جلسه 085 - معرفت نفس
شماره جلسه
85
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 085 - معرفت نفس

لازم است قبل از ورود به مبحث تغذیه که یک مرحله اش مربوط به تغذیه جسم بود پشت سر گذاشتیم یک مروری روی اصولی که در جلد 1کتاب معرفت نفس داشتیم بکنیم تا دوستان در طول مبحث حضور ذهنشان نسبت به اصول از بین نرفته باشد و این حضور را داشته باشند چند درس هم از ج2هست که باید بخوانیم که بعد از این اصول انشالله می خوانیم.

از اصل یک شروع کنیم

اصل 1-هرچه هست وجود دارد اصل2- هرچه پدید آمده از وجود پدید امده یعنی عدم نیست اصل 3- نیرویی داریم که در می یابد و تمییز میدهد اصل 4سرای هستی بی حقیقت و واقعیت نیست بلکه حقیقت وو اقعیت دارد بله عین واقعیت است اصل 5- حقیقت و واقعیت هر چیز هستی است.

یعنی ما قبل از این که اصالت را بهچیستی چیزی بدهیم به هستی میدهیم هر موجودی هم هستی دارد هم چیستی دارد مثلاًاین کتاب،اینمیز ،این پارچ ،هست . من هم هستم همه هستیم. هست در رابطه همه صادق است و در مورد همۀما صادق است و در مورد همۀما بکار می رود اما چیستی ها متفاوت است.

چیستی این کتاب . چیستی این پارچ و چیستی بنده اصالت با هستی است با وجود ماست ما درعین حال که هر کدام هستی داریم یک چیستی هم داریم . در واقع اصل پنجم را اگر بخواهیم طور دیگری بگوئیم آنچه که موجودات هستی را جدا می کند از همدیگر ماهیتشان است چیستی آنها هست.

حالا اگر این چیستی ها را برداریم همه می شوند هست . یعنی وجود هستند اما وقتی فرق میگذاریم این چیستی ها و ماهیت آنها را جدا می کند که ما فرق می گذاریم بین هستی ها. وگرنه اگر این چیستیها نبود فرقی بین هستیها هم نبود

اصل 6-واسطهای میان وجود وعدم نیست .اصل 7- هستیها با هم پیوستگی نیستند؛ بلکه هستیها باهم پیوستگی دارند این اصل خیلی مهم است .اصل 8-آنچه اتفاقی نیست ورفتار او بیهوده نیست. اصل9-هر آنچه از حرکت به کمال می رسد آئینی دارد. اصل 8به ما می گوید شما یک موقع حرکتی را می بینید که اتفاق می افتد مثالی هم که زدهاند خودشان در کتاب این بود که یک آبی می آید درختی را از جا می کند.

وآن را بین دوتا سنگ قرار میدهد به طور تصادفی یک پل ساخته می شود ولی همیشه که این اتفاق نمی افتد چیزی که ما در طبیعت می بینیم اتفاق می افتد همیشه به یک روند هست مثلاًاین که خورشید همیشه از فلان جا طلوع و در فلان جا غروب می کند ماه وحرکت یک دانه و زندگی حیوانات و چیزهای دیگر.

یک بار نیست همیشه ثابت است اصول 9-هر آنچه از حرکت به کمال می رسد آئینی دارد. روشی دارد قوانینی برحرکت او حاکم هست که در غیر آن آئین حرکت به سمت کمال ممکن نیست مثلاًدر حرکت یکدانه تا رسیدن به یک میوه آئینی وجود دارد

ازآن آئین تخلف هم نمی توان کرد همه موجودات این طور هستند ازجمله انسان، انسان هم برای رسیدن به کمال خودش آئین دارد یعنی انسان تحت هر شرایطی به کمال خودش نمی رسد باید اگر کسی حرکت می کند حرکت خواه ناخواه خواهد شه ما حرکت می کنیم حالا چه خوب چه بد اگر بخواهیم به کمال خودمان برسیم

باید آئین حرکت راه دیگر یم براساس آئین حرکتی که در اصل اول خواندیم ما من حرکت الا وانت محتاج فیها الی معرفة معرفت به آئین حرکت .من چگونه حرکت کنم که این حرکت من منجر به تحصیل کمال شود هر انچه از حرکت به کمال می رسد آئینی دارد.پس این آئین را باید یاد گرفت تخلف هم از این آئین نکرد این گونه نیست که بخواهیم بگونهای که می خواهیم به کمال برسیم .

