جلسه 087 - معرفت نفس
شماره جلسه
87
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 087 - معرفت نفس

در جلسه 51 مسئله تجردبرزخی قوه خیال را مطرح میکند . که قوه خیال یکتجرد برزخی دارد بین ماده وعقل . برزخ بودن یک خیر به دوصورت است یک موقع برزخ طولی هست یک موقع غیر طولی است. برزخ طولی یعنی اینکه خیری بین دو خیر دیگر قرار بگیرد وخصوصیتی ازشی اول ونیز خصوصیتی از شی دوم داشته باشد . اینرا میگویند برزخ طولی .امّا برزخ غیر طولی یعنی یک خیری حائل بین دوخیر دیگر قرار گیرد ونقطه اشتراگی نسبت به آن دوشی نداشته باشد مثل اینکه دست بنده الان روی این تقویم است تقویم حائل است تقویم حائل است بین دست بنده و میز کهفلز است . هیچ رابطه ای بین دست بنده که جنسش با فلز یکی نیست وجود ندارد تقویم هم هیچ رابطهای با دست بنده ندارد سه چیز جدا از هم . تقویم-فلز-دست. پس تقویم حائل بین دست بنده میز شده امّا برزخ طولی اینطور نیست . در برزخ طولی وقتی میگوییم خیال برزخ بین خیال و عقل است یعنی دقیقاًبعد از عالم ماده به خیال میرسیم خیال از عالم ماده خیرهایی رادارد . اندازه شکل مقدار صورت را دارد . پس صورت هست امّا مادهندارد. از عالم عقل هم تجرد از ماده را دارد . یعنی عالم خیال هم مثل عالم عقل ماده درش وجود ندارد . پس واسطه است برزخی است بین عقل وماده که از هر کدام یک وجهی را دارد . نکتۀدیگر اینکه در عالم خیال قوه و استعداد راه ندارد بر عکس ماده. شما در ماده قوه داریم که میتواند به فعلیت برسد . شما درختی دارید دانهای دارید اینها میتوانند به فعلیت برسنداما وقتی یک دانه را تصور کنید (درعالم خیال)آن دانه قوه واستعداد ندارد فعالیت دارد فقط اینکه گفتیم خیال چون به فعلیت رسیده است قوه در آن راهندارد همچنان است که در باره صور عقلیه گفته ایم که چون به فعلیت رسیده است قوه در آن راه ندارد همچنان است که صورت علمیهای حاصلشد حقیقت و واقعیتی است که هیچگاه خلل و نقصان در کاخ رفیع هستی آنراه ندارد و در هر زمان ومکان و در هر شرط و حیث همان صورت علمیه است صورت خیالی که نیز ****گویند هم واقعیت وحقیقتی است که چون انسان آنرا ادراک کرده ویافته است وبه فعلیت رسیده است دگرگون نمیشود و حرکت واستکمال در آن راه ندارد . عالم خیال را عالم مثال هم میگویند بخاطر اینکه مثل عالم ماده است . پس صورت خیالی ازاین جهت مغایر با ماده ومادی ومشابه با صورت عقلیه است زیرا که ماده پیوسته در حرکت است واز قوه به فعل واز نقص به کمال واز ضعف به شدت میرود ودانستیم که صور عقلیه کلیاتمرسله ومطلقهاند یعنی علاوه بر اینکه فعلیات محض اند که از قوه و استعداد خالیند نیز مجردات حرفه اند که از حدود و جهات عاریند نه تجزیه ونه تقسیم پذیرند ونه تغییر ونهتبدیل پذیر پس دو خصوصیت عالم عقل را ذکر میکند . یکی اینکه درعالم عقل و قوه و استعدادوجود ندارد هر چه هست فعلیت است 2 × 2=4 این تا میلیاردها سال هم که به ماند همین است یک فرمول عقلی. صورت عقلیه وعلمیه. میبینیم که قوه و استعداد او درش نیست به فعلیت رسیده هیچ رشدی ندارد. خصوصیت دوم این هست که جهت ندارد مقدار ندارد . مادی نیست . مجرد حرفه اند . حدود و اندازه و وتقسیم پذبر نیستند و تغییر و تبدل در آنها راه ندارد وصورت خیالی اگر چه به فعلیت رسیده است ودر صورت خیالی بودن

