جلسه 064 - معرفت نفس
شماره جلسه
64
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 064 - معرفت نفس

اين جلسه هم مثل جلسه گذشته مي پردازيم به تمرين مقداري ازمصادق قوه خيال وهم وعقل . ازهمون نمونه هاي كه خودتون نوشتيد استفاده مي كنيم آقاي غريبي داشتن يك پيراهن زيبا تصورداشتن آن مي شود خيال مثلايك دوچرخه بخصوصي يايك ساعت جديد يك ويلاي بزرگ يك باغ بزرگ يك شركت بزرگ يك مغازه بزرگ يك دوربين عكاسي يك عباي پشمي يك نعلين زردرنگ بله همه اينها مي توانستند مصاديق قوه خيال باشند .

وهم : داشتن شهرت .غضب .عزيزبودن . قوي بودن .عنوان مدرك فلان داشتن بله اين طوري باشد بامقام . محبت . كينه .غيظ ودل سوزي . عرض كردم اينها به نحوجزئي اش جزمدركات قوه وهم است اماكلي آن نه .

قوه عقل : خوشرويي موجب محبت مي شود . شوخي آبرورامي برد . گناه باعث آلودگي روح وقلب مي شود . پرخوري موجب خشم خداوند مي شود .پرخورموجب خشم خداوند مي شود مورد خشم خداوند مي شود تركيب h2o مي شود آب .تصورنيروي جاذبه بصورت كلي حكم بايد دررابطه اش صادركنيم يا اينكه مطلق جاذبه راتصوركنيم علم باعث شناخت مي شود همه انسانها بسوي آخرت . درحال سيرورت هستند . عالم بدنيا وجاهل به آخرت موجب خشم خداوند واقع مي شود. قوانين فيزيك وشيمي را بصورت كلي مثال زدند . بله اينها هم بصورت كلي مي تواند متعلقات قوه وهم قراربگيرد آقاي اسكندري : تصوردوست آشنا . خانه . فيلم هاي تخيلي . كارتون . داستانهاي رمان . داستانهاي رمان خيلي صريح وروشن نيست . شكل دادن به خواطه ووساوس شيطاني . البته اين جزوامورات خيال نيست مگراينكه چيزهائي باشد كه صورت داشته باشد . اسيرصورتها شدن مثل لباس . لباس حاجي . لباس مداحي . لباس روحاني . عبا. پرده خانه . چرخ خياطي . بعضي ازاشعارياكيف خاص . اشعارهم بازمحتوايشان فرق مي كند خيلي نمي تونيم راجع به آنها حكم كلي صادركنيم .

قوه وهم : آنهائي كه راحت ترهست من مي خوانم .

عزيزشدن . معروف شدن . محبوب شدن . مورد توجه مردم قرارگرفتن . آدمي مثل روحاني شدن . درس تفسيرگرفتن . مداح . تقوا .اهل ذكر. اين كه دوست دارم درقرعه كشي بانك صاحب خانه وغيره شوم . عرض كردم كه امورمادي هم مي توانند متعلق خيال باشند هم وهم مثلا شما نفس برنده شدن براتون مهم است كه اين برندگي يك شهرت يك امتيازيك لذتي مياره كه اين مي شود وهم اما اگرخوداون خانه راوبنزرابخواهيم وخودش بخواهيم وكارنداشته باشيم مردم چي مي گن نفس داشتن اون مي شود خيال . تنفرنسبت به شخصي كه درعالم خارج است ياترش ازافراد كه آنها رابتوسط قوه خيال درذهن حاضرميكنيم وبا اومي جنگيم وغلبه مي كنيم براو. ميل به آزارواذيت مردم واين كه بايد همه ازمن حساب ببرند زن وبچه وغيره ....

دررابطه باعقل توحيدعقلي يعني قوانيني كه درعقل موجب به توحيد مي شوند مثل فرمولهاي كلي مثلانظم كه هرمنظومي يك ناظم نيازداره . قاعده دفع ضررمتحمل . دفع ضررمتحمل يك اصل است اون اصل مي گويد كه انسان اگراحتمال ضرري رابدهد عقل حكم مي كند توقف كند . معني ومفهوم انسان . حيوان برهانهاي معرفت .احاديثي مثل مامن حركت الا وانت محتاج فيها الي معرفته بعض ازاشعارمنظوراشعاري كه بصورت كلي هست يعني شعرهست اماقائده است مثل .

