باسمه تعالی
وناقص هم بايد منقاد اوباشد تادرسايه انقياد ومتابعت كامل به كمال برسد درجلسه قبل عنوان كرديم كه انسان به هرميزاني كه تسليم هست جلومي رود يعني وقتي يك هدفي وجود دارد وبايد به آن هدف برسد هادي وراهبري است كه اورابه هدف برساند . انسان تا وقتي دستش رابه دست هادي بسپرد وبا او به راه بيفتد هرمقداركه ازعمرش مي گذرد به هدف نزديكترمي شود اما آن وقت كه دستش را ازدست هادي جدا كند ونخواهد كه با اوبرود . استقامت كند ومقاومت كند عقب مي افتد يعني ازعمرش مي گذرد اما به هدف نزديك نمي شود اينكه دستش را به دست هادي بدهد وحركت كند يعني اينكه ازخودش هيچ چيزي نداشته باشد يعني كسي راه را بلد بوده است شما بوديد وشما راه را رفته ايد واوهمراه شما مي آيد ازاين طرف خوشترهستيم برويم ازاين طرف درختانش بيشتراست ماوقتي همراه كسي كه راه را بلد هست مي رويم ممكن است كه درراه چيزهاي خيلي جاذب ببينيم اما توجه نمي كنيم مي گوئيم ببينيم كه راهنما ازكجا مي رود باهمان برويم نمي گوئيم كه درراه حالا بيائيم اينجا بنشينيم يا حالا اين طرف هم سربزنيم آب وهواي بهتري دارد صفاي بيشتري دارد حالا چند كيلومترآن طرف تربرويم نه . مي بينيم كه راهنما به كدام طرف مي رود ماهم به دنبالش راه مي افتيم . حالا اگرآنجا دستمان را ازدست راهنما كشيديم وازاوجدا شديم وارتباط را قطع كرديم به جاده هاي انحرافي رفتيم حركت درجايي متوقف مي شود اما يك حركت متوقف نمي شود يعني ما حركت مي كنيم ازعمرماكم خواهد شد اما ما درمسيرنبوديم وآن حركت .حركت آخرتي هست . يعني آن مقداركه ارتباطمان رابا دستورالعمل وراهنما قطع كرديم يعني ارتباطمان را قطع كرديم درمسيرنبوديدم ولذا حضرت سجاد( ع ) مي فرمايد كه وسأل أيّامي في ما خَلَقْتَني له يا مي فرمايد كه واستعملني بما تسألْني فَلَما، مرابه كاري واداركند كه فردا ازآن سئوال خواهي كرد عمر براي همين ارزش دارد كه جواب سئوالهاي قيامت مي شود عمر براي اين ارزش دارد كه ما را به هدف برساند . تا زماني كه ما به هدف نرسيم چه فايده دارد ؟ هرچه مي خواهد . باشد ؟ هركاري كرديم . كرديم . ماهمين طوري به هدف نرسيم خسران هستيم . لذا بايد كه انسان منقاد كامل باشد دنبال راهنما باشد . حضرت علي (ع ) جمله اي دارد كه مي فرمايد: رحم الله ان سمع حكما فوا . خدا رحمت كند كسي را كه حكم و دستوري را بشنود وآن را به جان و دل بپذيرد وآن را حفظ كند يعني وقتي حكم و دستوري را مي گيرد آن را انجام مي دهد و مي پذيرد . پذيرش شرايط زيادي دارد . يكي اينكه بايد تسليم باشد . ما ازكسي حرف مي پذيريم كه ايمان داشته باشيم راست مي گويد . به علم اوهم ايمان داشته باشيم يعني بدانيم كه اوهم راست مي گويد هم به آنچه كه شما نمي دانيد علم دارد . خيلي ازافراد طفره مي روند از پذيرفتنش . دستورات الهي به اين است كه در رابطه با مكتب و دستورات خداوند و قرآن كلمات مختلف آنها را به اين نتيجه نرساند كه اينها كاملترين حرفهاست . دين كامل است . حرف خدا بالاترين حرفهاست برايش حل نشده است . آئين خدا كاملترين آئين است خيلي از ماهم همين طورهستيم يعني درعمل به اين نتيجه نرسيدم كه بعد ازحرف خدا حرف ديگري نيست بعد ازحرف اهل بيت (ع ) حرف ديگري نيست كسي حرف ديگري ندارد واين به خاطراين است كه آنها معدن علم هستند وقتي معدن هستند ديگر حرفي . كسي ندارد چون ازهمان معدن گرفته