اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در ادامه بحثمان که راجع به ماهیت دنیا داشتیم به این کلام حضرت علی(ع) رسیدیم که (الدُّنیا کَیَومٍ مَضی وَ شَهرٍ انقضی) دنیا مثل روزی است که گذشته و ماهی که به سر آمده. بحث سر این بود که دنیا را به همین صورت ما ببینیم.@ یعنی نه تنها گذشته را همینطوری نگاه کنیم حال و آیندهاش را هم همینطور بدانیم یعنی رد شده و گذشته تصور بکنیم عرض شد که خود حضرت(ع) میفرماید که شما موارد مشابه را با هم مقایسه بکنید احکام ثابتی از آنها در میاید.@ چون همه به هم شبیه هستند بقیه عمر چطوری میگذرد همانطور که گذشتهاش گذشته است بقیه هم همینطوری میگذرد. آینده را باید همینطوری فرض کرد.@ یعنی این ماهیت سراب بودن دنیا را باید به آن دقت داشت زودگذر است مثل باد رد میشود. روایت بعد میفرماید که دنیا همانطور که جبران میکند میشکند در بیان ماهیت دوگانه دنیا هست.@ یعنی شما در دنیا اگر دقت بکنید میبینید که چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی اینگونه است که ضعفها، سستیها، نقصها، فقدانها جبران میشود از بُعد مادی میبینید یک نفر فقیر هست در اثر تلاش و یا اتفاقی غنی میشود ذلیل هست خوار هست.@ عزیز میشود به مقامی میرسد به ریاستی میرسد غم دارد تبدیل به شادی میشود در فراق هست به وصال میرسد از نظر معنوی هم همینطور.@ انسان مشکلات معنوی سر راهش هست حل میشود رشد میکند انس با خدا پیدا میکند رفت و آمدش با مراکز معنوی زیاد میشود رابطهاش با علم به خصوص علوم دین خوب میشود.@ اما حضرت میفرماید (کما تَجبُرُ تَکثِر) همانطور که جبران میکند و اصلاح میکند هم میشکند و از بین میبرد عکسش هم درست است.@ یعنی (کما تَکثِرُ تَجبُر) همانطور که میشکند و از بین میبرد نابود میکند آنچه که هست جبران هم میکند ضعفها، سختیها، فقدانها، مشکلات تبدیل به، کمال، قوت، وجدان، و آسایش میشود این ماهیت دوگانه دنیاست.@ چه افرادی بودند که ذلیل بودند و بعد از مدتی عزیز شدند چه افرادی که در اوج عزت و شهرت بودند و مطرود و ذلیل شدند افرادی که فقیر بودند به ثروت رسیدند.@ افرادی که ثروتمند بودند دچار ورشکستگی و مشکل مالی شدند زیباها زشت شدند بر اثر اتفاق، عزیزها ذلیل شدند رئیسها مرئوس شدند زیر دست قرار گرفتند یکی از مشخصههای اصلی زندگی دنیا این هست که اتفاق در آن زیاد هست.@ یعنی انسان باید هر لحظه منتظر اتفاق باشد. اتفاق به این معنا نیست که یک چیزی بدون علت پیش بیاید بلکه منظور این هست که ما انتظارش را نداریم یا از آن خبر نداریم میبینید میاید سر انسان.@ در اوج محبوبیت و عزت اتفاق میافتد که انسان به حق یا به ناحق ذلیل میشود در اوج ارتباطاتی که داری یک اتفاقاتی میافتد که از تو میبُرند به حق یا به ناحق قطع میکنند تنهایت میگذارند.@ رفاه، ثروت، زیبایی، استعداد تحصیلی، هوش، میبینی در اثر یک اتفاق از بین میرود و عکسش هم همینطور، آن موقع که یأس و ناامیدی حاکم شده بر انسان میبینی که اتفاقی پیش میاید و انسان مشکلش حل میشود فرجی حاصل میشود چه از جانب خداوند تبارک و تعالی و یا با اتفاقات دنیایی.@ اگر خیر باشد همهاش از جانب خداوند هست اما خیلی وقتها هست که ما فکر میکنیم مشکلمان حل میشود اما بلاست فتنه است یعنی به مقام میرسیم فکر میکنیم خوب بود.@ اما میبینیم که آن فتنه بود دردسر بود به سلامتی میرسیم اما آن سلامتی مایه بدبختی برای ما خواهد شد عزیز میشویم اما آن عزت مایه عُجب و تکبر ما خواهد شد.@ ولی به هر حال اینگونه است دنیا یعنی اساسش را اتفاق یکی از چیزهایی که باید دقت بکنیم ماهیت دنیا این هست که ذاتاً اتفاق در آن زیاد است منتظر حادثه زیاد باید باشد انسان، این چه را میرساند؟@ این را میرساند که اگر دنیا این چنین هست و انسان بشناسد دنیا را با این ماهیت اولاً ناامید نمیشود بخاطر اینکه فرصت جبران در دنیا هست هیچ وقت ناامید نمیشود فقدانها، غمها، مشکلات، مصائب، کمبودها، نقصها او را به زانو در نمیاورد.@ انتظار فرج دارد انتظار گشایش از جانب خداوند تبارک و تعالی دارد یا امید دارد که با تلاشش مشکل حل بشود اصلاً به هیچ وجه نباید انسان ناامید بشود.@ چه حوادثی که ما اصلاً انتظار نداشتیم در این دوران عمر ما اتفاق بیفتد چه برای خودمان چه برای دیگران با چشم خود دیدیم و اتفاق افتاد چه در جنبههای مادی و چه در جنبههای معنوی زیاد دیدیم.@ پس شناخت ماهیت دوگانه دنیا موجب میشود که انسان ناامید نشود ثانیاً مغرور نشود یعنی فکر نکند آنچه که دارد میماند برایش، به یک حال است نمیماند برایش، از دست میرود با یک اتفاق با یک حادثه ممکن است از دست برودآنچه که داریم.