جلسه ی گذشته پیرامون این نکته عرایضی داشتیم که شیطان می تواند صور مختلفی را برای اقوای انسان و گمراه کردن آن به استخدام بگیرد اعم از صور حرام یا مباح و یا مقدس. آیه ای را هم از قرآن خواندیم که نشان می داد، گرایشاتی را که انسان به سوی بی نهایت دارد، آنجا هم ممکن است، دست شیطان بازباشد، البته به آن معنا نیست که شیطان راهی به عالم عقل، و یا فوق عقل دارد، اگر می گوییم که گرایشات فوق عقلی و یا عقلی انسان می تواند دستاویز شیطان قرار گیرد. اینجا باید اولاً یک تعریفی ازعقل بکنیم که منظور چیست؟ ثانیاً اینکه منظوراز گرایشات فوق عقلی که می تواند دستاویز شیطان قرار گیرد چیست؟ اگر عقل را به معنای مدرک کلیات بگیریم که واضح است می تواند دستاویز شیطان قرار گیرد، این همه دانشمندان فاسد، فاجرو جنایتکاری که ما سراغ داریم و داشتیم در طول تاریخ که از علمشان درجهت مطامع نفسانی و اهداف شیطانی استفاده کرده اند، اما اگرعقل را به معنای ما«ماعبد به الرحمن واکتسب به الجنان» بگیریم. شیطان را هرگز در آنجا راه نیست. چون شیطان به هیچ وجه پرستش رب نمی کند به آن سو گرایش ندارد. شیطان توجه به خودش دارد و عقل توجه به رب دارد، به رحمان دارد، در ارتباط با فوق عقل هم همینطوراگر گرایش آگاهانه باشد که انسان که این کار من، عمل من به سوی خداوند است، شیطان هرگز به آنجا راه ندارد. اینکه می گوییم در آدم (علیه السلام) تأثیر گذاشت و گرایش به ابدیت را وسیله ای برای اغوای او قرار داد به عنوان اهرام فشار علیه او استفاده کرد ازعلاقه آدم (علیه السلام) به ملک لا یبلی. این ابدیتی است که در استخدام وهم قرار می گیرد یعنی گاهی وقت ها انسان ابدیت را می خواهد که گفتیم که انسان به صورت مطلق بی نهایت را می طلبد، وقتی بصورت مطلق بی نهایت را طلبید، فرقی نمی کند که این بی نهایت مقدس باشد، یا مباح باشد و یا حرام باشد، پس خیلی ها هستند که ابدیت را می خواهند، اما ابدیت را به معنای خداوند تبارک و تعالی نمی خواهند به معنای بی نهایت مطلق که مساوی است یا الله تبارک و تعالی نمی خواهند، بلکه ابدیت را می خواهند بمانند، باز همان نفسانیات و حیوانیات، لذت ابدی، زیبایی ابدی، شهوت ابدی، این را می خواهند. پس گرایش به ابدیت و به فوق عقل و به بی نهایت اگرهمراه آگاهی باشد که این چیست؟ یعنی خداوند تبارک و تعالی این ابدیت، فوق عقل و بی نهایت مساوی می شود با خداوند تبارک و تعالی، اما اگر آگاهی نداشته باشد، گرایش به ابدیت است درآن اما مصداقش را اشتباه می کند، مصداق ابدیت را، مصداق بی نهایت مطلق را، مصداق فوق عقل را اشتباه می گیرد، مثلاً ابدیت را می خواهد، اما ابدیت حیوانی را می خواهد، ابدیت را می خواهد، ابدیت گیاهی را می خواهد، پس اینطور نیست که واقعاً شیطان را و یا وهم را راهی به عالم عقل به نام « ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان» و یا فوق عقل به معنای الله تبارک و تعالی باشد. بلکه اگر می گوییم که شیطان می تواند صور را از جمله معقولات و فوق عقلیات را استخدام کند به معنای این است که هم فوق عقل بیاید وهم معقولات به معنای کلیات همان قوانین کلی بگیریم وبی نهایت را به معنای بی نهایت در امور حیوانی بگوییم بله آنها را می تواند استخدام کند، یعنی از طریق جهل ما به مصادیق بی نهایت، و یا به مصداق بی نهایت این کار را می تواند بکند، این تذکری بود که لازم بود عرض کنم، از این جلسه می پردازیم به اینکه شیطان چگونه پناه می برد به صور مقدس و از پناه بردن انسان به صور مقدس برای انحراف او کمک می گیرد. اولاً خود شیطان را ما باید بشناسیم. طرز تفکرش را تا بعد