جلسه 041 - معرفت نفس
شماره جلسه
41
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - معرفت نفس

پيرامون نظر افراد در رابطه با بحث و اقبال صحبت می‌كرديم كه بعضی از افراد اعتقاد به بخت و اتّفاق دارند بعضی‌ها ندارند، در آنهايی هم كه هستند باز تقسيماتی را گفتند وجود دارد.

در ازای آنان طايفه‌ای ديگرند كه امر بخت را جداً بزرگ داشته‌اند و به چند فرقه منشعب شدند، گوينده‌ای از ايشان گفت كه: بخت سببی الهی مستور است و برتر از آن است كه عقول آن را ادراك تواند كرد حتّی برخی‌ از كسانی‌ كه رأی اين گوينده را می‌ديد بخت را محلّ و مكانتی داد كه به او تقرّب می‌جويد و يا به عبادت او به خدا تقرّب می‌جويد و برای بخت هيكلی(معبدی) بنا كرد و بتی به نام او ساخت كه پرستش می‌شد آنچنانكه بتها پرستش می‌شدند.

بعضی‌ها قائل هستند بخت از جانب خدا است مثل همان مسأله شانس كه ما می‌گوئيم چيزی الهی است يكی از نواميس الهی است به نام بخت، شانس كه امری است كه عقل اين را نمی‌تواند درك كند. می‌گويد بعضی‌ها به خاطر اين حرف آمدند برای بخت يك بت و هيكلی ساختند و به عشق او اين را پرستش می‌كنند، ما در روايات داريم كه اهل آسمانها به خداوند تبارك و تعالی به خاطر اينكه زمينی‌ها از علی‌عليه‌السّلام بهره‌مند هستند شكايتی داشتند خداوند هم هيكلی از علی‌عليه‌السّلام آنجا بنا كرد كه اينها به گرد او به عشق علی‌عليه‌السّلام بگردند تقريباً چيزی شبيه اين مسأله. و گروهی بخت را از جهتی بر اسباب و علل طبيعی مقدّم داشتند و عالم را به بخت قرار داده‌اند. يعنی ما دو چيز در عالم داريم: يكی‌ بخت، يكی اسباب و علل طبيعی، اسباب و علل طبيعی همين چيزهايی است كه ما در اين جهان با آنها سر و كار داريم بختی هم است كه مافوق آنها عمل می‌كند و می‌تواند عمل كند، می‌گويد و اين ذی‌مقراطيس و پيروان او هستند، شبيه به اين را در مسائل اسلامی ما داريم البته به صورت شبهه مطرح می‌شود و آن اين است كه شما وقتی دعا می‌خوانيد اين دعا می‌‌گذارد در چيزی مثلاً يك سرطانی خوب می‌شود و يا يك مشكل حل می‌شود آيا اين دعا. خارج از اسباب و علل طبيعی است و عمل كرد. يعنی ما يك چيزی هم داريم. فوق اسباب و علل طبيعی كه مؤثر باشد و يا اصلاً اين سازش با اسباب و علل طبيعی چگونه است كه يك چيزی بيايد و كار اينها را معطل كند و بعد عمل كند. ما داريم كه دعا به‌ هرحال يكی از علل و اسباب الهی است كه خداوند عطا كرده يعنی به بندگان خودش همانطور كه اسباب و علل مادی و طبیعی را عطا كرده. دعا را هم به عنوان يك وسيله كرده. اين دعا چيزی است كه می‌تواند مؤثر باشد و بنده دو مقدار كه از اين اسلحه استفاده كنم در كارم موفق هستم. يعنی شما همانطوركه می‌توانيد از اسباب طبيعی استفاده كنيد. مثلاً يك مادر برای زيبا شدن بچه‌اش سيب خوری می‌تواند دعا كند كه خدايا اين‌را هم زيبا كن. اين هم يكی از اسبابی است كه تاثير می‌گذارد. برای همين هر كسی بيشتراز اين وسيله استفاده كند خوب موفق‌تراست. در روايت داريم كه دعا از نيزه تيز هم نافذتراست. دعا می‌تواند قضای الهی