درجلسه گذشته بحث جدای از کتاب مطلبی را گریز زدیم، در رابطه با حرکت انسان به ماوراء طبیعت بود گفتیم که انسان می داند که حرکتی به ماوراء طبیعت دارد از مطالعۀ نفس خودش هم به این نتیجه می رسد که به دنبال ماوراء طبیعت می گردد و آن چه که می خواهد در طبیعت پیدا نمی کند، گفتیم با تعابیر مختلف از حرکت به سمت ماوراء طبیعت نتایج مختلفی می گیریم اگر صرفاً آن را مرگ بدانیم دیگر متوجّۀ یک انتقال باشیم خُب نتایجی برای خودش دارد و اگر باز پیرامون مرگ و نتایج آن و فکر به او و تفکر در اجل صحبت خواهیم کرد و اگر انسان به این معنا بگیرد که من به سمت کمال مطلق در حرکت هستم به سمت کمال در سیر هستم مسئلۀ نزدیکیف سنخیت، آشنایی با آن کمال در همین دنیا مطرح می شود که آیامن در همین دنیا هم می توانم پیوند با آن بی نهایت داشته باشم یا نه، یک مقوله، مقولۀ ترس است که ما بترسیم از مسئلۀ انتقال و مسئله حساب و کتاب و قبر و قیامت و برزخ و بهشت و جهنم مطرح باشد، یک مسئله، مسئله عشق به بی نهایت است عشق به کمال است و علاقه به تحصیل و علاقه به قرب به او و جلب رضای او هست. به هر حال سعی می کنیم چند جلسه ای را به این مطلب اختصاص بدهیم در رابطۀ با باور این مطلب که ما حرکتمان به سمت ماوراء طبیعت داریم هم به معنای توجه به مرگ و هم به معنای توجه به حرکت به سوی بی نهایت البته از آن جهت که می خواهیم از درسمان عقب نیفتیم و متن را هم بخوانیم ممکن است در متن هم به مطالبی برخورد کنیم که دو بحث را تلفیق کند با هم. انسان براساس، تمام رفتارهایش، برنامه ریزی ها، سرمایه گذاری ها، وقت گذاری هایش چه برای خود و چه برای متعلّقات خودش معلول دیدگاهی هست به خود و دیگران، یعنی هر فعالیّت و کمک و کاری که می کند هر استعدادی را که تحصیل می کند این معلول دیدگاهش است مثلاً وقتی آقایی صاحب فرزند می شود می بینید که در یک دیدگاه او را به صورت یک انسانی می بیند که می خواهد بزرگ شود و به فکر سلامت جسم او هست زندگی آیندۀ او را می بیند، انسان بچه را دوست ندارد و می خواهد که تا آخر عمرش با او باشد، با این دیدگاه وقتی نگاه می کند رفتاری را نسبت به او انجام می دهد مثلاً به فکر این است که بچه بیمار نشود سرما نخورد، گرما زده نشود، بهداشت جسمش را نگاه می دارد غذا به او می دهد که ضعیف نشود، اگر بیمار شد به دکتر معرّفی می کند یک مقدار که پا به سن گذاشت 4 و 5 سال می بینید که هوس این می زند به سرش که بچّه چیزی یاد بگیرد، مهدکودک می سپرد، چیزی یاد بگیرد قبل از مدرسه، آمادگی می گذارد، اگر پول داشته باشد خرج این کارها می کند، وسایل آموزشی و کمک آموزشی می گیرد مدرسه می فرستد او را، بعد در دوران درس به تحصیل فرزندش مراقبت می کند نحوۀ درس خواندن او را، نسبت به آیندۀ او، یعنی این دیدگاهی که دارد یعنی یک زندگی از فرزند چون سراغ دارد تمام رفتاری که دارد براساس این دیدگاهی است که دارد، چه بخواهد چه نخواهد براساس دیدگاهش عمل می کند اگر یک لحظه دیدگاهش را از دست بدهد خیانت کرده به فرزندش یعنی مادر بگوید که بچه ام مریض شد بگوید عیبی ندارد مریض شد، یا بی سواد بار آمد، یا گرسنه بماند، سوءتغذیه پیدا کند، هیچ وقت پدر و مادر این گونه به بچه ها نگاه نمی کنند دقت دارند به مسائل سلامتی و نیاز فرزندش به سلامتی در طول زندگی شان، به محضی که از این دیدگاه درمی آیند یعنی زندگی فرزند را در طول زمان نگاه نمی کنند این خیانت می شود، والدین غالباً این گونه هستند که دیدگاه را نگاه می دارند تا آن قدری که دید دارند حالا اگر پدر و مادر از تربیت درستی برخوردار باشند علاوه بر این زندگی، زندگی دیگری هم برای فرزندشان سراغ داشته باشند به نام زندگی در جهان آخرت حیات ابدی را باور کرده باشند، از بچگی به فکر تحصیل نیازهای ابدی فرزندشان هم هستند لذا فعالیت هایی هم جهت تحصیل نیازهای حیات ابدی در فرزندشان انجام می دهند، انسان در رابطه با خودش هم همین گونه است به مقداری که به خودش دیدگاه دارد برای خودش کار می کند و حرکت می کند این دیدگاه به معنای دیدگاه صِرف نظری نیست این که من قبول کنم قبول دارم و قیامتی، ابدیتی دارم و سیر به سوی بی نهایتی بلکه به معنای باور است یعنی ما باور کنیم که حرکتی به سمت بی نهایت داریم این در قلب ما جا افتاده باشد ما الان می بینیم که یک جوان که دیپلم می گیرد فکر سربازی است والدین هم همین طور، از سربازی که فارق می شود فکر تحصیل است کار است، مسکن است، حقوق است، درآمد است، این