كسی كه بعد از پايان دروس معرفت نفس و با توجه به اين دروس میآيد وارد معارف اسلامی میشود، در هر يك از احكام كه راجع به مسائل انسانی و معنوی است چرايی قضيه را كشف میكند يعنی میفهمد كه اين به كجای انسان برمیگردد، چرا اگر خداوند فرمود چنين است مثلاً خداوند در قرآن فرمود: كُلّ حِزبٍ بِما لَدَيْهِم فَرِحونَ، هر گروهی به آنچه كه دارند خوشحال هستند، اين مبنای معرفت نفسی دارد، يعنی خداوند هيچ چيزی را و همينطور ائمهعليهمالسلام هيچ چيز را در رابطه با انسان نگفتند مگر با شناخت بر انسان گفتند كسی هم كه میآيد معرفت نفس پيدا میكند اين چنين است كه وقتی به او چيزی درباره انسان میگويند مبنايش را دارد، كه چرا چنين گفته شد، اين خيلی مهم است كه مبنا دستش است. دقيقاً مثل پزشكی است كه وقتی پرهيز میكند يا عمل میكند، دقيقاً میداند كه چه كار میكند و كسی كه دروس معرفت نفس نمیداند و صرفاً به تعبد نگاه میكند مثل بيماری است كه پرهيز میكند و انجام میدهد. اين دو خيلی باهم فرق دارند، كسانی كه به راهنمايی ديگران هم میپردازند تا وقتی معرفت نفس نداشته باشند، فرمولهای معرفت نفس دستشان نباشد، نمیتوانند راهنمايی كاملی بكنند، ديگران را و از مشكلات ديگران هم به صورت عميق سر درنمیآورند، يك نكتهای كه در رابطه با دروس معرفت نفس لازم است عرض كنم دروس معرفت نفس يعنی شناختن نفس با حالتهای خودش، با قوای خودش كه اين يك مبحث مفصل است يعنی احوال را شما بشناسيد، كه اين چيست و چه قوايی دارد كه اين بحث عقلی است؟ بحثی است كه روانشناسی است و به خودمان مراجعه میكنيم، بعضیها وقتی میگوييم دروس معرفت نفس، فكر میكنند مثلاً طرف دارد عرفان درس میدهد، يك مقدار برای آن مردم استبعاد درست میشود، استنكاف دارند كه قبول كنند دروس معرفت نفس را. من ديدم بعضی از روحانيّون را كه متأسفانه وقتی مطرح میشود كه اين مركز دروس معرفت نفس را گذاشته است. خندهشان میگيرد، كه حالا مثلاً فرضاً عرفا و اولياء خدا و چنين و چنان است. يعنی خودشان از اين قضيه چيزی را نمیدانند يك كتابی است كه شما مقدار اصطلاحات را بلد باشيد، مفهوم را بفهميد، هر كسی كه باشد، فقط يك مقدار سنخيّت علمی میخواهد كه به اين مطلب پی میبرد، به اين معنی نيست كه هر كسی دروس معرفت نفس بلد است به خدا نزديكتر است يا عارف است يا ولی خداست، كه مثلاً برای بعضی از آقايان يا بعضی دوستان تمسخر كردند و حتی نامه نوشتند كه شما خودتان لنگ هستيد میرويد پای درس معرفت نفس مینشينيد به خاطر اين است كه شناختی از اين درسها ندارند و اصلاً نمیدانند كه اين درس چيست؟ البته نمیخواهم بگويم كه انفعالمعارف نيست اگر اينطور بود ائمه دعوت نمیكردند به معرفت نفس و به شناختن نفس، دَرش بر روی همه باز است شما برای يك عامی هم میتوانيد اين دروس معرفت را ساده كنيد و برايشان بيان كنيد حتّی برای بیسواد، يك هنر است كه بتواند معرفت نفس را به يك بیسواد ياد بدهد همين دروس را با مثال برايش بيان كند، در درس 38 در بيان رأی ذیمقراطيس از شفای شيخ نقل كرديم كه ذیمقراطيس جوهر اجزاء را متحدالطبيعه میداند و اشكال آنها را مختلف، و اكنون در اين درس سخن ما در بيان اختلاف اشكال اجزای ذیمقراطيس است كه اختلاف افعال را از اختلاف شكل میداند و اجزاء را بسيط و به طبع واحد و متشابه از اجزاء بسيط متحدالطبع، اختلاف افعال و آثار صورت نمیگيرد. ذیمقراطيس میگفت كه همه اجزاء اين نظام جوهريند يعنی از نظر جوهر فرقی با هم ندارند طبع آنها يكی است امّا شكلهای آن مختلف است. اگر ما شئهای مختلف در خارج میبينيم و با اشياء مختلف كه آثار مختلف دارد روبهرو هستيم، به خاطر آن اختلاف شكل اشياء هست يعنی آنها با آن اختلاف اشكالی كه دارند تركيب شدند و يك شئ را درست كردند كه ما میدانيم اينگونه نيست يعنی اختلاف شكل در صورتی كه طبعها از نظر جوهر واحد باشند اختلاف اثر به وجود نمیآيد.