را هم برگرداند. اگر خداوند در رابطه با چيزی قضا كرده باشد. دعا می‌تواند برگرداند. اينقدر نافذ است. به‌هرحال وسيله‌ای. سببی است در دست بندگان خدا گذاشته كه هر كسی می‌تواند از آن استفاده كند. هر چه قدر بيشتر. بهتر. يعنی همانطور كه خداوند وسايل طبيعی را گذاشته كه بهره برداری كنند از دعا هم افراد می‌توانند بهره برداری كند. اين‌را هم گذاشته خداوند و اين هم واقعاً امری است كه مؤثر است در نظام عالم در روايت داريم در قيامت افرادی كه از نظر درجه باهم برابرهستند. به يكی درجات عالی‌ترمی‌دهند. بعد اين شخص اعتراض می‌كند كه خدايا آن چرا. اينطوری شد؟ ما كه با هم برابر بوديم اين چرا بالاتر است خداوند می‌فرمايد خب اين استفاده كرد از دعا می‌خواست به او داديم. شما نخواستيد به شما نداديم. به‌هرحال خداوند كه «لامن لاتنقصوا هو امغفره و لاتدرك مومبه». ای كسی كه مغفرت از او چيزی كم نمی‌كند از خدا كه چيزی كم نمی‌شود. هر چقدر كه بدهد چيزی از خدا كم نمی‌شود. لذا ما می‌توانيم بخواهيم از خدا و اين تنبلی ماهاست كه در دعاها خيلی وقتها نمی‌خواهيم. خودمان تنبل هستيم خيلی چيزها می‌توانيم بخواهيم .اين هنر است كه واقعاً انسان بتواند بخواهد. خو اين همه يك كمال است كه افراد بتوانند دعا كنند. شما اگر به دعاهای اهل بيت عليهم‌السلام ‌نگاه كنيد . می‌بينيد كه هيچ كسی نمی‌تواند اين دعاها را بكند. چيزهايی خواستند از خدا كه به عقل هيچ انسانی خطور نمی‌كند. كه اين چيزها را از خدا بخواهد. آنها به ما ياد می‌دهند كه ما چه بخواهيم. هيچ كس به اندازه اهل بيت از وسيله دعا نمی‌توانستند استفاده كنند و نكردند. در دعای مكارم دايم كه خدايا به من بالاترين نيت‌ها را بده نگاه كنيد كه به فكرش می رسد كه ازخدا نيت‌های عالی را بخواهد. حالا اين بخشش سر همين نيت. نيت يعنی انديشه. يعنی خدايا به من عالی‌ترين نيت‌ها را بده. يعنی باطن اين حرف يعنی چه؟ يعنی خدايا من طوری باشم كه نيتهای عالی كنم مثلاً نيتهايم بالاتر باشد و يا نه يك مغز ديگری دارد اين كلام. پس ما می‌توانيم از اين وسيله استفاده كنيم اين وسيله مؤثراست در نظام طبيعت و در فوق نظام طبيعت. می‌‌توانيم استفاده كنيم و خداوند داده. هرچقدرهم بيشتر بهتر. چون كسی از دعا استفاده می‌كند در حاليكه عمل هم می‌كند نه اينكه دعا كند و عمل نكند. عمل می‌كند و دعا می‌كند در واقع دارد از يك منبع لايتناهی استفاده كند و استفاده هم می‌كند كه جلوی كسی را نگرفتند كه استفاده نكند. بعضی ها فكرمی‌كنند كه دعا كرده برای اين است كه ما به اجابت برسيم. چيز خيلی عالی در دعا است كه هميشه ما در دعا داريم يك چيزی می گيريم ولو به اجابت هم نرسد اصلاً اجابت دعايی از اثرات پايين دعا است خود دعا چيز ديگری است يك مفهوم خيلی عالی‌تری است يك مفهوم وارسته‌ای. انسان هيچ موقع در دعا ضرر نمی‌كند. هميشه در دعا دارد چيزی می گيرد چه اين انسان موجودی باشد كه بعد الهی‌اش غلبه داشته باشد چه موجودی باشد كه بعد غيرالهی‌اش قرار داشته باشد. در هر دو صورت می‌‌تواند استفاده كند. ازش يعنی بی