فلان شبح تمام است ولی چون مثال شبح خارجی است دارای طول وعرضاست. مثلاًشما امام را تصور کنید . این اندازه دارد دیگر شما با یک هیکلی بایک رنگی واندازه ای ایشان را تصور کنید. لذا قابل انتسام وتجزیه است. پس در عالم خیال تجزیه وانتسام صورت خیالی وجود دارد . پس صورت خیالی متوسط این ماده وصورت معقوله است یعنی برزخ میان آن دو است که از جهتی نه آن است ونه این که حدّ فاصل بین آن دو است واز جهتی هم آنست و هم این که به برخی از صفات آن متصف است وبه برخی از صفات این. گاهی از زبان ارباب دانش هر یک از این سه مرحله تعبیر به عالَم میشود که میگویند عالم ماده وعالم خیال وعالم عقل وچنانکه اشارتی رفت این عوالم ثلاثه در طولهمند نه جدای از یکدیگر ونه گسیخته و بریده از هم . در طول هم هستند جدانیستند که یک عالم ماده اینور باشد یک عالم خیال آنور یک عالم عقل هم اینطرف . یک مسئله هم که باید تذکر بدهم . مادر درس منطق آن قسمت که بحث سر علم حضوری بود توضیح مختصری دادیم راجع به علم حصولی وحضوری وملاک بودن یک علم را عرض کردیم که یعنی چه؟گفتیم حضور در عالم ماده امکان ندارد . یعنی شما دو تا ماده را هر مقدار هم که اجزایش را تقسیم کنید باز اجزایش بعد دارند هر مقدار که کوچک کنید . یعنی محال است که شما این جسم را کوچک کنید و به چیزی برسید که بُعد نداشته باشد چرا؟چون بهر حال از مجموعۀ این اجزاءکوچک هست که جسم درست شده است وجسم دارای بعد است .2تا جسم هر مقدار که کوچک باشند باز هم فاصلهای دارند یعنی اگر شما دو اتم فرض کنید بار میبینید اینها وقتی با هم تماس دارند سطحشان با هم تماس دارند امّا بهر حال اجزایشان از هم جدایی وبعد دارد. هر چقدر هم که کوچک باشند اینها در محضر همدیگر نیستند از همدیگر غایب هستند هر جزءازجزءدیگر . ما این خصوصیت را فقط در عالم ماده سراغ داریم . در عالم فوق ماده یعنی خیال وعقل و فوق عقل چون ماده نداریم با غیبت سروکار نداریم . یعنی آنجا حضور هست پس اگر صحبت شد در رابطه با اینکه ما عالمی داریم به نام عالم خیال عالم ماده عالم عقل باید در رابطه با عوالم وتصوری که از عوالم داریم دقت کنیم یعنی گمان نکنیم ما یک عالم مادهای داریم مثلاً5میلیارد سال نوری قطرش هست 1000میلیارد سال نوری قطرش هست وبعد عالم ماده تمام میشود وما وارد عالمی میشویم به نام عالم خیال آنهم یک بعدی ومسافتی دارد و بعد از آن عالم عقل شروع شود . تصورمان را درست کنیم این تصور تصور مادی است یعنی مادی دیدن . ما با این تصور هم خیال وهم عقل رامادی می کنیم . اینرا فراموش نکنیم . اکنون مطلبی که در اینجا بیان آن لازم و ضروری است این است که آنچه را انسان تخیل کردهاست خیال آن را همین انسان دارا است ومیگوید مثلاًمن فلان کوه وفلان دریا وفلان درخت و فلان