پنجمین حدیث از هفت حدیث از حضرت رضا(ع)ترجمه وتوضیح میدهیم.
من سال الله الجنه ولم یصبر علی الشداءد فقد یستهزءبنفسه
هر کس که از خداوند بهشت را طلب کند وصبر برسختیها نداشته باشد خودش را مسخره کرده است در بحث بلا گفتیم که بلا مصیبت یکی از اقسام مواردی است که انسان باید بر آن صبر کند 2-نوع صبردیگر هم داریم که آموخته و گفته شده که باید صبر کنیم برآن یکی صبر برطاعت است یکی صبر بر معصیت یعنی صبر برجلو نرفتن و آلوده نشدن به معصیت در روایت داریم که هر طاعتی در یک پوشش از تکلیف یا کلفت یا سختی انجام میشود به هر حال انجام طاعت الهی بی سختی نیست انسان باید یک مقدار از نفسش مایه بگذارد و خودش را محدود کند بگذریم که بعضی از اشخاص انس می گیرند با وظایف الهی و عبادات که نه تنها سختی نمی بینند بلکه لذت میبرند ومایۀآرامش جانشان است قرةالعینی فی الصلاة پیامبر میفرماید :نور چشم من ،روشنی چشمان من در تماز است یعنی جشن من است گر من فقیرم هرشبی دارم زیا رب یا ربی جشنی ،نوایی،مطربی کمتر زسلطان نیستم . طاعت لذت میآورد ولی به هر حال یک محدودیتی برای نفس امّاره دارد . به قول امام در مورد انجام این طاعت الهی که حفظ اسلام است و بالاترین عبادت را که امام فرموده که هیچ عبادتی بالاتر از حفظ اسلام نیست و در جای دیگر فرمود حفظ اسلام زحمت دارد . یعنی اگر انسان بخواهد بزرگترین عبادت را انجام دهد باید زحمت بکشد اینکه من کاملاٌبه وضعیّتخانهام برسم به درسم برسم به همه کارهای شخصی ام برسم درعین حال وظایف انقلابی ام را هم انجام دهم خود درس خواندن ، وظایفشخصی هم از وظایف انقلابی است واسلامی است . ولی پیش میآید که انسان در شرایط غیر عادی که انسان مجبور است کمی از اینها مایه بگذارد مقداری از خواب بزند مفداری از کارهای شخصی اش بزند زحمت دارد همه اینها باید فداکاری کرد صبر بر معصیّت هم همینطور . معصیّت لذت دارد . همانطور که فرمودند هرعبادتی هر طاعتی سختی دارد هر معصیتی هم لذت دارد یا انسان بخاطر تنبلی و هوای نفس لذت را آنگناه را انجام میدهد اگر نگوییم همۀمعصیتها لذت دارد باید گفت اکثریت آنها لذت دارد آنهایی که لذت ندارد شحص برای این انجام میدهد کهنمی خواهد سختی عبادت را تحمل کند مثلاًنماز نخواندن لذت ندارد اما خواندنش سخت است شخص برای فرار از سختی ،نماز نمی خواند یا روزه گرفتن ،شخص روزه نمیگیرد که میخواهد سختی نکشد راحت باشد . ولی زنا ،لذت دارد یا شراب یا گناهان دیگر ی هستند که لذت دارند به هرحال معصیت هم همینطور است باید انسان جلوی این نفس را بگیرد تا آلوده نشود باید به نفس تلقین کند وبه نفسش بیاموزد که اهل لذت نباش که هر لذتی سعادت ندارد در هر لذتی سعادت نیست پایان لذت را ببینید متوّجه باشد که عاقبت آن چه میشود . آتشش پنهان وذوقش آشکار دود او پیدا شود پایان کار . در باطن لذّت آن زهرش را در نظر بگیرد آن زهر را تماشا بکند تلخی عاقبت لذّت را مصیبتها را ، هم همینطور در بحث بلا گفتیم که مصائب در واقع هدایای الهی هستند هیچ مصیبتی برای انسان پیش نمیاید مگر آنکه یک فایدهای هم داشته باشد البته بعضی از مصیبتها به خاطر جهالت خودش وبه خاطر حماقتها ولذت طلبی ها و هوسرانیها دچار آن میشود که آن خودش آنکار را کرده ،اما مصیبتهایی را که انسان به خاطر رعایت موازین شرعی بر سرش میاید همۀاینها فایده وسود دارد از تکامل وپرورش نفس و تربیت انسان و آمرزش گناهان کسب درجات آخرتی و چیزهای دیگر . حضرت میفرماید اگر بهشت را بخواهید بدانید که بهشت پیچیده شده است الجنة المخوفة بالمکاره بهشت پیچیده شده به سختیها . اگر کسی بخواهد به بهشت برود باید بپیچد با سختیها یعنی این سختیها و تحملّها و خودداری کردنها را به تنش بمالد تابه بهشت راه پیدا کند النار خفة بالشهوات . در رابطه باجهنم گفتیم که پیجیده شده با لذتها یعنی لذت هست تا وقتی انسان روبه رو میشود با یک دریای عذاب الهی با یک عذاب بزرگ با یک دریایی از جهنم از آتش چون بهشت پیچیده شده با سختیها ، یعنی اگر کسی بهشت را بخواهد و مقدمات را نطلبد یعنی خودش را مسخره کرده است حکایت شخصی که میخواست شیر ی راروی بازویش خالکوبی کند اولین سوزنی که زد دردش آمد گفت که این کجای شیر است ،گفت که این یالش است گفت شیر یال نمیخواهد . جای دیگرش را بزن گفت کجایش را میزنی گفت دمش . گفت نه دم نمی خواهد