وی اختلاف افعال را از جهت اختلاف اشكال میداند و اجزاء را بسيط و به طبع واحد و متشابه و از اجزای بسيط متّحدالطبع اختلاف افعال و آثار صورت نمیيابد، شيخ در فنّ سوّم طبيعيّات شفاء گويد كه بعضی از قائلين اجزاء اشكال مجسّمات پنجگانه كتاب اقليدس را اشكال عناصر و فلك قرار دارند. توضيح اين گفتار اينكه قائلين به اجزاء كه پنج شكل مرحوم اقليدس در كتاب هندسهی خود بيان كرده است اينها آمدند گفتند كه اين پنج شكل همان اشكال عناصر پنجگانهاند يعنی عناصر چهارگانه با فلك پنج تا میشود يعنی آنها قائل بودند كه اين چهار عنصر كه عبارت بودند از هوا، آب، خاك، آتش، میگفتند اين عناصر جهانی است، در واقع عناصر زمينی است امّا افلاك يعنی سيّارات و چيزهايی كه در آن بالا هست از يك عنصر پنجمی تشكيل شده كه خواصّ اينها را ندارد كه به اينها طبيعت خامسه میگويند يعنی به عنصر پنج طبيعت خامسه میگويند، حالا آن پنج شكل را گفتند كه موادّشان يكی است: هوا، آب، خاك و آتش است امّا شكل تركيب آنها يعنی شكل عناصر آب يا شكل عناصر هوا فرق دارد يا شكل عناصر خاك فرق دارد مثلاً يكی مثلث است يكی مربع و يكی پنج ضلعی است آنها هستند كه اين خصوصيّات را درست كردند ولی طبيعت افلاك كلاً با اينها فرق دارند يعنی همه فلاسفه در دوران قديم از جمله خود ابنسينا اين اعتقاد را داشتند كه عنصر فلك با عناصر اربعه فرق دارد. توضيح اين گفتار اينكه: قائلين به اجزاء برای پيش نيامدن خلأ كه ادله محكم و براهين متْقن و بطلان آن قائم است شكل اجزاء را كروی نمیداند، خلأ را گفتيم كه يعنی فضا خالی است آنها برای اينكه بگويند در فضا خلأ وجود ندارد مجبور بودند كه برای اجزاء ذیمقراطيس و پيروانش برای آن اجزاء لايتجزی كه موادّ تشكيل دهنده اين عناصر بودند شكل قائل باشند اگر قرار باشد كه اين شكل دايره باشد اين دواير را اگر بخواهند كه با هم تشكيل دهند اين وسطش خلأ ايجاد میشود و در نتيجه از بهم چسبيدن آنها يك جسم منسجم و درست اخراج نمیشود در صورتی كه ما الآن در جسم يك كميّت متّصل میبينيم يعنی فضای خالی در آن احساس نمیكنيم پس مجبور بودند بگويند كه اين اشكال كروی نيست، زيرا دو كُره با هم بيش از يك نقطه تلاقی نمیكند، چنانچه در درس پيش گفتهايم. دو دايره در يك نقطه تلاقی میكنند پس اگر اجزاء ذیمقراطيس