بحث جلسه گذشته. من دو نكته را امروز عرض ميكنم در مورد كبر بر بندگان خدا، يك مورد اين بود كه حديثي را كه در آخر جلسه گذشته عرض كرديم: "ايّاك و الكبر فإنّه أعظم الذنوب و الغم العيوب و هو حيلةُ إبليس"،از حضرت عليعليهالسلام كه: پرهيز داد ما را از تكبر كه بزرگترين گناهان و پر دردترين عيبها بود، حالا اين اَلَم را بايد درك كنيم، اَلَم كجاست؟ اين دردناكترين عيبش دردش كجا ظهور پيدا ميكند چرا عيب است و چرا پردردترين عيب كبر است؟ اما فرمود: "و هو حيلةُ إبليس"، اين شيوه ابليس است، عمل كبر از عجب ناشي ميشود يعني اول انسان كمالي را در خودش مييابد بعد مقايسه ميكند حبّ ذات خودش هم در اين مقايسه بعنوان كمكي حالتي را در او ايجاد ميكند كه شخص كمال خودش را برتر از ديگران ميبيند يا خودش را برتر از ديگران ميبيند، از مقايسه ايجاد ميشود اين روش را ميفرمايد روش شيطان است، شيطان معروف است كه چند هزار سال عبادت كرد يك موجود بود و يكي از جنها بود كه عبادت كرده بود و به خدا تقرّب پيدا كرده بود در صف ملائكه جاي گرفته بود زحمت كشيده بود به هرحال اين شش هزار سال عبادتي كه كرده است حال با اين سابقهاش يك از گرد راه بنام آدم ميرسد حال نَه سابقهاي از عبادات دارد، جنسش را هم كه نگاه ميكني از جنس پستتر نسبت به شيطان است، از خاك و گِل است بعد خدا ميفرمايد به اين سجده كن، همهتان سجده كنيد، "فسجدوا الاّ ابليس ابي و استكبروا"، همه سجده كردند جز شيطان كه ابا كرد و تكبر ورزيد. در سورهاي غير از بقره در قرآن ميفرمايد: "ما منعك أن تسجد لما خلقت بيدي"، چه چيزي باعث شد كه تو تكبر بورزي از اينكه سجده كني به مخلوقي كه من خودم با دستهاي خودم خلقش كردم، جواب مقايسه است، من را از آتش آفريدي او را از گل آفريدي من برتر هستم و برتر تواضع و سجده در مقابل پستتر نميكند، اين تكبر شيوه ابليس است يعني خود كمال خود را ديدن و تكبر كردن، براي همة ما هم اين پيش ميآيد دقيقاً همين حالت مقايسه، تكبر، مخصوصاً در آنجايي كه عرض كردم ما در مقابل بعضي از انسانها وظيفه داريم اولاً اطاعت داشته باشيم و ثانياً تواضع به خرج بدهيم و كوچكي كنيم مثلاً در رابطه با پدر و مادر هم بايد متواضع بود هم بايد مطيع بود، پدر و مادر، پدر و مادر بودنشان موضوعيت دارد، هيچ چيز ديگر موضوعين ندارد همينكه پدر و مادر هستند احترام به آنها واجب ميشود حال اگر فرزندي نتوانست اين كار را انجام دهد، نتوانست جلوي پدرش بايستد نتوانست به مادرش احترام بگذارد يا اطاعت كند اين دچار تكبر است، نبايد بگوييم پدر من بيسواد است دهاتي است حاليش نيست و حتي ممكن است فرزند در مسائل اجتماعي به پدر برتري پيدا كند به سمتهاي بالايي برسد فرضاً رشد كند استاد بشود، جاي رئيس بشود و پدر پايين باشد، مستخدم باشد ولي باز پدر است و چون پدر هست احترام و تواضع واجب است، اينجا نميشود مقايسه كرد يا استاد مثلاً يا بزرگترها را كه فرمودند احترام بگذاريد، بزرگان و ريش سفيدان و پيشكسوتان را احترام بگذاريد با مثلاً برادر بزرگتر را در مقابلش دستوراتي داريم و يا مسائل ديگر. ما مأمور دولت اسلامي را از آن جهت كه مأمور دولت اسلامي است موظف هستيم كه اطاعت كنيم حالا ممكن است درجه ما بالاتر از درجه او باشد، شخصيت اجتماعي ما بالاتر باشد، سواد ما بالاتر از او باشد، او يك سربازي باشد مثلاً سر چهار راه گذاشته باشند كه انجام