ذره ذره كاندر اين عرض و سما جنس خود را همچو كاه وكهرباست

نوريان مرنوريان را طالبند ناريان مر ناريان را جاذبند

حالا اين مي شود يك قاعده كلي كه بصورت شعر در آمده آهنگ گرفته اما اصل قاعده يك قاعده كلي است مثل اشعار فلسفي مثلا قواعد را به شعر درآورده در نحو هست در صرف هست و اينها . كل فاعل مرفوع و از اين قبيل . اينهم مثال هاي كه آقاي اسكندري زدند خوب است مثالها نسبت به جلسه قبل مقداري پروريده شده . آقاي واحدي : هر انساني بر نفس خود آگاه هست ان الانسان علي نفسه بصيره بصورت كلي يا ان الانسان لفي خسر بشرط اينكه الا الذين آمنوا وعملواصالحاتش را هم بياوري اگر نياريم قانون كلي نيست هر نفسي طعم مرگ را مي چشد كل نفس ذائقه الموت قانون اينرسي . قانون عمل و عكس العمل . قانون اندازه حركت نيوتون . اجتماع ضدين محال است فاقد شيئي مطيع آن نيست . وجود اختيار در انسان . تحصيل حاصل محال است . در مورد وهم : عشق . محب . احترام به حقوق ديگران و افراد جامعه . و چون افراد جامعه . نوع دوستي . گذشت . ايثار. ترس . خواب ديدن . خواب ديدن اگر صوري كه ما خواب مي بينيم صورت داشته باشند يعني حد داشته باشند اينها مي شوند خيال . تصويري كه شما از حضرت امام سلام ا‌... عليه يا امام زمان در خواب مي بينيد اين خيال است اما اگر آنچه كه در خواب مي بينيد صورت نداره و ماده نداره و امر جزئي است اون مي شود وهم مثلا علاقه اي كه در همان حين به حضرت صاحب داريد سلام ا‌... عليها مثلا دوست داريد ببوسيد ايشان را يا ايشان شما را مورد الطافت قرار بدهند اينها مي شود مسائل وهمي البته وهم كه مي گيم از نظر ادراكي وهم نيست اما مسئله خود امام زمان عليه السلام ياعلاقه مابه ايشان والطافت ايشان به ما تنه به تنه مسائل فوق عقلي مي زند چون با دين و ابديت سروكارداره . حال انه مثلا شما يك درخت را خوب مي بينيد اين يك قضيه خيالي است يا خواب مي بينيد كه مادرتان شما را بوسيد مورد نوازش قرارداد اين مي شود يك امر موهوم . مثلانهم تجسم يا توهم يك ديو كه اين غلط هست اما ترس ازديوتوهم است وقتي تجسم كرديم ميشود خيال ديگر وهم نيست بوسيدن قرآن خود شكل بوسيدن قرآن نه اما احساس ما و علاقهاي كه مارا وادار به بوسيدن مي كند . معناي بوسيدن چرا .قوه خيال : ديدن يك تصوير و بعد كشيدن آن در ذهن بياد آمدن خاطرت . خاطرت هم دوجور است موهومات و تخيلات . آرزوي يك بازيكن فوتبال شدن باز هم بازيكن فوتبال شدن يك امر موهوهست خيالي نيست چون بازي كردن شكل خاصي نداره ولي نفس بازي كن بودن يك رتبه است يك مرتبه اي هست كه انسان پيدا مي كند بازيگر سينما شدن هم همين طور يعني اينها در امور موهوم جامي گيره . ديدن يك فيلم و بعد از گذشتن صحنه هاي را براي خودمان تكرار مي كنيم . آقاي خوشي بخت : فلان ماشين سواري .رنگ لباس مخصوص . دكور مخصوص منزل . دوست داشتن فالن تسبيح .بوق بزني براي ماشين . باز بوق بزني براي ماشين اگر خود بوق بنز مي باشد ميشود خيال و اينكه ماشينم بوقش بنزي هست بعضي ها كيف آنها به اين است كه بوق ماشينم بنزي است هستند كساني كه ماشين آنها خيلي مدل پايين هست بوقش را بنزي مي گذارند يا شيشه آن را يك كاري مي كنند فرمانش را مثلا بنزي مي گذارند بعد اين براي پز دادن هست و اين مي شود وهم اما اگر خود رمان را دوست داشته باشد وعاشق اون باشد واينكه اون فرمان را دردست بگيرد يا اون بوق نواخته بشود اين مي شود امورات موهوم ضبط آخرين مدل .ويدئو . مغازه بخصوص تراشكاري . داشتن چند دستگاه تراش . داشتن كيف فلان مدل براي مدرسه . مثال هاي خوبي را انتخاب كردند . واهمه : گل زدن در فلان مسابقه . يعني نفس گل زدن كه مثلا ما توانستيم گل بزنيم كاپيتان بودن يك تيم ورزشكاربودن . مسافرت به خارج . سفر با هواپيما . پوشيدن لباس براي تك پوش بودن يعني معروف شدن كه يك نفر بپوشد و به ديد بياد .مهارت دركار و حرفه . رياست و فرماندهي يا مسئوليتي در مجلس يا جشن . خوب بودن وضع مالي . ثروتمند بودن .

عقل : كل فاعل مرفوع كل مفعول منصوب . در هر مثلث قائم الزاويه مربع وتر برابر است با مجموع مربع در ضلع ديگر است . مجموع زواياي هر مثلث برابر است با 180درجه . هر عملي را عكس العملي است يا منطبق با آن . لفظ مفهوم كلي كوه يا درخت يا انسان . بسيار مثالهاي خوبي هست .

آقاي نيك مرام : دوست داشتن اينكه من دوست دارم خانه داشته باشم اگر خود خانه را بگوئيم اين خيال مي شود لباس زيبا داشتن .موي بلند. مغازه بزرگ . صداي خوب .فوتباليست بودن كه بازگفتيم به وهم بر مي گرده . پليس بودن يا كارآگاه بودن و از اين چيزها قوه وهمه : محبت به خداوند و ائمه .محبت خدا و ائمه را نميتوانيم جزو وهم بگيريم آنها را چون لفظ محبت اگر بصورت جزعي بگيريم كشش ما بسوي اينها . خداوند فوق عقل است خودش . عالم بالاي ما و عالم اله . عالم بالاي عقل و فوق عقل عالم اله است كشش انسان بسوي خدا و علاقه اي كه دارند علاقه به بي نهايت هست به ائمه هست اگر به خاطر اينكه آنها وسيله قرب ما به خداوندمي شوند اين هم در اون ارستا قرارداره اما محبت مادر به فرزند به غضب نسبت به دشمنان ائمه . خدا اين نفس غضب چرا . علاقه زياد به كار مخصوصي .علاقه به قرآن . كه باز هم اين اگر در راستاي حركت تكاملي ماباشد مسئله فوق عقلي است و عقلي نيست . علاقه زياد به درس . علاقه زياد به شركت در جنگ با كفار. علاقه زياد به درس اگر منظور فرمول هايش باشد فرمول هايي كه مامي خوانيم يا اطلاعاتي كه بدست مي آوريم باز مي شود عقل . نفس علاقه جزعي اگر كسي تصورش كند چرا مي شود موهوم . علاقه زياد به شركت در جنگ با كفار اگر از ريشه ديني نشاءت گرفته باشد باز به فوق عقل بر مي گرده . ولي خود نفس علاقه جزعي يك انساني به جنگ با كفار تصورش موهوم هست علاقه من در نمونه بودن در محل كارم .