خاصيت نيست و اين چيزی است كه غالباً از آن غافل هستيم استفاده نمی‌كنيم ازآن مثلاً شما دعا می‌كنيد يا مستجاب می‌شود يا نمی‌شود اگر مستجاب شد پس چيزی گرفتيد. اگرمستجاب نشد در ازايش خيلی چيزهای ديگر به شما می دهند. ممكن است خواسته شما را ندهند اما گناهانتان بخشيده می‌شود در آخرت ذخيره می‌شود آن چيزی كه به شما داده نشده داريم در قيامت شخص به خاطر دعاهايی كه مستجاب نشده به او چيزهايی می دهند كه آرزو می‌كند ای كاهش هيچ‌يك از دعاهای من در دنيا مستجاب نمی‌شد كه اينجا معادلش را بگيرم. لذا ما می‌توانيم. هيچ‌وقت دعای ما به هدر نرفته و فوق اينها حتی به ما می دهند. فوق اين چيزهايی كه ما تصور كنيم. فوق چيزهايی كه در همين دنيا به ما می دهند و ما می‌توانيم از آنها بهره برداری كنيم. در همين دنيا می‌توانيم بهره‌برداری كنيم. به‌هرحال دعا چه مستجاب شود و چه نشود در همين دنيا. چيزهای نصيب انسان می‌شود كه با هيچ چيز قابل ارزيابی نيست و گروهی بخت را از جهنمی بر اسباب و علل طبيعی مقدم داشتند و عالم را بدبخت قرار داده‌اند و اين ذی‌‌مقراطيس و پيروان او هستند كه می‌بينند يعنی رای می دهند و چنين دانسته اند كه مبادی عالم بطور كلی يعنی عالم به كليه جرمهای كوچك سفت و سخت هستند كه بر اثرصلابت و نداشتن خلأ تجزيه نمی‌شوند و عدد آنها پايان ندارد و در فضای بی‌پايان به حسب مقدار پراكنده‌اند و همه آنها در طباع جوهرشان مانند هم و در شكلهايشان گوناگونند كه اينها را قبلاً توضيح مفصل داده‌ايم و هميشه در فضا در حركتند و اتفاق می‌افتد كه يك گروه از آنها با هم برخورد می‌كنند و از آن عالمی درست می‌شود و عالم‌هايی مثل اين عالم كه به شمار بی‌نهايتند. در فضايی بی‌پايان هستند و با اين رای خود كرد پيدايش كلی عالم از تصادم و تراكم اجرام خورد مذكور به اتفاق قائلند در پيدايش امور جزئی چون حيوانات و نباتات گويد به اتفاق نيست يعنی كل عالم را می‌گويد كه اين اتفاق ايجاد شده يعنی خود عالم اما موجودات جزئی درعالم را در قائل به اتفاق نيست طرفه ديگرچون ذی‌مقراطيس و پيروان او هيچ نيامدند كه بگويند عالم بطور كلی يعنی به كليت آن به اتفاق كائن شده است ولكن اين فرقه گويد كه كائنات از مبادی اسط وقصی به اتفاق متكون شده اند ( تا آخرآنچه كه در آغاز همين درس از شفا نقل كرديم ) يعنی اينها تكراراست از دروس گذشته يعنی عناصری بودند كه قبلاً وجود داشتند. اين عناصر بطور اتفاق با هم برخورد كردند و عالم به وجود آمده. صاحب كتاب اسفارمحمد بن ابراهيم صدرالدين شيرازی مشتهر به صدرالمتالهين متوفی 1050 هجری قمری در كتاب مذكور. رای فرقه دوم راكه در مقابل رای ذی‌مقراطيس است به امبازقلس نسبت داده است همان امپيدوگلسی بودكه قبلاً برايتان از او نظراتی را نقل كرديم. اين امباز قلبی از فلاسفه و دانشمندان بيش از سقراط بوده و معروف است دراين درس تا اندازه‌ای به اقوال مثبتين و منكرين بخت آگاهی يافتيم و به نظر ذی‌ميقراطيس نيز آشنائی بيشتر پيدا كرديم و در دروس آينده مطالبی در اين باره می آوريم و در پيرامون و يك بحث می‌كنيم.