@ مغرور نشویم به آن که داریم حالا ظهور غرور را هم میگویم یعنی چی غرور نداشته باشیم، بگذارید روایت بعدی را بخوانم هر دو را با هم میگویم.@ (أسباب الدُّنیا مُنقَطِعَۀٌ و عَواریها مُرتَجِعۀ) سببهای دنیا اسباب دنیا قطع شونده هست و عاریههای آن برگشت کننده هستند، مرتجعۀ یعنی برمیگردد بازگشت میکند، اسباب جمع سبب هست سبب چیزی است که ما از او استفاده میکنیم یعنی وسیله، استفاده میکنیم از آن برای اینکه چیزی را تحصیل کنیم و به جایی برسیم.@ میفرماید اسبابش منقطع هست یعنی آنچه که شما وسیله قرار میدهید تا به آن برسید یا آنچه که قوام شأن دنیایی شما، قوام شأن اجتماعی شما به آن هست منقطع هست از بین ممکن است برود.@ یک موقع است آدم را تحویل میگیرند بخاطر هوش و استعداد، میبینید که با یک تصادف با یک حادثه طرف حافظه خودش را از دست میدهد.@ انسان را تحویل میگیرند بخاطر اینکه فکر میکنند آدم، آدم مؤمن و خوبی هست آدم متدینی هست خدای نکرده انسان لغزشی میکند و سقوط میکند از نگاه دیگران. به هر حال باید بدانیم آن نردبانی که ما روی آن میایستیم و شأنی از شؤن دنیا را اشغال میکنیم همیشه زیر پای ما نیست.@ ممکن است بکشند از زیر پای ما، حوادث دنیا میکشد از زیر پای ما، اسبابش قطع شونده است. اصل، نسب، فامیل، ثروت، یک موقعهایی میبینی که اصلاً تحویل نمیگیرند (وَ عواریها مرتجعۀ) عواری جمع عاریه است، عاریه یعنی چی؟@ میگوییم فلان جنس را فلان شیء را شخص عاریه گرفت، عاریه گرفتن یعنی موقتی است یعنی یک مدتی استفاده میکنی و بعد پس میدهی به صاحبش.@ حضرت نمیگوید نعمتهای دنیا، موقعیتهای دنیایی مرتجعۀ، برگشت کننده هستند از دست شما در میروند اصلاً خود ماهیت را در کلام اول میگوید، خود مرتجعۀ در واقع تکرار شده وقتی میگوید عاریههای آن برگشت کننده هستند خود برگشت کنندگی در لفظ عاریه وجود دارد.@ چون عاریه است باید برگردد میگوید عاریههای آن برمیگردد آنچه که ما در دنیا داریم عاریه است هر چه که در دنیا داریم یعنی نمیماند برای ما برمیگردد.@ دست ما نیست فقط یک چیز میماند برای ما، و آن شاکله و روحی هست که ما تحصیل کردیم آن میماند و اگر انسان بخواهد از بعضی از آن چیزهایی که شاکلهاش تحصیل کرده نجات پیدا بکند خیلی دردسر دارد.@ برای اینکه نجات پیدا بکند از آنچه که تحصیل کرده شاکلهاش. همه چیز همینطور هست زیبایی عاریه است سلامتی عاریه است هوش و حافظه عاریه است وجه اجتماعی مقام، ثروت عاریه است یکدفعه دیدی گرفتند از دستت.@ (وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ) خدا خلقتان کرد بعد میمیراند شما را، بعضی از شما کسانی هستید که (يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ) خداوند اینها را به پستترین مراحل عمر میکشاند (لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً) تا اینکه بعد از علم چیزی ندارند.@ پیرها را دیدید بعضیهایشان، پیر است آنچه که داشت از دست میدهد محبوبیتش را از دست میدهد احترامش را از دست میدهد کسی تحویلش نمیگیرد حتی اعضای خانواده هم تحویلش نمیگیرند.@ یا آرزو میکنند که زودتر بمیرد یا اگر بچههای ناخلفی باشند خودشان زودتر پدر را میکشند بزرگ خانه را میکشند که راحت بشوند از دستش، یا نهایتاً با احترام میبرند میگذارند در یکی از این خانههای سالمندان که دیگر در خانه نباشد.@ هیچ کس تحویل نمیگیرد آن شلوغی و برو و بیا تبدیل میشود به یک تنهایی و غم جانکاه، هیچ کس تحویل نمیگیرند نمیایند سر بزنند اصلاً به شخص، نه عزتی نه احترامی، حافظه، قدرت بدنیاش همه از دست میرود.@ (لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً) بعد از اینکه میدانستند دیگر چیزی نمیدانند خدا میکشاند پستترین مراحل آن، بیحافظه، چیزی یادش نمیاید، چیزی نمیتواند در ذهنش نگه دارد قدرت، برو و بیا، همه را میگیرد.@ این آینههای عبرت هستند بعضی از این پیرهایی که ما داریم میبینیم همینطوری هست به هر حال اینهایی که داریم برای ما نمیماند ما یک زمانی حسرت همین چیزهایی که الان داریم میخوریم میگوییم کاشکی یکذرهاش پیش ما باشد ولی خوب نیست (عَواریها مُرتَجِعَۀٌ) برمیگردد.@ وقتی میگویم غرور نباید بگیرد ما را یعنی وقتی دنیا اینطوری هست حیف است که انسان اساس رفتارش و زندگیاش را بر اساس یک همچین موجود ناپایدار و بیوفایی قرار بدهد، یعنی چی؟