جلسه 069 - معرفت نفس
شماره جلسه
69
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 069 - معرفت نفس

در جلسات گذشته عرض شد که ما یک حرکتی به سمت آخرت داریم و این حرکت مثل همه حرکت ها احتیاج به شناخت دارد. طبق اصل اولی که داشتیم «ما من حرکت إلا و أنت محتاج فیها إلی معرفة» امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: که هیچ حرکتی نیست مگر که درانجامش نیازبه شناخت داریم. حرکت به سمت آخرت هم همین طوراست. یعنی نیازبه شناخت دارد. چه چیزی درحرکت است. یعنی چه چیزی درحال شدن است واین حرکت چه معنایی دارد. عرض کردیم که این حرکت یک حرکت مادی نیست. بلکه یک حرکت قلبی است. رشد قلب و روح است. ما باید قوانین حاکم برحرکت قلب و روح را به سمت آخرت بدانیم. چون صحبت شد که تولد ما به آخرت تولد جسمانی نیست. ازما در آنجا یک روح سالم می خواهند. « یوم لما ینفع مالٌ ولا بنون إلا من اتی الله بقلبٍ سلیم» درآنجا هیچ چیز نه زن و نه بچه ونه مال به کار می آید. مگرقلب سلیم. یعنی فقط درآنجا قلب سلیم به درد می خورد. یعنی روح سالم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: که قلب سالم قلبی است که هیچ چیزجزخدا درآن نباشد واگر بخواهیم یک مقدار تخفیف بدهیم درتعریف قلب سالم می گوئیم. قلبی است که خدا دراوحاکم است و کلیه کارهای که این قلب انجام می دهد تحت ولایت خداست. بدن هم یکی از شئون نفس است. یکی ازشئون روح است. این شأن هم کارهای که انجام می دهد باید تحت ولایت خدا باشد. یعنی دیدن انسان شنیدن انسان، گفتن ونوشتن، صحبت کردن، دوست داشتن و تنفرازچیزی همه کارهای که انسان می کند. اینها را تحت ولایت خداوند تبارک وتعالی انجام بدهد. نه تحت ولایت ناخودش انجام بدهد. خود حاکم باشد دروجود شخص واین کارها را انجام بدهد. گفتیم دراین حرکت ما احتیاج داریم اول به شناخت. یعنی اینکه چه چیزی می خواهد حرکت کند باید اول خودمان را بشناسیم. ببینم که دارائی ما درحرکت به سمت آخرت وابدیت چه قدراست. یک مقداروقت گذاشتیم روی شناخت چیزی که می خواهد این حرکت را انجام بدهد یعنی نفس. قوایش را اجمالاً شناختیم و به طورکلی این نکته را فهمیدیم که نفس دارای قوای مختلفی است، قوه بدنی قوه خیال قوه وهم است و قوه عقل و گرایش هم به قول عقل دارد. وقتی می گوئیم تحت ولایت خدا باشد. یعنی همه قوای انسان تحت اختیار خود انسان باشد. یعنی همانی که گرایش به سمت بی نهایت دارد. یعنی فوق عقل تحت آن ولایت باشند. حسّ انسان حواس انسان خیال انسان وهم انسان عقل انسان اینها تحت ولایت آن قوه برتر باشند که انسان را به سمت آن هدف ویژه خودش ببرند. البته عقل که در اینجا می گوئیم به معنای مدرک کلیات است نه آن عقلی که با فوق عقل است. یعنی نزدیک به فوق عقل است و ما را به سمت خودش می کشاند. عقل یعنی مدرک کلیات. اما اگر حکومت خدا نباشد و خود حاکم نباشد ناخود حکومت می کند. ناخود هم وقتی حکومت کرد آن هم سایر قوا را در استخدام خودش خواهد کشید. در استخدام کشیدن آن این است که خود تضعیف