امروز يكشنبه 26 ماه رجب 1398 هـ.ق. برابر با 11 تيرماه 1357 هـ.ش. است كه عامالحزن عالم اماميه است، كه سال 57 سال رأی ريزيها و انقلاب و اینها بوده است كه تا پيروزی انقلاب هم 7 ماه فاصله داشتم، این كمترين توفيق يافته است تا باز با دوستانش در حلقه دانشپژوهی نشسته است راستی خوشتر از دانشپژوهی و بهتر از خودشناسی و آشنا شدن به كتاب بزرگ كيانی چيست؟ آنكه در راه پژوهش و فضایش دانش و بينش نيست جانوری بيش نيست بلكه به ارج و اندازه كمتر از آن است كه آن سرمایهی پژوهش ندارد و این دارد و نمیيابد.
قرآن وقتی انسانها را تقسيمبندی میفرماید يك تقسيم دارد كَالأَنْعامْ يعنی برابر حيوان است، يك تقسيم دارد بَلْ هُمْ اَضَلْ يعنی پستتر از حيوان، و از حيوان پستتر است، يك تقسيم دارد كه میگويد انسان جماد است، در سوره بقره گاهی انسان را تشبيه به سنگ كرده است: كَالْحِجارَة أوْ اَشَدُّ قَسْوَةً يا حتی بدتر از جماد يعنی پستتر از سنگ و بیارزشتر از يك سنگ يا جماد است: وَ إنّ منها و مایتفجّر منه الانهار. و إنّ منها لما يشّقّق منه الماء. و مایشّقّق فيخرج منه الماء. و إنّ مِنْهَا لَمَا يَحْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ الله. میگويد در سنگها يك فایده است بعضی از سنگها میشكافند از آنها يك آبی میاید يعنی آنقدر انعطاف دارند در مقابل آب لطيف سنگ به آن سختی انعطاف دارد از آن آب میاید، و بعضی هستند كه این سنگها از ترس و خشيت خدا میشكافند يعنی توان ندارند اینجا شعور قائل است، در ديدگاه قرآنی برای همه موجودات شعور قائل است: يسبح لله ما في السموات و الارض هر چه در آسمانها و زمين است تسبيح خدا هستند، برای همه چيز، در و ديوار، جماد و نبات، حيوان، آسمانها، زمين همه اینها برایشان شعور قائل هستند، و لكن لاتفقهون تسبيحهم ولی شما تسبيحات اینها را نمیفهميد يعنی تسبيح دارند عبادت میكنند اما شما تسبيح اینها را نمیفهميد، بعد راجع به موجودات ديگر میفرماید: كل قد اقم الصلوة و تسبيحا" هر كدام از آنها به صلاة و نماز و تسبيح خودشان آگاهی دارند ولی شما نمیدانيد. میفرماید كه بعضی از سنگها هستند كه از آنها نهر جاری میشود، بعضیها میشكافند و از آنها آب بيرون میاید بعضیها از ترس خدا گشوده میشوند، تحت تأثير قرار میگيرند، داستانی هم از مرحوم ميرفندرسكی كه ایشان از عرفای ما هستند كه گويا هندوستان بوده كه میروند و به عنوان يك عالِم اسلامی میروند حال چطور میشود كه برخورد میكنند با بتپرستان و آنهایی كه معبد داشتند بت داشتند بعد گويا صحبتی پيش میاید تحقير میكنند مساجد مسلمانها را و آن معابر خودشان را تمجيد میكنند كه این معابد ما را ببين كه چقدر شيك ساخته شده چقدر محكم است چه بنای استواری دارد مساجد شما همه مخروبه است ساختمانها و بناهای ضعيفی دارد و از این قبيل مرحوم مير فندرسكی میفرماید كه این مساجد ما بخاطر اینكه اسم خدا را زياد میشنوند تحملشان كم است در و ديوار اسم خدا را شنيدن طاقت میخواهد وقتی اسم خدا به اینها میخورد اینها به مرور ضعف در آنها ایجاد میشود شكستگی در و ديوار ما ایجاد میشود ولی اینجا