كجا رفتي بيا اي از نظر دور كه ما را سوخت اندوه جدايي
امروز روز اول ماه مبارك رمضان 1398 هـ.ق. برابر با 15 مرداد 1357 هـ.ش. است كه باز توفيق تشكيل جلسه درس و بحث و حلقه انس و ذكر يافتيم. از دروس گذشته نتيجه گرفتهايم كه تاكنون سه قسم موجود واقعي حقيقي يافتهايم. يكي ماده محضه كه جسم و جسماني از آن تركيب شده است و اگر صور علميه عقليه كه مجرد...تا... مجرد مطلق نيست {سطر 6}
اينكه ميگويد مانند صور عقليه مجرد مطلق نيست يعني صور عقليه مجرد مطلق هستند اين مثل آن نيست صور خياليه مثل صور عقليه نيستند بلكه مجرد هستند اما نسبي، {ولي چون به فعليت (سطر ششم) تا... او را تجرد برزخي است(سطر10)} شئ مثلا" يك گياه را كه در نظر ميگيريد اين گياه خارجي هنوز درش قوه وجود دارد رشد ميكند اما وقتي تصورش كرديد آن تصويري كه از او در ذهن شما هست ديگر آن تصوير هرگز رشد نخواهد كرد، ديگر تمام تصوري كه شما از آن كرديد همان است آن تصور صدها سال هم كه بگذرد در ذهن شما همان تصوير هست ولي خود گياه در خارج ممكن است تغيير پيدا كند و سير آن از نقص به كمال ادامه پيدا كند. تجرد برزخي يعني مبرا بودن از احكام ماده چيزي كه احكام ماده را نداشته باشد به آن ميگويند، مجرد يا داراي تجرد است. تجرد برزخي يعني يك تجردي دارد طوري از احكام ماده مبرّاست كه مطلق نيست و نسبي است {و هر چيزي (سطر دهم)... تا... طول هم باشند يا نباشند (آخر بند اول)}.
كلمه برزخ يعني حائل، پرده، حجابي ميان دو چيز را گويند. برزخ مثل اينكه اين اوراق بين دو انگشت بنده برزخ هستند اما اينجا كه ميگويد تجرد برزخي دارند يعني در طول جسم و صور عقليه قرار گرفته صور خياليه يعني طوري قرار گرفته كه يك مقدار از احكام ماده را دارد و يك مقداري از احكام صور عقليه را دارد يعني تجرد طولي است در طول دو موجود ديگر قرار دارد حائل هست و از وجود هر دو چيزي در وجودش قرار گرفته است {چنين ميبينيم كه توضيح (اول بند دوم ص162) تا... قوه در آن راه ندارد (سطر سوم بند دوم ص163)} همانطور كه 2 × 2 مساوي با چهار است اين ديگر هيچ قوهاي ندارد و فعليت محض ميباشد هرگز رشد نخواهد كرد هرگز تكاملي در اين صورت عقلي ايجاد نخواهد شد. صور خيالي هم همين طور است آنچه كه ما در خيال خودمان تصور ميكنيم آنهم فعليت محض است يعني به هيچ وجه تكاملي در آن صورتي كه ما تصور كردهايم روي نخواهد داد، هيچ تكاملي، هماني كه تصور كرديم همان است {يعني همچنان كه (سطر 3 بند دوم)... تا... و همواره همين هست (سطر 8 بند دوم)} مثلا" نشانهاي كه شما از منزلتان داريد يا جاده منزلتان داريد اين هميشه همين است اين ديگر تكاملي درش صورت نميگيرد هميشه همين آدرس در ذهنتان هست تكاملي ندارد و هميشه همين است {پس صورت خيالي (سطر 8 بند دوم)...تا... صورت عقليه است (سطربعدي)} اينكه ميگويد از اين جهت يعني از كدام جهت؟ از اين جهت كه هيچ قوهاي درش راه ندارد پس از اين جهت كه هيچ قوهاي درش راه ندارد و فعليت محض هست شبيه صور علميه هست {زيرا كه ماده (سطر نهم بند دوم)...تا... از ضعف به شدت ميرود (سطر بعدي)} در عالم ماده ما اين را داريم، در عالم ماده همه چيز از نقص به كمال پيشرفت ميكند، همه چيز. {و دانستيم كه صور عقليه (سطر آخر ص 163) تا... لذا قابل انقسام و تجزيه است (سطر چهارم ص164)} آن صورتي كه ما از حضرت امام در ذهنمان داريم اين ديگر تغيير نخواهد كرد، كمالي درش ايجاد نخواهد شد همين صورتي است كه داريم اما چون در آن شكل هست، انادازه هست، طول و عرض وجود دارد اين از اين جهت مادي است يعني قابل انقسام هست يا نيست؟ صورتي كه ما داريم ميتوانيم آن را در ذهنمان تقسيم كنيم، قابل كوچك يا بزرگ شدن هست يا نيست؟ ميتوانيم اين كارها كنيم آن را بزرگ و كوچك كنيم. { پس صورت خيالي (سطر 4 ص 164) تا... از صفات اين (آخر بند اول)} پس خودش از آن جهت كه نه كاملا"مجرد محض هست پس صورت علميه كامل نيست و نه از آن جهت مادي محض هست پس مادي نيستبراي خودش يك استقلال دارد و در استقلال خودش وجه مشتركي از صور علميه و وجه اشتراكي از عالم ماده با خودش دارد. {گاهي از زبان (اول بند دوم ص 164) تا... آخر بند دوم} يعني اين طور نيست كه ما يك عالمي در خودمان داشته باشيم كه فقط عالم محض باشد جداي از آن يك عالم خيال، يك عالم ماده داشته باشيم همه يك چيز است در طول هم هستند يك چيز هستند كه اتحادمند شدند به اين معني، منظور كه در طول هم هستند جداي از هم نيستند {اكنون مطلبي... (اول بند سوم ص 164) تا... بلكه خود آن است (سطر 5 ص 164، بند سوم)} . پس اينكه ما توانستيم يك چيزي را تخيل كنيم اگر نداشتيم كه تخيل نميتوانست صورت بگيرد بعد در اينجا ميفرمايد كه آن صورت كه انسان دارد عالم خيال او در او مرتسم و منقش است و به حقيقت و واقع خود داراي آن است يعني انسان داراي خيال واقعاً هست كه ميتواند چكار كند؟ ميتواند مخيلات را درك كند ما چقدر مخيلات داريم اينها ماده كه نيستند مخيلاتي كه ما داريم صور علميه هم نيستند صور عقليه هم نيستند پس خيال داريم كه ميتوانيم اينها را نگه داريم ميفرمايد بلكه خود آنست، بلكه خود آنست يعني چه؟ يعني اينجا يك اتحادي بين قوه و شخص ايجاد ميگردد يعني قوه همان شخص هست يعني خيال با متخيّل چي هستند در واقع يكي خواهند شد. توجه شما را به توضيحي كه در جلد اول راجع به نفس داشتيم جلب ميكنم، البته يك توضيح ديگري هم داريم كه در آينده به آن خواهيم رسيد. آن توضيحي كه در جلد اول داشتيم يكي اين بود كه النفس في اوحدة نفس در عين وحدتش كل قوا هست يكي است و همه قوا را داراست، وحدت در عين كثرت اين چنين است {هم چنانكه صور عقليه... (سطر5 بند3 ص164) تا... صور عقليه ميباشد ( سطر8، بند3، ص164)} پس اين دو مرحله، ميگويد اينجا خيال و متخيل يكي هستند انسان خودش همان قوه خيالش هست انسان خودش همان قوه عقلش هست {و بديهي است... (سطر8، بند3، ص164) تا... بيرون از اين نيست (ص164، سطر10، بند3)} يعني يك انسان در عين وحدت است هم ماده هست و هم خيال و هم عقل {و شايد اين عالم شهود... (سطر10، بند3) تا... عالم عقل باشد (ص164، بند3، سطر12)} يعني همچنان كه انسان سه مرحله دارد مرحله ماده، خيال، عقل يا سه عالم در انسان هست، عالم ماده، عالم خيال، عالم عقل چه بسا عالم خارجي هم اين چنين باشد شايد هنوز به برهان نرسيدهايم شايد در خارج خود اين عالم وجود هم داراي سه مرحله باشد: يك مرحله عالم ماده وجود، يك مرحله عالم خيال باشد كه عالم برزخ يا عالم خيال به آن ميگويند و يا عالم عقل هست، اين شايد سلبي است يا واقعا" ميخواهد شك ايجاد كند يعني ما نسبت به اين مطلب شك داريم ــ اينجا ميخواهد بيان كند گفت شايد ــ شايد را معمولا" در مقام شك ميگويند اما ايشان شايدش در اينجا شايد سلبي نيست شايد تعجبي است يعني واقعش هم همين طور است بعدا" به برهان اثبات ميشود عالم خارج از انسان هم همين سه مرحله را دارد يعني ما همچنان كه در انسان ماده و خيال و عقل داريم در عالم خارج هم عالم ماده و مثال و عقل هست يعني عالم ماده و برزخ و عقل و كليات هست و شايد هم بعدها ثابت شود اين شايد بنده هم شايد ميباشد اين طوري است كه ثابت شود كه مافوق عقلي هم داريم آنچنان كه در درس پنجاهم يا چهلونهم خوانديم و شايد هم ثابت شود كه در عالم خارج چيزي ما فراتر از كليات و معقولات داشته باشيم، بالاتر از عقل، بالاتر از عالم عقل داشته باشيم كه همان فوق عقل هست {او را سه مرحله يا عين... (سطر 11، ص 164، بند سوم) تا... آخر بند} واقعا" هم لذت دارد كه انسان آن موقع كه به عمق اين حرفها پي ببرد.