كروی باشند خلأ لازم آيد و آن دانشمندان چون ديگران خلأ را باطل میدانند يعنی مثل ديگران قائل بودند كه خلأ باطل است لذا قائل به اين نبودند كه اشكال و آن اجزاء ذیمقراطيس دايرهای شكل(كروی شكل) هستند. بدن جهت خواجه طوسي در شرح اشارات شيخ بر فخر رازي كه پيش از وي اشارات را شرح كرده اعتراض دارد، اين كتاب شيخ به نام اشارات كه طبيعيّات، منطقيّات، رياضيّات هست، الهيّات دارد، قسمتهاي مختلفي دارد تعدادي از بزرگان بودند كه شرح كردند كه يكي از آنها فخررازي است كه از بزرگان اهل سنّت بودند يكي هم مرحوم شيخ طوسي رحمةاللهعليه است كه شرح اشارات است در شرحي كه فخررازي زده است ايرادهاي زيادي به مرحوم شيخالرئيس گرفته گرفته است بعد از آنكه خواجه شرح نوشته بعضي از ايرادهايي را فخررازي گرفته خواجه قبول نكرده و جواب داده كه اينها كه ايراد گرفته درست نيست. سخن فخر اين است كه قائلين اجزاء شكل آنها را كروي میدانند و خواجه پس از نقل اين كلام از وي، میگويد: در اين حرف نظر است، يعني بايد روي اين حرف فكر كنيم اين درست نيست و اينجانب تأليفاتش بر شرح اشارات خواجه وجه نظر را به لزوم خلأ بيان كرده است كه اكنون بازگو كرديم.
آيتالله حسنزاده آمده شرحي را كه خواجه بر اشارات زده يك تعليقه هم ايشان رويش زده است يعني آن صحبتهايي كه خواجه دارد يك توضيحات هم ايشان اضافه كرده است كه به آن تعليق میگويند، و به نظر را گفته و لزوم خلأ را چه كسي قائل بود؟ ايشان میگويد: اين لزومی كه ايشان گفته كه اينها قائل به خلأ هستند نظر در آن است يعني بايد در آن تأمل كرد، میگويد من در تعليقات خودم علّت اين نظري را كه خواجه بر حرف فخر گفته يعني لزوم خلأ را توضيح دادم، حالا آقاي حسنزاده اينطور توضيح داد كه اگر كروي باشند خلأ حاصل میشود و خلأ هم باطل بود.
قائلين به اجزاء آنها را بسيط میدانند و اجسام را از آنها مركّب، و دانستيد كه ذیمقراطيس آنها را قابل فكّ نميداند، قابل فكّ يعنی قابل تجزيه، امّا به حسب وهم قابل انقسام میداند و نيز از ذیمقراطيس و پيروان او نقل كردهاند كه اجزاء را در بزرگی و خردی مختلف ميدانند، چنانكه اشكال آنها را هم مختلف ميدانند و برخی از قائلين به اجزاء گويند كه مقادير آنها متساوی است و اشكال آنها متفاوت است. به هرحال نظرات متفاوت است.
