جلسه 089 - معرفت نفس
شماره جلسه
89
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 089 - معرفت نفس

در جلسه قبل در توضیح درس 52به این نکته رسیدیم که همانطور که تولد سالم یا قوی یک جنین می طلبد که او در دوران جنینی از همه امکانات رحم استفاده بکند یعنی تمام امکانات موجود در رحم را به استخدام خودش در بیاورد برای تحصیل یک بدن سالم وقوی . در حرکت ما از دنیا و آخرت در جنین دنیا و در رحم دنیا وظیفه ما این است که از همه امکاناتی که خداوند برای انتقال سالم وقوی ما وبرای آخرت و برای رسیدن به کمال ویژه ما تعبیه کرده استفاده باید بکنیم نهایت استفاده را باید از دنیا کرد و بهره برداری را باید ببریم تا به هدف نهایی برسیم همانطور که اگر جنین نتواند از امکانات رحم استفاده کند بد متولد می شود ما هم اگر نتوانیم امکاناتی را که خداوند برای تحصیل استعدادهای حیات ابدی در جهان تعبیه کرده استفاده کنیم تولد خوبی نخواهیم داشت باید خوب استفاده کنیم بینیم که خداوند برای حرکت ما در دنیا به سمت ابدیت چه امکاناتی را قرار داده ما از آنها استفاده کنیم امکانات را بشناسیم و آنچه که باید بشویم بشناسیم و مطابق آنچه که باید بشویم تحصیل کنیم .

واضح است که جنین امکاناتی را جذب می کند که به درد زندگی دنیایی خود بخورد و بتواند خوب استفاده کند و از جذب مواد زائد خودداری می کند چیزهایی که به دردش نمی خورد .یعنی او نحوه با برخوردش با امکانات رحم 3نوع برخورد دارد (به طور کلی )یکی اینکه استعدادهایی را برای حیات خودش در رحم زمانی که به دنیا بیاید تحصیل می کند .2-استعدادهایی را تحصیل می کند برای زندگی دنیا برای حیات دنیوی 3-با یک سلسله چیزهای که در رحم هست ارتباط برقرار نمی کند یعنی آنها را دفع می کند و آنها را جذب نمی کند . این برخورد یک انسان عاقل در دنیا است یک انسان عاقل در دنیا چیزهایی را برای آخرت خود ذخیره می کند و چیزهای را به حد کفاف در دنیا استفاده می کند برای حیات زندگی دنیوی خود و چیزهایی را اصلا به سراغ آنها نمی رود که اگر بخواهد به سراغ آنها برود می بازد و ضرر میکند .

بحث سر تغذیه است که ما الان در رحم دنیا نیاز داریم که بهترین غذاها را بخوریم تا بهترین تولد ها را داشته باشیم بهترین مواد را جذب کنیم تا بهترین تولد ها را داشته باشیم . بحث سر این است ،چرا ما به بحث تغذیه اهمیت می دهیم و چرا خیلی زود وارد آن نمی شویم . علت آن این است که به عنوان مثال :در تغذیه ؛جهنم باید ببینیم که موادی که جذب جسم میشوند ،مقداری از آن تبدیل به خون بدن میشود یعنی مقداری از آن بدن را که مرتبه نازلترین نفس است تشکیل میدهد و مقداری از مواد که می خوریم دفع میشود و مقداری از آن به صورت

انرژی در بدن ذخیره میشود و مقداری جزء بدن میشود . یعنی نان است میوه است هر چه که میخوریم به سلول تبدیل میشود و سلولهایی میمیرند وسلول هایی از این مواد جدید ساخته میشوند وبرای ما بدن میشوند یعنی مرحله جذب و هضم وتبدیل این 3مرحله یعنی یک مرحله جذب دارند یک مرحله هضم دارند ویک مرحله تبدیل دارند که تبدیل میشوندبه ما،این در جسم اینگونه است . ماباید دقت کنیم که ما تغذیه ای که باید ذخیره کنیم . یراس حیات ابدیمان ، تغذیه چون آنجا روح سالم ملاک است ،تغذیه هم تغذیه روحیه است . هرچند که ما تغذیه جسم هم داریم و تغذیه جسم همان طور که گفتیم در بحث تغذیه جسم هم گفتیم ارتباط تنگاتنگی با تغذیه روح دارد .