عقل :تصور كلي حيوان . انسان . جنگل . آسمان . آفتاب . دريا . مرد. زن . نر و ماده فقط آفتاب يك مقدار مورد داره به خاطر اينكه آفتاب يك دانه هست و تصورش يك تصورش كلي نيست مگر اينكه بي نهايت آفتاب تصوركنيم . يا خورشيد رانه به معناي خورشيد بودن بلكه به معناي ستاره درخشان بودن كه از اينها زياد هست در آسمان . در اين منظومه شمسي ما يك ستاره درخشان بيشتر نداريم كه آن خورشيد هست والا از خورشيد خيلي قوي تر و بزرگتر صدها وجود داره .

آقاي زارع : قد افلح من زكيها اين براي قوه خيال است قوه عاقله است يعني حتما همين طور هست و استثنا بردار نيست كه هر كس تزكيه كرد رستگارميشود . هرچيزي كه وزن مخصوص آن از آب كمتر باشد بروي آب قرار مي گيرد هر عملي داراي عكس العمل است مساوي و مخالف جهت آن . حسد ايمان را مي سوزاند همان طور كه آتش هيم را. خوشروئي سبب محبت ديگران است دروغ كليد همه بديهاست . نماز ستون دين است . مامن حركت الا وانت محتاج فيها الي معرفه . اشمع الناس من غلب هوا . ما من عام الا و قد اخص . يعني هيچ قاعده عمومي نيست مگر اينكه استثناء داره . اين فرمولهاي كلي .

قوه خيال : صورتي كه از مركز پرورش اسلامي داريم . صورتي كه از كلاس معرفت نفس داريم .صورتي كه از كلاس استاد امامي داريم . صورتي كه از شهرري داريم . صورتي كه از دو كوهه . جبهه هاي جنوب داريم . صحنه جنگ . هيئت عزاداري .جماران و كربلا داريم به شرط اينكه كربلا را ديده باشيم يا اگر نديده باشيم يك چيزي خودمون تصور مي كنيم از آن اين هم قوه هاي خيال بود اما موهومات : ناراحتي انسان نسبت به كشتار مسلمانان بوسني و هرزگوين . نفس اين ناراحتي بله ولي نفس آن برميگرده به امور ديگري . اگر ناراحتي هست مردم ديگري هم مي توانند ناراحت بشوند از كشتار مردم بوسني و هرزگوين . فتح قسمتي از خاك ميهن اسلامي كه در جنگ تحميلي موجب خوشحالي مي شد. يعني خوشحالي يك فرد خوشحالي يك پيروزي برعليه دشمن . ناراحتي كه از دست دادن قسمت از خاك ميهن اسلامي حاصل مي شد ترس انسان بخاطر از دست دادن موقعيت اجتماعي اش . خوشحالي انسان بخاطر بدست آوردن موقعيت اجتماعي . ناراحتي كه در مورد شنيدن واقعه كربلا به انسان دست مي دهد اگر مثل قضيه بوسني يا كربلا مسئله عاطفي آن را در نظر بگيريم خوب شنيدن آن و ناراحتي كه حاصل مي شود همين طور هست . لذتي كه در اثر تماشاي فيلم انسان مي برد . لذتي كه انسان بر اثر اذيت حيوانات مي برد . لذت فرق مي كند لذت مي توان خيالي باشد يا وهمي يا عقلي يا فوق عقلي باشد و مي تواند حسي باشد حالا اين لذت را در اثر تماشاي فلان فيلم داره اگر لذتي كه از فيلم مي بريم بخاطر صحنه هاي فيلم است جالب بودن صحنه هايش باشد ارضاي اين چنيني بشويم مثلا صحنه هاي زيبائي داره منظره هاي جنگي يا هيجاني داره ما ميتوانيم اين را بگيريم كه البته منظره كه بگيريم باز مي شود خيال اما اگر صحنه هائي داره كه قهرمان داستان پيروز مي شود مثلا آيا به هدفش ميرسد يا نمي رسد آيا نجات پيدا مي كند يا نه اين نوع چيزهايي كه در ذهن ما بدنبال آنها هستيم موهومات هستند لذتي كه در اثر منحرف كردن انسانها مي برد ناراحتي كه در اثر از دست دادن بستگان متوجه انسان مي شود .

خيلي مثال ها خوب بود نسبت به جلسه قبل و پخته شده بود و يك مقدار كار ما را براي آينده راحت تر مي كند .

