جلسه 005 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی عدائهم اجمعین من الان اِلی قیام یوم الدّین.

خوب جلسه گذشته به این نتیجه رسیدیم که ما با مطالعه خودمان و انسان های دیگر به نتایجی رسیدیم به حقایقی رسیدیم که آن حقایق همان اصولی است که قرآن کریم هم می گوید و خداوند تبارک و تعالی در قرآن می فرماید که این ها را ما در نهاد شما قرار داده ایم سزیهم فی الافاق و فی الی نفس حتی تیبین انه لهم الحق، ما آیاتمان را در بیرون برایمان گذاشته ایم و در درون شما هم گذاشته ایم تا شما یقین داشته باشید و برایتان کامل روشن باشد که او حق هست ما در بررسی خودمان فهمیدیم که عاشق یک بی نهایت هستیم که این بی نهایت در درجه اول یگانه است و در درجه بعدی نیاز است و در درجه بعد کسی او را نمی تواند به وجود بیاورد و از جایی به وجود نیاورده است و او هم خارج از ذات خودش رابطه تولیدی با چیزی ندارد و هیچ چیزی هم مثل او نیست و توضیح دادیم این بی نهایت همان الله است که در شعار نبی اکرم (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) و توضیح دادیم این بی نهایت همان الله است که در شعار نبی اکرم (قولوا لا الا الله تفلحوا) این قولوا را باید کی انجام بدهد باید درون ما انجام بدهد یعنی ما الان همه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم داریم می گوییم لا اله الا الله همه عالم دارند می گویند همه ذات عالم دارند گواهی می دهند که لا اله الا الله و درون ما هم که توضیح دادیم همین لا اله الا الله را می گوید برای ما این قولوا یعنی شما به آن چه که در درون خودتان می گوید متکلم بشوی بگویید اعتراف بکنید اذعان بکنی آن چه را که درون خودتان دارد به شما می گوید یعنی دارد می گوید لا اله الا الله یعنی با عالم وجود هماهنگ باشید همه موجودات عالم دارند لا اله الا الله می گویند شما هم همین را بگویید ولی شما با مطالعه و با معرفت و با عقل و اختیار خودتان لا اله الا الله بگویید تا با همه نظام عالم هماهنگ شوید متقابلاً نظام عالم هم با شما هماهنگ می شود و رشد شما به سمت معشوق شما تنظیم می شود که حالا در این باره توضیح بیشتری خواهم داد آسان تر می شود بعضی از آیات است که در آفاق است توضیح داده ام که اگر ما یک شیء را می بینیم باید دقت کنیم که قبل از آن و همراه آن و بعد از آن خدا را ببینیم همان طور که در اشیاء مثال زده ام در دستمان مثال زدم در ضبط مثال زدم که ما قبل واجد و همراهش خدا را موجوداتی را، انسان هایی را و دست هایی را، تفکراتی را، هزینه هایی را و شرکت هایی را کارخانه هایی را و ساختمان هایی را می بینیم و در مورد موجودات طبیعی باید دقت کنیم که حضرت علی علیه السلام می فرمایند من هیچ چیز را نمی بینم مگر این که همراه با آن و قبل از آن و بعد از آن خدا را می بینم این دو دسته از آیات است که خداوند یک سلسله از آیات را در یک جا قرار داده است، در خودمان- معنای این حدیث نبوی که من عرف نفسه فقد عرف ربه، همین است که هر کسی خودش را بشناسد خدا را شناخته ما معنای توحید را به مطالعه خودمان درآوردیم ما معنای صمدیت را از خودمان درآوردیم معنای لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد را از مطالعه خودمان درآوردیم حال هر چقدر این سطح معرفت ما بالا برود، آیات دیگری و خصوصیات دیگری از خدا به دست می آوریم مثلاً یک مثال: آیا خدا می خوابد یا نمی خوابد؟ خسته می شود و خوابش می برد این را می توانیم با مطالعه خودمان بررسی کنیم ما وقتی که از نفس خودمان حقایق را درآوردیم سوره توحید را که درآوردیم حالا می توانیم ببینیم که این نفس ما هیچ وقت خواب ندارد ما بدنمان می خوابد اما نفسمان خواب ندارد شب و روز بیدار است شما در شب هم دارید تا صبح مشغول کار هستید آن بدن دومی شما است که بدن مثالی و بدن برزخی شما است، استفاده می کنید و با آن بدن هی این طرف و آن طرف می روید بنابراین هیچ لحظه ای شما از کار و فعالیت معاف نیسیتید دارید که کار انجام می دهید خسته نمی شوید خدا هم این طوری است خدا نه چرتش می گیرد ولا توخذه سنه ولا نوم نه چرتش می گیرد و نه خواب- ما هم همینطوری هستیم نه چرتمان می گیرد و نه خواب- چرت و خواب که می آید مربوط به بدنمان است ولی روحمان همیشه سرحال دارد کارش را انجام می دهد دیگر چه- مثلاً در قرآن داریم لا یشغله شان من الشأن هیچ شأنی او را از شأن دیگری باز نمی دارد ولی ما چه؟ ما هم همینطور ما هم که مثلاً فرض بفرمایید من در اتومبیل نشسته ام هم رانندگی می کنم یعنی حواسم به جاده و پیچ جاده و چراغ قرمز و عرض کنم خدمتتان علائم راهنمایی و رانندگی و چهار راه و مسافر و ماشین که در جلویم هست شدت ضعف سرعت دارم ظمناً دست راستم به دنده است که دنده ها را تنظیم بکند دست چپم به فرمان است پای راستم روی گاز است پای چپم هم دارم با آن ترمز و کلاژ را کار می کند ضمناً در عین حال که دارم این کارها را می کنم چیزی را هم دارم می خورم و اگر تلفن همراهم که زنگ بزند به تلفن همراهم هم می توانم حرف بزنم و اگر گوشی در گوشم باشد می توانم گوشی در گوشم است و حرف می زنم یا بغلدستی هم می توانم استعلال بکنم بحث بکنم یعنی در عین حال با همۀ جنبه های من کار می کند و هیچ کدام مانع دیگری هم نمی شود، حالا هر چقدر قدرت روحی یک انسان