یعنی تأثیر داردتغذیه جسمی در روح ونوع تغذیه روحی در خوراک جسمانی و بحث هم سر همین است .انسان با غذایی که میخورد ارتباط بر قرار میکند ، یعنی بحث فقط این نیست که ما در غذای جسمانی با غذا یمان ارتباط پیدا کنیم و غذا تبدیل به ما میشود بلکه بحث سر این است که ما در خوراک خیالی و وهمی و عقلی و فوق عقلی این تبدیل صوت میگیرد . حالا اگردر مراحل هضم و جذب وتبدیل غذای خوب و مناسبی پیدا نشود ، اگر غذا خوب نباشد یعنی سنخیت نداشته باشد با بدن که اصلا جذب نمی شود وهمه را بدن دفع میکند مثل اینکه ما خاک بخوریم . خاک غذای ما نیست . خداوند خاک را غذای ما قرار نداده است . معده ما با خاک سنخیت ندارد . معده ما با چوب سنخیت ندارد که مثلا چوب بخورد. دفع میکند . بعضی اوقات غذا در این حد است که دفع میکند و گاهی اوقات در این حد نیست جذب میشود ولی مناسب نیست و آلودگی ودرد سر درست میکندو به مراحل بعدی که برود حتی تا تبدیل هم برود مشکل زیادی برای انسان درست میکند . در تغذیه جسم به خاطر اینکه

اهمیت زادی که دارد ما چقدر ظرافت به خرج میدهیم یعنی در امر تغذیه اصول زیادی را رعایت میکنیم . مثلا وقتی میدانیم که این مر حله هضم وجذب و تبدیل را داریم باید غذایی را انتخاب کنیم که خوب هضم شود . خوب جذب شود و تبدیل آن هم تبدیل خوبی باشد وضرر نکنیم و به نفع ما باشد این تبدیل ما درامر تغذیه جسم این گونه است که ما از کارشناس استفاده میکنیم. یعنی عده ای میروند دانشگاه درس می خوانند متخصص در تغذیه میشوند یعنی غذا شناس می شوند . یک متخصص خوب برای تغذیه جسم چه کسی است اگر بخواهد آن را خوب اداره کند . یعنی خوب متولدش بکند و خوب اداره اش کند هم با نحوه تولد جسم آشنا شود هم با زندگی جسمانی آشنا شود یعنی بتواند یک ،مادری که یک پدری را که یک زوجی را که خیال بچه دارشدن دارند به آنها بگوییم که از چه غذایی استفاده کنند که میتواند غذای خوبی که می تواند غذای خوبی باشد و از چه غذایی استفاده نکنند که اگر استفاده کنید خوب از کار در نمی آید ،در این مرحله باید کارشناس باشد . برای کارشناس در این مرحله و مرحلهای که نطفه تشکیل شد باید چکار کنیم که بچه دوران جنین خوبی را داشته باشد برای این دو مرحله کارشناس چند تا اطلاّعات لازم دارد یک اینکه در درجه اول باید غذا شناس خوبی باشد یعنی با غذا خوب آشنا یاشد با تأثیر غذا خوب آشنا باشد .

غذای خوب را بشناسد و غذاهای بد را هم بشناسد باید ماهیّت نطفه را که چگونه است و چه غذایی به درد این ساختمان می خورد مثلاً اسپرم چگونه غذایی است تخمک چگونه وقتی لقا پیدا میکند با اسپرم سلول تخمی درست میکند چه سلول تخمی درست می کند و جنین چه نوع جنینی است جنین شناس خوبی باشد که این جنین چه چیزی به دردش می خورد که مادر آنرا استفاده کند و به او هم این مواد برسد رحم شناس خوبی باید باشد که بداند د ر آن فضا چه غذایی به درد می خورد در آن محیط چه چیزهایی بکار می آید باید بشناسد در مرحله بعداز تولد همین طور .

