جلسه 067 - معرفت نفس
شماره جلسه
67
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 067 - معرفت نفس

بعد از اینکه مقداری روی متعلقات عامل حسّ، خیال، وهم و عقل صحبت شد این نکته اهمیت دارد که دو قوه ای که در درون انسان همیشه در حال نزاع هستند یعنی خود و ناخود ما جنبه الهی و جنبه نفسانی ما هر دوی این ها می توانند همه این صور را ما به هم تنها ما صور می گوییم چه وهمیّات چه معقولات و چه مخیلات، در استخدام خودشان برای تسلط بر شخص بگیرند. البته اگر زمان تنگ نبود خوب بود بیشتر به مثال های متعلقات قوه های خیال، وهم و دسته بندی آن ها می پرداختیم.

طبقه بندی آن ها اهمیت دارد و تشخیص و شناخت آن ها و در نتیجه موضع گیری انسان در برخورد با آن ها را آسان تر می کند مثلاً موهومات و مخیلاتی که به حسّ ناسیونالیستی انسان و به حسّ نژادپرستی انسان تعلق دارند و به ملیّت دوستی انسان تعلق دارد و همین طور طبقات پایین تر، اصلاً منشأ آن کجا است. منشأ این که موهومات قابل تقسیم بندی به موهومات و مخیلات خانوادگی، موهومات و مخیلات شهری، موهومات و مخیلات ملّی و موهومات و مخیلات نژادی می شوند در یک تقسیم بندی البته ریشه آن به کجا ختم می شود چرا گاهی یک نژاد در بعضی از موهومات و مخیلات با هم شریک هستند و گاهی یک ملّت و گاهی کی مردم یک کشور و یک شهر و یا یک محلّه یا یک طائفه، ایل و آل و خانواده، منشأ این چه است، اگر فرصت بود خوب بود پیرامون این ها هم صحبت می کردیم اما الان چنین فرصتی را نداریم. به خصوص که داریم نزدیک نزدیک می شویم به ماه مبارک رمضان و می بایست طبیعتاً بحث هایمان را با این ایام متناسب کنیم.

همان طور که استحضار دارید عرض شد که در درون ما یک کشمکش و نزاع است بین دو بعد از ابعاد ما یک بعد ما که بعد الهی و واقعی ما است که تعبیر به خود کردیم به قول شهید مطهری رحمه الله که آن خود ما که گرایش به بی نهایت دارد گرایش به پاکی و قداست دارد آن خود ما سرچشمه همه انگیزه های معنوی است. سرچشمه خداگرائی است. منشأ قداست انسان منشأ قداست، انسانیت انسان و منشأ ارزش واقعی انسان است. و انسان را با همان خود می سنجند. انسان با آن خودش انسان است یک خود هم داریم که تعبیر به ناخود از آن شده که آن منشأ گرایش های حیوانی انسان است، یا گرایش های گیاهی انسان است گرایش های معمولی و عادی است در زندگی که به کمالات و ارزش های غیر ارزش های الهی انسان را سوق می دهد.

هر دوی این ها در نزاع هستند بر سر حاکمیت بر انسان که انسان را حاکم بشوند و در استخدام خودشان بگیرند، هرکدام این ها حاکم شد بر وجود انسان هم حسّ انسان را در استخدام خودش می گیرد و هم خیال را در استخدام می گیرد و هم معقولات را و هم، وهم را. پس وقتی صحبت می کنیم که معقولات مخیلات و موهومات و محسوسات فی نفسه دارای ارزش نیستند بسته به این است که تحت تصرف کدام یک از این دو بعد قرار بگیرند این مهم است. اصل این که چنین گرایشاتی در ما وجود دارد چگونه اثبات می شد اثبات آن را در خود دروس معرفت نفس کردیم، اصلی داشتیم به این عنوان که طلب مجهول مطلق محال است. ما نمی توانیم چیزی را که مطلقاً برای ما مجهول است طلب کنیم نه ما و نه هیچ موجود دیگری مجهول مطلب را طلب نمی کند از کجا می فهمیم که چنین گرایشاتی در وجود ما است. وقتی که در خودمان می یابیم اگر چیزی نبود یک منبع کمالی نبود در ما سنخیتی با او وجود نداشت در ما کششی به آن سمت وجود نداشت، اما همه می دانیم که در ما وجود دارد همه انسان ها این را می دانند که کشش و جاذبه در آن سمت در آن ها وجود دارد. بسیاری از دانشمندان و فلاسفه غرب و شرق هم از همین کشش انسانی به سمت بی نهایت، بی نهایت مطلق را اثبات می کنند و خداوند تبارک و تعالی را در عالم ذهن و نظر اثبات می کنند. انشاءالله از این جمعه چند بحثی را اختصاص می دهیم به این که چگونه می توانند هر یک از این وجود تمام قوای انسان را به استخدام خودشان دربیاورند.