هر جا که میخواست سوزن بزند گفت نه اینجایش رانزن بعد آنطرف گفت . آخر شیر بی یال ودم خدا کی آفریده حالا شما می گویی دمش رانگذار و یالش رانگذار . این نمیشود پیچیده شده است در روایت داریم که حضرت جبرئیل (ع)اسرارکرد به خدا وند تبارک وتعالی که من می خواهم هم بهشت را ببینم هم جهنم را . خداوند فرمود که تحمل دیدن هیچکدام را نداری و او اسرار کرد وقتی جهنم را به او نشان دادندگفتند به روایتی که یک حالی که ما نمیدانیم چه بوده است یک حالی مثل بیهوشی از ترس به او دست داد بهشت را دید و باز هم خیلی برایش عجیب بود جهنم را در رابطه اش گفت :اگر جهنم این است که هیپکدام از بندگان تو به اینجا نمی آیند خداوند گفت اشتباه نکن راهش را نگاه کن ،راهش را نشانش دادند دید که پر از لذت است پر از نفسانیت است عرض کرد اگر این راهش است خیلیها به اینجا می آیند وقتی بهشت رادید گفت که خیلیها به اینجا می آیند فرمود :به راه بهشت نگاه کن . وقتی راهش را نگاه کرد .دید که پر اسختیهاست ،مطلق سختیها و پست ترین جاهاست . لذا کسیکه با دنیا طلبی و نفس چرانی و لذت را با بهشت و عاقبت بخیری بخواهد یا برعکس و هردو را بخواهد که با هم نگه دارد این خودش را مسخره کرده است . در روایت داریم که دنیا و آخرت مثل دو هوو میماند که هیچکدام از همدیگر خوششان نمیاید و تحمل همدیگر را ندارند و باز فرمود دنیا و آخرت مثل مشرق و مغرب هستند و اگر کسی بخواهد به یکی از آنها نزدیک شود از دیگری دور می شود دنیا را گفتیم که منظور فقط داشتن زن وماشین و خانه ویا ثروت ،نیست . اینها برای یک مومن عین آخرت است نعم العمر ،الغنا علی تقوی. چه یار خوبی است ثروت برای تقوی . نعم العمر الدنیا علی التقوی و الاخره چه یار خوبی است دنیا برای آخرت بسته به این است که ما دنیا را چگونه استخدام کنیم در خدمت چه کاری و با چه نیّتی سراغ دنیا برویم . وقتی انسان باورش شد که یک حرکت به سمت آخرت دارد و این حرکت جنینی است و این مجبور است وباید استعدادی را برای حیات ابدی خود تحصیل کند با هر چیزی که ارتباط برقرار می کند با توّجه به این است که همه چیز او عبادت است آن وقت الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله . کسی که زحمت میکشد برای تهّیه روزی زن و بچه اش ،مثل جهاد در راه خداست . که اگر در این راه بمیرد شهید در راه خدا ست . من الذنوب لا یکفرهاالی الحمد بطلب معیشته . از گناهان گروهی هستند که جز طلب معیشت چیزی کفاره آنها نیست یعنی کسی که زحمت میکشد و دنبال روزی حلال است آن طلب وزحمتش یک مقداری از گناهانش را از بین میبرد که هیچ چیز دیگر ازبین نمیبرد و این میشود برای خدا . برای زن هم خوب شوهر داری کردن است که میشود جهاد فی سبیل الله . جهادالمراةحسن التبع . جهادزن خوب شوهر داری کردن است تفریح با زن و آمیزش با زن خودش وبا بودن زن یا شوهر خودش این یک عبادت محسوب میشود در روایت داریم که به تعداد قطرات آب غسل یک زوج ملائکه خلق میشوند همه کار او تفریح او خواب او کار او،خنده او،خوراک او عبادت است پس منظور از دنیا این است که دنیا میز نیست کیف دستی نیست کت وشلوار و میکروفن وتلویزیون نیست اما همه اینها می تواند از مظاهر دنیا هم باشد بسنگی دارد که ما چگونه با آنها ارتباط برقرار کنیم اگر با اینهابه چهره وسیله نگاه کردیم که اینهاا بزاری باشند برای رفتن ما به سمت خداوند تبارک وتعالی اینها می شود عبادت اما اگر مستقلابه اینهانگاه کردیم این کاره شدهایم ،از نعمت غافل شدیم همۀاینها میشود دنیا. نه تنها فقط این دنیا میشود بلکه آن زمان قرآن خواندن و دعا کردنها و عرفان هم می شود این دنیا . فقط اینها دنیا نیست ،کار مقّدس هم دنیا میشود . اگر انسان خدا وقیامت از یادش برود همه اش میشود دنیا. پس مهم است که انسان با چه انگیزهای سراغ امور میرود . هر امر ،چه مقدس چه مباح جه واجب اگر برای خدا رفت اینها میشود مقّدس ،اگر برای غیر خدا بود و خدا را فراموش کرد و ابدیّت را یادش رفت همه اش میشود دنیا اگر چه مقدس هم باشد . مسجد رفتن و قرآن خواندن و یا هر کاردیگری هم که باشددر روایت ششم میفرماید که هرکس پناه ببرد به خداوند از جهنم وترک نکند شهوات را او خودش را مسخره کرده است . لذات یعنی آنچه که به انسان می چسبد و مورد طبع انسان قرار میگیرد وقتی این زیاد میشود انسان اُنس میگیرد با آن به طور طبیعی و وقتی انس گرفت می طلبدش چون گفتیم که طلب مشهور مطلق محال است وقتی انسان بالذتش آشنا شد میطلبد که باز آنراتکرارکند.