ما همچنان كه از مبحث عجب مشخص شد حق عجب نداريم يعني حق نداريم كمالي از كمالاات خودمان را از خودمان و مستقل بدانيم ارتباطش را با دهنده آن كمال با منبع كمال قطع بدانيم و فكر كنيم كه حالا خودمان اين كمال را داريم، به آن دلخوش باشيم و از آن خوشحال باشيم و به آن تكيه كنيم و فكر كنيم كه هرگز از ما گرفته نخواهد شد و در مبحث كبر هم عرض شد كه از تكبر و از كبر منع شديم اينكه خودمان را برتر از ديگر انسانها بدانيم حال به هر كمالي كه داريم اين كمال ميخواهد كمال علمي يا عقيده باشد، از ايمان، عبادت يا قرب باشد، از انجام واجبات باشد و چيزهاي ديگر به صرف اينكه ما اينها را داريم نميتوانيم خودمان ارزشمندتر از فاقد آنها كه فكر ميكنيم فاقد هستند يا يقين ميدانيم كه فاقد هستند يعني انسان بدتر از خودش نبايد سراغ داشته باشد، اوضاع هيچ كس را وخيمتر از خودش نبايد بداند، اينها اين حالت را كه از ما خواستند چگونه اين حالت با امر به معروف و نهي از منكر قابل جمع هست چگونه با بغض اهل معاصي قابل جمع است ما چگونه ميتوانيم اهل معصيت را دشمن بشماريم و بدمان بيايد از آنها با آنها مبارزه كنيم و در عين حال اين حالت را هم داشته باشيم كه خودمان را بهتر از آنها ندانيم چطور ممكن است اينها جمع شود. در روايت داريم از امام صادق عليهالسلام كه من طلب كردم محبت خدا را و آنرا در بعض اهل گناه يافتيم و امر به معروف از واجباتي هست كه بر عهده هر مسلماني هست و نهي از منكر ــبغض اهل معاصيــ مبارزه با فساد مبارزه با ظلم، يك مرحله اين است كه اصلا" مبارزه و تنفر و بغض مبنايش بايد چه باشد مبناي بغض چيست؟ مبناي تنفر چه هست؟ چه چيز انسان را برميانگيزد كه به خشم بيايد؟ شايسته اين است كه انسان به واسطه او به خشم بيايد آيا هر مبارزهاي، هر بغضي، هر خشمي ممدوح است يا نه؟ و يا هر محبتي؟ قرآن كريم ميفرمايد كه فقط يك چيز هست كه واقعا" حقيقت است و باقي چيزها باطل است و همه كارهاي انسان بايد بر اساس آن حقيقت باشد به ما ياد دادهاند كه شما حركتي به سمت آخرت داريد إنّكم الي الآخرة ساعرون. انّا لله و انّا اليه راجعون. انّا ربّي ربّك المنتهي. و آيات ديگر كه حركت را معاد را پيرامونش صحبت كردند كه انسان يك باز گشت به سمت ابديت خواهد كرد فرمودند كه قوانين حاكم بر اين حركت مانند قوانين حاكم بر جنين است از رحم مادر به دنيا يعني يك سري قوانين ثابت هست كه موفق به تولد سالم يا تولد قوي ميشود يعني جنين به مقدار اينكه تابع آن قوانين ثابت هست در حركت خودش كمال كسب ميكند و تولدش خوب يا خوبتر است، در حركت به سمت آخرت قانون هست، مسير هست، راه مشخص است و به ميزان اينكه ما قوانين را تبعيت كنيم حركت ما حركت موفّقيت آميز خواهد بود؛ تولدمان به آخرت تولد سالم و يا فوق آن خواهد بود همانطور كه در حركت جنين از رحم مادر به دنيا يك قانون ثابت وجود دارد كه جنين مجبور است خودش را با آن شرايط و قوانين تطبيق دهد يعني براي تولد سالم و يا تولد قوي جنين مجبور است يك سري شرايط را تحصيل كند آن شرايط، شرايط ثابتي است كه غير از آن شرايط ديگري وجود ندارد، چيز ديگري نيست يك چيز است، يك سلسله شرايطي است كه غير از آن چيز ديگري نيست كه اين خودش را تطبيق ميدهد، در حركت به سمت آخرت هم چنين است يعني يك سري شرايط و قوانين وجود دارد كه انسان بايد خودش را با آنها تطبيق دهد تا موفق به تولد سالم و كامل شود و غير از آن چيز ديگري وجود ندارد و آن حق است، راه حق و حقيقت است، قانون حق و حقيقت است اگر با آن قانون حق و حقيقت تطبيق كرد تولد سالم است و اگر تطبيق نكرد تولد منجر به سردرد براي انسان خواهد شد.
فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ الاّ الظَّلالِ، بعد از حق جز گمراهي چه چيزي هست؟ يعني فقط يك چيز است حق است و غير از حق چيز ديگري نيست يعني يك چيز است راه حق و حقيقت است و راه غير از آن وجود ندارد. راه مثل صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است راه حق همان است و دور و بر و اطرافش همه جهنّم است چون گفتيم صراط محاط و جهنّم محيط بر صراط هست پس هيچجا جز آن صراط امن نيست در جهنّم كه انسان ميخواهد مسير را طي كند تا وقتي روي صراط است امنيت دارد اما اگر از صراط جدا شد همه جاي آن بلا و دردسر است هيچ چيزي جز آن صراط وجود ندارد در جهنّم كه امن باشد خارج از آن صراط همه جهنّم و آتش است، تمام غذاب است آن صراط همان مسيري است كه ما در دنيا داريم طي ميكنيم كه تا وقتي با آن تطبيق ميكنيم امن هست، روحمان در وادي امن است، به سمت تحصيل قلب سليم و سلامت پيش ميرويم؟ وقتي از آن صراط جدا ميشويم يعني رفتار ما، اخلاق و كردار ما، سخنان ما، همه چيز ما از صراط جدا شود ما در آن موضع جهنّمي هستيم در آن قسمت باختيم، آن مسير مسير كمال نبوده است كه طي كرديم آنجا سقوط است كه اگر با توبه به صراط بازگرديم كه هيچ و اگر بازنگشتيم دردسر است پس همه چيز در روي صراط ميگذرد هر كاري ميخواهيم بكنيم روي اين خط بايد انجام دهيم براي كارهايي كه داريم از اين مسير جدا شويم بگوييم موقتاً از اين مسير جدا شوم كه بروم فلان كار را انجام دهم، نميتوانيم جدا شويم وقتي جدا شديم موقتاً دچار عذاب خواهيم شد و لو يك ثانيه، يك لحظه كه جدا شويم دچار عذاب خواهيم شد پس هر كاري كه انسان دارد بايد روي همان صراط انجام بدهد آن صراط همان حق و حقيقت است پس همه چيز ما در دنيا بر اساس آنــ حق و حقيقتــ ميباشد يعني قانونش اين است غير از آن همه گمراهي است. وقتي ميخواهيم با كسي يا چيزي ارتباط برقرار كنيم برقراري ارتباط با كسي يا چيزي بايد روي همان صراط برقرار شود و اگر خارج از صراط شد جهنّم است چون خارج از صراط جهنّم وجود دارد يعني غير از صراط جهنّم است. پس اگر انسان چيزي را دوست بدارد يا دشمن بدارد چه دوستي و چه دشمنياش هر نوع ارتباطي كه ميخواهد برقرار كند همهاش فقط روي صراط است كه توجيهپذير است، معقول است غير از آن هيچ محبتي و هيچ بغضي هيچ برقراري ارتباطي معقول نيست توجيهپذير نيست چون خارج از صراط است توي جهنّم است و توي جهنّم جايگاه انسان نيست انسان را خدا براي جهنّم خلق نكرده است جهنّم جاي ماندن نيست و لذا اگر انسان بخواهد بتواند صراط را تا آخر طي بكند بايد ملزم به حق و حقيقت باشد. برقراري ارتباط، محبت هم بايد روي همان صراط صورت گيرد لذا