همين كه دوستان تونسته باشند اين طوري نگاه كنند به دور و اطرافشان و تقسيم بندي كنند ارتباطات . علائق و فعاليتها و آرزوها و چيزهاي مختلف و اشياء‌ خارج از خودشون را و يا حالت هاي دروني خودشون را. تقسيم بندي كرديم و نسبت داديم نسبت به هريك از اينها حالا در مقام ارزيابي نيستيم و نمي خواهيم بگوئيم كداميك از اينها خوب است و كدام يك بد هست بصورت مطلق هيچ كس نمي تواند بگويد خوب است يابد. البته بعضي ها مثل اذيت كردن حيوانات و به انحراف كشاندن انسانهاي ديگر اونها چرا اما از اين چند تا مثال محدود كه بگذريم راجع به بقيه انسان نمي تواند حكم كند كه خوب است يا بد است ارزيابي رامي گذاريم براي آينده كه در آينده چطور مي توانيم اينها را ارزيابي كنيم يعني ما گاهي تعلق به قوه خيال را يا حكومت قوه خيال را . قوه خيال و وهم كه هيچ وقت حكومتشان بر انسان خوب نيست اما فعل و علاقه و علاقه هم بايد تحت علاقه فوق عقل باشد عملي كه انسان انجام مي دهد را وقتي كه صرف مي كند براي امور خيالي و موهوم اگر تحت فرماندهي فوق عقل انسان قرار بگيره عيبي نداره اما اگر تحت فرماندهي نباشد نه خوب نيست لذا ما براي همين نمي توانيم يك شيك پوشي را داشتن يك لباس زيبا را بگوئيم بد است يا خوب است . بسته به اين است كه اين شخص از كدام قوه تحريك شده به شيك پوشي يا به آرايش خودش يابه داشتن خانه بزرگ يا خانه كوچك يا يك خانه مجلل يا احراز فلان پست بسته به اين است كه او از كدام انگيزه استفاده كرده كه انشاء ا‌... مي رسيم به اين و توضيح خواهيم داد . در رابطه با قوه خيال اين توضيح را بدهم كه خيال صورت بدون ماده را ادراك مي كند قوه خيال قادر است كه بصورت دلخواه صورتي را كه ادراك كرده بود بزرگ يا كوچ كند و يا در اون تغيير بدهد اون صورتي را كه ادراك كرده . قوه خيال قادر هست كه از صورتهاي مختلفي كه گرفته يك صورت ويژه بسازد مثلا در يك كلاسي كه 50 تا دانش آموز داره شما بگيد يك تصوري از يك غول يا جن يا از لولو بكشيد بچه ها مي بينيد كه مي كشند اما هيچ كدام از50 شكل باهم يكي نيست اين شكلي كه طرف داره در مياره براي چي هست ؟ مجموعه از صورتهاي كه قبلا درك كرده را انتخاب مي كند روي هم مي گذارد و يك تصوير مي سازد يا اينكه يكي مي خواهد صورت حضرت صاحب سلام ا‌... عليها را يا نبي اكرم صلي الله عليه و آله را كه نديده تصوركند . خوب اين مي ياد از ميان چشم ها زيباترين چشم واز ميان ابرو و بيني دهان و آرايش صورت و اندازه صورت هيكل قد بهترين را انتخاب مي كند و يك تصوري از حضرت براي خودش مي سازد اگر بتواند تصوركند يا نقاشي بكشد . پس قوه خيال مي تواند و اين قدرت را دارد چيزي را كه قبلا هم ادراك نكرده ايجاد كند با توجه به صورتهاي كه قبلا ايجاد كرده مثل نقاشي هائي كه مي كشد مثل فيلم هاي كارتون كه الان هست و وجود خارجي نداره . شخصي كه كارتون رامي سازد و نقاشي مي كند اين تصوري را كه خودش داشته سر هم مي گذارد و يك چيزي را نقاشي ميكند اين قوه خيال در رابطه با واهمه هم عرض كردم امر جزئي صورت ماده ندارد تصور مي كند يعني ادراك مي كند اين را قوه واهمه مي گويند معقولات هم كه امورات كلي يعني اموراتي كه قابل صدق بر افراد بي شماري باشند چيزي كه بصورت فرمول درآمد و بصورت قانون مي شود معقول عرض كنم خدمتتون كه بعضي از فرمولها هست كه شخص براي خودش ايجاد مي كند اما اين فرمولها فرمولي هست كه شخص ايجاد كرده اصل قضيه كلي و صادق نيست يعني ما الان داريم مي گوئيم كه شما كاركنيد روي مدركات عقل و اون فرمول هاي كلي تمام اين مثال هاي كه برادران زده بودند و بنده گفتم درست است آنها هم معقول بودند وهم صادق اما يك موقع هست كه شخص مياد يك قانون كاذب را بصورت معقول در مي آورد يعني يك چيزي را كه صادق نيست مياره و باهاش فرمول ميسازد مثل خرافه هاي كه مردم دارند خرافه هاي كه مردم دارند يك امرموهوم هست يك امرخيالي است اما بصورت فرمول در ذهن مردم در مياد . يا استدلالاتي كه افراد مي كنند اگر استدلال و موادي كه ما در منطق ميخوانيم براي استدلال كه موارد صالحي بايد باشند مواد پاك و تميزي بايد باشند اگر نباشند استدلال درست از كار در نمي ياد . اگر مواد را غلط انتخاب كردي استدلال نتيجه ميدهد فرمول هم ميدهد اما باطل از كار در مياد مثل اينكه شما مي گوئيد در باز است باز مي پرد پس در مي پرد كه مواد يكي نيست اتحاديه هاي هشت گانه كه بايد رعايت بشود در وحدت هشت گانه كه در استدلال بايد رعايت بشود نيست چون باز در صغري و باز در كبري فرق مي كند وقتي باز در صغري قضيه و كبري قضيه يكي نبود اتحاد باطل از كار در مياد ولي يك فرمول كلي شايد شخص بتواند در بياورد مثل اينكه ديوارموش داره موش هم گوش داره پس ديوار گوش داره .

وقتي انتخاب كردي يك همچين موادي را و هميشه براي ديوار شنوائي قائل بودي بصورت كلي و فرمول كلي كردي اما اصل قضيه موهوم است . مثل تصوري كه يك نفر از يك گروه و قوم خاصي داره . مثلا ما بگوئيم همه فلسطيني ها مبارزهستند لذا هر وقت يك فلسطيني را برخورد كردي باهاش فكر مي كني مبارز و شجاع و متدين مومن و جهاد گراست اين تصوري كه داري اصل قضيه باطل است چون براي خودت يك فرمول كلي سختي مثل اينكه مردي درزندگي باهمسرش شكست مي خوره يعني بي وفائي مي بيند وبعد ازجنس زن زده مي شود .مي آيد ومي گويد همه زنهابي وفا هستند همه زنها نفهم هستند همه زنها بدهستند . اين درزندگي داره عمل مي كند اسم زن كه مياد ديگه ازجنس زن بدبين هست وبصورت يك فرمول كلي براي خودش درآورده يعني ميگه همه زنها بدهستند اما اصل قضيه امراشتباهي هست يك امرموهوم هست .

بايك نفرروحاني ياچند نفرروحاني اشتباه مي كنند واين اشتباه راتعميم ميدهد به همه روحاني ها ومي گويد روحاني كلاجماعت مفسد هستند وبدهستند همه روحانيت دروغ ميگويد وقتي اين راتعميم داد فرمول كلي كرده اما اصل قضيه صادق ودرست نيست مثل خيلي ازخرافاتي كه مردم بهش معتقدهستند وبصورت كلي هست مثلا خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شود يا عدد 13 نحس است نحسي 13 يك فرمول كلي ميتواند باشد بصورت فرمول كلي هم قديمها درنظامات دولتي هم نفوذداشت وشهرداري هيچ وقت پلاك 13 صادرنمي كرد مي نوشت 1311 ومعتقد بودند به اين فرمول بصورت كلي كه 13 نحس است واين پلاك راسردرخانه كسي نمي گذاشت .