ازجاي ديگري كه نگرفته است . اگرخداوند معدن علم است و معدن همه كمالات است پس كسي . ديگرحرفي ندارد كه بزند . اينكه ما شروع مي كنيم به تقليد از ديگران . الگو قرار مي دهيم كساني غيراز رهبران الهي را . اين به خاطراين است كه ما اعتقاد پيدا كرديم به اينكه آنها هم كمالي دارند . براي آنها چيزي قائل هستيم . حرف قائلئيم كه آنها هم قائل به اين هستند كه حرفي بزنند . حاضرمي شويم كه ازآنها تقليد كنيم . حاضرمي شويم كه آنها را الگوي خودمان قراردهيم پس دقت كنيد كه يك كلمه سخن مي گويد ايشان مي گويد كه ناقص بايد منقاد باشد يك بحث مفقودي است اما وقتي بازش مي كنيم مي بينيم كه خيلي نكات درآن هست اگر قراراست كسي تسليم باشد بايد بالاتر را قبول داشته باشد ما نمي توانيم چيزي يا كسي را كه قبول نداريم به آن تن بدهيم و تسليم شويم اين كار زيادي مي طلبد يعني انسان بايد يقين داشته باشد كه بعد از خدا كسي حرفي ندارد كه بزند . بعدازائمه (ع ) كسي چيزي ندارد كه بگويد . اينها بالاترين حرفها را زدند بهترين و كاملترين آئين را عرضه كردند . و من احسن من الله دنيا خدا مي فرمايد: كه چه ديني ازدين خدا بهتراست ؟ اين سئوال كرده و جواب مي خواهد اين سئوال كرده است كه آيا به نظر شما بعد از خدا كسي هم حرفي دارد كه بزند . دين وآئيني
مي شود پيدا كرد كه براي بشر سودمند ترازآئين خداوند باشد ؟ پس انسان بايد وقتي كه چيزي را كه تسليم آن مي شود به آن چيزي كه مي خواهد تسليمش شود قبولش داشته باشد لذا اگربخواهي كسي را هم تسليم حكم خدا كني بايد اين را به او تفهيم كني كه خدا براي ما بهترين كس هست مهربانترازهمه هست و تو را دوست دارد . به تو ظلم نمي كند تو را براي كمال آفريده است و نهايت علم را به توداده است . هيچ چيزنيست كه از وجود تو بر اومخفي باشد اگركسي اين برايش حل نشود كه راه نمي رود . تسليم نمي شود. بايد به اين مسئله ايمان داشته باشد رحم الله ان يسمع حكما" فَوَا خدا رحمت كند كسي را كه حكمي رابشنود وآن رابپذيرد وعمل كند اين كه حل شد همه چيزحل مي شود پس يك بحث اين گونه داريم كه واقعا" آئين شناسي داشته باشيم . آئين شناسي كنيم و ببينيم كه چه آئيني بالاترين آئين هاست . چه ديني بالاترهست وچه روشي كاملترهست مترقي كيست ؟ وعقب افتاده كيست ؟ كسي كه واقعا" به اين نتيجه رسيده باشد كه آئين خدا كاملترين آئين است ازاينكه پيرو اين آئين است به خودش مي بالد و خوشحال است انبساط روحي دارد ازاينكه پيرواين آئين است لذت مي برد . از درون احساس امنيت مي كند مي داند كه راهي را مي رود كه درست است اين يك نعمت بزرگ است كه ماقدرش رانمي دانيم خيلي ها هستند كه دارند از راههايي تقليد مي كنند كه يقين ندارند كه درست وهميشه كارهايشان با اضطراب توأم است اما يك مسلمان واقعي كه يقين دارند كه اين كاملترين آئين است و بهترين دستور براي زندگي انسان به سعادت خيلي لذت دارد وآرامش به اودست مي دهد . افتخارمي كند . ما اگرافتخار كرديم معلوم است كه خوب شناختيم اما اگر چشمانمان دنبال چيزهايي كه دست ديگران است بود دلمان آن چيزي كه ديگران دارند خواست اين معلوم است كه ما هنوز درست نشناختيم . ممكن است كه ازلحاظ نظري بگوئيم كه نه اين كاملترين دين است اما ازنظرعمل گرايش پيدا كنيم به چيزي كه خدا نمي خواهد به چيزي كه خداگفته است كه آن براي تو خوب نيست و تو را نقص مي كشاند . ناقص مي كند تو را و ازحركت تو را مي اندازد . بايد آن چيزي راكه دردست ديگران است . ارتباطمان را با آن قطع كنيم . ميلي به آن پيدا نكنيم . ببينيم خدا چه ظاهري را مي پسندد همان رابخواهيم . نرويم قيافه و ظاهر و لباسمان را آن طوركه دشمنان مي خواهند درست كنيم برنامه زندگي و تمام كارهايي كه مي كنيم . حضرت علي (ع ) چه زيبا مي فرمايد: كه كفي بي فخرا" ان اكون لك عبدا براي من اين افتخار بس است كه بنده توهستم . خيلي هست كه افتخاركند انسان كه بنده است وكفي بي عزّا" أن تكون لي ربّا" وبراي من اين عزت بس است كه توخداي مني . توالگووراهنماي مني . واقعا" اگرانسان خوب بشناسد بعدازآن غيرازرهبران چيزي به دلش نمي چسبد .آئين وراهي ديگربه دلش نمي چسبد . رحم الله ان سمع حكما فوا ودعي الي رشادٍ فَدَنا .ودعي يعني دعوت شود به رشدي و به كمالي و بيايد به طرفش وازآن كمال روگردان نباشد . فراري ازآن كمال نباشد وقتي به سوي كمال مي خوانند اورا برود به سوي آن كمال وقتي او را دعوت كردند اجابت كند يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله والرسول اذا دعاكم بما . اي كساني كه ايمان آورديد اجابت كنيد خدا و رسول را وقتي كه شمارا دعوت مي كنند براي اينكه به شما حيات بدهند حيات انساني به شما بدهند حيات واقعي بدهند به شما . انسان وقتي غيرازرسول وخدا را اجابت كند مرده است وانسان نيست حيات انساني ندارد وحيات حيواني دارد . حيات به معناي واقعي دراجابت رسول خدا (ص ) وخداوند تبارك وتعالي است قرآن مي فرمايد فقط كساني زنده هستند كساني حيات دارند كه اجابت كنند خدا ورسولش را ودعي الي الرشاد فدنا . پس وقتي كه دعوت شدند بيايند ونزديك شوند واين آمدن كه حركت است دوباره بايد ازقانون حركت پيروي كند كه قانون حركت اين بود كه: ما من حركت الا وانت محتاج فيها الي معرفه . يعني انسان وقتي بخواهد حركت كند احتياج به علم وشعور دارد ومعرفت مي خواهد اولا" بايد بداند كه آن چيزكمال است ثانيا" حركت كند به سمتش . يعني بايد با اين كمال سنخيت هم داشته باشد كه حركت كند كسي كه به رشد يا كمالي تشبه يا شباهتي نداشته باشد . سنخيت با كمال و رشد نداشته باشد حركت نمي كند . وقتي دعوت مي شود نمي تواند جلو بيايد و نزديك شود . اين همه رسول خدا ملت را دعوت كرد به كمال . به سعادت آيا همه اجابت كردند الان هم دارند دعوت مي كنند آيا همه اجابت مي كنند . فقط كساني اجابت مي كنند كه يك نحوسنخيت داشته باشند كه وقتي خداوند او را دعوت مي كند آنها بروند به سمتش واجابت كنند و لبّيك بگويند وبيايند همه لبيك نمي گويند و حركت نمي كنند چون سنخيت ندارند باآن كمال واصلا" آن راكمال نمي دانند كه بخواهند حركت كنند احساس نيازي به آن كمال نمي كنندكه بخواهند حركت كنند وَ دُعي الي رشاد فدنا واخذ بمجزه فنجا .اخذ حجزه يعني اين لنگ را . اينكه به كمرت بسته است وگره مي زنند مي گويند حمزه . كمرراهنما را بگيرد ونجات پيدا كند يعني هادي را رها نكند . يعني راهنما مي خواهد وراهنما هم نبايد دست ازسرش بردارد . بايد محكم به راهنما بچسبد و جدا نشود . دستش را ول نكند تا نجات پيدا كند و تا نگيريم راهنما را . نجات پيدا نخواهيم كرد . عدم تسليم بودن يك علل ديگري هم دارد كه خودخواهي هست و بعضي ها خودخواهي آنها نمي گذارد يعني خود غير واقعي برخود واقعي شان غلبه كرده ونمي گذارد