بتوانیم تاکتیکش را در رابطه با انسان ها باید پیدا کنیم، شیطان وقتی امر سجده ی به آدم به او شد گفت که من سجده نمی کنم خوب چه چیز را می دید، خودش را می دید، یعنی پروردگار را نمی دید که دارد به او امر می کند بلکه داشت خودش را می دید که می خواهد سجده کند، خودش با سابقه ی شش هزار سال عبادت و شش هزار سالی که به قول علی (علیه السلام) معلوم نیست که از ششش هزار سال دنیایی باشد و یا شش هزار سال آخرتی خوب با آن سابقه ی زیادش و به قول امام صادق (علیه السلام) جهت طولانی که داشت، شیطان تلاش طولانی کرد یک جن بود که به مقام فرشته ها رسیده بود وهم سطح فرشته ها شده بود سابقه اش را می دید و برتری خودش را از نظر خلقت می دید، «خلقتنی من نار و خلقتهُ من طین» من را از آتش خلق کردی داری از خاک خلق کردی، حرفش حرف درستی است استدلالش، استدلال درستی است یعنی واقعاً اینطوراست که برتری دارد برآدم از جهت نوع خلقت از جهت ماده و جنس اما بحث جای دیگر است، اولاً خداوند تبارک و تعالی امر کرده به سجده، یعنی امر کرده به سجده یک موجودی که از مواد عالی تری تشکیل شده به یک موجودی که از مواد پست تری خلق شده، بعداً حالا آتش و گل را در مسائل زندگی زیاد داریم، ما هم زیادی داریم، یعنی خیلی وقت ها است که ما حاضر نیستیم آتش را فدای گل کنیم، هرچند خداوند تبارک و تعالی امر کرده در زندگی ما آتش و گل زیادی است که روبروهستیم که خداوند درآن موارد امر می کند که آتش را رها کنید و به سراغ گل بروید، به سراغ خاک روید، ما هم آنجا تفکر شیطانی داریم، یعنی نمی توانیم رها کنیم، آن نارها را رها کنیم، آتش را از جنس عالی تر رها کنیم به سوی خاک برویم به سراغ گل برویم درعمل در زندگی مان همه ی ما همین طورهستیم شیطان نمی تواند آن فضیلت را فدای خاک کند. اما اشتباهش کجاست، اشتباهش اینجاست که در نظر نمی گیرد که این دستورازجانب خداوند تبارک و تعالی است. کمال او در این است که اطاعت کند ازامرخداوند تبارک و تعالی لذا حاضر نیست سجده کند خودش را دارد می بیند سابقه اش را دارد می بیند. جنسیتش را دارد می بیند.اما یک چیز را فراموش کرده و آن این است که خداوند فرموده و کمال او هم دراین است که اطاعت امر خدا را بکند و نکته بعد این است که درست است که از نظر ماده و جنس از آدم (علیه السلام) که از گل آفریده شده است برتری دارد اما از جهت روح این چنین نیست و برتری ندارد. « وعلّم آدم الأسماء کلها» آدم (علیه السلام) تعلیم اسماء شده فضیلت دارد. به خاطرهمان اسماء به خاطر نفخه الاهی است که ارزش سجده کردن را پیدا می کند. او به این چیزها توجه ندارد طرز تفکر شیطان را که نقطه کلیدی بحث ها است. در یک حدیث از امام صادق (علیه السلام)عرض می کنم که بعد ببینیم که چگونه ازهمین طرز تفکراستفاده می کند در اغوای انسان ها. یعنی شیطان این گونه دارد فکر می کند. وقتی خودش این گونه دارد فکر می کند نزدیک شدنش به انسان ها به قول علامه طباطبائی یعنی طرز تفکر خودش را به او گمراهی خودش را به انسان ها منتقل می کند. « امر ابلیس بالسجود لآدم فقال یا ربّ و عزتک إن اءتیتنی من السجود لآدمدیعبدک عبادة ما عبدک احد فطاه مثصلها قال الله جل جلاله إنی احبّ عن عطاء من حیث ارید » این را باید در میزان الحکمة جلد ÷نجم صفحه 79 به نقل از بحارالانوار جلد 63 صفحه 205 . حضرت صادق () می فرماید که خداوند به ابلیس امر کرد که سجده کن بر آأم ابلیس گفت: ÷روردگارا قسم به عزتت اگر مرا معاف کنی از سجده به آدم تو را عبادتی خواهم کرد که هیچ کس تو را اینگونه عبادت نخواهد کرد. فقط مرا معاف کن از این سجده قول می دهم عبادتی کنم که کسی این