جلسه 078 - معرفت نفس
شماره جلسه
78
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 078 - معرفت نفس

در بحثهای گذشته که پیرامون صور مقدس و استخدام آنها توسط شیطان و قوای مختلف بود سوالاتی مطرح شد که من یکی از این سوالها را در این جلسه عرض می کنم و این جلسه را اختصاص می دهیم به بحث پیرامون آن ، و این بود که اگر دشمن ما این گونه است که از همۀ ابزار می تواند استفاده کند یعنی از محسوس حرام می تواند استفاده کند برای گمراه کردن ما تا معقول مقدس و حتی از تقیدات دینی ما از علائق دینی ما ، از ارادت ما به اولیاءدینی (ع)می تواند استفاده کند ، پس ما چه کنیم ما در مقابل دشمن ضعیف هستیم .

یعنی ما هر قدر که رشد کنیم از حرام جدا بشویم و او در مباح به سراغ ما می آید اگر از مباحات دل بکنیم از مقدسات به سراغ ما می آید ما چه کنیم ، که حالت یأس و نا امیدی ممکن است دست بدهد به انسان در این جلسه می خواهیم در بارۀ این صحبت کنیم که آیا دشمن ما این قدر قوی است و ما ضعیف و ا توان در مقابل او هستیم ، یا این که علت ضعف ما در جای دیگری است .

و باید یه آنجا بپردازیم خداوند که خالق هر چیزی هست وقتی در قرآن امور زیادی را تعریف می کند و ما قطعاً می دانیم آنچه که خداوند تعریف می کند خطا در آن وجود ندارد ،یعنی مبالغه در آن نیست ، نه کم گفته ، نه زیاد ، خداوند وقتی راجع به شیطان اطلاعاتی را به بشر می دهد و به انسان تذکر می دهد که این برای شما دشمن است ، دشمن مبین و آشکار ،آشکار یعنی بتوان راحت به آن دست پیدا کرد مبین و آشکار است .

و کید او هم ضعیف معرفی می کند ان کید الشیطان ضعیفا حیله های شیطان را ضعیف معرفی می کد ولی به هر حال انسان را پرهیز می دهد از دشمن که از همه جانب می تواند به سوی ا نسان بیاید و حمله کند خود شیطان وقتی شخصیتش را معرفی می کند می گوید لاغوینهم اجمعین من همۀ ا نسانها را گول می زنم ثم لاتینهم ممن بین ایدیهم ومن خلفهم و ان ایمانهمو ان شمالهم من از جلو و پشت سر از راست و از سمت چپ حمله می کنم ، همانطور که گفتیم حمله به بشر به خاطر این که ا نسان روح است نفس است ،پشت و جلو وچپ معنا ندارد نفس یک مجردی است عقب و جلو ندارد که ما بگوئیم حمله می کند از پهلو از عقب ، به قول علامه که می فرماید که حمله شیطان به انسان از چهار راه است .

یعنی حمله شیطان از طرق چهار گانه است ، به معنای این است که جهات مادی نیست جهات معنوی است یعنی از جهات مادی مثلاً از پشت یا ازجلو یا چپ یا بغل دست ، شیطان بیاید نیست .ما وقتی مورد وسوسه قرار بگیریم نمی دانیم که این وسوسه ای که آمده به سراغ ما این وسوسه از پشت سرما ست یا از جلوی سر ما وسوسه شده است یا از پهلو ی ما به ما وسوسه شده است ما اینرا که احساس نمی کنیم ، حمله انسان یا وسوسه او و این که لا تینهم من بین ایدیهم ، من می آیم به سوی او از چهار سمت ، اینها معنوی است که مرحوم علامهتوضیح می دهد که مثلاً از جلو یعنی دیدگاهی انسان نسبت به آینده علاقه انسان نسبت به آینده و زمان و نگرانیها یی که نسبت به آینده دارد یکی از دست آویزهای شیطان قرار بگیرد برای افراد کشورمان مثلاً اگر تو بخواهی بروی جبهه بعداً چه می شود چه اتفاقی برایت می افتد ، زن و بچه ات چکار می کنند ترسی را درا نسان ایجاد می کنند و ا نسان از انجام وظیفه باز می ماند ، که گفتیم وقتی مثلاً از سمت راست حمله می کند به معنای این است که از امور دینی استفاده می کند و ا نسان را گمراه می کند و از امور مقدس استفاده می کند برای گمراه کردن ا نسان و تا جهاتی دیگر شیطان خودش را این گونه معرفی می کند .