وظيفه كند اما برخورد ما با او متكبرانه است يعني ما در برخوردها با خودمان روبهرو هستيم خودمان را ميبريم مقايسه ميكنيم نتيجه ميگيريم و بعد عمل ميكنيم، يا به خانمي گقتند شما از شوهرتان اطاعت كنيد، شوهر از آن جهت كه شوهر است اطاعتش واجب است ميخواهد سوادش از من كمتر باشد، اصلاً بيسواد باشد، از يك خانوادة پستتر نسبت به همسر باشد ولي از آن جهت كه شوهر است اين قانون را خداوند فرموده كه زن بايد مطيع باشد: "الرّجال قوّامونَ عنِ النّساء" و يا به مردها فرمود كه نسبت به زنهايتان حق نداريد ظلم كنيد، اجباراً كاري بخواهيد، انتظار كار داشتيد اين تكبر است زن وظيفه ندارد كه براي مرد كاري انجام دهد اگر در درون خودت احساس كردي كه چون من مرد هستم و اين زن بايد خادم و كنيز در خانة من باشد اين آن حالت مستكبري است كه ما داريم بلكه بايد خود را مديون دانست و تشكر كرد از لطفي كه واجب نيست بكند و دارد ميكند، غذايي كه ميپزد، لباسي كه ميشويد، نظافتي كه در خانه ميكند، بچهداري كه ميكند اينها همه لطفي است كه همسر به گردن شوهرش دارد، مرد اگر در وجود خودش اين احساس را كرد كه حالا من مرد هستم و بايد به من برسد اين حالت حالت استكباري است، كسي وظيفهاي ندارد ما در وجود خودمان بخاطر شخصيت خودمان برايش وظيفه قائل شويم اين تكبر است. اطاعت از مافوق، در اسلام دستور داده از مافوق خودتان اطاعت كنيد، از فرماندة خودتان به صرف اينكه فرمانده است اطاعت كنيد، خيلي از ما آن موقع نميتوانيم اين كار را بكنيم مشكل است براي من كه از مافوق اطاعت كنم اين تكبر و خود برتر بيني است پس ما حق مقايسه نداريم بايد ببينيم خدا چه فرموده است همان را اجرا كنيم شرط نگذاشته كه ديگر حالا اگر ديدي اينطور شد اينجوري كن؟ خير، چرا در شرايط مساوي فرمود كه متواضع باشيد، اگر شخص دوست شما با شما تكبر كرد شما هم تكبر كنيد تكبر در مقابل متكبر عبادت است، خادم باشيد نسبت به برادران ديني روحيه خدمتكاري داشته باشيد اما اگر آنها روحيه استخدام دارند شما روحيه خدمتكاري نداشته باشيد اگر آنها ميخواهند فقط از شما كار بكشند و خودشان اهل خدمت كردن نيستند در خودشان هم آن حالتهاي خدمتكاري وجود ندارد شما هم لازم نيست خودتان را ذليل كنيد اما جايي هست كه نه صرفاً خداوند داده كه مثلاً چون فلاني شوهر هست اطاعتش كنيد، فلاني چون پدر و مادر هست اطاعتش واجب است، چون فرمانده است، چون مأمور دولت اسلامي است اطاعتش واجب است در اينجا ما ديگر حق مقايسه نداريم، هر كه ميخواهيم باشيم اين احترام را بايد بگذاريم: "اكرم ضيفك و إن كان فقراً"، مهمانت را اكرام كن حتي اگر فقير باشد يا پست باشد، "و قُم ان مجلسك لمعلمك و اليك و ان كنت اميراً"، به احترام معلم و پدرت از جا بايست حتي اگر پادشاه هستي. موضوع اين است كه پدر بودن و معلم بودن موضوعيت دارد حالا شخص هركسي ميخواهد باشد باشد حق مقايسه ندارد پس وظيفة ما را در مقابل تكتك افراد مشخص كرده اگر ما بدون تكبر پذيرفتيم اين هست كه ما به راه مال و سعادت ميتوانيم برويم اگر تكبر ورزيديم اين سقوط است قبول دستوراتي كه خداوند نسبت به برخوردهايي كه ما داريم سختمان نشود نخواهيم طوري ديگر رفتار كنيم مطلب بعد ماهيت تكبر است كه اصولاً آيا اگر كسي تكبر ورزيد و قبول حق نكرد و قبول وظيفه نكرد باطن چه ميشود، قبول نكردن و زيربار حق نرفتن چه ميشود.
والحمدللهربّالعالمين