به گونهای که شرایط ما اقتضا می کند باید به کمال برسیم حتی آن مبحث مختصری راهم که من عرض کردم که افراد علاوه بر یکسری فرمولهای کلی که در حرکت به سمت مطلوب دارند باید خودشان را شناسایی کنند .

حرکت خودشان ،مختصات زمانی مکانی ،تربیتی ،محیطی،روانی خودشان را ارزیابی کنند حتی اینها هم اگر شناسایی کردند برای این که این مختصات را با آن کلیات تطبیق دهند وبتوانند با توجه به این مختصات حرکت کنند در مسیر خودشان .

آنجاهم باید یکسری فرمولها ی ویژه را رعایت کنند . یک مثال بزنم (دقت کنید)مثلاًدر زندگی بزرگان می خوانیم که فلان بزرگ این گونه عبادت میکرد این گونه رفتار می کرد مثلاًیکی از کتابهای بزرگان را برمی داریم این بچه هایی که تشنه معنویت و کمال هستند خیلی این حس خداجوئیشان تحریک شده تشنه خداوندهستند .

اینها درآغاز بخاطر جهلشان به این اشتباهات زیاد دچار می شوند حالا درست است شما خیلی علاقه به معنویت وکمال داری این به جای خودش مبارکت باشد

خیلی هم خوب است خدا را شکر کن که این در شما ایجاد شده اما باید بدانی که مامن حرکةالا وانت محتاج فیها الی معرفة. همین حرکتی که می خواهی انجام بدهی یعنی روند سیراب کردن روح خودت را ادامه دهی این را باید با آگاهی انجام دهی کتاب را برمی دارد می خواند سرگذشت بزرگان را که بزرگان ما این گونه رفتار می کرده اند .

مثلاًتقوی داشته اند توجه به خداوند داشته اند نظم داشته اند این خوب است اسراف نمی کردند این خوب است جدیت داشته اند در درس خواندن یکسری کارهایکلی انجام می داده انداینرا هم باید انجام دهند اما می رسیم به این که فلان بزرگ فلان کار را انجام می داده .

در عبادت این گونه عمل می کرد این گونه ذکر می گفت چه بسا آن فرمول که یک فرمول جزئی در نحوۀانجام عبادت بود آن برای یکنفر اصلاًمفید نباشد یعنی اگر کسی توجه به مختصات خودش نکند او سرگذشت بزرگ را می خواند این گونه عمل میکرد ه تأثیر گرفته خوب من هم همینکار را می کنم در بد زمانی بد موقعیتی شروع می کند این کار را می کند .

نتیجه که نمی گیرد هیچ دلزدگی هم یأس و نا امیدی هم به سراغش می آید شخص باید مختصات خودش را بشناسد نقش است هم همین است که استاد کلی گویی نمی کند خیلی به شخص می گوید تواین کار را بکن با توجه به مختصات فرد .

پس ما یک کلیات داریم جای خودش اما وقتی وارد جزئیات می شویم و می خواهیم مختصات خودمان را ارعایت کنیم نمی توانیم نکنیم باید خودمان را بشناسیم و رعایت کنیم .

آنجا ما این را باید حتماًدقت کنیم که با توجه به مختصات فردی خودمان ما وظیفه داریم باید کاری بکنیم نه این که حالا دیگران هم این کار را می کرده اند ما هم بکنیم پس در حرکت به سمت کمال علاوه برا ین که شرایط کلی حرکت را باید رعایت کنیم به مختصات خودمان هم به عنوان آئین حرکت باید توجه داشته باشیم .