اجزايی كه ما میگوييم به صورتهای مختلف است اوّلاً كه اتمی است يعني قابل تجزيه نيست، شكلهای آنها مختلف است بعضيها گفتند شكلهايش مختلف است امّا اندازههايشان هم مختلف است يعني با اينكه اندازههايش بزرگ و كوچك است امّا همانها هم اجزايش قابل انقسام نيستند. خواجه طوسی در شرح فصل هشتم نمط نخستين اشارات گويد كه شيخ ابوالبركات بغدادی فقط درباره زمين به اين نظر بود، ميگويد او فقط اجزايی را كه كره زمين را تشكيل میدهد به اين نظر قائل بوده است يعنی مقادير مساوی اشكال مختلف، باری چون اجزاء را بسيط و در غايت صلابت میدانند و اجسام را مؤلف از آنها يعنی تشكيل شده از آنها، گويند كه تشكّـُل اجسام از تألّف بسائط فقط به سبب تماس و تجاوز آنهاست، بسائط يعنی اجزاء بسيط، اجزای غير قابل تجزيه، آنها گفتند كه: اينكه ما قائليم كه اجزاء بسيط هستند و قابل تجزيه نيستند ولی اجسام از اين اجزاء تشكيل شدهاند اين تشكـُّل و تألـُّفی كه اجسام از اينها دارند به سبب مجاورت است يعنی تماس دارند اجزاء و غير قابل تجزيه هستند امّا تماس دارند كنار هم و از آنها جسم تشكيل میشود، آنان گويند اجسام مشاهد ما بسيط نيستند، مشاهد يعني مورد ديدن ما بلكه مؤلف از اجزای بسيطند يعنی تشكيل شدند از اجزای بسيط و حسّ در ظاهر آنها را يك جسم میداند يعنی وقتی در كنار هم قرار گرفتند يك واحدی هستند به مثل كه اينجانب برای بازگو میكند اينكه اگر مقداری آرد را در مُشت خود در هم بفشاريد به ظاهر يك صورت جسم مینمايد يعنی میشود يك چيز واحد، وقتی كه فشار دهيد بعد كه دست را باز كنی میبينيد كه يك شكل گرفته است و در واقع از اجزای آرد بسيار تشكـُّل يافته است و خمير از اين عنصر آب را اگر تجزيه منتاف آن اجزاء میشود و نظريه آنان در تركيب عناصر و افلاك اين است كه بازگو میكنيم، سؤال مفهوم نيست؟
میگويد همانطور كه دانشمندان آن روز به اين معتقدند آنها هم آن زمان به آن نظريه معتقد بودند و آنطور میگفتند. سؤال مفهوم نيست؟ قضيّهی نظريه اتمی كه 2300 الي 400 سال پيش مطرح شد.يك نظريه كاملاً عقلي است يعني تجربي نيست . آنها نشستند واين رادرست كردند شمافكركنيد2400 سال پيش آنها نظراتي به اين دقيقي ارائه كردند آنها راجع به همه چيزنظريه دارند نظراتي كه بانظرات امروزي خيلي نزديك هستند وتمامش هم ردنشده است اينطورنيست كه همه رد شده باشد. يعني 2000 سال پيش اينها بدون هيچ دستگاهي و وسيله اي وبدون تجربه وآزمايش . ميبينيم كه الان هم با تجربهها وآزمايشها همان چيزها ثابت شده است خب نظريه اتميبانظريه اي كه الان مابيان ميكنيم خيلي شباهت دارد . زمين ازيك مكتبي تشكيل شده است . كه هرجانب آن صدمربع واضلاع آن باهم مساوي هستند يعني ذرات زمين همه مكعبند كه از تماس و تلاقي آنها زمين صورت گرفته است. زمين يعني خاك. پس اجزاي خاك از مكعب تشكيل شدند. آب از20 مثلث تشكيل شده كه هريك از اجزاي آن را 20 قاعده است كه هر قاعده تاليف هيچ اجزاء و نان نيز همچنين است. لذا صورت هيچ جسم را پيوسته نميداند و ميگويند گسسته است. و از تماس و تجاوز اجزاء تشكل يافته است. تماس اجزا با يكديگر بدين صورت است كه آنها را