهیم بگوئیم بازی است. بازی است که با آن شادی و شور و نشاط است. پس اَنما الحیاة الدنیا لعبٌ. لعب این شد که زندگی دنیا بازیچه است. و لهوٌ، دربارۀ لهو مطلق سرگرمی ها و بازی ها را می گویند حالا مثل بازی ممکن است شیرین و با نشاط هم نباشد امّا به هر حال مشغول می کند. هر چیزی که انسان را از یاد خدا، ذکر و پیمودن مسیر خدا غافل کند لهو است. الهو ما یشغلُ الانسانَ اما یتنبه و یهم. مرحوم راغب در مفردات می گویند که لهو چیزی است که انسان را مشغول می کند از کارهای به درد بخور مهم. آن چه که انسان را مشغول کند و از کاری به درد بخور و مهم بازدارد می گویند لهو، مرحوم علامه فرمود که: لهو به معنای هر عمل سرگرم کننده ای است که انسان را از کارهای حیاتی و مهم وظایف واجب باز دارد. این لهو است. اگر با نسبتی که خودمان نسبت به دنیا و آخرت عرض کردیم چون بحث، بحث ماهیت رحمی دنیا و جنینی انسان است لهو می شود کلیۀ کارهایی که مانع تحصیل استعدادهای حیات ابدی ما می شود. این می شود لهو، هر عمل بازدارنده که انسان را مشغول کند. دو سه مورد از قرآن مثال بزنم. در سورۀ منافقین فرمود: لما تُلِهکم اموالکم و اولادکم عن ذکرالله. اموال شما و اولاد شما، شما را از ذکر خدا بازندارد. لاتلهکم، باز لهو آورده این جا لهو را به معنی بازدارنده آورده است در جای دیگر از قرآن، آن جا که تعریف مردان خدا را می کند. می فرماید: رجالٌ لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله، مردان خدا مردانی هستند که هیچ تجارتی و بیعی (بیع یعنی خرید و فروش) آن ها را از ذکر خدا غافل نمی کند. لا تلهیهم، باز نمی دارد و در سورۀ جمعه می فرماید که اذا نودی لصلوة یوم الجمعه فاسعو الی ذکر الله و ذرو البیع، بردید به سمت ذکر خدا، خرید وفروش را رها کنید این برای شما بهتر است. اما فرمود: و اِذا قَضیت الصلوة نماز که تمام شد فانشروا فی الارض و تبغوا من فضل الله، پخش شوید روی زمین و طلب کنید فضل خدا را بعد از نماز اما قبل از نماز می گوید نه، ول کنید بروید سراغ نماز خودتان بعضی از بزرگان فرموده اند این پنج مرحله که قرآن ذکر کرده است از زندگی دنیا در حقیقت پنج مرحله از زندگی انسان است از کودکی تا کهنسالی، به این معنی که در دوران کودکی انسان به لعب می پردازد. بازی می کند، هدف خاصی هم ندارد، بازی می کند، بچه بازی می کند با بازی اموراتش را می گذراند، بازی برای وجود بچه اصالت دارد ما هم وقتی بچه را به بازی می گیریم ناراحت نیستیم نمی گوئیم که وقت بچه تلف می شود به بچه بگوئیم بیا بنشین چهار تا سورۀ قران یاد دهم درس یاد دهم، اصلاً کاری نداریم می خواهیم بچه بازی کند. خود بازی هدف است بعد که بزرگ تر شد به لهو می پردازد. لهو یعنی چه؟ به مشغله ها و کارهایی که ایجاد می شود در دوران نوجوانی، در دوران جوانی به فکر زینت می افتد. دیده اید که این دختران و پسران را دخترها البته بیشتر پسرها دیرتر. دخترها بلوغ فکریشان هم جلوتر است زودتر به فکر می افتند اما پسرها دیرتر. که مثلاً تا دوازده، سیزده چهارده ساگلی هر کفشی پا کرد، کرد، هر لباسی تن کرد، کرد. سرش را حالا اگر با ماشین هم زد عیبی ندارد، ناراحت نمی شود. خجالت هم نمی کشد سرش تیغ می اندازد. شلوارش اتوکرده نیست. یواش یواش به 15-16 سالگی که رسید می بینید یک طوریش می شود مثلاً به این فکر می افتد که نه من باید یک مدلی به این مو بدهم، پیراهنش مثلاً طوری دیگر می شود. شلوارش اتو کرده و کفش مثلاً هر کفشی نمی پوشد. یواش یواش رنگ معنا پیدا می کند در زندگی او- جوان این طوری می شود دیگر، می رود توی مایۀ زینت. زینت در خودش، با صورتش ور می رود. این از نظر ظاهر خودش، با متعلقات هم همین طور مثلاً دوچرخه اش این طور باشد. موتورش را این طور می کند. اگر ماشین بخرد جوانی باشد که 25-30 سال ماشین بخرد. به رنگش اهمیت می دهد، به تودوزی ماشین اهمیت می دهد. خانه می خواهد بخرد فرش می خواهد بخرد همین طور. توجه دارد به آن یواش یواش معنا پیدا می کند، اهل زینت است، بزرگسال که می شود کم کم به آن چه که دارد تفاخر پیدا می کند فخرفروشی به دیگران دربارۀ چیزهای مختلف فخرفروشی می کند و به سن کهولت که می رسد تکاثر دارد. تکاثر زیاده طلبی است یعنی بیشتر مال داشته باشد. حرص بیشتر می شود به قول پیامبر اکرم (ص) بنی آدم پیر می شود ولی دو صفت در او جوان می شود یکی حرص و یکی آرزوی زیاد. تمناهای زیاد و آرزوهای زیاد در او ایجاد می شود و حرصش هم زیاد می شود این هم یک نکته، نکته ای که باید به آن توجه شود، این است که باید بدانیم که دقیقاً وقتی می گوئیم این مراحل منطبق هست با زندگی انسانی این جور نیست که به اصطلاح در بزرگسال زینت نباشد و یا در کوچکسال فخر که مربوط به بزرگسالی است نباشد، یا لهو و لعب که بازی کردن هست مشغولیت است در بزرگسالان پیدا نشود. نه نمی شود، این ها مانع الجمع نیست. می شود با هم جمع شود یعنی یک نفر می تواند هم اهل بازی هم اهل زینت و هم تفاخر باشد، اصلاً همه را جمع کند در خودش، تمام خصوصیات دنیا را این 5 مرحله را جمع کند در خودش، البته معمولاً در بچه شما تکاثر نمی بینید. تفاخر به سختی می توانید پیدا کنید. زینت بچه خیلی به آن توجه ندارد. بیشتر لهو و لعب است در آن سنین. ولی خوب می شود این ها با هم جمع شود. مطلب مهم که نباید فراموش شود این هست که نگوئیم فقط در بچگی لهو و لعب است وقتی بزرگ شد دیگر از لهو و لعب خبری نیست این ها را می گذارد کنار ممکن است این ها را با خودش روحیۀ لهو و لعب را با خودش ببرد. یک بحثی فروید دارد در روان شناسی، آن جا فروید مراحل زندگی انسان را تقسیم می کند، به مرحله ی دهانی، مقعدی و مراحل دیگر که هست، می گوید بعضی از افراد مثلاً دربارۀ مرحلۀ دهانی می گوید بعضی از افراد اصلاً از لذت های دهانی خوششان می آید. بچه که بوده اند این ها خیلی از خورد و خوراک خوششان می آمده لذت می برده اند بعد که بزرگ شده اند سن رفته بالا امّا مرحله تغییر نکرده است این شخص در مرحلۀ دهانی مانده یعنی آدم شکمو، بزرگ هم هست امّا ... من دیده ام که افراد زن و بچه دار مثلاً بیرون که می روند پفکشان فراموش نمی شود، پفک می خرند، یا توی فروشگاه که می روند جنس بخرند برای زن و بچه می بینیم که یک بسته در بسته پفک می خرد می گوئیم برای چه می خرید؟ می گوید برای خودمان، خودمان در منزل استفاده می کنیم. هنوز توی آن مرحله است. البته نمی خواهم آن بحث فروید را با این مسئله قاطی کنیم امّا شبیه به این هست یعنی بعضی ها هستند سنشان زیاد می شود امّا روحشان در آن مرحله می ماند.