یعنی وسع شخص :لا یکلف الله سعیاًالا وسعها وسع شخص را باید دقت کنیم که من این هستم با این خصوصیات باید این گونه عمل کنم نه این که بگویم آن در فلان شرایط فلان کار را کرده من هم باید بکنم .

خوب توجه باید بکنیم که در حرکت به سمت کمال قانونی وجود دارد باید قانون را رعایت کرد تخلف نکنیم . به مختصات خودمان هم باید توجه داشته باشیم لذا می بینیم در فرمایشاتی که معصومین (ع)نسبت به مراجعین داشته اند می بینیم که سئوال ثابت است راوی گفت که من می دیدم ده نفر می آمدند بک سئوال را می پرسیدند حضرت ده نوع جواب می دادند به آن .

اشخاص می آمدند می پرسیدند از رسول خدا هم که ما چه کنیم برویم به بهشت . حضرت به یکی می گفت زبانت را نگهدار . به یکی می فرمود زنا نکن . به یکی می گفت تشنه را سیراب کن . به یکی می فرمود شما این ذکر را بگو متفاوت بود با یکدیگر .

پس این خیلی نقش زیادی دارد . آگاهی به شرایط کلی هر کس و مختصات خودمان و این که مختصات ما چه چیزی را ایجاب می کند بیتوجهی به مختصات خودمان باعث می شود که شیطان به ما خیلی زود غلبه کند .

یعنی ما خیلی وقتها می دانیم که این کار ی که الان من انجام می دهم شاید نوعاًکار خوبی باشه اما انجامش برای من کار مشکلی هست . ما بحث شیطان و صور مقدس را گذراندیم دیگر درست است در بحث شیطان صور مقدس گفتیم که شیطان می تواند صور مقدس را که به عنوان فرمول کلی مطرح شود آنها را به استخدام خود بکشاند

یعنی جدایی از واجبات و محرمات ،که شخص و همه باید رعایت کنند در بقیه موارد اگر سفارشی هست شخص باید دقت کند و مختصات خود رابسنجد که این کار خوب است امام من باید انجام دهم یا نه این برای من نفسانیت است یا واقعاًبرای خداست

مثلاًدر روایت وارد شده که شوخی زیاد کنید بعدیکی می گوید که سفارش شده همین را قبول دارد .نه این جا به شما سفارش شده اما شما مختصات خودت را در نظر بگیرید . خیلی جاها هم فرموده اند اصلاً شوخی نکنید نگوئیم که آنجا گفتهاند شوخی بکنید پس حالا من باید مختصات خودم را در نظر بگیرم .

در بحث تغذیه این مهم است کدام غذا برای ما خوب است در بحث تغذیه با دریای غذاها مواجه هستیم یک عالم از غذاها خیلی ها قبول کرده اند گفته اند انجام دهید .اما انجام دادن آنها همه برای من خوب نیست ما در غذاهای حلال هم همین را داریم

می بینیم که یک غذای حلال برای مدتی برای کسی حرام می شود پزشک تشخیص می دهد که استفاده نکند یا خود شخص مزاجش دستش می آید ومی گوید این خوردنش برای من خوب نیست وقتی می خورم یک جوری می شوم خودش پرهیز می کند

درست است همه بخورند نوش جانشان کاری دیگر توجیه نمی کنم که اینها پشتوانه اش آیه قرآن است .نه یا پشتوانهاش حدیث است یا پشتوانه اش رفتار فلان عالم است هیچ توضیحی نمی توانیم بکنیم .

سرخودمان را کلاه نمی گذاریم . اینجاست که صور مقدس از قبیل آیات و روایات یا سیره بزرگان می تواند دست آویز خوبی برای شیطان باشه که یک نفر را منحرف کند حالا من خیال ندارم که از اصول خیلی مطلب بکشیم بیرون .

