بسم الله الرحمن الرحیم
یک حدیث از حضرت رضا (ع)انتخاب کردم حدیث 7 قسمتی است که شاید بعضی از قسمتهایش را شنیده باشید که بی ارتباط با با مبحث مانیست . ایشان می فرماید سبعتالاشیاءبغیر سبعت الاشیاءمن الاستهزء7چیز بدون 7چیز از مسخرگی است این جمله نشان دهنده این است که حضرت می خواهد آفتهایی رابیان کند .
در گذشته این نکته را عرض کردیم که در حرکت به سمت آخرت شخص نیاز دارد آفتها را بشناسد چرا؟چون ما در حال تهیه یک قلب سلیم هستیم وظیفه ما تهیه یک قلب سلیم است این را باید تهیه کنیم اصلی ترین کار هرکس در زندگی همین است که قلب سلیم تحصیل کند.
سلامت با بیماری با آفت ساز گاری ندارد کسی می تواند که سلامتی را تحصیل کند که آفتها را بشناسد ،بیماریها را بشناسد از آنها فاصله بگیرد .
بحث صور مقدس به ما چه گفت ؟بحث صور مقدس ما یاد گرفتیم که بسیاری از آفتها و بیماریها صورتهای بسیار نیکو و مقدس دارد و انسان را مریض می کند یعنی شخص تا آخر عمر از آن صورت لذت می برد احساس اینکه آفت است یا بیماری نمی کند شهوتهای مقدس حتی .
بحث سراین بود که من ترسیدم مقصودش را عرض کنم ولی این بحث دیگر را هم دارم که این بحث به نام شهوتهای خفی که آن هم الان شاید این آمادگی نیست که من خدمتتان عرض کنم . پس ما با بحث صور مقدس یاد گرفتیم که با آفتها و بیماریها و آنچه خلاف قلب سلیم است می تواند با زیباترین صورتها سراغ انسان بیاید .
انسان وقتی لذت وزیبایی را می بیند متوجه زهر نهایی قضیه نیست یعنی شخص اسیر تمایلات و یک سری توهمات می شود خصوص مضرترین توهمات ،توهمات دینی ومذهبی هست که شخص فکر کند خوب عمل می کند وهم یحسبون انّهم یبصرون منعا این خیلی خطرناک است که شخص فکر کند که پیوند با آخرت دارد اما کارش پیوند با آخرت نداشته باشد یک هوای نفسانی و یک کار شیطانی است که صورتش صورت انسانی است ظاهراًبرای آخرت است برای اسلام است این الفاظ قشنگ را دارد ولی باطناًاین طور نیست .
این آفتها بدترین نوع آفتها وبیماریهاهستند که به سراغ شخص می آیند در تحصیل قلبشان ،حضرت اینجا می خواهد چند آفت را ذکر کند شناخت آفت برای ما خیلی مهم است یکی می فرماید من الستغفر بلسانه ولم یلن دمدق بقلبه فقد استهزءبنفسه کسی که به زبانش استغفار می کند ولی قلباًپشیمان نیست ما استغفار را برای چی می خواهیم .
ما استغفار می کنیم برای اینکه گناهی را که در مقابل خودمان و دیگران انجام دادیم ببخشد به خاطر چهببخشدبه خاطر این که تبعات آخرتی برای ما نداشته باشد یا بوسیله استغفار روحمان سبک شود و ما بتوانیم مسیرمان را به سمت خدا به راحتی طی کنیم باروح آلوده نمی شود طی کرد اگر واقعاًاین را می خواهیم استغفار بازبان در حالی که شخص پشیمان نیست از چنین کاری .
یعنی من هر وقت گناهی انجام دادم معذرت هم از خدا می خواهم طلب بخشش می کنم اما خیال دارم که در شرایط گناه و شبیه گناه این کار را انجام دهد یعنی تصمیم ندارم که در ان شرایط مثلاًدیروز آن گناه را انجام دادم اگر قرار گرفتم دیگر گناه نکنم.
الان گناه پیش آمده ومن استغفار می کنم اما هر وقت پیش آمد باز همین از من سر خواهد زد مثلاًشخص در حالت عادی خیلی محبوب هستند اهل فسق وگناه نیستند اما به مجلس گناه که می افتند (عروسی)کنترل از دستش خارج میشود می بینیم که چشمش هرز است بدنش هرز است یک کاری انجام می دهد که در حالت عادی این گناهان را انجام نمی دهد اینکه همیشه عروسی ندارد که بعد هم می گوید خب به خاطر دیشب که افراط کردیم خدایا ببخشمان ولی خب شش ماه دوباره در یک عروسی دیگر می خواهد همین را تکرا رکند خب این پشیمان قلب نیست برای یک زشتی موقت استغفار می کند
اما روحیه گناه در اوست یعنی این طور نیست که در شرایط دیگری شبیه به گناه اگر قرار گرفتم دیگر گناه نکنم ،می کنم و بعد توبه مکرر در این صورت ،یعنی من مرتب استغفار کنم و این تصمیم باشد که باز همین گناه را تکرا ر کنم
این یعنی مسخره کردن خدا وند در روایت داریم که کسی استغفار می کند و دوباره مرتکب گناه می شود این خدا را مسخره می کند البته همان طور که گفتیم نا امیدی یزرگترین گناهان است نا امید ی یعنی جهنم صد بار اگر توبه شکستی باز آیانسان هیچ راهی ندارد که وقتی گناه کرد باید استغفار کند و توبه کند ابن هیچ شکی در ان نیست
همیشه ،حتی اگر گناه هم تکرار شده باشد باید توبه خودش را بکند اما این را بداند که اگر ریشۀگناه را از دلش نکند ه باشد دارد خداوند را مسخره می کند .پس در استغفار واقعی و توبه صادقانه شخص باید خیال برگشتن به گناه را نداشته باشد و پشیمان قلبی به این معنی است که شخص ریشۀگناه از درونش دور کند و جدا کند
مثل این که یک غده سرطانی است که از خودش چرک نشان می دهد و باید آن چرک را جدا کرد ولی آنچه که چرک را به وجود میآورد آن در بدن وجود دارد که آن غده استو باید غده را کند در روح هم همین طور است یعنی شخص گناه می کند و استغفار میکند ولی اصل قضیه این است که آن سنخیت با گناه با اواست و شخص مرتب آنرا تکرار می کند
روحیهبه گناه و سنخیت با یک نوع شهوت در انسان وجود دارد که آن را تکرار می کند پس اگر روح این را نکند از خودش و جدا نکند تکرار گناه بدیهی است یک شخص استغفار هم می کند اما تکرار گناه بدیهی است .