ما اگر مكلف هستيم چيزي را دوست بداريم يا از چيزي بدمان بيايد، مكلف به مبارزه با چيزي هستيم يا مكلف به دوست داشتن چيزي هستيم اين فقط روي همان صراط هست يعني بخاطر مبناي اين محبتي كه به آن مأمور هستيد يا اين خشونت و جنگ و مبارزه و بغضي كه به ما توصيه شده مبنايش حق و حقيقت است و جز آن چيز ديگري نيستلذا اگر به ما ميگويندفلان چيز را دوست داشته باشيد آن چيز روي همان مسير حق است يا اگر از فلان چيز بايد بدمان بيايد يا با فلان چيز دشمن باشيم روي مبناي حق و حقيقت است يعني شئ فقط روي مبناي حق و حقيقت و روي يك صراط مستقيم هست كه ميتوانيد به بقيه چيزها ديد داشته باشيد يعني فقط هر چيزي كه شما ميخواهيد با آن ارتباط برقرار كنيد يا دوستش داشته باشيد يا بغض داشته باشيد فقط حق اين است، اين محبت، آن بغض خارج از صراط نباشد اگر خارج از صراط بود جهنّم است. اين به ما ياد ميدهد كه روي هر چيز ديدگاه صحيح داشته باشيم چون فقط يك راه وجود دارد و راه ديگري وجود ندارد فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ الاّ الظَّلال صراطي است كه مستقيم است، كج نيست، اعوجاج نداره بالا و پايين نيست مستقيم است، روي صراط مستقيم بايد با هر چيز ارتباط برقرار كنيم، برقراري ارتباط با هر چيز با ديدگاه صراط مستقيم توجيهپذير است يعني ما روي اين مسير قرار داريم و هر چيزي هم كه باهاش ارتباط برقرار ميكنيم چه محبت چه دشمني، به هرحال يك نوع ارتباط بين ما و هر چيز غير خود ما برقرار ميشود آن فقط روي همان مسير است لذا ديدگاهمان را بايد به خودمان درست كنيم. چون اگر خودمان را درست نبينيم روي صراط نبينيم كه ما هستيم و صراطي داريم قطعاً خودمان را نديديم و صراطمان را نديديم زود منحرف خواهيم شد، زود به جهنّم سقوط خواهيم كرد. پس اول خودمان را روي صراط نگه ميداريم چون نميشود انسان با چيزي ارتباط برقرار كند مگر اينكه روي صراط باشد جاي ديگر اگر ارتباط برقرار كرد آنجا سقوط است آنجا جهنّم است اگر ارتباط ارتباط خوب و مطلوبي است كه انسان بايد برقرار كند روي صراط فقط ميسر است جاي ديگر ميسر نيست پس ديدگاه اين است كه ما اول روي صراط باشيم تا بتوانيم ارتباط برقرار كنيم نميتوانيم روي صراط نباشيم يعني در حال سقوط يا در جهنّم باشيم و بعد ارتباط برقرار كنيم در غير صراط اگر ارتباطي برقرار شد توي جهنّم برقرار شده و اين مبارك و ميمون نيست. پس ديدگاه اول به خودمان، كه خودمان روي صراط هستيم، ثانياً به چيزي كه با او ارتباط برقرار ميكنيم آنرا روي صراط بخواهيم و به همان معيار حق و حقيقت بايد آن را ببينيم. علاقهمان هم به اشخاص و به چيزهاي ديگر همينطور است پس اگر ما به كسي محبت پيدا كرديم اين محبت خواست ما را از صراط بكشاند به آن طرف، حق رفتن به آن طرف را نداريم، جا داده نشده چون آنطرف خطرناك است، جهنّم است، اگر خواستيم با كسي دشمني كنيم، با كسي خواستيم مبارزه كنيم اين مبارزه نبايد ما را از روي صراط دور كند چون آن مبارزه اگر بخواهد غير از صراط باشد مبارزه در جهنّم است آنجا هم جاي مباركي نيست. لذا اگر به هركس كه ديد داريم به ديد صحيح نگاه نكنيم و اين كوري اين عدم ديد