سئوال اگردارند دوستان بفرمائيد اگرنيست برويم روي فوق عقل كاركنيم براي ادراك خيال لازم نيست حتما اون چيزي راكه تصورمي كند درخارج وجود خارجي داشته باشد نه محسوسات يك گروه ازموارد تامين كننده خيال هستند ومثال زديم مثل صندلي . ميز. تابلو . خانه . اينها محسوسات هستند اما اينها تامين كننده خيال هستند اماشما خوابهائي كه درخارج مي بينيد خيلي ازآنها درخارج وجودندارند اما همه آنها يادتان است ومخيل هستند اگرصورت داشته باشند .

سئوال اگربراي انسان پيش بياد مي توانيم بگوئيم ياراجع به فوق عقل است ياموهوم است ياعقل است يامخيل يايك امرمحسوسي است اما نفس سئوال كه مايك سئوال داريم توجه به سئوال خودمون توجه به اينكه حالت خودمون هست كه صورت نداره مي شودامرموهوم توجه به كنجكاوي يك نفري شود امرموهوم .

البته تصميم داريم اين بحث راادامه بدهيم ومخيلات وموهومات راتقسيم بندميكنيم بنابراين تمرينات رابه همين صورت ادامه مي دهيم . اگرتقسيم بندي كرديم خيلي كمك ماهست دربرقراري ارتباطاتي كه باخارج داريم وضمنادرشناخت پديده ها واطراف وجريانات . گرايش ها ومسائل مختلف .مي خواهيم انشاء ا‌... به تقسيم بندي برسيم يعني مخيلات ماچه تقسيم بندي داره موهومات ماتقسيم بندي آنها به چه صورت هست وكدام موهومات ومخيلات قدرتشان بيشتراست ريشه قدرتي كه يك مخيل داره ازكجا ناشي مي شود ريشه يك موهوم وقدرتي كه دارد ومي تواند يك نفرراتاآخرعمرسرپانگه داره درهيجان وفعل وفعاليت وادارش كند وداغ نگه داره يك نفرراريشه آن دركجاست . شناخت اينها خيلي به ماكمك خواهد كرد كه عمرمان راتباه نكنيم دراينكه بي خود دلمان راصرف نكنيم اين هم مهم است وچون تصميم داريم خيلي كلي گوئي نكنيم الان مي خواهيم يك كارجزئي وفني بكنيم .

دررابطه بافوق عقل : فوق عقل قوه اي است كه درانسان كشش يك بي نهايت رادارد يعني انسان رامي كشاند بسوي هرچيزمطلق وبي نهايت ازفوق عقل تعبيربه عالم اله هم شده كه اين هم درهمه انسانهاهست يعني درنهادهركس اين توجه به بي نهايت سرشته شده است اين مجموعه قواي مابود پس درماعالم حس. عالم طبيعت . عالم خيال هست يابرزخ وعالم عقل هست وعالم فوق عقل . خوداين تقسيم بندي قادرهست بسياري ازسئوالات مارا حل كند دررابطه باعالم خيال ياعالم برزخ وقتي ماشرايط عالم خيال راشناختيم شرايط عالم برزخ راهم مي شناسيم عالم عقل وعالم اله را دراين تقسيم بندي مامتوجه مي شويم كه فقط بيشترسروكارمان بايك عالم است وآنهم عالم طبيعت وماده هست وعوالم ديگري هستند كه انسان مسانخ باآنها هست وازآنها درخودش سهيمي داره . يعني انسان فقط ازعالم وجود قسم طبيعتش دراين وجود كه نيست يعني ماده عالم طبيعت درماهست وماطبيعي هستيم نه ماازبرزخ درمانمونه هست مرتبه هست ازعالم عقل درمامرتبه هست ازعالم فوق عقل هم درمامرتبه هست يابه روايت ديگرانسان عصاره كل جهان وجودهست وقتي عصاره همه جهان وجودرابگيريم ميشودانسان فقط انسان هم هست كه اين خصوصيات راداره يعني باهرمرتبه اش مي تواند بامرتبه مساوي باخودش درعالم ارتباط برقراركند باماده اش مي تواند باعالم طبيعت ارتباط برقراركند باخيال خود ميتواند باعالم برزخ ارتباط برقراركند وهمين طورتامراحل بالاترپس اين قوادروجود ماهست طبق قانون زوجيت هركدامي ازقواي موجوددرمابايد يك زوج داشته باشد چون قانون زوجيت كلي هست وخلقنا من كل شيئي زوجين يا سبحان الذي خلق شيئي كلها يعني اگركشش وماده هست دروجودمادرخارج هم هست مثلا اگرچشم هست اين چم اومادي است گرايش به طول موج داره نمي شود ساختمان چشم درماباشد طول موجي درخارج نباشد ساختمان گوش درماباشد فركانسي درخارج نباشد اين گوش تشنه فركانس هست وخوراكش فركانس هست چشم نيازبه طول موج داره بهرحال اگرتشنگي وجود داره وكشش هست دربيرون هم بايد آبي موجود باشد تااين تشنگي برطرف بشود به چه علت به علت اينكه طلب مجهول مطلق محال است اگركشش هست پس بنوعي آگاهي هست اين آگاهي ممكن است يك وقت ما آگاهي داريم به يك چيزخاصي ودنبالش مي رويم قبلا ديديم وهوس كرديم وحالا مي خواهيم قبلا فلان ميوه را خورديم الان هم هوس كرديم ومي خواهيم برويم دنبالش فلان غذا را خورديم هوس مي كنيم برويم دنبالش مابه اين حالت خودمون آگاهي داريم وبه آنچه مي جوئيم آگاهي داريم اما خيلي وقتها كشش هست ومامتوجه نيستيم كه درخارج هم چيزي هست كه مابايد به آن برسيم . اما آنچه كه هست بصورت مطلق فهميديم كه طلب وقتي بود مطلوب يك نحوه سنخيت باطالب داره . هم طالب بامطلوب يك سنخيت داره وهم طالب يك نحوه آگاهي به اون مطلوب داره . اين هست كه گفتيم ذره ذره كاندراين عرض وسما جنس خودراهمچوكاه وكهرباست . وقتي مي گوئيم درانسان بي نهايت هست يعني اين انسان مي كشد به سمت بي نهايت . بسياري ازدانشمندان وفلاسفه فرقي نمي كند مسلمان ياغيرمسلمان براي اثبات خدا ازهمين كشش انسان بسوي كمال مطلق استفاده كردند .