می شود وقتی خود تضعیف شد ناخود غلبه می کند از عقل به عنوان قوای که مدرک کلیات است از وهم و خیال و حواس پنچگانه در جهت ارزش ها و کمالات گیاهی و حیوانی استفاده می کند و یعنی آن چیزی که بر شخص حکومت می کند کمالات گیاهی و حیوانی است. گفتیم که ضرورت دارد درابتدا ما دشمن خودمان را بشناسیم آفت شناسی بکنیم. اول ای جان دفع شرموش کن/ وانگهی در جمع دانه کوش کن. اول باید بدانیم که این قوا چگونه تحت تصرف ناخود قرارمی گیرد وناخود چگونه اینها را به استخدام می گیرد. ازناخود به عنوان یک دشمن درونی و بعدی ازانسانی که تمایل به سمت ارزش های گیاهی و حیوانی دارد تعبیر کرده. گفتیم کمکی دارد درخارج و آن شیطان است. شیطان به عنوان یک دشمن خارجی و یک دشمن خونی انسان و ناخود جنگشان با انسان تمام شدنی نیست. تا اینجا فهمیدیم که یک دشمن قسم خورده داریم و تا ما را به جهنم نکشاند دست بردار نیست. این هدف شیطان است و قسم خورده. بحث دوم راجع به دشمن ما این است که دشمن محدودیتی در استفاده از ابزار ندارد. یعنی ازهمه ابزار می تواند استفاده بکند. برخلاف تصورخیلی ها که شیطان فقط از ابزار و کمالات منفی و حرام و نامقدس استفاده می کند. این گونه نیست اوهم از مباهات استفاده می کند وهم ازواجبات استفاده می کند. و هم از صورمقدس استفاده می کند برای به دام انداختن شخص. پیرامون اینکه چه جوری وارد می وشد و یک مقدار ازمسائلی که حاکم بر شیطان و حرکت وعملکرد شیطان بود. خدمتتان عرض کردیم. این جلسه توضیح یکی ازآیات قرآن کریم است. پیرامون عمل کرد شیطان. آیات 16 و 17 سوره مبارکه اعراف است توضیح را ازکتاب شریف المیزان جلد هشتم ترجمه فارسی خدمتتان عرض می کنم. قبل ازاینکه به این آیه بپردازیم. بحثی را که خود مرحوم علامه رحمة الله علیه درالمیزان تحت عنوان گفتاری درباره ی شیطان وعمل اوباز کردند. و آنها خدمتتان قرائت می کنم ازروی کتاب. درباره ی سؤالاتی که درباره یشیطان است و ضرورت توجه به شیطان وعملکرد او. ایشان می فرماید که موضوع ابلیس نزد ما امری مبتذل و پیش پا افتاده شده که اعتنائی به آن نداریم جزاینکه روزی چند بار او را لعنت کرده و به خداوند پناه می بریم و بعضی افکار پریشان خود را به این جهت که از ناحیه اوست تقبیح می کنیم. لکن باید دانست این موضوعی است بسیار قابل تأمل و شایان دقت و بحث و متأسفانه تاکنون درصدد نیامده ایم که بدانیم قرآن کریم درباره ی حقیقت این موجود عجیب که درعین اینکه ازحواس ما غایب است و تصرفات عجیبی درعالم انسانیت دارد چه می گوید و چرا نباید درصدد برآئیم چه در شناختن آن دشمن خانگی و درونی خود بی اعتنا هستیم. دشمنی که از روز پیدایش بشر تا روزی که بشر و زندگی اش برچیده می شود بلکه حتی پس از مردنش هم دست از گریبان او بر نمی دارد و تا درعذاب جاودانه دوزخش نیاندازد آرام نمی گیرد آیا نباید فهمید این چه موجود عجیبی است که درعین اینکه همه حواسش جمع گمراه کردن یکی از ماها است یا درهمان ساعتی که مشغول گمراه کردن اوست عیناً به همان صورت درهمان وقت