@ یعنی مواظب باشید شئونات دنیایی در نوع رفتار شما تأثیر نگذارد نوع زندگی شما نوع ارتباطی که با دیگران برقرار میکنید بر اساس شئون اجتماعیتان نباشد بلکه بر اساس آنچه که خداوند میخواهد و امر فرموده و آنچه که اقتضای سلامت قلب شماست باشد.@ نه اینکه وقتی رئیس شدی اخلاقت هم تغییر بکند و به یک رذیله مبتلا بشوی ثروتمند شدی نوع دیگر رفتار اهل تکبر بشوی.@ دانشگاه انسان میرود مدرک تحصیلی میگیرد ازدواج میکند پستی به آن میدهند قدرت بدنی پیدا میکند شهرت اجتماعی پیدا میکند جور دیگر بشود رفتارش، با تحقیر با دیگران صحبت بکند آنطور که قبلاً صحبت میکرد صحبت نکند.@ البته بعضی از شئون اجتماعی میطلبد که انسان رفتارش تغییر بکند مثلاً یک بنده خدایی وقت آزادی دارد منسوب میشود به یک سمتی.@ وقتی منسوب شد به یک سمتی باید وقت بگذارد برای اینکه حق آن سمت را ادا بکند آن دیگر کمتر میتواند حتی به زن و بچهاش هم وقت گذاریاش فرق میکند اما با دوستانش همینطور شاید نتواند همیشه دوستانش را ببیند ولی همیشه بپذیرد آنها را.@ این به معنای این نیست که دنیا او را گرفته به معنای این هست الان مشغول وظیفهای هست که اقتضایش این هست که بیشتر وقت برای آن کار بگذارد اما با وجود اینکه نمیرسد نمیتواند اخلاقش خوش هست رفتارش خوب هست همیشه.@ این نصیحتی را که نبی اکرم(ص) در سوره اسراء خداوند به ایشان میکند که اگر دستت بسته است الان نمیتوانی وقتی میایند از تو یک خواستهای دارند مشکلاتشان را حل کنی اقلاً با خوش برخوردی و روی باز برخورد کن.@ کمترین حدش همین است رفتار متکبرانه و تحقیرکننده نداشته باشید که حالا به اینجا رسیدید وضع زندگی تغییر کرده یا وضع کارت تغییر کرده اخلاق هم بد بشود دنیا نباید منشأ رفتار و اخلاق و گزینشهای ما باشد.@ بلکه باید ببینیم ما در رفتارمان خداوند چگونه برای ما میپسندد همانگونه رفتار کنیم این هم که یک سری امور اعتباری است و از دست ما خواهند گرفت از بین خواهد رفت.@ (إنَّ الله تَعالی جَعَلَ الدُّنیا لِما بَعد) خداوند تعالی دنیا را برای بعد از دنیا خلق کرد نه برای خودش دنیا، یعنی چی؟ یعنی ماهیت رحمی را دارد میگوید که رحم است این رحم دنیا را بشناس به اینکه از اینجا خواهی رفت و اینجا اساساً وسیله است برای جای دیگر.@ همانطور که رحم وسیلهای است برای جای دیگر، بشناس رحم خودت را، ما اگر نشناسیم رحمی که در آن قرار داریم نمیتوانیم آنطور که باید و شاید حرکت بکنیم.@ باید آن جایی که در آن قرار داریم بشناسیم گول نخوریم خیلیها چون ماهیت دنیا را نشناختند با چشمکهایی از راه به در شدند افراد با استعداد و خوبی که میتوانستند راههای خوبی را بروند اما گول ماهیت دنیا را خوردند فریب خوردند غرور آمد سراغشان.@ آن را رها کردند رفتند به دنبال معامله با دنیا، بدان که این دنیا برای بعدش است برای آنجا خلقش کرده خداوند تبارک و تعالی، در روایت بعد میفرماید (إنَّ الدُّنیا لَم تُخلَق لَکُم دارَ مَقامِل) دنیا به عنوان خانه ماندنی برای شما خلق نشده.@ (لَم تُخلَق لَکُم دارَ مَقامِل و لا محلَ قرارٍ) به عنوان محل قرار برای شما خلق نشده محل استقرار شما نیست اینجا، این را بدانید (و إنَّ ما جُعِلَت لکم مَجازا) و به درستی که دنیا قرار داده شده برای شما به عنوان مجاز.@ مجاز یعنی محل عبور، گذر، به عنوان گذرگاه برای شما قرار داده شده از اینجا رد میشوید نه آن برای شما میماند و نه شما برای آن میمانید، حالا محل قرار دارد که چه بشود؟@ (لِتَزَوَدُوا مِنها الأعمالَ الصالِحَۀ لِدارِ القَرار) تا اینکه ذخیره بکنید توشه بردارید اعمال صالح را برای خانه قرار، خانهای که در آن استقرار پیدا خواهید کرد همیشه در آنجا خواهید بود برای آنجا این را قرار داده عمل صالح.@ لذا فرمود (إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍإِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) عمل صالح، به سیره بزرگان خودمان که نگاه کنید میبینید که همینطوری بودند.@ آنها هم حریص بودند به اینکه ذخیره کنند برای آخرت خودشان، بفرستند هی بفرستند، بفرستند برود آنجا بماند برایشان ذخیره بشود. (فَکُونُوا مِنها عَلی أوفازٍ) در دنیا، اوفاز یعنی شما، علی أوفاز یعنی بر یک گردونه انگار سوار هستید.@ مثل کسی باشید (فَکُونُوا مِنها عَلی أوفازٍ) در دنیا مثل کسی باشید که بر گردونه سوار است، گردونه یعنی چی، چیزی که انسان سوارش میشود و انسان را میگرداند از جایی به جای دیگر.@ انسان از محلها عبور میکند، درباره این لغت توضیحات دیگری هم دادند ترجمههای دیگری هم کردند که همهاش همین سازگار است کسی که مینشیند.