اشكال گوناگون است و عناصر اربعه و اجسام فلكي. اينجا هم بين اين دو فرق گذاشته است اجسام فلكي را يك طرف و عناصر اربعه راهم يك طرف. و عناصر اربعه و اجسام فلكي را به سبب اختلاف اشكال آنها ميدانند. اجسام فلكي قابليت نفوذ پذيري ندارند يعني قائل بودند كه اجسام قابل نفوذپذيري ندارند . پاره نميشوند. به همديگر پيوند ندارند. اين خصوصيت اينها. آنها ميگويند كه در اجسام فلكي خرق آلاليتام وجود ندارد يعني پاره نميشوند خرق يعني پاره و التيام هم يعني جمع شدن و به هم آمدند. كه اين به عربي گفته است خرق التيام. گويند ذراتي كه آب از آنها صورت يافته است هريك آنها 20 مثلث متساوي الاضلاع است يعني آن جزء كه بدان خوردن 20 قاعده دارد. همه با يكديگر مساوي وقاعدهها همه مثلث متساوي الاضلاعند خلاصه چنانكه دانشمندان امروز ميگويند دو ذره ئيدروژن با يك ذره اكسيژن تركيب شود تشكيل مايع اي به نام آب ميدهند يعني آب از تركيب دو ماده ئيدروژن و با يك اكسيژن است و آنان نيز ميگويند تلاقي وتماس آن ذرات خردكه 20 مثلثي هستند تشكيل آب ميدهد و يك مثلث است وهر20 مثلث با هم متساويند از اجتماع و تلاصق. تلاصق يعني پيوند و تجاور و تماس آنها با يكديگر صورت آب پديد ميآيد. هوا از 8 مثلث به بيان مذكور تشكيل ميشود يعني همان بياني كه راجع به آب كرديم هوا هم همانطور است اما تعدادش به جاي 20 تا 8 تا است. آتش از چهار مثلث ايضاً به بيان مذكورتشكيل ميشود. آسمان يعني اجرام الوي الوي يعني بالا از دوازده مخمسي يعني 5 ضلعي كه هريك از قاعدهها يك سطح 5 ضلعي متساوي الاضلاع ميباشد و از تلاصق وتماس آنها با يكديگر اجراي علوي و افلاك پديد آمده است. اقليدس در قرن سوم قبل از ميلاد ميزيست. و دانشمندان مميز در زمان خود بود. اينجا راخودتان بايد مطالعه كنيد كه گفته كه ببينيد كه چقدر قدماي مابه آنها اهميت ميدادند كتابهايي كه الان از چند هزار سال پيش نوشته شده هنوز هم اعتبار دارد و توريس ميشود. تحقيق ميشود. شرح داده ميشود. مثلاً كتابي كه مرحوم خواجه دارد در جبر و مثلثات و غيره دارد اينها هنوز هم در اورپاست در ايران متاسفانه نيست ولي در اروپا كتابهاي مهمي است در رابطه با جبر و مثلثات. يا جبر و آناليز كه خوارزمي دارد و ديگر دانشمندان دارند. واقعاً خيلي روي آن كار كردهاند اما ما از آنها بيبهره هستيم. ولي در اروپا قدر ميدانند. و از آن استفاده ميكنند. در پايان صفحه 116 مطلب قسمت دوم اين مطلب را ابن خلد و نيز در مقدمه تاريخياش آورده است كه بزرگاني كه ميخواستند در يونان درس بدهند كساني كه رياضيات خواهنده بودند به آنها درس نميدادند. به خاطر همين هم من در شك هستم كه اين را بگويم چون فهمش به اينها ربط دارد بايد رياضيات و غيره را بدانيد اما وقتي دوستان يا خود ما ضعيف باشيم نميتوانيم اينها را بفهميم و مشكل داريم. لذا حق داشتند آنها كه قبل از اينكه شخص مقدمات را كاملاً ياد نگرفته باشد وارد اين درسها شود. حتي همين درس معرفت نفس آفاتي دارد كه من انشاءا... در پايان درس خواهم گفت. بعضيها كه مقدمه چيني نكرده باشند همينها مشكلات زيادي براي انسان است درست ميكند كه مثلاً