كه اجابت كنند و به كمال برسند وكمال را ببينند و نمي گذارند كه حركت كنند و نزديك شوند و نمي گذارد كه دست به دامن راهنما ببرند . اما بعضي اوقات طرف راهنما را مي شناسد اما خودخواهي وغرورش نمي گذارد كه به طرفش برود . مي گويد كه بروم خودم را بكشم كه او مرا راهنمايي كند مي داند كه اگر برود زانوي شاگردي به زمين بزند رشد مي كند اما نمي رود اين همه اش كاربي سنخيتي هست . علل ديگري هم دارد كه الان درمقام آن بحث نيستيم و درمباحث پيشين دانسته شد كه اسباب ظاهري ازاستادوكتاب وگفت وشنيد وغيرها همه معدات هستند نه علت تام . پس بايد ببينيم كه علت تام چيست وكجايي است . وازجنس چيست وازچه جنس است وبه چه نحومي توان به آن دست يافت واوخودبه خود واجد كمال است يا كمال اوهم كسي است وازديگري گرفته است واگرذاتي است معني ذاتي چيست ؟ بايد بدانيم كه غيرآن كمال مطلق كه مخرج نفس ازنقص به كمال است بقيه هم اگركمالي داشته باشند كمال را ازجايي گرفته اند اگراين را ما دراخلاقيان فراموش كنيم بيچاره خواهيم شد يعني الان مابرداشت اخلاقي ازاين دروس نمي خواهيم بكنيم . هركسي هرچه دارد ازآنجا دارد لذا كسي خودش ذاتا" چيزي ندارد . هركسي هرچيزي را بدست آورده است ازمنبع آن بدست آورده است هركسي هركمالي كه دارد ازمنبع آن كمال است خودش چيزي ندارد . باز مي اندييشيم كه چون خودمان ازهرچيزي به خود نزديكتريم سخن ازاحوال واوصاف خودمان درميان بياوريم وكتاب وجودي خودرافهميده ورق بزنيم تادرراه خودشناسي شايد بسياري ازنهفته ها براي ما آشكارشود . به قول شمس مغربي .
مرا به هيچ كتاب نكن حواله دگر كه من حقيقت خود را كتاب مي بينم .
التفات بفرمائيد آيا دانش هست . هستند يا نيستند و به عبارت ديگرآيا بودند ويانبودند ؟ جواب خواهيد فرمود كه نيست ونبود چگونه مايه شرف انسان مي گردد وهربخردي درراه پژوهش آن است وازنسبت آن به خود مي بالد ودردانستن چيزي مباحات وافتخارمي كند وبديهي است كه همه اين كتب گوناگون درفنون مختلف واين همه صنايع دريايي وصحرايي گذشته وكنوني ازآثاروجود شريف علم است چگونه مي شود كه اين همه آثاروجودي ازعوام باشد در دروس گذشته گفتيم كه علم وجوداست چون منشا اثراست اگرمنشا اثرنباشد وجود ندارد وچون كمال است وكمال مساوي وجودشد . پس هركسي كه علمش بيشتربود كمالش هم بيشتراست براي همين يكي ازكمالاتي كه مادراسلام داريم براي ارزش افراد علم بيشتراست رسول خدا (ص ) مي فرمايد كه اكثرالناس بي مثل اكثرهم علما واقل الناس قيله اقلها با ارزش ترين مردم . عالمترين آنهاست كه علمش بيشترباشد وكم ارزشترين آن است كه علم كمتري دارد چون كمال كمتري دارد يكي ازملاكهاي ارزش افراد كه افراد ملاك وارزش داشته باشند درنزد ما ودرجامعه علم هست يكي تقوا وايمان است اينها ملاكهايي هست كه اسلام قبول كرده است اينها را . ارزش است . باز مي پرسيم علم را كه موجود . دانستي .چگونه موجودي است وظرف تحقق وثبوت اوچيست ؟ به عبارت روشنترعلم فلان كس كه منشاورود وظهوربسياري ازامورشده ومي شود آيا اين علم را آن كس درخود داراهست يانيست . خواهيد فرمود درخود دارد . مي پرسيم كه اين علم دركدام عضوبدن اوقرارگرفته است ؟ يا اينكه بدن اوهيچ يك ازاعضاي بدن . ظرف اين حقيقت كه علم است نيست بلكه در روان اوست و باز مي پرسيم اگر علم در روان اوست آنچنان است كه مثلا" آب درآوندي و يا طوري ديگراست آوند يعني ظرف و سخن از پرسشهاي بسيار پيش مي آيد اكنون كه آب و ظرف آب را مورد مثل قرارد داده ايم همين مثل را دنبال مي كنيم و در پيرامون آن حرف مي زنيم . ما ظرفهاي آبها را گوناگون مي بينيم .از آني كه يك قطره آب در آن مي گنجد تا آني كه ظرف اقيانوس است يعني ظرف بسيار بزرگي است يعني يك قسمت عمده از گودي زمين ظرف آب است اقيانوس است ومي بينيم كه اين ظرفها را گنجايش محدود است و اگر آب از آن حد گنجايش فزونتر شود ازلبه هاي آوند فرو مي ريزد ولي انسان كه دانش فرا مي گيرد گنجايش آوند دانش براي دانش . بيشتر مي گردد وآمادگي بهتر براي فراگرفتن دانش دشوارتر پيدا مي كند. يعني كسي كه اصلا" فعاليت علمي نداشته باشد اگر بخواهيم يك مبحث علمي سنگين را مطرح كنيم .
نمي فهمد . كسانيكه الان ميتوانند فعاليتهاي علمي سنگين كنند . مسائل علمي سنگين راتحمل كنند. كساني هستند كه آن كوچكها را هم تحمل كردند كسي كه مطالب رياضي . فيزيك . بدنشناسي . فلسفي اين چيزها را خوب بفهمد حتما" درس اينها را خوب خوانده است هرچقدر انسان علم ياد مي گيرد آمادگي او بيشتر مي شود يعني علم را بيشتر مي طلبد برخلاف ظرفهاي ديگر كه هرچقدر آب در آن بريزي تقاضايش كمترمي شود . برعكس ظرف علم كه هرمقداركه علم ياد مي گيرد تقاضايش بيشتر
مي شود . براي كسي كه مثلا" الان سواد ندارد براي او مطلوب اين است كه الان فقط بتواند بخواند و بنويسد يعني خواندن و نوشتن برايش مطلوب است خيلي دوست دارد كه خواندن و نوشتن ياد بگيرد اما براي كسي كه خواندن و نوشتن بلد است اين نيست كسي كه خواندن و نوشتن را بلد است مي رود دنبال حرفهاي بهتري . شعر بخواند وغيره مثل كسي كه روحاني است ولي قرآن بلد نيست او الان به تفسير و معني نمي تواند فكركند به معارف عالي قرآن فكر نمي كند او الان چيزي كه مي طلبد اين است كه روخواني قرآن را ياد بگيريد اما كسي كه روخواني بلد است خوب ميتواند بخواند دوست دارد بداند كه اينها چه مي گويند اين آيات چه مفاهيمي در بر دارد به بيان ديگر صحيح است كه بگوئيم كه هريك از افراد انسان را دو ظرف است براي دو گونه غذا يكي ظرف آب و نان مثلا" و ديگري ظرف دانش . ظرف نخستني تا اندازه اي كه غذا قبول كرد از پذيرفتن غذاي بيشتر از آن ابا دارد و مي گويد كه سيرم . و ديگر گنجايش خوردن را ندارد و پس از سير شدن اگر از آب و نان خالي سير شده باشد بهترين غذا هم كه برايش فراهم شد رغبت بدان پيدا نمي كند و از آن لذت نمي برد اما دانش پژوه هرچه بيشتر دانش تحصيل مي كند به دانستن دانشهاي سختر و سنگين تر و بالاتر گرايش بيشتر پيدا مي كند و از فهميدن آن لذت بيشتر مي برد و شوق و ذوق وي به دانش بيشتر مي گردد و عشق و علاقه اش در تقرب به دانشمندان افزونتر مي شود قدر دانشمند را هم فقط همين افراد مي دانند كساني قدر دانش را مي دانند كه خودش قدر علم را بدانند مزه اش زير دهانشان آمده باشد يعني فهميده باشند كه علم كمال است وقتي منطق يك نفراين شد كه آقا الان ليسانسه هايش بيكارند من كه