درس 42: در درس پيش راجب بخت سخن به ميان آمد و از گويندگانی چند اشعاری در بخت نقل كرديم و چنانكه اشادتی رفت سخن بخت در زبانها بسياراست بايد بخشی را كه مادی می‌گويد. با بخشی را كه غيرمادی می گويد. فرق گذاشت و بايد غيرمادی معنای ديگر از بخت خواسته باشد جز آنچه كه مادی می گويد و فقط اشتراك در لفظ داشته باشند (‌چون بخشی كه مادی می گويد يعنی كل نظام. كل عالم از تصادم عناصر ايجاد شده است هر چند خود اين حرف ضعيف است و قبل هم در بحث قوه و فعل اثبات كرديم كه اصلاً اين حرف. حرف غلطی است تحقيق در بيان آن دو و تميز هر يك از ديگری را به درسهای بعد موكول می‌كنيم يا اگربخت از سعادت و شقاوتی كه غيرمادی می گويد . پيش آمده است. آنگاه بتوانيم در تميز معنای بخت مادی و بخت ديگران صحبت كنيم. اكنون گوييم كه مفاد اسلوب و روش گفتار شيخ اين است كه ذی‌مقراطيس جهان را. يعنی كلی عالم را و به تعبيرخود او. عالم به كليه را از بخت می‌داند و جزئيات آن را به اتفاق نمی‌داند. اتفاق گفتيم يعنی چه؟ يعنی پيدايش بودن علت او از آنچه شيخ گنجه است گروهی بخت را از جهتی بر اسباب طبيعی مقدم داشته‌اند و عالم را به بخت قرار داده‌اند. تا آخر آنچه در بيان مذهب ذی‌مقراطيس نقل كرده است. استفاده می‌شود كه بخت و اتفاق به يك مفادند و هر دو در مقابل علل و اسباب قرار گرفته اند و به خصوص گفتيم كه اتفاق يعنی پيدايش بدون علت. بخت هم گفتيم يعنی بحث سر اين است كه با آن تركيبی كه در درس گذشته خوانديم يك عاملی فوق اسباب و علل طبيعی پس هر جفتشان در برابر چه قرار گرفته اند؟ اسباب و علل طبيعی قرار گرفته‌اند و بخصوص كه در بيان مذهب امبازقلس و پيروان او گفته است كه آنان گفته ند كه عالم بطور كلی به اتفاق كائن نشده است و كائناتند كه به اتفاق متكون شده اند. پس نتيجه گرفته می‌شود كه اتفاق در مقابل علت و سبب است و بخت و اتفاق به يك مفادند بحثی را كه بين عالم و كائنات كرديم فراموش نكرديد كه اينجا می گويد فقط قائل هستند به اينكه كائنات به اتفاق متكون شدند و ايجاد شدند نه كل عالم به اين بود سخن از بخت و اتفاق كه ابن سينا در شفا آورده است درباره مذهب ذی‌مقراطيس و امباز قلبی و آراء و عقايد آنان صاحبان كتب تذكره و تراجم رجال و ملل و نهل چون ابن جولجول قضتی و شهرستانی و ابن هندب و ديگران سخنانی دارند كه لازم است به طور اختصار آشنايی به آن گفته‌ها داشته باشيم ولی آن مطالب رادردروس بعد عنوان می‌كنيم اكنون عمده نظر ما نقل سخنها در مورد ماده و آراء ماديون هستند اين كتب تذكره. تراجم وجال. ملل و نهل اينها يك سلسله كتبی هستند مثلاً می گويند كتاب تراجم يا ترجمه يا مثلاً كتاب ملل و نهل و يا تذكره فلان. مثلاً تذكره الاوليا از عطار و يا ملل و نهل شهرستانی بحث می‌شود اين سلسله كتب كه با اين اسامی آمدند كتابهايی هستند كه شرح احوال بزرگان را نوشتند ملل و نهل راجب ملتهای مختلف. گروههای مختلف صحبت كردند كه هر كدامشان چه بوده. موسشان كه بودچه آيا نمی‌دانستند و اين مسائل تذكره مثلاً فلان كسی كه بود. چه نظراتی داشته. مثلاً ما درخود شيعه هم كتابهايی رجال زياد داريم يعنی كيف است كه شرح احوال همه آن كسانی كه روايت از آنها نقل شده وجود دارد كه اين آدمی‌كه حديث از او نقل شده و گفته كه پيغمبرصلی‌الله عليه و آله ‌چنين و چنان فرمود يا اميرالمومنين عليه‌السلام‌ چنين و چنان فرمود آيا اين آدم. آدمی بوده كه می‌شده به او اطمينان كرد يا نمی‌شده شرح حال آن بنده خدايی كه حديث نقل كرده در آنجا آمده و در بعضی از كتابها آمده كه كسی كه حديث از او نقل شده آيا وجود خارجی داشته