می خواهم عرض کنم که می شود فردی هم اهل لهو باشد هم اهل تکاثر و این ها با هم باشند در سورۀ تکاثر فرمود: الهاکُم التکاثر. الهیکم از چه آمده است. لهو است بازداشته شما را تکاثر- یعنی در واقع تکاثر زیرمجموعۀ لهو قرار گرفته است. یعنی شده یکی از مصادیق لهو- الهیکم التکاثر. تکاثر شما را بازداشته، مشغولتان کرده است. یا در سورۀ دیگر می فرماید: ذرهم حتی یلعبوا. این مرحلۀ اولی که ما گفتیم در کودک است این برای بزرگسال آورده است به پیامبر (ص) خطاب می کند رهایشان کن این ها بازی کنند. حتی یلعبوا، بروند سراغ بازی شان این ها اهل بازی هستند، جدّی نیستند در زندگی شان. این ها از دنیا بازی می خواهند، بگذار بروند بازیشان را کنند حتی یلعبوا، مثل حیوانات. دیدید بعضی ها مثلاً مرد راه نیستند. مرد عمل نیستند مرد این نیستند که بیفتند در مسیر شدن در مسیر کمال نمی خواهند اصلاً بیفتند، با مشغله های مختلف عمر خودشان را گرم می کنند که یک موقع به فکر شدن نیفتند. یا این حرف ها اذیتشان هم نکند. بازی می خواهند دیگر. نه این که ندانند، این ها ارادۀ بازی دارند، یریدونَ زینت الحیاة الدنیا. این ها ارادۀ زینت دنیا را کرده اند. خوب این جا زینة الحیاة الدنیا، که منظورش به جوان ها نیست، به همۀ کسانی که مخاطب پیامبر بوده اند منظورش است همۀ آن ها که جوان نبوده اند، اتفاقاً بزرگسال بوده اند. می فرماید که این ها زینت را می خواهند، می بینید که لعب، زینت ، لهو، در بزرگسال آمده است. تکاثر از مصادیق لهو شده است یا مثلاً مرحوم علامۀ طباطبایی تکاثر را این طور معنی می کند: می فرماید: تکاثر، تفاخر در اموال و اولاد است یعنی تکاثر را به تفاخر معنی کرده است، یعنی تکاثر زیرمجموعۀ تفاخر قرار گرفته است. پس این ها به همدیگر قابل تبدیل هستند و مختلف است. روحیه ها مختلف است، می شود با روحیه های مختلف این ها را ترکیب کرد. بسته به این هست که محیط چه کار کرده با این ها، لقمه ای که شخص خورده است. تربیتی که شده است، دانشی که داشته، معرفتی که داشته، می آید سراغ شخص، افرادی هستند که سنشان زیاد است امّا اهل بازی هستند اهل زینت هستند، 40-50 سالش است امّا هنوز دنبال مثلاً خوشگلی است، خوشگلی خانه، ماشین، خودش، لباسش، بچه اش. با همین ها خودش را گرم می کند، بعضی ها هم گفته اند که این که لهو و لعب را به عنوان مظاهر زندگی دنیا آورده در مقابل آخرت آورده است وقتی در مقابل آخرت بیاوردزندگی خوبان و صالحین هم در مقابل آخرت قرار می گیرد. آن هم در دنیا زندگی می کند دیگر. پس ما بگوئیم چرا از نمونه های زندگی صالحین مثالی برای ما نزده است، خوبان، بعد فرموده اند که چون افراد صالح همین لهو و لعب را دارند امّا از این بازی ها برای حیات آخرت استفاده می کنند این ها را به استخدام آخرت درمی آورند. از لهو از لعب از زینت از موقعیت های اجتماعی. از چیزهایی که به آن ها می دهند، این ها مظاهر دنیا کلاً در استخدام آخرت قرار می گیرد. همین که فرمود لا تلهکم امولکم و لا اولادکم اموال و اولاد دنیا شما را