بي سواد هستم روزي ده هزار تومان دارم حقوق در مي آورم ليسانسه الان بيكاراست خوب اين هيچ وقت طرف علم رغبت ندارد كه برود نمي رود وبا سواد هم نمي شود . چون ملاكش پول است ملاكش شكم است . عاشق خود علم نيست . ارزش خود علم را نمي داند . اينها اموري است كه هر يك از ما به وجدان خود مي يابيد و بدانها تصديق دارد هيچ كسي در آنها چون و چرا ندارد همينكه ميگويد من گرسنه بودم و غذا خوردم و سير شدم و همين شخص ميگويد من نادان بودن و پرسيدم و دانا شدم در هر دو حال يك شخص موضوع دو قضيه است و هر دو حكم به يك من راجع است يعني اين دو حكم به يك من بر مي گردد حكم سير شدن و حكم سير نشدن . هر دو را يك نفر مي گويد پس ظرف نان و دانش يك چيز نتواند باشد ومسلما" هريك را ظرفي جداگانه است و اين هر دو قسم ظرف را هر شخص انساني دارد ولي اين ادامه ضبط نشده است به فارسي در مطالب فلسفي در آن قصيده گويد چرا چون تن ز غذا پرشود . نگنجد نيست علم رشدش چون افزون كني بر آن مقدار و گوهري دگر آنجا كه پر نگردد هيچ . نه از نوي و نه از پيشه و نه از اشعار. نوي يعني قرآن . كتاب قرآن را نوي مي گويند سخن خواجه ابوالهيثم در اين دو بيت اشارت به همان مطلب فوق است كه در اين درس عنوان كرده ايم كه درانسان يك ظرف غذايي است اگر از مقدار گنجايش او افزونتر غذا رسيد رنج بيند اما ظرف ديگري درانسان است كه غذاي او غير از غذاي قبلي است و هر چه غذايش را به آن بدهند پر نمي گردد اگر نوي و هزاران كتاب ديگر و هزاران پيشه و صنعت و هنر را و هزاران ديوان اشعار را فرا بگيرد پر نمي شود بلكه گنجايش او بيشتر مي گردد. نام مبارك سيد الحكماء امام اميرالمومنين (ع )را همه شنيده ايد و كمتر كسي بوده باشد كه نام او را نشنيده باشد همان علي كه همگان او را به بزرگي نام مي برند و هر بزرگي او را بزرگتر از خود مي بيند كتاب نهج البلاغه از جمله گفته هاي است و تا امروز تا حدود دويست شرح بر آن نوشته شده يعني دويست تن از غواصان درياي معرفت براي تحصيل دُرَرْ و ليالي معارف وحقايق در وي غواصي كرده است و هر يك به نوبت خود و به قدر وسع و استطاعت خود از آن بهره برده است واقعا" كتاب عجيبي است اصلا" كلمات ائمه اينجوري هست چون معدن هستند بايد دقت كنيم شما چند نفر را مي توانيد پيدا كنيد كه اينطوري باشد قرآن نيز مثل كلام اهل بيت (ع )هست كه دويست شرح خورده است به آن . مگرچه چيزي دارد كه 200 نفر مي آيند شرحش مي كنند يعني يكي بيايد از اول تا آخر نگاه كند و كلمات را توضيح بدهد چند سال بعد يكنفر ديگر مي آيد و كلمات را غير از آن چيزي كه او در آورده بود را در مي آورد باز يكنفر ديگر الي آخر، دويست شرح خورده است امّا به اعتراف خود دانشمندان كتاب هنوز دست نخورده و بكر مانده است. ما براي اثبات ديني كه از طرف خدا آمده خيلي احتياج به اعجازهاي غريبي نداريم، اين خودش اعجاز است. كدام شخص دنيايي اين چنين كتاب و سخنراني و خطابه اي مي تواند بكند، يك چنين كلمات قصاري مي تواند بيان كند. داريم بعضي از دانشمندان را كه در يك رشته خيلي غوغا كرده اند اما اينها مگر در يك رشته هستند؟ تمام علومي را كه مطالعه مي كنيد روانشناسي، جامعه شناسي، تربيت، سياست و اقتصاد مي بينيد كه در همه اينها هست يعني خود كلمات اهل بيت(ع) معجزه است يكنفر مطالعه كند مي فهمد كه اين كار بشر نيست، بشر اينگونه نمي تواند سخن بگويد، حالا ما به قرآن كاري نداريم خود كلام اهل بيت(ع) را مي توانيم استفاده كنيم، اگر كسي آشنا شود خوب
مي داند كه كار بشر نمي تواند باشد و اين جالب است كه حرف آخر را كه كسي نمي تواند بالاتر از آن حرفي بزند، اين حرف صدر را در يك خط فرموده است، در نيم خط گاهي اوقات بالاترين مطالب را فرموده است.