نفس انسان بینهایت طلب است وقتی آشنا با لذت میشودمرتب میخواهد تکرار کند ممکن است که در یک زمان خاصی از یک لذت خاصی خسته شود و دیگر توان انجامش را نداشته باشد ولی باز بعداز تجدید قوا باز آن لذت رامیطلبد خسته میشود خوابش میبرد ولی اگر از بلند شد چون تجدید قوا کرده دوبار ه همان لذت را میطلبد سیرشده دیگر نمیخورد اما باز گرسنه میشود آنرامیخواهد . کسی با لذتها بیشتر آشنا هست کمترمیتواند به آخرت خودش برسد مگر اینکه غلبه پیدا کند کار فرهنگ غرب همین است که مرتّب تبلیغ لذت و زیبایی بکندتبلیغ زیور و زینت بکند وچون انسان زیبا طلب است لذت طلب است به طور بی نهایت همۀکمالات را میخواهد وقتی تجملات را به او معّرفی کردی ا نواع و اقسامش را انسان میطلبد این لباس را میخرد لباس زیباترین میبیند میطلبد آرزو میکند ای کاش آن مال من بودوتلاش بیشتر میکند برای تحصیل آن. پرده و مبل و اتومبیل و مسکن و میز ،وقتی پشت یک میزی مینشیند ومقامی را کسب میکند اگر تزکیه نکرده باشد که آنجاییکه هست مورد امتحان الهی قرار میگیرد و آنجا مکان امتحان اوست اگر این لذت در ذائقه اش آمد مقام بالاتری میتواند بگیرد هوس بالاتری به سرش میزند همه اش همین طور است . حضرت میفرماید که انسان سراغ هرکاری میرود برای خدا باید برود حتی اگر سراغ لذت هم میرود باید برای خدا باشد نفس احتیاج به لذت دارد احتیاج به تفریح دارد تفرح القلوب . قلبهایتان را تفریح دهید ،استراحت دهید چون قلبها اگر فشار ی زیاد برآنها وارد شود کور میشوند .حتی کارهای خوب را هم اگر فشار آوربه مرتب نماز بخوانید وعبادت زیاد کنید انسان دلزده میشود عبادت زده میشود اگر درس بخواهد یکسره بخواند همین طور ،هرکاری میفرماید استراحت دهید قلبها ،در روایت گفتیم که حضرت میفرماید که اوقات خود را سه قسمت کنید یک قسمت را میگوید بگذارید برای طلب عبادت و یک قسمت دیگر برای استفاده از لذتهای حلال ویک قسمت برای طلب حلال و مفرماید اگر این قسمت دوم نباشد آن دو قسمت دیگر هم نمیتوانید بهره مند
شوید یعنی از لذتهای حلال از خوردن وخوابیدن از تفریح از بودن با همسر اگر اینها نباشد قوا تجدید پیدا نیکند آنها هستند که قوا را تجدید می کنند تا انسان بتواند به عبادت و معیشت بپردازد سراغ آن هم که میرود برای عبادت برویدکه شما را برای عبادت خلق کردند . پس باید وقتی صحبت ازلذات میشود معنی لذات را باید دقت کنیم که منظور چیست؟ امابین لذت دنیا و آخرت این رابطه است که شیرینی دنیا تلخی آخرت است به قول پیامبر اکرم (ص)حلاوةالدنیا مراره الاخره وتلخی دنیا شیرینی آخرت است بین لذت دنیا و لذات آخرت نتیجه عکس وجود دارد یعنی لذت دنیا بیشتر ،لذت آخرت کمتر است لذا میفرماید من احب دارالباقیه . هر کس دار باقی را دوست دارد باید رها کند شهوت را دنبال میلها وهوسها نباشد این متعلقات عالم خیال را رها کند متعلقات عالم برای خدا نیست من خودم را در پست ریاست ببینم واز این لذت ببرم از اینکه از من تعریف و تمجید کنند از اینکه مشهور شوم قهرمان شوم اسمم در روزنامه برود از اینکه شهرتی پیدا بکنم از اینکه به زیبایی به باهوشی به استادی به معلّمی به استاد اخلاق و به آیت الله به رئیس جمهور و نماینده مجلس و به رئیس فلان اداره شدن تعبیر بشود از اینکه از من تعریف بشود به یک آدم با سلیقه و با هنر و فلان وفلان باشد انسان باید ارتباطش را با اینها قطع کند اگر انسان هوسباز شد و وقت گذاشت برای اینکه بگویند با هوش است درس خوان است ،متدین است وچه وچه وچه .....این خطرناک است حتّی همین که فرمود ان الله یغبض الشهرهالعبادهخداوند از شهرت عبادت بدش میاید همین است مشهور نشود انسان به عبادتبک لذتّی در روحش بیفتد که من اهل گریه هستم اهل نماز شب هستم اهل اولیا خدا هستم اهل چه هستم و....... یا با تقوی هستم واز این یک لذتی ببرد حتّی این امور مقدّس را همنباید تنسان این لذت را ببرد برای خدا فقط برای خدا انجام بدهد برود اهل عبادت بشود عیبی هم ندارد مشهور به عبادت شود اما باید مواظب باشد که لذتی که از این میآید این غیر خداهست .