حمله خودش را یک حملۀ همه جانبه معرفی می کند اما خداوند تبارک وتعالی او را یک دشمن آشکار و کیدش را کید ضعیف معرفی می کند برای بشر . در سلسله بحثهای گذشته این نتیجه را گرفتیم که شیطان وقتی که وسوسه و وسواس ایجاد می کند و تحریکی ایجاد می کند و انسان را در امور ، در حالتهای مختلف به اشتباه وا می دارد .

یکی از بزرگترین ابزار هایش و بلکه بزرگترین ابزارش تنها ابزراش نادانی است مثلاً اگر از وسواس در نجاست و طهارت و در انجام صحیح عمل و یا انجام و یا عدم انجام استفاده می کند و شیطان یک نفر را وسوسه می کند و بعد از طریق همین وسوسه در او سستی عقیده و ضعف اخلاق و بداخلاقی ایجاد می کند و به فساد می کشاند ، یعنی ما وقتی شیطان از یک وسواس در انسان شروع می کند ، کار را فقط در همین حد گذشته دارد ، در جلسه قبل گفتم که شیطان وقتی از یک مسئله فقهی کوچک شروع می کند به هر حال نفوذ می کند در روح وقتی که نفوذ کرده راه می دواند یعنی می رود جلو ، مسائل اخلاقی هم هیچطور به عنوان مثال عملاً کسی که در یک منزلی قرار دارد در بین جمعی دچار وسواس شده مثلاً در پاکی و نجاست او اشیاء پاکی و طهارت اشیاءبه معنی آنکه برای او هست برای دیگران و افراد خانواده نیست

دیگر اعضای خانواده وقتی پاکی و نجسی یا آن طور که رساله بیان کرده قائل هستند به آن ، شخص وسواسی این گونه نیست ، یعنی او باید یک چیزی اضافه تر از آن انجام بدهد یک مرحله بالاتر را انجام بدهد سخت گیرتر است ،از ما در مسائل طهارت و نجاست ،لذا کار های دیگران را درست نمی داند آنها را شاید اهل پاکی نداند بعد برای این که نفس خودش را آرام کند به یک درجه از تعادل باید برسد شخص وسواسی باید نفسش را آرام کند

یعنی بگوید این پاک شد خیالم راحت شد برای این که خودش را به تعادل برساند دیگران که تا *****و نیستند اینجاست که اختلاف و در گیری ایجاد می کند چون دیگران در حدّ او نیستند او می گوید مثلاً با کفش نیائید اینجا نجس است اما آن یکی می گوید نه این نجس نیست اینجاست که مسئله فقهی تبدیل به اختلافی می شود یعنی شخص بد اخلاق می شود خلقش بد اخلاق می شود خلقش بد می شود برای پدرش برای مادرش برای همسرش برای فرزندش دعوا و بد اخلاق یعنی از اینجا شروع می کند و می کشاند به یک فلسفه خلقی ،این فلسفه خلق به عنوان یک اهرم فشار ،می آورد به روح ،یعنی اگر شخصی بخواهد این کار را بکند خانوداه به او بد بین می شوند در فشار قرار می گیرد ، دعوا ، اختلاف ، در گیری ، یکسره انجام می گیرد تا این که شخص را می براند می گوید اگر اختلاف و در گیری است به خاطر این است که منم این تقدیات را دارم ، خودم را ارحت کنم ، ما نمونه زیاد داریم که می آمدند و می گفتند که ما نماز نمی خوانیم می خواهیم یک مدت این چیز ها را رعایت نکنیم ، که راحت باشیم ، شیطان ما را ول کند .