عبادت را نکرده باشد. خداوند می فرماید که من دوست دارم همان طور که خودم می خواهم عبادت شوم. نه آنطوری که تو می خواهی مرا عبادت کنی. یعنی اطاعت من هم باید از طریق خودم باشد. یعنی آنطور که خودم دوست دارم نه آنطوری که بنده ام دوست دارد. رمز این در کجاست. و لو صورت مقدس است. اطاعت و عبادت. چرا این را از طریق بنده اش نمی پسندد. آنکه را خودش می خواهد می پسندد. چه چیزی در بنده است که اگر آن چیز به صورت مقدس دربیاید باز هم مورد پسند خداوند نیست. مورد رضایت خداوند نیست. چه چیز در این بشر است که اینگونه است. چه چیزی است که خداوند انتخاب بشر را قبول ندارد. او شش هزار را قبول ندارد. می گوید عبادت کن اما با روش من با انتخاب من با دستور من با تعیین حدود من نه آنطور که خودت می خواهی پس طرز تفکر شیطانی این است که من عبادت می کنم اطاعت تو را می کنم اما آنطور که خودم می خواهم بحث کجاست نکته این است که شیطان می خواهد با حفظ خودش آن صورت مقدس راحفظ کند یعنی پا روی خودش نگذارد و اصل قضیه این است که خداوند می خواهد شیطان پا روی خودش بگذارد. یعنی خداوند منیت را نمی پسندد انیت را نمی پسندد شیطان می خواهد با حفظ انیتش بیاید و عبادت خداوند را بکند یعنی (من) استقلال خودش را حفظ کرده باشد و بعد بیاید عبادت کند. خداوند می گوید اصلاً غرض من از عبادت تو که تو را امر به عبادت می کنم همین است که این انیت و این استقلال دروغین از بین برود. این منیت تو از بین برود. اما تو می خواهی با حفظ منیت بیایی و عبادت کنی. یعنی عبادتی که تحت تسلط ناخود است که تا خود ابلیس نفس ابلیس چرا چون این عبادتی که دارد می کند مبنایش مخالفت است مبنایش این است که من امر خدا را اطاعت نکردم در سجده به آدم حالا می آیم و با عبادت جبران آن را می کنم. یعنی برای خداوند مقدسی که مبنایش یک امر نامقدس است هیچ ارزشی ندارد. مبنایش غضب خداوند است. نارضایتی اوست. سخت اوست. ارزشی ندارد. برای اینکه این مطلب جا بیفتد و استفاده کاربردی کنیم در زندگی مان بحثمان بیان یک داستان که حالا شیطان که بوده که هستش و داستانش چه بوده بیان این نیست. ما می خواهیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم. ما می خواهیم یک مقدار از حجابه ای خودمان را کم کنیم دوتا داستان مثال می زنیم و سپس بحث می کنیم. یک داستان مربوط به حضرت موسی است که حضرت موسی (علیه السلام) از جایی رد می شد می بیند که عابدی عبادت (علیه السلام) می کند و خیلی گریه و زاری داشت. ایشان رد می شود و برمی گردد می بیند این همان گریه و زاری را می کند. عرض می کند به خداوند که اگر من به جای تو بودم خواسته او را را داده بودم خداوند می فرماید که اگر آنقدر گریه کند که بند از بندش جدا شود و غیره هرگز خواسته اش را اجابت نمی کنم. مگراینکه از طریقی که من می خواهم عبادت کند. دینداری که من می خواهم این شخص گریه دارد عجز و ناله هم دارد عبادت هم دارد می کند. اما طریقش طریقی نیست که من بپسندم او می خواهد با حفظ منیتش یعنی همان ناخودش این عبادت را انجام بدهد و به زور می خواهد از من چیزی را بخواهد. دیگر اینجا بجث از صور نامقدس نیست بحث از مباحات هم نیست. بحث از مقدس ترین صورتهاست. یعنی نماز که «قربان کل قربان کل المومن» داستان دیگری هم داریم در عکس این مورد شیطان و این عبادت. داستانش ابوالفضل (علیه السلام)ابوالفضل (علیه السلام) در روزعاشورا، سیدالشهداء (علیه السلام) می فرماید: برو تو آب بیاور. ابوالفضل (علیه السلام) چه شخصیتی است؟ یک شخصیتی است که سردار لشگر است و فرمانده لشگر سیدالشهداء (علیه السلام) است. خب همه دشمن حتی ازاسم ایشان هم می ترسیدند. حتی خود ابن زیاد علیه العنة نقل است که می گوید من از دو نفری که در لشگر حسین هستند ناراحت هستم یعنی می دانست. یکی علی اکبر (علیه السلام) و یکی هم ابوالفضل (علیه السلام) خود ابوالفضل هم می داند چه نقشی دارد سیدالشهدا (علیه السلام)هم می داند چه نقشی دارد. اما وقتی می گوید برو آب بیاورنمی گوید خوب یکی دیگر را بفرست آب بیاور. من الآن باید باشم اینجا اگرمن بروم و آسیبی ببینم پس لشگر چه می شود ارزشمندترین مهره خودش را حضرت می فرستد دنبال آب آوردن. او هم جز اطاعت چیز دیگری ندارد. در دلش نمی آید که حالا چرا ما را فرستاد یکی دیگر را بفرستد. جنگ است و اینجا مهم تر است واگر من نباشم شیرازه لشگر به هم می پاشد. اصلاً این چیزها نیست امر شده از طرف مولا که تو برو آب بیاور. اینجاست که در زندگی ما همیشه کشمکش بین نار و طین وجود دارد. همان طور که بین شیطان وجود داشت یعنی ما خیلی وقتها نارها داریم که باید فدای طینشان کنیم به امر خداوند تبارک و تعالی و نمی کنیم و همان حرف شیطان که «خلقتنی من نار و خلقته من طین» طرز تفکر ما هم است. می آید سراغ ما. بحث سر این است که پرداختن به صورت مقدس از آن جهت که صورت مقدس است. کافی نیست. ازآن جهت که تأیید من شده کافی نیست از آن جهت که تأیید روایتی و قرآنی دارد کافی نیست. بلکه یک چیز دیگر هم باید باشد و آن این است که تماما به امر پروردگار تبارک و تعالی است. نه به میل خودمان نه به دل خودمان یعنی بشر گاهی وقتها فرارمی کند از صورت نامقدس از صورتهای حرام کاری با صورت حرام ندارد. یک بچه حزب الاهی کاری با صورت حرام ندارد از ظاهرش تا اعمالش که می بینی که هیچ کدام حرام نیست. نه دزدی می کند نه شراب خوار است. نه توجهی به نامحرم دارد. نه لباسش لباس حرام است. نه آرایشش آرایش حرامی است. نه خوراکش خوراک حرامی است نه کلامش کلام حرام است در رفته از صورتهای حرام تا آنجا که می شود. مباح ها هم کاری با آن نداریم. بحث صورت مقدس است که درهمین صور مقدس است که شیطان دام پهن کرده یعنی انواع و اقسام دام ها همین جا پهن شده برای افراد گاهی وقتها این دام ها که در صور مقدس پهن کرده به این گونه است که زمینه گناهان زیاد را پهن می کند گاهی وقتها این است که شیطان جایی که وظیفه انسان پرداختن به یک کار بخصوصی است برای اینکه نگذارد آن کار مقدس را انجام بدهد. مشغول به یک صورت دیگری می کند. و چون آن صورت مقدس است شخص خودش را راضی می کند. یعنی پناه می برد به صورت مقدس از اطاعت خداوند همان طور که شیطان می خواهد پناه ببرد به عبادت خدا از سجده به آدم که درآن برهه از زمان موظف به سجده بوده است. پناه می برد به نمازبه اطاعت خدا برای اینکه اطاعت خدا را نکند. پس دو جور می تواند از صورمقدس استفاده کند برای اینگونه افراد یکی اینکه با صور مقدس زمینه گناهان را فراهم کند. حالا چه آن گناه های می خواهد چه حرام باشد چه مباح باشد. آلودگی هایی که می خواهد کند. اینها همه حرام می شود مباحاتی هم که به حرام می رسد و یا اینکه نه جایی که وظیفه انسان انجام یک عمل بخصوصی است صورت مقدسی را در عرض آن وظیفه ایجاد می کند برای انسان انسان پناه می برد به آن برای اینکه وظیفه اصلی اش راانجام ندهد. مثل پناه بردن عابد به عبادتش برای اینکه آن وظیفه ای که در مقابل خداوند تبارک و تعالی دارد انجام ندهد در نوع اول مثل اینکه شخصی عبادت می کند خالصانه عبادت می کند اما همین عبادت خالصانه ممکن است برایش حجب بیاورد که ازهر گناهی بالاتر است. مثل خود شیطان عبادت کرده عبادتش هم درست بوده چون قرب برایش آورده به هر