اسمی از خدا نمیاید آنها میگويند اگر راست میگويی بيا در این معبد ما هرچقدر دوست داری نماز بخوان ببين طوری میشود ایشان هم میگويد چشم و میاید و قرار میگذارند و مردم جمع میشوند فردا مرحوم مير فندرسكی میاید كه در آن معبد نماز بخواند داريم كه اللهاكبر را كه میگويد يواش يواش سر و صدای در و ديوار بلند میشود يعنی اذانش تمام نمیشود كه ساختمان تزلزلش شروع میشود و زود ایشان را بيرون میآورند و ساختمان با این ذكر اذان ایشان كلا خراب میشود میفرماید قرآن كه بعضی از قلبها هستند كه مثل سنگها هم حتی شعور ندارند كه در آنها تزلزلی ایجاد شود اسم خدا هر چقدر كه بياید در قرآن میفرماید: اشمئزت قلوب الذح به لایومنون قلوب آنها وقتی اسم خدا میاید پر از تنفر است از اسم خدا بدشان میاید مظاهر دينی حالت انزجار برای اینها ایجاد میكند مثل حزباللهی كه برای غير حزباللهی تنفر ایجاد میكند ديدنشان غير قابل تحمل است برای آنها احساس بدی به انها دست میدهد قرآن هم درباره روحيه اینها این مساله را اشاره كرده است ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون مجرمين نسبت به مؤمنين این حالت مسخره كردن و مضحكه را دارند كانوا من الذين امنوا يضحكون مؤمنين را، حزباللهی را مسخره میكنند، و اذا مرّوا بهم يتغامزون وقتی له عبور میكنند از كنار اینها، و چشمشان به اینها میخورد، يك حالت غمزهای به آنها دست میدهد، و قيافهای میگيرند و بادی به غبغب میاندازند، و يك چنين حالتهایی خودی میگيرند و به این صورت: و اذا انقلبوا الي اهلموا فكهين وقتی كه پيش افراد همسنخ خودشان میروند با خوشحالی میروند با خوشحالی میروند، فساق پيش فساق، گناهكاران همه همينطور، اینها وقتی كه پيش حزباللهیها هستند و با اینها روبه رو هستند حالت تحقير و ناراحتی دارند اما وقتی پيش خودشان هستند گل میگويند و گل میشنوند اهل بزم و خنده و شادی و... هستند، و إذا رأوْهم قالوا إنّ هؤلاء لضالّون وقتی اینها را میبينند میگويند كه اینها آدمهای اخمو و نفهمی هستند، يك مشت بیسواد و اخمو هستند. در جای ديگر از دلایلی كه افراد متكبر كه سر آنها خيلی باد داشت برای ایمان نياوردن به پيامبر عنوان میكنند، در همان قرآن است كه میگويد: اینها دور پيامبر يك مشت ارازل، افراد فقير و بیخانه، يك مشت جوان آس و پاس هستند كه دور پيامبر را گرفتند و گرنه دور پيامبر گروهی ثروتمند و آدم حسابی و متشخص نمیایند، همه همين جوانهای بیسر و پای ارازل و اوباش و فقير بیپا هستند. میفرماید: إشمئزّت يعنی اینها قلبشان وقتی اسم خدا میاید مشمئز میشود میفرماید كه اینها از سنگ هم پستتر هستند، حدّاقل سنگ تأثيری از شنيدن اسم خدا در او ایجاد میشود ولی اینگونه افراد از سنگ هم پستتر هستند از جماد هم بدتر هستند، درجات عالی هم دارد انسان هستندو برایشان اعلی عليين در قرآن معرفی میكند: جناتٌ عدنٌ، فردوس را میگويد و في مقعدٍ صدقْ را میگوید إنّ الْمُتَّقينَ في جناتٍ و نَهَرٍ في مقعدٍ صدقٍ عند مليكٍ مقتدر متقين در باغها و نهرها هستند، در نشيمنگاه صدق در نزد خداوند مقتدر هستند، تا آن درجه میتوانند بروند.