برای از بین بردن گناه شخص باید اعتقاد به گناه بودن عمل را داشته باشد یعنی خیلی ها استغفار هم می کنند اما استغفار شان برای این نیست که آن عامل را گناه بدانند بلکه می خواهند یک صورت ظاهری را انجام داده باشند یا از کسی پوزش طلبیده باشند مثلاًغیبت می کنند می گویند آقا ببخشید اما اصل قضیه این است که این از ریشه و وجود او کنده نشده است شمااین ریشه را بکنید و گرنه دوباره غیبت می کنید اگر ده بار هم ببخشندت دوباره تکرار می کنی اگردر همان شرایط قرار بگیری دوبارهمان تکرار می شود یا مثلاًبه خانمی تذکر می دهید که لباس مناسبی به تن شما نیست .
می گوید معذرت می خواهم ولی اصل قضیه این است که این خانم اعتقاد ندارد کار،کار زشتی است این کار خدا را ناراحت می کند امام زمان (ع)را محزون می کند لذا از شما معذرت خواهی هم می کند .
خودش را هم بپوشاند اما اصل قضیه هنوز در او هست چون او این کار را در شرایط مشابه انجام میدهد پس تا وقتی آن اعتقاد است اعتقادبه گناه نبودن هست یا ریشه گناههم یک وقت انسان قبول داردکه گناه است اما جدا نمی شود از آن سفت به آن چسبیده است .
باز تکرار می کند پس بدیهی است تاان زمانی که آن ریشهکن نشده است تا آن سنخیت ازبین نرفته باشد تکرار گناه بدیهی است مثل عصبانیت شخص مثلاًعصبانی می شود و بعد معذرت می خواهد و باز 2روز دیگر همان طور عصبانی می شود و باز هم می گوید معذرت می خواهم اینکه می گویند بداخلاقی گناهی هست آن خلق (ذکر لا یغفر )بد اخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود .
خلق این هست چیزی که خلق هست معنا ندارد (آمرزیده شدن )که بخواهد چون آنخلق در درونش است ومرتب هم تکرارمی کند هر بار استغفار می کنید معذرت می خواهید خلالیت هم می طلبید اما اصل قضیه این است که این روحتان را گرفته این شکل را،تا می توانی این شکل را عوض کن این صورت را باید عوض کنید چون اکر این گونه منتقل شود به آن طرف مشکل درست می کنی برای خودت .
روح بیمار است این ریشه حسادت را از وجود ت در آور تا مرتب تکرار نشود ومرتب عذر بخواهی یا خودت را بخوری .چرا من حسادت به خرج دادم این ریشه باید کنده شود این سنخیت ازبین باید برود تا وقتی که سنخیت است قلب هم بیمار است دیگر سالم نیست با خودش عامل مولد گناه دارد یعنی گرایش به جهنم دارد مرتب می کشاند به سمت جهنم .
اینکه در صراط شخص جذب جهنم می شود جهنم را می کشد یا سقوط در جهنم می کند به خاطر این است که یک روح از روی این صراط رد می شوددر روح چیزی وجود دارد که سنخیت با جهنم دارد جهنم چه چیزی را می سوزاند جهنم سوزاندنی ها را میسوزاند چیزی که قابل سوختن باشد جهنم می سوزاند .
این که در رابطه با انبیا داریم ما رد می شویم از جهنم ولی خاموش و سرد بود وهیچ خبری نبود به خاطر اینکه جهنم نفس اینها خاموش بوده است اینها در دنیا این جهنم را به هر گونه که بوده خاموش کردند
شعله ها را قلع وقمع کردند از بین بردند ،از عامل گناه رد می شده ولی تحریکی در انها به وجود نمی آمده است . در دنیا زندگی می کرده اما آلوده نمی شده خودش را سلامت نگه داشته در حوادث مختلف ،در صحنه های مختلف زندگی در ارتباطات گوناگون خودش را سلامت نگه داشته ونفسش جهنمی برنداشته است خب پس بیماری یعنی سنخیت با جهنم یعنی همان سوختنی که باید بسوزد به میزانی که انسان گناه دارد و گره خورده است با باطل
این مشکل را دارد این سوختن را دارد این یک نکته. ومن رسألالله توفیقولم یجتهدفقد استهزءبنفسه کسی از خداوند توفیق بخواهد ولی تلاش نکند این خودش را مسخره کرده است یک مطلبی که باید به آن توجه کرد آن است که خداوند نظام خلقت را بر اساس یک رابطه علّی و معلولی آفریده است یعنی بین اشیاءو بین علوم روابط علّی ومعلولی است فرمول کلّی آن اگر انسان لکّل شی سببا هر چیزی یک بسی دارد ،حضرت صادق در کتاب کافی می فرماید :
اباءان یجرل .
الاشیاءالّابأسبابها خداوند اِبا دارد از اینکه اشیا را از طریق اسبابش جاری کند یک موقع شما از خودتان تقاضایی دارید می خواهید از غیر طریقش انجام دهید و خداوند اجابت نمی کند اِبا دارد نه اینکه هرگز نمی کند بلکه ممکن است بکند .