باز ندارد از ذکر خدا، اموال را حضرت فرمود: نعم العون الغنی علی الاخره. چه یار خوبی است ثروت برای آخرت همین مالی که حضرت می فرماید، مواظب باشید از ذکر خدا بازتان ندارد همین مال می شود کمک به آخرت، فرزند می شود کمک به آخرت، مسکن می شود کمک به آخرت، همسر می شود کمک به آخرت. کسی که ازدواج کند فقد اَحرَزَ نِصف دینه. نصف دینش را احراز کرده است کسی که ازدواج کند، این یعنی چه، به استخدام دین درآورده است. یا فقد اوتی نصف العباده، نصف عبادت بخشیده شده به کسی که ازدواج می کند، یعنی خود رفتارش عبادت است در زندگی. کاری که می کند، یک زن خانه دارد هر زحمتی که بکشد عبادت محسوب می شود، به استخدام در آورد. پس مؤمن هم همین مراحل را دارد امّا از این ها درست استفاده می کند. این مظاهر دنیاست. باید بشناسیم و سراغشان نروید یا لا اقل بگوییم که به غلط سراغ این ها نرویم. اهل لهو و لعب اهل بازی نباشیم ببنید ما پیدا می کنیم اگر بگردیم در اوقات روزمان زمان هایی را می توانیم پیدا کنیم که داریم بازی می کنیم و کار جدی نمی کنیم. یعنی کارمان منجر به آنی که باید بشود نیست. خیلی وقت ها شما بنشینید آن قدر تلویزیون نگاه کردن ها، ارتباطات این چنینی هست. می نشینم ساعت ها افراد خراب می کنند خودشان را. حالا من توضیح خواهم داد در حدیثی که شرح خواهم کرد باید دقت کنیم که اهل لهو و لعب و زینت نگیرد ما را. مشغول این ها نشویم. مشغول فخرفروشی نشویم. خیلی وقت ها افراد وقتشان را می گذارند تا به یک مرحله ای برسند و بگویند ما این را داریم وضعمان خوب است، به این مرحله برسند فرششان مثلاً از ماشینی برسد به دستی ماشین شان ازمدل پائین بشود مدل بالا. تا وقتی هم که نشود احساس بی ابرویی می کنند در رابطه با زینت مرحوم علامه مفهوم زیبایی دارد، می فرماید: زینت برای نقص های باطنی است. راجع به خود زینت توضیح می دهد می گوید زینت یک چیز زیبا و مرغوبی است که انسان اضافه می کند به یک چیز دیگری که آن چیز را جالب کند. جاذب کند، مثل زنی که زیبا است با آرایش زیباتر می شود یا زشت هست با آرایش زیبا می شود. یا یک شی خانه ماشین این طور زیبا می شود. بعضی ها مرحوم علامه می فرماید: بعضی ها نقص باطنی دارند برای رفع نقص های درونی خود اقدام به زینت می کنند یعنی مزین می کنند خودشان را تا تحمیل به دیگران کنند. پذیرایی نسبت به خودشان در دیگران ایجاد کنند، مثل کسی که شما در اقتصاد بحثی دارید به نام بحث صنایع بسته بندی بحث گسترده ای است که بسته بندی جنس چه کار کنیم جنس خریدار پیدا کند. خیلی وقت ها جنس های بُنجُل و به درد نخور است امّا چنان بسته بندی زیباست کاغذی که انتخاب می شود رنگی که انتخاب می شود خطی که رویش نوشته می شود چنان زیبا است، که شخص در نگاه اول شیفته می شود و می خرد. دیگر نمی تواند فکر کند که باطن و داخل آن چه هست. به درد می خورد یا نه. خوشگل اما به درد نخور- ضعیف. می فرماید: بعضی ها این طور هستند. این یکی از عوامل مهم زینتی است که افراد دنبال زینت ها هستند که ضعف ها و نقائص خود را، طرف بی سواد است ولی پولدار است. خانه چند میلیونی می خرد، استخر دارد، مبلمانش لوسترش، اتاق پذیرایی، هالش، همۀ این ها برای این هست که سرپوش بگذارد روی ضعف درونی خودش نقص خودش، با این ها می خواهد کمال کسب کند، با چیزی خارج از خودش، ماشینش را مثلاً آن جوری می کند، یا حالا چیزهایی از این قبیل، خیلی ها هستندکه دنبال این چیزها هستند و تمام زشتی ها و نقص های باطنشان را با پول، زینت، مقام و چیزهای دیگر می خواهند بپوشانند که ظهور نکند .