انسان هميشه ازهرچيزي كامش را مي خواهد پس بايد يك كاملي باشد يك وجود مطلقي باشد كه انسان آن را ميخواهد ومي طلبد . شما مي بينيد كانت ماواراي طبيعت را انكارمي كند راجع به خدانمي تواند چيزي بگويد يعني انكارمي كند كه انسان اصلا بتواند ماوراي طبيعه را اداراك كند راهي بسوي اوداشته باشد براي شناخت اما راجع به خداكه مي رسيم چون مي بينيد كشش درانسان هست بسوي كمال مطلق پس بايد باشد . پس يكي ازاستدلال هاي محكم وقوي كه همه متكلمين ازجمله مسيحي . مسلمان كردند كشش بسوي كمال مطلق هست كه درقرآن نمونه هاي زيادي داره آيات زياد به اين كشش بسوي اون مطلق اشاره شده يابصورت مستقيم ياغيرمستقيم والي ا‌... ترجع الاموريا اينكه ان الي ربك منتها . الي رب الرجعا به اين صورت وبعضي هم بصورت غيرمستقمي آورده شده مثل يسبح لله مافي السمواوات ومافي الارض . سبح مافي المواوات ومافي الارض زياداشاره شده درقرآن به اين موضوع . البته من فقط دارم به همين مقداركه معارفه اي بين نوع عالم خيال انجام بشود عرض ميكنم والا بعدامفصلا به آن خواهيم پرداخت .