بحث را از جنبه منفی آن شروع می کنیم یعنی از جنبه ناخود و شیطان. وقتی صحبت از ناخود می کنیم با شیطان یک سنخیتی هست البته نظرات مختلفی در این باب داده شده. ما یک نظرش را پسندیدیم. و خدمتتان عرض می کنیم شیطان محرک خارجی است به عنوان یک موجود خارجی، بعضی ها اصرار دارند که شیطان را با نفسانیّت انسان یکی بگیرند.

یعنی بگویند شیطان امری موهوم است و وجود خارجی ندارد و بلکه این درون خود انسان است یعنی ناخود خود انسان است هوای نفس انسان است که تعبیر به شیطان از آن می شود. اما ما این طور قبول نداریم، ما می گوئیم که شیطان موجودی است که مخلوق خدا است وجود خارجی دارد. و همان طور که قرآن فرمود گاهی یک شیطان و گاهی چند شیطان بسیج می شوند برای انحراف یک نفر، کارشان هم انحراف است، یعنی این که نگذارند انسان رشد کند و به کمال خودش برسد در هر درجه، این تعقیب از عمیق ترین جای جهنم شروع می شود تا عالی ترین درجات بهشت ادامه دارد یعنی دشمنی شیطان با انسان در این بعد است. یعنی نهایت سعی او این است که انسان را به اسفل درک من النار بکشاند به پایین ترین درجه جهنم بکشاند به عمیق ترین جای جهنم بکشاند. بسته به این است که انسان چقدر قدرت داشته باشد که از دست او فرار کند و به بالا بکشاند خودش را اما دشمنی او تمام نمی شود شما اگر از جهنم هم خارج بشوی او در بهشت هم با شما دشمنی دارد، در بهشتی که الان داریم نه بهشتی که بعد از مرگ داریم چون الیوم عملاٌ ولا حساب و قدراً حسابٌ و لا عمل. آن جا اصلاً بحث عملی نیست که بخواهد این طوری باشد، اگر کشمکش هم آن جا است و به تعبیر مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله علیه، شیطان بعد از مرگ هم عده ای را رها نخواهد کرد، این به خاطر خصوصیاتی است که در دنیا داشته اند. یعنی نطفه ای را که کاشته چیزی را کاشته که در بعد از مرگ نتیجه خواهد داد. یعنی برای شیطان این فقط کافی نیست که شخص به جهنم برود اگر شخص از دستش در برود و به بهشت خواست پرواز کند سعی می کند درجات او را در بهشت کم بکند. یعنی به خاطر حقد و کینه و حسادتی که نسبت به انسان دارد، در آن جا هم این مسئله است یعنی شخص را نگذارد به آن چه که می تواند برسد و قابل و لایق است برسد این هم یک پیروزی است. پس اصل اساس در تفکر شیطان ضربه به انسان است، به هر قیمت. برای آن موضوعیت دارد ضربه زدن به انسان حالا این ضربه زدن چه این هست که یک نفر را از درجه صدم بهشت به نودو نهم بیاورد این یک ضربه است و برای او یک پیروزی محسوب می شود یا این که یک نفر را اصلاً مانع شود که به بهشت برود یا به کمال مطلق خودش برسد یا به کمال ویژه خودش برسد اما این شیطان برای تحریک احتیاج به، کارش تحریک است و تسلط ندارد مطلقاً در انسان و فقط دعوت می کند نجوا کردن است اغوا است اما این اغوا وقتی خود الهی حاکم باشد در وجود انسان بی معنا است این نجوا یعنی وقتی شخص تمام تمایلاتش به سوی بی نهایت مطلق است به سوی خداوند تبارک و تعالی است معنا ندارد که اغوائی صورت بگیرد. چون راه هایش با هم جدا است، دستگیره و دست آویزی برای کشاندن انسان به سمت جهنم یا به سمت انحرافات از مسیر خودش ندارد. کِی می تواند تحریک ایجاد بکند یعنی اغوا کند شخص را موقعی که در وجود شخص هم دست گیره یا دست آویزی با سنخ آن چه که شیطان انسان را به سوی او می کشاند یعنی جهنم وجود داشته باشد. آن چه که سنخیت با شیطان دارد ناخود است و هوای نفس یعنی تمایلات انسان است به سمت امور پست. در کسی که ناخود در وجودش شکست خورده است و مغلوب است اغوائات بی اثر است، تحریکات بی اثر است، کشمکش ها بی اثر است، یعنی دستگیره وجود ندارد، و یا اگر تحریکی هم صورت بگیرد به مرحله عمل نمی رساند شخص را.