@ (عَلی أوفازٍ) یعنی مانند کسی بنشینید که نشسته و عجله دارد میخواهد برود دیدید شما در یک منزلی سر راهتان میروید چه دوست چه فامیل، یا غریبه حتی، میگویند بنشین، بمان، پیشنهاد میدهند چند روز بمان.@ میگویید نه من میخواهم بروم آمدم مثلاً یک آبی بخورم اینجا، آمدم یک غذایی بخورم، آمدم دو رکعت نماز بخوانم بروم، وسیلهام را هم خاموش نکردم روشن گذاشتهام آنجا نماز بخوانم.@ یعنی اصلاً وسیله من اینجا قرار نمیگیرد من آمدم نشستهام اما عجله دارم که زودتر بروم عجله رفتن دارم میفرماید در دنیا اینطوری باشید مثل کسی که به منزلی وارد شده و عجله رفتن دارد میخواهد زود برود.@ اگر ما اینطوری نگاه کنیم به دنیا دیگر خیال ماندن نداریم فکر نمیکنیم که همیشه اینجا میمانیم رحم اقامت نمیاندازیم و انس هم نمیگیرید شما بگویی منزل انس نمیگیرید خیلی سطحی نگاه میکنید به در و دیوارش.@ همین مقداری که مشکلتان حل بشود آبی بخورید وضویی بگیرید غذایی بخورید همین مقدار، هیچ کدام از زیباییهای مسافرخانه و منزل در راه انسان را از پیمودن مسیر باز نمیدارد.@ نمیگوید همین جا اصلاً خوب است همین جا میمانم چرا مسیر را بروم هر چقدر هم زیبا باشد انسان رها میکند و مسیر را ادامه میدهد و میرود البته در روایت عرض کردم این به این معنا نیست که ما توجه به دنیا و امور دنیاییمان نداشته باشیم.@ در روایت فرمودند علی(ع) که برای دنیاتان چنان باشید که انگار همیشه هستید در این دنیا و برای آخرتتان چنان باشید که انگار فردا از این دنیا خواهید رفت.@ یعنی این دو نوع برخورد را داشته باشید تلاش بکنید برای دنیایتان، کسی که اصلاً دنیا را به عنوان یک وسیله در جهت آخرتش استخدام میکند همه کارهایش عبادت است لذتهای مباحش، همهاش عبادت است.@ بیشترین لذت که استفاده از همسرش باشد همسر حلالش میبینید که خداوند برای غسلی که کرده در اثر آمیزش با همسرش به اندازه قطرات آب غسل گناه از آن میبخشد یا ثوابمثلاً در روایت داریم مینویسد برایش.@ اینطوری همه نعمتهایش بهرهبرداری از آن عبادت است خواب مؤمن عبادت است خندهاش عبادت است خوردنش عبادت است تفریحش عبادت است.@ یعنی این شخص دیگر همه چیزش در جهت آخرت است همه دنیایش را استخدام کرده در جهت آخرت، تلاش هم میکنند برای رفاه، (الکادُ لِعَیالِ کَالمُجاهِد فِی سَبیلِ الله) تلاش میکند برای رفاه خانوادهاش مثل مجاهده در راه خدا هست.@ این به این معنا نیست که بهانه کنیم مثل خیلی از تنبلها که کارهای دنیاییشان را تأخیر میاندازند بیحال هستند در انجام کارهای دنیاییشان، به اسم اینکه میخواهند دنبال آخرت باشند دنبال تحصیل باشند.@ ضروریترین کارهای خانهشان را نمیکنند به فکر زن و بچهشان نیستند نه مسکنی نه رفاهی نه چیزی، به اسم اینکه میخواهند کار انقلابی بکنند یا کار دینی بکنند.@ (مَن کَسِلَ عَن أمرِ الدُّنیا فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِه أکسَل) کسی که در کار دنیاییاش کسل هست در کارهای آخرتیش کسلتر است یک همچین کسی که در کارهای دنیاییاش کسل هست در کارهای آخرتیش کسلتر هست.@ کسی نباید در کارهای دنیاییاش کسل باشد آن رفاه لازمی که خانواده میطلبند زندگی دنیایی در عصر خود انسان میطلبد در عصر توجه به عصر باید بشود که زمان ما این حد زندگی معمولی است تهیه کنیم مانعی ندارد.@ برای خدا هم دنبال اینها باشیم کسی نمیگوید دنبال این چیزها کسی نرود اتفاقاً نباید تنبلی کرد در مسائل دنیا، خود اهل بیت(ع) هم در کارهای دنیاییشان همینطوری بودند.@ امام باقر(ع) با اینکه فرد ثمینی بود از نظر بدن، چاق بودند ایشان، بعضی وقتها کمکشان میکردند که ایشان را از جا بلند کنند حضرت را، در سن کهولت در سنی که سنشان زیاد بود میرفتند بیل میزدند در آفتاب گرم تلاش میکردند کار میکردند.@ یکی آمد حضرت را دید گفت بروم نصیحتش بکنم گفت آخر تو زشت است برایت با این سنت داری برای دنیا زحمت میکشی ول کن به حضرت باقر عرض کرد اگر در این حالت بمیری چطوری هست.@ حضرت فرمود اگر در این حالت بمیرم در بهترین حالت مُردم، چون دارم تلاش میکنم که به امثال تو محتاج نباشم روزی حلال داشته باشم بهترین حالت است انسان بمیرد در این حالت.@ علی(ع) چقدر تلاش میکرد گاهی وقتها به هِنوهِن میافتاد حضرت از بس میکَند زمین را به قنات که میرسید به آب که میرسید وقف جامعه مسلمین میکرد درست است که خودشان فقیر بودند اما از نظر مادی آدمهای فقیری نبودند تلاش زیاد میکردند.@ حضرت اگر میخواست جمع بکند حضرت زهرا اگر میخواهست جمع بکند پیغمبر اگر میخواست جمع بکند اینها برایشان محیا بوده دنیا، همه خزائن دنیا دستشان بوده.