جلسه 034 - معرفت نفس
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - معرفت نفس

فلسفه روزه داشتیم این نتیجه را گرفتیم که هدف از تشریع روزه تقویت بعد الهی و تضعیف نفسانیت است. نکته ای را که عرض کردم این بود که استفاده ی از یک غذا، اول این که هوس نسبت به یک غذا یا هوس به یک چیز محبت و میل و علاقه ی به آن معلول شناخت اولیه است یعنی اول باید بشناسی چیزی را و بعد باید بهره برداری کنی یعنی مزه اش را چشیده باشید و بعد هوسش را بکنید چیزی را که ما هیچ سابقه ای از آن نداریم بهره برداری نکردیم یا لذت نبرده باشیم این را نه هوس می کنیم و نه علاقه ای به آن داریم حالا بحث مفصلی داریم پیرامون لذت ها که این هم الان جایش نیست مفصل راجع به برخورد انسان با انواع لذت ها و جایگاه انواع لذت ها در وجود انسان صحبت خواهیم کرد. اگر ما از غذای الهی لذت نبرده باشیم هوس هم نخواهیم کرد و میلی به استفاده از آن نخواهیم داشت آن کس که نچشیده میلی ندارد مگر چشیده باشد به طبعش سازگاری داشته باشد و بعد هوس کند یا بخواهد و بطلبد. گاهی اوقات استفاده از غذای الهی را می طلبد اما بدش هم از غذاهای غیر الهی نمی آید و از آنها هم استفاده می کند آن نفسش هم علاقمند به تغذیه هستند هر کدام طالب خودشان. لذا چند جور غذا استفاده می کند مرکب استفاده می کند هم غذای الهی استفاده می کند هم غذای نفسانی این به این خاطر است که آن خود کامل قوی نشده هنوز ناخودهای او قدرت دارند در وجودش، و او را وادار می کنند که غذاهای دیگری هم استفاده کند بعضی وقتها هم به طور محدود استفاده می کند خوب کیفیت خوبی قطعاً نخواهد داشت. اگر بخواهیم تغذیه به طور خوب صورت بگیرد و نتیجه خوب باشد باید غذا را پاکیزه وسالم استفاده کنیم غذای خوبی که با غذاهای بد و آلوده ترکیب می شود نتیجه خوبی از کار در نخواهد آمد. اگر کسی معده اش آلوده باشد غذای آلوده خورده باشد هر غذای پاکیزه ای هم که به او بدهند این وقتی وارد معده می شود چون آنجا آلوده است آلودگی می آورد. و بیماری را شدیدتر می کند. قبلاً پزشک وادار می کند به انحای مختلف که غذایی را که خورده بالا بیاورد وتخلیه کند، بعد شستشو می دهد معده را تا بعد آمادگی پیدا کند که غذای طیب را استفاده کند. آن وقت است که غذا اثر خوب خواهد گذاشت اما اینکه افراد قوای دیگر را تطهیر نکرده باشند و آلوده باشد غذای طیب هم که استفاده می کنند این به مریضی می کشاند شخص را، همانطور که اگر آفت شناسی نکرده باشیم وقتی وارد عمل برای خدا و آخرت می شویم چون آفت زدایی نکردیم در دراز مدت در یک میدان وسیع تری از گناه و دام شیطان می افتیم. مگر اول آفت زدایی کرده باشیم که وقتی پیش می رویم به مشکلی روبرو نشویم. این یک طرف قضیه است. طرف دیگر این است که ما در هر لحظه نیازمند به محاسبه ی خودمان هستیم یعنی نیاز داریم که خود را ارزیابی کنیم ببینید وقتی جنین در رحم قرار دارد هیچ موقع دو لحظه اش یکسان نیست متفاوت است هر چقدر زمان بر جنین می گذرد او استعداد بیشتری پیدا کرده برای حیات دنیا. توقف ندارد تا زمان تولد این دارد استعداد پیدا می کند ما هم باید این چنین باشیم یعنی وقتی از ما تلف نشود در روایت داریم که کسی که دو روزش مساوی باشد ضرر کرده هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است. پس اگر بخواهیم این طور باشیم باید مرتب خود را ارزیابی کنیم یعنی دارایی های خودمان را ارزیابی کنیم ورودی ها