مواظب باشد که سراغ اینکار ها به خاطر لذّتش نرود که بگوید مشهور شوم ، امور وهمی واز این چیزها یا حتی لذتّهای بدنی و جسمی که میفرماید اگر اسیر اینها بشوی خوب خوردن ها،پر خوردنها ،زیاده خوردنها ،زیاد نوشیدنها ،زیاد تفریح کردنها ، اهل بازی شدن لذّتهای کلامی که خیلی در روایت داریم که میگوید بیشتر از کلام اهل جهنم شدند از زبانشان ،لذّت تهمت زدن،لذّت غیبت کردن ،لذّت های دیگر ،کلام لذّت دارد پر چانگی کردن لذّت دارد کنترل نمیکند شخص خودش و نمیتواند بگذرد از کجا میفهمیم ؟از آنجا که سکوت تلخ است کم حرفی فشار میاورد به انسان انسان خوب است ،ملاک هم شرع است یکی برای خدا از صیح تاشب حرف میزند ،یکی هم میبیند که نباید اینگونه باشد پس به موقع حرف زدن وبرای خدا حرف زدن این ملاک است ،حالاکم وزیاد بودنش بحث دیگری است پس ملاک وقتی از کم وزیادی حرف میزند فرق میکند . میفرماید وقتی کسی پناه ببرد به خدا از جهنم وپرهیز از لذّات نداشته باشد خودش را مسخره کرده است. آخرین قسمت این روایت مَن ذَکرالله ولَم یَشتَقَّ
اِلی لِقائه فَقداِستهَزَءَبِنَفسِه.هر کس یاد خدا کند ذکر خدا را بگوید مشتاق دیدار خدا نباشد پس اوهم خودش را مسخره کرده است .این هم که روشن است یک خصوصیتی انسان دارد وآنهم آن است که انسان آن چیزی راکه دوست دارد وعلاقه داردوعاشقش است دیدارش را میطلبد .حضرت ابراهیم (ع)هنگام مرگ ملک الموت آمد که ایشان را قبض روح کند وایشان ناراحت بود به عزرائیل(ع) گفت: به خدا بگو کدام حبیب است که دوست دارد جان حبیبش را بگیرد .یعنی اگرتودوست من هستی برای چه میخواهی جان من را بگیری خدا هم به او گفت که برو به ابراهیم بگو کدام حبیب است که از ملاقات با حبیبش ناراحت
باشد وقتی حضرت ابراهیم(ع)این پیام را شنید به او گفت پس زود تر جان مرا بگیر که مشتاق دیدارش هستم .واقعیّت این است که فقط این دررابطه باخدا نیست وخدا سوال میکند که کدام حبیب است که مشتاق دیار محبوبش نباشد .انسان با محبوبش دورابطه دارد یک رابطه وصل هست که در بَرمحبوب است یعنی محبوبش پیش اوست آنجا یکسره نظاره گر محبوب است باخود محبوب هست .محبوب را در آغوش میگیرد ودر آغوش محبوب هست .آنجاهمین است انسان درآنجا وصال هست آرامش است چون محبوب پیش اوست ووقتی پیش اوست برای چیز دیگری فکر نمیکند به فکر هیچ چیز دیگری نیست و همه را فراموش میکند ویاد هیچ چیزی نمیکند اینکه ما وقتی در نماز یادخیلی چیزها هستیم برای اینکه در نماز واقعاًبرای ماجا نیفتاده به قلبمان نیفتاده که درنزد محبوب واقعی هستیم یعنی خدا هنوز محبوب واقعی مانشده است .برای همین فکرمان پر میزند به جاهای مختلف واموری برای مامهم هستند که مهمتراز لقا خداوند ومحضر خداوند وماباید بپذیریم چون واقعیت است واقعیت قضیه این است وقتی انسان با دوستی که برایش خیلی اهمیّت دارد صحبتمیکند تمام امور یادش میرود وهمه توجه اش به اوست به اوست که دارد صحبت میکند یادوست دارد محضرش را . به عنوان مثال تماشای یک فیلم .یک فیلم را از اولش تا آخرش نگاه میکند واصلاًهم حواسش پرت نمیشود وتمام توجّه اش به فیلم است واگر کسی مزاحم بشود ناراحت میشود .
اگر محبوب واقعاًمحبوب بود وانسان به آن رسبد آنجا وصال است وآرامش وغفلت ازغیر محبوب .امّا اگر محبوب نبود ودر دسترس نبود دور بود و فراغ حاصل شده بود فراغ یاد میاورد .یعنی انسان با فراغ همه اش یاداومیکند. با غیر از او آرامش ندارد و دوست دارد با او باشد بدون او همه چیز برایش بی مفهوم است .بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
آنجا فقط یاد هست .مَن أَحبَّ شَیً لَحِجَ بِذِکرِه. امام صادق(ع):هرکس چیزی رادوست داشته باشد همه اش گویای اوست حالا هرچیز یا هر کس که باشد به یاد اوست .واقعاً شرح حالش وزبان حالش همین است که بی همگان به سر شود بی توبه سر نمیشود هر جا میرود در خواب ،خواب محبوب را میبیند وبامحبوب است در مسافرت یاد محبوب است . درجاهای دیگر درحالات عادی هم انسان یاد محبوب است . حضرت از آنطرف اینگونه فرموده : هرکس که چیزی رادوست داشته باشد یاد او کند . حضرت نمیگوید که درضمن قانونی که که عرض کردم هرکس یاد خدا را بکند ومشتاق لقای او نباشد خودش را مسخره کرده است امّا قانون دوّم ازحضرت علی (ع) که هرکس چیزی رادوست دارد یاد او میکند چرا امام رضا نفرمودند که هرکس خدا را دوست دارد وذکر اورا نکند خودش را مسخره کرده است برای اینکه محال است ذکر نکردن ذکر نکردن میآید چون انسان وقتی کسی را دوست دارد بهطور طبیعی طبق قانون دوّم ،یاد میکند .