آن وقت خیلی بد است الان من وارد این بحث نمی توانم بشوم طول دارد. یک موقع انسان زینت می کند دیگران را گول بزند، خودش می داند بدون این زینت چیزی نیست. این لباس را از تنش در بیاورد. کسی تحویلش نمی گیرد. این ارایش را بردارد کسی تحویلش نمی گیرد، این خانه را نداشته باشد کسی تحویلش نمی گیرد... خودش یک دفعه می آید توی یک شبهه حاضر می شود کمال های واقعی را با کمال های سرابی عوض کند اگر من مثلاً نتوانستم با قرآن انس بگیریم اگر نتوانستم معارف الهی را یاد بگیرم عوضش این جا رئیس شدم، این جا معروف شدم، این جوری است که بعضی ها طلبگی را ول می کنند. طلبگی که در آن کلی شیرینی و نعمت خوابیده است رها می کنند و می دوند که یک جا میزی بگیرند راضی هم می شوند که حوزه را رها کردند آن صفا و صمیمیت و حال را رها کرده اند. نه از باب وظیفه یک موقع وظیفه هم نیست خودش می دود یک مُبلی میزی ماشینی به او بدهند. یک صندلی بدهند بگویند نماینده است یک موقع وظیفه است این حرف دیگری است. مثلاً شرعاً وظیفه شده است باید برود آن بحث دیگری است. آن جا برای خدا می رود اما یک وقت انسان خودش گول می خورد، قدر نمی داند. موسی را رها می کند می رود سراغ گوساله . می رود دنبال گوساله، خیلی می تواند کمال کسب کند، استعداد خیلی دارد، رسشد خیلی می تواند بکند از نظر معنوی- قدم های خوبی در جهت معنوی و انسانی می تواند بردارد. به این که به او بگویند آقا مثلاً دکتر است استاد دانشگاه است راضی می شود، یک قیمتی می دهند طرف راضی می شود. بعد از پیمودن مسیر کمال باز می ماند. آقایی که خیلی جدّیت داشت در مسائل علمی، معنوی، معارف می بینی که سرش شلوغ شده است نمی رسم. این جا کار دارم. آن جا کار دارم، کار الکی دارد. به قول یکی از رفقا می گفت فکر کردی کار ما کم الکی است. حالا این جوری، کارهایی که کم هم الکی نیست. دل خودمان را خوش می کنیم با این بازی ها، رفت و آمدها، اعتباریات، بعد هم عوض می کنیم. واقعاً اگر وظیفه شرعی نباشد یک حماقت بزرگ است یک گول خوردن است انسان آن چیزی را که می تواند به عنوان واقعیت کسب کند، برو دنبال سراب، این که بینید در اجتماع، هوس هم بکند، هی نگاه کند. مثل داستانی که هفتۀ قبل عرض کردم خدمتتان. ضرب المثلی که می گوید شنیدی بوی کباب می آید نمی داند الاغ سرخ می کنند. می بیند این طرف، آن طرف بعد هوس می کنند، می بیند از ناز و نعمت خوب است که خدا برایش فراهم کرده و ول می کند می رود توی هَچل، زیادی اش می آید این جوری، باید بشناسیم این ها را و دقت کنیم. حالا چند تا روایت بخوانم اگر فرصت شد بقیۀ بحث را هم عرض می کنم قبل از این که وارد این بحث شوم، ادامۀ آیه را بخوانم اگر رسیدیم چند تا روایت بخوانم.
فرمود: اِعلموا اَنما الحیوة الدنیا لعبٌ و لهوٌ و زینتٌ و تفاخرٌ فیکم و تکاثر فی الاموال و اولاد کمثل الغیث ................... ثم یکونُ حطاماً.