يا نداشته بعضی جاها نقل كردند و ثابت كردند كه اين شخص اصلاً وجود خارجی نداشته. اصلاً همچنين كسی وجود نداشته كه بخواهد از پيغمبر و يا ائمه عليهم‌‌السلام ‌روايت نقل كنند. اين كتاب را گذاشتند كتاب رجال از اسمش هم معلوم است پيرامون اشخاصی است می گويد فعلاً با اين كاری نداريم بحث ماسه آراء ماديون است درآراء ماديون نوشته های بسيار از قديم و جديد به نظررسيده است و كتابهای گوناگون در اين باره تحصيل كرده ايم خوش دارم كه به برخی از عقايد و افكار ايشان كه قابل ذكر است آشنا شويم از اقوال قدما چون كتابی قريب‌تراز شفای شيخ ندارم از شفا نقل كرده‌ام مگر بعضی از مطالب رياضی در پيرامون اين موضوع را كه از اصول اقليدس عنوان كرده‌ايم و فعلاً اقوامی چند از كتب متاخرين و معاصرين نقل می‌شود يكی از كتابهای عصری بخوم برای همه تاليف ماكسررايد می‌باشد يعنی يكی از كتابهايی كه فعلاً استفاده می‌شود كتابهای بخوم برای همه است و ما برخی از مطالب در پيرامون ماده را از آن بطور اختصار نقل می‌كنيم در فصل پنجم آن معون به عنوان الكترون وپروتون گويد كه اين مباحث را در دروس دبيرستان خوانديد كه قبلاً مفصلاً راجبش توضيح داده بودم دانشمندان بزرگ يونان وروم. حدسی زده بودند. ذی‌مقراطيس گفته بود كه تمام اشياء اعم از سنگ و چوب و هوا حيوانات از ذرات كوچكی ساخته شده‌اند. شيمی نوين در ظرف دويست سال اخير اين وضعيت را روشن و كشف نمود كه اين ذرات در حدود هفتاد وجين مواد گوناگون از قبيل آهن. مس. هيدروژن. اكسيژن. نيتروژن. كربن. آلومينيوم. سرب. نقره. طلا. سيليس. سديم و غيره می‌باشد يعنی فعلاً همين صد و پنج يا شش تا كه عناصری كه فعلاً كشف شده و ما می‌شناسيم بيشتراز اين هم حتماً است كه بعدها كشف می‌شود ولی به هرحال آنچه كه قابل اهميت وتحسين است اين است كه اينها در دو هزار سال پيش بدون داشتن وسايل يك همچنين نظرات دقيق را عنوان كردند چقدر افراد زحمتكش بودند اين گذشتگان ما و امروز تعداد آنها به نود نوع مختلف است رسيده است اين اجسام بسيط را عنصر يا جوهر فردی نامند يا همان اقتس كه خوانديم و گاهی از تركيب چند عنصر اجسام مركب بسيار مفيدی به دست می‌آيد چنانكه دو ذره هيدروژن با يك ذره اكسيژن تركيب می‌شود تشكيل ماده‌ای را می‌دهد كه ما آب می ناميم ذرات يا اتمهای كربن و هيدروژن و اكسيژن اگر به مقدار معينی تركيب شوند قند ساخته می‌شود و اگر همان اتمها به نسبت ديگری كه اندك اختلافی يا نسبت اوليه داشته باشد تركيب شود الكل بدست می آيد كه صحبت كرديم كه شيئت شی به صورت هی لابه ماده چيز بودن يك چيز شی بودنش به چه است بصورتش است نه به ما دعا پس اگرصورت را از دست داد می‌‌توانيم بگويم كه ديگر آن چيز وجود ندارد يعنی آن چيز معلوم شده از بين رفته اين دسته های كوچك اتمها را مولكول می نامند مثلاً يك مولكول آب شامل دو اتم هيدروژن و يك اتم اكسيژن است تا اين اواخر كسی به حقيقت اين اتمهای نبوده بود و نمی‌دانستند اگر بوسيله يك ميكروسكوب خيلی قوی. تحت آزمايش درآيد چه ديده می‌شود. شايد به طوركلی تصور می‌كردند كه اتمها به شكل كروی و غيرقابل تقسيمند و اساس ساختمان تمام موجودات می‌باشند البته سابقاً تصورنمی‌كردند كه اين اتمها مانند سنگريزه‌هايی كه در يك شبكه ريخته شده. بدون فاصله به هم چسبيده باشند بلكه دانشمندان می‌دانستند حتی در اجسام خيلی سنگين هم مثلاً در يك قطعه سرب. بين اتمهای آن فواصلی موجوداست ايشان درك كرده بودندكه ذرات بين خود در حال گردش است و حتی در يك قطعه يخ بين ذرات فواصلی است و حركاتی موجود است پس آنچه هم كه الان به صورت ثابت است آنچه كه