نیازها را باور کردیم و باور کرده است که باید تلاش کند که به این ها برسد قبول کرده که یک آینده ای دارد و در این زندگی آینده اش نیاز به این وسایل دارد، دنبال همسر است دنبال اتومبیل است چیزهایی از این قبیل زندگی مادی، قبول کرده که این ها جزء لوازم زندگی است و بدون این ها زندگی نمی تواند بکند لذا می بینیم که تلاش می کند برای این کار، که این چیزها را تحصیل کند، باور کرده که این ها را دارد یک موقت است که علماً می داند ولی باور نمی کند مثل نوجوان، شما در سن نوجوانی بچه را وقتی به او می گویی که آینده نگر باش این گونه نیست شما مرتب نصیحت می کنید بچه ما در دوران نوجوانی بگوئید که درس را خوب بخوان چون به دردت می خورد اگر دیپلم نداشته باشی در جامعه کار مناسبی نمی توانی پیدا کنی دنبال علم و هنر باش می بینید که بچه در آن سن توی این فکر نیست فقط دنبال بازی است زودتر از مدرسه بیاید کیف و کتاب و دفتر را رها کند به دنبال بازی برود، هر چه توی گوش این بخوانی که تو بعداً می خواهی ازدواج کنی، او اصلاً شهوتی ندارد که شما به او بگویید ازدواج، ضرورت ازدواج بگوئید زندگی است، مخارج زندگی است، او الان مخارج به عهده اش نیست او الان مال پدر و مادرش است احساس نمی کند که بعدها می خواهد روی دوش خودش باشد ادارۀ زندگی، ادارۀ خودش بدون تکیه بر پدر و مادر، شما هر چقدر بگوئید تأثیر چندانی مثلاً در یک نوجوان نمی بینید که بخواهید نصیحت بکنید بگویید این چون نظراً می داند که به هر حال بزرگ می شود شاید در سنین پائین تر هم که بازی می کرد توی بازی هایشان نقش مردها را بازی می کردند وقتی بچه ها با هم بازی می کنند یکی می شود پدر، یکی می شود مادر یا این که فرزند اما جداً قبول ندارند این مسئله را، به طور باور قلبی برای او قرار نگرفته ، لذا می بینیم که هیچ تحرکی یک بچه پنجم ابتدایی ندارد به فکر آن مرحله باشد معمولاً در دوران دبیرستان به بالا یواش یواش فکر می کند که من یک زندگی هم دارم من یک آینده ای هم دارم من باید ازدواج کنم زندگی مثل این که خرج دارد، و باید به دنبال این باشم که یک خرجی را تحصیل کنم مثل این که برای این که خرج را بهتر بتوانم تحصیل کنم باید مواد بیشتری داشته باشم که شغل بیشتری را تحصیل کنم لذا می بینید که در اوج مشغله می رود دنبال درس خواندن و دانشگاه رفتن، پول می گذارد و حالا اگر توانست، در دانشگاه دولتی اگر نتوانست صبر می کند که با پول هنگفتی در دانشگاه آزاد درس بخواند قبول کرده که علم نیاز دارد، همین شخص در رابطه با آخرتش چگونه می تواند فکر کند یا این را هم باور کرده که یک حیاتی به نام حیات آخرتی دارد حرکتی به سمت بی نهایت دارد قبری دارد، قیامتی دارد و واقعاً لوازمی برای زندگی ابدی خود نیاز دارد یا قبول نکرده است غالباً وقتی در دورانی که فارغ هستند وقتی به آن ها حرفی از قیامت و ابدیت و لوازم لازم که باید تحصیل شود برای حیات ابدی با آن ها صحبت می کنیم می بینیم که وقت نمی گذارند و نمی توانند بگذارند، اما وقتی حیوانیت به خطر می افتد زندگی مادی به خطر می افتد می بینیم که اقایی که اصلاً اهل درس و مطالعه و اهل نوار گوش دادن و اهل کلاس آمدن و اهل مطالعه و مباحثۀ درس ها نبود وقت می سازد برای خودش که در دانشگاه درس بخواند چرا؟ چون باور کرده که این را نیاز دارد برای حیات حیوانیت خودش این را نیاز دارد لذا می بینیم که وقت می سازد برایش، فهمیده است که نیاز دارد باور کرده که بدون این تلخ است زندگی، سخت به او می گذدر، یک مرد با 5-3-2 تا بچه و من دیدم با 8-7 تا بچه در سن 40-30 سالگی می رود شبانه درس می خوند، مدرک را بگیرد چون فهمیده است این مدرک، برایش نان می شود آب می خواهد فهمیده است که این جسم آب می خواهد نان می خواهد غذا می خواهد مسکن می خواهد برای رفاه بدن خودش وقت درست می کند دیگر بچه بازی را کنار می گذارد دیگر آن وقت که می آمد خانه لم می داد، می نشست پای تلویزیون و وقت گذرانی، اتلاف و بازی و مهمانی و شب نشینی می بینیم که همان آقایی هم که خیلی خوش گذران بود و وقت می گذاشت برای این طرف و آن طرف رفتن می بینیم که این هم جدّی شد به فیلم ها می گوید درس دارم، امتحان دارم، دعوتش می کنند فلان مجلس می گوید نمی توانم امتحان دارم باید درس بخوانم می بینیم که آقا جدی شده است جدی می شود و وقت می گذارد چون فهمیده است که این نیاز دارد این جزء لوازم زندگی مادی اوست اما همین شخص اگر دیدگاه به زندگی آخرت خودش نداشته باشد یعنی قبول