امروز يكي از كلمات بسيار بسيار ارزشمند آن بزرگوار را از كتاب نهج البلاغه عنوان مي كنيم كه اين گفتار ما در اين درس از آنجا سرچشمه گرفته است، سخن آن جناب اين است: كُُُُُُُلٌّ وِئاعٍ يَضيقٌ بِما جُعِلَ فيهِ إلّا وِئاءَ الْعِلْمْ وَ إنَّهُ يَحْتَسِبْ ، كُلّْ يعني همه، وئاع يعني ظرف،يَضيقٌ از ضيق و تنگي
مي آيد، بِما يعني به آنچه، جُعِلَ فيهِ يعني در او قرار داده، إلا يعني مگر، وِئاءْ يعني ظرف علم، وَ إنَّهُ يعني و به درستيكه، يَحْتَسِبْ يعني باز مي شود و گشاد مي شود، وسعت پيدا مي كند، مي فرمايد: هر ظرفي نسبت به آنچه كه در او نهاده شود محدوديت مي كند تنگي مي كند، بيشتر از اين جا ندارد مثلا" يك ليوان فقط به همان مقدار مثلا" 200 گرم مايع در آن جا
مي گيرد بيشتر از اين بيرون از ليوان مي ريزد مگر ظرف علم كه وسعت پيدا مي كند يعني بر عكس همه ظرفها، ظرف مادي هر چقدر در آن بريزي محدوديت دارد، اين ظرفي كه خلاف ماده است، مادي نيست چون اگر ظرف علم ظرف مادي بود وقتي تنگنا داشته باشد بالاخره بايد محدوديت نشان مي داد بايد يك زماني پر مي شد اما اينطور نيست، ظرف علم هر چقدر علم در آن بريزي آمادگي بيشتر پيدا مي كند.
ابو حامد عبدالحميد ابن حبت الله ابن أبي الحبيب معروف به ابن أبي الحبيب
(متوفي 656 هجري قمري) كه يكي از شرّاح نامور نهج البلاغه است يعني شرح نهج البلاغه براي اوست در شرح جمله فوق گويد: هذَا الْكَلامْ تَحْتِهِ سِرٌّ عَظيمْ وَ رَمْزٌ إلي مَعانِ الشَّريفْ قامٍ وَ مِنْهُ أَخَذَ مُثْبِتٌ النَّفْسُ الْناطِقَهْ الْحُجَّةُ علي قَوْلِهِمْ مي فرمايد: كه اين كلام يعني كلام امير المؤمنين(ع) سرّ بزرگي در زيرش خوابيده است و رمزي است كه معني شريف و
پيچيده اي دارد و از اين دليل و كلام مثبتين نفس ناطقه، ثابت كنندگان نفس ناطقه، قائلين به نفس ناطقه براي گفته هايشان دليل آوردند، آنهايي كه مي خواستند نفس ناطقه را ثابت كنند از اين كلام حضرت علي(ع) استفاده كردند كه اگر ظرف علم انسان مادي بود بايد محدوديت نشان مي داد اما محدوديت نشان نمي دهد.