باید ببیند که در سنین تولد چه غذایی است خداوند به احساس خودش در پستان مادر شیر تولید می کند یعنی بهترین غذا ،یعنی مادر در دوران بارداری کم کم شیرش در پستان می آید که به محض اینکه بچه تولد پیدا کرد غذایش حاضر میشود این حکمت خداوند تبارک وتعالی است ،غذا آماده است و نوع غذا آماده است همان طور که پیغمبر اکرم (ص)فرمود بهترین غذا برای نوزاد شیر مادر است علمهای تغذیه هم همین را می گویند که بهترین غذا برای کودک شیر مادر است و هیچ غذایی هم بهتر از این نیست که جایگزین این بشود .

خداوند می شناسد ،جنین را می شناسد ،نوزاد را می شناسد ،غذاییکه به درد می خورد برایاین هیکل که این هیکل خوبی باشد و جان بگیرد و آماده شود برای طی مراحل بعدی این مواد را صلاح دانسته برای بدن، این مواد را حل کرده و قرار داده یعنی دوران نوزادی باید شناخته شود که این معده وروده دوران نوزادی و هیکل دوران نوزادی چههیکلیاست چه معدهو رودهای است و چه چیزی برای او بهتر است ،وقتی بزرگتر می شود همین طور تا مراحل بالا که انسان می سد این باید با بدن آشنا باشدکامل ،غذاشناس باشد باید با غذاهای مختلف آشنا باشد که در هر مرحله از رشد انسانی جه غذایی به دردش می خورد وغذای اصلی را از غذای فرعی بشناسد که غذاهاییغذاهای اصلی هستند و چه غذاهایی را می توان جایگزین کرد و چه غذاهای را به طور موقت می توان استفاده کرد که وقتی انسان غذای اصلی را پیدا نکرد از غذای فرعی و موقتاًاستفاده کند تا بتواند دسترسی پیدا کند به غذای اصلی ،تأثیر غذا را در آب و هواهای مختلف باید بشناسد در آب وهوای سرد چه غذایی به درد می خورد در آب وهوای معتدل و گرم چه غذای به درد می خورد در آب وهوای خشک و در آب وهوای مرطوب چه غذایی به درد می خورد بدن رابطه اش با آب و هوا چیست؟ در مراحل مختلف چه غذاهای باید استفاده شود انسان از نظر تغذیه یک حالت ثابتی را ندارد حالتهای مختلف به او دست می دهد ما باید بدانیم که در حالتهای مختلف چه غذاهایی باید استفاده شود ما باید بدانیم که در حالتهای مختلف چه غذاهایی مناسبتر است برای بدن ، و یک غذا یخوب در چه زمانی ضرر دارد یک غذای خوب چه وقت نباید استفاده شود بدن اگر یک حالت نامتعادل و بیمارپیداکرد خیلی اوقات غذای خوبی را هم که خوشمزه و مقوی است برایش خوب نیست مثلاًمی گویند روغن نخورد ، چربی نخورد و چی نخورد وفلان نوع میوه خاص را استفاده نکند و چیزهاییاز این قبیل . پس باید بدانیم در یک حالتی که جسم وضعیت به خصوصی دارد چه چیزهایی به دردش می خورد و چه چیزهایی به دردش نمی خورد .

اگر این بدن بیمار شد چه غذاهاییدر دوران بیماری اورا به بهبودی می کشاند و چه غذایی او را نسبت به بیماری و بیماری اورا تشدید می کند یعنی هم باید غذا شناس باشد و هم طبیعت شناس خوبی باشد تا بتواند یک مشاور مناسب وخوب درامر تغذیه جسم باشد .

این راجع به بدن که می بینیم چقدر احتیاج به اطلاعات دارد . اگر کسی بخواهد خوب بدن را راهنمایی و رهبری کند و هدایت کند . وما می دانیم که هنوز هیچ بشر عادی به این اطلاعات دست پیدا نکرده است که هم بدن وهم طبیعت را وهم آّب وهوا را شناخت پیدا کرده باشد و این افرادی را که الان به اسم متخصص تغذیه از آنها یاد می شود مثل بقیّیه متخصصین علمشان نسبی است .