سرگرم گمراه کردن همه نوع بشر است. درعین اینکه از آشکارهمه باخبراست از نهان آنان نیزاطلاع دارد. حتی از نهفته ترین و پوشیده ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است. و علاوه بر اینکه باخبراست مشغول دسیسه کردن و گمراه ساختن آن نیز است. آیا تعجب در آنی است که ما چنین بحثی را عنوان کردیم یا دراین است که چرا مفسرین تاکنون اسمی ازآن نبرده اند واگرهم احیاناً متعرض آن شده اند به پیروی از روش که دانشمندان صدر اول اسلام داشته اند تنها متعرض اشکالاتی شده اند که مردم عوام در برخود با آیت این داستان متوجه آن می شوند منظوراین داستان داستان امر خداوند تبارک و تعالی است به شیطان نسبت به سجده به حضرت آدم (علیه السلام) و امتناع شیطان و درآنی چهار دیواری هر طایفه ای بر آنچه فهمیده استدلال و جنگ و جدال کرده و فهم طایفه دیگر را تخطئه نموده برآن ایراد کرده و به شمارش اشکالات مربوط به داستان پرداخته اند. حالا این اشکالات ازاین قبیل است. یک: چرا خداوند ابلیس را آفرید او که می دانست وی چکاره است. دوم: با اینکه ابلیس ازجن بود چرا خداوند او را با ملائکه مشهوروهم نشین کرد. سوم: با اینکه او می دانست او اطاعتش نمی کند. چرا امر به سجده اش کرد. چهار: چرا او را مؤفق به سجده نکرد و گمراهش نمود. پنچ: چرا بعد از نافرمانی او را هلاکت نکرد. ششم: چرا تا روز قیامت مهلت داد. هفتم: چرا او را مانند خون در سراسر وجود آدمی راه داد و براومسلطش کرد. هشتم: چرا به لشگریابی تأییدش نمود و برهمه جهات حیات انسان او را مسلط نمود. نهم: چرا او را از نظرواحساس بشر پنهان کرد. دهم: چرا همه کمک ها را به او کرد و به آدمیان نکرد. یازده: چرا اسرار خلقت بشر را از او پوشیده نداشت تا چنین به اغوای او طمع نبندد. دوازدهم: با اینکه او دورترین و دشمن ترین مخلوقات بود چطور با خداوند شبحان حرف زد و خداوند هم با او تکلم کرد. آیا همان طور که بعضی ها گفتند از راه معجزه بود و یا آثار و علائمی ایجاد کرده که ابلیس ازدیدن آن آثار به مراد او پی برده. سیزده: ورودش به بهشت ازچه راهی بود. چهارده: چگونه ممکن است که مکان قدس طهارت است وسوسه دروغ و گناه واقع شود. پانزده: با اینکه حرف هایش مخالف گفتار خداوند بود چرا آدم آن را پذیرفت. شانزده: و با اینکه خلود در دنیا مخالف با اعتقاد به معاد است چگونه طمع در خلود کرد یعنی حضرت آدم (علیه اسلام) که پیغمبر بود «وعلم الآدم الأسماء کلها» خداوند تعلیم اسماء به او کرده بود می دانست که دنیایی است وآخرتی است. چطور وقتی آمد و وسوسه اش کرد که از این شجره بخور واین شجره خلود است. اگر بخوری جاودانه خواهی شد با اینکه می دانست مرگ و معادی است چطور طمع در جاودانگی کرد. هفده: و با اینکه آدم در زمره پیغمبران بود چطور ممکن است معصیت کرده باشد. هجده: با اینکه توبه کار مانند کسی است که گناه نکرده. چطور توبه آدم قبول شد ولیکن به مقامی که داشت بازنگشت و...