در اجسام است مولكولهايش در حال حركت هستند وقتی كه يخ ذوب می‌گردد تبديل به آب می‌گردد و حركات زيادی بين ذرات صورت می‌گيرد و بالاخره موقعی كه آب را زياد حرارت بدهند كه تبديل به بخارشوند ذرات ناگهانی با سرعت زيادی به اطراف می‌جهند و فی الواقع به قدری درپراكندگی از يكديگر تلاش می‌كنند كه بعضی اوقات ظرف خود را می‌تركانند پس اين موضوع اثبات می‌شود كه كليه اشياء از سنگ و چوب و موجودات ذی روح بر خلاف صورت ظاهر دارای صلابتی نيستند. صلابتن كه در نظر ذی‌مقراطيس خوانديم يعنی غيرقابل تجزيه طب غيرقابل تجزيه بودن مجزی بودن شيمی‌دانها متخصصين علوم طبيعی پس از هزاران سال مطالعه به حقيقت اتم و فضای خالی بين آنها پی برده‌اند كه در يك اتم پروتون است نوترون است الكترونن است مثبت و منفی دارند حركت دارند در سال 1911 برارنست را در خورد در انگلستان كشف نمود كه اتم جسم مفردی نيست او ثابت نمود كه اتم از تعداد زيادی ذرات خيلی كوچكتر كه موسوم به الكترون و پروتون می‌باشد ساخته شده سپس در دانمارك نيس بورگ نشان داد كه يك اتم خيلی شبيه به عالم شمسی يعنی خورشيد و ياراتش می‌باشد در مركز هر اتم هسته است كه مركب از پروتونها و معمولاً چند الكترون می‌باشد، دور اين هسته الكترون‌های ديگر در حال گردشند درست مانند سيّاراتی كه دور خورشيد می‌گردند، اكنون می‌دانيم كه تمام موادّ اشياء مركب از الكترون و پروتون می‌باشد، اختلاف بين مس و سرب يا ميان يك عنصر با ديگری فقط در تعداد الكترونها و پروتونها می‌باشد و از تركيبات اين اشياء عظيم؛ عالم ساخته شده است. ساده‌ترين تمام عناصر هيدروژن است، چه در آن يك الكترون دور يك هسته مركزی می‌گردد اگر در عالم شمسی فقط يك خورشيد و عطارد بود قابل تشبيه به اين اتم بود (يعنی از نُه سياره‌ای كه فعلاً می‌شناسيم هشت سياره را حذف كنيم و بگوييم عطارد است كه دور خورشيد می‌گردد) سپس از نقطه نظر ازدياد تدريجی تعداد الكترونها هليوم را كه گازی است غير قابل اشتعال و در ديريجاوِل‌ها مورد استفاده است، ديريجاول نوعی بالن است، می‌توان نام برد اينها از همان گازهای بی‌اثر است در اتم‌های آن دو الكترون به دور هسته مركزی می‌گردند. اين نمونه كوچكی است از يك عالم شمسی كه دور خورشيد فقط عطارد و زهره باشد. در عنصر معروف كربن كه ذغال و الماس از آن ساخته می‌شود شش الكترون در شش مدار كوچك دور هسته مركزی می‌گردد كه می‌توان آن را به خورشيد با عطارد و زهره و زمين و مريخ و مشتری و زحل تشبيه داد، نيتروژن دارای هفت الكترون است كه در هفت مدار می‌گردد، اكسيژن هشت، آهن بيست و شش، نقره چهل و هفت، طلا هفتاد و نُه و بالاخره در اورانيم كه مفصل‌ترين عنصر می‌باشد نود و دو الكترون در نود و دو مدار دور هسته بسيار سنگين آن گردش می‌كند اين الكترون‌ها و تروتون‌ها بسيار كوچك و نسبت به حجم‌شان خيلی از هم دورند.

لهذا به نظر ما آنها به قدری به هم چسبيده‌اند كه با ميكروسكوب هم نمی‌توان آنها را جدا از هم ديد. اين بود چند مطلبی كه از كتاب مذكور نقل كرده‌ايم، در برخی از گفته‌هايش اعتراض پيش می‌آيد از آن جمله اينكه گفت شايد بطور كلی تصور می‌كردند كه اتمها به شكل كروی و غير قابل تقسيم‌اند اگر چه آنها می‌گفتند كه اسبط اشكال كُره است ولكن چون خلأ را محال می‌دانستند قائل به كرويت شكل اتم نبودند زيرا تلاقی دو كره با هم بيش از يك نقطه نمی‌تواند باشد و در صورت تراكم كرات خلأ لازم می‌آيد و اگر كسانی از پيشينيان قائل بودند كه شكل اتم كروی است همين اشكال به آنها وارد است چرا كه شيخ در فصل پنجم فنّ سوّم طبيعيات شفاء از آنان نقل كرده است.

