در حركت به سمت آخرت يك فرمول كلّي داده بوديم اين بود كه رابطه دنيا به آخرت مثل رابطه رحم مادر به دنياست، بعد يكي از مباحثي كه از اين رابطه به دست مي آمد و خيلي هم مفصّل بود بحث انواع تولدها بود كه وقتي رابطه بين دنيا و آخرت مثل رابطه رحم مادر به دنيا باشد انواع تولدها پيش مي آيد يعني براي يك جنين حدود 5 تولد داريم، از دنيا به آخرت هم اين تولدها هست، تولد ناقص، بيمار، ضعيف، سالم معمولي و تولد سالم قوي، عين اين تولدها را ما در حركت از دنيا به آخرت داريم، اين 5 تولد براي انسانها ممكن است. ما بايد بدانيم الان دوران جنيني ماست و زماني به آخرت متولّد خواهيم شد، بحث اين نيست كه اين تولد چه تولدي است يعني آيا تولد جسم است يا تولد روح است؟ يعني آيا ارزيابي ما در آخرت با توجه به شرايط جسماني ماست يا با توجّه به شرايط روح ما و با جسم كاري ندارند؟ هرچند جواب اين سؤال الان خيلي بديهي است امّا در عمل براي خيلي ها باورش مشكل است يعني تمام وقت يا عمرشان صرف جسمشان مي شود صرف ماده مي شود چيزي كه اصلاً انتقال بر آخرت پيدا نخواهد كرد و آنچه كه فراموش مي شود و مظلوم است روح است. اگر اين نكته را خوب متوجه شويم كه حركت ما به سمت آخرت يك حركت روحي است و آن كيفيتي كه از ما انتظار مي رود در آخرت داشته باشيم. كيفيت روحي است. شرايط زيستي كه مي گوييم. آخرت شرايط زيستي دارد. بر اساس نوع تولد روحي ما آن شرايط هم متغير خواهد بود. اگر اين را باور كرديم. آن موقع وضعيت طور ديگري خواهد بود. نحوه استفاده از عمر ما و ارزيابي ما از چيزهايي كه با آن ارتباط داريم. در رابطه با ماه مبارك رمضان درست كه ظاهر قضيه از جسم شروع مي شود از روزه است. اما بايد بدانيم كه باطن قضيه تهيه كيفيت روحي است كه حالا چون بحث تغذيه را عرض نكردم. خيلي از آن بحث نمي توان كمك بگيرم. عرض شد در وجود خودمات يك ناخود داريم و خود داريم و بين اينها هميشه اين جدال وجود دارد. يعني هر كدام اينها سعي مي كنند كه حاكم در وجود ما شوند و تمام استعداد ما را به استخدام خودشان در آورند در ماه مبارك به ما دستور روزه داده شده. كه انواع مختلفي دارد. روزه گرفتن خودداري از بهره برداري از چيزي. خود داري از نزديك شدن به چيزي يكي از آن بدن است. جسم است. يعني بدن ما روزه باشد روزه بعد خيال است كه خيال هم بايد روزه باشد. خيال هم بهره برداري از لذايذ نكند. البته فعلاً تا اين دو مرحله كافي است. بالاترين از اين هم داريم كه بايد آنها هم روزه باشند در رابطه با بدن، شكم است، معده ما است كه بايد روزه بگيرد، چشم است كه بايد روزه بگيريد زبان است كه نبايد غيبت كند، بيني است كه شامه ما مثلاً مكروه است كه گل را بو كند، گوش است، بدن كه كل پوست است بهرحال آنچه كه تعلق به بدن دارد ما در رابطه با آن روزه داريم. خيال را هم روزه داريم. كه مثلاً گفتند فكر شما، خيال شما به جاي نامناسبي يا به چيز نامناسبي فكرنكند. يك بحث ديگري داريم كه در رابطه با روزه است. يعني يك تعبيري در رابطه با ماه مبارك و روزه شده است در خطبه شعبانيه رسول خدا(ص ) است كه مي فرمايد شيطان در اين ماه در بند است و درهاي جهنم بسته است و درهاي بهشت هم بازاست. حالا ببينيم چطور است. اما فعلاً بدن بايد روزه باشد و فكر ما بايد روزه باشد. متوجه چيز بد نشود. بهره برداري از لذايذ نكند و حتماً مستحضر هستيد كه اينها بهره برداريشان از حلال هم اشكال دارد. يعني بشود بهره برداري حلال كرد. از حرام هم كه بطريقي. البته وقتي مي گويم حلال مثلاً گوش اشكال ندارد بنشيند و حرف مباح و يا حلال را بشنود و يا چيز واجب را بشنود و بهره برداري كند منظورم آن چيزهايي كه بشود حلال و حرام را بر آن اطلاق كرد بعد مي بينيم كه در اين كشمكش خود و ناخود كه هست ناخود چه هست اصلاً؟ يعني آن جنبهاي كه ما را به پايين ميكشاند، به جهنم ميكشاند. قبلاً خدمتتان عرض كردم كه مثلاً بنده ميخواهم اين تخته را بگيرم اگر مي خواهيم اين تخته را بگيرم با دست نمي توانم نگاهش دارم. چون وسيله اي براي من وجود ندارد. مگر اينكه جايي باشد كه دستم را گير بدهم آنجا كه گيردادم. مي توانم بگيرم. اما آنجا كه دستگيره اي وجود ندارد. امكان گرفتن تخته هم نيست. پس اتصال به چيزي گرفتن به چيزي و يا كشيدن آن چيز. بسته به اين است كه حتماً دستگيره اي وجود داشته باشد يعني ارتباطي وجود داشته باشد. با گودي دست من، باساختمان دست من گرفتن اين سازگاري دارد، يعني اين دقيقاً به ساختمان دست من مي خورد كه اين را بتوانم بگيرم اما سطح صاف با دست من اين سنخيت را ندارد. اگر ميخواهم چيزي را بگيرم و يا عمل گرفتن را انجام بدهم ببينيد، چرا شيطان دربنداست؟ چون وقتي شيطان مي خواهد كه وارد شود و كسي را به جهنم ببرد. بهرحال مجبور است از يك دري وارد شود. يك دستگيره اي بايد در وجود ما باشد. يا از قضيه شكم است يعني بعضي ها شكمشان به جهنم مي برد. يا از چشم است يا از زبان است و يا از بيني او است و يا گوش و يا پوست. مثلاً چيز حرام را يا چيزي كه تحريك شيطاني ميكند لمس ميكند و با بهرحال از قوه خيال است كه فكر متوجه چيزي شود. بعد از اينكه فكر متوجه چيزي شد او را به عمل هم وادار ميكند. البته بعدها اين توضيح داده خواهد شد كه هدف تعلق خيال به جاي خودش يك نوع عمل است. يك تاثيري هم خواهد گذاشت اينطور نيست كه عمل نباشد. وقتي ماه مبارك خداوند به ما مي گويد روزه بگيريد. يعني استفاده نكنيد بدن از آنچه كه بخواهد. استفاده كند و حواس پنجگاه از آنچه كه بايد استفاده كند محروم مي شود. فرموده به چيزهاي بد هم فكرنكنيد، نگذاريد خيالهاي بد، زشت به شما راه پيدا كند، البته اينكه حالا ما چگونه بايد اين خيال را از توجه به افراد بد باز بداريم . اين در بحث تغذيه روشن خواهد شد . اما چون متولد نو آشنايي نيست طرحش ما را دچار اشكال نخواهد كرد همه راههاي ورودي شيطان بسته است در ماه مبارك يعني از شكم بخواهي استفاده كني نمي تواني از چشم بخواهي استفاده كني. معذور هستي زبان بخواهي به بد باز كني. معذور هستي و اينها هم كه هر كدام به طريقي منع شده. براي همان شيطان نميتواند بيايد و نفوذ كند از اين طريق بيايد و فرد را گول بزند. به جهنم بكشاند. خوب خيال را هم اگر متوجه چيزهاي خوب كرديم. از چيزهاي بد منصرف كرديم. راهي وجود ندارد. براي نفوذ شيطان در ماه دستگيره اي براي او وجود ندارد و اين همان معنا است كه حضرت فرمود كه شياطين در بندند نه اينكه گرفته باشند شياطين را كه نرويد و آدمها را تحريك كنيد. واقعاً يك طنابي باشند و زنجيري باشد و گفته باشند كه شما نرويد. بلكه دستگيره شيطان را در وجود ما از بين مي برد. وقتي كسي نتوانست كاري كند عملاً محدوديت دارد و نمي تواند كاري كند. هر وقت من توانستم اين را بگيرم. مي گويم نه آزاد هستم كه اين را بگيرم. اين توان را دارم. هرگاه نتوانستم نمي توانم ديگر و اين محدود مي كند من را اين ناتواني يعني در بند بودن. خداوند با وضع روزه با تشريع روزه مي آيد راههاي نفوذ شيطان را مي بندد. خودبخود شيطان در بند ميشود و چون اينها همان راههاي جهنم است. يعني افراد به وسيله همين اينها. به وسيله يكي از اينها دارد جهنم مي شوند. در واقع درهاي جهنم از اين طريق بسته