از دروس گذشته دانسته شد كه ماده منتهی اليه تحليل اجسام است، اگر اجسام را تحليل كنيم و باز كنيم در نهايت به ماده میرسيم، ما الآن با ماده سر و كار داريم، وقتی گچ در دستمان است صرف ماده است صورت هم هست، ما الآن با صورت و ماده سر و كار داريم؛ تصور صورت بدون ماده اگر نگوييم محال است بسيار مشكل است كه ماده داشته باشيم صورت نداشته باشيم به عبارت ديگر جسم از ذرات صغار يعنی ذرات كوچك تركيب و تشكيل میشود و همه خواص مختلف موادی و معدنی و حيوانی از خواص تركيبی اين ذرات به نام اتم تشكيل شده در نتيجه به نام نظام اتمی و انحصار اتمی به چهار قسمِ خاك و آب و هوا و آتش باشد صحيح نيست. علاوه اينكه هر يك از اين چهار مركبند بلكه اتمها منظمند. آنچه اكنون درر مسير علمی ما برای ما ضروری است اين است كه پيدايش يك روح و بیروح و بدون روح، و بدانيم حيات و علم و عقل چيست يعنی هر يك از اين اثرات گوناگون به چه نحو تشكيل يافته است و اين نظام بوالعجب دنيا و نظامهای كلان و خرد ديگر كه همه با هم بستگی ناگسستنی دارند همه از چيست و يا از كيست؟ ما اگر تحليل كنيم و به ماده برسيم اينهمه صورتهای مختلف كه در اين جهان است اينها از كجا آمده؟ عقل چيست؟ روح چيست؟ اين احساسات از كجا میآيد؟ كسی منكر ماده نيست و همه ما در دامن ماده به سر میبريم و استعدادها و قابليتها و حركتها همه از ماده است ولكن سخن در اين است كه اين اجسام كه ذرات كوچك مذكور منتهی اليه تحليل آنها يعنی چه؟ همه يكسان و يكنواخت نيستند میشود اجسام، يعنی اگر اينها را تحليل كنيم میشود ذرات كوچك يعنی همه يكسان و يكنواخت نيستند بعلاوه اينكه بينظام نيستند و بعد آنها به اراده و اختيار هستند. بعضي از اين موجودات هيچ حركتي ندارند مثل گچ و سنگ، بعضيها مثل گياهان هستند تغذيه میكنند، رشد ونمو دارند، حيات و مرگ دارند، بعضيها مثل حيوانات هستند تغذيه دارند، حركت ارادي دارند، شهوت و... دارند، بعضيها مثل انسانها فكر دارند، عقل دارند، نظم دارند، برنامهريزي دارند، با محاسبه كار میكنند و برتريهاي ديگر، يعنی هرچه بالاتر میآييم برتر میشود درجه كمال اضافهتر میشوند، اين موجوداتي كه ما در طبيعت داريم. عواملي كه در نظام نيستند يعنی هيچ نظامي براي ما حاكم نيستند و بعضي از آنها به اراده و اختيار حركت میكند و بعضيها هيچ اراده و اختياري ندارند، اراده چيست؟ مريد چيست؟ مريد يعنی اراده كننده. قسم اول را كه حركت ارادي دارد جاندار میگويد، قسم دوم را بيجان، آيا مادي بيفرق و تميز و منكر است به اصل و ريشه است، يعنی آيا مادهگرايان انكار میكنند بعضيها موجودات حيات دارند يا حيات ندارند ما مثلا" با اين گچ و سنگ فرق داريم بايد اينچنين نباشد زيرا ماده قائل به جسم و جان است يعنی قبول داريم بعضيها زندهاند و بعضيها بيجان و مركبات را به جاندار ديگر تقسيم میكنند، جز اينكه همه را از ماده میدانند ماده را متحول و اصيل و براي او حقيقتي قائلند. مادي قبول دارد موجودات يا جاندارند يا بيجان اما میگويد هرچه باشند در نهايت مادي هستند، غير از ماده وجودي ندارند غير از ماده اصالت با ماده است. اگر عقلي هست، اگر فكر و ارادهاي هست، اگر مهر و عشق و محبتي هست، اگر شهوت و تنفري هست، وجداني و فداكاري هست همه اينها كه به دست ميدهد حالتهايي است كه ناشي از ماده است غير ماده منشأ اينها نيست ماده است، يا براي حيواناتي كه حيات دارند احساساتي كه وجود دارد به عبارت ديگر از مادي بپرسيد در اعيان خارجی يعنی در جهان هستي، اعيان خارجی يعنی جهان خارجی، میگويد: ماده است و جز ماده نيست و همه تركيبات و اشياء همه از ماده است. و مادي صحبتهايي است كه میگويد و حقيقتي قائل نيست میگويد: مادي با سخنهايي كه میگويد يكي نيست يعنی مادي حقيقتي قائل است و آن حقيقت فقط ماده است كه شيخ انصاري میگويد: نه، حقيقتي وجود ندارد و آنچه اسم حقيقت و موجود مؤثر و امثالهم و اينگونه عبارت به آن ميفهميم خراب است و پنداري بيش نيست، غلط است، چنانكه در دروس گذشته به آن اشاره شد، از مادي بپرسيم كه: ماده از كِي بود؟ در جواب گويد: بودِ آن را آغاز نيست يعنی ماده بود كه بود و ماده را اولين گويند. از مادي بپرسيم كه ماده تا كِي خواهد بود؟ در جواب گويد: آن را انجام نيست تا بتوان گفت يعنی آنرا ابدي میدانند. از مادي بپرسيم كه آيا ماده را میتوان از بين برد؟ در جواب گويد: از بين رفتن ماده، يعنی نيست و نابود شدن آن محال است، يعنی وجود او واجب است و اين وجود او از بود خود اوست نه اينكه به پشتيباني و كمك ديگري وجود داشته باشد يعنی واجبالوجود بذّات است، يعنی ذاتا" ذاتش اقتضاي وجودش را میكند، همينكه خودش وجودش از خودش تراوش میكند و ميجوشد، خلاصه مادي قائل به موجودي ابدي و ازلي و واجبالوجود بذّات است كه آن موجود ماده است. باز از ماده سؤال میكنيم كه آيا جهان ماده را پايان است يا جهاني است بيپايان؟ جواب اين سؤال در دروس پيش دانسته شد كه مادي جهان را بلكه جهانيان را بيپايان و مقداري و عددي میداند و يعنی جهان هستي غير متناهي است هم به حسب مقدار و هم به حسب عدد به همه آنها جز مادي نيست، پس به عقيده آنها ماده موجودي است ابدي و ازلي واجبالوجود بذات و غير متناهي به حسب مقدار و عدد. افكار و عقايد مكتب مادي را ياد بگيريم. ماده موجودي ابدي و ازلي و واجبالوجود است و تعداد عالمها از نظر مقدار و عدد بينهايت است.
تا اينجا به چند اصل از اصول و امّهات آراء ماديون آشنا شديم اكنون پرسشهايي چند پيش میآيد كه بايد به آنها جواب داد: يكي اينكه حيات و روح و علم و عقل و نظاير اينها كه نام ميبرند همه از تركيب همين ذرات باشد زيرا مادي ماده را نمیشناسد و نميبيند و به غير آن قائل نيست، آيا میشود اين امور نامبرده مادي باشد؟ يك سؤال پيش میآيد و آن اين است كه اگر مادي جز به ماده قائل نيست ــ وقتي میگويد قائل نيست يعنی حيات و عشق و معرفت و روح و عقل و همه اينگونه امور، اينها وجود مادي هستند ــ آيا میشود اينها واقعا" مادي باشند؟ و ديگر سئوال از نظام جهان و ادغام صنع دارو هستي است؟ كه آيا نظام جهان چه؟ اين نظمي كه الان نظام جهان دارد قطعي كه حاكم بر جهان آن است از كوچكتر ذره منظم است تا كرات عظيم. منظم است آيا اين نظم از خود ماده است يعنی اين نظم را خود ماده به خودش داده يعنی دربدن انسان اين نظم برقرار است. اين نظم كه كلا" در جهان است؟ آيا خود ماده خود بخود اين نظام را به آن داده و جهان همينطور میگردد و ديگر علم كجاست و خود علم چيست. علم اصلا" چيست و از كجا میآيد مثلا" من میگويم چيزهايي را ياد گرفتم. علم دارم. ديگرش علمش بيشتر است. اين ميزان كمتر و بيشتري علم چيست؟ يكي بيشتر میداند يكي كمتر. اصلا" خود علم چيست؟ چه معنايي دارد علم. علم كجاست در وجود دشمن است يعنی وقتيها به شخصي اهميت ميدهيم اين عالم است. ديگر اهل است؟ در روايت است از نبيّاكرم صليالله عليه و آله و سلم كه «اكثر الناس قيمه اكثرهم علما و اقل الناس قيمه اقلهم علما».با ارزشترين عالمترين مردم و كم ارزشترين مردم جاهلترين مردم است يعنی علم. ميزان ارزيابي افراد است در جامعه هم همينطور است آنكه بيشتر دوست داشت علم را ارزش بيشتري دارد. احترام بيشتري دارد اين علم كجاي وجود انسان است؟ و ديگر آيا رشد و تكامل در دار هستي هست يا نيست به ما داريم رشد تكامل در جهان هستي؟ آيا مادي منكر وجود رشد و تكامل است يا نيست و تكامل از نقص به كمال رسيدن است كه آنرا مخرجي بايد. حال از مادي سئوال میشود كه مخرج ماده از نفس به كمال چيست و خود صورت كماليه چيست شما وقتي دانه را میكاريد در زمين چه باعث میشود كه اين رشد كند در درون خاك و بعد يك درخت شود در بيرون از خاك اگر آنرا هزار سال هم نگهداريم هرگز تبديل به درخت نمیشود. تا آن شرايط نباشد. آب و نور كافي آيا خودش در درون خودش اين حركت وجود داشته يا كسي به آن داده چگونه میتوان از قوه به فعل برسد چگونه به فعليت میرسد. قطعيت خودش داشته يا از كسي گرفته. (اگرخودش داشته نسبت نداشته ديگر. پس از خارج گرفته. كه داده و سؤالهاي) گوناگون بسيار پيش میآيد. آيا همه آنها ماده است و غير ماده آيا بايد براي ادغام صنع و صورتها و حركتهاي آنها و تركيب آنها از رشد و تكامل آنها ميباشد يا نه آن غايت بازمانده و يا غير ماده كما اينكه در اين نظام آيا غايتي وجود دارد كه موجودات به آن برسند مثلا" ما ميبينيم كه كربن در نهايت به الماس تبديل میشود مثلا" يك دانه به يك درخت. يك نطفه به يك انسان غايت دارد هر چيزي. يعنی هدف خاصي را دنبال میكند مثلا" نطفه میشود انسان هيچ وقت يك نطفه انسان حيوان در نمیآيد. دانه را بكاريم بشود انسان هر دانهاي ميوه خاص خودش را دارد شما نمیتوانيد مثلا" دانه سيب بكاريد موز بدست آيد. آيا حالا اين غايت همه موجود غايتي دارد. صواب در اين است كه با قسمتي از آراء ماديون را در اين باره نقل كنيم تا دانسته شود آنها در اين باره اراده و فكر و عقل روح و مانند اينها چه میگويند و در تميز جاندار از بيجان حرفشان چيست اكنون مطابق روش گذشته در خلاصه چند مطالب بصورت اصل بيان مي كنيم اصل چهل و يكم مادي قائل به موجود حقيقي و واقف به نام ماده است برخلاف صحبتهايي كه قائل به حقيقت نبود برخلاف صحبتهايي كه قائل به حقيقت كرديم. ميديم كه ماده را موجودي ابدي و ازلي و وجود آنها و البته به واجب به ذات میدانند اگر ما میگوييم بهشت زيباست ما زيباتر از بهشت را داريم و آن سازنده بهشت است اگر ما میگوييم كمال است كمال علمي هم وجود دارد معدن علمي هم وجود دارد اگر كمالهاي گوناگون وجود دارد معدنشان وهم وجود دارد آن معدن بهتر از خودش است اين استدلال خوب است ما را تا اندازهاي به فكر میآندازد كه ما سعي كنيم به بالاتر برسيم به معدن برسيم اما واقعا" درك شيرين يك بهشت آفرين. درك آن كمالات درك آن كمالات كه از همه بالاتر است به اين كه ما از الان بتوانيم شناختي داشته باشيم و يا روحمان درك كنيم. اين بدون آن افكار ممكن نيست از الان بايد روحمان را عادت دهيم كه بتوانيم از آنها لذت ببريم. بهره برداريم كنيم يك موقع خداي نكرده طرد نشويم هر وقت بيشتر آمادگي داريد با حضور قلب ذكر شريف لا اله الا الله را 100 مرتبه بگوييد لا الله را دقت كنيد همانطور كه قبلا" بگوييم يعنی انكار میكنيد (لا) میگويد الان يعنی آنچه كه دوست داشتني است مطلق دوست داشتنها. مطلق مطلوبها. مطلق محبوبها. انكار میكنيم. آنچه كه بهتر است جالبها را. لا الله كه میگويم دقيقا" روي همه اينها خط ميزند يك لاي بزرگ روي اينها میكشد هيچ چيز نمیتواند ما را درك كند. ارزش ندارد هيچ چيز نمیتواند معشوق باشد. ارزش ندارد معشوق باشد جز تو و فقط تو هستي كه محبوب همه هستي و روح من تو را ميطلبد تويي كه غايت آمال هستي از تو بالاتر يا خيرالمقصود نداريم اين بهترين مقصودي كه نمیشود اين به اين صورت لااله الاالله البته بحثي داريم در ذكر هرچقدر بتوانيد انس بگيريد و با خدا انس بگيريد بهتر است .
والحمدللهربّ العالمين