حال رسانده اش به مقام فرشته ها اما اینجا آفت زده نفسانیتش باعث شد که آفت بزند. مثل سوابقی که افراد دارند دراسلام سوابقی که درجبهه دارند سوابقی که در دادن شهید دارنده در دادن اعضای از بدنشان دارند در مجروحیتشان دارند در اسارتشان دارند. در کارهای مقدسی که انجام دادند همان ها را وسیله قرار می دهد برای انحراف شخصی. ما در جنگ نهروان داریم یک عده که جلوی حضرت ایستادند همه مقدس بودند همه نماز شب خوان درجنگ جمل داریم زن پیغمبراست که آنجا از زن بودن پیغمبر استفاده می کند. از آنجا که زن پیغمبر است استفاده می کند. طلحه و زیبرازاینکه پیشکسوت هستند درجهاد ومبارزه استفاده می کنند. خود امیرالمومنین (علیه السلام) وقتی شمشیر زبیر را می بیند گریه می کند و می فرماید: خدا می داند که این شمشیر چه غمهایی را ازنبی اکرم(صلی الله علیه و آله) برطرف کرده. ازهمین ها استفاده می کند، سابقه طولانی، عبادت، اول عبادت می کند شخص، بعد مشهورمی شود همین شهرتش باعث انحرافش می شود، اول تحصیل علم می کند، بعد همین تحصیل علمش باعث انحرافش می شود. اول خوب می آید جلو اما شهرتش کار دستش می دهد، حب مقام کار دستش می دهد و مشکل درست می کند برایش. یعنی گرایش پیدا می کند به آلوده ترین صورت ها با استفاده از مقدس ترین صورت ها، یعنی گرایش پیدا می کند به مقام با معقولات دینی که در بین مردم دارد، یعنی این که یک نفر مقام را برای خدا بخواهد با تکیه بر معقولات دینی اش کار و هر کسی نیست و بگوید من برای خدا و مردم از آن جهت که مرا می شناسد و به من رأی می دهند . من خودم را کاندید می کنم که در این سنگر مجلس بروم. مجلسی را مثل سنگر خودش بداند و آنجا از حق مستضعفین دفاع کند. اگر وظیفه ام نبود نمی رفتم وظیفه ام است که الان کاندید شوم و بروم. پس اینکه ما می پردازیم در طول عمرمان به صورت های مقدسی و دلمان را هم خوش می کنیم. که ما آدم های مقدسی هستیم. دنبال حرام که نمی رویم با مباحات هم کمتر سرو کار داریم همه کارهایمان که حساب می کنیم، جنگ است، جهاد است و کارهای انقلابی و تحصیل علم و تدریس و کارهای مذهبی است. باید بگردیم نمی گوییم اینها بد است. خیلی خوب است که انسان به اینها بپردازد و کاری با حرام نداشته باشد. وظیفه هم است. اما وقتی به این مقام رسید انسان که خداوند توفیق داد است. باید شخص بگردد و ببیند که شیطان نیاید همین مقدسات را وسیله قرار بده برای اطاعتش چون ما که بنای ارتباط با محرمات قطع کردیم سراغ ما دیگراز این طریق نمی آید این همان درسی است که از آیه ای که جلسه گذشته خواندیم استفاده شود شیطان نمی آید در بهشت به آدم و همسرش (علیه السلام) بگوید که شما مشروب بخورید و زنا کنید و غیره. خیر چون طرق همان آیه. اینجا گرسنه نمی شوی تشنه نمی شوی گرما نمی شوی بهشت تکمیل بود هر چه خواسته می توانسته بخورد و مشکل پوشاک نداشته، مشکل مسکن نداشته، مشکل گرما و سرما نداشته، مشکل کار نداشته، فقر نداشته، همسرهم که داشته چه مشکلی داشته است. یعنی شیطان نمی آید به چیزی که انسان ازآن بی نیاز است و ارتباطش از آن قطع است میلی دراو به آن سو نیست نیازی نیست. تشنگی نیست که بیاید و انسان را انحراف بدهد. بلکه همیشه سراغ چیزهایی می رود که انسان ندارد و نیاز دارد احساس فقر می کند. احساس تشنگی می کند نسبت به آن یا از طریق لذتی که انسان به آن می برد. از چیزی که انسان نیاز دارد. متبلور می شود. متجلی می شود لذتها می برد از آن طریق می آید. پس همیشه از اهرم فشارهایی استفاده می کند که برای شخص آن اهرم فشار اهمیت دارد. چیزهایی که شخص ارتباطش را از آن قطع کرده دل از آن بریده چیزی