یعنی این گونه نیست که علم مطلق داشته باشند و همۀمواد وضعیّیت بدن در همه حالات و نوع ارتباط آب وهوا با بدن را بشناسد . از اینجا معلوم می شود که تغذیه روح چقدر به مراتب اطلاعات بیشتری می خواهد و ما با هم یک چیز محدودی سرو کار داریم با یک چیز مشخص ،حددارد اندازه دارد بایکچیز مشخص مشخص سرو کار داریم اما در روح با یک امر نامحدود سرو کار داریم و این را می خواهیم تربیت کنیم برای بهرهبرداری نامحدود یعنی برای یک حیات ابدی می خواهیم تربیت کنیم .ببینی که چقدر این مسئله اهمیت دارد .

شما یکی از ارکان تغذیه شناخت جسم بود در روح همین طور هست شما می خواهید این روح را رهبری کنید به سمت بی نهایت راهبری کنید به سوی بینهایت برای یک هدف مشخص ،در جسم هدف مشحص هست و آن حفظ سلامتی است . یعنی هیچ کس نمی تواند بگوید شما هر چه خوردید ،بخورید ،چون به هرحال بدن واکنش می دهد بدن یک طبیعتی دارد که واکنش نشان می دهد انسان در یک شرایط بخصوص می تواند بگوید من سالمم در هر شرایطی سالم نیست در یک شرایط به خصوص می تواند بگوید من درد ندارم و نشاط درام در همۀشرایط نمی تواند بگوید . لذا با مسئله تغذیه همبی گدار نمی شود به آب زد در امر تغذیه یعنی اینگونه نیست که بگویند هر چه بود بخور حتّی دارو هم که می خواهی بخوری اندازه دارد زمان دارد و چیزهایی ازاین قبیل .

در روح هم همین طور است در روح هم ما می خواهیم به سمت هدف مشخص حرکت دهیم روح در یک هدف مشخصی احساس سلامت و نشاط وخوشبختی و آرامش می کد اورا باید پیدا کرد . یعنی همانطورکه سلامتی به دست انسان نیست اینکه مثلاًانسان بگوید من می خواهم بدنم با خوردن سنگ سالم باشد با خوردن چوب و زهر سالم باشد این دست او نیست انسان فقط می تواند سلامتی رابشناسد که بداند سلامتی چیست تا برود به سمت آن و خودش را با مقررات سلامتی تطبیق دهدیعنی همه اش همین است . در همه علوم مقید است در فیزیک یک مقلد است یعنی یک انسان نیست که حاکم هست بلکه انسان محکوم مقررات است اگرتصرفی هم در طبیعت دارد به خاطر این است که از خود قوانین طبیعت استفاده می کند انسان محکوم است که بپذیرد نور سرعت بخصوصی دارد صوت سرعت به خصوصی دارد هوا اثر به خصوصی دارد و مسائلی از این قبیل .

او محکوم است که اینها را بپذیرد و مقرراتی را باید بشناسد بعد تسلّط برآنها پیدا کند به استخدام بگیرد در مسائل روحی هم همین طور . روح در یک شرایط به خصوص سالم است و در یک شرایط به خصوصی احساس خوشبختی و آرامش و نشاط و راحتی می کند که ما باید آن شرایط را بشناسیم .ر وح در چه

زمانی استراحتمیکنداین مانیستیم که دنبال سعادت می گردیم یعنی بگردیم و بگوییم مثلاًمن می خواهم سعادت در زن باشد استفاده از جنس مخالف باشد ،سعادتم در خوردن باشد ،سعادتم در مقام باشد سعادتم در ثروت داشتن باشد نه دست مانیست روح در امر بخصوص سالم و با نشاط و خوشبخت است ما باید خوشبختی را بشناسیم ماهیت خوشبختی را بشناسیم .

ببینیم خوشبختی چیست و روح در چه شرایطی خوشبخت است . خودمان را تطبیق با آن شرایط کنیم نه اینکه بگوییم من انتخاب کردم که خوشبختی ام در این باشد . اینها خوشبختی و آرامش نمی آورد پس ما به سمت هدف مشخصی می رویم که باید خودمان را با آن هدف مشخص تطبیق دهیم حالا برای اینکه این روح تطبیق بدهیم با آن هدف اولین کاری که باید بکنیم ما همین طور که در رابطه با جسم اولین کارمان همین بود بحث شناخت جسم بود در مرحله روح هم اگر کسی بخواهد روح را رهبری کند و راهنمایی کند و تربیتش کند که منطبق شود با آن هدف اصلی که خوشبختی وکمال خودش را تضمین کند باید روح را بشناسد باید نفس رابشناسد .