اذا مَسَهُم طائفهٌ من الشیطان. قرآن می فرماید هر وقت یک طائفه ای از شیطان می آیند یک نفر را اغوا کنند این ها یاد خداوند می افتند. وقتی یاد خداوند افتادند آن ها یعنی شیطان ها فرار می کنند. به تعبیر یکی از بزرگان شیطان سگ درگاه خداوند است که غریبه ها را کار دارد اما با آشناهای این درگاه کاری ندارد. دیدید سگ کارخانه یا خانه با اهل خانه و آن کارخانه کاری ندارد و فقط غریبه ها را می گزد این طوری است.

حالا نقطه شروع کجا است یعنی از کجا شروع می شود این قضیه این انحراف و این اغوا و این تحریک که در انسان می خواهد صورت بگیرد از کجا شروع می شود.

دشمن اگر بخواهد لطمه بزند به شخصی آسان ترین راه را همیشه انتخاب می کند یعنی اگر بتواند با سرمایه کمتری و وقت کمتری، فشار کمتر شخص را منحرف کند هیچ موقع وقت زیاد سرمایه زیاد و نیروی زیاد صرف نخواهد کرد. این یک اصل یعنی آسان ترین راه مساوی است با کوتاه ترین راه، و کم خرج ترین راه این سیاست است، یعنی برای شکست یک نفر برای انحراف یک نفر، و از بین بردن او اگر بشود سرمایه کمی گذاشت سرمایه ی زیادی نمی گذارند اسراف می شود به قول آن ها و آن ها هم قائل به اسراف هستند و انرژی خود را حرام نمی کنند. این همه جا است یعنی یک کشوری هم اگر بخواهد به یک کشوری فشار بیاورد هیچ وقت شروع کار را با حمله نظامی و با تار و مار کردن و با خراب کردن نمی کند، راه های کم دردسر جاسوسی، فشار از طریق سفارت خانه، خریدن، جال حکومتی، مبارزات ژونالیستی یعنی از طریق روزنامه و مجلاّت ما از طریق نوشته های داخلی و کتاب های هست تأتر و سینما و تلویزیون رادیور و از این طریق ها یعنی فشار کم. اهرم سازمان ملل اهرم حقوق بشر و اهرم های این چنینی. تهدید، ارعاب، نشد با یک ترور تا همه بترسند. جنگ های تبلیغاتی زیاد یعنی جنگی در خارج به صورت واقع در کار نیست ولی جنگ تبلیغاتی هست این علیه او تبلیغات می کند او علیه این، این سلاح می سازد و او هم می گوید من هم فلان سلاح را ساخته ام. این اسلحه می خرد او اسلحه می خرد، نشد از عناصر داخلی استفاده می کنیم ترور- بمب گذاری، اغتشاش داخلی و مثل همان کاری که با انقلاب ما در اول کردند، اول از طریق خودسر سپرده هایشان مثل دوست موقّت یا کسانی دیگر اگر نشد کسانی که موجه تر بودند مثل بنی صدر و کسانی دیگر نشد از منافقین از فدائی ها از توده ای ها، از این ها استفاده کردند برای کارهای تبلیغاتی برای اغتشاش داخلی برای ترور، بمب گذاری، ایجاد ناامنی و ضربه هیا اقتصادی وقتی نشد قسمتی از کردستان را شلوغ کردند مثل قائه خود مختاری وقتی زورشان نرسید آمدند و در مبارزه پرخرج تر هشت سال جنگ را تحمیل کردند.