@ اما خوب آنها چون رهبران جامعه بودند خودشان را همیشه در سطح فقیرترین افراد جامعه میگذاشتند یا ایثار میکردند مسأله ایثار غیر از مسأله این هست که انسان به زندگی زن و بچهاش نرسد آنها روحیه ایثار داشتند.@ (الأَیثارُ تاجُ المَکارِم) تاج همه مکرمتها و خلقهاست دیگران را بر خود ترجیح دادن کار هر کسی هم نیست. علی(ع) در بیماری حضرت زهرا(س) مثلاً اناری را که به چه زحمتی تهیه کرده بود یک دانه انار با چه زحمتی تهیه کرده بود آن را به فقیر میداد.@ خود حضرت زهرا حضرت امیر حسنین فضه(ع) غذای خودشان را سه روز میدهند به فقیر و یتیم(وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً) مسکین و یتیم و اسیر، روح ایثار، ولی انسان باید به فکر رفاه خانوادهاش باشد بعد به فکر برادرهای دینیاش باشد.@ البته اینکه انسان به فکر اینها باشد بعضی از وقتها ما میگویم یا خانوادههای ما میگویند ما خودمان نیاز داریم نمیتوانیم کمک بکنیم.@ نیاز فرق دارد تا اسارت در موهومات و مخیلات، یک موقع هست آدم پنجاه کیلو برنج هست برادرش یک کیلو برنج هم در خانهاش ندارد نمیتواند بگوید خودم نیازم میشود شاید تو مُردی اصلاً نماندی یک کیلویش را هم بخوری.@ این را نمیگویند نیاز، این آرزوی زیاد داشتن است وضع مالی انسان خیلی خیلی خوب باشد برادرش مثلاً در فشار باشد انسان نیاز نداشته باشد.@ امام صادق(ع) میفرماید اصلاً نباید شما بگذارید که به شما بگوید برادرتان، خودتان باید بروید اگر بتوانید کمک کنید اجازه نباید بدهید که او به شما بگوید تشخیص بدهید که نیاز دارد خودت باید پیشنهاد بدهی برادرت نیاز دارد.@ وضع زندگی ما خیلی خوب، بعد مثلاً حالا از یک عالم پولی که داریم میخواهیم یک چیزی را در بیاورد و کمکی بکند به فقیری، هفتاد تا شیطانک به دستش میچسبد، هفتاد تا شیطانک یعنی چی؟@ یعنی هفتاد تا توجیه، از کجا معلوم نیاز داشته باشد خودت بعداً نیازمند میشوی، باید بعداً دستت را جلوی این و آن دراز بکنی، و خیلی چیزهای دیگر، توجیهات مختلف میاید سراغ انسان.@ من ممکن است خودم نیاز پیدا بکنم خانوادهام نیاز پیدا کنند، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، درست است اینها درست، اما باید فرق بگذاریم بین نیاز واقعی و شهوت و دنیاطلبی و زیادهطلبی، تعریف باید بکنیم واقعاً نیاز به چه معناست وقتی میگوییم خودت نیاز داشتی.@ (فَکُونُوا مِنها عَلی أَوفازٍ وَ لا تَخدَع عَنکُم مِنهَا العاجِلَۀ) فریب ندهد شما را عاجله دنیا، عاجله یعنی نعمتی که الان حاضر است در دست شما، فعلاً در همین دنیا، همین نعمتی که دارید الان دنیا، نعمتهای دنیا از دنیا تعبیر به عاجله کرده.@ در قرآن هم فرمود (تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَوَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ) عاجله را دوست دارند دنیا را و آخرت را رها کردند. میگوید نعمتهایی که دارید آنهایی که هست شما را فریب ندهد.@ گول نخورید فکر کنید میماند برایتان، بر اساس اینها تصمیمگیری بکنید باید مواظب باشید اینها نمیماند برای شما، اینها اتفاقات میاید از بین میبرد (کَما تَجبُرُ تَکسِر أسبابُ الدُّنیا مُنقَطِعَۀٌ وَ عَواریها مُرتَجِعۀ) مواظب باشید.@ (وَ لا تَخدَع عَنکُم مِنها العاجِلۀ) فریب ندهد شما را نعمتهای دنیایی (وَ لا تَغُرَنَکُم فیه الفِتنَۀ) فتنههای در دنیا شما را مغرور نکند، فتنه یعنی چی؟@ یعنی آزمایش، آن چیزی که وسیله آزمایش هست میگویند فتنه، در آیه قرآن فتنه را تعریف میکند (أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ) اموال و اولاد شما فتنه هستند مایه آزمایش شما هستند همسرها فتنه هستند.@ شهرت فتنه است زیبایی فتنه است محبوبیت فتنه است قدرت بدنی فتنه است سواد و هوش و حافظه هنرمندی و قدرت بدنی اینها همه میشوند فتنه، مایه آزمایش انسان، میگوید اینها را غرور نگیرد شما را بخاطر داشتن این اسباب فتنه، فتنه است دیگر.@ دارید آزمایش میشوید اینها شما را مغرور نکند (وَ لا تَغُرَنَکم فیه الفتنۀ). یک روایت دیگر بخوانم بس است برای امروز (إنَّ الدُّنیا مُنتَهی بَصَرِ الأعمی) دنیا نهایت دیدگاه کور است.@ یعنی یک کور نهایت دیدش تا دنیاست تا آخر دنیاست تا دم مرگ است بیشتر از آن نمیتواند ببیند کور است دیگر، چه چیزی کورش کرده؟ عامل کوری چه بود؟ محبت، شهوت.