صحيح اين حماقت اين جهالتي كه ما داريم منجر به برقراري يك ارتباط شود اين ارتباط ارتباط جهنّمي است. پس از فرزندي كه داريم با فرزندمان با همان معيار حق و حقيقت ارتباط برقرار ميكنيم با هركس ديگري يا هر چيز ديگري كه دوست داريم بايد روي صراط دوست داشته باشيم، شغل همين طور بعضي از شغلها مباح هستند اما براي من حكم جهنّم را دارند يعني صراط من با صراط ديگري فرق دارد من اگر چيزي را دوست داشته باشم كه مرا از صراط دور ميكند آن چيز مبارك و ميمون نيست جهنّم است. شغل، دوست، شئ، سرگرمي، لباس، قيافه، آلاتي كه انسان با آنها ارتباط برقرار ميكند ممكن است روحيه را خراب كند، يك اتومبيلــ اتومبيل وسيله بدي نيست ولي اگر ظرفيت نداشت همين اتومبيل روحيهاش را خراب ميكند، مبل چيز بدي نيست، تلفن چيز بدي نيست، مقام چيز بدي نيست، محبوبيت چيز بدي نيست، شهرت چيز بدي نيست، لباس شيك چيز بدي نيست، قيافه زيبا چيز بدي نيست، زيبايي چيز بدي نيست، زن نحس نيست، زيباييها و زينتها كه خداوند در دنيا آفريده نحس نيست، نحسي از درون انسان ميآيد يعني انسان است كه درونش خراب بود با هر چيزي كه ارتباط برقرار كند ممكن است منجر به سقوط او شود. هيچ چيز در خارج شرّ نيست شرّ در ماست، پليدي در ماست، اگر ما اررتباط برقرار كرديم طوري ارتباط برقرار كنيم كه منجر به سقوط ما شود، لذا مراقبت نياز است پس اگرر ما مأمور هستيم با كسي ارتباط برقرار كنيم با ديدگاه ابدي ارتباط برقرار كنيم، از ما خواسته شده كه موجودات را همان طور كه ميبينيم، اشخاص را همين طور ببينيم، اگر اشخاص را روي صراط نبينيم، صراط از دنيا تا ابديت و تا بينهايت كشيده شده است اگر كسي فقط محدوده دنيا را ديد اصل قضيه را نديده است. اين برقراري ارتباط با اشخاص با آن ديدگاه منجر به: اولاً ظلم به خودمان ميشود، ثانياً ظلم به شخص مقابل ميشود، من اگر همسرم را به صورت موجود ابدي نديدم طوري ارتباط برقرار ميكنم، از او انتظارهايي دارم يا چيزهايي را به او تحميل ميكنم كه خيانت و ظلم است، فرزندم را اگر به صورت موجود ابدي نديدم در تربيتم سعي ميكنم كه معيارها و ملاكهايي كه اجتماع به من ديكته كرده آن معيارها را در تربيت فرزندم بكار بگيرم، نه آن معيارهايي كه در تربيت ابدي و حق و حقيقت است، ميبينم جامعه چطور ميخواهد، اگر من فرزندم را پزشك كردم چون در جامعه پزشكي چيز خوبي است من فكر ميكنم در تربيتم موفق بودم، اگر مهندس كردم، اگر عالم كردم، اگر مثلاً او را صاحب يك مقام كردم شخص فكر ميكند كه در تربيت موفق بوده اما اگر با ديدگاه ابدي سنجيديم چه بسا اين مقامي كه تو براي بچه خود تحصيل كردي، يا اين پست يا مدرك تحصيلي بالا كه براي بچه خود تحصيل كردي اين جهنّم باشد و يا خيانت. تربيت صحيح از همه چيز مهمتر است تربيتي كه مبنايش حق و حقيقت باشد. از ما خواسته شده همه چيز را درست نگاه كنيم و همان طوري هم كه هست ببينيم و براي هر چيز هر مقداري كه ارزش بگذاريم يا گذاشته شده ما هم ارزش بگذاريم. براي انسان بعنوان موجودي كه ميتواند به مقام قرب الهي برسد مقام بالايي قايل شدند، انسان محبوب خداست خدا دوستش دارد نسبت بندهاش مهربان است و