در حالی که شیطان فشار آورد به همین نقطه ، به از این که تو ترک واجب کردی در حد ترک واجب هم رها نمی کند بعد از ترک واجب می آید سراغ محرمات چون گفتیم هدف دشمن عقیده شخص است نه این که شخص مثلاً یک حرامی را مرتکب شود و یک واجبی را رها کند نه ، تا این حد بسنده نمی کند او انسان را می خواهد به پایین ترین درجه جهنم ببرد

، وقتی شما جرأت کردید می خواهید مسئله فقهی که چشم پیدا کرد و آمد تا آنجا که شما واجب را رها کردی بعد شروع می کند به انجام حرام ، بعد یکی و دو تا سه تا ، تا این که معلوم نیست سر از کجا در می آورد ، از چه عقایدی در می آورد ، از فقه شروع می کند ، از مسائل فروع دین شروع می کند و می زند به اصول دین ، اگر دقت کنیم می بینیم که وقتی این حالتها برای شخص ایجاد می شود شیطان از چه وسیله ای استفاده می کند از جهل ونادانی فرد استفاده می کند یعنی اگر شخص وسواسی را مورد مطالعه قرار بدهیم ، می بینیم که این به خاطر مخالفتش با خدا نیست .

نمی خواهد که با خدا مخالفت کند ، و یک عمل وسواس را قبول کند به خودش ، بلکه او به خاطر تقید دینی اش این کار را می کرده است ، یعنی او فکر می کرد ه که یک کار دینی را انجام می دهد چن خودش را مقید می دانسته این کار را کرده است ، برای مخالفت و برای گناه این کار را نکرده است و همین جا نقطه فشار شیطان است چون یعنی این که یکی از دستاویزهای شیطان که خیلی خوب است برای اینکه یک فعلی را انجام بدهد در یک شخص از یک اهرم استفاده میکند یعنی یک شخص وسواس احساس نمی کند .

که خلاف شرع انجام می دهد شخص وسوا سی فکر می کند که خودش را به تقدس می رساند مثلاًرعایت و احتیاط بیشتری می کند می خواهد دینداری کند یعنی به اسم دینداری تا اینجا او را می آورد . این هم از نفهمی شخص است یعنی شخصی در خودش وقتی مطالعه می کند می بیند که این به خاطر این نیست که شخص اهل گناه است

اتفاقاً تقید دارد چون مقید است ، می خواهد این کار را بکند چون می خواهد اعمالش را درست انجام بدهد چون برایش ارزش دارد که اعمالش در درگاه خداوند مقبول باشد یا نباشد به خاطر این در تله افتاده است از نادانی استفاده می کند برای همین وقتی می آیند صحبت می کنند و شما یک مسئله شرعی را برایش توضیح می دهید میبینید که مشکلشان حل می شود و دیگر مشکلی ندارندخیلی وقتها نمی دانستند خوب مسئله را یاد نگرفتند یعنی از یک خلاء اطلاعاتی از خلاء فکر ی در یک وقت فقهی شروع می کند و نفوذ می کند و بعد از یک جای دیگری سر در می آورد این جا نا دانی شخص است که باعث می شود بدون این که خودش بفهمد به اسم دین جلوی دین می ایستد که جلوی دیندار شدن خودش می ایستد ، اگر بداند که این حالت یعنی یاد بگیرد که شیطان از وسوسه استفاده می کند

یاد بگیرد که حدود شرعی را همان طور که در رساله هست انجام بدهد نه بیشتر ونه کمتر ،ما حتی در میان افراد طبقه بندی مردم را یک عده مجتهد هستند یک عده مقلد هستند یک عده محتاط هستند محتاطها هم حد دارند یعنی شخص محتاط هم نمی آید به وسواس ،شخص محتاط 2-3-فتوا هست از میان این 2 الی 3تا یکی را انتخاب می کند ،یعنی سرنوشتش روشن است و می داند که وظیفه اش چیست دستش به هیچ جائی بند نیست محتاط دستش بند است محتاط دستش بند است محتاط می گوید ،

تسبیحات اربعه یک مرتبه ،عدد دستش است عدد انسان را از دلشوریگی در می آورد حد انسان را از دلشور یگی در می آورد حد انسان یک مرتبه یا 3مرتبه ، عدد دستش است عدد انسان را از دلشورگی در می آورد حد انسان را از دلشورگی در می آورد ، اما شخص وسواسی عدد را می داند مشکلش جای دیگری است بعضی اوقات هم عدد را نمی داند از این جا شروع می کند و بعد لطمه می زند به جاهای دیگر این نادانی بشر در مسئله فقهی است پس این جا این جهل ماست که زمینه دارد برای نفوذ شیطان نه این که دشمن ما خیلی قوی باشد ما نادانیم ما خودمان را کم می گیریم .