ما می خواهیم ببریم آن را به سمت هدف مشخص ،به سمت سلامتی خیلی خوب ،ماهیّت سلامتی را باید بشناسی که روح در چه شرایطی آرام میگیرد ، در چه شرایطی سالم است نفس را باید بشناسید اگر نفس را هم نشناسید نمی توانید تشخیص بدهید که صلاح در چیست و آرامش آن در چیست در چه شرایطی سالم است نفس را باید بشناسید و وقتی شناختید مسئله غذاها مطرح است که کدام غذا در دنیا در رحم دنیا با این روح سازگاری دارد چه غذاهاییبرای آن غذاهای اصلی هستندو چه غذاهایی غذای متوسط هستند که کمک می کنند چه غذاهای ابتدایی هستند برای انسان . شیر انسان کجاست .

دوران نوزادی روح در چه مرحلهای است . تربیت یک انسان که در دوران نوزادی است به چه صورت باید انجام شود تربیت یک انسان یا یک روحی که در مرا حل نوجوانی و جوانی است ودر مراحل پیری است تغذیه هایش مختلف است .این روح باید شناخته شود که در شرایط مختلف چه غذایی لازم است یک استاد همیشه یک تکلیف و یک تمرین را به شاگرد شدر همۀ زمانها نمیدهد کلاس اول با دوم فرق دارد ،در سها فرق دارد کلاس سوم یا پنجم فرق دارد ،راهنمایی با ابتدایی فرق دارد راهنمایی با دبیرستان فرق دارد دبیرستان با دانشگاه فرق دارد روح هم همین مراحل را دارد یعنی باید شناخت پیدا شود که این روح در شرایط مختلف چه غذاهایی را باید بخورد غذای اصلی چیست غذای فرعی چیست یا اینکه وقتی که بیمار می شود چه کسی اورا شفا میدهد.وقتی کسل میشود چه کسی به او نشاط می دهد.

آن وقتی که در خطر است چه چیزی اورا از خطر ها نجات می دهد ، مطلب بعد غذاهایی است که مضر هست برای ما اگر خورد بیمار می شود و اگر کسل می شود و اگر خورد می میرد بعضی از غذاها می کشد روح را همان طور که جسم را می کشد اگر سم بخوری یا زهر بخوری ،به هیچ وجه اصلاح شده نیست.

بعضی از غذاهاست که اگر روح استفاده کند رفته رفته روح را به کشتن می دهدیعنی میبرد به جایی که می میرد . خداوند می فرماید انک لاتسمع الموتی . ای پیامبر دیگر تلاش نکن چون که اینها مردند برای زنده کردن مرده راهی نیست ،مرده زنده بشو نیست ،انک لا تسمع الموتی . تو نمی توانی مرده را زنده کنی ،پس این مسئله مهم است که ما اصرار داریم ،سفارش می کنیم و دقت داریم دراین مسئله . چون کار کار فوقالعاده مهمی است . ما می خواهیم جسم را تربیت کنیم برای حیات موقّت دنیا اما روح را می خواهیم تقویت کنیم برای بینهایت ،برای یک زندگی بی نهایت می خواهیم تربیت کنیم و این کار کسی نیست .

جسم موجودی است که توان دارد نهایتاًیک برابر یا دو برابر یا سه برابر وزن جسم خودش را بلند می کند چهار برابر یا ده برابر وزنخودش را بلند کند (به فرض )اینقدر ببینید ،اینقدر بشنود ،اینقدر بخورد ،نهایت جسم همین است دیگر . اما روح موجودی است که توان دارد که به ربوبیت برسد یعنی نزدیکترین موجود به خداوند تبارک وتعالی جانشین خداوند می شود ،هر چه گفت ،حرف او ،حرف خداست غضب او غضب خداست ، خشنودی او خشنودی خداست ،رضایت او رضایت خداست ،نا رضایتی او نارضایتی خداست وما با این روح سرو کار داریم و می خواهیم این روح را تربیت کنیم و این باید بدانیم که شناختی دارد و خیلی کار دارد وبه این این آسا نی هانیست جسم را که بعد از هزاران سال نتوانست پیدا کند که این چیست و هنوز مجهولات آن دهها برابر و صد ها برابر معلوماتش نیست .