پس قدم اول یک سرمایه کم است برای اغوای شخص. البته این طور نیست که همیشه یک سرمایه کم بگذارند بلکه یک ارزیابی از شخص می کنند یعنی توان شخص را می سنجند.

آن ها آمده بودند و با کامپیوتر سنجیده بودند و گفته بودند که این مملکت خوب شاه ندارد، ارتش هم این طوری به هم ریخته است متخصصین هم فرار کرده اند. این جوانان هم رزم نادیده هستند که دارند در وسط میدان شعار می دهند، می شود سر وته قضیه را یک طوری حل کرد یعنی طبق ارزیابی خودشان اول می آیند اکتفا می کنند به دولت موقّت قطعاً اگر بینشی که ابتکار جهانی در این زمان نسبت به ما داشت در دوران جنگ داشت یا اوّل انقلاب داشت که با دولت موقّت اکتفا نمی کرد به منافقین که اکتفا نمی کرد اگر می دانست وضع منافقین به این که امروز است می افتد یا می رسد که این کار را نمی کرد از همان اول قال قضیه را یک طوری می کند که با یک فشار بیشتر ارزیابی اش غلط از کار درآمد و این علتش این است که آن ها اصلاً مسائل الهی را نمی شناسند در نظام آن ها نیست، و غافل هستند وقتی شاغل هستند قطعاً نمی توانند ارزیابی کنند.

شیطان می آید اول ارزیابی می کند از آن شخصی که می خواهد اغوایش کند یعنی چقدر وزن دارد با چه چیزی و چه فشاری روی این باید بگذارد از همان شروع می کند یعنی برای هر کسی یک فشار یک طریق یک مقدار وقت یک راه و از طریق یک قوه عمل نمی کند، از طریق قوای مختلف در زمان های مختلف با صرف انرژی و وقت متفاوت، پس این که من الان عرض می کنم خدمت شما از اول از کجاست این در رابطه با قواشناسی انسان است که نفس انسان این قوا را دارد آن هایی که زودتر در دسترس شیطان قرار می گیرند این ها هستند که خدمت شما عرض می کنم. نه این شیطان روی همه از همین جا شروع بکند. نکته دوم این است که وقتی که داریم ترتیب قوا را و آن هایی را که زودتر در دسترس شیطان قرار می گیرند و مورد استفاده قرار می گیرند برای فشار دادن روی شخص و به عنوان اهرم فشار مورد استفاده است علیه شخص بیان می کنیم این فایده را دارد که چه بسا شخص در وجودش در ابتدا اهرم فشارهای ضعیف عمل نکند یا اهرم فشارهای ابتدائی عمل نکند ولی چند سال بعد بشود با همین اهرم فشارهای ابتدائی شخص را از بین برد. یعنی طبق یک برنامه ریزی درست شخص را طوری دور بزند به جایی برساند که در یک لحظه بخصوصی و در یک مکان به خصوصی بشود با یک اهرم فشار چه کار کرد، از بین برد. این نکته فراموش نشود که 1- همیشه دشمن از یک سلاح با یک هزینه مشخص از طریق یک قوه عمل نمی کند 2- هیچ موقع نسبت به نقاط ضعف شخص غافل نیست یعنی در عین حال که سرمایه زیادی را دارد مصرف می کند برای از بین بردن شخص حواسش است که اگر می شود سرمایه را کمتر کند یا از طریق دیگر عمل کند.

نزدیک ترین اسلحه ها چه است که آن می تواند علیه ما استفاده کند یا نزدیک ترین دستگیره ها و دست آویزها چه است انسان در درجه اول وقتی متولد می شود با این که فطرت هم دارد اما یک حیوان هست یعنی این فطرت به مرور زمان تحت تربیت قرار می گیرد. یعنی فطرت در زمینه است تربیت خارجی هم عمل می کند بارور می شود یعنی همان طور که انسان حجت ظاهری و حجت باطنی دارد آن ظاهر می آید و این باطن را شکوفا می کند در بعد نفسانی هم همین طور است یک زمینه باطنی دارد و یک زمینه خارجی که آن دشمن خارجی می آید و این باطن را می پروراند انسان در درجه اول یک حیوان است و از وقتی که متولد می شود گرایشاتش یک گرایشات حیوانی است یعنی در دو جهت رشد می کند اول گیاهی و دوم حیوانی، گیاهی مثل این که غذا می خورد و رشد می کند و از این چیزها که با اشیاء سرو کار دارد حیوانی هم مثل این که تمایلات و غرائض مختلفی دارد نسبت به مادرش و هم نوعش و دوستان و اهل خانواده و دیگران. تربیت انسانی چه موقع صورت می گیرد خود چه موقع پرورش پیدا می کند. زمینه در درون به عنوان فطرت هست اما این اگر تحت تربیت در خانواده در محل و محیط و مدرسه و مسجد قرار نگیرد رشدی صورت نمی گیرد.