و سؤالات دیگری که مطرح شده که به این سؤالات پاسخ خواهیم داد بعد از اینکه بحث شیطان شناسی را تمام کردیم روش های ورودی اش را و استخدام قوای مختلف را مطرح کردیم إن شاء الله. آخرین جلسه ای که درباره ی شیطان داریم این سؤالات را پاسخ خواهیم داد ازخود همین کتاب شریف المیزان به علاوه توضیحاتی که از خارج به آن افزوده می شود خدمتتان عرض خواهیم کرد. آیه ای که امروز به توضیح آن می پردازیم آیه 16 و 17 سوره ی مبارکه اعراف است. « قال فبما اغویتنی و لأقعدن لهم...» شیطان قسم خورد و قسم هایش را درجلسه گذشته خدمتتان عرض کردیم. خدایا به خاطر اینکه من را گول زدی و اغوا کردی و گمراه کردی من حتماً او تأیید زیاد دارد که حتماً کار را خواهد کرد. بر سر راه تو می نشینیم که و سر راه مستقیم تو می نشینم وازجلوی آنها واز پشت سرشان وازجانب راست آنها وازجانب چپ آنها هجوم می آورم به اینها وتواکثراینها را تو شاکر و سپاسگذارنخواهی یافت. خود مرحوم علامه می فرماید که در رابطه با این چهار جهتی که ذکر کرده شیطان یعنی جلوی رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ می فرماید که چون امر خداوند معنویست ناگزیر مقصود از جهات چهارگانه نیز جهات معنوی خواهد بود. یعنی نه اینکه شیطان واقعاً یا از روبروی ما می آید یا از پشت یا یک موقع از سمت چپ و راست و این معنا ندارده برای انسان و این می تواند هر وقت که بخواهد در وجود انسان وسوسه ایجاد کند جهت برایش معنا ندارد که حالا این وسوسه را از پشت سرانجام بدهد یا از سمت راست یا چپ و ما هر وقت وسوسه می شویم جهتی را برای وسوسه خودمان پیدا نمی کنیم. نمی گوییم یک وسوسه ای چند وقت است سراغ من می آید و از پشت سرم است یا از روبرو چند وقت است وسوسه می شوم کسی این طور نمی گوید فقط می گوید وسوسه شدم. پس معنا ندارد وقتی شیطان می گوید از جلو رو، پشت سر و از راست و چپ آنها می آیم این معنای جهات حسی و مادی باشد و بفرموده خود مرحوم علامه این جهات جهات معنوی است و خود مرحوم علامه می فرماید از آیه « یَمُدُهُم و یُمینهم....» و آیات دیگر نیز می توان دراین باره چیزهای فهمید. ترجمه این چند آیه را اول عرض کنم. ببینیم منظورعلامه چی است از جهات معنوی می گوید وقتی من می گویم از جهات معنوی یعنی امر یک امر مادی نیست و یک روش های بخصوصی است و یک ترفندهای است که شیطان در دیدگاه های انسان ایجاد می کند و انسان می کند، که حالا من یک جلسه قبل بحث فنی کردیم. پیرامون اینکه چطور ممکن است بیاید و یک نفر را گول بزند. و همینطور جلسه قبل از آن ترجمه آیات را ذکر می کنم این چهارآیه تاکتیک های شیطان را ذکر می کند البته آیات دیگری هم داریم که اینجا ذکر نکرده « یَمُدُهم و یمینهم و ما یعدهم الشیطان إلا غرورا» شیطان وعده می دهد به پیرامون خودش و امیدوارشان می کند و شیطان وعده نمی دهد مگر به فریب. یعنی به دروغ وعده می دهد یعنی همان طور که به حضرت آدم و حوا (سلام الله علیه ) وعده داد «انما ذالکم الشیطان...» این فقط شیطان است که دوستان خودش را می ترساند یعنی هر وقت دوستانش بخواهند به سمت خداوند بروند آنها را می ترساند که امر