روح را چگونه می توانیم بشناسیم با همۀابعادش با همۀچیزش ما در جسم هیچ راهی نداریم مگر اینکه به خالق جسم پی ببریم برای سلامتی جسممان در روح به طریق اولی نیازمندیم که ازخالق او که بیشتراز هر کسی آن را می شناسد کمک بگیریم ،بدون تکبّر باید بپذیریم این را ،ما شکست خوردیم انسان 2هزار ساله یا بیشتر ،چند هزار ساله شکست خورد در یک امر محدود و کوچکی به نام جسم و حتی کوچکتر از آن چیزهایی که حالا جسم انسان پیشرفته ترین دستگاهی است که خداوند ساخته در رابطه با خیلی خیلی کمتر از آن در مورد یک مورچه انسان هنوز در بارۀشناختش عجز دارد خیلی اطلاعات نیاز دارد که بگوید من مورچه را شناختم .

زندگی آن را شناختم هیچ مجهولی در مورد مورچه من ندارم چهبرسد به جسم بشر،این جسم بشر و آن هم روح . ما یک راه داریم که به داد روحمان برسیم ،وبه دادجسممان برسیم و آن اینکه از خالق روح و جسم کمک بگیریم.

حیات ما اگر بخواهد تضمین شود باید با عالم و متخصص باشد هیچ کس بدون عالم و متخصص نمی تواند مشکلات جسمی را حل کند مشکلات غذایی را حل کند ما چه می دانیم چه غذایی خوب است می خوریم خوشمان می آید ویعد میبینیم که ناراحتی جسمی زیادی برایمان فراهم کرد چه میفهمیم که این با ما سازگاری ندارد خیلی از غذاهاست که خیلی راحت پایین می رود و خوشمزه است اما با شکم انسان سازگاری ندارد و نباید آنرا خورد در شرایط مختلف حتی بهترین غذاها برای انسان زهر می شود این را فقط طبیب و پزشک متخصص می داند .

در بارۀروح هم به طبیبش باید رجوع کرد . لذا فرمود یا ایهالذین امنو استجیبو الله .الرسولاذا دعاکم لما یحیکم . ای مومنین اجابت کنید خدا و رسولش را وقتی شما را می خوانند به آن چیزی که به شما حیات می دهد اگر طالب حیات واقعی هستی ،در اجابت است .

این یک تذکری بود پس باید جسم راشناخت . بعضی ها این جمله من عرف نفسه فقد عرف ربّه را به این ترجمه کردند که حضرت می خواهد بفهماند که شناختن رب محال و غیر ممکن است و آنچه که باید به ذات شناخت انسان باید برسد طوری که نبی اکرم (ص)فرمود :ما عرفناک حق معرفتک . آن طور که باید تورا نشناختم .

عدّهای معتقدند که وقتی گفته می شود من عرف نفسه فقد عرف ربه یعنی شناخت خدا محال است چون اگر کسی نفسش را شناخت خدا را شناخته و شناختن نفس محال است و ماهیّتش وذاتش به حد یقف ندارد ،چون سیر آن بی نهایت است توانش بی نهایت دارد چون چیزی که حد ندارد و بینهایت است چگونه برایش حد پیدا می کنیم و می گوییم ماهیّتش این است ماهیّت و اعلام ماهیّت یعنی این که ما برایش حدّمی گذاریم در حال که حدّ ندارد .

اگر کسی نفس را توانست بشناسد خدا را هم شناخته است در این روایت خیلی حرفهاست یکی از معنایی آن این است که گفتیم که هر کس نفس را شناخت می شناسد مطلب بعدجنبۀایجابی است یعنی این که ماباید نفس را بشناسم و شناختن نفس از یک جهات نا ممکن نیست چرا که ما اصلاً دعوت به خداوند تبارک و تعالی شدیم ما را آفریده برای عرفان و شناختن ،فکنت کنز المخفی من گنج مخفی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم . خلق ،را خلق کردم که بشناسند مرا ،اصلاٌنهایت مسیر وکمال یک انسان همان شناختن است امام صادق (ع)در این رابطه می فرماید :ما خلقت –الجن والانس الّا لیعبدون . من جن وانس را نیافردیم مگر برای عبادت .