کُلُ مولودٌ یولد علی الفطره، هر مولودی بر فطرت زائیده می شود اما یکی که در مملکت خارج قرار دارد. چون نه درخانواده نه از طریق رسانه های جمعی و نه از طریق محیط و مدرسه آن فطرت الهی و آن بُعد الهی تحت تربیت قرار نمی گیرد شخص فقط به صورت یک حیوان رشد می کند یا یک گیاه یعنی تمام ارزش هایش ارزش های گیاهی و حیوانی است کمالاتی که می شناسد از کمالات حیوانی است، و گیاهی پس همان جنبه بدنی انسان نزدیک ترین راه انحراف انسان است یعنی شکم یا نیازهای فیزیولوژی به قول امروزی ها نوشیدنی و خوردنی و جنبه های حیوانی چون درست در نقطه مخالف بُعد الهی انسان قرار دارند. چشم و لذت های بدنی و لذت هایی که از طریق چشم و شنیدن و بوئیدن نصیب انسان می شود لذت هائی که از راه خوردن نصیب انسان می شود از مزه ها و از لمس کردن ها، نوشیدنی ها بوئیدنی ها، چشیدنی ها، خوردنی ها، دیدنی ها و از این ها و شهوت جنسی. غضب که جنبه حیوانی دارد. غلبه بر دیگران یعنی مقام خواهی ریاست طلبی یا استعلا یا سلطه طلبی و از این جنبه ها. یعنی مخیّلات و موهومات این نزدیک ترین راه است. یعنی اول از این ها شروع می کند سرمایه کم با چشم شخص را نگاه می دارد تا آخر عمر با لذت های چشمی لذا خیلی ها نمی توانند از لذت های چشمی بگذرند و از همین طریق می روند جهنم یعنی از راه چشمشان نمی تواند غذای ناپاک را نخورد، اسیر دیدنی ها است بعضی ها اسیر شنیدنی ها هستند، بعضی ها اسیر خوردنی ها هستند یعنی لذت مزه آن ها را رها نمی کند. لذت بو آن ها را رها نمی کند، لذت خوردن رهایشان نمی کند. از همین طریق یعنی شخص نمی آید الهی بشود چون اگر الهی باشد باید متدین باشد و متدیّن یعنی محدودیت در خوردن هر چیزی را نمی توانی بخوری این چون نمی تواند محدود شود نمی آید الهی بشود پول دار هست ثروتمند است می گوید من باید بیایم خمس بدهم و زکات بدهم و معامله هرطوری دلم بخواهد نمی توانم بکنم و سر دیگران را نمی توانم کلاه بگذارم وقتی این نشد ماشین های آن چنانی نمی توانم بخرم و لوسترها و مبلمان و فرش های آن چنانی نمی توانم بخرم لذا من نیستم چون اسیر این ها است اسیر خیال، مبل، فرش و ماشین و این ها. پُز نمی توانم بدهم پز یعنی عالم وهم برای این وقتی بعضی ها می آمدند پیش نبی اکرم صل الله علیه و آله وسلم مثلاً زورشان می آمد مسلمان شوند بعد می آمدند محبوب ترین چیزهایشان را معامله می کردند یعنی می گفتند یا رسول الله ما نماز می خوانیم و ایمان می آوریم ولی راجع به زنا با ما شوخی نکن ما نمی توانیم زنا نکنیم این یک فقره ما را آزاد بگذار، یعنی این زنا است که نمی گذارد این شخص بیاید و کاملاً تسلیم شود یا بعضی ها می گفتند ما شراب می خوریم، شراب را از ما حرام نکن، ما این کار را نمی توانیم نکنیم. نقطه ضعفش دقیقاً همین است یعنی شهوت یا مزه است که شخص را در مقابل خداوند نگه داشته است پس در درجه اول همین امور حرام است یعنی اموری که مباح است اما چون با یک تعبیری و با یک دیدگاهی حرام است خوردن آن، خوردن که حلال است ولی بعضی از آن حرام است همان خوردنی حلال در یک شرایطی حرام است، این شیرینی که الان روی میز است حلال است اما اگر غصبی باشد با این که خوردنش حلال است اما شرعاً حرام است یعنی مثل سکر نیست یعنی خوردنش مضرّ نیست که از نظر جسمی ضرر داشته باشد اما حرام است و روح را آلوده می کند، پس وقتی می گوئیم از راه محرّمات یعنی محرمات به دو اعتبار یکی حلال هایی که حرام می شوند مثل آمیزش جنسی و خوردن و پوشیدن. داشتن اموال این ها همه می توانند حلال باشند اما وقتی غصبی بود از غیر طریق شرعی تحصیل شد حرام می شود یک دسته هستند که ذاتاً حرام هستند لااقل بعضی از اقسام آن ها مثل موسیقی بعضی از اقسام ان حرام است مثل شراب که حرام است شما اگر از راه حلال هم خریده باشید خوردنش حرام است. از طریق جنبه های حیوانی و این اولین راهی است که شیطان مایل است که شخص را بیازارد، این شروعی که ما داریم می کنیم شروع از خود است یعنی از خودمان شروع کردیم نه از یک انسان به صورت مطلق اگر انسان را به صورت مطلق بگیریم شروعش از این نیست شروعش از جهت عقیدتی است یعنی کفر و ایمان . شیطان اصلاً به ایمان راضی نیست او می خواهد کافر کند شخص را و آن هم از بدترین نوع کافرها و بدترین نوع مشرک ها، شروعش از این جا است اما چون ما در یک محیط با ایمان و متدین متولد می شویم معمولاً مردم کشور ما در این قضیه از دست شیطان همه فرار کردند یعنی همه مسلمان هستند و یک اعتقادی به خدا دارند و یک اعتقادی به معصومین صلوات الله علیهم اجمعین دارند و به قرآن اعتقاد دارند و تا این جا از دست شیطان فرار کردند. شیطان می آید و در کیفیت تأثیر می گذارد یعنی از راه حرام می اید و این اعتقاد را به آن لطمه می زند خرابش می کند از راه حرام و لقمه حرام و شهوات و از راه های دیگر این را ضعیف می کند و شخص را آلوده بکند و خراب کند. اما در بحث وسواس خدمتتان عرض می کنم که در بحث وسواس تیر شیطان متوجه عقیده شخص است این یک مطلب که باید به آن توجه می شد که شیطان در درجه اول از این راه ها شروع خواهد کرد و انسان را گناه کار می کند و به جهنم ببرد، انسانی که متدین است البته، والا در درجه اول برای او عقیده مهم است ایمان جهنم هست که شخص نداشته باشد.