صحرا را ادراک کرده ام . خوب دقت کنید یعنی من صورت خیاله رادارم صورت خیاله مظروف من است صورتی است که من جذبش کرده ام اما با چی جذبش کردهام با خیال جذب کرده ام شکار خیال من شده است پس هم صورت مخیل وهم خیال درمن جمع شده در یک شخصیت واحد . پس این شخص متخیل دارای خیالی است یعنی عالم خیال او در او ترسیم ومنقش است وبه حقیقت و واقع خود دارای آن است بلکه خود آنست دقت کنید بلکه خود آنست . ما میگوییم صورت خیالیهرا تصور کردیم در کجای ماهست . در خیال ما وقتی یک قواییاز قوای نفسانی ،است دیگر خیال . وقتی جذبش کردیم در کجای ماست این صورتهایی که الان داریم درکجای ماست . آیا رابطهاش مثلاًمثل این پارچ آب است با آب که پارچ یک هویتی دارد و آب هم در آن هست هر وقت آبخواست جداشود پارچ سر جایش بماند. همچنانکه صور عقلیه را ادراک کرده است میگوید من عالِم به فلان حقیقت و مطلب میباشم وبه فلان خیر دانا شدم یعنی عالَم عقل او در خود اوست که خود عاقل است دارای صور معقوله است بلکه خود همان عقل و صور معقوله است وبه عبارت دیگر دارای صور علمیه بلکه خود صور علمیه میباشد . یعنی دارای دارنده خودش همان صور علمیه است و بدیهی است که دارای بدن مادی یعنی عنصری و جسمانی نیزمی باشد پس انسان دارای عوالم سه گانه است . یعنی انسان عبارت است از عالم عقل عالم ماده عالم خیال وبیرون از این سه نیست خوب دقت کنید ما داریم این تصوری که در مورد عالم خارج عرض کردم که مافکر اینکه یک حریمی بین عالم خیال و عالم عقل و حریمی بین عالم ماده هست اینگونه ما تصور نکنیم . عرض کردم حریم فقط در ماده است . آنجا ماده وجود دارد حریم و غیبت حد ومرز وعدم تداخل و از این چیزها وجود دارد . ما یک شخصیت واحد هستیم شیر که نیستیم هم خیالیم هم عقلیم هم وهمیم و هم فوق عقلیه . وصورتهایی هم که میگیریم از آن جهت که بین ما وصورتمان حد وجود ندارد یعنی مادی نیست که بیاید مثلاًبین من وغذایی که خوردهام مادهای که ریخته ام در معده ام مثلاًحدیو مرزی باشد لذا غذا هم که میخورم بعد از مدتی جزءسلول میشود بابدن اتحاد برقرار میکند بعداز مدتی که مواد را گرفتم . حالا جدای از این میخواهم به این مسئله توجه کنید که نفس یک موجود ممتد متشخص واحد است که دارای قواست همه شان نفس واحد است یعنی نفس درعین وحدتش :النفس فی وحدته کلُ القوا . یعنی نفس درعیناینکه یک جزءواحد است دارای کل قواست پس انسان دارای عوالم سه گانه ماده و خیال و عقل است ویا در حقیقت خود عوالم سه گانه است و بیرون ازسه نیست و شاید این عالم مشهود ماهم مثل آدم باشد که اورا سه مرحله یا عین مراحل سه گانه یعنی عالم ماده وعالم خیال و عالم عقل باشد که آدم وعالم دراین جهت با هم برابر ویکسان باشند تا ببینیم برهان با ما چه میکند واز نور مطلق چه فروغی عایدما میشود . البته این حرفها را عمق دیگر است که به وقتش بیان میشود .نظری داده اند ایشان که شاید عالَم خارج از وجود انسان هم مثل انسان دارای این مراتب باشد. یعنی عالم خارجی که دارای مرتبه عالم خیال ماده وعقل باشد نظریه هست .