نروید چنین و چنان خواهد شد، این کار را نکنی. بیچاره می شوی بدبخت می شوی، مالت از دستت می رود،همسرت از دستت می رود و به هر حال می ترساند که هر وقت بخواهند بیایند طرف خدا یک احساس ضرر و باخت و غبن و تلخی و افسردگی می کنند. «ولا تتبعوا خطوات الشیطان» خطوات شیطان را تبعیت نکنید. یعنی آن کارها و راه هائی که شیطان می کند و وسوسه هائی که در دل می کند می گوید تبعیت نکنید یعنی راه هائی را که به شما نشان می دهد. «الشیطان یعدلم الفقر و یعمرکم بالفحشا» شیطان وعده فقر می دهد در صورتی که بخواهد راه خدا را برود وعده بدبختی و فقر و امر به فحشا و منکرات می کند. مرحوم علامه می فرماید از این آیات نیز می توان در این باره چیزهای می فهمید وازآن استفاده کرد که مقصود ازمن بین ایدیهم یعنی جلوی رویشان حوادثی است که در زندگی برای انسان پیش می آید. حوادثی که خودشایند و مطابق آمال و آرزوهای او و یا ناگوار و مایه کدورت عیش او است چون ابلیس در هر دو حال کار خود را می کند. یعنی در آرزوهای خوب انسان وسوسه ایجاد می کند و در آرزوهای بد انسان هم وسوسه ایجاد می کند. یعنی آن چیزهایی که انسان در آینده خودش دارد می بیند وسخت وناگواراست شیطان وسوسه ایجاد می کند ودرآن چیزهایی که درآینده خودش شخص سراغ دارد و خوب است در آنها هم وسوسه ایجاد می کند مثلاً می خواهد ازدواج کند شخص امر ازدواج امری است که گواراست و امرخوبی است شخص بهش اهمیت می دهد، برایش خوب است آنقدر می ترساند او را که شخص سراغ این امر نرود یا اینکه می خواهد با یک شخص مومنی ازدواج کند وسوسه ایجاد می کند در دل یک خانمی یا آقائی که می خواهند با یک شخص متدینی ازدواج کنند که آن ترس ها و وسوسه ها را پشیمان می کند. مثل اینکه می گفتند تو با این پاسدار می خواهی ازدواج کنی. فردا می رود و بیچاره می شوی بچه ات یتیم می شود و یا اینکه جنازه اش را اینور و آن ور یا مفعود می شود و هزار و یک جور ترس تا شخص تن به ازدواج با یک حزب الهی نمی دهد. می شد که شخص می رفت خواستگاری یک خانمی یا یک طلبه ای می رفت خواستگاری یک خانمی می گفتند نه شما اگر بخواهید با این خانم ازدواج کنید باید دست از طلبگی یا ازجبهه رفتن بردارید شرطش این است که این برنامه ها نباشد یا این کلاس ها را نداشته باشید یا این جور جاها نروید یا شروط دیگر که تا شخص را پشیمان کند. یا یک مردی که وجودش را شیطان گرفته به یک خانمی که کشش های الهی دارد مانع می شود نمی خواهد بری فلان جا یا این درس را نخوان یا اینجا نرو و این کار را نکن و غیره و ... مانع می شود. و مراد از خلف به معنای پشت سر اولاد و اعقاب اوست چون انسان نسبت به آینده اولادش نیز آمال و آرزوها دارد و درباره ی آنها از پاره ای ازمکاره می اندیشد یعنی می ترسد آری انسان بقا و سعادت اولاد را بقا و سعادت خود می داند. از خوشبختی آنها خوشنود است و از ناراحتی شان مکدر ومتدلم می شود. انسان هر چه از حلال و حرام دارد همه را برای اولاد خود می خواهد و تا بتواند آتیه آنان را تأمین نموده و چه بسا خود