انشالله خدمتی پیش بیاید و بیایم سرا ینها که یک بررسی دقیق و عمیق بکنیم الان اجمالی رد می شویم زیاد معطل نمی کنیم .وآنچهاز حرکت به کمال می رسه آئینی دارد مام هم همین طور . از آئیمان تخلف نباید بکنیم .

اصل 10-علم وجود است وقتی ثابت شد وجود است یعنی هر کسوجودبیشتری دارد سعه وجودی بیشتری دارد . وقتی سعه بیشتری دارد یعنی از وجود بیشتری برخوردار است . وقتی از وجود بیشتری برخورد دار است خود شخص که نسبت به خود علم حضوری دارد خودش را ادراک میکند که من سعه وجودی بیشتری دارم اینقدر علم دارم .

با توجه به اینکه علم به تنهایی کمال آور نیست . کمال مطلوب انسان به تنهایی سعادت آور نیست . خوب کسی که علم بیشتری دارد سعه وجودی بیشتری دارد . خودش هم واقف به این سعه وجودی است حالا دقت کنید علم زیاد شود . تزکیه نباشد شخص برای خودش سعه و.جودی زیادی قائل است این منشأعجب می شود .

عجب پیدا می کند خود به خود به خودش وبعداز این منشأتکبرمی شود (قرار بود که ما با این اصول زیاد بازی نکنیم ).

اصل 10-علم وجود است اصل 11-حرکت در چیزی است که فاقد کمال باشد در رابطه با این علم وجود است باید دقت کنیم که وقتی ثابت شد علم وجود دارد ما باید توجه داشته باشیم که با هر علمی به وجود خودمان اضافه کنیم علوم هم که ارزیابی شده است یعنی هر علمی مناسب نیست . حالا اگر کسی از علم بد تغذیه کرد .

از محسوسات و مخیلات و موهومات و معقولات اینها در شان وسایل وفرمولهای ناجور است . اگر کسی رفت سراغ علم بد واز علم بد تغذیه کرد وجودش وجود بدی می شود چون علم که وجود است اضافه کرده به خودش اما از وجود پاک اضافه کرده به خودش

این وجود می شود ناپاک یعنی قلب که تمام برخورد با ما در عالم برزخ وقیامت براساس همان است روح .این همان وجود ما است ما همانیم هر بلایی سرش بیاید هر وضعیتی پیدا کند در قیامت براساس وجودی است که تحصیل کرده حرکت در چیزی است که فاقد کمالی باشد .

گفتیم فرع برنیاز است اصل 13 بود . یعنی اگر چیزی را داشت مطلقاًحرکتی برای به دست آمدن آن انجام نمی دهد مثلاًما نمی رویم برای تحصیل سواد به مدرسه مراجعه کنیم نه یا به نهضت برویم نه . چون سواد خواندن ونوشتن داریم .مثلاًاگر یکنفر خیاطی بلد باشد هیچ وقت نمی رود در یک کلاس خیاطی شرکت کند خیاطی یاد بگیرد .

آنرا بلد است میرود چیزی را یاد بگیرد که بلد نیست اصل دوازدهم موجودی که توان مطلق است حرکت در او متصور نیست اصل 13- فرع احتیاج است .(تلفیق این اصل با اصل 11:حرکت در چیزی است که فاقد کمالی باشد پس حرکت فرع براحتیاج است . جی می دهد این اصول به ما این اصول به ما می گویند که تا وقتی احتیاج هست حرکت هم هست .

پس ما تا نیاز مان برطرف نشود همیشه حرکت داریم حتماًبعد ازمرگ هم همینطور است بعازمرگ هم این تکامل برزخی شامل حال انسان می شود . انسان سیرش در آنجا هم ادامه دارد .