بیشتر باشد این باعث می شود که این حس انسان قوی تر بشود تا بتواند مثل خودِ خداوند همه جا حضور داشته باشد خیلی از علما و بزرگان هستند که نمونه اش همین کتاب که من توصیه می کنم حتماً عزیزان بخوانند این کتاب را، یک نمونه اش برای ما که مرحوم مجتهدی در همه جا حضور داشت یعنی خبر داشت که فلانی در خانه اش چه کار کرده است فلانی چه موقع خدمت امام زمان می رسد چه موقع خدمت امام رضا علیه السلام می رسد این ها است، لذا ببینید ما هر چقدر بخواهیم از خودمان بشناسیم، حالت های خودمان را بشناسیم و به آن معرفت پیدا کنیم، خدا را بهتر می شناسیم گاهی وقت ها به این صورت می شناسیم که ما مثل خدا هستیم گاهی وقت ها می شناسیم که مقابل خدا هستیم، ما می فهمیم که خودمان ضعف مطلق، نیاز مطلق، تشنگی و عطش مطلق هستیم و خداوند چه است؟ بی نیازی مطلق و ثروت مطلق و غنای مطلق، پس ما به دو طریق از طریق شناخت خدا را بشناسیم، یک سلسله آیا تهم است که این آیات آفاتی است اما عرض کنم خدمتتان که دیگر شفاف است خیلی واضح است مثلاً شما می خواهید در مورد حقایق و انبیاء بدانید خوب خداوند تبارک و تعالی آثار و نشانه هایی برای شما قرار داده است که شما دیگر مشکلی نداشته باشید شما می روی لبنان مثلاً قبر پیغمبر آن جا است، بچۀ حضرت آدم آن جا است مثلاً از فرزندان حضرت آدم، چند تا از انبیاء قبرهایشان آن جا است، مشخص است که این ها پیغمبر هستند قبر هم دارند، جای پای حضرت ابراهیم علیه السلام را خداوند در کعبه گذاشت تا کسی دیگر تردید نکند، حضرت آیت الله جوادی من یک موقعی رفته بودم این جای پا را دیدم گفتم اَه ... از آن همه سال تا الان این جای پا مانده است گفت: ناگهان برایم مکاشفه شد جلوی چشمم با رنگ سبز با نور نوشته شد، وَ لا یَؤودُهُ حفظُهُما خدا را خسته نمی کند روز و شب و صبح و آسمان را نگه داشته است این که دیگر چیست؟ یک جای پا، کاری ندارد نگه داشتن آن، برای این که شما دلتان مطمئن باشد تردید نداشته باشی، زیاد به مطالعه احتیاج نداشته باشی، می آید خانۀ کعبه را چه کار می کند، خانۀ کعبه را ترکش را که روی دیوار است، برای فاطمه بنت اسد کشیده شد، تمام علمای اهل سنت و شیعه می گویند که زایمان حضرت علی علیه السلام در خانه کعبه اتفاق افتاد، تنها کسی که خوب این عظمت حضرت علی علیه السلام را می رساند، بعده ها خیلی خواستند این ترک را بپوشانند و بند کشی معمولی کنند اما نتوانستند، این جا را الان با سرب پوشانده اند، هر انسانی بیاید به کعبه نگاه کند اوّل سؤال می کند که این جا چیست، ها؟ چه از علمای اهل سنت سؤال کنی، چه از علمای اهل شیعه می گویند این جا چیست؟ جای ورود فاطمه بنت اسد به کعبه است، ها خوب یک آیه قرآن هم گذاشته است بغلش تا ما یقین بکنیم که وقتی شیعه هستیم درست راه را انتخاب کردید، آن آیه چیست؟ آیه ای است که در مورد زایمان حضرت مریم سلام الله علیها برای ما سخن می گوید، می گوید مریم در کعبه، مریمی که به عیسی باردار بود، عیسی ای که روح خدا بود، تازه مریم با طریقۀ غیر طبیعی باردار شده بود، روش روح بود در رحم حضرت مریم سلام الله علیها، یک موجود مقدس پاک، روح الله، توجه فرمودید، این را باردار شده، مریم در معبد است، موقع زایمان خدا می گوید که مریم از معبد خارج شو، معبد مقدّس است جای زایمان نیست ها؟ از آن معبد، آن معبدی که مریم در آن نماز می خوانده است مهم تر بوده است مقدس بوده یا کعبه؟ کعبه، ولی وقتی فاطمه بنت اسد می آید، شخصیت فاطمه بنت اسد را نگاه کنید، سلام الله علیها، مادر حضرت علی علیه السلام وقتی می آید کنار کعبه برای زایمان آن پردۀ کعبه را می گیرد، به خدا متوسّل می شود و کعبه برایش دهان باز می کند، در می گشاید، فاطمه توی کعبه می رود و زایمان می کند این عظمت چه کسی را می رساند؟ امیرالمؤمنین حالا شما هی سردیت بکند اهل تسنّن به حق هستند یا شیعیان؟ خوب خدا دارد نشان می دهد دیگر، کعبه را گذاشتی آن جا علامت باشد که مطمئن باشید دیگر دلت نلرزد و هیچ مشکلی نداشته باشی، بداند که حق هستید، آن هم آیۀ قرآن را گذاشته، مقایسه کنی ببین حضرت مسیح و مریم و از این طرف و حضرت علی و فاطمه بنت اسد از طرف دیگر، تا خیالت راحت باشد آیه است، یا مثلاً کشتی نوح قرآن کریم می فرماید: کشتی نوح را برای آیندگان حفظ کردیم، جالب این جا است که کشتی نوح به دست کمونیست ها کشف شد، شوروی ها، و این ها کشتی نوح را که کشف کردند، بیست و پنج تا، اسامی شان را هم دارم، از دانشمندان را آورده اند که این کشتی را رویش تحقیق کند، روی کشتی یک علامت پنجه است، همینطوری، که ما یک موقع روی پرچم هایمان می زنیم در عزاداری، روی کاسه ها می گذاریم، پنجه، بعد، اسم پنج تن روی کشتی حضرت نوح است، دیگر حالا این ها را ما نگفتیم که، خد نخواست که کشتی توسط کشورهای اسلامی کشف شود، توسط چه کسی کشف شد، شوروی و کمونیست ها که هیچ کدامشان یک دانه از آن اعتقادات ما را نداشتند، به هر حال این کشف شده است و آن ها هم اعلام می کنند و دیگر دست آخوندها و مسلمان ها و کشورهای اسلامی نیست که بیایند پُز بدهند با آن بگویند و دروغ بخواهند بگویند. آن هایی که دشمن این حرف ها هستند آمدند این را برای ما گفتند بعد اسم پنج تن نوشته شده و توسل حضرت نوح علیه السلام که خدایا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین کشتی را به سلامت به مقصد برساند بعد تکه های کشتی هم که الان در موزۀ مسکو است هر کسی می خواهد می تواند چه کار بکند؟ برود و آن کشتی را ببیند، خداوند آیاتش را برای ما صحیح نشان می دهد، بیان می کند هم در درون خود ما با ما اِحتجاز می کند، در درون خودمان خیلی روشن خودش را نشان می دهد هم چه؟ هم در بیرون ما خودش را نشان می دهد آیاتی که می توانیم حسّش بکنیمف لمسش بکنیم، دقیقاً و هم چه در کُل نظام طبیعت هم آیه های خدا است، برای همین سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه عرض می کند به خدای تبارک و تعالی مَتی غِبتَ حتی تَحتاجَ الی دَلیلٍ یَدُلُّ علیک، تو کی غایب بودی که احتیاج به دلیل داشته باشی که تو را ثابت بکند، عَمِیت عینٌ لا تَراکَ عَلیها رَقیبا: کور باشد چشمی که تو را نمی بیند، همه جا پر از خدا است ها؟ همه جا، نشان می دهد، شما وقتی که این دستمال کاغذی را می بینید، صدها نفر و شرکت و کار و خانه را با او می بینید، این خوب تو می بینید، نمی توانید انکار کنید که دستِ صدها نفر برای ساخت این در کار نبوده است، چون الان نمی بینید، دلیل این است که کسی این را نساخته، نمی شود و در این آیات خدا برای این که حقایق را برای ما بشناساند کاملاً واضح و روشن است برای همین هم در قرآن دائماً می گوید آیات چه؟ بَیّنات، آیات روشن، دلیل واضح، برای شما گذاشتم که هیچ کسی دیگر تردید نکند، فردا نگویید من مطالعه نداشتم، نمی دانستم، می روی خانۀ کعبه، می رفتی می دیدی، جای پای حضرت ابراهیم علیه السلام را می رفتی می دیدی، آن کشتی نوح را که توسط کمونیست ها بود می رفتی می دیدی که چیزی به نام خدا بعثت انبیاء و فرمایشات آن ها حق است. بدانی که خودت بیهوده خلق نشده ای، ما حالا فرصت نیست مبدأ، عدالت، نبوت، معاد و امامت را از نفس خودمان در می آوریم. هیچ احتیاج به کتاب و استاد و استدلال از خارج نیست، من حالا در این یکی دو جلسه چه را برای شما استخراج کردم خدا و صفات الهی را درآوردم حالا شما یک مقدار دیگر که کار بکنید هم نبوت و هم امامت می توانید از نفس خودتان در بیاورید هم عدالت را در بیاورید هم معاد را می توانید دربیاورید، این تمرین بود، من در جلد یک نسبت این را بردم مفصل همۀ اصول دین و خیلی از، اصلاً کلاًّ همۀ مسائل شرعی را ما می توانیم با فطرت خودمان دربیاوریم، این همان شعار قرآن است که دین مطابق با چه است، فطرت بشر است، فطرت بشر هم مطابق دین است، فِطرتَ اللهُ التی فَطرَ النّاسَ علیها، خداوند فطرتی را، مردم را براساس نظام خلقت فَطَرَ خلقشان کرده است، و فطرت به آن ها داده است و نظام درون و برون و نظام تکوین و تشریع هر دو با هم چه هستند؟ کاملاً هماهنگ هستند، این را برای ما کاملاً مشخص کرده اند. (صلوات)

جلسۀ گذشته داشتیم راجع به این صحبت می کردیم که چطور شد که ما بی نهایت طلب شدیم و عاشق بی نهایت شدیم، آن داستان خیلی وقت است برایتان تعریف کردم که خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلی خودش چه را به وجود می آورد؟ خوب یادتان است، بگویید، گفتیم این چیزی که خلق می کند خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلّی یک سری اِسم هایی داشت چه بود؟ لوح، قلم، دیگر، عقل، نور محمد و مثل اعلی آفرین، یک حقیقت را خلق کرده است و از آن بر ما دمیده، من یک قوس نزول و صعود را برایتان کشیدم؟ نه بایسیتید به قوس که من نمودار هم برایتان رسم کنم تا یواش یواش بیایم در بحث های کاربردی. یکی دو جلسه دیگر ما انشاءالله شما تحمل کنید می رویم انشاءالله روی بحث های کاربردی تر. ببینید خداوند تبارک و تعالی بعد از این که البته کامل ترین اسم برای او چیست الله است توضیح دادم. بعد از این که تجلی می کند اولین موجود، خلق می کند همان الروح، از این الروح عوالم دیگر را فرشته ها وعوالم دیگر را خلق می کند یعنی چند تا عالم خلق می شود، اولین عالم، عالم جبروت است، عالم فرشتگان یا عالم عقل، بعد یک عالم است، عالم ملکوت، یک اسم دیگر دارد به نام برزخ، بعد پائین ترین عالم، علام ناوست یا دنیا، طبیعت هم به آن می گویند، در علت نامگذاری دنیا، علی علیه السلام می فرماید، دنیا، دنیا نامیده شد چون از هر چیزی پائین تر است، یعنی پائین تر از مادّه دیگر نداریم، خدا در عالی ترین درجه، ماده در پائین ترین درجه، این از روح که یک حقیقتی است، شبیه ترین موجود به خدا، نزدیک ترین موجود به خدا و کامل ترین موجود است، این الرّوح که گفتیم خدا گفت انسان را از روح خودم در او دمیدم، نَفَختُ فیهِ مِن روحی از این روح می آیم می آیم این روح، از روح خودم در انسان دمیدم، خوب این جا چه اتفاقی می افتد؟ این جا شرایط اتفاق می افتد که بعد از این که به اصطلاح نطفۀ انسان بسته می شود یک مقدار رشد می کند این حقیقت این عوالم را طی می کند و به نطفه ها تعلّق می گیرد و همۀ نطفه های انسان ها صاحب روح چه می شوند؟ روح انسانی می شود، اول که مادر به اصطلاح نطفه را دریافت می کند، صاد است، همان مراحلی که گفتم، بعد که نطفه شروع می کند به رشد کردن می شود چه؟ گیاه، روح دمیده می شود این دو قسمت می شود یعنی همان جنبۀ حیوانی و جنبۀ فطرت که جنبۀ انسانی است دمیده می شود در انسان و یک موجود دو وجهی شکل می گیرد در این جا. اما این حقیقت هر چقدر می آید در عوالم، با حجاب های مختلف روبرو می شود، لذا محدودتر می شود وقتی می آید، به طوری که وقتی می آید از این الرّوح یا از خودِ خداوند فقط چه دارد در نطفه؟ یک فطرت است به صورت بالقوه دارد یعنی از آن روحی که کامل ترین موجود است، بعد از خدا و همۀ عوالم از آن ها خلق شده است فقط یک قوه دارد، فرق بین او فطرت که در ما است و به دنیا می آییم بالرّوح این است که این الروح این عوالم را طی کرده است و هی ضعیف شده تا رسیده به سیب می ماند و ما مثل چه می مانیم فطرت انسان مثل چه می ماند، مثل دانۀ سیب می ماند خوب. الان دانۀ سیب را که شما اینجا دارید با یک سیب وقتی نگاه کنید هیچ شباهت و نسبتی با همدیگر ندارند، دانه از سیب بودن دانه سیب است اما بالقوه، نظام کمالات سیب را دارد اما بالقوه فعلاً فعلیتی در آن به وجود ندارد، سیب کامل است خوب حالا برای این که دانه کامل شود این باید بیاید در عوالم طبیعت قرار بگیرد، بعداً می گویم چرا؟ تا زمینۀ رشد فراهم شود، اگر طبیعت وجود نداشته باشد، هیچ موجودی نمی تواند رشد بکند، این خواص خاصیت دنیا به این است که رشد دهنده است، نمونه ساز است و این قوس را به آن می گویند قوس نزول می رود پائین، آن الروح دمیده می شود در نطفه ها، بعد ما یک چه داریم بعدش، برمی گردیم اگر درست انجام بدهیم، برمی گردیم به همان حقیقت اولیه مان که به این می گویند قوس چه؟ قوس صعود، بازگشت، حالا وقتی که این دانه در شرایط خاصی که راجع به این شرایط توضیح مفصل می دهم برایتان، در شرایط خاصی قرار بگیرد، به مرور زمان این دانه شبیه چه می شود، شبیه سیب، پس ما در واقع برمی گردیم به آن حقیقت اولیه مان، اِنّا لله و اِنّا الیه راجعون، یا بازگشت، منطقاً کی بازگشت درست است؟ زمانی بازگشت درست است که رفت صورت گرفته باشد. من الان به شما می گویم شما کی برمی گردید، خانه هایتان حالا دین از لحاظ منطقی سؤال درستی است یا غلط؟ درست است دیگر ولی اگر بپرسم شما کی برمی گردی کربلا چه؟ غلطه ها... چون از آن جا نیامدند، پس ما وقتی می گوییم بازگشت، زمانی بازگشت معنا دارد که قبلش چه انجام داده باشیم رفت انجام بدهیم، بنابراین ما هیچ وقت برنمی گردیم پیش اِله و معشوق خودمان در بحث طلب گفتیم همۀ انسان ها طالب چه هستند؟ طالب بی نهایت، کمال هستند، بعد گفتیم هر طلبی اگر ما چیزی را می طلبیم قبلاً هم می شناختیم هم از آن بهره برداری کردیم، مزّه اش چیست؟ چشیدیم. یا با شناخت یا با بهره برداری. درست شد. چطوری شد ها؟ بالاخره به یک نحوی ما با آن راه داشتیم، این جا معلوم می شود که وقتی ما، ما قبلاً پیش خدا بودیم، در غالب چه؟ یک روح در آغوش خدا بودیم و مثل خدا هم بودمیم مثل خدا حالا که آمده ایم این جا همه ما یاد وطنمان را می کنیم برای همین هیچ کدام از ما با موقت ها و محدودها نمی توانیم زندگی بکنیم یعنی هر چه که به ما بدهند آرامش و قرار نداریم اِنّی لا اُحِبُّ للطافِلینَ: اُفول کننده ها را دوست نداریم، هر چیزی که محدود باشد از این دستمال کاغذی خوشمان می آید امّا چند دقیه است، قشنگ است، امّا علتی که اصلاً ما خوشمان می آید چیست، این را به من بگویید، نه حالا فقط این که، برای چه از آن خوشمان می آید، حالا زیبا باشد، یک کسی هم از زیبایی خوشش نمی آید ها؟ یک کسی هم همین طور، ما را یاد اصلمان می اندازد، ما آن موقع که بودیم جمیل مطلق را در آغوش داشتیم، اِنَّ اللهَ جَمیلٌ دیگر، جمیل مطلق، زیبایی مطلق، قدرت مطلق، کمالات مطلق را داشتیم، خودمان همین طوری بودیم، حالا آمدیم این جا تحوّل این محدودیت را نداریم که محدود باشیم به ما بگویند بکن نکن ها؟ محدود باش، از محدودیت خوشمان نیاید، ما دوست داریم آزاد باشیم، آزاد مطلق، برای همین می خواهیم تلاش کنیم که به آزادی و مطلق بودن برسیم. از محدودیت بیزار هستیم، خوشمان نمی آید، می خواهیم برگردیم به همان حقیقت اولیه، حالت اولیه، هر چه می خواستیم همان می شود. هر چه که دوست داشتیم همان لحظه برایمان بدون توقف حاصل می شود. شما نگاه کنید، بشر سرعتی که در این چند سال داشته است، فاصلۀ سرعت است 50 سال پیش تا سرعت الان را در نظر بگیرید، بشر در همه چیز سرعت را زیاد کرده است، مثلاً الان اَبَررایانه هایی ساخته که چند میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد برای این که خوشش از معطّلی نمی آید، می خواهد هر چه که ارائه می کند بدون زمان پیش برود، زمان اذیت می کند انسان را، توجه فرمودید، می خواهد نامحدود باشد، هر چه می خواهد همان موقع برایش آماده شود و بهترین وجه باشد، خوب پس معلوم است ما قبلاً که گفتیم در طلب بی نهایت و طلب نشان دهندۀ این است که ما نسبت به بی نهایت شناخت داشتیم و بهره برداری کردیم منظور هم این است که دقت فرمودید. ما قبلاً هم شناخت داشتیم هم از آن چه کار کردیم؟ بهره برداری کردیم، مزۀ بی نهایت بودن را قبلاً چشیده ایم. حالا که می رویم توی دنیا، تا متولد می شویم، اولین چیزی که از آن بدمان می آید چیست؟ امور محدود و موقت است، مثلاً ما خانه می گیریم بعضی وقت ها دلمان را می زند یک چیزی می گیریم زیبا است امّا دلمان را می زند چرا خوشمان می آید؟ چون بوی چه می دهد؟ بوی وطن می دهد؟ وقتی می بینیم اذیت می بریم از آن. چرا مثلاً یک دانه گل می زنیم، چرا گل زیبا است، و از زیبایی گل لذت می بریم برای این که ما را یاد زیبایی مطلق می اندازد، یک تجلّی از زیبایی است دیگر، درست است، فرش ها یک تجلی از زیبایی هستند، بعد این پارچه ای که این جا است یک تجلی از زیبایی است، خوشمان می آید از آن، برای این که انسان فطرتاً با این مقولۀ زیبایی جور است، بدش نمی آید، لذت می برد از آن ولی این ها بعد از یک مدت دل را می زند. ما یک زیبایی بیشتری تولید می کنیم، تولیدی که بشر الان از آن در زیبایی کرده است، در 50 سال گذشته می بینید چقدر تولید زیبایی کرده است، در همۀ جهات می بیند چقدر بشر تولید زیبایی کرده است، پس ما قبلاً این جا بودیم این را چشیدیم در آغوشش بودیم حالا که آمدیم این جا دیگر تحمّل محدودیت طبیعت و ناسوت را نداریم دیگر تلاش می کنیم که به کجا برگردیم، به این جا، اشتباه بسیاری از انسان ها این است که بی نهایت طلبی خودشان را در امور محدود در کمالات محدود می خواهند پیدا کنند، از این جا همۀ دردسرها شروع می شود، دو گروه انسان پیدا می شوند از این جا از طرف خدا یک گروه می آیند از انبیاء که این مسیر را کاملاً طی کرده اند هر دو قوس را، پیش خدا هستند، تجلی خدا هستند، پایین می آیند، انسان ها را توی طبیعت دعوت می کنند، انسان ها را انبیاء را که با هم، ما دست به دست آن ها بدهیم این مسیرها را برگردیم، عده ای مقاومت می کنند در مقابل انبیاء و راه طبیعت را انتخاب می کنند امّا بی نهایت طلبی هر دوی آن ها یکی است، هیچ فرقی نمی کند، این که امام می فرماید رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خدا است، برای همین عاشق خدا است، چرا، چون رئیس جمهور آمریکا بیشترین تلاشش این است که محدودیت را از چه کسی بردارد؟ از خودش هیئت حاکمۀ آمریکا یک سره نفت این کشور را می خواهد، اورانیوم آن کشور را می خواهد، طلای این کشور را می خواهد، زمین آن کشور را می خواهد، دائماً دارد خودش را توسعه می دهد یعنی مَنَش را می خواهد افزایش بدهد، سطح لذّتش را، سطح بهره برداری اش را بالا ببرد خوب اگر از این جا انسان ها دو گروه می شوند که حالا بعد راجع به این دو گروه مفصّل صحبت می کنیم یک گروه می فهمند کسی که الان ما در این یکی دو جلسه پیدا کردیم می دانیم که این بی نهایت در طبیعت یافت نمی شود و بنابراین باید ماورای طبیعت با آن انس بگیریم و ارتباط برقرار کنیم، با همسر و جفت و معشوق خودمان. ولی عده ای فکر می کنند این جا است، وقتی فکر می کنند این جا است یک عمر در کمالات گیاهی و حیوانی سرگردان هستند، نه، یعنی مثلاً فکر می کنند مثلاً اگر ماشینش را عوض کند خوشبخت می شود اگر همسرش را عوض بکند خوشبخت می شود، اگر نمی دانم خانه اش را عوض بکند خوشبخت می شود، اگر لباسش را دائماً عوض بکند خوشبخت می شود یعنی دائماً هی تنوع های این طوری ولی این تنوع ها و ارتباطات سطح اضطرابش را بالا می برد چرا؟ چون اگر شما ارتباطاتتان را با این چیزها برقرار کنید، به هر حال هر بار که یک چیزی انتخاب کنید جلسۀ قبل گفتیم انتخاب دل دادن است به منتخب یعنی وابستگی بین تو و او چیزی که انتخاب کردی چه می شود ایجاد می شود لذا می گوید شخص مثلاً توی خانه ای است که مثلاً دو تا سه تا تلویزیون است، ده میلیون تومان مبل است، پنج میلیون تومان تابلو فرش است، طلای زیادی است به همه ی آن ها تعلق دارد ولی آرامش ندارند چون هیچ کدامشان رنگ مطلق را، اصلاً مطلق نیستند برای همین سطح اضطرابشان بالا است، به جای این که خوشبخت شود احساس غصّۀ بیشتری می کند یعنی تشنه تر است، افسرده تر است، آرام نمی تواند بگیرد، برای همین حضرت سلیمان علیه السلام که بالاترین زندگی را داشته است در دنیا هیچ انسانی به اندازۀ حضرت سلیمان علیه السلام زندگی اشرافی نداشته است، و نخواهد داشت، می گوید من هر دو زندگی را واقعاً امتحان کرده ام، شیرینی را در سادگی دیدم، شما وقتی می خواهی مثلاً بروی یک اُملت بخوری با سبزی یا یک نان و ماست بخوری، با این که خیلی خوشمزه است ولی به شما می چسبد ولی یک سفره می اندازی متأسفانه، الان ماه رمضان هم دارد می آید، عقده ها شروع می شود، ما می خواهیم انتقام بگیریم از خدا، برای آن ما دوازده ساعت گرسنگی، تشنگی می نشینیم تنوع ایجاد می کنیم، خرما را می گذاریم، ذولبیا می گذاریم، حلوا هم درست می کنیم، شله زرد هم می گذاریم، آش رشته هم درست می کنیم، یک ساعت است دیگر هم دو سه نوع خورشت درست می کنیم، بعد شربت هم درست می کنیم، شیر هم می گذاریم ، نان و پنیر هم می گذاریم، کره هم می گذاریم، حالا سر سفره می خواهد بخورد، اعصابش خرد می شود گیج می خورد کدام را بخورد، دقت می کنید غصه دار هم می شود دیگر نمی تواند همه را بخورد که، لذا کسانی هک سر سفره های رنگین می نشینند بیشتر از همه متشنّج هستند، آرامش ندارند، ولی وقتی بداند قرار است یک بربری بخورد، آرام است، می نشیند و با لذت می خورد، شما وقتی روزه هستید از کنار نانوایی رد می شوید، بوی این نان آن چنان قلقلک می دهد، می گویی اگر من روزه نبودم از این لواش ها می خورم ولی اگر روزه نبودی، به آن محلّ هم نمی گذاشتی ولی الان دو تا از این لواش ها را هم می خوری درست شد، می بینید که این طوری هستیم، انسان وقتی سراغ تنوع می رود دچار اضطراب می شود، برای انسان آرامش نمی آورد، یکسره مضطرب است چرا که دلش بین امور متنوّع عادّی تقسیم می شود، هر کدام یک تکه ای از آدم را می گیرند به خودش وصل می کنند برای همین دیگر آرامش نداریم لذا در کثرت دنبال آرامش هستیم، ما نباید در کثرت بگردیم، کسی که می تواند ما را آرام کند وحدت است، یکه بودن است، ها، دلی که به صد جا تعلّق دارد اضطراب دارد، این دل یکدل است صد دل است این دل، یکدل است، وقتی یکدل می شوی خیلی راحتی، اعصابت راحت است، همیشه شاد هستی، چون به کانون شادی وصل هستی، همیشه آرام هستی چون به کانون آرامش وصل هستی، همیشه قدرتمند هستی چون به قدرت وصل هستی، دیگر اضطراب نداری، هیچ وقت، نمی ترسی، نه اضطراب داری نه غصه داری، یک زندگی کاملاً شاد و شیرین و آرام چرا چون فهمیده ای، باید به چه کسی وصل باشی، معشوقت کیست، ازدواج پنجم ما (که توضیح داده ام جلسۀ گذشته) باید پنجمین ازدواج ما، گفتیم ما پنج مرحله داریم دیگر، پنجمین ازدواجمان را باید انجام بدهیم، اگر ازدواج پنجم انجام نشود ما اضطراب داریم. اصلاً در شئون مختلف هم همین طور است، الان نور اینجا کم شود ما چشممان اضطراب می گیرد، چشم درد می گیریم وقتی زوج مناسب طول چشم ها، طول موج مناسب برای چشم ما یعنی زوج و همسر مناسب چشم به آن می رسد چشم آرامش دارد، حالا من الان این بلندگو را خاموش می کنم، با بلندگو صحبت کنم بهتر است که صدا بهتر برسد، شما آرامش بیشتری دارید، درست است، هوای نامناسب به پوستتان بخورد، اضطراب می گیرید، ناراحت هستید، کلافه هستید، وقتی هوای نامناسب به شما می خورد، غذای نامناسب می خورید مضطرب می شوید، ازدواج ها همه باید با همسرهای هم سنخ و مناسب صورت بگیرد لذا شما نمی توانید فوق عقلتان و به بخش بی نهایت طلبی که هفتۀ گذشته معرفی کردیم چیزی غیر از خدا را بدهی اگر غیر از خدا را بدهی هم خیانت به خودت کرده ای هم خیانت به بقیه، کسانی که با تو ارتباط دارند، چرا چون تو یک انسان غیر خوشبخت و ناآرام و مضطرب و زودرنج و عصبی می شوی ولی وقتی که با معشوق خودت پیوند برقرار کنی یک انسان خوشبخت و آرام هستی، این انتخاب همسر می کنی در فاز خودت سطح خودت، انتخاب می کنی وقتی بچه دار می شوی بچه ات به واسطۀ تو خوشبخت است چون یک مادر و یک پدر چه دارد؟ آرام و حقیقت جو، ساده بگوییم مادر یا پدرش بخش انسانی اش فعال است، خیلی ها هستند مادر هستند اما بخش انسانی شان فعال نیست، پدر هستند اما بخش انسانی شان فعال نیست، بخش حیوانی شان فعال است، بچه هایشان هم براساس همان کمالات حیوانی و ارزش های گیاهی و حیوانی تربیت می شوند، کِیفش به این است دخترش شده مهندس، دکتر شده، پسرش اینطوری شده، در حالی که گفتیم دکتر، مهندس شدن مقام، مقام هم جزء کمالات چیست؟ جزء کمالات حیوانی است. رتبه گرفتن جزء کمالات حیوانی است، در حالی که بنابراین باید دقت بکنیم که ما این بخش انسانی، به واسطۀ این بخش، به واسطۀ عشق فقط آدم هستیم، این را یادتان نرود، تعریف انسان این شد: انسان موجودی است که عاشق بی نهایت است و به واسطۀ عشقش و عشق ورزی اش انسانیت فعال دارد وقتی این بخش فعال نباشد، انسانیت کاملاً زمین گیر است یعنی از حالت فعال بودن در می آید. زمین گیر و اسیر می شود دیگر نمی توانی کار بکنی، حالا چقدر انسان هستی؟ بسته به این است که چقدر عاشق هستی چقدر انسان هستی بسته به این است که در میزان عشق چقدر توانستی اوج بگیری و چقدر توانستی دلدادگی ایجاد بکنی این خیلی مهم است به میزانی که از ناسوت و طبیعت فاصله می گیری و می روی به سمت معشوق خودت انسان تر هستی چون حقیقت تو این است چون حقیقت انسان از روح بود دیگر درست است؟ حقیقت این است که هر چقدر هم از روح فاصله داری، در طبیعت ماندگار می شوی، به قول قرآن می فرماید که: سنگینی در روی زمین اِثّا قَلتُم اِلی الأرض، روی زمینسنگین شدی، و به همین حیات چند روزۀ دنیا راضی شدی، دیگر چیز دیگری نمی خواهی؟ این را می گویند فاسق فاسق یعنی چه کسی؟ یعنی کسی که از جریان طبیعی خودش منحرف شده است، جریان طبیعی یک انسان این است که به سمت معشوق خودش حرکت کند جریان طبیعی یک گوش این است که به فرکانس طبیعی خودش اُنس بگیرد جریان طبیعی یک چشم طبیعی این است که با طول موج خاص خودش بتواند ارتباط برقرار بکند، مثلاً من عینک می زنم، عینک می زنم یعنی این که چشمم فاسق شده است، فاسق شده یعنی چه؟ یعنی نمی تواند با محبوب خودش، معشوق خودش ارتباط بگیرد، می روم دکتر، دکتر یک عینک به من می دهد چشمم به واسطۀ عینک از حالت فسق یعنی خروج از حد طبیعی خارج می شود این چشم، چشم طبیعی می شود. گوش هم نمی شنود و می روم سمعک می گیرم طبیعی می شوم. پس ما وقتی عاشق نیستیم محبت نداریم در طریق محبت حرکت نمی کنیم، کاملاً درگیر حیوانیت هستیم و فطرت به صورت بالقوه باقی می ماند. وقتی فعال می شود یعنی این است که شما دیگر آرامش نداری یعنی بعد از یک مدت می گویی که: بابا از همه چیز خسته شدم! دانشگاه هم دارم می روم، رشته خوب هم دارم می خوانم، همسر خوبی هم دارم، از همسرم هم راضی هستم، بچه های خوبی هم دارماز بچه هایم راضی هستم ولی آرامش ندارم همه اش احساس دلتنگی می کنم. همه اش غصه سراغم می آید، این برای این است که ما با همسر اصلی خودمان ازدواج نکرده ایم بی زوجیت که قرآن می فرماید ما هر چیز را زوج قرار دادیم سُبحان الّذی خلق الازواجَ کلَّها، هر چیزی را زوج قرار داده است.