را در این راه به هلاکت می اندازد. خیلی ها هستند الآن پیر شدند و می دانند آخر همرشان است اما دست از فساد و دزدی شان برنمی دارند. دست از تبهکاری و مال حرام خوردن برنمی دارند. دست از تجارت، ربا بر نمی دارند ربا و نزول را می آورند در خانه و می گویند بچه هایمان راحت باشند، دخترمان راحت باشد، پسرمان راحت باشد. چه بسا شخص را به چه فسادها و چه آلودگی ها می اندازد که بچه اش درسش خوب بشود فلان کشور برود یا دخترش این جوری بشود یا این مقدار جهیزیه داشته باشد. به خاطر آنها خودش را جهنمی می کند و مقصود از سمت راست انسان که سمت مبارک و نیرومن آدمی است سعات و دین اوست و معنی شیطان از دست راست به این معنا ست که وی آدمی را از راه دینداری بی دین می کند و او را در بعضی از امور دینی وادار به افراط نموده به چیزهای که خداوند از آدمی نخواسته تکلیف می کند. مثل همان قضیه وسواس که چه طوری از راه دین یک نفر را گمراه می کند از راه علاقه شخص به صور مقدس از راه مقبولات دینی مردم، مردم را منحرف خواهد کرد. و این همان ضلالتی است که خداوند آن اتباع خطوات شیطان نام نهاده است. کار مهم ما دراین جلسه این است که اصولی را پیدا کنیم که شخص وقتی دچار یک وسوسه می شود بتواند تمسک به آن اصول کند که شیطان ازش دست بردارد. یعنی وقتی می دانیم شیطان محدودیتی در استفاده از ابزار ندارد که ما آخر جلسه تقسیم بندی می کنیم، ما آن موقع که توی کشمکش قرار می گیریم گاهی وقت ها کشمکش بین خدا و شیطان نیست گاهی وقت ها کشمکش بین گناه و اطاعت نیست، گاهی وقت ها کشمکش در وجود شخص بین دو امر مقدس است. که اگر به یکی از این تن بدهد جهنمی است. آنجا باید پا روی یک مقدس بگذاری که مقدس تر را حفظ کنی. تشخیص این یک مقدار مشکل است. چه اصولی را خداوند سر راه انسان قرار داده که انسان آن موقعی که در کشمکش بین انتخاب دو امر که هر دوی آنها هم خوب هستند قرارمی گیرد، پیروز بیرون بیاد و این مسئله به صور مختلف ظهور خواهد کرد. مثل انتخاب دو تا رشته تحصیلی خوب مثل انتخاب دو نفر خوب برای همسری یعنی دو تا شخص حزب الاهی پیدا شده و انسان باید یکی را انتخاب کند. مثل انتخاب دو تا مؤمن و ترجیح دو تا مومن برهمدیگر. مثل سوءظنی که بین دو نفر ایجاد شده مثل خبری که یک مؤمن علیه مؤمن دیگری می دهد و انسان می ماند که چه کار کند بالاخره چه کسی را ترجیح بدهد. بین دو امر واجب الاهی که رویش تأکید قرآنی شده یا تأکید روایتی شده. بین دو نفر دستورمقدس از ناحیه دو نفر و بین خیلی چیزهای دیگر. ظهور است مختلف دارد ما باید پیدا کنیم آن دستگیره و دست آویزی را که در این جور موارد بتوانیم خودمان را نجات بدهیم. آیا خداوند قرار دارد چنین دست آویز و دست گیره ای برای انسان که انسان آن موقع این دچار اضطراب می شود و نمی داند چکارکند چگونه خودش را نجات بدهد. و منظور از سمت چپ بی دینی می باشد به این معنا که فحشا و منکرات را در نظر آدمی جلوه داده وی را به ارتکاب معاصی و آلودگی به گناهان و پیروی از هوای نفس و شهوات وادار