ما كلاس معرف نفس رفتيم دروس معرفت نفس را ياد گرفتيم و يا چه چيزهايي را بلد شديم يا خيلي از باطنها را داريم ياد ميگيريم كه ديگران از آن برخوردار نيستند. خيلي جاها اينها را نميخوانند ما هستيم كه اين دروس را ميخوانيم و همه اين اصطلاحات سنگين را اگر انسان آفتزدايي نكرده باشد جهنمي عميق براي انسان دارد. بايد مواظب باشد. از نظر علمي هم بايد شايستگي باشد تا انسان ياد بگيرد. يعني سواد كافي داشته باشد بعضيها ممكن است بيايند يا سواد كافي نداشته باشند و درست نفهمند و خدايي ناكرده اشتباه بفهمند. آن يك بحث است و اينكه آمادگي روحي نداشته باشد هم يك بحث ديگراست اما اينكه سختگيري نميشود كه هركسي سر كلاس بيايد يا نوارش را گوش كند بخاطر اين است كه اگر موفق شود به باطن اين دروس خودبه خود آن حجابها برطرف ميشود. بزرگترين گناهها و عميقترين جهنمها با معرفت نفس ميتوانيم برداريم. يعني وقتي واقعيت شناخته شدديگرآن مشكلات سراغ ما نميآيد. براي همين دروس معرفت نفس خودش مبناي تزكيه است. كسي كه ميخواهد تزكيه كند ميخواهد عملي انجام بدهد روي روح. تا روح را نشناسي نميتواني تزكيه كني در دروس معرفت نفس است كه شما واقعيت را از خيال و وهم تشخيص ميدهيد بدون آن نميتوانيد تشخيص دهيد با اين دروس است كه باطن خيلي از چيزهايي كه به آن پيوند داريم و وقت داريم صرف ميكنيم و با اشتياق هم دنبالش هستيم. ميبينيم. لذا ممكن است كه اين دروس اصطلاحاتش انسان را خراب كند اما كسي اگر با همين اصطلاحات بنشيند وبه معاني بپردازد وازآن . آن معاني كه بايد بتواند درآورد. درآورد و روي آن فكر كند ميبينيد كه اصلاً جاي آن فكرهاي اشتباهي كه در رابطه با خودمان ميكنيم و يا ديگران در رابطه ما ميكنند وجود ندارد. در روايت داريم در رابطه با بزرگترين گناهها. و حتي فوق گناهها. داريم كه ائمه (ع) فرمودند كه اگر ميخواهيد اينها را يعني اين فوق گناهها را از خودتان دور كنيد. با معرفت نفس دور كنيد. بزرگان هم اينطوري بودند مثلاً هركس هندسه نميداند وارد باغ نشود. اين مطلب را ابن خلد و در مقدمه تاريخياش آورده است. مقدمه ابن خلدوهم نام مقدمه اوست كه ترجمه آن به فارسي اينكه بر در منزل افلاطون نوشته بود كه هر كسي هندسه نميداند در منزل ما نشود و بس و پس از آن گفت: بزرگان ما ميگفتند ممارست در علم هندسه براي فكربه منزله صابون است براي جامه. كه اين جامه را تميز ميكند. و آن فكر را روشن مينمايد. اينجانب گويد كه هندسه ورزش فكري است و به تازي رياضي خوان و رياضي دانان را مرتاض ميگويند. چنانكه ورزش بدني را رياضيت و ورزشكار را مرتاض ميگويند. و چون مطالب هندسه همه روي قواعد واساس منظم ومتين است فكر را اعتدال ميدهد و از اعوجاج و انحراف بازميدارد. و حتي در ديگر آثار او اثر ميگذارد. منظم ميگويد. منظم مي نويسد و تاليف و تصنيفه و همه منظم است تاليفات خواجه طوسي درباره گفتار هم شاهد و صادق است. بقيه هم در رابطه با اصول اقليدس و اهميتش بيان كرده بخوانيد خوب است. و بعد هم در رابطه با همين بحثهايي كه گفتيم ايشان دوباره از همان كتاب اقليدس همانها را بيان ميكند. واحمدلله ربالعالمين