مثلاًبرای حضرت ابراهیم این کار را می کند که آتش سرد شود یا گلوی اسماعیل را کارد نمی برد اما به طور طبیعی در زندگی مردم اشیا خاصیت خودشان را دارند ،شما اگر خواستید گوشتی را ببرید نمی توانید ازدستتان انتظار داشته باشید که اینکار را بکند باید بروی یک وسیله برنده گیر بیاوری .
خداوند برای همه چیز این رابطه ملی و معلولی را قرار دادهاست سبب را قرار داده. شما باید بروید و سبب را پیدا کنید .اولاًبه طور کلی موفقیت تلاش است شما باید تلاش بکنید عمل کنید تا موفقیت را بدست آورید .
دوماًصرف تلاش هم کافی نیست یعنی ما با توجه به اینکه هر چیزی دارای سبب وعلت خاصی هست . این 2نتیجه را می گیریم که برای رسیدن به هدف باید تلاش کرد ثانیاًباید به آن اسباب آگاه بود بعضی بدون آگاهی هم انسان نتیجه نمی رسد یعنی اینگونه نیست که هر کس تلاش کرد به نتیجه می رسد ،موفقیت را خواست تلاش کرد به نتیجه می رسد ،تلاش فرع آگاهی است .
یعنی باید آگاهی را داشته باشد بعد تلاش کند یکی می گوید من خیلی وقت گذاشتم 6ماه وقت گذاشتم برای کنکور خواندم آن یکی می گوید من 3ماه وقت گذاشتم یک وقت می بینیآن که 3ماه و2ماه وقت گذاشته موفق می شود ولی آنکه 6ماه وقت گذاشته موفق نمی شود .
هر دو تلاش کردند یکی هم اتفاقاًبیشتر تلاش کرده موفق شده ،علت این است که آن که کمتر تلاش کرده راه مطالعه برای کنکور را می دانسته مثلاًبا کار شناس مشورت کرده یعنی یکیاز شرایط این است که در هر کاری باید با کار شناس مشورت کرد .
مامن حرکت الا رأفت محتاجفیها الی معرفةدر هر حرکتی انسان احتیاج به شناخت دارد شما باید با کارشناس مشورت کنید من می خواهم این رشته را بخوانم می خواهم فلان رشته قبول شوم ،چه ماده هایی را باید بخوانم تانمرۀ بیشتری بتوانم بیاورم .
یا فکر کند وراه را بدست آورد تا بتواند با تلاش لازم به هدف برسد اما یک وقت شخصی راه را نمی شناسد تلاش زیادی هم می کند ولی به نتیجه نمی رسد .
من عمل علی غیر بصیرةکالسائر علی العامل علی بغیره کالسائر علی غیر طریق لا تجیده سرعةالسیر الّا بعدا
عملکننده بدن آگاهی مثل کسی است که سیری را طی می کند غیر مسیر اصلی است هر چقدر سرعت بگیرد دور می شود از هدف دور می شود تلاش هم می کند ،زحمت هم می کشد اما فایده ای ندارد چاه را می کند ولی به آب نمی رسد .
پس برای رسیدن به موفقیت علاوه بر تلاش یعنی متکی به آمال و آرزوها و این چیزها نباشد انتظار معجزه و کرامت نباشد راهش را هم بفهمد باید این آگاهی وشناخت را هم داشته باشد که من از چه راهی و راه رسیدن به این شناخت چیست که من به آن راه برسم .
گاهی اوقات شخص از شرایط آگاه نیست صرفاًبا مختصر کردن تلاش مثلاًمن 1 سال زحمت کشیدم تلاش کردم یا به خاطر آرزو و آمال خود انتظار دارد به نتیجه برسد اما نمی رسد شخص دچار یک خیالبافی زیادی می شود و واقع بینی خود را از دست می دهد و این خیلی بد است مثلاً شما انتظار داشته باشید کاری صورت بگیرد بعد زحمت هم بکشی .
اما چون مبنای آگاهی نبوده به نتیجه نمی رسد و بدبین می شود حالا خداوند تبارک وتعالی هم همین طور شما دعا می کنید وشرایط دعا را نمی دانید بعد انتظار داری حتماًدعایت مستجاب شود یا مصلحت را متوجه نیستی
اینجا می خواهد دعا مستجاب شود و لی نمی شود بعد شمابد بین می شوید به خداوند . یا عمل خالص وشرعی را انجام می دهد و نتیجهای را که به او وعده داده شده بود نمی گیرد بعد بدبین می شود و می گوید مگر قرار نبود این کار انجام شود این نتیجه را می دهد .
ما کردیم ولی این نتیجه را نداد در حالیکه آگاه نیست که این نتیجه در همه شرایط بدست نمی آید اینکه گفتند این کار را بکنید این نتیچه بدست می آید این کار کردن یکی از شرایط رسیدن به آن نتیجه بوده شرایط دیگر را انجام نداده و نمی دانسته چیست .
نمونه داریم که یکی از دوستان که در کنکور شرکت کرده بود به او می گفتیم برو درست را بخوان ولی نمی خواند و می گفت نه من سرم به کا ر مثلاًکار مقدسی است سرم شلوغ است خداوند خودش کمک می کند .
درست است شما سر کار مقدسی هستی و کارت هم محبوب در نزد خدا اما اینکه لکل شی ٍسببا برای هر چیزی سببی است بحث دیگری است ما باید دنبال سببش بگردیم من در کنکور قبول می شوم حتماً ولی درس هم نخوانم حالا مثلاً جبهه بودم ولی الان سر کنکور به من الهام شود که چه سوالاتی را الان همه رابزنم این انتظار بی جاست یا مثلاًمن از استادم اجازه گرفتم وذکر گفتم به خاطر ذکر ها قبول می شوم این انتظار بی جاست شما باید درس را می خواندید و این دلیل نیست که مثلاً چون سر این کار بودید الان به این نتیجه برسید این کار یک مسلم را واقع بین می کند .