صلوات.بحث مفصلی داریم در درس 52 که اگر بخواهیم واردش شویم ازحد کلاس بیرون میزند . ازامن قسمتی از درس 52را موکول می کنم به جلسات آینده مطالبی راعرض کنم که توضیح کمتری بخواهد . در حد باقیمانده جلسه امروز باشد درس 52 را یک مروری بکنیم توضیح سطحی عرض کنم ازخود درس . همینقدر که یاد آوری شده باشد اصولی که از این درس خواندهایم . بعد جلسۀ بعد آن مقصود وباطنی که نیاز داریم میپردازیم . در درس 52 مسئله عالم خیال مطرح هست واینکه بین عوالم عالم مختلف یک انسان هستند . مثالی که ایشان انتخاب کرده مثال خوبی هست دانه را انتخاب کردهاند که دانه موقعی که درزمین نرفته یک وضعیت مشخص دارد . در زمین که میرود تغییراتی در آن میدهد ومراحلی مختلفی را طی میکند تا به شکوفه دادن و میوه دادن برسد . در هرمرحله این نیاز به مراقبت ،تغذیه ،لوازم مورد نیاز برای رشد دارد که اینها را تحصیل کند . درتمام اینها از نقطۀ آغاز تاانتها این مراقبت باید به عمل آید تا به میوه دادن برسد . درهرمرحله که مراقبت از بین برود نیاز تأمین نشود درهمان مرحله قطع میشود وحرکت ودیگر ریشه ی صورت نمی گیرد درهمان مرحله باقی خواهد ماند برای رد شدن از هر مرحله باید کلیّه شرایط آن مرحله را تحصیل کرد و قبل از ورود به مرحله بالاتر باید توان ارتقا ء به مرحلۀبالا تر را در مرحلۀپایینتر تحصیل کند . در هر مرحله برای شخص یک سلسله موانع وجود دارد برای موجود کلاً هر موجودی مرحله مرحله میخواهد طی کند . چه مراحل حقیقی مثل حرکت دانه یا انسان چه حرکت اعتباری که آن هم به تعبیری و بادید گاهی حرکت حقیقی مثل حرکت دانه یا انسان چه حرکت اعتباری که آنهم به تعبیری و با دید گاهی حرکت حقیقی هست اعتباری نیست این وجود دارد که باید به موانع آن مرحله غلبه کند مثل حرکت از کلاس اول به دوم . موانع این حرکت چه هست ؟اینجا باید قدرت خواندن و نوشتن را در حد کتاب ابتدایی تحصیل کند چه ریاضیات وچه علوم .نمرات معقول هم به دست آورد تابه مرحله بالاتردست پیدا کند . انسان هم از مرحله مادی که حرکت میکند این مسئله را دارد تا عالیترین مراحل که نیاز به مراقبت وتغذیه صحیح و تغذیه ای که مناسب با آن عالم باشد دارد تابتواند به مراحل بالاتر راه پیدا کند . بحث ایشان در این درس این هست که برای عبور از هر مرحلهای باید شرایط عبور را کسب کرد . طفره یعنی یک مرحله پشت سر نگذاشته وشرایط را کسب نکرده بخواهد به مرحله بالاتر راه پیدا کند مثلاً کسی بخواهد ازخیال رد نشود به عقل برسد از ماده رد نشود به خیال برسد . میفرماید طفره مطلقه چه در حیات وچه در معنویات نزولاً صعوداًباطل است یعنی چه ماده بخواهد مراحل مادی را طی کند مثل دانه بخواهد مراحل مادی را طی کند دفعتاًدرخت نمی تواند بشود محال هست .چه در معنویات. مثلاً حرکت نفس از خیال تا عقل .یک بچه را بدون اینکه عالم حسش را تقویت کرده باشید بخواهید به او ریاضیات یا فلسسفه یا مسائل معقول یاد دهید بدون اینکه مراحل ابتدایی را کرده باشد .