مثل بارانی است که اعجب الکفارَ نباتاً، کفار یعنی زارعین کشاورزان، به زارع برای همین می گویند کافر که تخم را می پوشاند در خاک، کشاورزان و زارعین این بارانی که می آید می خورد به این دانه یک دفعه سبز می کند می کشد بالا یک دفعه می بینی چند روزه شده یک گندم بزرگ که از هر کدام دانه خودش داد اعجَبَ به اعجاب وادار می کند این رشد. ثم یهیجُ پس رشد می کند می رود تا آن آخرین درجۀ رشد خود می رسد فقراه مُسفراً... بعد یک دفعه می بیند زرد شد. زرد و خشک شد تمام می شود می گوید دنیا این طور است ببینید چقدر مثال را قشنگ زده است یعنی عمر دنیا هم این طوری کوتاه است همه ی مراحل را طی می کند می بینیم بچه ها را نگاه کنید. آن هایی که بچه دارند بیشتر می دانند یا خودتان که به هر حال همه ی ما بچه بوده ایم کانهُ خواب بود همان موقع که توی کوچه بازی می کردیم. انگار خواب بودیم قبل از ازدواج را با بعد از ازدواج ببینید یک دفعه می اید رد می شود با چه سرعتی می بینید نگاه می کنید می بینی بچه ات زن می خواهد دخترت شوهر می خواهد. دنبال جهیزیه تهیه کردن یا مشکلات ازدواج پسرت باشی. سربازی و این ها، یک دفعه به خودت می آیی و می بینی گذشت. تَمُّرُ مَرةً سحابا. مثل ابر می گذرد. یک لحظه در آسمان می بینی ابر را. بلند می کنی می بینی نیست. رفت! عمر این طور است. نگاه کنید به گذشته ببینید چقدر سریع گذشت. از لذت هایی که از گذشته برده ایم چیزی در ذائقه داریم هیچ چیز نداریم. همین طور است دیگر. یک دفعه زرد می شود و بعد خشک می شود و می ریزد. خیلی سریع می آید. سریع. الان کی درس را شروع کرده ایم. سال 70 الان اواخر سال 72 هستیم. همین جوری است دیگر. به حال بقیه هم که نگاه کنی می بینی همین طور است به این پیرمردها که نگاه کنید چی کشیدن این ها، چه بهره ای بردند از زندگی شان، ببین چه شده، این همه زندگی کردید، چه طور شد، یک موقع لهو و لعب است مشغول می کند می رود توی زینت، نفس اصلاً متوجه نیست همه اش مشغول است یک دفعه به خودش می آید می بیند توی تفاخر و تکاثر افتاده است تا ازدواج نکرده ای خودت آزاد آزادی. اگر عاقل باشی پیوند می دهی خودت را با خیلی از مسائل. اگر نه که توی این زنیت ها و بازی ها می افتد انسان تا عروسی کند یا دامادی کند، خانم ها عروسی کنند، دامادی هم آقایان، نتیجه اش از یک سال بعد دو روز بعد مسئله پدر شدن، باید فکر کنی از الان. وقتی مطرح می شود شأن پیدا می کنی. وقتی شأن پیدا می کنی مسئولیت پیدا می کنی باید فکر کنی، بچه که متولد می شود می خواهی یک انسان را بزرگ کنی، مراقبت شدید نسبت به این بچه داشته باشی. بعد یک وقت می بینی دو تا شدند سه تا شدند. ارتباطات شدید. این طرف کار، آن طرف کار زندگی تمام می شود فرصتی برای خود نداری، لا تلهکم اموالکم و اولادکم عن ذکر الله، فرمود اموال و اولاد شما را از ذکر خدا باز ندارد. با ذکر خدا سراغ همسرتان بروید با ذکر خدا سراغ اموال و اولادتان بروید هر جا هستید ذکر خدا هم همراه شما باشد، درست برخورد کنید این ها برایتان مبارک باشد بدون ذکر وقتی سراغ هر چیزی رفتی نامبارک می شود.
والسلام