ما اسلحه را گذاشته ایم زمین ، در وسواس اخلاقی و در سوء خلق هم همین طور است در مسائل اخلاقی وقتی شخص غالباً مطالعه می کند حالات خودش را می بیند که در مسائل اخلاقی هم انسان خیال ندارد که در مقابل خدا بایستد نمی خواهد با خدا و با دین خدا مقابله کند همه هستی اش را هم حاضر است برای خدا بدهد به جبهه می رود دستش را می دهد پا را می دهد جان را فدا می کند .

اینقدر شیفته است مقابله و مقاومتی ندارد که بکند مشکلش در جای دیگری است در مسائل اخلاقی که انسان دچار اشتباه می افتد و بعضی اوقات یک راهی را برای نفوذ شیطان باز می کند که معلوم نیست از کجا سر در می آورد اینهم غالبش نادانی است در مسائل اخلاقی هم آگاهی نیست نمی داند که وظیفه اش چیست ؟ هویت های را که شخص پیدا کرده در زندگی ، آن هویتها و آن وظایف را نمی داند وقتی نداند آن وقت مشکل برایش درست می شود مثلاً یک جا یک نفر هویت پدر ی دارد باید وظایف پدری را بداند ، یکجا هویت استادی دارد آنجا طور دیگری مثلاً نسبت به یک نفر دو هویت پیدامی کند مثلاً شما نسبت به فرزند ت پدر هستی استاد هستی ،آنوقت درد و هویت برخوردت متفاوت است ویک جا نسبت به همسرت ، همه یک جا استاد هم هستی ، یک جا غیر از استادی ، رئیس هم هستی مثلاً مرئوس توهست در جایی که شما کار کنید او هم کار می کند مرئوس تو هم هست یکجا رابطه دوستی هست یکجا رابطه همکاری هست یکجا رابطه رئیس و مرئوس هست یکجا رابطه شاگردی و استادی هست می بینید که حدود را رعایت کنیم با تله می افتیم و هرکس هم باید حد خودش را رعایت کند یعنی بفهمد که حدش چیست و آن را رعایت کند

بنده نسبت به یک نفر سه هویت مختلف داریم هم مرئوس هستم هم شاگردش هستم هم دوستش هستم ، همسایه اش هستم ، آن موقع باید ببینم که کدام حد را رعایت کنم این حدود ارتبا طشان با هم چگونه است کدام بالاتر است کدام الویت کمتری دارد کدام اولویت بیشتری دارد نسبت به هرکدام چه وظیفه ای دارم چقدر این جا سخت است ک انسان بخواهد هویتهای مختلف را هم حفظ کند بعضی جاها رفتار یک طرفه است از یک طرف باید انسان حد را نگه دارد طرف دیگر ممکن است حد را نگه ندارد ، مثلاً استاد بنده ممکن است که با بنده خیلی عیاق باشدشوخی هم بکند

نزدیک هم باشد اما بنده هم می توانم چنین حریمی راباز کنم ، نمی توانم این ظاهراً فکر می کند یک مسجد برود یک گناه انجام می دهد یک گناه اخلاقی است اما این گونه نیست وقتی من حریم استادم را رعایت نکردم او خیلی ممکن است با من خوب باشد اما اگر من فکر کردم که من هم ، هم سطح او هستم این جا یک هویتی پیدا می کنم که آن هویت دروغ است کاذب هست ، انسان وقتی هویت کاذب پیدا کردی یعنی شخصیت باطل گرفتن یعنی شخصیت تو از الان گره می خورد با یک امر باطل وقتی خصیت گره خورد ، انواع و اقسام مشکلات آنجا پدید می آید چون