نکرده باشد که یک حرکتی به سمت آخرت و ابدیت دارد می بینیم که اصلاً به مطالعات این چنینی علاقه ندارد رساله در خانه اش هست سال به سال باز نمی کند این را ببینید، کتاب اخلاق و قران و مفاتیح هم در خانه شان زیاد است شاید 4-3-2 تا قرآن در خانه شان باشد اما چیزی که باز نمی شود و مطالعه نمی شود همان قرآن است. کتاب اخلاق هم مثلاً برای دکور چند تا خانه شان هست حتی کتاب های خوب کتاب های مهم اخلاقی، کتاب های مرجع در مسائل اخلاق در خانه ی این ها است اما توجهی نمی شود، اطراف خودش هم سراغ دارد، مسجدی، جلسه ای، استادی اما می بینیم که او هیچ تحریکی نمی شود برای آن جا، هیچ انگیزه ای برای بهره برداری در او نیست نماز هم می خواند چه بسا مسجد هم می آید اما جداً تصمیم به شدن نگرفته است که من بشوم آن استعداد را تحصیل کنم یعنی فراموش کرده که چیزی به نام قلب سلیم از اموری است که از احتیاج ما نسبت به آن هیچ شکی وجود ندارد یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ و لا بَنون الاّ مَن أتی الله بقَلبٍ سَلیم. باور نکردیم که فقط قلب سلیم به درد ما می خورد صور مقدس را دارد صورت های دینی را دارد اما مسئله برایش حاد نشده یعنی جدی نشده است برایش که من یک مسئله ای دارم به نام روحم، نگهداری روحم، تحصیل مایحتاج روحم آن چه که با ان در قبر هستم در قیامت و برزخ هستم باور ندارد این را، لذا می بینیم که این هیچ تحریک نمی شود انگیزه ای در او ایجاد نمی شود برای این که برود به سمت بهره برداری از این امکاناتی که دارد فقط باور جدی است که منجر به وقت گذاری می شود یعنی یکی می گوید من وقت جدی می گذارم بله توی این هفته این شب هم را این ساعتم را می گذارم برای این کار، 3-2 شب جدی می گذارم برای این کار، این مایحتاج من است این را باید تحصیلش کنم چاره ای از این در حرکت به سمت آخرت من ندارم فقط کسانی که باورشان شده است می آیند البته هستند افرادی هم که گول می خورند یعنی انگیزه هایشان درست و حسابی نیست برای چشم و هم چشمی که در یک مجلسی بنشینند پُزی بدهند که ما هم به این مجالس می آئیم این درس هم خواندیم یا از حسّ حسادت از روی چیز دیگر، حالا این عیبی ندارد این انگیزه هم انگیزۀ خوبی است به هر حال منجر می شود که انسان بیاید این چیزها را بشنود ولی باور جدّی چیز دیگری است. فقط در صورت داشتن باور جدی است که شخص استمرار دارد پیوندش با اموری که او را حرکت می دهند به سمت آخرت وگرنه انگیزه های دیگر چون مادّی است وقتی تمام می شود انگیزه اش را (انسان) از دست می دهد می بینید که بعد از 6-5 ماه یا یک سال می بُرد، می گوید کاش به جای این مقدار وقتی که گذاشته بودم رفته بودم مثلاً ریاضیات خوانده بودم زبان خوانده بودم، کامپیوتر خوانده بودم، مثلاً درس هایم را خوانده بودم دیپلمم را گرفته بودم، دانشگاه رفته بودم، حتی که احساس پشیمانی بکند این مسئله است ولی این را، اصل را بدانید که یک مقدمات مباحث تغذیۀ ما است چه وقت گذاری ، توجه، معلول باور و شناخت است. ما برای چیزی وقت می گذاریم که نوی باور یا نوعی سنخیت با آن داشته باشیم، قبولش کرده باشیم و یک سنخیتی بین ما باشد، یا این که از آن لذت ببریم، بگوئیم یک ساعت دو ساعت تفریح کنیم یکی می گوید من دو ساعت می روم قران یا مسجد که تفریح کنم مسجد برای او تفریحگاه است یعنی آن قدر سنخیت پیدا کرده است با معنویت و مسجد که روحش را در مسجد استراحت می دهد در رابطه با شخصیّت مؤمن داریم مؤمن در مسجد حیات خودش را پیدا می کند المؤمنُ فی المسجد کَسِمَک فی الماء. مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. با آیات قران با کلام اهل بیت (ع) با مصادیق حکمت روح خودش را استراحت می دهد لذت می برد از شنیدنش از انس با او لذت می برد. بحث فقط در حد باور نیست از باور هم گذشته است باور کرده و خورده و الان با آن سنخیت پیدا کرده است و از آن دارد لذت می برد نیازی نیست به این که استفاده کند غلبه بر نفس کن بلکه مثل آب حیات می بیند این را غذای خودش را می بیند که اگر نخورد کم می گیرد و اگر نخورد ضعف می گیرد، می آید می خورد، می آید لذت می برد، می آید ، مست می کند، دیر که شود دلش تنگ می شود، دیر که شد ناراحت است اضطراب دارد، تا این حد هم می رسد به هر حال باور این که ما حرکتی به سمت ابدیت داریم موجب می شود که ما وقت بگذاریم و جدیت داشته باشیم در تحصیل اخرت صحیح و خوب، جدیّت که قبلاً راجع به جدیت مطالبی خدمتتان عرض کردم همان