@ (حُبُّ کُلِّ شَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) خود محبت دنیا کور کرده طوری که آخرت را نمیبیند، (مُنتَهی بَصَرِ الأعمی) نهایت دیدگاه یک کور دنیاست بیشتر از آن نمیتواند (لا یُبصِرُ مِمّا وَراءِها شَیئا) چیزی ورای دنیا نمیبیند.@ اما (و البَصیرُ یَنفُذها بَصَرَها و یَعلَمُ أنَّ الدارَ وراءها) اما شخص بصیر شخص بینا (ینفذ) نفوذ میکند چشمش دنیا را پرده دنیا را پاره میکند و آنطرف را میبیند.@ (وَ یَعلَمُ) و میفهمد میداند که (أَنَّ الدارَ وَراءَها) که خانهای دنیایی ورای آن هست جهانی ورای آن هست ورای این دنیا جهان دیگری است، یعنی چی؟ یعنی به هر حال فرد نابینا و کور وقتی نمیبیند آخرت را و آنوقت همه انگیزهها و عوامل رفتاری او و زندگی او چه میشود خود دنیا میشود.@ اصلاً انسان اینطوری است انسان بر اساس اطلاعاتش عمل میکند این را باید بدانیم انسان بر اساس اطلاعاتش عمل میکند باورهایش نه فقط اطلاعات، باورهایش، شما یک بچه را نگاه کنید بچه پدرش را میبیند که بزرگ شده زن و بچه دارد.@ فقر اقتصادی که در خانوادهشان حاکم هست میبیند میداند که اگر پدرش درس خوانده بود این وضع را نداشت پدرش تلاش بیشتری کرده بود این وضع را نداشت.@ اما خود بچه هم درس عبرت نمیگیرد تنبل است در درس، میداند اما باور نکرده اگر باور بکند بچه تلاش میکند آیندهنگر نیست بچه اسیر زمان حال است حال را فقط میبینید همین چند روز را، رفته رفته که سنش زیاد شد نیازها در وجودش ایجاد شد.@ دید که نه مثل اینکه خودش باید گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و بار مسئولیت زندگی را به دوش بکشد یواش یواش میبینی که سرش دیگر به سنگ خورده درس را جدی میگیرد.@ اگر درس نخوانده باشد خیلیها هستند شما بروید این مدارس شبانه را ببینید چه کسانی میایند مینشینند آنجا، غالبشان را نگاه کنید اینطور نبوده که نمیتوانستند درس بخوانند نخواستند بخوانند.@ میگویند ای کاش آن موقعها استفاده میکردیم حالا الان چرا میایند با زن و بچه و مشکلات کاری و اداری خسته و کوفته غروبها خودش را میبرد به مدرسه شبانه میرساندسر کلاس مینشیند.@ برای اینکه باور کرده که این تحصیل به دردش میخورد یقین کرده که این نیازی از او را برطرف میکند یقین کرده دیگر به باور قلبی رسیده نابینا و کور چون آخرتی را نمیبیند اصلاً سراغ ندارد آخرت دارد.@ یا اصلاً اگر به آن بگویند باور ندارد تمام رفتارهایش بر اساس انگیزههای دنیایی است اما بصیر نه، بصیر چون دیده میداند، (یعلم) یعنی نه فقط یعلم یعنی میداند بلکه یقین دارد.@ یعنی یوقن یقین دارد چون اینطوری هست به گونه دیگری عمل میکند ما همه همینطور هستیم ما اگر باور کنیم خبری هست باور کنیم که ما در اینجا باید تلاشی برای آخرتمان بکنیم.@ باور بکنیم که از همین وقت از همین عمر از همین جوانی باید استفاده بکنیم و سلاح ما آنجا قلب سالم هست و آنچه که به درد ما میخورد قلب سالم است تلاش میکنیم برایش.@ اما وقتی باور نیست خیلی هم اهمیت نمیدهیم به آن، به سلامت قلبمان زیاد کاری نداریم سالم شد نشد، امورات دنیا یکطوری بگذرد اما کسی که بصیر هست میگوید نه، آنجایی که بین گذران امور دنیاییاش و سلامت قلبش باید یکی را انتخاب بکند.@ ضربه به دنیایش میزند و سلامت قلب خودش را حفظ میکند. (فَالبَصیرُ مِنها شاخِصٌ) بصیر مِنها یعنی از دنیا، (فَالبَصیرُ مِنها شاخِصٌ) آدم بصیر از دنیا، شاخصٌ، رونده است میرود، یعنی چی میرود؟@ دست خودش نیست که برود یعنی دلش را میبرد از دنیا (مُوتُوا قَبلَ أن تَمُوتُوا) قبل از اینکه بمیرانندش خودش میمیرد کأنه نیست این دنیا، نیست کاری با آن ندارد (شاخصٌ منها) اما کور چی؟@ (و الأعمی إلیها شاخصٌ) شخص کور به سوی دنیا میرود یعنی غرق میشود در این باتلاق، مِنها نه إلیها، میرود در این باتلاق بیشتر، همه کارهایی که دارد میکند برای آبادانی دنیاست برای رفاه دنیاست.@ نمونه و الگو هم که الی ماشاء الله زیاد است در دنیا، انسان هم که سیری ناپذیر است نفسش، میبینی که تا آخر، تا صد سالش هم که بشود هزار سالش هم که بشود تلاش بکند باز جا دارد تلاش بکند هی تلاش میکند هی آبادانی بیشتری میکند.@ (و البَصیرُ مِنها مُتَزَوِدٍ) بصیر از دنیا متزود است، متزود است یعنی چی؟ یعنی توشه بردار است توشهگیر است از دنیا هی جمع میکند میفرستد همهاش سعی میکند جمعآوری بکند حریص هست در این جمعآوری، اما کور چی؟@ (وَ الأَعمی لَها مُتِزَوِدٌ) کور برای دنیا توشه میگیرد یعنی برای آبادانی دنیایش تلاش میکند هر چه هست برای آن تلاش میکند شخص کور، چون آخرت را که نمیبیند حق هم دارد که این کار را میکند.