مي شود لذا درهاي بهشت هم باز است. بهرحال انسان كاري خواهد كرد. بهرحال خوراك ديگري هم خواهد گرفت از اين جهنم كه نرفت به بهشت خواهد رفت. ترفندي كه ممكن است بزند. اين است كه رسول خدا تعبيرش از ماه مبارك است ضيافت الله است. يعني مهماني، دهيتم الي ضيافت الله. يعني مهماني است . ضيافتي است حتماً پذيرايي هم در آن وجود دارد. چه ضيافتي است كه ما از همه بهره برداريها از همه لذات محروم هستيم. ما هميشه در اين سي روزي كه هستيم بايد در فشار باشيم. نمي توانيم چيزي كه دلمان مي خواهد از لذائذ باشيم اين چه نوع ضيافتي است؟ چرا اسم اين را گذاشته مهماني خدا؟ چرا ضيافت الله؟ بهرحال پذيرايي كه از ما مي كند خدا چه نوع پذيرايي است. يكي اين مسئله داريم كه روشن بايد شود و يكي اينكه آفت هاي اين نوع پيشگيري چه است؟ دقت كنيد آيا اينكه خداوند در ماه مبارك درهاي جهنم را به روي ما مي بندد. شياطين در بند شوند بر اين وسيله. درسي روز كافي است. خوب بعدش چه؟ بعد از ماه مبارك درهاي جهنم باز مي شود و شياطين هم آزاد مي شوند. بعدش چه؟ چه فايدهاي مي برد. اين را بايد صحبت كرد. وقتي گفتيم كه شما و ما خود داريم و نا خود. اينكه دعوت شديم به مهماني خدا. پذيرايي كه از ما به عمل خواهد آمد. چه نوع پذيرايي است. پذيرايي از خود است. يعني مي خواهند از ما به آن واقعيت ما پذيرايي كنند. اين غذا الهي است. ضيافتي كه مي شود پذيرايي از خود ما است. براي بهره برداي از خود. گفتيم كه هميشه بين اينها اين حالت ترازو وجود دارد. متوجهش نيستيم. وجود دارد. يعني اگر هر كدام تقويت شوند يا تغذيه شوند آن ديگري ضعيف مي شود حالا قرار است از اين پذيرايي شود. قرار است اين تغذيه شود. آنوقت بايد اين ضعيف شود. يعني راه تغذيهاش را بايد بست. با چه مي بندند؟ با روزه يعني تمام راههايي كه باعث تغذيه اين مي شود مي بندند. خداوند امر كرده كه اين بسته باشد كه اين غني شود. و رشد كند ضيافت از اين به عمل مي آيد. در آن بحث نسبت گفتيم كه كيفيتي كه ما براي حيات ابدي لازم داريم آن كيفيت. كيفيت روحي بود. يعني يك حالت روحي مثبت است. يعني يك خودي كه داراي كيفيت باشد. يك خود قوي است پس چون اصل در حركت ما از دنيا به سمت آخريت و تولد واقعي ما تولد روحي است بايد روح قوي باشد و با كيفيت باشد آن تولد يعني اگر ما تولد لااقل سالم را بخواهيم و يا تولد قوي را بخواهيم در هر دو صورت آن روح بايد سالم باشد و يا قوي اگر اين بايد قوي باشد. بايد تغذيه شده باشد. اما درحركت از رحم مادر به دنيا اين مطلب را داريم كه چنين آنچه كه در اينجا لازم دارد. يعني تمام شرايط زيستي دنيا را در كجا تهيه كرده در رحم تهيه كرده در دوران جنيني خودش. اينجا ديگر كسي به او نمي دهد. آنچه كه بايد تهيه مي كرده بايد آنجا تهيه مي كرده، همينجا، چشم، گوش، دستگاه تنفس هر چه مي خواسته بايد آنجا تهيه مي كرده اينجا كسي چيزي به او نمي دهد اليوم عملٌ و لاحساب و غداً حساب و لا عمل امروز روز عمل است روز نتيجه نيست ولي فردا روز حساب است روز نتيجه و بهره برداري است روز عمل ديگر نيست. پس آنچه كه ميخواهد. هر طور كه بخواهد متولد شده يعني نوع اين تولد بسته به نوع حركتي است كه چنين دارد بعد ببينيم اين چه نوع حركتي كرده كه با يكي از اين 5 تولد. متولد شده. اما فعلاً اين مسئله بديهي است. بهرحال هرچه كه بايد تهيه كند و مي خواهد تهيه كند. از كجا تهيه كند در اين قسمت در دوران جنيني خودش تهيه كند كه براي دنيا بياورد. دنيا فقط استفاده خواهد كرد و بهره برداري خواهد كرد همين و مهم هم نيست كه اينجا چقدر حيات دارد. اينجا چه صد سال حيات داشته باشد. چه صد سال چه هزار سال، در تمام اين مدت از چيزهايي بهره برداري ميكند كه از كجا آورده؟ از رحم مادرش آورده. خب اگر تولد ما از دنيا يعني اينطرف تساوي به آخرت ما تولد سالم و يا قوي را بخواهيم. نوع آن شرايطي كه در آخرت با تولد سالم تطبيق دارد و يا با تولد قوي بايد در كجا تهيه شود؟ بايد در دنيا تهيه شود كه وقتي ما منتقل مي كنيم داشته باشيم اينجا به كسي چيزي نمي دهند و آن چيز همان روح ما است و چون جنبه نا خود اصالت ندارد. جنبه طفيلي است. آن شرايط را بايد كه تهيه كرده باشد خود بايد تهيه كند. پس اينجا براي اينكه انسان به شرايط خوب و عالي برسد خداوند چه مي كند؟ تقويت مي كند و تغذيه ميكند به آن خوراك ميدهد. قوي ميكند استعداد مي دهد براي حيات ابدي. عرض كرديم كه بايد ناخود را محدود كند و در بند كند كه قوي نشود. نگاهش دارد اينجا قطعاً خوراك جسماني مطرح نيست. چون نوع تولد جسماني نيست. وقتي تولد جسماني نيست از اينجا به اينجا معنا ندارد كه خوراك جسماني باشد. پس اگر گفتيم ضيافت الله. ضيافت الهي است. ضيافت و پذيرايي مادي نميتواند باشد بايد پذيرايي روحي و معنوي باشد اما همانطور كه يك بچه بخواهد از شير گواري مادرش استفاده كند بايد دست از خوردن خون كه در رحم مادر است برداريد تا وقتي تولد پيدا نكند تا وقتي دست از خونخواري خودش بر ندارد. به شير نخواهد رسيد. ممكن است دست از خونخواري خودش بر دارد اما ارتباطش را قطع نكند ميلش را قطع نكند. يعني جنين وقتي به دنيا مي آيد. يك رابطهاي از طريق ناف با مادرش دارد. اگر اينرا قطع نكند. اين به اين نخواهد رسيد يعني به اين صفت برتر و عاليتر نخواهد رسيد. نه تنها بايد دست بردارد از خونخواري. بلكه بايد ارتباط را هم قطع كند تا به چه برسد؟ به شير برسد. آيا به اين سي روز مفيد است يا نيست. بسته به اين است كه ما نوع علاقههايي را كه در بدن داريم و يا در خيال داريم. دست برداريم و يا دست بر نميداريم اگر كسي اين بدن را متعلقاتش را عرض كردم. شكم و يا دهان ممكن است محروم باشد. يعني اين مدت خدا محرومش كند ناخودش ضعيف شود. يعني دست بردارد واقعاً از خونخواري خودش از اين نوع غذاها دست بر دارد اما تا آن بند هم قطع نشود. شير هم خبري نيست يعني اين وقتي نياز دارد كه علاوه بر اينكه نخورد از اينها استفاده نكند بلكه ميلش هم كم شود. افرادي كه از طريق انواع شهوت ها به يكي از اين نوع استفاده ها. حتي استفاده از خيال ارتباط دارند. يعني ميل دارند كه از اينها استفاده كنند. اين شهوت در تمام مدتي كه از غذا محروم هستند با آنها همراه اوست ميماند با آنها يعني درست است كه الان نميتوانند بهره برداري كنند اما علاقه به بهره برداري در وجود اينها است. همين علاقه كار اينها را خراب خواهد كرد. يعني باعث مي شود. درست است كه سي روز از شياطين بسته بودند و درهاي جهنم بسته بودند ولي از همان روز دوباره شياطين باز ميشوند و درهاي جهنم هم باز ميشوند. يعني علاقه اين در وجود ما بهرحال است يعني يك حالت به صورت عقده و يا علاقه هر چه كه مي خواهيد اسمش رابگذاريد. هست لذا از اول صبح كه طرف محروم است از بهره برداري دارد نقشه ميريزد كه بعد از افطار چه كار كند. يعني در واقع ميخواهد چكار كند. ميخواهد از خداوندي كه او را از لذتهايي كه دوست داشته. سنخيت داشته. محروم كرده به قول معروف يك انتقامي از خدا بگيرد لذا به محض اينكه آنموقع رنگين بودن سفره هاي افطار هم اينطور توجيه مي شود از كجا؟ از اين البته توجيه خوبي هم مي شود از رنگين بودن سفره هاي افطار كرد. اما آن بسيار قديو است اينكه شما مي بينيد سر سفره افطار در آن حال عادي اينطور نيست حالا براي همسرتان غذاي عادي درست كرده باشيد و يا مادرتان غذاي عادي درست كرده باشيد مي خوريد ما مي بينيم كه سفره ها بسيار رنگين است. مثلاً نان را يك شخصي در حالت عادي توجه نمي كند. اما وقتي روزه هستيد. مي بينيد كه همان براي شما چقدر مزين مي شود چقدر مطبوع مي شود همان نان بهرحال ما مي بينيم سر سفره هاي افطار اين سفره خيلي مزين است و اين خلاف تغذيه خود و تضعيف ناخود است يعني همه زحمات كه كشيده شده. همه تدابيري كه انديشيده شده براي اينكه ناخود شخصي ضعيف شود و خودش قوي شود در سفره افطار و يا ما بين افطار تا سحر چه مي شود آن تدابير همه از بين مي رود و بهم مي خورد يعني شخصي با اين عقده اي كه دارد. چنان نفس چراني مي كند. بعد از افطار كه دوباره همان شرايط را باز مي كند. نمي گذارد شرايط بسته باشد چرا؟ چون علاقه دارد. واقعاً خيلي ها به قدري و اين علاقه در سحري هم تائيد ميگذارد ميگفتند به كسي گفتند شما سحري چه خوردي؟ دهنش را باز كرد و گفت از اينها خوردم يعني تا اينجا چيده بود. اينقدر زياد خورده بود كه از همينجا هم ميتوانست نشان ميدهد كه چه چيزي. حالا اينطور است. انواع تدابير انديشيده مي شود كه ما خداي نا كرده. گوش شيطان كه ما تشنهمان نشود. گرسنه مان نشود. فشاربه ما نيايد طرف يا خودش را خواب مي زند از همه كارهايش دست مي زند. 5 ساعت مي خوابد. بسي اين علاقه يا اين عقده و يا اين شهوت هم در سحري ظهور پيدا ميكند و هم در افطار و همين چه را نشان ميدهد؟ اين سنخيت افراد را با غذاي شيطاني مادي و ميزان تسلط ناخود را بر افراد نشان ميدهد كه ناخود چقدر قوي است و چقدر توان دارد و عدم سنخيت را با غذاهاي معنوي با غذاهاي روحاني نشان ميدهد كه طرف متوجه نيست كه شياطين در بند هستند يعني چه و به اين بايد به كجا برسد و اصلاً تولد صحيح و يا تولد سالم و تولد قوي و چه نوع تولدي است. روح چه سيري دارد؟ متوجه حركت خودش نيست و نمي تواند ماه مبارك بهره برداري كند رب صائم ليسي لهم من صيامه در روايت داريم از اميرالمومنين( ع )كه چه بسيارند روزه داراني كه هيچ بهره اي از روزه شان جز گرسنگي و تشنگي نمي برند. يعني بايد بهره ببرند يعني ليس له. يعني نيست براي آنها وقتي كلمه ليس را ميآورد براي آنها چيزي جز گرسنگي و تشنگي براي كسي كه هيچ عشق و علاقهاي. هيچ سنخيتي جز با اين مسائل ندارد . اين حرف. حرف نا مفهومي است نمي تواند بفهمد آن مي گويد درست است. ماه مبار همين است لهم همه همين است سهم همه گرسنگي و تشنگي است. بفهمد كه سهمي براي خودش قائل نيست ما واقعاً از ماه مبارك ليس. رب صائم. ليس لهم من صيامه چه بسيار روزه داري كه بهره اي نيست از روزهاش براي او. يعني ما از روزه ماه اين بهره را ميخواهيم يعني صوم بايد اين بهره را بدهد. حضرت مي فرمايد اينها بهره اي جز گرسنگي و تشنگي ندارند. خوب خيليها همينطور هستند. ما ميگوئيم كه خوب همين است ديگر مگر بايد بهره ديگري هم داشته باشد. اينكه حضرت مي فرمايد هيچ بهره برداي جزاين و اين ندارد. يعني بايد غير از گرسنگي و تشنگي. بهره ديگري بايد باشد حرف ازبهره است، صحبت، صحبت بهره است. صحبت نتيجه است. بهره برداري است. چيزي به دست آوردن است اگر بدن را مطالعه كنيم نگاه كنيم به بدنمان مي بينيم كه. بدن چه نصيبش شده گرسنگي و تشنگي. همين معلوم است اين كه مي فرمايد جز گرسنگي و تشنگي چيزي عايدش نشده است اين رب صالهم. پس همين عدم سنخيت باغذاهاي الهي با غذاهاي معنوي كار را به آنجايي مي كشاند كه جز گرسنگي و تشنگي ما هيچ بهره برداري از ماه مبارك نداشته باشيم يك نكته خيلي مهم را در بحث تغذيه دقت كنيم. اينها را كه عرض ميكنم. مقدمات بحث تغذيه است. ما به همه مسائلي كه گفتيم همين بحث خود و ناخود اصول مباحث تغذيه را تشكيل خواهد داد. يك مطلبي كه است اين است كه انسان هيچوقت بي بهره نميتواند بگذرد و به هرحال بايد بهره اي داشته باشد. اين بهره مي تواند. بهره خيالي و همي باشد. ميتواند بهره بهره واقعي باشد ولي انسان در هيچ لحظه از بهره برداري خالي نيست به هرحال يك بهره خيالي دارد . يك بهره وهمي دارد و يا يك بهره واقعي دارد. مثل اينكه عدهاي كار مي كنند كه برايشان دست بزنند و بگوئيد به به اسمشان را در روزنامه بنويسند صدايشان را از راديو پخش كنند. تصويرشان را از تلويزيون پخش كنند و يا مي شود وزير و يا وكيل بشود هنرمند معروض استادي شود. بهرحال يك معادل دارد هيچكس حاضر نيست عمل كند. چيزي را نگيرد. همه بهره ميخواهند. حالا اين بهره يا خيالي و وهمي است و يا واقعاً يك بهره واقعي است وقتي ميگوييم هيچكس حاضر نيست كسي منظور كيست؟ خود و ناخود. اينها در همه حالتها يشان دنبال بهره هستند يعني بهره مي خواهند. مي خواهند چيزي را كسب كنند. به چيزي برسند. دنبال معادل و دستمزد هستند. معادل كار اينكه الان ما كار كرديم چه نصيب ما شد. چه بدست آورديم. بعد خيلي وقتها انسان به قدري عاشق خودش مي شود اين ناخود بقدري غلبه دارد كه اگر عملي انجام بدهد كه اين عمل بهره واقعي ندارد سعي مي كند براي خودش بهره خيالي و وهمي بسازد كه راحت باشد از وجدان راحت شود. دچار درد سر نشود حالا در روانشناسي. اصطلاحات مخصوص خودش را دارد بهرحال نوعي فرار است. فرار ميكند كه به اين راحتي برسد. نمي خواهد حالا فكر كند كه عمر من تلف شد. حالا اين ماه گذشت آن دو سال گذشت. اين جلسات را رفتم اين مطالعه را كردم. بهره اش چه ميشود؟ بهرحال ميسازد براي خودش نوعي بهره. اما همانطور كه عرض كردم هيچكدام حاضر نيستند بدون بهره باشند. همه شان بهره مي خواهند چه كسي احساس پيروزي ميكند؟ احساس پيروزي واقعي اگر ناخود را ما در فشار گذاشتيم يعني از چه محروم كرديم. از بهرهاش از غذاهاي لذيذ از ديدنيهاي لذيذ. شنيدنيهاي لذيذ. تفكرات لذيذ. از هر چيز كه ما محروم كرديم آن معادل مي خواهد دقت كنيد مي گويد كه خوب حالا كه ما يك ماه محدود شديم چه عايد ما شود و اين وسط. چه كسي واقعاً بعد از سي روز كه تمام شد ميتواند عيد بگيرد عيد فطر را براي چه گذاشتند؟ ميتواند بگويد خوب حالا سي روز كار كردم و الان مي خواهم بهره بردارم عيد است. تبريك است واقعاًبراي كه عيد است؟ چه كسي مي تواند تغييرش بدهد به خودش؟ آنهايي كه گرايشات بدني دارند. حالا يا دهان يا چشم يا هر چيز ديگري كه دارند اين بعد از سي روز نهايت بهرهاي كه براي خودش سراغ دارد اين است كه فرار از جهنم كرد. يعني به هر حال من وظيفه اي را انجام دادم. مگر نه اينكه خدا واجب كرده كه روزه بگيرم. خوب الان روزه گرفتم. در مقابلش من عملي را انجام دادم. معادلش فرار از جهنم و ورود به بهشت است همين عالي. عالي بتواند ببيند. اينطور خودش را راضي ميكند چه وظيفه اي را انجام داده. بدون اينكه بهره اصلي را برده باشد يعني يك بهرهاي را بهرحال براي خودش تصور كرده حالا كاري نداريم كه اين روزه بهشت است يا جهنم بهره واقعي است و يا بهره خيالي و توهمي است. اين خيلي فرق دارد اين از چيزهايي كه بايد بسيار رويش صحبت كرد آيا واقعاً مي تواند بهره واقعي باشد و يا بهره توهمي و خيالي باشد. باتوجه به اينكه خود جهنم و بهشت واقعيت دارند. اما كسي ميتواند واقعاً