یعنی صورت هایی که آلوده هستند و حرام هستند. عرض شد که ما هر کدام از قوایمان می تواند تحت تصرف خودمان یعنی بُعد الهی ما قرار بگیرد یا ناخودمان در رابطه با دشمن در رابطه با شیطان و هوای نفس عرض شد که کوتاه ترین راه را انتخاب می کند کم خرج ترین راه را انتخاب می کند یعنی صورت های نامقدس را انتخاب می کند یعنی چیزهایی که حرام هستند. حالا حرام و نامقدس چه است ما وقتی می گوئیم حرام و نامقدس بحث شرع وسط کشیده می شود یعنی مسائل دینی. البته این شرعیات که حرام و حلال در آن است مبتنی بر واقعیات است یعنی وقتی چیزی حرام است واقعاً برای شخص ضرر دارد وقتی چیزی حلال است واقعاً مفید است برای او. آن اول از همین صورت های حرام استفاده می کند حالا صورت های حرام که من دارم می گویم کل محسوسات مخیلات موهومات و معقولات است. همه را در این بحث تعبیر به صورت می کنیم. یعنی یک وقت یک معقولی می تواند حرام قرار گیرد از آن جهت حرام است که تحت تصرف ناخود است و یک موقع موهوم است یک موقع مخیّل است و یک موقع محسوس.