طور که برای بقیۀ کارهایمان وقت می گذاریم یعنی واقعاً وقتی بگذاریم که خودمان را فارغ کنیم مثل این که شما امشب وقت گذاشتید و آمدید این جا به چیزهای دیگر هم فکر نمی کنید در این مدت نشسته اید جدای ارتباطتان با همۀ اشیاء با همۀ عالم همه را بُریدید و گذاشتید کنار و آمدید این جا دارید یک چیزی را تحصیل می کنید می خواهید یک چیزی بشنوید دنبال آن گمشدۀ خودتان هستید. ما مثلاً برای نماز برای صبحانه برای شام وقت داریم می گوئیم که وقت دارد باید صبحانه را خورد مثلاً به شما بگویند که بیا به جای صبحانه نماز بخوان، مطالعه کن، هر چقدر شخص علاقه به نماز و مطالعه باشد وقت صبحانه باید صبحانه خورد. صبحانه را می خورد چون می داند که نیاز دارد نهار وقت می گذارد برایش برای تحصیلش، اگر برای خوردن هم گیرش نیاید می گردد تا پیدا کند برای شام وقت دارد برای خواب وقت دارد، وقتی انسان موقع خوابش می رسد حاضر نیست هیچ کار دیگری را انجام دهد از همۀ محبوب ها می بُرد دیگر با هیچ چیزی ارتباط ندارد و تنها محبوبش تنها غذایش می شود خواب، بهترین دوستانش، فرزندش که چقدر دوستش دارد، همسرش اگر بخواهد موقع خواب بیاید مزاحمش شود داد می زند و عصبانی می شود الان فقط خواب می خواهد، یعنی وقت جدی می گذارد برای خواب، برای مهمانی و گردش وقت می گذارد، برای دیدن دوستانش پدر و مادرش وقت می گذارد، برای زنش وقت می گذارد برای ارضاء نیازهای جنسی خودش وقت می گذارد برای استحمامش وقت می گذارد می رود حمام ممکن است یکی احیا کند آن وقت را و ذکر بگوید اما کار دیگری از امور دنیایی نمی تواند در حمام انجام بدهد باید برود آن جا شستشو بدهد یعنی دیگر، نه درس، نه مطالعه، نه خوردن، نه چیزی برای حمام وقت دارد این را برای این وقت می گذاریم چون باور کردیم که نیاز داریم به این ها،قبول کردیم که نیاز داریم و بدون این ها نمی توانیم زندگی کنیم بدون این ها ادامۀ حیات برایمان مشکل است یا اصلاً ممکن نیست ما اگر تحصیل آخرت را باور کردیم که بدون آن ما اصلاً ارزش نداریم بدون آن ما سقوط در حیوانیت کردیم. إن الله تبارک و تعلای یُبغِضُ کلِ عالمِ بدنیا جاهلٍ بِلآخرة. خداوند از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش می آید، باید بفهمیم و باورمان شود بدون آگاهی، بدون تحصیل این مسأله ما هیچ ارزشی نداریم این را هم اگر قبول کردیم می بینیم که ما برای این هم وقت جدّی می گذاریم یعنی آن جا اگر زنمان، پدرمان، مادرمان، هر کسی باشد، نَه این وقت جدّی برای آخرت این وقت جدّی برای من است. لذا می بینیم که در روایت خیلی سفارش شده به این که فارغ کنید خودتان را، تفکر کنید، تَفَرعُوا، فراغت بدهید یا ما در دعای صحیفۀ سجادیه دعای 22 مکارم می خوانیم واستفرغ أیامی فی ما خلقتنی لک خدایا فراغت بده اوقات مرا برایش خلق کردی یعنی من وقت بگذارم برایش، جدی باشم، در زندگی اوقات من همین باشد این یعنی این که جنین در دورانی که در رحم است واقعاً عمدۀ وقتش را می گذارد برای تحصیل نیازهای زندگی ای که در دنیا دارد و در غیر این صورت هر چیزی که شما با آن ارتباط برقرار می کنید ملعون است اگر منجر به تحصیل آخرت نشود ملعون است زشت و کثیف است مبارک نیست، لذا فرمود دنیا دو گونه است یکی یا دنیای ملعون است یا دنیای بلاغ است دنیای ملعون دنیایی است که وقتی با آن ارتباط برقرار می کنیم منجر به تحصیل حیات ابدی نمی شود دنیای بلاغ دنیای رسیدن است دنیایی که می رساند کارش بلاغ است رساننده است دنیایی است که وقتی با آن پیوند برقرار می کنیم ما را می رساند به آن حیاتی که نیاز داریم مثل رحمی که جنین را دقیقاً تقویت می کند تغذیه اش می کند و سالم می سپارد دست دنیا، این می شود دنیای خوب، دنیای بلاغ، اما دنیای ملعون تمام ارتباطاتش منجر نمی شود حالا خودمان را ارزیابی کنیم ببینیم که چگونه هستیم ببینیم که آیا وقت جدی می گذاریم برای این کار، فکر می کنیم جداً برای این کار مشورت می کنیم، از دیگران کمک می گیریم، آن قدر که برای تحصیل نیازهای دنیایی دست به پارتی بازی می زنیم دست به التماس می زنیم، تواضع می کنیم، مخلص و چاکرم به آن ها می گوئیم به کسی که می خواهد نیاز ما را حل کند می رویم پیش کسی که دوست نداریم اصلاً زانو بزنیم پیشش تقاضای دنیایی را از او بکنیم مجبوریم برویم رو بیاندازیم به آن، من می خواهم ازدواج کنم این مشکل را دارم من ازدواج کردم مشکل مسکن دارم، لطف بفرمایید کمک کنید ببینید ما برای حیات ابدیمان چقدر حاضریم فکر