فرمود :ایّلیعرفون . برای شناخت . پس شناختن به نحوی برای ما ممکن است که ما به اسماءو صفات الهی برسیم واز جهتی نا ممکن است که به ذات دسترسی پیدا کنیم که این ذات چیست ؟لذا هردو روایت از هر دو طرف ترجمهاش ترجمۀ صحیح است ما پس نیاز داریم به شناخت نفس از این جهت که بتوانیم این نفس را هدایت کنیم به سمت کمال ویژه خودش غذایش را باید بشناسیم با جهانی هم که این نفس می خواهد در آن طی مسیر کند یعنی با رحم دنیا که این نفس است باید آشنا شود این که ما تمرین بدهیم به دوستان که دوستان و متعلّقات عالم خیال و وهم وعقل و فوق را بگیرند برای این است که غذا شناس خوبی شدند ،چند جلسه که تمرین می کردیم تمرین غذاشناسی بود که غذا را بشناسیم تا چیزیکه غذای ما نیست به جای غذا نخوریم چیزی که غذای محدود و متوسط است به جای غذای اصلی نگیریم .

آنجایی که غذای ابتدایی است به جای غذای نهایی نگیریم و لنگ نمانیم در اصل غذا ،هر چقدر هم روی این غذاها کار کنیم باز هم کم است چون حدّیقف نداریم در درس 52 این مطلب را داشتیم که خواهیم دانست که انسان 3مسیر است یکی مسیر مادی طبیعی دوم مسیر برزخی مثالی و سوم مسیر عقلی ،اول و دوم را نهایت است وسوم بی نهایت و به یک معنا هر سه بی نهایت هستند .

یعنی اگر بخواهد بیفتدبه مسیر مادی تا بی نهایت در جنبۀحیوانی پیش می رود در جنبۀخیالی و وهمی هم اگر خواست بی نهایت هست و در جنبۀبالاتر از آن هم همین طور ،بحث صور مقدس را برای این مطرح کردیم که غذاهایی که در قالب خوب و مقدّس ولی فاسد کننده است را به ما عرضه می کنند بشناسیم یعنی غذاهای را که خوب آب و رنگ دارند وشیطان دارد به ما این غذا را قالب می کند ما بشناسیم و استفاده نکنیم چون گفتیم آنچه مهم است روح است و نیّت است آنچه که مهم است معناست نه صورت یعنی بحث شیطان و صور مقدس در واقع از پایههای بحث تغذیه است کسی که می خواهد غذا شناس خوبی باشد باید بداند که غذا در چه مواردی،یک کسی را می خواهد غذاهایش را قالب کند برمردم در یخچال .

چگونه اینها را تزئین می کند و غذای گندیده و فاسد را چگونه غالب می کندبرای اینکه نفع ببرد خودش وشیطان چگونه،صور مقدس را که آلوده است غالب می کند به انسان وا نسان را فاسد می کند وهمیحسبون انهم یبصرون سمعا . فکر میکنند که خوب عمل می کنند درست عمل می کنند ،پس تا ما این نفس را نشناسیم نمی توانیم حرکت موفّقی داشته باشیم اگر بخواهیم به خوشبختی برسیم به معنی واقعی اش باید نفس را بشناسیم و شناخت پیداکنیم و آنجایی که اجازه داریم و می توانیم برویم جلو برای شناخت نفس ،امکانات شناخت را که به ما دادند باید حرکت کنیم و بویم جلو و بشناسیم . مهمترین کار است مهمترین کار انسان ،اینکه نویسندۀمحترم حضرت آیةالله حسن زاده می فرماید :معرقةالنفس ناطقه انسانی قطب قاطبۀ معارفذوقیه ومحور جمیع مسائل علوم عقلی و نقلی و اساس همه خیرات و سعادت است برای همین است و بیان حضرت علی (ع)است که می فرماید معرفةالنفس انفع المعارف پر سود ترین معرفتهاست .

یعنی ما از این معرفت پر سودتر نداریم . انسان باید خودش را بشناسد کاری به جهان خارج با دیگر شناسی و غیر شناسی نداشته باشد آن هم ارزش دارد دیگر شناسی وغیر شناسی ،اما بدون خودشناسی هیچ فایدهای ندارد دیگر شناسی بدون خودشناسی سقوط در وادی حیوانیّت است .