می سازد. این پایان کلام مرحوم علامه رحمة الله نظر شما را جلب می کنم به تفسیر سمت چپ و راست علامه یعنی دینداری و بی دینی و آیات قرآن که در قرآن بهشتی ها را یعنی کسانی که دین دار بودند به اصحاب یمین و اصحاب دست راست معرفی می کند و آنهای را که بی دین بودند اهل بخور و فسق بودند به اصحاب شمال اصحاب دست چپی یاد می کند از آنها و یا آنجائی که صحنه قیامت را ترسیم می کند می فرماید که «ومن اوتی کتابه بیمینه» کسی که کتابش به دست راستش داده می شود یا آنی که نامه اعمالش به دست چپش داده می شود. یعنی انتخاب انتخاب به جایی است نسبت به کلمه «ان ایمانهم و ان شمائلهم » منظوراین است که شیطان بعضی وقت ها از راه دین می آید و گاهی وقت ها از راه فسق و فساد می آید جلو پس انتخاب اینکه شیطان از چه دست آویزی استفاده بکند این اولاً باید بدانید محدودیت ندارد که از سمت چپ بیاد یا از سمت راست از سمت راست بیاد یعنی استخدام صوّرمقدس از سمت چپ بیاد یعنی استخدام صور نامقدس از جلو بیاد یا پشت سر بیاد در اینها محدودیتی ندارد اما اینکه نسبت به فرد کدام را انتخاب می کند به تعداد افراد فرق می کند. گاهی وقت ها ممکن است برای یک نفر ازهمه آنها استفاده کند. لذا یک شخص آنجایی که یک امر واجبی را ترک می کند ممکن است دلایل مختلفی بیارد یا توجیهات زیادی بیارد که چرا من این وظیفه ام را انجام نداده ام و این برمی گردد به ناخود یعنی به قوا که در بحث تغذیه معلوم می شود که چه دست آویزی شخص می تواند به دست شیطان بدهد. مرحوم علامه پیرامون این آیه در قسمت دیگری از جلد هشتم حدود 10 صفحه بعد از اینکه این کلمان را نوشته صحنه 47 آن که خواندیم راجع به تفسیر آیه صفحه 35 و 36 کتاب بود و بحثی را که در رابطه با گفتار شیطان و عمل شیطان برایتان خواندیم صفحه 41 بود و این توضیحاتی که درباره آیات 16 و 17 سوره مبارکه اعراف خدمتتان عرض می کنم. صفحه 47 است. می فرماید از آن (منظورازاین آیه است) استفاده می شود که وی یعنی شیطان نخست در عواطف نفسانی انسان یعنی در بیم و امید و آمال و آرزوهای او و در شهوت و غضبش تصرف می نماید و آنگاه در اراده و افکاری که از این عواطف برمی خیزد. این هم تفسیر علامه که می فرماید ابتدا از آمال و آرزوها به خاطر اینکه می فرماید «من بین ایدیهم» می آورد. جلسه آینده که درباره شیطان است و از آیات دیگر هم به نوبه خود کمک خواهیم گرفت. حالا قوا را تقسیم بندی می کنیم قوائی را که شیطان به کار می گیرد یا ناخود به کار می گیرد. گفتیم هم حواس پنچ گانه را می تواند به کار بگیرد که حواس پنچ گانه می توانند ابزارشیطان باشند. در رابطه با روزه هم عرض کردم در جلسه دوشنبه هم عرض کردیم که درهای جهنم که هفت تا هستند به تعبیر مرحوم خواجه نصیر رحمة الله علیه همان پنچ قوای ظاهری انسان هستند و قوه وهّم و خیال که علی (علیه السلام) هم روزه را امساک از این 5 حواس و روح و قلب را از جمیع شر. و اینکه این حواس هم باید روزه باشند. حالا در پایان جلسه راجع به ماه مبارک چند جمله ای عرض