@ چون آخرتی را نمیبیند اگر میدید و باور میکرد که این کار را نمیکرد کور است (لها متزود) همه تلاشهایش در همان محدوده کار دنیایی است مسائل دنیایی است یکذرهاش پیوند ندارد با آخرت، چه را میخواهم بگویم اینجا از حدیث؟@ میخواهم بگویم بصیر پیوند با آخرت و ابدیت خورده تمام کارهایش بر اساس انگیزه و آخرت و ابدی است شخص بصیر، هر کاری که میکند هر ارتباطی هست حواسش هست.@ این تأثیر در شاکلهاش میگذارد و شاکلهاش همان است که منتقل به ابدیت میشود کور نه، کور ملاکهایش فرق میکند ابدیتی در کار نیست فقط دنیا، عاجله، همین.@ بصیر همه کارهایش را بر اساس آخرت قرار میدهد بر اساس خداوند تبارک و تعالی قرار میدهد یا آخرت به معنای بهشت و نرفتن به جهنم یا بالاتر از بهشت خداوند تبارک و تعالی رضای خداوند تبارک و تعالی برای آن انجام میدهد.@ کارهایش و ارتباطاتی که برقرار میکند و این خیلی مردی میخواهد که انسان خودخواهی را بگذارد کنار تا این پای ناخود هم در میان هست انسان نمیتواند این کار را بکند.@ تا وقتی پای ناخود در میان هست انسان نمیتواند بر اساس آخرت عمل بکند بر اساس ناخود عمل میکند. آنجایی انسان به آخرت اصالت میدهد که بتواند روی ناخود خودش غلبه بکند و بعد بر اساس دیدگاه آخرتیاش عمل بکند.@ ارتباطاتش نه برای اینکه لذتی ببرد نه برای اینکه سود دنیایی ببرد ارتباطاتش بر اساس خداست رضای خداست از یک نفر خوشش میاید از یک نفر بدش میاید راجع به یک نفر اظهارنظر میکند از یک نفر انتقاد میکند به یک نفر پیشنهاد میدهد همهاش بر اساس خداست.@ خیلیها هستند پیشنهادات آخرتی میدهند اما برای خدا نمیدهند انتقادات آخرتی میکنند اما برای خدا انتقاد نمیکنند حُب و بُغضها که منشأ همه اعمال انسان هست.@ حُبُ و بُغضها بر اساس خدا نیست ولو به صور مقدس هم باشد اینجا همان بحث شیطان و صور مقدس هست نه برای خدا، از یک نفر خوشمان بیاید دوستش داشته باشیم ولو منتقد ما باشد از ما هم بدش بیاید.@ چون مرد خوبی است چون اهل خداست چون دیندار است چون دینفروش نیست حالا صرفاً از ما هم بدش بیاید اگر از یک نفر بدمان بیاید برای این باشد که این مانع دین خداست.@ جهالتش، حماقتش، هواهای نفسانیاش، بچهبازیهایش، مانع اجرای احکام الهی است تازه انسان از خود او هم نباید بدش بیاید، از عملاو باید بدش بیاید نه اینکه چه کسی با من مطابق هست من خوشم بیاید از آن.@ چه کسی از من انتقاد میکند من بدم بیاید از آن، و این خیلی مردانگی میخواهد یک نفر در منزل در فامیل در اجتماع در محل کار بتوانیم تحمل کنیم نظرات را.@ نظرات مخالف را و خود ما عامل گسستگی نباشیم در عین حال که این عوامل اطراف خودمان را تحمل میکنیم عامل گسستگی هم نباشیم چون من را تحمل نمیکند پس هیچی.@ دوتا روایت اینجا برایتان بخوانم یک روایت از نبی اکرم(ص) (اَلحُبُّ فِی الله فَریضَۀٌ و البُغضُ فِی الله فَریضَۀٌ) محبت در راه خدا (برای خدا) واجب است و دشمنی برای خدا واجب است، یعنی چی؟@ یعنی با هر کس یا هر چیزی ارتباط برقرار میکنید عاملتان باید خودتان نباشید عاملتان باید خدا باشد دین خدا باشد حب و بغض، نگویید از فلانی بدم میاید چون من را تحویل نگرفت من را دعوت نکرد.@ خیلیها هستند افراد متدین خوب مفید و پر خیر و برکتی هستند با ما هم ممکن است زیاد سازگاری نداشته باشند تنفر و نفرت آنها را نباید در دلمان بگیریم بدشان را بگوییم توطئه کنیم علیهشان، برای خدا.@ مرد خوبی است متدین هست کار خیر میکند ممکن است با من هم سازگاری نداشته باشد با شخص من با ناخود من دقت کنید، این رسول خدا(ص) فریضه میکند یعنی واجب است، یعنی چی؟@ یعنی واجب است دلت را ببری به مرور زمان به سمتی که علاقههایت، خوش آمدنهایت، نه بخاطر ناخودت باشد بخاطر خودت باشد بخاطر خدا باشد.@ حالا دو تا نمونه برایتان ذکر بکنم یک داستان بگویم برایتان، دوتا داستان بگویم یادم آمد بگویم برایتان.@ یک داستان نبی اکرم(ص) وقتی وحشی حمزه سید الشهداء را کشت خوب مُسلِک کرد حمزه را دیگر، حمزه را تکهتکه کرد نبی اکرم اینقدر ناراحت شدند اینقدر غمگین و عصبانی شدند که گفتند به انتقام حمزه چقدر از دشمن را خواهم کشت.@ خداوند فرمود نه، خیلی دوستش داری حمزه را، خیلی محبوب است، باشه اما حمزه یک نفر بود شما باید یک نفر را قصاص بکنی علی(ع) فرمود دشمن من یک نفر بود نکند بعد از من آدمکشی بکنید.@ قاتل من یک نفر بود یک ضربه به من زده یک ضربه هم بیشتر نزنید بعد همین وحشی میاید توبه میکند پیامبر میپذیرد توباش را، نمیگوید چون عزیز من را کشتی بغض و کینهاش را به دل بگیرد.