چند روایت داریم از کتاب شریف غرر ،در آخر بحث در رابطه با اهمیّت شناخت نفس از حضرت علی (ع)النال الفوض الاکبر من ظفر بمعرفه النفس . به فوز اکبر نائل شده کسی که بتواند نفس رابشناسد من ظفر یعنی پیروز شود برشناختن نفس . یعنی باید کارهایی را انجام دهیم تا این ظفر و پیروزی به دست آید بتوانیم بشناسیم یعنی آسان نیست ولی اگر کسی توانست بشناسد به فوض اکبر نائل شده است افضل المعرفة،معرفةالانسان نفسه بالاترین معارف و شناختها معرفت نفس است . اینکه نفسش را بشناسد بالاترین معارف است . این است که دل خیلی ها را از بیرون می برد تمنّای روحی به انسان می دهد .

انسان را بی نیاز از غیر می کند طمع شناختها ی دیگر را از او می گیرد و معطوف به وجود خودش می کند احساس نمی کند که مثلاًاگر زبان یاد نگرفت ،فیزیک یادنگرقت احساس غبن نمی کند اگر همۀسرمایه اش را بگذارد در این نفس چون دارد گران قدرترین گوهروجود را می شناسد و گفتیم که میزان ارزش یک علم به ارزش معلوم است معلوم هر جقدر ارزش داشت علم هم همان مقدار ارزش دارد .

ما چرا یک پزشک را اکرام می کنیم چون علم دارد و جسم را خوب می شناسد بدن را خوب می شناسد و می تواند مداوا کند . شناخت نفس از جهتی محال و از جهتی ممکن است ذات ممکن نیست شناختن ،اما صفات و خصوصیات و کارهایش ممکن است ------ذات برای همه ممکن نیست افضل العمل معرفة الانسان نفسه بالاترین عقل شناخت نفس خویش است چقدر زیبا تعبیر شده ،عقل پیوند خورده به کجا فمن عرف نفسه عقل فمن جهل ذله . هر کس نفس را شناخت تعقّل می کند تعّقل به معنای ما عبد به الرحمن و اکتیب به الجنان عقلی است که مطیع است و جهالت ندارد و تخلّف ندارد و هر کس نتوانست نفسش را بشناسد گمراه است . عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربّه .

من تعجب می کنم از کسی که خودش را نمی شناسد چگونه می تواند ربّش را بشناسد پرورد گارش را بشناسد . خود شناخت نفس هم هر چقدر شناخت پیدا کنیم هم به جنبۀ صبر به شناخت خدا می توانیم نائل شویم هم به جنبه ایجا ب می توانیم به شناخت خدا نائل شویم مثلاً موقتی ما شناختیم نفس . کل یوم هو فی شان ولا یشغله شان عن شان نفس هیچ شأنی را از شان دیگر باز نمی دار د می فهمیم که برای خدا این کار راحت است چگونه خدا کل یوم هو فی شان در هر زمان در شأن خاصی هست وکاری دارد انجام میدهد یکسره در خلق است ، وهیچ خلقی را از مخلوقات دیگرش غافل نمی کند در نفس خودمان نمونههایش را می بینیم که در یک زمان ده کار را انجام میدهد .

اما وقتی که فهمیدیم نفس در حرکت و به طور تدریج از قوه به فعل می رسد واز ضعف به کمال می رسد منبع اش را حتتر پی می بریم می فهمیم که آن منبع حرکت در آن هست اگر ما حرکت داریم باید به یک بی حرکت در آن هست اگر ما حرکت داریم باید به یک بی حرکت وصل شویم اینجا از نفس بی نیازی راسلب کردیم اینجاست که معرفت نفس به سلب موجب معرفت رب می شود و آنجا به ایجاب موجب معرفت رب می شود . من عرف نفسه فقد انتها الی غایةکل معرفته و علم هرکس نفسش را شناسایی کند به غایت هر معرفت و علم می رسد . خیلی مانده که ما باور مان شود که معرفت نفس قلب همۀمعارف است و محور همۀامور است.