می‌گويد اين آقای ماكْسُر رايت كه «كتاب نجوم برای همه» را نوشته است در رابطه با نظر پيشينيان در رابطه با عناصر می‌گويد: اينها شايد معتقد به كرويت اينها بودند می‌گويد چنين چيزی نبوده، اتفاقاً هرچند كره وسيع‌ترين شكل و كامل‌ترين اشكال است، اما اتفاقاً آنها به اين مسئله قائل نبودند چون همان موقع هم بحث سر همين بوده است كه وقتی دو كره با هم برخورد كنند، دو چيزی كه با هم كروی برخورد كنند نقطه اشتراك‌شان يك دانه است و وقتی اينها بيايند و كنار هم قرار بگيرند بينشان خلأ ايجاد می‌شود، در دروس گذشته توضيح داده شد كه چنين چيزی كه خلأ باشد ردّ شده است اتفاقاً آن موقع چنين چيزی را كه اين اجسام به صورت كره هستند را قبول نداشتند، اينها اشكالی به غير از كره می‌دانستند. گفته شد كه آب از چند مثلث تشكيل شده بود؟ از هشت مثلثی كه به صورت واژه‌گونه با همديگر ارتباط برقرار می‌كردند و به هم می‌چسبيدند كه قانوناً از آن شود چيزی ايجاد شود، يا مخمسی‌هايی گفته بودند. پس اين جمله كه شايد بطور كلی تصور می‌كردند كه اتمها به شكل كروی و غيرقابل تقسيم هستند، می‌گويند به اين اعتراض داريم.

ديگر آنكه گفت پس از هزاران سال تحصيل و مطالعه به حقيقت اتم و فضای خالی بين آنها پی بردند، در اين جمله سخن پيش می‌آيد كه اگر فضای بين آنها خالی باشد خلأ لازم آيد و چون خلأ محال است پس چيزی بين آنها را پر كرده است و درباره آن چيز بايد كاوش كرد. اجالتاً ما نمی‌توانيم بگوييم مثلاً بين بنده و اين پارچ هيچ چيزی نيست به هرحال يك چيزی هست نمی‌شود هيچ چيزی نباشد. به هر حال بين اين عالم با عالم‌های ديگر چه ارتباطی وجود دارد، آيا بين ما خلأ است؟ مثلاً بين ما با عالم ملكوت يا با عالم‌های ديگر يا به هرجای ديگر، اين كهكشان با كهكشان‌های ديگر روابط‌‌‌‌‌‌شان چگونه است؟ بگوييم اينها با هم شكل كروی دارند وسطشان را چيزی پر می‌كند يا چيزی پر نمی‌كند، مثلاً اگر بين دو كهكشان چيزی‌ نباشد آن چيز می‌شود عدم، كه عدم هم وجود ندارد پس چيزی‌ وجودی‌ است هر چند ما قادر به دركش نباشيم. اينجا كه می‌گويد اينها با فلان فاصله به دور فلان هسته می‌‌گردند ما كه نمی‌دانيم چيزی‌ هست، به هر حال بايد چيزی باشد هيچ چيز كه نيست خلأ‌ كه وجود ندارد به هر حال آن فضا پر شده از چيزی، نمی‌شود فضايی باشد و هيچ چيزی‌ نباشد، اگر چيزی نباشد كه می‌شود عدم. اينها می‌گويند كل عالم از اينها تشكيل شده وقتی از اينها تشكيل شده نمی‌شود وقتی اينها خودشان شكل دارند بينشان هم يك چيزی باشد، می‌گوييم آن چيزهایی كه بين اينها است آنجا هم بايد يك چيزی باشد بحث سر اين است كه آيا همه اشكال كروی هستند و يا كروی نيستند؟ پس اينكه می‌گويد به مطالعه اتم و فضای خالی بين آنها پی‌ بردند، اين خالی كه ما می‌گوييم نسبی است مثل اينكه می‌گوييم اگر ما اين ميز و تخته و موكت و صندلی را ببريم اتاق خالی‌ است اما اينطور نيست كه واقعاً به صورت مطلق خالی باشد. شما الآن اين پارچ را می‌‌بينيد كه يك مقدار آب است و يك مقدار چيز ديگری است، حالا می‌توانيم اين چيز ديگر را بيرون كنيم ولی زمانی كه چيز ديگری بيايد و جای اين را بگيرد يعنی ‌اين را بر كنيم بعد بگوييم، حال آن چيزی كه قبلاً درونش است نيست مثلاً هوايی كه دو سوّمش را تشكيل می‌داد