لذا فرمود:کسی که ذکر میگوید ویاد نمیافتد وخداوند محبوبش نیست اوخودش را مسخره کرده است ذکر میگوید امّا مشتاق لقا ودیدار خداوند نیست اوخودش را مسخره کردهاست خدا معشوق اصلی و واقعی همه ی ماست .یعنی انسان را خداوند طوری خلق کرده که به فرموده امام سجاد (ع)خداوند وقتی همه ی مردم راخلق کرد .ثُم بَعَثَهُم عَلی تَرک َمَحَبتَک. خداوند تمام خلقت را عاشق خودش آفریده وهمه ی آنها معاد دارند همه عاشق خدایند وبسوی کمال حرکت میکنند یعنی کمال مطلق خداست همه همینطور هستند حضرت امام خمینی فرمودند که حتّی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست .اما خودش نمیداندیعنی اگر یکی به رئیس جمهور آمریکا بفهماند که آن کسیکه تو میخواهیخداست. آرام میگیرد ودیگر دست از جنایت بر میدارد اگر بچشد مزه محبّت وذکر خدا را . انسان اینگونه است که اگر محبوب واقعی را پیدا کند دیگر سراغ چیز دیگر نمیرود .مَن ذَالذی ذاقَ طَعمَ مَحبتِک فَرام إلی غَیرکَ چه کسی است که طعم محبت تورا بچشد وچیز دیگر ی را آرزو کند مرحوم گوهرشاد(رحمة الله) زن شاه بود که دستور داده بود مسجدی بسازند وقتی ساختند یک روز آمد که بازدید کند ورفت قسمت زنانه که بازدید کند آن روانداز صورتش را انداخت چون آن قسمت مخصوص خانمها بود یک کارگری که داشت کار میکرد چشمش به او میخورد وشذید عاشق اومیشود ومیرود خانه مریض میشود مادرش میبیند که خیلی حالش خراب است میگوید چه شده و او میگوید خانمی آمد برای بازدید ومن او را دیدم وبه او علاقه پیدا کردم مادر وقتی برای تحقیق میرود و میبیند زن شاه است به پسرش میگوید این زن شاه است اگر بفهمند ما را میکشند . پسر میگوید من دیگر حالیم نمیشود . خصوصّیت عشق همین است که انسان را کور وکر میکند وعاقبت اندیشی را از انسان میگیرد .زن هم مجبور میشود و میآید پیش زن شاه به اوقضیه را میگوید زن شاه ناراحت می شود ومی گوید پس چرا زود تر نیامدی ،می آمدی می گفتی ،بگویید من حاضرم با تو ازدواج کنم ولی مهریه ام سنگین است مهریه ام این است که چهل روز در این مسجد ومحراب بیاید ونماز بخواند وهمه اش با حضور قلب بخواند پسر هم وقتی می فهمد قبول می کند میآید ومی خواند روز چهلم که مرحوم گوهر شاد که می آید که به او سر بزند به او می گوید حاضری ، پسر می گوید نه ،آنکه می خواستم دیگر به شما احتیاجی ندارم .این گونه است که وقتی انسان بچشد وبا حقیقت آشنا شود دست از سراب بر می دارد ما نمی توانیم دیگران را نصیحت کنیم که دست از سراب بردارند بدون اینکه به او مزه حقیقت رابه او بچشانیم یا آنها بفهمانیم که حقیقت چیست وحقیقتی هم وجود دارد .اینکه مردم دست از این دنیا پرستی ولذتهای فانی وسرابهای خیالی و وهمی دست برنمی دارند بای این است با آن لذت آشنا نیستند وقتی می چشند دیگر رها می کنند و توبه کردن برایشان راحت می شود ما علماً باید بدانیم که معشوق ما خداست وجز خدا ما را هیچ چیزی آرام نمی کند چه بخواهیم وچه نخواهیم مطئن باشیم که جز او کسی ما را آرام نمی کندوهر پستی وهر مقامی و درجه ایکه برسیم اضطراب وتشویش داریم یغنی خوشبخت نمی شویم نه در دنیا ونه در آخرت .اگر این را بفهمیم از ابتدای جوانی هدفمان به سوی خداهست و طوری است که به دنبال سراب نمی گردیم وقتی مردم به دنیا میگردند این امور وهمی آنها رابه تلاطم میاندازد ما از دویدن برای اینها غمگین نمیشویم وما هم عجله نمیکنیم نمیافتیم دریک مسابقه دنیا طلبی . ماحریص نیستیم و نمیشویم . این است که خوبان تا وظیفۀ شرعی آنها نشود سراغ دنیا نمایند حتّی برای خدا . وقتی خدا خواست ووظیفۀشرعی آنها شد میایند اگر سراغ میز میآیند ویا خودشان را کاندید میکنند . حتّی اگر مقابله میکنند برای نگهداشتن یک پست ومقام برای خدا مقابله میکنند نه اینکه دنیا طلب باشد بلکه ابزار را میخواهد برای خدا،اگر ما این را نظراًباید بدانیم که هیچ چیزی ما ا آرام نمیکند مگر خدا . اَلابِذکرالله تَطمَئنالقلوب . امام (س)فرمود :آنی که انسان را از لرزشها محافظت میکند یاد خداست . که ذکر خدا وخدا و یاد او که همنشین با اوست به انسان آرامش میدهد قدرت میدهد ،اضطراب را از انسان میگیرد افسردگی و تشویش را از بین میبرد . وقتی با اوست خیلی انسان قدرتمند میشود ونمیترسد حوادث اورا به تلاطم نمیاندازد .