کنیم چقدر حاضریم التماس کنیم چقدر حاضریم تواضع کنیم چقدر حاضریم ذلّت تعلم را تحمل کنیم ذلت شاگردی را تحمل کنیم چقدر حاضریم زانو بزنیم چقدر حاضریم ادب داشته باشیم الان طرف می گوید من در کارخانه مجبورم، فلانی به من فحش می دهد، اگر بخواهم جوابش را بدهم به من برمی خورد اگر بخواهم جوابش را بدهم نانم بریده است یعنی این ذلت را تحمل می کند برای دنیایش. ما ببینیم که برای آخرت چه کار می کنیم چقدر حاضریم مایه بگذاریم این که حضرت می فرماید لَوَدَّتُ أنَّ أصحابی لیتَ حیاتُ علی رؤسِ أصحابی حتّی یَتَفَقَهُ بِلحلال و الحرام ای کاش با تازیانه بر سر اصحابم می زدم تا این که تفقه بکنند در حلال و حرام تفقه نه، آگاهی ظاهری که بلد باشم تفقه یعنی دین فهمی ، فهم دین، خیلی مهم است که ما دین را خوب بفهمیم، دین شناس شویم، حاضریم ذلت را تحمل کنیم از شکم و لباسمان از آسایشمان بزنیم زندگی کمی به ما سخت بگذرد تا به این مرحله برسیم همان قدر که برای مسائل مادی ذلت را تحمل می کنیم محدودیت تحمل می کنیم به زنش می گوید که باید بسازی باید مستأجری را تحمل کنی تا انشاءالله کمی پول جمع کنیم درست است که خانه بد است شرایطش کم است اما تو بساز تحمل باید بکنی تا پول بیشتری جمع کنیم و یک خانۀ بهتری بگیریم یعنی ذلت و سختی را تحمل کنیم برای این که یک زندگی بهتر داشته باشیم آیا در زندگی ابدی این طور فکر می کنیم یعنی می گوئیم که حالا یک کمی تحمل کنیم ریاضت بکشیم زهد داشته باشیم در دنیا، ارتباطمان را با عالم مادّه محدود کنیم یا که نه ولش کردیم که هر طوری که دلش بخواهد بخورد و تغذیه کند و فکر نیستیم که این ول کردن و رها کردن نفس جلویش را باز گذاشتن، محدود نکردن، تربیت نکردش چه لطمه ای به ما می زند، ما را از چه جاهای محروم می کند برای چه دو شیفت کار می کنی صبح تا ساعت 4، و 4 به بعد هم یک جای دیگر، می گوید آقا برای اینکه خرجم نمی رسد، وسعم نمی رسد، در مسائل معنوی چه؟ در مسائل معنوی باید امتحان کنیم ببینیم که تحمل داریم جلسه یک ساعتی شده یک ساعت و ربع، جلسۀ یک روز در هفته شده سه روز در هفته به جای خوشحال شدن ناراحت می شویم و یا واقعاً خوشحال می شویم که دو جلسه بیشتر استفاده کنیم بیشتر بخوریم زودتر بفهمیم زودتر قدم ها را برداریم زودتر منتقل شویم زودتر سنخیت برقرار کنیم زودتر تحصیل کنیم می توانیم که ارزیابی کنیم ما متعلق به کجا هستیم. بیشتر فکر کنیم، انسمان با کتاب چگونه است. انس ما با مطالب دینی چگونه است این ها را باید فکر کنیم. ما یکسره محتاج به محاسبۀ خودمان هستیم، محاسبۀ نفسمان. لیسَ مِنّا مَن لَم یحاسب نَفسَه فی کُلِّ یَوم، از ما نیست کسی که نفسش را هر روز محاسبه نکند برگردیم فکر کنیم مطالعه کنیم تا ببینیم که ما چه کسی هستیم در چه مرحله ای هستیم بعد از 25-30-20 سال به کجا رسیدیم این چند سال که حرف می شنویم چه مراحلی را طی کردیم در کجای راه هستیم. مرتّب ارزیابی می کنیم ما راه داریم، ما باید جواب دهیم موقف داریم، این ها را فکر کنیم. درس 55 ادامۀ درس 54 است که مسئله خواب داشتیم مطلبی را که مؤلف محترم در درس 55 دارد این است که نفس و آن چه که تحصیل می کند و آن کسی که نفس را تغذیه می کند و او را از نقص به کمال می کشاند و هدایت می کند هیچ کدام از ماده نیستند و از ماوراء ماده هستند و ماده نمی توانند تغذیه کنندۀ انسان باشد آن چه که کمالی که انسان به دنبالش است چون گفتیم که علم که یکی از چیزهایی است که انسان به دنبالش است یکی از کمالات یکی از مهم ترین کمالاتی است که انسان به دنبالش است این مادی نیست و در ماده این را نمی توانیم پیدا کنیم بعد می فرماید: نفس ناطقۀ انسانی و مخرج او از نقص به کمال که به تعبیر دیگر همان مکمّل اوست. مخرج همان مکمل است تکمیل کننده است هر دو از عالم غیر عالم جسمانی می باشند و چون مکمل سِمَت علییت دارد مکل سِمَت علییت دارد یعنی علت است برای خروج نفس از نقص به کمال بلکه علت است برای خود نفس و ایجاد خود نفس و خروج او از نقص به کمال و تغذیه او این علت است چون علیت دارد، مکمل و علت در رتبه مقدم بر معلول است و مستولی بر وی و فوق آن است خُب علت قبلاً داشته که داده است اگر نداشته باشد که نمی تواند فاقد شکل گفتیم که معطی شیء نیست این که داده و نفس را از نقص به کمال خارج کرده پس معلوم است که داشته است یعنی قبل از این که نفس باشد و نفس بخواهد داشته باشد او وجود داشته و دارد پس مقدم است بر نفس و این که می تواند نفس را