پیرامون این دو اصل بعداًصحبت می کنیم یعنی صحبت زیاد دارد این دو اصل که حرکت فرع براحتیاج است .اصل14-هرچه که غایت وکمال متحرکی است برتر وفراتر از آن متحرک است چرا چون متحرک داردبه سمت آن حرکت می کند یعنی به آن نیاز دارد آن گوهرش برتراست .این به سمت آن حرکت می کند .پس موجودات را درجات ومراتب است . یعنی موجودات نسبت به همدیگر مراتب دارند و بعضیها هدف هستند برای بعضی دیگر

اصل 15-اگر سلسله موجودات منتهی به موجودی شود بایدآن موجود غایت غایات وکمال کمالات و نهایت ومنهای همۀهستیها باشه ومادون او همه محتاج او و در وی حرکت مقصود نبود .

اگرهمۀموجودات به یک موجود منتهی شوند پس معلوم است آن موجود معدن همه کمالات هست . اصل 16-هر موجودی در خودتام کامل است تام واتم و کامل و اکمل از قیاس پیش آید .

اصل 17-هیچ چیز در حد خود و در عالم خود شرو بد نیست ولی قیاس و نسبت با این و ان که به میان آمد سخن از شر وبد به میان آید گفتیم هر موجودی در حد خود کامل است .

وقتی او را با دیگری مقایسه می کنیم می گوئیم خوب این نقصها را دارد . این ضعفها را دارد تشخیص ضعف ونقص هم آنجا یی ممکن است که انسان کمال را قبلاًادراک کرده باشد این خیلی مهم است دقت کنید

یعنی ما کی میفهمیم این چیز ناقص است . وقتی که یک درک بهتر از کمال داشته باشیم . یک در ک بالاتر یداشته باشیم . می گوئیم ای کاش وقتی گفتیم ای کاش یعنی ما یک چیز کاملتری در ذهنمان است . روی این حساب می گوئیم این ناقص است این ضعف دارد .

حالا ممکن است ان چیز کاملی هم که در ذهن ماست یک وجود ملموس ومحسوسی هم نداشته باشد اما درک می کنیم این که ما به یک چیز نقص و عیب وارد می کنیم و برای او ضعف می شماریم این خود بخود ثابت می کند که ما بنحوی ولو یک شناخت سطحی از کمال داریم که می گوئیم این ،این جاش ضعف ونقص دارد و ای کاش اینگونه بود .خلاصۀدو اصل اخیر :هیچ موجود یدر حد خود نه ناقص است و نه شر .... اصل 18-نطفه ومربی و اجتماع و معاشر از اصولی اند که در سعادت و شقاوت انسان دخلی به سزا دارند .

دقت کنید 4چیز . نطفه ،مربی،اجتماع ،معاشر . اصل 19-حرکت:خارج شدن موضوعی است از فقدان صفتی و کمالی به سوی وجد یافتن آن کمال وصفت بطور تدریج و وجود هر جزء بعد از جزءدیگر و خلاصه حرکت عبارت است از خروج تدریجی شی از قوه در امری تدریجاًبه فعل

دقت کنید مثل دانه که بصورت تدریجی به سمت فعلیت می رود مثل حرکت یک جنین که به تدریج کمال راکسب می کند . روی کلمه تدریج دقت کنید که می گوید دفعی نیست باید مرتبه به مرتبه باشد من قبلاًهم دردروسی که شاید پیرامون ماه مبارک رمضان توضیح دادم که شرط صعود به یک مرحله این است که انسان بتواند به تمام نیروها ی مر حله پایین تر غلبه کند که بتواند پایش را بردارد و به پله بعدی بگذارد .

شرط تحصیل یک رتبه یک مرحله این است که انسان مرحله قبلی را کاملاً تمامش کرده باشد . مثل این است که کسی تمام دروس 14تا 15 تادرس را امتحان داده باشد همۀ آنموارد راقبول شده باشه تا اجازه دهند به مرحله بالاتر راه پیدا کند حتی اگر یک مرحله هم ردشده باشه راه پیداکردن بهمرحله بالاتر امکان پذیر نیست .