ديگر نيست، ما وقتی می‌گوييم اين پارچ دو سوّمش خالی است يعنی چيزی در آن است يعنی‌خالی از آب است، اما به هر حال قائل به هيچی به صورت عدم نيستيم، به هر حال چيزی است و وجود دارد شئ مذكوری كه قابل اشاره باشد درونش نيست اما به هر حال نمی‌تواند خالی از چيزی باشد. توضيحاً در پيرامون برخی از گفته‌هايش گوييم. آنكه گفته است در مركز هر اتم هسته‌ای است كه مركب از پروتونها و معمولاً چند الكترون می‌باشد در اين هسته الكترونهای ديگر در حال گردش‌اند. از اين سخن پيداست كه نيس‌بورگ هسته مركزی اتم را مركب از پروتونها و چند الكترون ديگر می‌داند چنانچه دوبار تصريح كرده است كه الكترونهای ديگر در آن هسته مركب از پروتونها و الكترون در گردشند و مؤيّد اين سخن عبارت ديگر كتاب مذكور است كه پس ار چندی گويد: ذرات دور يك ذره كوچكی كه در مركز قرار گرفته است می‌گردند، اسم ذره‌هايی كه در مركز هستند پروتون و آنهايی كه دور آنها می‌گردند الكترون می‌نامند، ولی ‌بعضی از الكترونها را می‌بينيم كه با پروتونها امتزاج حاصل كردند. غرضم اين است كه بايد ذره نوترون را كه ذره‌ای است تقريباً به اندازه پروتون و ولی‌ وزن آن اندكی‌ از وزن پروتون بيشتر است و بار الكتريكی ندارد. يكی از اجزای هسته اتمی نيز نام برد و به تفسيری‌ كه در كتب مفصل ذكر كرده‌اند و آنكه گفته است اختلاف بين سرب؛ و می‌خواهد بگويد در بيان ساختمان اتم آنجايی كه داشت راجع به الكترون صحبت می‌كرد يك چيزی را جا انداخت و آن چه بود و آن نوترونها بودند كه جا ماندند بار ندارد ولی به هر حال هست به هر حال در اتم نوترون وجود دارد. و آنكه گفته است اختلاف بين سرب و مس يا ميان عنصری با ديگری فقط در تعداد الكترونها و پروتونها می‌باشد. اوزان نُه فلز مشهور را ابونصر فراهی در اين دو بيت كه در نصايح‌السفيان آمده است به حروف ابجد نيكو و شيرين بيان كرده است.

اختلاف اوزان نُه فلز مشهور را با حساب ابجد گفته است، بعد از اينكه اين اختلاف اوزان نُه فلز را بيان می‌كند قسمتهای‌ ديگری را هم توضيح می‌دهد مثلاً می‌گويد: آنكه در رابطه با اورانيوم گفته است كه فلان و فلان بعد توضيحی راجع به اورانيوم می‌دهد كه اورانيوم اين خصوصيت را هم دارد، بعد راجع به الكترونها و پروتونها كه بسيار كوچك هستند راجع به كوچكی‌شان صحبت كرده كه فرضاً اينقدر كوچك هستند كه اگر سه يا چهار ميليارد آنها به قدر سر سوزنی جمع شدند، سه چهار ميليارد از اينها جمع می‌شود. اطلاعات بيشتر داده بحثی نداده از اينكه به درد مسائل بخورد يك مقدار هم راجع به هيأت گفته كه اختلاف منظر و اين چيزها است كه به كار ما نمی‌آيد، قرايتش هم قرار دادی است.

ابجد، حَوَض هُتی، كَلَمة، سَعْفَسْ، غَرشَة، سَخِزْ، زَعزِد. كه به ترتيب از 1 تا 1000 است. مباحثی است راجع به عجايب خلقت، با عظمت خلقت آشنا هستيم انسان هر قدر با اين عظيم‌ها سر و كار داشته باشد احساس حقارت بيشتری می‌كند كه چه اندازه خودش حقير است عظمت خدا را به ياد می‌آورد اينها است كه انسان را گفتن تسبيح وادار می‌كند. به هر حال همه مخلوقات خدا انسان را وادار می‌كند، اگر كسي بخواهد بدون تعصب مطالعه كند وادار به خاك‌ساری و تزلزل می‌كند، پشه و كهكشان را مطالعه كند انسان را به سجده وادار می‌كند.

والحمد لله ربّ العالمين