@ نه بر اساس خدا همه چیز را دوست دارد وقتی او توبه میخواهد بکند اصلاح بشود زنده بشود احیا را میپذیرد حیات را میپذیرد با خدا میخواهد آشتی بکند میپذیرد.@ نمیگوید حاضرم با خدا آشتی نکنم اما من انتقام بگیرم و دلم خنک بشود، نه، حرص نمیگیرد از کسی به دلش، حرصم را در آورده عصبانی هستم، این رسول خدا(ص) است به عنوان اسوه حسن.@ پیرمردی هم هست در همان صدر اسلام که این در بیابان دو نفر از این مشرکین پسرش برخورد میکنند پسرش اسب خوبی داشته زین گرانبهایی مثل اینکه داشته و سر و وضعش خوب بوده، میکشند او را.@ اسب هم برمیدارند روانه میشوند در مسیر به قبیلهای میخورند که پدر آن پسر در آن قبیله بوده، آنها نمیدانستند که پدر این پسر هست، میروند پناه میبرند به آن شب را که مهمان باشند آنجا، پدر هم منتظر بچهاش بوده میبیند که اسب بچهاش آمده دست آنهاست.@ سراغ میگیرد آنها نمود نمیدهند و بعد متوجه میشود که کشتند بچهاش را، میگوید اگر مهمان من نبودید مهماننوازی و احترام مهمان در دین ما سفارش شده.@ اگر مهمان نبودید میدادم همین جا، در قبیله است نمیتوانستند در بروند که، میکشتم شما را، اما به ما فرمودند که احترام مهمان را داشته باشید و من به هوای اینکه شما مهمان هستید کاری با شما ندارم.@ آنها شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتند، پدر، پدر مقتول چون ما مهمانش هستیم بچهاش را کشتیم اما رعایت دین نمیگذارد آنها ایمان میاورند و مسلمان میشوند و پدر میگوید چون شما مسلمان شدید من از خون فرزندم گذشتم.@ به آنها گفته بود که اگر شما را بعداً بگیرم انتقام میگیرم از شما، الان مهمان هستید بروید، اما وقتی میبیند که اینها مسلمان میشوند میگوید من از خون فرزندم گذشتم.@ چون خون فرزندش را هدر رفته نمیداند بچهاش کشته شده شهید است و خونش باعث احیاء دو نفر شده، حُب در راه خدا بُغض در راه خدا، نه نفع خودم، کار بسیار سختی است.@ (کُلَّ مَن لَم یُحبّ عَلَی الدّین وَ لَم یُبغِض عَلَی الدّین فَلا دینَ لَه) کارمان را یکسره کرد، امام صادق(ع) هر کسی که بر اساس دین محبت نورزد و بر اساس دین دشمنی نورزند دین ندارد اصلاً دین ندارد.@ خیلی از کسان باید منفور باشند چون ضد دین هستند میبینیم که مورد محبت قرار میگیرند مورد پشتیبانی قرار میگیرند، طرف مسئولیت دارد مثلاً جایی، پسرش جنایت کرده ظلم کرده دزدی کرده تصرف در بیت المال کرده خیانت کرده باید تنبیه بشود.@ میبینید که حاضر نیست بچهاش تنبیه بشود حاضر نیست برادرش تنبیه بشود حاضر نیست فامیلش تنبیه بشود سختش هست.@ (لَم یُحِبَّ عَلَی الدّین) دوست نداشته باشد بر اساس دین، خیلیها هستند دین دوستشان دارد خدا دوستشان دارد افراد مفید و متدینی هستند افراد زحمتکشی هستند در جامعه، اما مورد بغض قرار میگیرند.@ بسیجی هستند خیلی از این بسیجیها که الان منفور واقع شدند مطرود واقع شدند بیرونشان کردند از محل کارشان، دست و پایشان را بستند، نمیگذارند رشد بکنند، نمیگذارند فعالیت بکنند، برای چه؟@ برای اینکه گرفتار یک مشت بیدین شدند میدانند که اینها افراد و عناصر خوبی هستند عناصر به درد بخوری هستند عناصر فعالی هستند عناصری هستند که کارساز هستند اما نمیگذارند که رشد بکنند در این وزارتخانهها در این ادارات در خیلی جاهای دیگر.@ شخص هم پناه برده به صورتهای مقدس، حرف از ولی فقیه و دَم از ولی فقیه و مقام معظم رهبری و امام و اینها میزند اما تیشه به ریشه هر چه بسیجی هست میزند.@ اگر چابلوسیاش کردند همچین تحویل میگیرد اگر در مقابل سوء استفادههایش سکوت کردند هیچی نمیگوید کاری ندارد با کسی، خدا نکند یکی بیاید به آن بگوید آقای رئیس این چه وضع دفتری هست که شما دارید.@ آقای وزیر، آقای مشاور وزیر، آقای معاون وزیر، آقای سرلشکر، آقای سرتیپ این چه وضعیتی هست که درست کردید برای خودتان.@ به محض اینکه انتقاد بشنود میبینی که کلهپا میکند طرف را، مبغوض و منفور آقا قرار میگیرد که چرا به او انتقاد کردند، چرا به او گفتند که این چه وضعی هست، دوست داشتنیترین افراد، بهترین افراد محروم میشوند بخاطر اینکه حق میگویند حرف حق میزنند.@ فرمود (کُلُّ مَن) هر کسی که برای خدا دوست ندارد و برای خدا بغض نمیورزد (فَلا دینَ لَه) دین ندارد پس کور و بصیر فرقشان این است بصیر همه کارهایش بر اساس خداوند است رضای خداست بر اساس آخرت هست اما کور این چنین نیست. بماند برای جلسات بعد بقیه.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 096 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 096 - معرفت نفس