چون حرکت تدریجی است از 2-3تا اصلی که خواندیم و با توجه به دروسی که قبلاًداشتیم این هست که ما یک حرکت به سمت آخرت داریم که نوع زندگی ما در آخرت بسته به نوع زتدگی ما در دنیا است و به آن چیزی که ما تحصیل کرده ایم .

اگر کسی بخواهد خوشبخت وسعادتمند شود باید یک چیز تهیه کند وآن قلب سلیم است به عنوان مهمترین هدف یک ا نسان تهذیب ،تزکیه مهمترین هدفی که یک نفر برایش زنده است حرکت هم از قوه به فعل یا این حرکت تحصیل قلب سلیم تدریجی است طبق اصلی که خوانده ایم زمان می طلبد ذره ذره باید رفت جلو و سوم این که عمر ما محدود است یعنی ما عمری داریم که محدود است و توانمان بیشتر در جوانی است نه بعدها .

وقتی پا به سن گذاشتیم توانمان را نداریم آن توانایی که بخواهیم کار زیادی بکنیم . هر چه هست در این دوران خوانی هست . این هم محدودیت دارد نتیجه می گیریم که ما باید از عمرمان حداکثر استفاده را بکنیم .

اینکه حضرت رسول (ص)فرمود :کن اشحمنک علی درهمک که در باره عمرت حریصتر از درهم و دینارت باش . این که چقدر بحث راجع به عمر که قدر جوانیتان را بدانید قدر خودتان را بدانید اینها مثل ابرمی گذرد استفاده کنید .

کن مشفول به ما انت مسئول .به چیزی مشغول باش که قیامت از تو سئوال میکنند . مراقب این باش یکسره متذکر ش باش در روز در طول ایام زندگی متذکر این باش .

این برای این هست که ما فرصتمان کم است و باید بهر حال باید به نقطه ای برسیم . اگر دیر تحصیل کنیم با مشکل روبرو خواهیم شد .

بنابراین بگذاریم که متوقف شویم خدای نکرده اولاًنباید متوقف شویم ینی دائماًبه ما سفارش شده که در حرکت باشید خیلی مذمت کرده اند کسانی را که خرت را فراموش کرد هاند اهل عقلت خیلی مذمت شده آنها را فاسق و حیوان معرفی کرده اند .

کسانی که توجه به آخرت ندارند خواندهایم اولئک هم الغالبون یعنی چه ؟جلسۀقبل .گفتند که باید حرکت کنید بدانید حرکت به سمت آخرت دارید حرکت به سمت آخرت کنید چون حرکت است نیاز به آگاهی دارید آگاهی به دین .

این یعنی مجموعه قوانینی که برای انسانیت انسانها وضع شده نه برای حیوانیت .دین امده انسانیت انسان را شکوفا کند باید بهدین آگاه بود دین شناس بود . احکام دین را بلد بود لذا فرمود لا وتیتوا........لا یتقهو فی الدین ........

این تعابیر مختلفی است که در روایات آمده اگر بیاورند ش من جوان شیعهای را که تحصیل دین نمی کند یادنمی گیرد دینش را در کار یادگیری مسائل دینی اش نیست تأدیب خواهم کرد .

تنبیه اش می کنم و با بیشتر به او ضربه خواهم زد چون دیگر به درد نمی خورد اصلاًهمۀاینها برای این بود که انسان بیدار باشه این ابتدایی حالت را علمای اخلاق فرمودند بیداری ،نطفه ،شخص بیدار شود و خواب نرود یک مرگ دارد یک قبردارد . یک آخرتی جهان دیگری دارد و شرایط دیگری می طلبد .

از همین ایام باید شروع کرد به بازی و لهو ولعب ولغو وبیهودگی نپردازد . به این کارهای اصلی بپردازیم .کن مشغول به ما انت مسئول .

به چیزی مشغول باش که از تو سئوال می کنند .شدیداًدر روایات با کار هایی که با آخرت ما سازگاری ندارد مخالفت شده با کارهایی که سود آخرتی ندارد مخالفت شده . گفته به این کارها نپردازیم .