راضي باشد و اين فكرها را هم نكند. آنجا كه راضي است اينكه در مدتي كه ناخودش در اسارت است بهره خودش را ببرد. اينكه مي خواهد بهره ببرد. دقت كنيد بهره بدان سنخيت مي خواهد مثلاً بگويم كه خواهرها هر كسي بر اين سئوال جواب بدهد من به او يك تراكتور جايزه مي دهم. حالا شما تراكتور به چه دردتان مي خورد. من بگويم دوچرخه كورسي جايزه ميدهم. حالا شما مي خواهيد چكار. اينجا هم كه اروپا نيست كه بشود استفاده كرد مي دانيد كه جايزه اي كه مي خواهيم بدهيم. بهرحال بدردشما نمي خورد و هيچ سنخيتي با شما ندارد. بهرحال به كسي هم بدهيد به شما نمي رسد اين وسط. چه كسي ميتواند بگويد كه من خودم بهره برداشته بهره برداري كرده و اگر نتوانستيد بگويي چه؟ شده بسياري از خواهران مثلاً اگر بگوشما اين سئوال را جواب بدهيد. مي رويد به مسافرت خارج از كشور كه اجازه هم نداريد برويد. نه پدرتان اجازه مي دهد. نه همسرتان اجازه مي دهد. اصلاً خودتان خوشتان نميآيد. مثلاً يك سفر برويد آفريقا. حال شما هم بياييد درست كنيد زحمت هم كشيديد. نمي توانيد بهره برداري كنيد. اين را ميخواهم بگويد واقعاً كسي ميتواند براي خودش عيد بگيرد و احساس بهره برداري و پيروزي كند كه با اين غذاها احساس كند كه دارد غذا مي گيرد. احساس كند كه دارد رشد مي كند يعني اين خود آمده باشد. حاكم شده باشد خود حكومت خود در نا خود بهترين بهره اي است كه انسان مي تواند بدست بياورد. بهترين بهره است كه خود بهر ناخود غلبه داشته باشد. اين مي شود بهره. حالا مطلب اينجاست كسي كه خودش را اصلاً احساس نمي كند و سنخيت ندارد. اصلاً برايش مطرح نيست در زندگي كه من خودم بايد بر نا خودم غلبه كند من تولدي دارم كه اين تولد. تولد روحي است. آخرت شهوت زيستي ويژه اي دارد حالا آن موقع كسي كه برايش مطرح نيست اين مردهايي ديدم كه هميشه صف اول نماز جماعت هم ايستند و پنجاه، شصت سالشان هم است. زير كولر دراز كشيده در مسجد و مي گويد من نمي فهم اين روزه براي چه است به چه دردم ميخوردم من سيگار نكشم ناهار نخوردم همينها را ميگفت. ميوه نخورم. آخركه چه يعني مي كند كه حالا. اين ديد ما در بحث عدالت علاقه به اسلام و خيلي چيزهاي ديگر تاثير ميگذارد.
واقعاً هر كسي نفهمد اين روزه براي چيست؟ چه ناراحتي در اين است؟ چگونه مي تواند عقايدش را درست كند با اين ديد انسان به خدا نگاه كند كه زوري است اگر من نكنم جهنم مي روم حالا بايد روزه بگيرم و خيلي هم پيشرفت كرده باشد ميگويد عوضش بهشت مي روم، ما كه اينجا مي گوييم كه افراد به ميدان بيايند و مبارزه كنند و دست از خودشان بر دارند، واقعاً دست از كيست؟ دست از ناخود است، هر چه سن بالاتر برود توان ضعيف مي شود. واقعاً كسي بوده كه اين را و اين درگيري را از سن كوچكي شروع كرده باشد؟ يعني برايش مهم باشد كه چرا فلان جا كه حق با من نبود سعي كردم حق را متوجه خودم كنم را، حق را به خودم غلبه كنم، اين را اگر كسي برايش مطرح نباشد كه حالا آنجا من يك ناحقي را حق كردم و آنجا پارتي بازي كردم، اصلاً برايش مطرح نشود، دچار عذاب وجدان نشود، سؤال برايش ايجاد نشود كه چرا اينگونه شد، براي خودش مطرح نباشد اين نمي تواند از ناخود فرار كند، اين عاشق ناخودش است. و اين بايد براي ما سؤال باشد كه اينجا كه من آمدم اين پول يا اين جنس را بگيرم صاحب مغازه به من خارج از نوبت داد و گرفتم، اينجا چه شد؟ اين ناخود حرف اوّل است. اينجايي كه حرف خدا را گوش ندادم، اينجا كه نبايد خودم را مطرح مي كردم... خودم را دستور دادم به دستورات خدا، ميلم را به طرف مقابل و ديگران تحميل كردم، اگر اين واقعاً مطرح نشده باشد.