خوب آدم های حیوان صفت که فطرت فعال ندارند از آدم هایی که فطرت فعال دارند خوششان نمی آید خیلی زیاد خوششان نمی آید برود با یک آدمی که مثلاً بخش فطری اش فعال است ازدواج بکند، رفیق شود، سر کلاس او برود یا او را به شاگردی بپذیرد، نمی تواند آدمی که برعکس است فطرت گراها چون طبیعت را در خودشان دارند می توانند کسانی را که حیوانی هستند را دوست داشته باشند و بپذیرند اما نقطه متقابل حیوانی ها که فطرت بالقوه دارند نمی توانند فطرت مدارها را بپذیرند در فطرت مدارها پذیرش و دوستی همیشه هست و مهرورزی و محبت ولی از ناحیه حیوانی، طبیعت گراها نسبت به فطرت گراها چنین عشق و محبتی ندارند، برای همین سیستم ها فرق می کند این که می گویم بسته به این است که آیا ما عاشق هستیم یا نه مقام خطر زندگی ما از این به بعد روشن می شود اگر که فوق عقل فعال داریم این فعالیت تو را به انتخاب های خاص، پیوندهای خاص، رابطه های خاص، تصمیم گیری های خاص، لذت های خاص، برنامه های خاص، مجالس و پاتوق های خاص، شنیدنی های خاص، خواندنی های خاص، خوردنی های خاص، دیدنی های خاص می کشاند. ولی اگر عاشق نیستی و این جنبه بالقوه مانده است و فقط در این مرحله مانده ای دیگر دیدنی هایت، شنیدنی هایت، انتخابات و هر چیز دیگر تو مخصوص کجا است؟ متناسب با بخش حیوانی وجود شما است، حالا من این قضیه را بعداً توضیح می دهم برای شما چون داریم به اصطلاح در ماه رجب و شعبان هستیم دوست دارم به بحث های کاربردی تری بپردازیم.

سؤال.

خوب ما بعد از این که فهمیدیم عاشق آفریده شده ایم، حضرت سجاد علیه السلام در دعای اول صحیفه می فرمایند که: ثُمَّ بَعَثَهُم علی طریقِ محَبَتِه، تو انسان ها را و همۀ موجودات عالم را براساس عشق و محبت خودت خلق کرده ای و به راه انداخته ای همه عاشق تو هستند بدون استثناء. خوب که بفهمند که؟ حتی کسی که می گوید من از خدا بدم می آید باز باطناً عاشق کیست؟ عاشق خدا است. نمی تواند از خدا خوشش نیاید ولی می گوید من از خدا بدم می آید. این که می گوید من از خدا بدم می آید، لفظ زبان است. اما دل و وجود می گوید که من از خدا خوشم می آید خدا را دوست دارم. با غیر خدا آرامش پیدا نمی کنم، حتی کسانی که از خدا فرار می کنند برای این که از خدا بدشان می آید وقتی فرار می کنند در نهایت دنبال چه کسی می گردند؟ باز دنبال خدا می گردند و خیلی ها از خدا فرار می کنند ولی در نهایت در آغوش چه کسی قرار می گیرند؟ در آغوش خدا قرار می گیرند. خوب حالا ما فعلاً با این که این جا بودیم و فهمیدیم که این جا قبلاً چطوری بوده است روز اول خلقت را تعریف کردیم که یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود، این خدا! این روح را آفرید و از این روح همۀ موجودات را عالم جبروت. عالم ملکوت و ناسوت. این روابط عوالم را بعداً برایتان توضیح خواهم داد.

بحث این است ما فعلاًکجا قرار داریم در دنیا قرار داریم می خواهیم برویم پیش خدا. درست شد مسیری که داریم، به آن می گویند قوس و صعود امروز می خواهم این قوس و صعود را رسم کنم مراحل و مقاطع قوس و صعود را برایتان نکته هایش را مشخص کنم که بدانیم چطوری باید حرکت بکنیم تا سالم برسیم هم در دنیا شاد و خوشبخت باشیم هم در آخرت و ابدیت شاد و خوشبخت باشیم. آن منحنی بود حالا من نمودار خطی قوس صعود را برایتان رسم کنم ما یک تولد داریم این جا قبلاً به عنوان یک شخصیت حقیقی نبودیم. توجه فرمودید چه شد؟ مثلاً محمد شجاعی. من چه موقع محمد شجاعی شدم، زمانی که نطفه ام در کجا بسته شد؟ این جا قبل از این دیگر محمد شجاعی نبودم، لذا دو تا حرف است هیچ وقت قبول نکنید یکی این که حرف خیلی چرت و بی منطقی است یکی هم که ما قبلاً با همین شخصیت قبلاً در یک جا بودیم به نام عالم زر، عالم زر ما با شخصیت های حقیقی و فعلی ما و نفس ناطق بشری، ما نبودیم. قبلاً چطوری بودیم همه ما در قالب یک روح واحد همه ما، قبلاً همه ما با هم در غالب یک روح بودیم حالا که در طبیعت آمدیم دیگر تعداد به تعداد شخصیت پیدا کردیم. خوب پس ما قبل از طبیعت مشخص شد کجا بودیم. وقتی اینجا می آئیم این جا در غالب این شخصیت فعلی ما، چه پیدا می کنیم؟ یک تولد بعد از تولد مدتی زنده هستیم، حیات داریم، این مرحله را به آن می گویند مرحلۀ دنیا، بعد تولد دیگر مرحله بعدی شروع می شود که اسمش وفات است روی سنگ قبرها نمی نویسند تاریخ مرگ می نویسند تاریخ وفات. وفات یعنی تاریخ تحویل مثلاً وقتی که یک کسی تحویل گرفتم. تحویل گرفتن پس ما زمان مرگ، مرگ نداریم در واقع تاریخ مرگ نمی نویسیم، می نویسیم تاریخ وفات مرگ است ولی مربوط به کجا است؟ مربوط به بدن خودم که مرگ ندارم انسان مطلقاً مرگ ندارد چون از نفخۀ خدا است مُردن برایش وجود ندارد اصلاً اساساً. چیزی به اسم مُردن ما نداریم. ما فقط انتقال داریم بدن را می گذاریم بعد وارد مرحله قبلی مان می شویم قبل از ناوست در کجا بودیم در ملکوت بودیم بعد برمی گردیم در ملکوت یا عالم برزخ، برزخ یعنی میانه عالم ملکوت یک اسم دیگر هم دارد. اسمش چیست؟ یک اسم مشهور دارد؟ عالم قبر بعضی ها فکر می کنند وقتی ما می میریم ما را در کجا می گذارند؟ در گودال در حالی که ما را در گودال نمی توانند بگذارند ما با گودال ارتباط نداریم چه را در گودال می گذارند؟ جسم را در گودال می گذارند چون آن جا به خاطر احترام بدن انسان و مسائل بهداشتی محفوظ باشد ولی ما که در گودال نمی رویم که مثلاً بگوییم که آن جا مثلاً تعریف می کنند کسی که مُرده بلند می شود سرش می خورد به آن سنگ می گوید آخ آخ مثل این که من مُرد بعد می خواهد بنشیند مگر جا است بنشیند تازه فرشته ها هم می خواهند بیایند، آن ها بیایند کجا بنشینند، روی کله اَم بنشینند، حالا مصیبت قبرهای سه طبقه است. قبرهای سه طبقه دو تای آن ها مثلاً جهنمی باشند وسطی بهشتی باشد. بیا حالا درستش بکن. سر و صدای این مگر می گذارد او استراحت بکند، نمی شود می گویند یک بنده خدایی مسیحی بود آمده بود در خواب یکی از این اقوامش بعد می گویند که جایت چطور است، می گوید والاّ تا چند روز پیش خوب بودیم از آن چند وقت پیش که یک مسلمان را آوردند دفن کردند این جا پیش ما صبح به صبح می گوید تو لباس داری چرا با لباس دفنت کرده اند، برو نان بربری بگیر بیاور چون لباس تنت است. خوب پس ما تحویل کجا می شویم؟ ملکوت. قبر عالم برزخ و ملکوت است. این را دقت کنید یعنی عالمی که حداقل ده میلیارد برابر بزرگتر از دنیا است همه نعمت هایش همینطوری است. موسیقی اش ده میلیارد برابر یا بیشتر شیرین تر و زیباتر و شیواتر در دنیا است. لذت هایش، میوه هایش، رنگ هایش، گل هایش، علمش، موهبتش، مصاحبتش همه چیز آن قشنگ است. شما نگاه کنید این دنیا با این زیبایی که آفریده شده یک ده میلیاردُم میرزا اسماعیل رحمه الله علیه فرمود: یک ده میلیاردُم دنیا است. توجه کنید یعنی عصارۀ خیلی فشارش داده است برزخی که شده چه؟ کل نظام طبیعت و میلیاردها سال نوری بُعد. این شده از عالم برزخ حالا عالم برزخ چیست که ما می خواهیم به آن وارد شویم. عالم قشنگی است خیلی قشنگ است. آن قدر است که می گویند شما وقتی می خواهی متولد بشوی آن جا عروسی شما است دیگر عروسی است برای انسانی که آماده می رود عروسی است. مثل بو کردن یک گل است حضرت می فرماید: مثل این است که لباس های کثیفت را درمی آوری و لباس تمیز و زیبا و خوش عطر می پوشی. مُردن خیلی قشنگی است واقعاً اگر آدم درست بشناسد هرگز از آن نمی ترسد، و خیلی مهم است ورود به قبر، جای قشنگی است هم برزخ، ملکوت و قبر یکی هستند حالا می خواهیم متولد شویم به این جا، این مرحله را داشته باشید بعد از این جا از قبر می آئیم در مرحلۀ قیامت که قرآن می فرماید پنجاه هزار سال طول آن است. یعنی پنجاه هزار سال از سال های دنیا طول آن است. بعد از قیامت هم که مرحله ابدی زندگی ما شروع می شود این مقطع که دنیا هست این مجموعه را به آن می گویند آخرت. خوب یعنی مجموعۀ از وفات تا بی نهایت را به آن آخرت می گویند یک اسم دیگر هم دارد که اسمش قشنگ است به آن می گویند ابدیت. آن وقت این مجموعه از این جا تا این جا را به آن می گویند انسان. پس انسان عبارت است از موجودی که نقطۀ آغاز دارد اما نقطۀ پایان ندارد. اگر تعریف انسان را بخواهیم دقیق بکنیم، انسان عبارت است از موجود ممتد از طبیعت تا بی نهایت. این می شود انسان. خوب دقت کنید ما باید خودمان را همیشه با همین بلندا نگاه بکنیم و به همین بلندا خودمان را دوست داشته باشیم عاشق خودمان باشیم رفتارهای انسان با خودش و با دیگران تابع دو چیز است. یکی نگاه و یکی احساس، ما احساسمان این است که خودمان را همیشه دوست داریم. ولی معمولاً خودمان را وقتی از تولد تا مرگ معنا می کنیم. همۀ عشق و علاقه ما به خودمان را در دنیا پیاده می کنیم دیگر به فکر این مرحله نیستیم. خیانت نمی شود، در حق خودمان ولی اگر نگاهمان درست باشد دقیق یعنی همان چیزی که خدا خلقمان کرده است و ما را معرفی کرده است همین طوری نگاه بکنیم مجموعۀ حیات انسان را نگاه بکنیم، آن وقت چون احساسمان، به خودمان همیشه این است و همیشگی است ، نگاهمان که درست بشود همۀ همۀ جهت ما به خودمان هم از تولد شامل می شود تا بی نهایت عاشق خودمان می شویم آن وقت وقتی من عاشق خودم بشوم، به صورت بلندای بی نهایت و ابدیت دیگر عاشق بقیه انسان ها هم هستم. انسان ها را چون به بلندای ابدیت می بینم دیگر همه شان را همینطوری می بینم وقتی می خواهم به آن ها خدمت بکنم و با آن ها ارتباط برقرار کنم خدمتی که به او می کنم و ارتباطی که با او برقرار می کنم به بلندای ابدیت است و یک مادری که خودش را از تولد تا دنیا می بیند تا وفات مرگ معنا می کند این بچه اش را نه برای وفات آماده می کند نه برای مراحل بعد. یک بچه ای تربیت می کند که در دنیا بچۀ خوبی می تواند باشد یک کارایی داشته باشد اما این بچه گدا است، فقیر است، مریض است موقعی که می خواهد متولد شود به این مرحله دیگر نمی تواند دوام بیاورد از رحم دنیا دیگر نمی تواند به برزخ سالم متولد شود. نیازها و نیازمندیهای برزخ را تهیه نکرده است با خودش نبرده است ولی یک مادری که عاشق خودش است حتماً عاشق بچه اش هم هست این وقتی می خواهد زایمان بکند باردار بشود می آید می رود توی این پنج جهت سلامتی و زیبایی اخلاق، عقل، دین، و هوش مراقبت می گیرد تا بتواند یک بچه ای را به بار بیاورد یک نطفه ای را تشکیل بدهد که این نطفه توان تربیت شدن برای کل ابدیت را داشته باشد بچه اش را اینطوری تربیت می کند ولی کسی که در قید نیست خودش را اینجوری می بیند تربیت بچه اش را هم فقط دنیایی است چون خودش هم فقط همینطوری بوده است، بیشتر از این به خودش نمی دیده است. چون به خودش خیانت می کند در حق دیگران هم خیانت می کند. مردی که خودش را محدود می بیند به زن و بچه اش هم خیانت می کند آن ها را هم ابدی تربیت نمی کند. نیازهایشان را هم به صورت ابدی تأمین نمی کند پس عشق ابدی منشأ خیلی تصمیم گیری ها و ارتباطات هست و نگاه درست به خودمان داشتن منشأ خیلی چیزها است. حالا یک بحثی در مورد رابطۀ دنیا و ابدیّت باید برایتان بگویم و مراحل چهارگانه ای که ما در پیش خواهیم داشت که جلسۀ بعد برایتان توضیح خواهم داد.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین طیبین الطاهرین.