بعد از اینکه به ما فرمودند راه بیافتید وحرکت کنید دستور رسید که علاوه براین که حرکت می کنید سعی کنید سریع حرکت کنید سارعو الی مغفرةمن ربکم و جنةارضها کارض السماءو الارض .سرعت بگیرید در این حرکتتان .

نه تنها باید متوقف نباشید ونه فقط باید حرکت کنید بلکه باید اهل سرعت باشید . سرعت بگیرید در این حرکتتان به سمت مغفرت پروردگار و بهشتی کا ارض و اندازه آسمانها و زمین است .

سرعت بگیرید . همۀاش برای این است که ما محدودیت داریم بعد از این که گفتند سرعت بگیرید گفته اند به سرعت اکتفا نکنید بلکه سبقت نگیرید از دیگران . سابقو الی مغفرةمن ربکم سبقت بگیرید از دیگران . به سمت خداوند تبارک وتعالی

لذا علی (ع)در دعای کمیل اسرع الیک عرض می کند به خداوند که مرا از کسانی قرار بده که سریعترین افراد باشم سوی تو .

بحث سر این هست کهمن می خواهم به تو برسم و در حرکت به سمت تو هستم . بلکه می خواهم سرعت بگیرم و سبقت بگیرم و جلوتر از همه بیافتم . قربم به تو بیشتر باشه . من را از احسن عبید خودت قرار بده .

در روایت ودعا داریم که من را از بهترین بندگان خودت قرار بده . سبقت بگیرید سبقت گرفتن این هست که من به حد خودم قانع نباشم . کاری هم نداشته باشم که کی کجاست چه می کند . البته خوب است انسان به قول حضرت امام سلام الله علیه به اولیای خدا توجه کند آنها را مد نظر داشته باشد اما هیچ وقت به هیچ کس قانع نباشد .

اهل سبقت باشیم نگذارد در سال سه سال چند سال بگذرد و ما در همان گیرهایی که قبلًبودیم باشیم . دقت کنیم که یک عده با چه سرعتی می آیند و رد می شوند قرآن دعای خوبان را وقتی بیان می کند

وجعلنا من المتقین اماما ًخدایا ما را امام و پیشوای متقین قرار بده نمی گوید فقط ما را اهل تقوی قرار بده عرض می کند ما را علاوه براین که اهل تقوی قرار می دهی رهبر آنها و پیشوای آنها قرار بده . این یعنی سبقت گرفتن از دیگران این که علی (ع)فرمود من ساوا یوماه فهومغبون

کسی که دو روزش مساوی باشد باخته . یا امام صادق (ع)فرموده من یعتدل یوماه فهو مغبون .کسی که معتدل باشه (اعتدال یعنی برابر باشد )دو روزش او باخته . فرمودند هر کس دیروز ش بهتر از امروزش باشه ملعون است .

ما باید اهل سرعت باشیم از کسالت و خمودگی در بیائیم اصل 2- برای متحرک باید مخرجی باشه که وی از نقص بد ربرد و به کمال برساند . قبلاًتوضیح داده شده که حتماًباید یک مخرج باشه که در بیاورد متحرک را وبه سمت کمال ببرد اعطای کمال کند .

اصل 21-ما با حرکت ودر جهان حرکتیم همۀموجودات این طور هستند .اصل 22- کتاب و آموزگار از وسایل عدواتند دانش دهندۀدیگری است .توضیح اصل 23-را هم انشالله بعداًمی رسیم و توضیح بیشتری می دهم که استاد و کتاب وسیله هستند ممکن است استاد در اساس اصل 14- هدف باشه برای شاگرد این طور است استاد هدف می شود شاگرد تلاش می کند به او برسد ولی خود استاد هم نسبی است علمش.

او هم نیاز به جای دیگری دارد .کتاب هم همین طور اصل 23- گوهری که بلفظ من وانا و مانند اینها بدان اشارت می کنیم موجودی غیر از بدن است والسلام .