فرمود حال من در توبه يكي از بندگانم يعني شادي و بهجتي كه به من دست ميدهد مثل كسي است كه در يك بيابان بيآب و علف غذا و آبش را گم كرده و آن موقع كه نااميد هست و فكر ميكند كه دارد ميميرد چشمش به آن نان و آبش بخورد چقدر خوشحال ميشود يعني حيات پيدا ميكند خداوند ميفرمايد كه وقتي يكي از بندگانم توبه ميكند من اينقدر خوشحال ميشوم، يعني با اين ديدگاه ما بايد انسانها دوست داشته باشيم يعني همه انسانها را با همين ديدگاه ابدي ببينيم چون لياقت قرب الهي را دارند، لياقت كمال والا را دارند عشق ما به اين انسانها بر مبناي عشق ما به حق و حقيقت و صراط مستقيم است يعني چون صراط مستقيم حق است و فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ الاّ الظَّلال بعد از حق جز گمراهي چيز ديگري وجود ندارد عشق ما براساس همان حق و حقيقت است، محبت ما براساس همان حق و حقيقت است پس با همين ديدگاه ابدي انسانها را ميبينيم و دوستشان داريم، دوست داريم همه اينها به بهشت راه پيدا كنند همان طور كه دوست داريم خودمان به بهشت راه پيدا كنيم به كمال برسند و خدا خواسته كه ما اين گونه دوست داشته باشيم ما نبايد بخيل باشيم يعني با اين ديدگاه بايد از اين استقبال كنيم، دوست داشته باشيم وقتي با اين ديدگاه نگاه كرديم ديگر برقراري ارتباطمان باشخص با همين ديدگاه است و ديد صحيح و بعد ارتباط صحيح، نميشود انسان ديد صحيح نداشته باشد بعد ارتباط صحيح برقرار كند ارتباط صحيح معلول ديدگاه صحيح است. حال اگر اين چنين شد، داريم به شخص با همين ديدگاه نگاه ميكنيم يعني روي صراط با او ارتباط برقرار ميكنيم حال اگر اين شخص خلاف صراط خواست برود ما وقتي با ديدگاه ابدي به او عشق داريم مانع ميشويم چون ميخواهيم به كمال برسد، به صورت ابدي اگر مانع شديم او را از سقوط نجات داديم، آيا اين ظلم است يا محبت؟ محبت است، عين عشق است كه انسانها را از سقوط از صراط نجات بدهيم اين عشق به انسانها است.
در بحث امر به معروف و نهي از منكر عنوان گرديد كه امر به معروف و نهي از منكر همان عشق به انسانها است دوست داشتن انسانها است. پس اگر روي صراط با هر چيزي ارتباط برقرار كنيم اولاً در حق خودمان لطف كرديم ثانياً در حق ديگري چون صراط حق و حقيقت است و ابدي، و ابديت خوبي است غير از آن ابديتي به صورت خوب و زيبا ما نداريم. پس بهترين محبت بهترين ديدگاه به اشياء و اشخاص اين است كه آن ديدگاه مبنايش حق و حقيقت باشد و مبنايش به صورت ابدي باشد اگر ما انسانها را به صورت ابدي دوست داشته باشيم اين محبت بهتر است يا انسانها را به طور موقت دوست داشته باشيم يا با ديدگاه ضعيف دوستش داشته باشيم؟ قطعاً محبت اولي كه ديدگاه صحيح است، ديدگاه ابدي صحيحتر و بهتر است. حال اگر ارتباطمان را با اشخاص براساس همين ديدگاه صحيح برقرار كرديم هميشه از جانب ما به شخص لطف هست، او هم اگر همين ارتباط را با ما برقرار كند هميشه از جانب او به لطف است. چون نگاهها و ارتباطات براساس ابديت است و ظلم و خيانت نيست و منحرف كردن نيست با اين ديدگاه ارتباط برقرار ميكنيم، حال اشخاص مختلف هستند وقتي اشخاص مختلف هستند...
والحمدلله ربّ العالمين