محسو مثل بوی نامحرم چون بوی نامحرم حرام است برای انسان استشمام بوی نامحرم حرام است. کلام نامحرم و صدای نامحرم اگر برای قلب مضر باشد یعنی شخص قلبش طوری ضعیف باشد که با شنیدن صدای نامحرم قلبش لرزه بیفتد و انحراف در آن ایجاد شود، دیدن نامحرم این می شود محسوس.

اما مخیل چه است وقتی می گوئیم صورت مخیل، صورت مخیل یعنی تصور یک نامحرم و تصور صحنه ای که انسان را به اینکار واردار می کند. این می شود تخیلی که حرام است.

موهوم حرام یعنی چه، موهوم حرام یعنی غلبه تکبّری که ما می کنیم در وجود خودمان، و حرام است. این که مثلاً من برعکس استعلاء داشته باشم و برتری داشته باشم یا تسلط پیدا کنم بر کسی آن می شود موهوم.

معقول حرام چه نوع معقولی است، این است که بنده از فرمولی استفاده کنم و از یک قانونی استفاده کنم یا یک رابطه ای برای رسیدن به لذت های نفسانی خودم این هم می شود حرام والا فی نفسه هیچ کدامشان حلال یا حرام نیستند به استثناء یک سری محسوسات، یک سلسله محسوسات هستند که ذاتاً حرام است نزدیک شدن به آن ها. بسته به خود یا ناخود نداریم. ذاتاً حرام است مثل شراب که نجس است یا مخیلات مثل فکر گناه، فکر گناه حرام است. تصور قیافه یک نامحرم حرام است تصور قیافه یک نامحرم وقتی که منشأ فساد می شود حرام است. ممکن است کسی تصویری از قیافه یک نامحرم در ذهن دارد ولی معنویت از آن بیاید، نور ، روشنایی، هدایت، جنبه های الهی یک زن نامحرم در نظر هست. قیافه اش را هم دیده و می شناسد او را. پس تصور نامحرم حرام نیست بلکه آن تصوری که به سمت کارهای حیوانی می کشاند حرام است. پس این مخیلی نیست که ذاتاً حرام باشد اما مخیلی که ذاتاً حرام است مثل چه، مثل تصور صحنه آلوده، چون صحنه آلوده یک سره در انسان ایجاد آلودگی می کند. موهومی که ذاتاً حرام است مثل سوءظنی که شخص به افراد دارد، تکبری که در شخص می آید، بدبینی که است و این موهومی است که ذاتاً حرام است، پس وقتی می گوئیم مخیلات موهومات و معقولات و محسوسات این ها یک عده شان هستند به محض این که حس می شوند یا مخیل می شوند یا توهم می شوند حرام است. اما یک عده هستند که نه به این اعتبار که حرام هستند. این تقسیم بندی را باید دقت کنیم به آن ها. حالا وقتی جنبه مقابله با خود را دارند مقابله با راه انسان به سمت بی نهایت را دارند و کمال را دارند همه شان می شوند نامقدس و حرام. هر چیزی که انسان را از خدا بیاندازد حرام است از سعادت اخروی بیاندازد حرام است، از بهشت بیاندازد حرام است. در ارتباط با معقولات معقول که ذاتاً نمی تواند حرام باشد یا حلال باشد یا آلوده باشد یا پاک باشد، معقول از این جهت که در تصرف خود قرار می گیرد امر خوبی می شود یعنی فرمول ها قوانین کلی که در آن جهت از آن استفاده می کند اما وقتی در جهت ناخود قرار بگیرد آن هم آلوده است مثل یک دانشمند که از قوانین طبیعت برای جنایت استفاده می کند. این تمام قوانین برایش مثل سم می ماند و حرام است.

پس ابتدا صورت هایی که حرام هستند و آلوده هستند او در تصرف خودش می گیرد یعنی انسان را از این طریق گول بزند یک صورت هایی داریم که مقدس هستند یعنی جنبه آخرتی دارند جنبه دینی و الهی دارند مثلاً نماز یک صورت است کسی که نماز می خواند خود نماز یک عمل خارجی است. تصور نماز و عبادت این ها یک مخیل هستند بعضی از مسائل آن مثل قرب و تقوی و معنویت این ها جنبه موهوم دارند.