يعني بهرحال درانسان يك كششي هست درهمه انسانهابدون استثنابه طرف كمالات مختلف واين كمالات رابصورت بي نهايت مي خواهد مثلا ازلذت انسان بي نهايت را مي خواهد هرچقدرلذت ببرد حد واقفي نداره يعني توقف نداره بازلذت ديگري مي طلبد هيچوقت نمي گويد اين لذت را بردم پس است بفكرلذتهاي ديگه هست ازمقام بالاترين مقام را هميشه طالب است . هيچ وقت درمقام توقف نداره . دررتبه توقف نداره يعني انسان اين گونه هست اين گونه آفريده شده درسرستش اين گونه نهاده شده كه هيچ موقع به اونچه كه داره راضي نيست وبه گذشته خودش هم نگاه نمي كند بلكه به مافوق خودش نگاه ميكند . يك ثروتمند هرچقدرثروت داره به اين فكرنميكند كه چقدرداره ومقايسه نمي كند بين خودش وكساني كه وضع زندگي آنها پايين ترازاوست به بالا دستهاي خودش نگاه مي كند . يعني اوهم احساس فقرميكند اوازاينكه آخرين مدل ماشين كه دربازارهست ونتوانسته اون را بخرد هنوزوبايد تهيه اش كند يافلان تاجرفلان بازرگان توانسته بخره ولي اون هنوزنتوانسته سواربشه احساس رنج مي بره . اوازاينكه هنوزوسعت خانه اش به وسعت فلان خانه كه ديده هنوزنرسيده ناراحت هست .مبلمان خانه اش اين گونه نيست احساس رنج مي كند وخيلي جيزهاي ديگه يعني تشنه است گرسنه است فقيراست اين احساس دراوهست هرچقدرداشته باشد فرق نمي كند . دررتبه ومقام هم همينطوراست انسان هررتبه ومقامي كه بهش بدن بالاترش را مي خواد يعني به محص اينكه جاي پايش محكم شد هوس بالاترراميكند هيچ وقت بعد ازاينكه جاي پايش محكم شد آرامش نداره ونمي گه بس است . تاوقتي جاي پايش محكم نشده تلاش شخص به اين هست كه جاي پايش محكم كند وقتي محكم شد وتثبيت شد هوس بالاترازاون به سرش مي زند چند قبل كه به اين مقام نرسيده بود آرزويش بالاترازاين حد كه هست نبود اما الان كه مي تواند هوسهاي بالاتري به سرش بزند به خاطراين است كه دراين مرحله به مقام تثبيت رسيده ومحكم شده . اين را كه دارد نمي تواند ببينيد . استادمان نقل مي كردند حفظه ا‌... تعالي ازمكاشفات يكي ازطلبه ها .اين طلبه نقل كرده بود براي استا ما كه من درمدرسه خوابيده بودم روي تخت كه ديدم من رابردن بالا خيلي بالابردن وخيلي مدارج راطي كردم وخيلي چيزها راديدم وخيلي مقامات رادرك كردند وهمين طورمارا بالابردن . بعد يك جانگه داشتن من رابعدازاينكه خيلي بالابرده بودند گفتند كه اينجامقام تست وبالاترازاينجانمي توني بروي مي گفت غم همه عالم من راگرفت كه احساس مي كردم زنداني هستم . اواين همه مقامات راطي كرده مهم نيست مهم اين است كه حدتوقف بهش دادند وگفتند نمي تواني بالا ترازاين بروي . اوبفكراين است كه بقيه چه خبرهست . اين حس دربهشت هم هست . دربهشت هم داريم كه افراد وقتي درجات بالاتربهشت رامي بينند وتعجب مي كنند ازخداوند مي پرسند كه خدايا اينها بامابودن دردنيا اينها چه جوري فضيلت پيدا كرند چرابه اينها فضيلت دادي چرااينها دراين درجات هستند يعني اين نيست كه الان مادرجهنم نيستيم ازسراط ردشديم والان دربهشت هستيم وبصورت ابدي هم دربهشت هستيم ودراين بهشت انواع نعمت ها هست چيزهائي كه مثلش دردنيانبوده وبه صورت ابدي ازاين نعمات برخوردارهستيم قانع نمي كند اورا . بااينكه باابديت سروكارداره ولي قانع نيست . چشمش به درجات بالاتربهشت هست مي خواهد اين ابديت رادردرجات بالاتربگذارند خيلي مهم هست حس بي نهايت طلبي اش ازجهت زمان ارضاء شده خالدين فيها امارتبه راكه مي بنيد احساس تشنگي بهش است مي دهد . بهشت هست – لذت هست – شادماني هست – ابديت هست – وقتي مي گويم زمان بازمان مااشتباه نگيريد وقتي مي گوئيم خالدين فيها يعني مخلد هست ديگردرنمي آيد ازآن توبه هيچ وجه ومرگي هم برايش نيست اما وقتي چشمش به مقامات بالاتربهشت مي خوره مي بينيد كه دراوناراحتي ايجادمي شود ومي خواهد به اونجا برسد با اينكه دربعضي ازابعاد ازنظربي نهايت ارضاء شده به بعضي ازبي نهايت ها رسيده حساس حد كه مي كند احساس زندان بودن مي كند واواينكه درابعاد ديگربي نهايت بودنش ارضاء‌ شده باشد دردنيا هم همين طوروقتي دربهشت اين طورباشد ديگه بشما حديث مفصل بخوان ازاين مجمل دردنيا ديگرهيچ كس حدواقف نداره وآرامش نداره چون شاني دراوهست كه فقط بي نهايت مي تواند آرامش كند واين با هيچ چيزديگرارضاء نمي شود شما هي محدودبهش بده وارضاء ش كن بعد اوسرمي كشد وقتي اين احساس دراوهست وطبق قانون زوجيت مي طلبد جفت خودش را چگونه مي تواني ارضاء ش كني ممكن نيست ارضاء بشود بعضي ها فقط اون بي نهايتشان راازنطرمصادق گم مي كنند . اين هم علت داره ودربحث لذتها مي گم چطورمي شود كه انسان مصادق بي نهايت را گم مي كند مثلا مصادق بي نهايت رادرثروت مي بيند مي خواد ثروت زيادي جمع كند درزيبائي مي بينيد دها همسروده ها جنس مخالف رابا اونها ارتباط برقرارمي كند كه ازاين جهت ارضاء‌بشود . درشهوت درخوردن درخانه درعالم خيال درعالم وهم دراينها مي بيند وچه چورمي شودكه اينطورمي شود كه انشاء ا‌... دربحث تقسيم بندي لذت ها عرض خواهيم كرد مصادق راكه گم كرد درواقع روح اين به سمت بي نهايت خودش داره مي كشاند اين شخص آگاهي نداره به اون بي نهايت كه اون بي نهايت چي هست . لذا مي آيد درامورجزئي چون سراغ نداره دقت كنيد فرق بين اين دونوع آگاهي رايعني براي ارضاء هرشان ماآگاهي احتياج داريم خودشان بدون اينكه ما آگاهي داشته باشيم مي كشاند به روي جفت خودش چون قانون زوجيت اين گونه هست هميشه هرچيزي بسوي زوج خودش مي كشاند ومي طلبد انسان هم همه قوايش بسوي جفت هاي خودشون مي كشاند اما اين كه چي ارضاء اش مي كند مثلامااگرآگاهي به غذا نداشته باشيم آگاهي باغذائي كه سنخيت بابدن ماداشته باشد نداشته باشيم مثلا انساني كه درجنگل متولد شده وحيوانات اورابزرگ كردند هرچه كه ببنيد مي خورد مگراينكه ازخودش احساس درد وناراحتي بكند والا مي خورد آيا ما هرچيزراببينيم مي خوريم ما نمي خوريم ماحتي هرچيزخوردني راهم نمي خوريم وبراي خوردني هايمان حدگذاشتيم امااوچون آگاه نيست هرچيزي را براي ارضاء اين حسش مورد استفاده قرارمي دهد پس دوتا آگاهي هست يك آگاهي خود وبصورت فطري درخود فوق عقل هست كه مي كشاند بسوي بي نهايت درشخص هست وشخص دلش بي نهايت را مي خواهد اما يك آگاهي نظري ودنيايي بايد باشد براي شخص واينكه شخص شناخت داشته باشد وشناخت نظري داشته باشد وبداند كه اين بي نهايت كه من الان دلم مي كشد به سمت اون مصداقش كجاست چيه ومن چه جوري مي توانم به اون برسم ومامن حركت الا وانت محتاج فيها الا معرفه طبق اين قانون وقتي من بفهمم اوچي هست بامعرفت وبا قانون حركت مي كنم به سمت اون ازهرروشي هم استفاده نمي كنم چون اين آگاهي نيست مصداق گم مي شود . اين شخص فقط عالم طبيعت راديده عالم غيرطبيعت راسراغ نداره ونمي داند چه خبراست نسبت به فوق طبيعت آگاهي نداره لذاچون محدوده شناختش درمحدوده مسائل طبيعي هست وعالم طبيعت هست دنبال اون گم شده اش كه بي نهايت است دركجا مي گرده درطبيعت مي گرد. الذين ضل سعي هم ... يعني سعي آنها باطل است وخيال مي كنند كه دارند درست عمل مي كنند سعي باطل است دقت كنيد كلمه خيلي دقيق ونظريف هست ضل سعيهم يعني فقط يك كشش نيست بلكه كوشش است يك تلاش است يك سعي هست . سعي مي كند تلاش مي كند ولي گمراه وباطل هست پس براي ارضاء هريك ازشئون هريك ازشئون تربيت دارند يعني همينكه انسان تربيت طبيعي داره اگرپزشك طبيعي بالاي سرانسان نباشد انسان به بدنش آسيب زيادي خواهد زد . براي تقويت برزخ وخيالش احتياج به استاد ومربي داره . براي تربيت عقلاني هم احتياج به مربي داره براي تربيت فوق عقلاني هم همين طور. بايد تربيت بشوند وبه هدرنروند . انبياء براي همين آمدند انبياء آمدند انسان راازاين حدطبيعت بالا بكشانند براي اينكه انسان استحقاق تربيت بي نهايت راداره آمدند اين تربيت ها رابه انسان بدهند . وهيچ كس جزانبياء نميتوانند اين كاررابكنند چون علومي راكه انسان واون علومي راكه انبياء مي آورند ازضعف علوم دنيائي نيست .علومي راكه خود انسان مي تواند باحواس وتجربه وعقل واين چيزها به آن برسد خداوند انسان را آزادگذاشته كه درطول زمان بهش برسد البته رهبران الهي هم كمك كردند . اما انبياء كارشون آوردن علوم فيزيك وشيمي ورياضيات نيست چون نمي خوهند تربيت مادي كنند انسان را . انبياء‌كارشون تربيت معنوي انسان هست تربيت به سوي كمال مطلق هست لذا علومي را هم كه مي آورند اين علوم اطلاعات با اون عوالم سنخيت داره . هريك پيامبر ويك رهبرالهي ويك معصوم عليه السلام اين نيست كه مثلا فيزيك وشيمي بلند باشند يك رهبري كه رهبري يك جمعي رابه سوي كمال مطلق داره هنرش اين است كه اطلاعات مربوط به اون عوالم دردستش هست . قرآن هم همين طورقرآن هم كه آمده درست هست كه علوم مادي هم دراون هست اما امتيازقرآن اين هست كه به ما علومي رادارد مي دهد كه درسطح عالم طبيعت پيدانمي شود براي ما ارتباط باغيب راعنوان مي كند وميسورمي كند ارتباط باغيب را انبياء‌آمدند كه مارابه غيب برسانند . كه البته بحثي هم دررابطه بامبعث هست مبعث يعني چه . انشاء ا‌‌... دوشنبه شب بصورت عموم براي دوستان عرض خواهم كرد . همين قدرعرض كنم كه مبعث هدايت همه انسانها است بسوي كمال مطلق . لذا مبعث عيد كسي هست كه خيال داره ازطبيعت بيرون برود جشن هست براي كسي كه خودش را تنظيم مي كند خودش را هماهنگ مي كند باحركت پيامبرمبعوث صلي ا‌... عليه وآله وسلم امامبعث عيد نيست براي كسي كه نمي خواد هماهنگ كند خودش را خيال نداره هماهنگ بشود . يعني براي كسي كه دستش رانمي دهد چون عرض كردم درحركت افقي وياحركت عمودي به محض اينكه توقف حاصل بشود يعني ارتباط قطع بشود بين هدف وشخص باتوقف حاصل است ياسقوط حاصل است .