را ارزیابی کنیم که چه چیزهای بر ما وارد شده و چه غذاهایی خوردیم و به کجا رسیدیم. در قسمت قبلی عرض کردم وقتی غذای طیب با غذای آلوده مخلوط می شود بیماری را اضافه خواهد کرد. در تغذیه معنوی هم این چنین است که شخص وقتی آفت شناسی نکرده پاک سازی نکرده شروع می کند به عمل در واقع بعدها رو گناه های خطرناکتری دست خواهد زد آن موقع که علم نداشت این چنین وارد عمل نشده بود. چند آفت دارد که بعدها خواهم گفت. اما کسی که تغذیه معنوی می کند بدون اینکه پاکسازی کرده باشد از غذاهای دیگر چشم پوشی کرده باشد این چه بسا خودش هم متوجه نشود یعنی این غذاهای معنوی او را گول بزند این فکر کند که حالا که وقت می گذارد سر غذاهای معنوی و از آنها استفاده می کند دیگر مشکلی ندارد و درست عمل می کند و مثل یک جنین سالم دارد عمل می کند یا عمل برای آخرت، عمل برای آخرت می کند وضعیت او وضعیت مذهبی است عملش مذهبی است صبح تاشب وقتش را برای اسلام می گذارد برای قرآن وقت می گذارد و حفظ کیان اسلام تلاش می کند ما از کجا می دانیم که این اعمالی که انجام میدهیم و وقت هایی که صرف می کنیم دعوتی که از مردم می کنیم ادعایی که خودمان داریم آیا به هر حال ما مثل کسی هستیم در نهایت به دام شیطان خواهیم افتاد یعنی اینها زمینه سازی یک سقوط است؟ مثل یک کسی که از پله بالا می رود وقتی سقوط کرد دره اش هم عمیق تر است آیا ما هم مثل چنین کسی می رویم و قرار است سقوط کنیم؟ یا نه سقوطی در کار نیست. اگر کسی بخواهد بداند و ارزیابی کند خودش را، باید ببیند که اثر غذاهایی که می خورد ظاهر می شود در او یا نمی شود خیلی ها عمل برای آخرت می کنند نمی گویم دقیقاً برای آخرت، از نوع اعمالی که برای آخرت است یعنی رنگ و بوی دینی دارد رنگ و بوی الهی دارد اما نتیجه این تغذیه ی که می کنند و عملی که می کنند آخرت نیست دنیاست بهره دنیایی می برد از عمل آخرتی، یعنی عمل آخرت می کند اما بهره دنیایی می برد نتیجه اش جور دیگری ظاهر شداگر تغذیه مناسب باشد نتیجه باید از همان جنس باشد اگر کسی تغذیه الهی می کند باید تشبه به الله داشته باشد شما وقتی خودت تغذیه کرد از خدا تغذیه کرد وقتی تغذیه شد خوب که تغذیه شد این است که تشبه پیدا می کنی یعنی هم جنس می شود سنخیتش بیشتر می شود وقتی سنخیت بیشتر شد قرب می آورد ببینید وقتی یک آهنربا بخواهد آهن را جذب کند این آهن یا خالص است که اگر خالص بود سریع آهن ربا می شود وقتی هم جذب شد کنده شدنش هم مشکل است اما اگر ناخالصی در این آهن باشد یعنی آلیاژهای دیگر و عناصر دیگر هم استفاده شده باشد هم سرعت جذبش کم است هم وقتی جذب شد چسبندگی و پیوستگی اش ضعیف است زود کنده می شود. ما اگر تغذیه مان درست باشد هر روز تشبه ما به خدا باید بیشتر شود اگر بیشتر باشد در واقع سنخیت ما بیشتر شده وقتی سنخیت بیشتر شد جذب هم صورت گرفته و انسان علاقه اش به آن طرف بیشتر می شود چون آن طرفش هی دارد تغذیه می شود به آن سمت گرایش پیدا می کند. این ملاک خوبی است که ما گذشت عمر خودمان را و نتیجه کارهای خودمان را ارزیابی کنیم حساب کنیم لیس منا و لم یحاسب... حضرت کاظم علیه السلام فرمود از ما نیست کسی که خودش را هر روز محاسبه نکند. برویم ارزیابی کنیم خودمان را، ببینیم این مدتی که درس خواندیم این مدتی که سر کلاس آمدیم این مدتی که عمل آخرتی انجام می دادیم آیا روز به روز تشبه ما به خدا بیشتر شد یعنی شباهت بیشتری پیدا کردیم؟ چقدر دلمان برای غذاهای معنوی تنگ می شود چقدر وقت برای این نوع تغذیه می گذاریم؟ چه مقدار ارزش برای این نوع تغذیه قائل هستیم و چه مقدار از این نوع تغذیه لذت می بریم؟ این ملاک های خوبی است که ببینیم آیا ما تا به حال درست عمل کردیم یا نکردیم؟ چون ماها ظاهر دینی را داریم رعایت می کنیم ما تشبه به فساق و فاجر و گناهکار نداریم ما تشبه به مومنین و متدینین داریم حالا این تشبه گول مان نزند این ظاهر آراسته به قیافه اسلامی و این نماز جماعت ها و مسجد و این تلاش ها و کلاس ها باید نتیجه بدهد وقتی تغذیه سالم باشد باید نتیجه بدهد باید ببینیم که علاقه ما به فضای معنوی زیاد شده یا نه. انس ما به قرآن چگونه است انس ما با نماز چگونه شده انس ما با ذکر چگونه شده اینها به ما می رساند که ما تغذیه درستی می کنیم یا نه غذای آلوده هم می آید آیا اینها به جای اینکه ما را بیشتر به الله تشبه کند غرور بیشتری به ما نیاورده، احساس کنیم از دیگران آبروی مان پیش خدا بیشتر است این طوری است؟ یا نه؟ باید ارزیابی کنیم خودمان را، به این هم نیاز داریم که مبادا یک موقع خودمان را گول بزنیم به اسمی که داریم این نوع فعالیت ها را می کنیم و تفسیر قرآن می خوانیم معرفت نفس می خوانیم نماز جماعت می خوانیم کلاس می رویم حوزه علمیه می رویم و چنان و ... گول نخوریم که اگر متوجه نباشیم که داریم کجا می رویم یک موقع می بینیم که ....

این هم چند جمله ی درباره غذاهایی که ما استفاده می کنیم. نتیجه تغذیه این را هم بگویم فراموش نکنیم این است که علاقه ی انسان را به آن طرف زیادتر می کند یعنی هم علاقه را به خدا زیاد می کند هم به مرگ زیاد می کند یعنی حب مرگ در دل انسان می افتد نه تنها نمی ترسد بلکه حبش در دلش می افتد دلش تنگ می شود برای مرگ، داریم از امام رضا علیه السلام کسی که ذکر خدا می گوید این تغذیه دارد اما به مرگ اشتیاق پیدا نمی کند خودش را مسخره کرده است. به لقا خدا اشتیاق پیدا نمی کند خودش را مسخره کرده ببینید چقدر بند هستیم به اینجا یعنی اگر قرار است برویم از اینجا چه حالی به ما دست می دهد این هم میزان خوبی است. اگر بنابر مسائلی دست به کاری می زنیم اگر بنا بر مسائلی این اعمال را داریم انجا می دهیم، ملاک اینکه ما خوب داریم تغذیه می کنیم یا نه این است که اگر آن ضرورت از بین رفت ما راحت دل بکنیم اگر به ما پستی دادند گفتند دیگر حالا نیاز نیست خوشحال شویم که از آن پست داریم می رویم. شاد باشیم که داریم می رویم اگر مجبور شدیم بنابر مصالحی با غیر ارتباط برقرار کنیم و آن مصلحت از بین رفت شاد باشیم در وجود خودمان که داریم به خلوت باز می گردیم. این تمنای خلوت باید همیشه در وجود کسی که دارد تغذیه می کند باشد. اگر تغذیه درست صورت بگیرد این تمنای خلوت است این تمنای انس است. این بی زاری از جمع است این احساس در زندان بودن است یعنی اگر در جمع هم است و به خاطر اسلام مجبور است در جمع باشد این احساس به او دست بدهد که در زندان است و شاد باشد که یک روزی بتواند کنده شود. یک مقدار از درس 36 مانده بود این را با هم می خوانیم:

در ابتدای درس خواندیم ناقص به این دلیل که به سمت کمال می رود اولاً چون خودش ندارد باید کسی به او بدهد دهنده ی داشته باشد یعنی این را از قوه به فعل دربیاورد و برساند یعنی حتماً قوه یک فعل می خواهد پشتش باشد یک بحثی است شاید شنیده باشید مثلاً ما اول مرغ بوده یا تخم مرغ بوده؟ اولاً ما به طور تسلسل نمی توانیم بگوییم یا مرغ یا تخم مرغ، بالاخره یک جا باید قطع شود اگر قطع شد آیا به مرغ ختم می شود یا به تخم مرغ؟ اگر گفتیم به تخم مرغ ختم می شود تخم مرغ قوه است یعنی توان مرغ شدن را دارد اما این اگر مرغی نباشد که رویش بخوابد و به فعلیت را دربیاورد این را، عملی رویش انجام نگیرد آیا از آن جهت که تخم مرغ است تبدیل به جوجه می شود یا نه؟ همانطور رهایش کنیم؟ نمی شود دیگر قبلش حتماً یک فعل می خواهد یعنی موجودی که بالفعل باشد. بحث ما با مادیین هم سر همین است هم ما و هم آنها به علت نخستین قائل هستیم یعنی هیچ کس هیچ کدام از ما تسلسل را در معلولات قبول نداریم می گوییم تسلسل معلولات باید یک جایی ختم شود این طور نیست که ما بگوییم دنیا را خدا آفریده حالا خدا را هم اینطوری آفریده نمی توانیم برویم تا بالا چون اگر تا بالا برویم به هرحال به هیچ موجود مستقلی نمی رسیم و در واقع چیزی هم به وجود نمی آید باید سلسله یکجا قطع شود اگر سلسله همینطور برود و هیچ کس حرف آخر را نزند هیچ کس نباشد که مستقل باشد همه وقتی وابسته اند پس از کجا به وجود آمده چه وارسته و مستقلی بوده که بوجود آورده اینها همه خودشان وابسته اند آنها هم قبول دارند می گویند که ماده نخستین بوده ما می گوییم آن علت العلل خداوند است. دلیل ما هم این است که ماده نخستین که خودش استعدادها را نداشته خودش آن موقع قوه بوده خودش، قوه قبلش چه می خواهد؟ اگر بخواهد خارج شود به سمت کمال محرک می خواهد فعل می خواهد یعنی موجود بالفعلی باشد که این را از قوه به سمت فعل خارج کند. و الا خود قوه از آن جهت که قوه است نمی تواند داشته باشد ندارد و فاقد شی مطیع آن نیست ندارنده دهنده نیست کسی که چیزی را ندارد نمی تواند بدهد پس این از این جهت که قوه است باید بالفعلی باشد که بتواند این را از قوه به فعل خارج کند. لذا آن علت ماده نخستین پذیرفته شده نیست. پس گفتیم چون ناقص از نقص و ضعف به سمت کمال و قوت حرکت می کند پس باید یک مخرجی داشته باشد که او را از نقص به کمال حرکت بدهد. بعد در رابطه به علم و راه های علم صحبت کردیم که هر دو از عالم ماوراء طبیعی هستند حالا هم ادامه بحث.

در تکامل نفس و فعل مخرج سخن می گفتیم دانستیم که نقص به فراگرفتن علم از نفس به کمال میرسد حالا می پرسیم که آیا نفس و مخرج آن که دو موجود از ماوراء طبیعت اند آیا از یکدیگر جدایند؟ که این در سویی و آن در سوی دیگر است و یا از یکدیگر جدا نیستند؟ و اگر از یکدیگر جدایند آیا عطا و دهش مخرج چنان است که در این عالم طبیعت یکی به دیگری چیزی می بخشد مثلاً در اینجا آقای الف از ب جدا است و الف چیزی به ب می بخشد آیا مخرج که به نفس کمال می بخشد مثل الف و ب اند؟ وانگهی نفس که به عطای مخرج کامل می گردد باید مخرج به کمال و از نفس بالاتر باشد. کسی که چیزی می دهد بالاتر است که می تواند بدهد. چیزی که نفس را از نقص به کمال می برد حتماً باید مافوق و مسلط برنفس و بالاتر باشد آیا مخرج کمالی که به نفس می دهد چیزی از او کاسته می شود؟ وقتی می خواهد چیزی می دهد از خودش کم می شود؟ و باز گوییم علم که از ناحیه ی مخرج عاید نفس می شود آیا این علم داخل در ذات نفس می شود یا نه. در صورت اول این دخول چگونه است و در صورت ثانی چگونه کامل می گردد؟ یعنی شما علم وقتی از دهنده به گیرنده می رسد چگونه است توی نفس می رود داخل نفس می شود اگر می رود این دخول چگونه صورت می گیرد. و اگر نفس کامل میشود چگونه کامل می شود.