خواهم کرد. حواس پنچ گانه یعنی چی نه خود حواس بعضی آن چیزهای که شیطان به کار می گیرد متعلق حواس است عبارتند از 1- دیدنی ها، 2- شنیدنی ها، 3- بوئیدنی ها 4- لمس کردنی ها، 5- چشیدنی ها، اینها به چند قسمت تقسیم می شوند. یعنی رنگ پیدا می کنند یعنی همه این حواس پنچ گانه می توانند درسه قالب، کلاً تمام چیزهایی که داریم یعنی متعلقات وهّم متعلقات خیال متعلقات متعلقات عقل و حواس یعنی به عنوان مدرک کلیات همه اینها در سه صورت می توانند ظهور پیدا کنند برای شخص. یکی صورت حرام آنها است دیدنی حرام شنیدنی حرام بوئیدنی حرام یکی صورت مباح آنها است. یکی هم در صورت مقدس آنها است. پس فعلاً شد 3 تا یعنی حواس پنچ گانه که در 3 صورت ظهور خواهند کرد مجموعاً تعدادشان می شود 15 عدد اما سه دسته کلی که مجموعاً ابزار شیطان می توانند قرار بگیرند. مخیلات، مخیلات هم همینطور هستند مخیلاتی که جنبه ی حرام دارند و نامقدس هستند، مخیلاتی که مباح هستند و مخیلاتی که مقدس هستند موهومات هم همین طور، موهوماتی که حرام هستند موهوماتی که جنبه ی مباح دارند و موهوماتی که جنبه تقدس دارند. معقولات هم همینطور یعنی قوانینی که این قوانین می توانند در صورت حرام ظاهر بشوند و می توانند در صورت مباح ظاهر بشوند و همین طور در صورت مقدس ظاهر بشوند برای شخص یعنی رنگ و بوی دینی داشته باشند. رنگ و بوی الاهی داشته باشند این محدوده، محدوده حرکت شیطان است برای ایجاد انحراف در شخص. باز تأکید می کنم آن چیزی که مهم است این است که ما بدانیم که ابزارهای شیطان چه در حواس و چه در مخیلات و محسوات و موهومات ومعقولات منحصر به جنبه حرام و نامقدس آنها ندارد و باید به این تأکید توجه بشود. ماه مبارک هم بهش نزدیک می شویم من چون در جلسات سال گذشته پیرامون ماه مبارک مفصلاً صحبت کردم دیگر لازم نمی دانم آنها را تکرار کنم بخصوص که در جلسه دوشنبه ها که دوستان جدیدی هم در آن شرکت می کنند مجبوریم پیرامون ماه مبارک در آن جلسه هم صحبت کنیم. این چند دقیقه ای که مزاحم شما می شویم بیشتر به خاطر بحث خودمان است. ماه مبارک را بهش می گویند شهرالله یعنی ماه خدا یعنی ماه غلبه خدا یعنی ماه حکومت خدا یعنی حکومت خداوند بر وجود شخص یعنی اینکه شخص خدائی بشود و شخص ارزش های الاهی براو حکومت کند نه میل هایش و حیوانیست او تشریح این ماه برای این است که انسان این بشود. لذا می فرماید من خودم پاداش روزه هستم یعنی اینکه انسان به دست می آورد خداوند را. چون ادامه این مباحثی که ما داریم کار می کنیم شنیدنش این آمادگی ها را از لحاظ روحی نیاز دارد و اگراین آمادگی ها نباشد شنیدن این مباحث چه بسا سودمند نبوده و بلکه مضر هم باشد. چون نهایتاً این سخنانی که خدمت شما عرض می کنیم یک سری معقولات است و یا یک سری قوانینی که رنگ و بوی دینی و مقدس دارد و اینها از دسترس شیطان دور نیست ازهمین آموخته های ما ممکن است ما را به انحراف بکشاند. ما در این ماه باید سعی کنیم ارتباطمان را در همه شئون خودمان در همه قوا خودمان. (ادامه دارد)