این شخص باید ذهنش آموخته شود با محسوسات ومخیلات وبعد بتواند معقولات مثل ریاضیات راه پیدا کند طفره مطلق چه در حسیات وچه در معنویات نزولاًو صعوداً باطل است .یعنی چه از بالا به پایین وچه از پایین به بالا .بحث صعود ونزول هم مبحث بسیار مفصلی هست که انشا الله خدمتتان عرض خواهد شد .تا مراحل پایین را سپری نکرده است به مقامات بالا نائل نمی شود از نباتی به حیوانی و از حیوانی به انسانی ارتقاء می یابد این در رابطه با انسان هست که نطفه انسان این مراحل را باید طی کند که اول باید در دوره نباتی بعد حیوانی را بگذراند وبعد به انسانی برسد اگر یک مرحله از این مرحله را طی نکندنمی تواند به آن مرحله برسد. بحث دیگر در رابطه با این هست که اکثر مردم در مسیر روحی در حد عالم خیال مانده اند یعنی از عالم ماده که رشد کرده اند مثلاًنطفه بوده اند خوب متولد شده اند جسمی تحصیل کرده اند بعد از عقیل جسم فقط به عالم خیال راه پیدا کرده اند به عالم عقل وفوق عقل راه پیدا نکرده اند اکثر مردم جهان را ایشان اینطور می گویند . حتی اگر کسی الان می بینیم افرادی اهل علم دانش وقواعد ومعقولات هستند ما اگر دقت کنیم می بینیم اکثر همان اهل علم که رفته مثلا ًبا ریاضی و فلسفه سر وکار دارند اینها هم به عشق عالم خیال و وهم رفته اند سراغ معقولات . یعنی در واقع موهومات ومخیلات آنها را معقولات کشانده . در این جا لازم هست که این تذکر را عرض کنم که وقتی ما صحبت می کنیم که انسان سه مرحله دارد مرحله ماده، خیال، وهم . ممکن است سوال پیش آید که مرحله وهم کجاست . اینجا همانطور که من عرض کرده بودم عالم وهم را تحت عنوان عالم خیال معرفی کردیم . یعنی وقتی می گوییم اکثر مردم در عالم خیال هستند یعنی عالم وهم را هم شامل می شود .فرمودند که اکثر مردم در خیالند و می توان گفت حیوانات باهوشند وقتی به سراغ معقولات هم می روند برای این می روند . دیگر آن تمرینات را هم حل کردید به یاد دارید تمارینی را کهدرباره عالم وهم وخیال وعقل داشتیم شخص می رود سراغ دانش علم فرمولها ی کلی اما بازهم وقتی می رود سراغ اینها انگیزهاش یک انگیزه خیالی است این علم خیال است که وادار می کند شخص را به تحصیل آن معقولات یعنی اسیر عالم خیال هست . آزاده نشده از عالم خیال . علم را برای علم نمی خواهد مثلاً می رود که سواد یاد بگیرد مدرک تحصیلی اش بالا برود وفخر بفروشد عاشق مقام وجاه واحترام هست دوست دارند تحویلش بگیرند می گویند خوب من باید لیسانس بگیرم .فوق لیسانس – یا حتی در دروس اسلامی این مرحله را رد کند باید مواظب باشیم .حتی اگر سراغ علم هم می رویم با این امید نرویم.من یک زمان ایت الله استاد شوم یا قدرتی بدست آورم. بروم سراغ علم .