یعنی از حرص و جوش از تمنیات بی جا از آرزوها و خواسته ها و دعاهای بی مورد جلو گیری می کند واقع بینی . مثلاًانتظار داشته باشیم به عنوان یک شیعه امام زمان می خواهیم به امام زمان خدمت کنیم وبه دین خدمت کنیم انتظار داشته باشیم که به پیشرفت علمی و صنعتی که دشمنان ما رسیدند برسیم در حالی که این موثر نیست شما نمی توانید به هر حال باید درس بخوانید زحمت بکشید تلاش کنید تحقیق باید بشود تا به آن پیشرفت برسیم چون حالاما با خدا دوست هستیم حتماً باید آن درجه از رشد که می خواهیم برسیم این انتظار درستی نیست .
البته می توانیم بگوئیم چون مومن هستیم چون دوست امام زمان هستیم محب وسرباز امام زمان هستیم انتظار داریم با بذر تلاش خداوند کمکان کند الهاممان کند به رشدی برساند ما تلاش خود را بکنیم در مقابل این تلاش خداوند به مابرکت بدهد من نهایت تلاش خود م این است که سعی خودم را بکنم راه درستی و صحیحش بعد از خدا بخواهم که کمکم بکند الهامم بکند این یک بحث است و جداست .
ما یک ملتی بودیم که انقلاب کردیم وصلاح قوی نداشتیم ارتش قوی نداشتیم اما ایمان راسخ داشتیم و می خواستیم که از دین دفاع کنیم و خدا هم وقتی تلاش مان را کردیم کمکان کرد و دشمن با 8سال جنگ و با پیشرفته ترین صلاحها نتوانست با ما مبارزه کند درست است آن سر جای خودش است که مااز علل واسباب معنوی هم کمک گرفتیم دشمن این را نداشت ما از این هم کمک گرفتیم .
درست است که سلاح ما کم بود و سلاح آنها بیشتر و پیشرفته تر بود ولی آنها از اسلحه معنوی هم کمک نمی گرفتند ولی ما کمک می گرفتیم و نهایت سعی را هم کردیم اما اینجا لوس شدیم شبهای عملیات می گفتیم ای بابا خدا کمک می کند ومسائل نظامی که باید رعایت شود رعایت نکردیم و زمین خوردیم و موفق نشدیم در رابطه با دعا این روایت را از نبی اکرم (ص)داریم که فرمود:
الذاعی بلا عمل لکرامی بلا ویّر دعا کننده بدون عمل مانند کسی است که می خواهد تیری را رها کند ولی زه نداشته باشد یعنی آن نیرویی که باید آن تیر را رها کند وجود نداشته باشد .دعا کننده که عمل پشتش نیست یعنی تأییده عملی ندارد این دعا این موفقیت پشتش نیست این که ما از خدا موفقیت را بخواهیم پیروزی را بخواهیم ولی تلاش خودمان را هم نکرده باشیم
ما بگوئیم خدا مارا در مقابل دشمنان پیروز کن اما تلاش علمی لازم را نکنیم باید تلاش را بکنیم و ازخدا هم موفقیت را بخواهیم وگرنه شکست می خوریم در همۀکارها همین طور که اگر دعا می کنیم باید در میدان عمل هم سستی نکنیم چون خدا برای هر کدام علت گذاشته در روایت هم داریم که دعا چند نفر اجابت نمی شود آنکه مال زیادی دارد و از دست می دهد به خاطر اصرافکاری و می گوید خدایا مالم را به من برگردان می گوید تو مال داشتی و رعایت نکردی اقتصاد را باید رعایت می کردی وبا دعا پولدار نمی شوی و چند نفر دیگر هم نام برده که دعایش مستجاب نمی شود چون عمل نداشتند .
عمل به این که ما به آن آگاهی خودمان به آگاهی که داریم وهر عملی هم یک آگاهی لازم دارد علمت ببین که چه می گوید همان کار را بکن مثل این که یکی می گوید خدا یا به من کمک کن که شهوت برمن غلبه پیدا نکند بعد این طور نشوم اما عامل تغذیه قحطنیست شما عامل تغذیه که قحطنیست مرتب بگو خدایا کمک کن ،ذکر بگو فایده ندارد یا مثلاًروزه بگیر مشکلت را حل نمی کند ارتبا طات را باید کنترل کرد اگر تو ارتباطات را کنترل کردی آن تلاش لازم را کردی و باز این مشکل را داشتی باز از خدا کمک بگیر .
ذکر بگو تا خدا خودش کمک کند اما من عامل تغذیه را حفظ می کنم و ازخدا می خواهم که موفقم کند مثل اینکه من زهر بخورم و بگویم خدایا این زهر مرا نکشد خدا رابطه گذاشته ،در آب رونده خیس شونده است ازحضرت مسیح (ع)که شما اگر توی آب بروی خیس می شوی این که نمی شود بگویی من میروم توی آب .
اثر طبیعی آب این است که خیس می کند یا مثلاًبگو که من بروم توی آب بعدخیس شوم یا خشک باشم این که نمی شود این اثرش هست باید دقت کنیم در خارج ما خیلی چیزهایی که می خواهیم به آن اهداف برسیم آن اهداف شرایط ویژه دارد آن شرایط را باید تحصیل کنیم آن شرایطی که در حوزه ماست تحصیل کنیم بعد از دستورات کمک بگیریم حالا چه هدف دنیایی باشد چه آخرتی باشد اگر دنیایی باشد باید بدانید این اصل در آن است که مامن حرکةالّا و انت رأفت محتاج فیها الی معرفة.