گرمن فقیرم هرشبی دارم زیا رب یاربّی
جشنی ،نوایی،مطربی کمترزسلطان نیستم
کسی معشوقش همهاش پیش اوباشد هیچ غمی ندارد . ماخیلی وقتها تلاش میکنیم به محبوب خودمان برسیم حالا اگر پست است یا شخص است یا وسیله است یک ویدئو هست یا یک تلویزیون است تا یک مدتّی آرامش دارد تازده نشویم . احساس شادی میکنیم وغمهای دیگر یادمان میرود. حالاکسی که معشوق واقعی همیشه پیش اوست و او همیشه میتواند در مجلس او بنشیند ،همیشه میتواند اورا در آغوش بگیرد . اودیگر ترسی ندارد اضطرابی ندارد اَلااِنِّ اولیاءّالله خَوفَ عَلیهِم وَلا هُم یَحزَنون نه میترسد ونه غمگین است به خاطر همین ابن سینا میگوید عارف شاد وبشاشاست چون عارف همینجا به معشوق خودش رسیده دیگر چه غمی دارد ،وچون حق را دارد دیگر آرامش دارد ذالکَ باَنَّالله هُوالحق وَاَنَما یَدعونَ مِن دونه هُوالباطِلَه،هرچیزی جز خدا باطل است ،این همان آرام دل است نه از شهادت میترسد نه از تبعید میترسد دیگر از هیچ
چیزنمیترسد وهمهاش درد عشق است در شادی است برای او محاصرۀاقتصادی و محاصره نظامی و کمبود مواد وارزاق اورا بهاضطراب نمی اندازد وچون حق را دارد از هیچ چیز نمیترسد . حدیثی از امام صادق (ع) میفرماید ایمان مرد خالص نمیشود تااینکه خداوند محبوبتر از جانش شود و تا اینکه از پدر ومادرش از فرزندش از خانواده اش از مالش وازهمۀمردم جمیعاًکل مردم محبوبتر خداوند میشود .اینگونه بود که امام فرمود اگر همۀ مردم بگویند آری و من بدانم خدا راضی نیست میگویم نه، این میگوید ایمان خالص نشده تا اینکه اینگونه باشی اینگونه است که انسا ن ترسو نیست در بیان حکم خدا وحشت ندارد از اینکه تهمت به او بزنند از اینکه غیبت اورا بکنند ازاینکه تنهایش بگذارند ازاینکه بکشند اورا، هیچ ترس و اضطزابی ندارد .ِعَلامة الحبُ الله تعالی حُبُ الذکر اللهو عَلامةبغُضُ الله تَعالی فَوضُ ذِکِر هی عزِّوجل. علامت محبت به خدا دوست داشتن ذکر خدا ست وعلامت بغض خدا دوست نداشتن ذکر خداوند عزّوجل است یعنی از ذکر فراری بودن با ذکر انس نداشتن ،حدیث قدسی میفرماید :مَن أحَبَ حَبیبا صَدَّقَقَوله. هرکس محبوبش را دوست داشته باشد تصدیق میکند حرفش را یعنی انسان خدا را قبول داشته باشد طبیعتاً قول حرفش را قبول دارد خیلی عجیب است که انسان با احکام الهی با دیده حب برخورد کند تا اینکه با دیده خشک و بی ربط با انسان . یکی احکام خدا را میپذیرد به عشق خدا، خدا را دوست دارد و احکامش هم برایش قشنگ است قبول دارد و همه را هم دوست دارد چون خدا گفته است .تصدیق میکند برای همین تن دادن به واجبات ودوری از محرمات برایش راحت هست دیگر به عشق بهشت نیست به عشق خداست برای نرفتن به جهنم نیست . برای اینکه خدا را دوست دارد تصدیق میکند قول اورا ،قول پیامبران و ائمه معصومین را .امّا آنهایی که عشق در آنها نیست و میخواهند با این کلمات بازی کنند اینها را به تحلیل منطقی بکشاند که آیا عقل این است یا آن نیست اینکه خدا فرمود معقول است یا نیست میشود پذیرفت یانمیشود .واقعاًبرخوردها متفاوت است. یکی میشنود سَمعاً وطاعت است با عشق میرود وَ مَن رَضِیَ بحَبیبٍ رَضیَ فعله کسی که دوست داشته باشد فعلش را و حبیب را دوست داشته باشد فعل اوراهم دوست دارد یعنی از گله ندارد از خدا راضی است .اِنّی اَنَالله لا الله اِلاّ اَنَّه مَن لَم یَرضِ بِقَنائةولم یَصبِر عَلی بلائی فَلیَتَّخِذ ربَّ سِوائی .من خدا هستم من الله هستم که هیچ معبودی جز من نیست هر کس به قضای من راضی نیست وبه بلای من صبر نمیکند به دیده هدیه الهی الهی نگاه میکنند و گلّه ای از خدا ندارند خدا مورد انتقاد آنها نیست محبّت خدا از دلشان کم نمیشود ذکر خدا از زبانشان کم نمیشود . معامله گر نیستند انسان اینگونه است. در سوره فجر میفرماید وقتی خدا وند به او نعمت میدهد ویَقولُ رِبّی اَکرَمَ میگوید خداوند اکرام کرد ووقتی به او مقداری فشار می آید ،فَیَقُولُ رِبّی اَ هانَنُ . خداوند به من اهانت کرده است ،تحویل نگرفته و توّجه ندارد به من. درکم نمیکند . وَمَنَ وَثَقَ بِحَبیبٍ إعتَمَدَ عَلَیه. کسی که امید واعتماد به محبوب خودش داشته باشد اعتماد میکند چون امید دارد . اعتماد که کرد حرفهایش را قبول دارد و قولش را قلباً قبول میکند یعنی قلباً قولش را تصدیق میکند فعل خدا را هم که قبول دارد ،اعتماد دارد به آن ،اعتماد دارد یعنی میداند که تخلّف نمیکند لایُفلحُ المیعاد ،خداوند تخلّف نمیکند وقتی تخلف نکرد میفهمد به خاطر کارهایی که دارد میکند در مقابل خدا محجور است می فهمد ابد یّتی است ،بهشتی است که هیچ کس نمیتواند بفهمد چیست خودش فرمود برای بندگان