خوب، اجمالا این طور عرض می کنیم و بعد به جواب می رسیم وقتی استاد برای شاگرد می گوید آیا وقتی به شاگرد می گوید از استاد چیزی کم می شود؟ دارد می دهد دارد نفس شاگرد را تکامل می دهد می برد بالا، وقتی دارد می دهد از خودش چیزی کم می شود یا نه؟ اول آیا دارد می دهد یا نه؟ دارد می دهد دیگر، و در ثانی آیااز خودش چیزی کم می شود یا نه؟ آیا شاگرد وقتی یاد می گیرد به علمش چیزی اضافه می شود پس علم دارد می گیرد، اگر علم مقوله ی مادی بود وقتی از استاد جدا می شد از استاد چیزی کم می شد اگر قرار بود مقوله مادی باشد این استدلال را نکردیم ولی خوب این است اگر قرار بود جدا شود مقوله مادی باشد و جدا شود پس از استاد یک چیزی کم می شود واگر مادی باشد به شاگرد یک ماده ای اضافه شود و اگر نفس و مخرج از یکدیگر جدا نیستند باید با هم باشند و این با هم بودن چگونه است؟ خیلی مطالب دقیق است. درباره ی این معیت باید چگونه فرض کرد و او را چگونه دانست؟ و احتمالات و فرض های گوناگون دیگر نیز پیش می آید تا ببینیم مسیر پرسش و کاوش علمی دراین باره به کجا منتهی می شود. این درس را تا اینجا خاتمه می دهیم و نتیجه ای که گرفتیم این شد که نفس و مخرج هر دو موجودی از ماوراء طبیعت اند یعنی هیچ کدام مادی نیستند و دیگر اینکه انسان را دو مرحله وجود است یکی طبیعت و دیگر ماوراء طبیعت، و دیگر اینکه انسان بهترین طریق بلکه تنهاترین برای پی بردن به جهان هستی است. جلسه قبل عرض کردم که انسان عصاره کل عالم است. یعنی شما در کل عالم وجود هر جا بگردید هر جا که دست بگذارید حتماً از آن چیز در انسان نمونه ای یافت می شود از خود خداوند تبارک و تعالی بگیر تا بقیه موجودات حتماً انسان یک چیزی از همه آنها در وجودش دارد یعنی انسان در واقع خلاصه کل نظام وجود است کل نظام هستی. لذا کسی که به خودشناسی نائل نشود شناخت بیرون کمکی برای او نخواهد کرد یعنی در رابطه با خودش کاری نمی تواند بکند اگر خودش را نشناسد. این که نفس و مخرج جدا از هم نیستند یکی در عالم طبیعت باشد یکی در عالم ماوراء طبیعت باشد هم علم که انسان یاد می گیرد مادی نیست هم ظرفش مادی نیست به چندتا غیر مادی رسیدیم به دوتا. یکی نفس که خودش مادی نیست علمی که فرامی گیرد مادی نیست و ظرف علم هم مادی نیست. آنی که نفس را به کمال می برد می تواند از عالم طبیعت باشد؟ نمی تواند از عالم طبیعت نیست چون گفتیم که بین ظرف و مظروف باید سنخیت باشد ظرف و مظروف باید هم سنخ باشند پس وقتی جدا نیستند از عالم فوق طبیعت اند هر دو. حالا این معیت و نزدیکی که اینها با هم دارند و نفس و مخرج چگونه است این قرب اینها قرب نفس و مخرج چگونه قربی است. احتمالات و فرض های گوناگون دیگر هم راجع به این معیت پیش می آید که بعداً راجع به آن صحبت می کنیم فقط نتیجه گرفتیم این که نفس و مخرج هر دو از عالم ماوراء طبیعت است و این که انسان دو مرحله دارد مرحله طبیعت و فوق طبیعت و آن این است که بهترین راه برای پی بردن به جهان هستی راز و رمز ها خود انسان است که عصاره عالم است. والحمدلله رب العالمین