آخرتی هم باشید این اصل درآن حاکم است که هر حرکتی نیاز به شناخت دارد باید مسیر را بشناسی تا حرکت کنی شما مثلاًمی خواهی خود سازی کنی برای خودسازی باید اولاًوقتی می گویی خودسازی ،ساختن طرح بر شناختن است باید خودشناسی می کنی تلاش زیادی صرف می شود خیلی از جوانها در این کلاسهای اخلاق صرف می کنند
استادهم می گوید حسادت نکنید حسادت خوب نیست هر کس حسادت کند جهنم این جوری می کند یا هر کس این عمل وفعل خیر را انجام دهد به بهشت می رود حالا بحث در اعمال نیک بحث دیگری است بحث اعمال نیک را حالا انسان می تواند انجام دهد .
اما وقتی می گوئیم این کار بد است و انجام نده این بدون آگاهی نمی شود یعنی اگر آگاهی به او بدهی او این کار را انجام نمی دهد یعنی علم انسان را می سازد علم مانع از آلودگی انسان می شود در روایت داریم از حضرت علی (ع) که علم دعوت می کند شخص را به آنچه علم اقتضاءمی کند به عمل .
شما می گوئید می خواهیم وح را بشناسیم می خواهیم خودسازی کنیم و قلب سلیم تحصیل کنیم خب مگر قلب سلیم را می شود بدون شناختن نفس تحصیل کرد قلب راباید بشناسی اول . شما این قلبی که می خواهیم بسازیم چه چیزی برایش مضر است .
این مکانیزم به قول امروز با ساختار قلب بشناسیم بدانم که به چه چیزهای نیاز دارد خب حالا که شناختم آن وقت متوجه می شوم هر وقت دعوت شد از من که یک ارتباط خاصی را برقرارکنم یا در معرض ارتباط خاصی قرار گرفتم می گویم این برای قلب من مضر است .
ما هم افراد زیادی داریم که به ما مراجعه می کنند از یک مشکل حرف می زنند و مشکل او این است که در مرکز مشکل قرار دارد می خواهد که این مشکل حل شود شما اگر بخواهید این مشکل را حل کنید باید این شغلت را عوض کنی می گوید من این طوری شدم روحم این طوری شده علت آن است که تو این ارتباط خاص را داری .
این ارتباط خاص این تولید خاص را با خودش دارد محیط کار این مشکل را دارد یا این رشتۀ تحصیلی این مشکل را دارد شما نمی توانید بگوئید من بروم توی آب و خیس نشوم یعنی نمیداند من این ارتباط را برقرار می کنم این مشکل برایم ایجاد میشود خیلی ها همین مسئله را دارند که ارتباطات را نشناختند
بعدمی روند جلو و آلوده می شوند مشکل برایشان ایجاد میشود بیمار می شوند دچار افسردگی و مشکلات زیادی می شوند شما می گوئید قلب سلیم می خواهم تحصیل کنم خب قلب سلیم بدن شناختن قلب مگر ممکن است که بتوانید خودسازی کنید .چگونه؟
چگونه می توانید خودسازی کنید لا یری الجاهل الّامفرطاو مفرطاًجاهل دیده جاهل را نمی بیند مگر اینکه یا افراط می کند یا تفریط یعنی هر دو هم جهنم است .الجهل معدن اکثری شما نمی شناسی قلب را می خواهی به زور با دعا وتلاش بی خود این را اصلاحش کنید اصل قضیه این است که شما باید از اول ارتباطات را بشناسید خود ماهیت قلب را بدانید که چه نوع ماهیتی دارد.
امام باقر فرموند: اعلم انّه لا علمک طلب السلام و لا سلامةالقلب بدانهیچ علمی مثل طلب سلامت نیست و هیچ سلا متی بالاتر از سلامت قلب نیست .هیچ علمی بالاتر از تحصیل سلامتی نیست و هیچ سلامتی بالاتر از سلامت قلب نیست یعنی اگر می خواهید سلامتی قلب را حاصل کنید اول باید علم به قلب را حاصل کنید باید معرفت نفس را حاصل کنید اینکه من حالا نمی خواهم یاد بگیرم یا فکر می کنم حالا نیازی به آن پیدا نمی کنم یا فکر کنم طور دیگر میشود جبران کرد .
نه شما باید بشناسید و اگر بشناسید و آن وقت تلاش می کنید و نتیجه نمی گیرد یعنی موفقیت را می خواهی گریه وزاری و توسل نتیجه نمی گیری باز همان مشکل را شما دارید چرا این طوری شد چرا آنطوری شد .
به خدا می گوئیم به امام زمان می گوئیم به ائمه دیگر می گوئیم . کاری که معرفت نفس می کند فقط معرفت نفس می کند چیز دیگری انجام نمی دهد کارش راباید بشناسید شما می خواهید شستشو بدهید و بگوئید می خواهم طهارت تحصیل کنم اما از آب استفاده نکنم نه ،خدا آب را قرار داده برای طهارت .
من می خواهم بدون خوردن آب تشنگی ام را برطرف کنم مایع ونوشیدنی بخورم تشنگی ام برطرف شود . نمی شود لکل شی سببا . برای هر چیزی سببی است . تو به جای این که وقت بگذاری و تعقل بکنی ،داری گریه می کنی ،گریه جایش جداست . گریه راباید بگذاری موقع گریه کردن . خیلی خوب هم است اما گریه کار خودش را می کند .