خیلی ها که سراغ نمازهم می روند سراغ نماز شب وگریه و عزاداری هم که می روند چیز هایی را طلب می کند که آنها متعلق به عالم وخیال هست. آمده در عالم فوق عقل اما آن را می خواهد در استخدام عالم وهم وخیال بگیرید. مثل کسی که نماز میخواند عبادت میکند ریاضت میکشد تا قدرتی بدست آورد. مثل مرتضان که ریاضتها را تحمل میکند تا قدرت ویژهای تحصیل کنند. باز این همان مسئله وهم وخیال است. قدرت، علم برتر از دیگران بودن. خود را قویتر از دیگران دیدن خود را بالاتر از دیگران دیدن بالاتر از دیگران بودن همان هست. پزشک میشود که پول بیشتری داشته باشد. اینجا دیگر عالم وهم نیست اسیر شکم وشهوت است. سراغ علم ،فرمولهای کلی ،ریاضیات میرود فیزیک وشیمی میخواند امّا برای مطامع نفسانی. یعنی باز کشیده شده به پایین. اینجا عالم ماده است که معقول او را در استخدام خود قرار داده عالم خیال هست که معقول به استخدام خود قرار گرفته. این شخص موطنش موطن عالم خیال هست از عالم خیال درنیامده اگر سراغ دانشگاه وعلم هم میرود نه این است که اهل علم است یعنی علم را برای علم میخواهد کنده شده از عالم خیال نه بعضی وقتها هم میبینیم که شخص دانشمند هست ده مرتبه هم پیشنهاد عالم خیال را میدهند نمیپذیرد . اگر وظیفه اششد تدریس میکند. اگر وظیفهاش شد پیشی میگیرد امّا اگر رهایش کنند همان انس با عالم علم دارد میگوید اگر مرا رها کنند وظیفهای نداشته باشم که بیایم برگردم در عالم............(قسمت آ تمامشد )

اینگونه افراد عاشق همان عالم هستند رهایشان کنی همانجا می مانند .مگر اینکه بگویی آقا شما دانشمند هستی استاد هستی موطفی بیایی کرسی استادی را بگیری اواز اینکه بیاید بنشیند روی سکویی بالاتر از دانشجویان و پز استادی میدهد خوشحال نیست حظّی برای او ندارد به خاطر سوادش برود به یک مسند قدرتی تکیه دهد این برای اوحظی ندارد او حظّبالاتر میبرد اگه میاید سراغ این مسئولیتها و این طور امور اعتباری برای انجام وظیفه اش است . چون وظیفه اش اقتضا میکند هر موقع هم که احساس کرد وظیفهاش نیست راحت رها میکند . نمی چسبد به آنجا . یعنی قدر علم را میداند . علم را تباه نمیکند . عقل را زایل نمیکند بگوید نه من باید روی این کرسی بنشینم: دروغ بگوید حقه بزند . هزار ویک جور جلز وولز کند آن میز را سفت بگیرد. نه اینطور نیست مأنوس با همان عالم عقل هست که اینجور افراد بسیار نادرست هستند. پس این توضیحی بود راجع به اینکه چرا اکثر مردم در عالم خیال هستند عالم وهم هستند. بر خیالی صلحشان و جنگشان وزخیالی فخرشان وننگشان مطلب بعدجملهای از خواجۀ طوسی است که میفرماید قوه خیالیه در انسان مبدأ اول تحریک بدن اوست. یعنی اولین قوه که به بدن انسان نزدیک هست قوه خیال هست. بعد او اول تحریک انسان هست یعنی اینکه انسان چیزی را تصور میکند این تصور وادار میکند انسان را به یک حرکت. فکرها خیالها وتوهمات را وادار میکند به یک حرکت این سخن خیلی بلند وارجمند است. قوه خیال در انسان مبدأاول تحریک بدن اوست از این جهت که به بدن نزدیکتر از قوه عاقله است به علت اینکه قوه عاقله ارفع واشمخ از آن است. زیرا که دانستنی قوه عاقله تجرد تمام دارد وقوه خیالیه تجرد برزخی که برزخی بین طبیعت که بدن است وبین قوه عاقله دارد . آنچه را که عاقله اندیشیده در این کارخانه صورتگری انسان به نام خیال بر سبیل محاکمات منقش میشود سبیل محاکماتیعنی دقیقاً آن چیزی که منطبق با عقل باشد .