آنكه در راه پژوهش و فضایش دانش و بينش نيست جانوری بيش نيست بلكه به ارج و اندازه كمتر از آن است كه آن سرمایه پژوهش ندارد و این دارد و نمیيابد، آن يعنی حيوان و این دارد و نمیيابد يعنی با وجود داشتن استعدادهای بيشتر از حيوان مثل حيوان يا بدتر از آن زندگی كردند. بیگزاف این همه پليديها و بديها و علم و عالم كُشیهای روز افزون از همين جانوران بیشاخ و دُم است كه كسب دانش نكردهاند و گوهر معرفت به كف نياوردهاند ديو سيرتانی به صورت انسانند، يعنی ظلم و جنایت و تجاوزاتی كه الآن دارد به مردم مستضعف و بدبخت در همه جای دنيا میشود:آدم كشی و تجاوز به ناموس، دزدی، اینها از طرف چه آدمهایی است؟ از طرف كسانی كه فقط انسانيت را در حد خواب و خوراك میدانند، بخورند و بخوابند و شهوت جنسی و... داشته باشند (در همين مرحله) هر عمل زشتی را كه ما هرجا سراغ داشته باشيم میبينيم كه منشأش حيوانیت است منشأ انسانی ندارد. ديو سيرتانی به صورت انسانند. امام علیعليهالسلام درباره اینها میفرماید: فالصورة صورة الإنسان و القلب قلب الحيوان صورت آنها صورت انسان است از صورت كه نگاه كنی صورت انسان است اما قلب از نظر روحيه يك انسان بر این بدن حاكم نيست حيوان است القلب قلب الحيوان صورتش شبيه انسان است و قلب آنها حيوان است، اینها انسان نيستند. انسان نه آن است كه در خاكش كردهاند و نه غایتش این است كه در غائط ريختهاند، ناصر خسرو به راهی میگذشت مست و لایعقل نه چون می خوارگان ديد قبرستان مبرز رو به رو، يك قبرستانی را ديد يك محل تخلی مدفوعات انسانی در رو برويش ديد، بانگ بر زد، گفت: كِی نظارهگان، نعمت دنيا و نعمت خواره بين، اینش نعمت، اینش نعمت خوارگان قفتی در تاريخ حكما گويد: در يك جانب گور افلاطون به رومی نوشته بود كه : عَمَّ الأرْض كه زمين فقط جسد افلاطون را پوشانده است و امّا نفسه فانّها في مرتبةٍ لایموت عَمَّ الأرض فَإنّها تُغْدي جَسَدَ افْلاطون هَذا و امّا نَفْسُهُ فَإنّها فی مرتبةِ مَنْ لایموتْ معروف است كه گويا به شاگردانش میگويد، كه شاگردانش از او میپرسند كه اگر شما از دنيا رفتيد شما را كجا دفن كنيم؟ گويا خود افلاطون میگويد كه اگر به من دسترسی پيدا كرديد هرجا خواستيد دفنم كنيد، اگر بعد از من شما دستتان به من رسيد هرجا خواستيد دفن كنيد يعنی زمين بدن افلاطون را پوشانيد اما نفس او همانا در مرتبه كسی است كه مرگ برای او نيست. شيخ عارف نامدار فريدالدين عطار در آخر مقاله 26 منطقالطير گويد:
چونكه آن سقراط در نظ (جان كندن) اوفتاد
بود شاگرديش گفت كی اوستاد
چون كفن سازيم و تن پاكت كنيم
در كدامين جای خاكت كنيم
گفت: اگر تو باز يابيم ای غلام
دفن كن هرجا كه خواهی والسلام
البته اینكه میگويد نفسش در مرتبهای است كه هرگز نميميرد ما باید از همين دروس استفاده كنيم يعنی در همين دروس ما باید ثابت كنيم كه نفس جاوداني است و تا الآن آنقدر خوانديم كه بتوانيم این را اثبات كنيم ما نفس داريم كه این نفس جاوداني است، مرگي برای آن نيست. آري تا اجتماعي مدينه فاضله نشد همين درنده خوييها خواهد بود و آنگاه بدان نائل میشود كه مردم آن به حقيقت خود آشنایي يابند و این نمیشود مگر به نور علم و حلقه تعليم و تعلّمات، يعنی باید این تعليم و تعلمات باشد تا افرادي بتوانند حيات انساني پيدا كنند، شما نگاه كنيد در آن بحبوحه انقلاب حلقه دروس معرفت نفس برپا بود این میگويد كه يعنی همه اینها باید ختم به این شود، انقلاب و جنگ و... اگر به مجالس علمي كشيده نشود و به آموزش مردم، به تعليم اصول انساني منجر نشود فایدهای ندارد يعنی انقلاب، انقلاب؛ ارزشها بوده است اما این ارزشها كي میخواهد انتقال پيدا كند؟ با آموزش باید انتقال پيدا كند، البته عملش هم همين است شما آن جواني كه زمان انقلاب سينه باز میكند جلوي گلوله ميرود خود این انتقال ارزشها است يا در دوران جنگ ما آموزشهای علمي بسيار داشتيم اما به هرحال آنچه كه پشتوانه قوي برای همانها هست این آموزشهای نظري است، تعليم مردم است. مداد العلماء أفضل مِن دِماءِ شهداءِ، مداد علما از خون شهدا بالاتر است چون آن چيزی كه به خون شهيد ارزش ميدهد نيّتي است كه شهيد از كشته شدن و از مبارزهاش داشته است و این نيّت را علما هستند كه به مردم انتقال ميدهند، این را نباید فراموش كنيم. قرآن مجيد چند مرحله برای انسان قائل است، از جمادي قائل است و حتي پستتر و بيارزشتر از جماد تا عاليترين درجات؛ آنجایي كه میتواند خليفه خدا شود: و انّي جاعلٌ في الارض خليفة، تا اینجا، برای انسان این همه مقام است يعنی از پستتر از سنگ تا مقام خليفةاللّهي، این يك تقسيم است، يك تقسيم ديگر هم در قرآن است كه انسانها را به مرده و زنده تقسيم میكند میفرماید كه بعضي از انسانها مردهاند و بعضي از انسانها زندهاند تا مرحله گياه و حيوانیت و جماد را كه ما اینها را در كل حيوان داريم يعنی يك حيوان مثلا" يك اسب هم مرحله جمادي دارد هم مرحله گياهی و هم مرحله حيوانی دارد، اگر فعاليتي كه يك انسان میكند تا این محدوده باشد يعنی امور گياهی باشد مثل: تغذيه، رشد، قدرت بدني پيدا كردن، بارور شدن، زيبایي، ــ كه گل هم زيبایي دارد هم بارور شدن دارد ــ امور حيوانی مثل امور جنسي، مثل غرایز خاصي كه يك حيوان دارد مثلا" غضب، دفاع از حريم خود، دفاع از حريم خانواده، دفاع از حريم همنوع، مسكن، تفريح و خواب و خوراك و كار و حتي مقام كه در حيوانات هم هست اینها امور حيوانی است. قرآن میفرماید انسانهایي كه در این مرحله هستند يعنی منطق قرآني است كه: كساني كه در این مرحله هستند برایشان حيات انساني قایل نيست يعنی اینها اصلا" انسان نميداند بلكه اینها را حيوان ميداند، خود دين آمده كه بُعد بالاتر از حيوانیت را يعنی قوای فوق حيوانیت را تربيت كند اگر قرار بودبرای این دين لازم باشد حيوانات هم باید دين داشته باشند اما ما يك چنين پيغمبري برای حيوانات سراغ نداريم مثلا" پيامبر بياید برای حيوانات تعليم بدهد پس تا مرحله حيوانی نياز به تعليم نيست آنچه كه نياز به تعليم و تربيت است بُعد فوق حيوانی است بُعد فوق انساني است این بُعد اگر در يكي تربيت شد، در يك شخص بارور و شكوفا شد این شخص حيات فوق حيوانی دارد يعنی انسان است يعنی حيات انساني دارد اما اگر نداشت حيات انساني ندارد، لذا قرآن در سوره مباركه انفال فقط كساني را دارای حيات انساني ميداند كه ایمان آورده باشند و بعد از ایمان هم به آن دستورات عمل كنند میفرماید: يا ایهَا الّذينَ آمَنوا اِسْتَجيبُوا للهِ وَ لِلرّسول إذا دَعَاكُم لِمَا يُحْييكُمْ ، بسيار ایه شيرين