صالحم چیزهایی انتخاب کردم که نه هیچ چشمی دیده ونه هیچ گوشی شنیده ،ونه به قلبی خطور کرده است در قرآن فرموده است کسی نمیداند که برای چشم روشنی چه چیزی برای او مخفی شده است وبالاتر از آن مژده لقا ء خودش است اگر کسی اعتماد کرد به این . در دنیا دچار عجله نمیشود یعنی وقتی دید مردم با شتاب دارند دنبال دنیا میروند او هول نمیشود وعجله نمیکند وحتّی ممکن است که مسخره اش کنند اورا ودریم که در آخر الزمان مؤمن ابله محسوب میشود . بیچاره همه دارند میخورند همه دارند میبرند همه دارند میبرند همه دارند میگیرند بدو،امّا اوچون میداند که خدا راضی نیست هیچ عجله ای نمیکند یعنی دویدن دیگران و دوستان و حتی خوبانی که منحرف میشوند در او هیچ عجله ای ایجاد نمیکند ،نمیگوید همه دارند میخورند آخوند دارد میخورد ما هم بخوریم آن مؤمن آن پاسدار آن فلانی هم اینطوری شده ،نه اومیفهمد ،وقتی فهمید که نباید بخورد نمیخورد هول نمیشود که حالا که همه دارند میدوند من هم بدوم تا عقب نمانم .در مسابقه دنیا طلبی خیلی عاقلتر از این حرفهاست که گول بخورد چون زیرک است . داریم در روایت که زیرکترین ،زیرکها نبی اکرم (ص) است . ان***اکسیکم اکثرکم ان أکسیکم اکثرکم ذکرلله**20 زیرکترین شما کسی است که یاد مرگ میکند یاد آن رسیدن به وعده های الهی است زیرک است آنقدر هالو و احمق نیست که دنیا طلبان اورا وادار به عجله کنند بدوم بروم بگیرم با پارتی بازی وجعل سند و......یک پولی رایکجنسی را بگیرم یک کاری بکنم نه اوهیچ عجله ای ندارد او خدا را رزاق میداند اعتماد به خدا دارد خدایی که اورا هرگز لنگ نمیگذارد اعتماد دارد به خدا به خاطر حرفهایی که در قرآن زده ووعده هایی که داده است لذا هول نیست عجاه نمیگیرد برای گرفتن جهنم . اینکه ***21لاتستوحش فی طریق الهد لذ لةاهله**در راه حق از کم بودن کم راهرو نترسید این برای این است که انسان برایش فرق ندارد که چند نفر به دنبالش میروند وقتی باخدامیثاق ووعده کرد او اعتماد دارد و به هم نمیزند که مَن تاجَرَالله رَبِهَة.هر کس تجارت با خدا کرد سود برد اوخیلی عاقل وزیرک است او میرود بهترین معامله گر را انتخاب میکند که خداست اِنَّالله الشَّتری مِنَالمومنین َبأنفُسِهِم وَاموالِهِمُ الجَنّة. خداوند با مومنین معامله میکند جان و مالشان را برای اینکخ برای خود آنها بهشت باشدجانشان را میخرد یعنی خودشان را میگیرد تا بهشت را بدهد به خودشان میگوید خودتان رابدهید تا بهشت را بدهم به خودتان ،پسهمه برگشت به خود شخص ،یعنی آنچه را هم که میگیرد ،میگیرد رای خود شخص . میگیرد که به او محبّت کند و بهشت را به او بدهد این معامله است که در آن نمیبازد . هرکس با غیر خدا معامله کرد میبازد آخرش غم است ،اندوه است وعذاب است وَ مَنِ الشتاق َ اِلی حبیبٍ،جَدَّفِی الِسیرالله کسی که مشتاق محبوب باشد تلاش میکند برای رسیدن به آن . یک نفر معشوقش یک زن است یا یک جنس مخالف است یک خانمی معشوقش یک آقاست وقتی محبوبش یک انسان است تلاش میکنند زودتر به هم برسند دختر میگوید اگر میخواهی به من برسی باید زودتر دیپلم بگیری وباچهعشقی تلاش میکند که درس بخئاند اگر بحواهی به من برسی باید خانه داشته باشی تلاش میکند اگر میخواهی به من برسی باید ماشین داشته باشی ،خانه داشته باشی زیبا باشی و این وآن داشته باشی مؤدب باشی وغیره. پسر هم همینطور میکند باید بیایی خواستگاری باید پدرم را راضی کنی مادرم راضی کنی ،برادرم را راضی کنی ،این مرتّب تلاش میکند وموانع رایکی یکی از سر راه برمیدارد تا به وصال خودش برسد یعنی تلاش برای برداشتن موانع ،به هرحال هر چه که باشد یک مقام باشد ویاغیره . امّا اگر بگویند برای آخرت باید قرآن بخوانی ،با احکام آشنا شوی این است که کسل میشود اِن دَوییَ اِلی حَرصِ الدُنیا _ غَمِلُ و اِن دویی اِلی حَرصِ الاخرةِ اِلکَسِل.وقتی که به کارهای دنیا میخورند عمل میکنند و وقتی به کالا ومتاع آخرت میخورند کسل هستند میگویند درس بخوانید قرآن یاد بگیرید اگر کسی قرآن بلد نباشد و تدّبر نکند اُف به قلبش میبارد . أَفَلا یَتَد بَروُنَ القران أَم عَلی قلوبِ الاَغفال . آیا تدبّردر قرآن نمکنید در قلبهایتان اَف است کسی که تدبّر در قرآن ندارد اَف برقلبسش است این است که برای خواندن عربی و احکام و خواندن اصول دین و شرکت در کلاسهاییکه او را به سوی انسانّیت میکشاند وانسانیّت را به او یاد میدهد کسل است توجیهات مختلف ، مشکلات مختلف است .