براي كسي كه دست خود را نداده به پيامبراين عيد نيست بعثت عيد انسانيت هست وعزاي نفسانيت هست عزاي شيطان است براي همين اميرالمومنين عليه السلام كه مدتها درغارحرا بانبي اكرم ( ص ) بودند ايشان مي فرمايد كه من همان موقع كه وحي نازل شد آنجا بودم وشنيدم وحي نازل مي شد به پيامبر شنيدم صداي نعره شيطان راچون يعني بعثت يعني همين . بعثت آمده مبعوث شده كه يزكيهم ويعلم الكتاب والحكمه ليخرجكم من الظلمات الي النور.

شماراازظلمت به نوروازتاريكيها بسوي نورببرد خوب اين باشيطان سازگارنيست براي همين شيطان داد مي زند ونعره مي كشد ناخود همه ماهم اين داد وفرياد را خواهد زد . واين فرياد راوقتي ناخودمي زند درافراد اين نيست كه رها بكند انسان رااين ناخود انتقام مي خواهد بگيرد اين ناخود به جان شخص مي افتد اين ناخود مي خواهد همه چيزرا به لجن بكشاند دروجود شخص براي همين وقتي كسي تصميم به شدن مي گيره انواع كشش هادرونش بوجود مي آيد اون موقع كه تصميم شدن نداشت راحت داشت زندگي مي كرد درونش كشمكش نبود متحده تمام همش متحد بودبراي شيطانيت براي نفسانيت لذا درگيري نداره لذا به محض اينكه مبعوث مي شود وبعثت شخص فرامي رسد وخودش مبعوث مي شود ناخود نعره داره . فكرنكنيد يك امرظاهري هست اونجا يك وحي آمده وبعد شيطان صدازده درهمه ماهم همين طورهست درهمه ماوقتي بعثت انجام مي شود برانگيختگي ايجاد مي شود ناخود مارمه داره نعره داره فرياد داره ومي رود لشگريانش راجمع مي كند شيطان هم همين طوربود وقتي شنيد نارحت شد ومي همه را ازناراحتي جمع مي كند وازناراحتي اوهمه ناراحت هستند همه اون شيطانك ها كوچك ناراحت هستند مي گويند چه شده واومي گويد وحي آمده وپيامبرنازل شده يعني اين پيامبركسي است كه انسانهاي زيادي را ازدست ماخارج مي كندونمي گذارد ماآنها را به جهنم ببريم دروجود ماهم همين طورهست لذاآنها مي نشينند ونقشه مي ريزند ومي نشينند طرح مي ريزند كه چه بكنيم كه اين طوربشود .

موقعي كه آيه مغفرت مياد آيه توبه مي ياد مي بينيم بازهم نعره دارند وفرياد مي كشند اين چيزي كه درخارج اتفاق مي افتد فقط يك داستان نيست مثل يك قضيه سمبوليك نيست كه درآنجا اتفاق افتاده بلكه درعالم درون ماهم اين اتفاقات مي افتد درعالم درون ماهم وقتي فرشته نازل مي شود كه اقراء باسم ربك الذي خلق مارا به رسم رب مي خواند يعني به اخلاص مي كشاند به اسم رب يعني فقط وفقط بسوي بي نهايت به سوي كمال مطلق نه هيچ چيزديگرنعره داره شيطان وناخود ماهم همين طور. فرياد مي كشد . لذا منتي هم كه خداوند مي گذارد به خاطربعثت انبياء فقط براي مومنين هست كه خيال دارند خودشون راهماهنگ كنند فقط : لقد من ا‌... علي المومنين اذبعث فيهم ... فقط منت خداوند برمومنين مي گذارد نه برغيرمومن . چون غيرمومن وجود پيامبرنه تنها برايش منت نيست لطف نيست باعث عذابش هم هست درقيامت چون صحبت تمام شده براو واين عذاب خواهدديد .

انشاء ا‌... بحث مبسوطش رادوشنبه براي دوستان عرض خواهم كرد .

والسلام .