به نام اهرم فشار از آنها استفاده نمی شود. اگر از مباحات استفاده می کند برای آنکه آن افراد با آن مباحات سنخیت دارند، اگراز مقدسات هم استفاده می کند برای آنکه آن افراد با آن مقدسات هم ارتباطی دارند. آنچه که شخص در درون خودش با آن سنخیت دارد از آن لذت می برد به آن اهرم فشاراستفاده می کند علیه خودش پس ما باید مواظب باشیم ببینیم که آیا این صور مقدسی که ما به آن می پردازیم مسجدی می رویم نماز می خوانیم جنگی می رویم درسی می خوانیم کلاسی داریم تدریسی داریم ببینیم که این را تحت ولایت کدام بعدمان داریم انجام می دهیم حالا علامت دارد که علامتشان را هم خدمتشان عرض می کنم که چگونه تشخیص دهیم که صور مقدس اشتباه نشود کارهای ما که جنبه مقدس دارد مورد دستاویز شیطان قرار گیرد. راهش چیست که انسان بفهمد؟ البته محورهای دیگری هم است که انسان برای تشخصی به آن محورها پناه ببرد. اما یکی از دقیق ترین راه این مورد است که ما تشخیص می دهیم در این داستان شیطان و اینکه او از صور مقدس برای انحراف انسان استفاده می کند برای انسان است که پای ناخود در میان است. همیشه یعنی اینکه او صورت مقدس را در استخدام ناخود می خواهد یعنی صورت مقدسی که در استخدام ناخود قرار گیرد. مقدس واقعاً نیست فقط صورمقدس به درد می خورند که در استخدام خود باشند یک روایتی بخوانم که خیلی عمیق است و خیلی بحث دارد که ما یک بحث سطحی می کنیم «إن موسی قال » روایتی در میزان الحکمة جلد چهارم صفحه 152 «یا ربّ دلنی علی امر فیه رضاک عنی» خدایا مرا راهنمایی کن به امری که درانجام آن امررضایت تو ازمن است و وجود دارد. «فاوها علیه إن رضای فی کرهک» که موسی رضایت من در کراهت توست من یعنی چه رضایت من در کراهت تواست. کراهت تو یعنی چه؟ یعنی اینکه به ناخودت فشار بیاوری یعنی آنجا که بدت می آید من راضی هستم بدت بیاید یعنی خودت ؟ خیر ناخودت همان جنبه نفسانی من آنجا ازتو راضی هستم که تو این را در فشارش بگذاری و خفه اش کنی. این را اذیت کنی و ریاضت بدهی. آنجا من راضی هستم. از آن عابد راضی نیست چون آنجا بد ازآن عبادت خودش راضی است. ازآن دینداری خودش راضی است. چرا شیطان را قبول نمی کند شیطان خودش راضی است. خداوند راضی نیست. آنجا کسی خداوند از شیطان نماز نمی خواهد چه نیازی خداوند به نماز شیطان دارد خداوند آنجا سجده بر آدم را می خواهد این یعنی فشاربرناخود شیطان و حاضر نیست که فشار به خودش بیاورد. قبول نمی کند. رضایت من در کراهت توست. اینجا گریزی می زنیم در رابطه با مقام معصومین (علیهم السلام) مقام حضرت زهرا (علیه السلام)که خداوند نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) فرمود:«إن الله یغضب لغضب الفاطمة ویرضاه علی الرضا» خداوند غضب می کند به خاطرغضب فاطمه و راضی نیست به راضای فاطمه. دیگر راضی به کراهت فاطمه نیست. خداوند به موسی می گوید:« رضای فی کرهک» اما رضایش در رضای فاطمه زهرا (علیه السلام) اینها همه غرق درخدا هستند از پدرش بگیر که «ما ینطق عن الهوی» «إن هو إلا وحی یوحی» هیچ کاری از روی هوا نیست اصلاً هوایی وجود ندارد به قول خودش. «اسلم بیدی » شیطان من تسلیم شده به دست من. مقام معصومین است. اینها هستند که فقط انسان بدرستی امر شده به انسان که از اینها تبعیت کند. چون در اینها یک همچنین کششی نیست. اینها غلبه کردند کشتند در وجود خودشان که اطاعت از اینها مساوی است با اطاعت خداوند تبارک و تعالی مخالفت اینها مخالفت خداوند تابرک و تعالی است. «رضای فی کرهک» هر وقت می خواهی تسلیم شوی راحت باشد. ببین شهوت داری به آن و یا اینکه داری برای خدا انجام می دهی. این هم که داری برای خدا انجام می دهی طبق آن قاعده کلی که هر اطاعتی از خداوند در یک حاله ای از کره و کراهت انجام می شود در یک فشار برناخود است. اطاعت خداوند همیشه همین طور است. مقرون به فشار برناخود است «من اسخط بدن ارضا ربه و من لم یسخط بدنه عصا ربه» بدن یعنی چه؟ همه گرایش های بدنی یعنی منبع و منشأ ارزش های گیاهی و حیوانی چشم دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، بوئیدنی ها، کارهای جنسی، امور شهوانی می فرماید هر کس بدنش را به سخط بیاورد یعنی فشار بیاورد اسخط به معنای غضب است. اما یعنی فشار به بدنش بیاورد اذیت کند این بعد حیوانی را ریاضت بدهد. «ارضا ربه» حتما پروردگار خودش را راضی کرده یعنی هرچقدراین حیوانیت و به این بعد گیاهی فشار بیاوری خداوند راضی است. البته عرض کنم فشار روحی هم طبق قاعده باشد. همان طور که خداوند می خواهد نه آنطور که خودمان می خواهیم. یعنی طبق دستور استاد طبق دستور خود اهل بیت (علیهم السلام) نه اینکه خودمان خودسر شروع کنیم به این کار ولی خوب خیلی از امور است که اینجا انسان دیگر احتیاج به استاد ندارد. لااقل می فهمد که الان سر سفره نشستم می توانم یک مقدار ازغذایم را بردارم و بدهم دیگر اینجا بیاید استادم نظر بدهم اینجا می دانم از آن غذایی که از طبع کمتری طبع پست تری برخوردار است اگر ازآن بخورم با نفسم مبارزه کردم اینجا که می فهمم ازآن غذای خوشمزه بگذرم ازآن جای راحت بگذرم اینها را که دیگر خودم می توانم تشخیص بدهد. خیلی جاهاست که می توانیم تشخیص بدهیم که اینجا می توانیم فشار بیاوریم برای خودمان. هر کس به جنبه حیوانی اش فشار بیاورد ارضا ربه پروردگارش را راضی کرده است. این قاعده است که ازهمین هم در بحث تغذیه استفاده خواهیم کرد. «و من لم یسخط بدنه عصا ربه» هر کس که بدنش را به سخیت نیاورد ریاضت ندهد معصیت خدا را کرده یعنی همیشه انسان به اینکه انسان بین کشش های گیاهی و کشش های حیوانی قرار دارد و هر دوی اینها به مستی می کشاند یکی از آنها می کشاند به جهنم و یکی می کشاند به سمت مافوق بهشت بالاخره یکی شان را باید معصیت کند از یکی شان تبعیت کند وازیکی معصیت کند می گوید اگر کسی این جنبه های حیوانی را معصیت نکند به سخط نیاورد معصیت پروردگار را می کند وسط ما نداریم. برای همین صورت هایی که من تقسیم کردم که در خارج ما صورت حرام، مباح و مقدس داریم در درون انسان دیگر ما همچین تقسیم بندی نداریم در درون انسان. تقسیم بندی اش یا حرام است یا مقدس است. چون یا تحت ولایت خودش است و یا تحت ولایت ناخود قرار دارد. فرقی نمی کند. پس خیلی وقت ها وظیفه ما انجام یک کاری است که شیطان با ایجاد یک راه فرعی که آن هم مقدس است ما را منحرف می کند یعنی در یک برهه از زمان یک وظیفه خاصی ما داریم که شیطان یک وظیفه مقدس در عرض آن دارد و ما را منحرف می کند. یک فرمایشی امام دارد در رابطه با روحانیونی که به جبهه نرفته بودند در تعریف آن طلبه هایی که از درس کندند و رفتند به میدان مبارزه یعنی تعبیر زیبایی است که می فرماید: آنها عقال از پای علم باز کردند عقال آن چیزی است که به پای شتر می بندد که حرکت نکند به عقل هم ازاین جهت می گویند عقل که عقال انسان است عقال را نگه می دارد نمی گذارد منحرف شود.