خيلي از افراد سالها ميآيند و اين مباحث را ميشنوند امّا يكبار هم حاضر نيستند با خودشان روبرو شوند، ده سال از اين درسها ميشنوند امّا فقط اطلاعات كسب ميكنند، فقط غرورات، اينها واقعاً جهنم است، اگر كسي بخواهد با خودش روبرو نشود همه درسها جهنم است جهنم را عميقتر ميكند، خطر جهنم را بيشتر ميكند پس اول بايد زير نظر استاد باشد، دوّم ما مِنْ حركة إلا و أنت محتاجٌ إلي معرفة، هيچ حركتي نيست مگر اينكه در انجامش احتياج به معرفت داشته باشد. فشار آوردن به نفس و يا رياضت صرفاً بدرد نمي خورد بايد رياضت خاص داشته باشد. بايد اينجا دقت كنيم آنوقت شيطان ميآيد گول ميزند ميبيند كه طرف خود تصميم گرفته با او مبارزه كند مي گويد حال كه قرار است مبارزه كني اين مبارزه را كن يعني نحوه مبارزه را هم آن براي شما انتخاب ميكند كه در واقع همان ناخود باشد، مثل امتيازاتي كه آمريكا ميخواهد بدهد يعني امتيازاتي كه بتواند بهرهبرداري كند. ما بايد بدانيم هر كدام افراد ميتوانند يك طور مبارزه كنند همه افراد يك مبارزات و درگيريهاي كلي دارند، هر كدام از افراد براي خودشان مسئله شخصي دارند، اين بايد اولاً زير نظر استاد باشد ثانياً اطلاعات كافي داشته باشيم. ما مِنْ حَرِكَةٍ يعني هيچ حركتي، حركت مبارزه با نفس، حركت دنيا به آخرت، حركت جهنم به بهشت يا از بهشت به فوق بهشت، هر كدام كه بخواهيد كنيد احتياج به اطلاعات داريد. مثالي كه عرض كردم يادتان نرود و آن اين است كه اگر شما الان بخواهيد به منزل برسيد درست تا دم منزل احتياج به شناسايي خودتان از آدرستان داريد، شما دو قدم هم كه مانده به خانهتان برسيد آ نجا هم دچار فراموشي شويد، ممكن نيست برويد در آن خانه، چون درست در دو قدمي دچار فراموشي شويد، شما درست تا خود منزل كه برويد و بنشينيد در منزل احتياج به شناخت داريد. اين خيلي مهم است. لذا براي همين تكيه ميكنم به خواهرم، مطالعاتشان را مخصوصاً مطالعات اخلاقيشان را به هيچ وجه كم نكنند آن موقع مطلب ديگري كه هست اين است كه سير در گذشته با حالا فرق مي كند شما خيلي از فرمولهايي كه در گذشته براي مسائل معنوي صادق بود، فرمولهاي كلي كه هميشه صادق است آن هيچي. اما خيلي از فرمولهايي كه جزئي بوده به كار مي آمده الآ ن به خاطر نوع زمان به كار مي رود. شما استادي را لازم داريد كه زمان شناس خوبي باشد، يك بعدي نباشد بتواند بر اساس عقل و زمان شما به شما دستور بدهد. مسائل سياسي مهم است، مسائل خانوادگي مهم است، ميزان در آمد خانوادگي مهم است آنقدر عاملهايي است كه تأثير ميكند در نوع دستورهايي كه استاد مي خوا هد به يك نفر بدهد. زياد است، كسي كه زمان شناس خوبي باشد و خودش هم راه را رفته و بلد باشد. در روايت داريم كه هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ مُفْسِدٌ، حضرت زين العابدين(ع) ميفرمايد: هلاك ميشود كسي كه حكيمي كه ارشادش كند بالاي سرش نباشد هلاك مي شود، يعني تلف مي شود تولد خوبي نيست، يا تولد ضعيف است يا ناقص است يا اصلاً سقط ميشود يا بهر حال تولد بيماري است. تولد سالم و قوي مشكل است، بدون استاد. اينرا بايد بدانيم و ارزش هم دارد، خود حضرت فرمود: اگر نصف عمرتان هم بگذرد و اگر كسي را هم پيدا كنيد ميارزد. چون او ميتواند شما را در اندك زماني ببرد، از خيلي چيزهايي كه شما فكر مي كنيد قدر است، خوب است، خير است واقعيت دارد، از سراب شما را در بياورد، دستتان را ميگيرد و به جاده واقعيت ميبرد و ميگذارد و به حقيقت ميگذارد، در جاده بودن خود نجات است. كجاي جاده بودن هم خودش نجات است.
والحمد لله رب العالمين.