از نقص به کمال برساند، می رساند که مستولی بر نفس است و بر نفس احاطه دارد می تواند نفس را از نقص به کمال بِبرد، در حقیقت معلول قائم به علت و مستفیض از آن است. قائم به علت یعنی این که اگر علت نبود معلولی هم وجود نداشت و معلول در حیاتش و ایجادش و ادامۀ زندگی اش احتیاج به علت دارد البته علت تامه، مستفیض از اوست یعنی از علت خودش فیض می گیرد از علت خودش کمال کسب می کند. و می توان گفت که معلول نمودار اثر دارایی علت خود و ظلّۀ اوست یعنی سایه اوست یعنی نقاش وقتی نقاشی می کند یعنی مثلاً نقاشی کردن را روی دیوار می بینیم متوجه می شویم آن کسی که آمده نقاشی کرده دارایی داشته این اثر آن توان اوست توان داشته و توانش را ظهور داده روی این دیوار و ما الان داریم می بینیم این معلول که ما الان داریم می بینیم نمودار اثر آن توان است که آن توان اثر خودش را روی دیوار ظاهر کرده است یا مثلا مادری را می بینیم که مهربان است و نسبت به بچه اش عاطفه دارد این عاطفۀ ما را به کانون عاطفه منتقل می کند که این محبت را و این عاطفه را از جایی گرفته این مقدار عاطفه ای که در مادر است نمودار یک عاطفۀ کامل تری است نمودار اثر دارایی آن کمال مطلق است که داشته که داده است به مخلوق خودش عاطفه داشته که داده است و هر یک از کمالاتی که ما، در مخلوقات می بینیم این نمودار اثر است گُل را می بینیم که زیباست اِنَّ الله الجمیلٌ اگر خدا زیبا نبود که نمی توانست زیبایی بدهد و خلق کند داشته که داده است عظمت و جلال و هیبت می بینیم که در طبیعت است مظاهر جلال الهی را می بینیم متوجه می شویم که داشته که داده است و عظمت و جبروت دارد که توانسته مظاهر را با جلالت و هیبت خلق کند. پس صحیح است که بگوئیم انسان آن چه را که انسان در مسیر استکمالی گوهر ذات خود تحصیل می کند رجمه ای از عالم مکمل او یعنی جهانی غیر از عالم جسمانی بر او فائض شده است که مبدأ و منشأ اوست. یعنی آن چه که ما در مسیر تکاملی خودمان مسیر استکمالی یعنی مسیری که ما در آن کسب کمال می کنیم، استکمال یعنی طلب کمال کردی، ما متوجه می شویم که انسان در مسیر استکمالی خودش آن چه که نصیبش می شود این ها یک بارقه ای از روی کمال هستند، چشمه ای از آن کمال است، نمونه و ذرّه ای از آن کمال هستند که ما کسب کردیم، هر چه که کسب می کنیم که مبدأ و منشأ اوست یعنی هم می تواند مبدأ و منشأ آن نمونه ای باشد که نصیب انسان می شود و هم مبدأ و منشأ خود نفس و منشأ و مبدأ کمال باشد و دانستیم که موجب شیء فاقد آن نیست یعنی کسی که دارد نمی توانیم بگوئیم ندارد موجد، ایجاد کرده است کسی که ایجاد کرده است نمی توانیم بگوئیم ندارد، توانسته ایجاد کند وقتی توانسته زیبایی را ایجاد کند پس معلوم است که دنیایی دارد اگر توانست قدرت را خلق کند پس معلوم است که قدرت دارد اگر علم را ایجاد کرد که ما علم داشته باشیم پس معلوم است که خودش عالم است و این همه علوم که تدوین شده است و این همه کتابخانه ها که تشکیل شده است و این همه اکتشافات و اختراعات پی در پی که بشر از قدیم الدهر داشت و دارد و این همه معارفی که أن فَان عائد نفوس مستعده می گردد همۀ آن ها بدون گزاف نموداری از منشأ و مبدأ آن ها است که عالم وراء جسم و جسمانیت است مطلب دیگری که باید توجه کنیم مسئله تنوع علوم است در جلسات اولیه دروسمان گفتیم که ما باید سعی کنیم از پوست و لاک عادت درآئیم و به اشیاء مستقلاً نگاه کنیم و تفحص بکنیم در بارۀ آن ها، مطالعه کنیم اشیاء را، آنی که دارید می بینید اگر انسان از لاک عادت در نیاید از بسیاری از معارف محروم می شود، ما بیائیم وقتی داریم سوار هواپیما هستیم با سرعت خیلی زیادی روی زمین حرکت می کند و بعداً چند ثانیه اوج می گیرد و به آسمان می رود با مثلاً 700 مسافر و تا حد زیادی آن قدر اوج می گیرد که ما زمین را نمی بینیم و در عرض یکی دو ساعت بیش از هزار کیلومتر را طی می کند ما را به یک مقصد دور، که اگر می خواستیم از زمین برویم ساعت های زیادی را باید وقت صرف می کردیم می رساند ما را در عرض یکی، دو ساعت، این را بیائیم عادی به آن نگاه نکنیم در آن لحظه ای که در هواپیما نشستیم بیائیم برگردیم به صد سال قبل آن لحظه ای که بشربرای پیمودن مسیر چیزی جز اسب و شتر نداشت تصور کنید که این مسیر را ما می خواستیم پیاده برویم یا با اسب و شتر برویم بعد ببینیم که چه چیزی باعث شد که ما این مسیری را که ماه ها اگر می خواستیم برویم باید با اسب می رفتیم در یک ساعت داریم می رویم