می گوید آنها عقال را از پای علم باز کردند. هشت سال امام سفارش کرد که ضرورت دارد جبهه روند الان وقت جنگ است. و این حرف ها آقا چسبیده به این حوزه علمیه مقدسه قم کنار حضرت معصومه (سلام الله علیها) حجره و درس و بحث و تفسیر و عرفان و علم آنجایی که باید شمشیر بزند چسبیده به اینها. این نمونه ای است که پیش می آید انسان در یک زمینه بخصوص که پناه می برد به صور مقدس. به هرحال « طلب العلم عن افریضة علی کل مسلم» و خیلی چیزهای دیگر. بعد از انجام وظیفه اش طفره می رفت. اگر همه می خواستند مثل نوای صفوی (ره) عمل کنند. آن همه کار آن همه اثر یک نفر و یا همه می خواستند مثل سیدالشهداء(علیه السلام) عمل کنند. چقدر مقدس آمدند حضرت را نصیحت کردند که نرو همه مقدس بودند. آدم های فاسد نبودند حضرت در ذی الحجة است که مسیرش را عوض می کند. حج را نیمه تمام می گذارد صورت مقدس است. اما این صورت مقدس می خواهد مانع وظیفه حضرت شود حضرت حج را نیمه تمام رها می کند. بخوانیم این نصیحت هایی را که به آقا کردند. اگر آقا می خواستند گوش کنند که دیگر آن قضیه عاشورا را نمی شد. آن صحنه های تلخ نمی شد. به هر حال این جنبه بدل را در نظر بگیریم. در کارهای جمعی آنی که بخواهد کار مقدسی را انجام دهد که رضایت خداوند را درک کند در کارجمعی سخت ترین کار است. در اردو یک نفر می رود درست انتخاب می کند. همه می خواهند ثواب ببرند آنی که پرخورده ثوابش این است که این بشقاب را بردارد و این قاشق را بردارد. اما یکی ظرف ها را برمی دارد درهوای سرد می شوید. اینها یکی نیستند با هم. یا جبهه بود که بچه ها مقر می زندند یکی بار خالی می کرد اما یکی می رفت چاه توالت می کند که سخت ترین کار است. یک عده می رفتند و این سخت ترین کار را انتخاب می کردند چاه درست می کردند در جمع در یک کار اجتماعی در یک ضیافتی که داده می شود یک عده هستند کمک می کنند. اما کمکشان با میل خودشان همراه است. در یک فرصت کمک می کنند. اما با میل خودشان می خواهند کمک کنند. اما رضایت خدا چیزی دیگری است. رضایت خدا آنی که سختی را می دزد، فشار می آید به بدنت حال نداری تنبلی می خواهی بکشاند به آن سمت. بکشان به آن سمت آن را تو انتخاب کن. آن اوایل که جنگ شده بود اینجا که پست می دادند اسلحه های بی بند و در دست باید می گرفتی و در سرما. بعد ازچند سال اسلحه ها بالاتر آمد. اینجاست که درگیری پیش می آید. مثلا نفس یکی می گفت: یا نمی روم پست یا اگرهم رفت 88 که می بند است نمی برم. یعنی کار مقدس می خواهد انجام بدهد اما می خواهد میلش را هم انجام بدهد. اصلاً انگیزه اش این است که همین اسلحه جدید را بیندازد روی دوشش و برود سر پست. اگر می گفتی حاضر بود چهار ساعت با اسلحه جدید پست می داد اما دو ساعت با اسلحه قدیمی پست نمی داد. پست دادن نگهبانی در راه خداست وصورتش هم صورت مقدسی است. اما چگونه آمیخته می شود با میل و چگونه خراب می شود. حالا نمی گوییم که ثوابش از بین می رود و به بنده مربوط نیست. خدا فقط قضاوت می کند. اما یکی نیستند. کسی که رفقی نمی کند برایش کار چه باشد. نمی خواهیم ارزش کار بسیجی ها را پاین بیاوریم. می خواهیم بگوییم در مقدس ترین صورت ها چگونه انسان ناخودش می آید سراغش. چون انسان در رفته در دست شیطان. نمی تواند هیچ گاه بگوید تو که رفتی دربسیج بیا و برو در مجلس شراب خواری بنشین. دستش ازهمه جا شیطان قطع است. حالا که این قطع است و پرداخته به صورت مقدسی بهتر است که اینجا از این طریق ضربه بزنم. لااقل در این طور موارد به جهنم رود. البته این کارها ثوابش شاید کمتر شود ولی خیلی ها وقتها انسان با پرداختن به صورت مقدس خودش را جهنمی می کند. شیطان با پناه بردن به صورت مقدس عبادت می خواست با پناه بردن به او خدا به او اجازه نداده. و الا حاضر بود این کار را کند. لعنت خدا را تا قیامت برای خودش خریده این مقدمه ای شد این جلسه که جلسات بعد بصورت عمیق وارد بحث شد.
جلسه 071 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 071 - معرفت نفس