امّا وقتی میبینیم که مثلاًپول میدهد تا مدرک بگیرد ،زودتر لیسانس را بگیرد که بشود مدیر کل یا بشوم فلان رئیس ،احکامی که واجب است ،اخلاقی که واجب است اعتقادات که واجب هست واجب کردند بهما لَو اَوتیتم****23مِهشِباب ِ شیعه لا یتفقه فی الدین لَضَرَبتَه لَوجَعتَهُ در روایت داریم که اگر جوانی از جوانان شیعه را بیاورند و او را بزنند وبا شمشیر هم میزنند اورا وما رغبتی در دین و یادگیری و مسائل آن ایجاد نمیشود ولی دنیا چرا ؟هر طور شده مانع را از بین میبریم تابرسیم به ان پست. همّت میکنیم برای آنها. میفرماید کسی که محبوبی را دوست دارد تلاش میکند برای اینکه به اوبرسد حالا اگر خدا محبوب ما باشد باید ببینیم که چیست وچه مشکلی داریم مشکلمان خودمان هستیم امیالمان واخلاق بدمان وانجام محرمات . شخص با رغبت مُحرمات را ترک میکند چون میخواهد خدا خوشش بیایید و محبوب شود چون میخواهد سنخیت با خدا پیدا کند و شخصیتش را پیدا کند چون فهمیده که شرط وصال سنخیت است . ذّره ذّره،کَنددراین عرض وسماء جنس خود را هم خواهد همچو کهربا . اگر بخواهد به خدا وصل شود باید دست از این ناخالصیها بردارد وسنخیت پیدا کند لذا تلاش میکند بد اخلاق نباشد تلاش میکند حسود و بخیل نباشد تلاش میکند دنیا طلب نباشد تلاش میکند شهوتران نباشد . دشمن این مانعها است تلاش میکند ویاد میگیرد که مانعها چیست ؟ درمانع شناسی تلاش میکند ،دقّت میکند ریز بین میشود ،حریص میشود تابتواند کوچکترین ناخالصیها را پیدا کند تابتواند به محبوب برسد پاکیزگی را دوست دارد اِنَّالله یُحِب المطّهرین چون میداند که خدا پاکان را دوست دارد لذا اگر کسی خدا را دوست داشته باشد یکسره تلاش میکند تا مانعها را بردارد چون تلاشش این است تلاش و خود شناسی ،پیداکردن آفتها ،ازبین بردن آفتها ،قلع وقمع کردن آنهاد ،آنجادست ازاین اخلاق که حالا برای اینکه به بهشت برسد برنمیدارد برای اینکه خدا از دست اوراضی شود دست از این اخلاق زشت برمیدارد . آنجا دیگر تکبّرازبین میرود که درمقابل یک حکم الهی بایدبگوید اِه من این کار را بکنم آنجا دیگر مقاومت ندارد نه تنها مقاومت ندارد بلکه با عشق رها میکند ،چون میداند که دارد یک قدم برمیدارد اینگونه هست که سختی نمیبیند بلکه لذّت میبرد میداند که خدا راضی است که او ذبح بکند ، این هم برای تو ذبح میکنم ،آنرابرای تو ذبح میکند مرتّب عید قربان میگیرد ،ماباید به هرحال بپذیریم این را وسختمان هم نباشد که ما این گونه نیستیم ما دوست نداریم که اینگونه به دنبال خدا برویم برایمان هدف اصلی نشده محبوب اصلی نشده است و این ننگ روی ادم میماند که یک عمر زندگی کرد و از خدای خودش نبود ،محبّت خدا در دلش جا نگرفته بود که دنیای پست را بخاطرش سر ببرددست از این مردار بردارد . خیلی بد است واین برایمان میماند ،ولی باید بپذیریم ما این هستیم دیگر ما حاضر نیستیم دست از این جیفه برداریم دست از این سگ مردار برداریم چیزی که مغبوض خداست . اِنَّما ثُمِیَتِ الدنیا ،دُنیا لِأنّه عَدنا مِن کُلِشیء. دنیا،دنیا نامیده شدهچون که پست تر از هر چیز دیگری بود. ما باید بپذیریم و تلاش کنیم . اگر او معشوق ماباشد واگرآدم بودن به این است که محبّ خداست و خدا را دوست داشته باشد دیگر تکبّر به سرش نمیاید ما به چه چیز خودمان ناز کنیم به این که مجاهد اسلام هستیم به اینکه تلاش برای اینکه اسلام باشد میکنیم به اینکه سابقه داشته باشیم به اینکه چنین وچنان باشیم نه فداکاریمان نه جنگ وجبهۀمان نه سوادمان نه علممان نه ایمکه چقدر با اساتید سر وکار داریم اینقدر شاگرد داریم اینقدر خدمتکار داریم هیچ کدام برایمان ارزسی ندارند تاوقتی محبّت خدا در دلمان نیفتد چه فایده همـۀاین کارها را بکنیم و با خدا مأنوس نباشیم حالا این کار را گردیم امّا آیا واقعاً زشت نیست حالا بفرستند مارا به بهشت امّا خودمان خجالت نمیکشیم به هر حال میفهمیم که ما خدا را دوست نداشتیم یک هوس هم نکردیم ده دقیقه حتّی هوس خدا را هم نکردیم آیا تابه حال شده که ما بنشینیم به رابطۀخودمان باخدا فکر کنیم بگوئیم من وخدا ،نه هیچ چیز دیگر حتّی نه من ومعصومین ،آن من ومعصومین هم به جای خودش خیلی خوب است باشد امّا خالص بودن یعنی من و خود خدا شد یک وقت زنده بگذاریم برای خدا،که بدانیم وقتمان تلف نشده است هول نشویم در ذکر خدا ،راحت بنشینیم ،با آرامش ،آیا او را معشوق اصلی دیدیم که وقتی به او رسیدیم همه چیز یادمان برود وقتی نشستیم به ذکر به خلوت ،فراموش کنیم که کار دیگری هم داریم یا وقتی که خواستیم نماز بخوانیم هول بودیم که زود تر تمامش کنیم ذکر میگوئیم زودتر تمام شود . پروردگارا به حق این ساعت مقّدس که متعلق به امام زمان دارد به ما کمک کن که خودمان را اصلاح کنیم خدا یا به ما کمک کن ذکر خودت را محبوب دل ما قرار بده و موانع را از سر راه ما بردار