علم کار خودش را می کند هر دو باید در کنار هم باشند ،زور زدن ندارد ،شما کاری را که از علم برمی آید از گریه می خواهی یا کاری را که از گریه برمی آید از علم می خواهی . خیلی ها اهل گریه نیستند می خواهند با مطالعه در کتابها مشکل را حل کنند با مطالعه در کتاب مشکل حل نمی شود توباید بروی زانو بزنی و خودت را در مقابل خدا ذلیل کنی با تزلزل به آنچه می خواهی می رسی ،لا اله الّا انت سبحانک انی کنت من الظالمین اعتراف،تزلزل و گریه و زاری با این می رسیم آنجا با کتاب و سر کلاس نمی توانی تحصیلش کنی .
باید بروی آنجا گریه وزاری کنی باید تماس با منبع بگیری با وضو بروی ،عبادت بکنی و گریه کنی یک چیزی هم علم دارد که آنجا شما با گریه نمی توانید تحصیل کنید باید بروید بنشینید یادبگیرید یعنی باید وقت بگذاری ،مطالعه کنی شب نخوابی داشته باشی ذلت را تحمل کنی تا تحصیل کنی آن را برای همین ما بزرگان داریم که خیلی از نظر معنوی بالا هستند خیلی بسیار زیاد ولی در علوم وفهم بسیاری از مسائل قاصر هستند و نمی توانند بفهمند .
چون فهم آن مسئله کار ویژه ای می خواسته است با نماز شب حل نمی شودآن قضیه با گریه وزاری حل نمی شود شخص هست اهل نماز و معرفت اهل ذکر هست اما از درک ابتدائی ترین مسائل عاجز است و نمی تواند بفهمد . این را باید جدا گانه تحصیل می کرد و وقت جدا برایش می گذاشته یا شخص خیلی اهل معرفت و معنویت است اما در بحث اعتقادی و بحث کلام وارد می شود می بیند اینجا ضعیف است .
می خورد زمین سئوال فنی از او بکنی نمی تواند جواب بدهد عقیده اش دیگر یک وقت مورد تهاجم قرار گیرد نمی تواند دفاع کند از عقدهاش یا از ایدۀدیگران مورد تهاجم قرار گیرد نمی تواند دفاعی بکند یا کمکی به آنها بکند باید وقتمی گذاشت آنها را یاد می گرفت .
مباحث کلامی مباحث فلسفی آنها را جدا یادمی گرفت پس این رمز یکی از رمز های موفقیت هر کس این است که توجه کند به این نظام علی ومعلولی در جهان بعداز اینکه توجه به نظام علی ومعلولی داشت از خدا وند هم کمک بخواهد چون نظام علی و معلولی برای ما نظام علی و معلولی است ولی برای خدا این نظام معنا ندارد خودش آن نظام را خلق کرده اما خودش اسیر آن نظام نیست .
لذامی توانیم از خدا کمک بگیریم تلاشمان را بکنیم بعد بگوئیم خدایا کمکمان کن ،برکت بده ،الهام کن به ما ،وارزقنی من حیث تحتسب ومن حیث لا أحتسب روزیم کن از آنجا که من حساب می کنم یعنی به فکر م می رسید که از این طریق من می توانم روزی کسب کنم و از آنجایی که من نمی فهمم و تو می دانی روزی ام بده .
یعنی به فکرم می رسد که از این طریق من می توانم روزی کسب کنم و از آنجایی که من نمی فهمم وتو می دانی روزیام بده یعنی من نهایت فهمم را بکار می اندازم تلاشم را می کنم اما می دانم برای تو فقط این راهها وجود ندارد تو از هر راهی که دلت بخواهد می توانی آن کار را بکنی و مشکل را حل بکنی .
من تلاشم را می کنم خداوند الهامش را میدهد و برکتش را هم می رساند اما به اندازه وسع خودم تلاش خودم را می کنم اگر با اخلاص این کار را کردم بعد خداوند الهاماتی را بهمن می کند که از کسانی که از خدا نخواستند و تلاش کردند موفقتر می شوم .
چون بعد دعا و عوامل معنوی بحث دیگری است من نهایت تلاش خودم را کردم علاوه براین که نهایت تلاشم را کردم از منبع هم کمک خواستم و خداهم دریغی ندارد و کمک می کند یکی ارا می بینی که فقط تلاش می کند و کمک هم نمی خواهد ولی به هر حال این عنصر تلاش توأم با آگاهی و شناخت دقیق ،هیچ وقت نباید فراموش شود ،اگر این دو کنار رفت خیال رسیدن به موفقیت خیال باطلی است .
شما می خواهید خودسازی کنید . خود شناسی اول هر قدمیاست می خواهی خودسازی بکنی قطع ارتباط با همه عوامل ایجاد کننده گناه شرط اصلی است اولین قدم در خودسازی این است که ارتباطت را باهمه آن عوامل قطع کنی ترک محرمات کنی .
محرمات را کنار بگذاری چون می خواهی به عالم قدس راه پیدا کنی می خواهی به سلامت به منبع برسی ،سیر در بینهایت بکنی آنجا آن آلود گیها راه ندارد لذا تا می توانی باید تزکیه بکنی ،باید جدا شوی این شرطش است یعنی هر چه قول است هر چه زنجیر است از پای روحت بکنی تاروح بتواند پرواز کند این شرط اصلی است ما به خودمان نگاه می کنیم می بینیم غرق آلودگی هستیم و بعد انتظارات زیادی هم داریم انتظارات هم خدا برای ما گذاشته .
روح را آفریده که تمنای خدا را دارد از این طرف تمنای خدا را داریم از این طرف هم می دانیم که آلوده هستیم و ارتباطمان راهم قظع نمی کنیم و بعد این تمنا از یک طرف می کشد به بالا از یک طرف این قولها از این طرف بعد ببینید که چقدر مشکل درست می شود .
راهش این است که این را که به پای تو گره خورده بازش کنی علی (ع)می فرماید :دوای تو در خودت است . دوائک فیک . دوای تو در خودت است اما نمی فهمی استفاده باید بکنیم اشدالناس اجتهاد من ترک الذنوب . شدید ترین مردم بالاترین مردم از نظر تلاش کسی است که گناه را ترک کند چون فقط همین است که مانع است .