پس یک سری از صورت ها، صورت هایی هستند که محسوس هستند که جنبه مقدس پیدا می کنند مثل مهر نماز، مثل سجاده، مثل تسبیح یا عبا و عمامه یا حرام ائمه و معصومین یا حرم اولیاء الهی صلوات الله علیهم اجمعین این ها محسوساتی هستند که مقدس هستند مخیلات هم همین طور مخیلات مقدس مثل خوابی که از امام زمان صلوات الله علیه می بینید یا تصوری که از ایشان می کنند یا از این طور امور.

موهومات هم همین طور. پس این ها جنبه دینی دارند مقدس هستند از این جهت که انسان را به خداوند می رسانند اما هیچ وقت فراموش نمی کنیم این ها وسیله هستند صورت هستند برای این که انسان را به آن جائی که باید برسانند خودِ حقیقت آن اشیاء نیستند. خود حقیقت آن اله نیستند هیچ کدامشان بلکه محسوس مخیّل، موهوم و معقولی است که می تواند انسان را به خداوند برساند.

این جا است که عرض کردم که در جواب اول سؤال که چطور می توانند محسوسات و یا معقولات یا موهومات پیوند با فوق عقل بخورند و در جهت آن قرار بگیرند یعنی در جهت دین و مسائل دینی قرار بگیرند.

انسان نماز می خواند و به بهشت می رود نماز می خواند این صورتی است که دارد انجام می دهد مهر دارد، تسبیح دارد از همین ها استفاده می کند از همین ها وقتی درست استفاده کرد انسان را به خداوند می رساند. نمازی، زیارتی، سجاده ای، کربلائی این ها انسان را به خدا می رساند. کارهای مادی و پاک که از پلیدی به دور است انسان را به خداوند می رساند.

یک سری از مسائل است که مابین است. بسته به این است که تحت کدام یک از قوا قرار بگیرد. اما صورت ذاتاً مقدس ندارد چون مسجد ذاتاً تقدس پیدا می کند جای طاهری است قابل احترام است کعبه قابل احترام است کربلا قابل احترام است، مهر و تسبیح و سجاده این ها یک جلوه ای از قداست را دارند. اما خوردن یک امر مباح است نه حلال است نه حرام. خوابیدن نه حلال است نه حرام ملیت نه حلال است نه حارم. امور مباح است اما این ها اگر آمدند و تحت تصرف ناخود قرار گرفتند همه شان می شود حرام. ملیتی که بیاید انسان را در مقابل دین قرار بدهد. حب الوطن من الایمان، یعنی اگر مؤمن آمد و وطنش را دوست داشت این از ایمان است و کمک می کند به او. اما اگر تحت تصرف ناخود قرار گرفت این حب الوطن من الایمان نیست. حب الوطنی که طرف می گوید من ایرانی هستم قبل از این که مسلمان باشم یعنی ایرانیت بر اسلام تقدم دارد بر مسلمانی تقدم دارد، آن جایی که بین ایرانی ات و اسلام تعارض ایجاد شود من جنبه ایرانی بودنم را می گیرم، و از آن دفاع می کنم این ناخود است شیطان بر تو غلبه دارد. جهل و نادانی است دچار توهم شده این ها واسطه هستند. پس فعلاً صورت ها را شناختیم و این مطلب را دانستیم که دشمن ما ابتدا از چه شروع می کند. یعنی شروع نمی کند حتماً یعنی این صورت ها در دسترس او است صورت هایی که ذاتاً حرام هستند چرا از این ها شروع می کند چون این ها تعارض مستقیم با مسائل دینی دارند و با خدا دارند خداوند این ها را پلید می داند و بدش می آید.

آلوده کردن انسان به این چیزها مؤثرتر است تا آلوده کردن انسان به چیزهای دیگر، از این ها شروع می کند، این زودتر در دسترسش است، بعضی وقت ها وقتی نتواند از این ها استفاده کند از مباهات استفاده می کند از صورت هایی که نه مقدس هستند و نه نامقدس. اگر نتوانست ناخود می آید اموری که صورت هایی که مقدس هستند در استخدام می گیرد برای انحراف شخص.

این تا این جا کفایت می کند انشاء الله در جلسه بعد مفصل بحث را ادامه خواهیم داد.

والسلام