این سرعت زیاد که تحصیل شده است معلول چه چیزی است چه چیزی این سرعت را ایجاد کرده است بیائیم به دور و بر خودمان نگاه کنیم ما متأسفانه مشکلمان همین است که داریم به صورت عادت نگاه می کنیم از بچگی گوشمان عادت کرده به رادیو و چشممان به تلویزیون خورده به صحنه های متنوعی که نشان می دهد خورده است چیزهای خیلی عجیبی را نشان می دهند آن جا بعد برای ما عادی شده است مثل هواپیما و کامپیوتر چشممان خورده، تعجبی ندارد فکر می کنیم که این حالا عادی است بیائیم از این عادت درآئیم بعد نگاه کنیم ببینیم که چقدر علم پیشرفت کرده است. در کتابخانه ها می رویم دقت کنیم ببینیم که مثلاً در رشتۀشیمی چقدر کتاب نوشته شده است ده ها و صدها کتاب راجع به مواد و عناصر نوشته شده و رابطی که بین این ها حاکم است در زیست شناسی در ریاضیات در پزشکی، هزاران کتاب دربارۀ پزشکی نوشته شده است اما بشر هنوز خیلی چیزها را نمی داند یک زمانی بوده که بشر را می گفتند علامه، افرادی بودند که می رسیدند به علامگی، علامه یعنی کسی که علوم زمان خودش را می داند ما معلم اول داشتیم معلم ثانی داشتیم اما الان چه کسی می تواند بگوید من می شوم معلم یا علامه به معنای واقعی خودش، هر رشته را که بگیری چند برابر یک عمر طبیعی انسان می خواهد تا انسان آن را تحصیلش کند این هم علم کجاست که بشر راجع به آن، همۀ علوم را سر هم کنیم علومی که بشر تا الان در دست داشته یک دایرة المعارف علوم را اگر بخواهیم کتاب هایش را جمع کنیم چقدر می شود؟ این از کجا آمده، این از همین طبیعت گرفته شده است در طبیعت بوده که گرفته شده یعنی علومی که تحصیل شده بوده است، از طرفی به آسمان بالای سر خودمان نگاه می کنیم با کهکشان روبه رو هستیم در زمینی زندگی می کنیم که کوچک ترین اجزایش را نمی توانیم بشناسیم چشممان را هنوز نتوانستیم بشناسیم چقدر متخصص که هر کدام 20-15 سال وقت می گذارند مطالعه می کنند که چشم چیست؟ بسیاری از مسائل آن هنوز هم حل نشده است، ساختمان بینی، دندان، دهان، گوش، درون بدن انسان، اطلاعات زیاد اما هنوز هم مجهولات خیلی زیادتری را دارد بشر. این همه علوم، اطراف خودمان را نمی توانیم بشناسیم از هوای اطراف خودمان آگاهی نداریم با صدها فرهنگ و مردم و آب و هوا و تمدن روبه رو هستیم که آن ها هر کدام برای خودشان یک دنیایی دارند؟ یک میوه را کامل نتوانستیم بشناسیم، یک سیب، یک انار، یک پرنده را در شناختش عاجز هستیم. یک مورچه را ده ها سال بشر دارد مطالعه می کند هنوز اسرار زیادی مثل زنبور عسل و این ها هست این همه قدرت نمایی کرده خدا این همه نشان داده این آثار خودش را خدا در آثار خودش تجلی می کند خداوند در مخلوقات خودش تجلی می کند اگر مخلوقات را نداشته باشد چگونه می تواند تجلی کند. ما چگونه داریم این را نگاه می کنیم آسمان بالای سرما است که هم به تعبیر قرآن و زین الاسماء الدنیا بزینةٍ الکواکب. زینت آسمان دنیا را فقط به زینت کواکب مزین کردیم به زینت ستارگان مزین کردیم، با القابی مثل چند هزار میلیارد سال نوری روبه رو هستیم، خب این مسافت و این بلندا و مکان یعنی چه؟ میلیاردها سال نوری یعنی که چه و علم هم ثابت کرده که ورای این عالم بزرگی که ما الان داریم می بینیم که فضایی است که در آن ستاره ای وجود ندارد قرآن هم می گوید ما فقط دنیایی را که جهان و آسمانی که برای شما انسان ها است مزین کردیم این را می گویند آسمان اول، اسمان دوم که آسمان اول در مقابلش مثل یک حلقه است این یعنی چه؟ بیائیم از پوست عادت درآئیم و نگاه کنیم که این کمال و این مخرج نفس از نقص به کمال چگونه ظهور کرده است و خودش را نشان می دهد یک کمی که از عادت درآید انسان تحیر برمی دارد او را، وحشت او را برمی دارد، این جا است که بشر به عجز و ذلت و ضعف خودش و بی چیزی و ناچیزی خودش پی می برد و زانو می زند به معنای واقعی از کنندۀ این همه کار می ترسد إنّما یخش الله مِن عبادهِ العُلماء ترس واقعی او را برمی دارد که من با چه کسی طرف هستم، تازه می گوید همۀ این ها را برای تو آفریدم و تو را برای خودم. نگاه کنید که از این همه خودنمایی و آفرینش چه چیزی از ما می خواسته و تکلیف ما چیست با این و در این کتاب هم سفارش کرده که مطالعه کن و فکر کن. از آیات غافلانه رد نشوید. چه بسیار آیاتی که این ها از کنارش رد می شوند و هُم أنهُم غافِلون قران می فرماید که چه بسیار آیاتی که این ها رد می شوند از این آیات، چرا رد می شوید؟ قصد داشته از این آیات که برای ما گذاشته است که ما یک چیزی بشویم یک فکری بکنیم برای ما یک برنامه ای است، و بیش از همه به ما توجه کرده است همه اش توجه او به انسان است و می گوید تو قصد و غرض این خلقت بودی، من از تو انتظار ویژه ای دارم تو باید به جای ویژه ای برسی. چرا فکر نمی کنید چرا وقتی گل را نگاه می کنید راحت از کنارش رد می شوید می گوئید حالا یک گل زیبا هست و قشنگ است بله حیوان قوی ای است حیوان ترسناکی است حیوان زیبایی است چه فضای زیبایی چه آبی، خوب این نقاش و مهندس که این را درست کرده، این موجودی که این را خلق کرده است غرض داشته از خلقش، از ما یک انتظار ویژه ای داشته که ما فکر کنیم به این و فکر کنیم که من از همۀ این ها که غرض من بودم من چه باید کنم در این وسط، تکلیف من چیست؟ من و خود او مطلق، چه رابطه ای داریم، باید یاد بگیریم که وقتی فکر می کنیم زیبایی را نگاه می کنیم قدرت و هر کمالی را که می بینیم متوجه ی خودمان و آن مبدأ شویم من و خدای من، من و رب من، حواسمان به این باشد، وگرنه غافل و کوریم و نفهمیدیم، این همه خودنمایی، این همه آثار، ما چه رابطه ای داریم با او، تکلیف ما چیست؟ ما چه کار باید بکنیم، از کنار این ها رد نشویم، با کتابخانه که می رویم، باید کتابخانه را به تعظیم وادار کنیم مطالعۀ گل ما را به تعظیم وادار کند اگر ما درست به گل فکر کنیم، به زیبایی و عظمتی که در طبیعت خلق شده است ما با این جهان باعظمت روبه رو هستیم باید ما را به تعظیم وادار کند باید ما را به تسبیح وادار کند، در شرح حال اهل عبادت می گوید که این ها که شب بیرون می آیند نگاه می کنند به آسمان رَبنا ما خلَقتها هذا باطلاً، سُبحانک فَقنا عذاب النار، خدایا تو این ها را بیهوده خلق نکردی ما را از جهنم نجات بده، یعنی از این اثر یک دفعه متوجه به یک مبدأی به یک جهانی می شود وبعد مکروهات آن جهان را می خواهد از خودش دفع کند، ای خدا ما را از جهنم نجات بده، لا اله الا انت سبحانک فقنا عذاب النار، داریم که امام صادق (ع) بعضی شب ها بیرون می آمدند چنان غرق تماشای این ستارگان می شدند که یک دفعه متوجه می شدند که اذان می گفتند بیائیم عادی به اطرافمان نگاه نکنیم به موجودات اطراف خودمان، بیاییم آن چیزی که خدا از ما خواسته مرتب می گوید مطالعه کنید تاریخ بخوانید، و فی انفسکُم أفَلا تبصرونه، آیا در خودتان نگاه نمی کنید، به خودمان برسیم یک مطالعه در خودمان کنیم که آخر من کیستم، این خواب چه چیزی است این خواب یعنی چه؟ عالم خواب یعنی چه؟ بدنمان را رها کنیم و با یک بدن دیگر یک کارهای دیگر می کنم کجاست این عالم، منشأ آن کجا است، موجودش کیست، من چه وظیفه ای دارم، حالا که چنین چیزی است اصلاً چه کسی هستم این قصیده صحرابیه را توجه کنید آن قصیدۀ اطواریه که در اول کتاب خواندیم. من کِیَم تا که بگویم که منم، فکر کنیم ببینیم که ما چه کسی هستیم، می خندیم شادیم، گریه می کنیم غصه داریم می نویسیم، راه می رویم ، فکر می کنیم، اشک می ریزیم، این را باید جدّی فکر کنیم تا از غافلین نباشیم. این یعنی همۀ آیات و واقعاً کوری است اگر انسان دقت نکند به این آیات و عادی از کنارش رد شویم، مثل یک حیوان که از کنار چیزی رد می شود متوجه نیست این همه آیات می بینیم چه توجهی می کنیم، توجه کنیم به آیات و یاد بگیریم که از کنار هر چیزی ساده رد نشویم، از کنار این ضبط صوت، از کنار این بلندگو، از کنار برقی که ایجاد کرده است از این آب، از این نقش و نگاری که روی ظروف است، از خودمان، از حالت های خودمان از کسی که داریم می بینیم، بچه و طفلی که می بینیم در آغوش مادر است و حالت های بچه، یک حیوان، یک گوسفندی که داریم از کنارش رد می شویم، نگاهش کنیم و درست فکر کنیم که این چیست و ما چه کسی هستیم؟ مختصات ما چیست؟ چه وظیفه ای داریم، یاد بیگیریم که از لاک و پوست عادت درآئیم. و این همه معارفی که ان فان عائد نفوس مستعده می گردد همۀ آن ها بدون گزاف نموداری از منشأ و مبدأ آن ها است که عالم ماوراء جسم و جسمانی است و چون در مسیر بحث و فحص علمی خودمان راهی به سوی آن جهان یافته ایم به خودم اجازه دادم که این اندازه سخن به میان آورم و به عرض برسانم که حسیّون یعنی طبیعیون و مادّیون فقط و فقط می خواهند بی قید و بند زندگی کنند و به خودکامی و دلخواهی روز و روزگار بگذرانند به حرف های بی برهان و دلیل که خودشان هم به آن ها ایمان و اعتقاد ندارند دلخوش کرده اند.
جلسه 091 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 091 - معرفت نفس