یعنی زنجیر را باز کن در تو که طلب هست بالابرنده هست آنهم که چند برابر تو می خواهد که تو بالا بروی و کمکش هم می کند هر کس یک وجب ،سوی من بیاید من یک ضرا به سوی او می آیم من جاهد فینا ،لنهدینهم سبلنا . مشکل فقط همین بندهاست به هر میزان که انسان ارتباطش را با گناه قطع کند نزدیکتر می شود از نظر تلاش شدیدتر ین مردم کسی است که گناهان را ترک کند آن را ترک کند .
راحت بالا می آید حالا ما می خواهیم با حفظ همۀاین بندهای شهوت باید برویم بالا. مرتب زور بزنیم گریه گریه گریه مشکل را حل نمی کند مشکل داری ،ارتباطت راقطع کن تو در منبع خداهستی ارتباطت را حفظ کردی و تغذیهاش با روحت است وقتی می خواهی دعا کنی برو عاملش را قطع کن ببین چه تغذیهای به تومی دهد.
ارتباط را قطع کن بالای سر یک بنده خدایی که داشت می مرد و گریه میکرد آمد ند و گفتند چی شده ؟گفتند این از گرسنگی دارد می میرد گفتند گرسنه است گفتند آری گفتند پس این نان چیست در دست تو ؟گفت نه من گریه حاضرم برایش بکنم اما غذا به او نمی دهم .
تا این مقدار من ارادت دارم به او که برایش گریه کنم .این که کافی نیست . این صداقت در دعا باید باشد یک پشتوانه ،عملی باید داشته باشد اگر گریه هم می کنیم واقع قضیه آن است که بابا تو با فلانی ارتباط داری ارتباطت راقطع کن ببین روحت آزاد می شود تو فلان مسجد را می روی در آن مسجد پر از صحنه ها ی ناجور است .
تا وقتی این عامل صنعت تغذیه است مشکل دارد مطلب دیگر استفاده از کارشناس راه است شما می خواهید فیزیک یا د بگیرید . ریاضی یاد بگیرید الفباءیاد بگیرید باید برویم پیش کسی که به ما یاد بدهد که الف و ب چگونه نوشته می شود از اول به ما این گونه یا د دادهاند دیگر کسی حروف را می شناسد کسی الفباءرا می شناسد کسی اعداد را می شناسد .
یکی مثلثات رابلد است هندسه رابلد است کسی دیگر فلسفه بلد است رانندگی بلد است کار با اسلحه بلد است شا می خواهید مسیری را طی کند کسی که می خواهد این مسیر را طی کند باید کسی باشد که بلد باشد راه را شناخته باشد راه را ما ارتباط نداریم . باکسی که راه را بلد است آن وقت به درد سر می افتیم .
این است که مرحوم قاضی فرمودند اگرکه انسان نصف عمرش را بدهد تا یک انسان کامل را پیدا کند می ارزد چون استاد مسیر او را کوتاه می کند . اگر خودت این راه را بلد نیستی باید چند راه راه ا بروی .و این عمر تلف می شود . آگاهی به خودت ،من مشخصات فردی و کلی را بلدم راه را بلدم از خدا و قرآن کمک گرفتم از اهل بیت هم کمک گرفتم .
مشخصات کلی راه این است ،این را می گویند فرمولهای کلی ،فرمولای جزئی مربوط به مختصات توست تو باید مختصات شخص خودت را بلد باشی باید بدانی که هر کس راه را به سمت خدا دارد با توجهبه مختصات خودش ،این اشتباه بزرگاست که ما انتظار داریم از راهی که فلانی رفته برویم نه ؛من باید مختصات خودم را بلد باشم .
مختصات در نظام عالم داریم و مختصات را باید بلد باشیم و این را باید عرضه کنیم حتماًدر طی مسیر بشناسیم من فلانی هستم با این . سن با این وضعیت جسمی ،با این میزان سواد ،با این پدر ، با این مادر ،با این تربیت ،با این وضع در آمد ، با این وضعیت منزل با این وضعیت مسکن که من در شهر زندگی می کنم ،در فلان محله ،اینها در طی مسیر فوقالعاده مهم است ولی هیچ کس به آن توجه نمی کند ولی غالباً وقتی می روند سر کلاسهای معنوی شرکت می کنند مختصات فردی فراموش شده است ،استاد هم یک فرمول کلی مشخص می کند بعد این است که در مصادیق مشکلات درست می شود .
یا به شخص می گویند برو این کتاب را بخوان خوب است این کتاب را می خواند که مثلاًمرحوم فلانی یا فلان ولی خدا این کار را می کرده و شخص هم می خواهد برود این کار ها را بکند که اصلاًمختصات این حرام است انجام دادن یک همچین کاری .
نباید انجام بدهد و گرنه به درد سر مبتلا می شود مختصات فردی باید انسان بلد باشد این مختصات را می دهی به استاد تا استاد راه کلی رابدهد حالا راه کلی را داری باید مختصات فردی خودت را دقت کنی حتماً،توجه به مختصات فردی خیلی مهم است آگاهی مختصات فردی ،من بشناسم خودم را ،که چه هستم ،کی هستم ،در چه خانه ای بزرگ شدم در چه کشوری با چه کسانی ارتباط ورفاقت داشتم ،چه غذاهای خوردم ؛غذاهای روحی یا جسمی ،من کم مرضه عن اطباءخان بدنه ،کسی که بیماریش را کتمان می کند از پزشکان ،خیانت کرده به بدنش ،عین همین هم در رابطه با پزشک روحی است پزشک روانی پزشکی که می خواهد مشکلات روحی معنوی را حل کند مختصات فردی را باید بلد باشد .