و ظريفي است، میفرماید: ای كساني كه ایمان آورديد اجابت كنيد خدا و رسول را به هنگامي كه شما را دعوت به چيزی میكنند كه به شما حيات ميبخشد، لما يحييكم. به چيزی كه به شما حيات ميبخشد يعنی آن چيزی كه پيامبر آورده است حيات است و حيات انساني است نه حيات حيوانی و گياهی، این را پيامبر نياورده است، خدا و رسول چيزی را به انسان ميدهند كه اگر انسان اجابت كرد به حيات انساني خواهد رسيد و اگر اجابت نكرد هرگز به حيات انساني نخواهد رسيد. حالا در اجابت این است كه: كساني اجایت میكنند كه: إنّما يستجيبوا الّذين يسمعون، كساني اجابت میكنند كه بشنوند، میفرماید: استجيبوا لله و للرّسول، و در جای ديگر میفرماید: انّما يستجيبوا الّذين يسمعون، اجابت هم كار كساني است كه گوش داشته باشند و بشنوند اما نه با این گوش ظاهر چون گوش ظاهر را همه دارند حتي حيوانات، با گوش دل باید بشنود يعنی با جانشان بشنوند؛ اجابت مخصوص كساني است كه میشنوند يعنی آنهایي كه اجابت نمیكنند نمیشنوند كر هستند، صُمٌّ يعنی كر هستند و نمیشنوند يعنی كسی كه مطيع نبود، تخلف داشت، تقيد نسبت به مسایل شرعي نداشت این كر است. بعد میفرماید كر كساني هستند كه: إنّك لاتُسْمِعُ الْمَوْتاً تو نمیتواني به مرده چيزی بشنواني، يعنی كرها را معادل مرده میگيرد، آنكسی كه نمیشنود مرده است چون حيات انساني ندارد؛ حيات دارد میگردد، ميخورد، ميخوابد، ميپوشد، خودش را زيبا میكند، زيور دارد، حتي اگر اهل علم و تخصص هم باشد آن تخصص و علمش در خدمت مسایل حيوانی است، مدرك تحصيلي بالاتر، شغل بهتر، مقام بالاتر، پُز بيشتر، تكبر بيشتر، پول بالاتر، خانه بزرگتر و مجللتر، غذای بهتر و بيشتر همه اینها حيوانیت است علم هم همينطور فرقي ندارد، إنّك لاتُسْمِعُ الْمَوْتاً تو ای پيامبر نمیتواني به كسی كه مرده چيزی بشنواني يعنی
كر است چون حيات انساني ندارد، البته این حيات در افراد مختلف درجات مختلف دارد يعنی حيات انساني به يك درجه نيست، يك كسی در اوجش مثل نبي اكرم صلياللهعليهوآله حيات انساني دارد عاليترين مرتبه حيات انساني دارد يكي هم مثل مؤمنين و كساني كه ایمان آوردند و اجابت كردند كه هر كسی به ميزان اجابتش درجهای دارد چون هر چقدر اجابت بيشتر باشد حيات انساني هم بيشتر است. بين بدست آوردن حيات انساني و اجابت رابطه مستقيم وجود دارد، اِسْتَجيبُوا للهِ وَ لِلرّسول إذا دَعَاكُم لِمَا يُحْييكُمْ، حالا این هم يك بحث است كه چرا بعضيها كر هستند و نمیشنوند این را هم باید حلّ كنيم كه چرا نمیشنوند؟ معمولا" چه كسی گوشش كر است يعنی تن به بهترين اين نميدهد، تن به بهترين دستورات نميدهد، چرا اینگونه است؟ يعنی خيليها هستند این همه تخلفين كه ما ميبينيم، اینهمه افراد فاسد و فاجر حتي خود ما هر كدام به نحوي تخلف داريم، جاهایي ميدانيم چيزی ارزش است چيزی كمال استاما عشقي به آن نداريم كه عمل كنيم، علاقهای به آن نداريم، در ما علاقهای ایجاد نمیشود يعنی اعضا و جوارح ما تحريك نمیشوند با اینكه ما ميدانيم چيزی كمال است اما دنبال او نميرويم این برای ما هيچي شده، مسلم شده است مثل اینكه فایده كار كردن، پول در آوردن، شغل داشتن الان برای ما مشخص است ولي بچه ما ممكن است كه نفهمد كه چرا ما مثلا" سر كار ميرويم؟ چرا دنبال پول هستيم؟ چرا مثللا" همه پولي كه در جيب ماست شكلات نميخريم؟ ممكن است بچه بگويد اگر من جای بابام بودم و اینهمه پول داشتم همه را ساندويچ و شكلات و بستني ميخريدم، چرا چنين اعتراضي به پدر و مادر میكند؟ چون نميداند كه این پول باید در راههای بهتر و دقيقتري خرج شود انسان اینگونه است كه وقتي به فایده چيزی يقين كرد محال است كه رهایش كند چون وقتي در آن خير و سود ديد يا لذت ديد رها نخواهد كرد اگر حتي لذت را رها كند برای لذت بالاتر است يك آدم فاسق ممكن است كه مدتي دست از عياشي خودش بردارد تن به درس خواندن بدهد اما این درس را برای عياشي بالاتر میخواند،اگر چيزی فایدهاش با وجود بشر اتحاد پيدا كند بشر آن را رها نمیكند و لازمه اینكه اتحاد پيدا كند شناخت است يعنی باید بشناسد كه این برایش مفيد است سود دارد به نفعش است قرآن در دهها آیه هرجا كه میخواهد مسئله اطاعت را بفرماید، میفرماید: برای خودتان است إنْ أحْسَنْتُم أحْسَنْتُم لأنْفُسكُم و إنْ أسَأتُم فلها، اگر خوب عمل كنيد برای خودتان كرديد و اگر بد كرديد برای خودتان است. مَن عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ و مَن أساء فَعَلَيْها، هركسی عمل صالح انجام دهد برای خودش است و هر كس انجام ندهد به ضرر خودش است، دهها آیه است كه این مضمون را دارد. و مَنْ يَتَعَدَّهُ حُدودَ الله فَقَد ظَلَمَ نَفْسَهُ هر كس حدود الهي را رعایت نكند به خودش ظلم كرده است، يعنی مسئله نفع بشر است، به نفع خودت است اگر اطاعت كني. اما چرا ما تن نميدهيم و خيلي از كمالات را كمال نميدانيم؟ چون با جود ما هنوز اتحاد پيدا نكرده است وقتي اتحاد پيدا نكرد ما با همان ميزان شناخت كه از لذتهایي كه قبلا" از اینها داريم مثلا" نماز لذت دارد، مناجات لذت دارد، دعا و كار خير لذت دارد، ایثار لذت دارد این چيزها خوب است اما چرا ما نمیتوانيم از آنها استفاده كنيم؟ چونبا وجود ما اتحاد پيدا نكرده است نمیتوانيم به آن لذتي كه واقعا" در آن اطاعت است نائل شويم این لذت و خوشي كه در اجابت وعده داده شده است، فقط مال آخرت كه نيست در این دنيا هم میتوانيم به آن حظّ برسيم حتي حظّ بالاتر در همين دنيا میتوان رسيد حال علایق و ارتباطات ناب با امور غير انساني نمیگذارد كه ما از امور انساني بهرهبرداري كنيم برای ما مشكل درست میكند. در يك جا قرآن میفرماید كه: إنّما يستجيبوا الّذين يسمعون اجابت يعنی حيات انساني يعنی اجابت شرط حيات انساني است. در اینجا فرمود يسمعون يعنی آنهایي كه كر هستند نمیشنوند، نبي اكرم صلياللهعليهوآله رمزش را در علایق ميداند میفرماید: حُبّكَ لِشَئٍ يُعْمي و يُصِم، علاقه تو به چيزی تو را كور و كر میكند يعنی نمیگذارد كه تو بشنوي يعنی نسبت به معشوق كور و كر است. حضرت علی عليهالسلام میفرماید: عينٌ يُحِبّ چشم عاشق از ناله معشوق و محبوب كور است. لذا چرا فقط كساني اجابت ميكنند كه ميشنوند؟ اين اجابت كنندهها چه كسي هستند؟ اجابت كنندهها كساني هستند كه حرّ و آزادهاند، در بند علايق چيزي نيستند راحت ميتوانند اجابت كنند، ميتوانند اطاعت كنند، آنهايي كه اجابت نميكنند براي كساني هستند كه در بند علايق هستند. عاشقاني بودند كه معشوقشان در محدوده حيات انساني وجود ندارد در محدوده حيات گياهي است در محدوده حيات حيواني است. در جاي ديگر ميفرمايد: أفَانتَ تُسْمِعُ المَوْتاً، آيا تو ميتواني به مرده چيزي بشنواني و بفهماني، بعد در ادامه ميفرمايد: آيا ميتواني افراد كور را هدايت كني؟ يعني كساني كه دلهايشان جاي ديگر است اينها كور هستند، إنْ تُسمِعُ الاّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمونْ،در سوره نمل ميفرمايد: نميتواني به او بشنواني، نميتواني به افراد بفهماني مگر كساني كه ايمان به آيات ما آورده باشند، اينها هستند كه تسليم هستند. حال اين وظيفه كيست كه انسانها را از سطح گياهي از حدّ كمال گياهي و حيواني بالاتر بياورد؟ وظيفه علماست. اگر كسي نباشد كه به ما ارزشهاي فوق حيواني را معرفي كند ما سؤالي نداريم، اين است كه كار يك مربي، كار يك پيامبر، كار يك عالم فضيلت دارد، قلمش بر خون شهدا فضيلت دارد چون همه اين انقلابات و مقدمات ديگر همين قدر است براي همين مرحله كه انسان بيايد بنشيند و بشنود از حيات حيواني اوج بگيرد و بالا رود و وارد حيات انساني شود؛ و اين علماي ما و بزرگان دين هستند كه اين منّت را سر ما دارندكه ياد ميدهند كه چگونه انسان شويم. پس وقتي از عالم تعريف ميشود بايد بدانيم كه عالم به چه؟ و گرنه خيلي از جنايتكاران بهترين متخصصين هستندبه آنها عالم نميگويند در واقع اگر اسم علم بخواهيم روي آن بگذاريم به آنها نميتوانيم عاقل بگوييم، لذا ميفرمايد تا اجتماعي مدينه فاضله نشد همين درنده خوييها خواهد بود.
و آنگاه بدان نائل ميشود كه مردم آن به حقيقت خود آشنايي يابند و اين نميشود مگر به نور علم و حلقه تعليم و تعلمات. شما ميخواهيد اين را بفهمانيد كه اختلاف نداشته باشيد مسلمان كُشي نكنيد، بشركُشي نكنيد، جنايت نكنيد، در حق ناموس مردم، در حق مال مردم، آبروي مردم، تجاوز نكنيد، نيش نزنيد، كسي كه حيات حيواني دارد اين چيزها را كه نميفهمد بايد به آنها گفت كه حيات فوق حيواني هم هست. حيوان خصيصهاش در درجه اول خود محوري است فقط خودش است، اصالت با شكم، شهوت و اين چيزهاست اينها آموزش ديني ميخواهد در سطح جهان اگر بخواهيم كه جهان به سطح خوشبختي برسد اين آموزش ديني و اسلامي بايد به سطح جهان برسد، تا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشريف ظهور نكند و حقايق را براي كل جهان نگويد يعني واقعا" انقلاب جهاني نشود جهان به طور كلي روي خوشبختي و سعادت را نخواهيد ديد. باري همان بِهْ كه سر خويش گيريم و راه كاوش و پژوهش پيش كه دريغ باشد دمي از آدمي تباه شود، شيخ بزرگوار سعدي نيكو گفته است:
نگهدار فرصت كه عالم دمي است دمي پيش دانا به از آدمي است
در اين درس و دروس آينده ميخواهيم اين را از كتاب بگوييم كه آيا علم و آن زكات كليه انسان كه ما ميدانيم مثل همين 2 ×2 = 4 مثل اينكه كل را از جزء جدا كرديم يعني كل از جزء بزرگتر است مثل اينكه اجتماع ضدين محال است مثل اينكه اجتماع نقيضين محال است مثل اين فرمولهاي كلي كه ما داريم آيا اينها ميتواند از مقوله مادي باشند يا نه؟ بعد ايشان بحث ميكند كه ماده شرايطي دارد تغيير دارد، تبديل دارد، وضع دارد، مكان دارد، تجزيه و تحليل و تركيب است و چون در معارف كليه ما، فنون كليه ما اين حالتهاي ماده نيست فنون كلي انسان هم مادي نيست.
والحمدلله ربّ العالمين