در مطلب اين درس بايد خيلي انديشه بكار برد و بسيار در خويش جستجو كرد تا آن ظرف علم را كه هر چه در او قرار گيرد گنجايش او بيشتر مي گردد و براي تحصيل علوم بالاتر آماده مي شود در خود پيدا كند زيرا كه دانستيم هر دو ظرف را يك شخص داراست و موضوع هر دو قضيه يك من است. اجازه بفرماييد در پيرامون همين مسئله گفتگوي بيشتري داشته داشته باشيم هر يك از ما مي داند كه گرسنه نان به فرا گرفتن دانش سير نمي شود مقصودم اين است كه به دانش گرسنگي ديگ معده رفع نمي شود، خواندن و دانستن يك رساله علمي كار يك گرد نان را براي دانشمند گرسنه نمي كند، او هر چه دانش اندوزد بايد نان بخورد تا از گرسنه به در آيد و چنانچه به عكس طالب علوم و معارف و خوردن آب و نان به مقصود خود نمي رسد آنچه بايد او را از آن گرسنگي و تشنگي به در آيد غذاي علم است نه اين آب و نان، كسي كه نياز علمي دارد نمي تواند نيازش را با خوردن غذا بر طرف كند و كسي كه نياز غذايي دارد با ياد گرفتن علم مشكلش را نمي تواند حلّ كند بايد غذا بخورد، پس اين دو غذا جدا هستند و ظرفهايشان هم جداست اما متعلق به يك شخص هستند. حالا بفرماييد كه آيا آن غذا و اين غذا يعني دانش و نان هر دو از يك جنس اند يا آن از جنسي است و اين از جنسي ديگر، اگر هر دو از يك جنس باشند بايد هر يك كار ديگري را بكند و اثر او را داشته باشد مثلا" گرسنه نان به يافتن علم سير شود و يا گرسنه علم به خوردن نان دانا گردد، مي بينيم و مي دانيم كه اينچنين نيست پس بايد نتيجه بگيريم كه همچنان اين ذرات دو گونه اند و از دو جنس اند بايد هريك از آن دو ظرف مقتضي يعني غذاي گيرنده هم از دو جنس باشد اين دو ظرف مقتضي هستند يعني غذاي گيرنده هستند و به عبارت ديگر بايد بين غذا و مقتضي سنخيت باشد و مقتضي غذاي علم بايد از جنس علم باشد و مقتضي غذاي نان از جنس نان، اين مطلبي است كه بايد يكي از اصول قرار گيرد شما دوستان گرامي هم در اين مطالب تأمل بفرماييد و فكر خودتان را بيشتر و بهتر به كار اندازيد.
ما در اين حلقه درس مي خواهيم به ثبت و تقسيم علمي وعملي پيش برويم و آنچه را پذيرفته ايم با حساب و دليل و برهان پذيرفته باشيم شيخ الرئيس ابن سينا را در اين باره سخني بلند به اين مضمون است: هر كس چيزي را بي دليل باور كند يا ردّ كند از فطرت انساني بيرون رفته است.
يك تذكر اينكه در هفته ديگر وارد ماه مبارك رجب خواهيم شد كه شهر الله و ماه خداست مثل شعبان كه ماه رسول خداست و مثل ماه رمضان كه ماه مردم است، خداوند فرموده است كه: رجب ماه من است و ماهي است بزرگ كه بزرگان ما گفته اند: ماه تخليه است يعني اگر كسي بخواهد خودش را براي شعبان و ماه رمضان آماده كند بايد از همين ماه شروع كند، البته همه ماهها همين طور است اما اين ماهها ماه آمادگي است يعني كسي كه مي خواهد در اين ماه به مهماني برود بايد از الان خودش را آماده كند. مرحوم آقا شيخ عباس قمي رحمة الله مي فرمايد: كه اگر كسي در اين ماه يازده روز روزه بگيرد فشار قبر ندارد، و براي كساني كه نمي توانند روزه بگيرند دستورالعمل هست كه چه كار كنند كه ثواب آن روزه را داشته باشد. كتاب شريف ثواب الاعمال المراقبات ميرزاي تبريزي رحمة الله عليه در رابطه با ماه رمضان و شبهاي قدر و قرائت قرآن دستور العمل دارد مراجعه كنيد و از الان براي ماه شعبان و رمضان آماده باشيد.