لذا حضرت علی فرمود اگر کسی پنهان کند آن مشکلات جسمی را از طبیب عاجز می شوند اطباءاز مداوایش لذا شخص مثلاٌآنجا می رود وفرمول یا حرف کلی می زند او فرمول کلی را اشتباه میدهد اما اگر مختصات جزئی مشخص شد آن وقت آن شخص هم طبق مشخصات جزوی شما به فرمول می دهد در پیمودن مسیر این مسئله باید مورد توجه قرار گیرد که من با این مختصات میخواهم این راه راطی کنم.
یعنی من یک ویژگیهایی که در مسیر خدا دارم که کس دیگری آن ویژگیها را ندارد از نظر کلی با همه شبیه هستم بله ،در کلیات راه ،اما در جزئیات راه با دیگران یکی نیستم انتظار ی که از یک روحانی می رود با یک کارگر فرق دارد روحانی یک جور به سمت خدا می رود کارگر یک جور.
کارگران در کارخانه های مختلف مسیرشان فرق می کند این باید دقت شود پس عنصر آگاهی را دقت کنید در راه مسیر چقدر اهمیت دارد ،آگاهی ،شناخت و تلاش مردانه و صادقانه ،نه تنبلی و سستی که الکسل یفسدالاخره .
کسالت آخرت را تباه می کند این نکته را باید دقت کنیم که خدا فرموده به انسان لیس لاانسان الاماسعی . انسان جز آن مقدار که تلاش می کند نیست جزسعی ،دعا هم یکی از مصادیق تلاش است . غیر از یک تلاش واقعی و مطابق آن نظامی که دارد زندگی می کند تلاش هم می کند دعا هم بکند شما در آخرت همین را دارید .
در دنیا هم همین را دارید . درآخرت :جزاءبما کانو ایعملون .جزای چیزی است که عمل کردند به آن . انما هی اعمالکم تردّالیکم این اعمال شماست که برمی گردد به شما و آنجا شما جز با خودت با کسی رو برو نیستی جز خودت کسی را نمیبینی ،همان چیزی است که خودت تلاش کردی این است که خودت ساختی .
چه خوب و چه بد یرو اعمالکم ،اعمالشان را میبینند در مسائل دنیایی هم همین طور است باید تلاش کرد اگر بخواهی به هدفی برسی نکته دیگر این است که در دنیا ما خیلی وقتها تلاش لازم را می کنیم با توجه به آگاهی ولی به نتیجۀ لازم نمی رسیم این به خاطر ایناست که دنیا دنیا تخاصم است دنیا عوامل زیادی به جنگ و ضدیت هم بلند می شوند ما یک تلاشی می کنیم یکی دیگر هم یک تلاش می کند علیه ما.
آنجا انسان موفق نمی شود یا قضا وقدر الهی نمی گذارد یا مصلحت نیست شخص تلاشش را می کند خالصانه و با آگاهی هم تلاش می کند اما مصلحت نیست آن یک بحث دیگر است که باید واگذار به خداوند بکنیم مهم این است که ما نیتها را بدست آوریم تلاش کنیم بعد از این که تلاشش را کرد راضی به قضای الهی است این نکته یادمان نرود که اگر راضی به قضای الهی نباشیم خودمان را مشول عذاب الهی کردیم
بعد که تلاشمان را کردیم راضی می شویم من می خواستم مسجدی بروم بیمار شدم یا مثلاًدزد زد مواد کار من را از من برد و یا باعث دیگری است .
تخاصم در دنیا وجود دارد و باید درک کنیم که دنیا ،دنیای تخاصم است و حتی آنجا هم که موفق نمی شویم باید ببینیم چه عواملی باعث بوده است یک وقت عوامل آن دست خودمان است یک وقت دست خودمان نیست مثلاًما می خواهیم بوسنی را آزاد کنیم نیتش را هم داریم اگر الان یک مسلمان با وضعیت بوسنی آرزوی مبارزه با دشمنان بوسنی را نداشته باشد او مشکل معنوی دارد
و قیامت هم باید جواب بدهد چون مومن باید آمادگی داشته باشد و قرآن میگوید او آمادگیآن راهم دارد که این کار را انجام بدهد اگر او الان این کار را انجام ندهد یعنی در روحش نبیند و الان آزاد بود آمریکا کاری به ما نداشت و بعد من نمی رفتم باید قیامت جواب می دادم در ایمانم هم باید شک کنیم به فلسطین نمی رفتم برای نجات فلسطینیها .
این مریض است یک وقت نه این نیت را دارم و واقعاًاین آمادگی را در خودم ایجاد کردم که بروم و از زن وبچه ام دور شوم و بروم وظیفه شرعی ام را انجام دهم دولت هم این اجازه را می دهد اما خب مثلاً قدرتهای بزرگ نمی گذارند .
یک وقت نه 2 تارقیب هستند با هم تلاش می کنند اما یکی بیشتر تلاش می کند و او میبرد . تلاش هم تلاش مادی را در برمی گیرد وهم تلاش معنوی را،به هر حال شخص از مجمو عه امکانات استفاده کند و آنکه از بیشتر مجموعه ها استفاده می کند برنده است عراق 17 یا 18تا کشور خیلی وقت گذاشتید بیشتر از ما برای اینکار اما ما از مجمو عه امکانات استفاده نکردند آنهافقط از عناصر مادی استفاده کردند وپیشرفته تر بود ولی از اسلحه مادی از دعا وتوسل وتزلزل در درگاه خداهم استفاده کردیم
از امدادخداوندی وغیبی هم استفاده کردیم امیدواریم که این جمله امام رضا (ع)مفهوم شدهباشد که هرکس از خدا موفقیت را بخواهد ولی تلاش نکند خودش را مسخره کرده است 5قسمت دیگر روایت می ماند که امیدواریم جلسه آینده موفق به گفتن آن شویم