و این هنوز منتقشه موجب انفعالات بدن و حرکات او میگردد لذا بدین مناسبت قوه عاقله مبدأثانی و قوه خیالیه مبدأاول حرکات بدن است که این (قوه خیال) به وی نزدیک است وآن (قوه عقل )ازوی دور. چنانکه در اطفال که هنوز به مرحله عقل نرسیده اند به خوبی مشهود ومعلوم است که مبدا اول تحریک بدن آنها به قوه خیال و خواسته های خیالی است همین قوه خیال مبدأ تحریک بدن حیوانات نیز هست ولی آنان به شهادتآثار و افعال وجودی شان مبدا عقلی ندارند و شاید قوه وهمیه داشته باشند این قوه را چه درانسان وچه در حیوان مراتب ودرجات است. اگر چه قوه خیالیه انسان با قوه خیالیه حیوان تفاوت بسیار دارد . غرض این است که اکثر یاز مردم به شهادت اموال و آثار و افعال و اقوالشان در مرتبه خیال توقف کرده اند یعنی وقتی مینشینی با آنها صحبت کنی میبینی انگیزه در همان حد عالم خیال است . انگیزهاش از عبادت درس زندگی و هر چیز دیگری در همین حد است غالب مردم وچنانکه گفتیم حیوانات با هوشند و تمدن حیوانی دارند نه انسانی وهمه گیر ودار بگیر و ببند وداد وستد شان به قول ملا ی رومی در دفتر چهارم مثنوی همان قلعه گیری کودکان است آنکودکی که پز آید برسرخاک توده برآید ولاف زند که قلعه مراست و کودکان دیگر بر او رشک برند . ایت یعنی چه؟ یعنی مثل همان بازیها ی کودکانه که اینها حمله میکنند در جایی وعدهای به اسم اینکه ما صاحب قلعه هستیم پناه میگیرند و عدهای هم حمله میکنند . به آنها میگیرند و میگویند ما بردیم . واقعش این است . حالا دربحث لذتها توضیح خواهیم داد که لذتهای خیالی و وهمی وعقلی وبالاتر آنرا مثلاًمثل غلبه ای کهدر یک شطرنج در یک مسابقۀ دو در مسابقه ...... میکند مثلاًتیم ما برد ما بردیم ماقهرمان شدیم پرچم ما مثلاً....... امتیاز مابیشتر شد امتیاز مارفت روی صد . یک خیال است یک توفق نسبت به دیگران . تیم ما برد گروه ما برد من در مسابقه اول شدم . در شطرنج مثلاًغلبه کردم .یا طرف حظش همین است که بگویند قهرمان . چند نفر را شکست داده یا مثلاًدرکمترین زمان میتواند حریف را مات کند . چیزهایی از همین قبیل . که بسیاری از افراد گرفتار همین شهوات هستند همین چیزها را می طلبد . بعد مقداری توضیح میفرماید که:مقصودم این نیست که قوه خیال غلط و نارواست بلکه مرادم این است که نباید درا ین حدود توقف کرد بلکه جمیع قوا از طبع تاعقل و مسائل پیشرفته انسان و تور شکار است . همهشان عقل ابزار است خیال ابزار است طبع هم همینطور . اگر انسان آنها رانداشته باشد ناقص است باید آنها را به کار ببرد تا درجه به درجه به مدارج ومدارج ومقامات شامخۀانسانی عروج کند نه در حدی از آن حدود بماند . به قول دانشمند بنام مجدودبن آدم سناییغزنویدر کتاب شریف حدیقه الحقیقةبعد چندبیت شعر آورده در بعد خواهیم دانست که انسان را سه مسیر هست یکی مسیر مادی طبیعی و دوم مسیر برزخی مثالی و سوم مسیر عقلی . اول و دوم را نهایت است وسوم بینهایت و به یک معنی هر سه مسیر بینهایت اند . آن بحثی که به عنوان مغز درس 52 میخواستیم بیان کنیم میماند برای جلسۀ آینده