جلسه 019 - معرفت نفس
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - معرفت نفس

روایتی را که از امام کاظم (علیه السلام) خدمت برادرها بیان کردم در جلسه گذشته دو قسمت آن را توضیح دادیم. روایت چنین بود که حضرت در بیان راه سعادت و خوشبختی فرمود: «نجاة إلا بالطاعة بالعلم» فرمود: هیچ نجاتی راه نجات سعادت و خوشبختی نیست برای بشر مگر با طاعت دستورات خداوند باید اطاعت بکنی بعد فرمود که «والطاعة بالعلم» طاعت خداوند بوسیله علم است. اسلام زندگی حیات بخش را برای انسان ها یعنی تنها زندگی ای که منجر به سعادت می شود شرط آن را دعوت قبول کردن دعوت خدا و رسول است. یعنی انسان اجابت کند دعوتی را که آنها می کنند از انسان «یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول إلی دعاکم لما یحییکم» ای کسانی که ایمان آورده اید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند می خوانند برای اینکه شما را حیات بدهند. «یحییکم» شما را زنده کنند ما در غیر دستورات خدا و رسول حیاتی نداریم برای انسان، انسان مرده است، حیات بشری حیات انسانی وجود ندارد. لذا فرمود: «نجاة إلا بالطاعة» نجات نیست مگر با طاعت خداوند بعد حضرت فرمود: «والطاعة بالعلم» طاعت بوسیله علم حاصل می شود یعنی اگر کسی بخواهد دستورات الاهی را اجابت بکند باید به آن دستورات آگاهی داشته باشد. حالا چند تا روایت برای دوستان از معصومین (علیه السلام) می خوانم در این رابطه که ما باید عالم به دستورات خداوند باشیم انجام طاعت یعنی انجام کار است دیگر. ما طاعت خدا را بخواهیم انجام کاری می خواهیم بکنیم عملی را می خواهیم انجام بدهیم طبق این قانون که «ما من حرکة إلا و أنت محتاج فیها إلی معرفة» یعنی هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در انجام آن احتیاج به شناخت داریم که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست. این قانون را قبلاً توضیح مفصل دادیم راجع به آنکه هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در انجام آن احتیاج به طاعت داریم طبق این قانون انجام دستورات الاهی هم منوط به شناخت هست منوط به معرفت است که بدانیم خداوند از ما هر چه می خواهد و چگونه و با چه کیفیت این را باید انجام بدهیم. برای همین حضرت می فرماید: «والطاعة بالعلم» طاعت بوسیله علم است همان صحبت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که «ما من حرکة إلا و أنت محتاج فیها إلی المعرفة» خوب ما در حرکتمان به سمت آخرت که «إنکم إلی الاخرة سارعون» و حرکتمان به سمت ابدیت «الاخرة ابد» این حرکت هم از حرکتهای دیگر مستثنا نیست ما در حرکتمان به سوی آخرت و ابدیت احتیاج به شناخت داریم می گوید عالم باشید. لذا حضرت عالم بودن را برای هرکس واجب می داند چون هر کس سیر جداگانه ای دارد. یعنی هر کس به تنهایی این سیر را باید بکند. لذا فرمود: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. چرا چون همه این حرکت را دارند. لذا بدون آگاهی نمی توانند حرکت درست را انجام دهند اگر هم جاهل باشند که یعنی بصیرت و آگاهی نداشته باشند که از هدف دور می شوند. «الامل علی غیر بصیرة کسائل علی غیر طریق لا تزیده سرعة السیر إلا بعداً» هر چقدر سرعت بگیرد آدمی که بدون آگاهی دارد مسیر را طی می کند هر چقدر با سرعت برود از مسیر اصلی از هدف دور می شود. لذا فرمود: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» فریضه است. فریضه یعنی واجب، واجب هم یعنی چیزی که ترکش حرام است باید انجام بشود اگر انجام ندهیم ما مستوجب عذاب هستیم فریضه که می فرماید یعنی واجب لذا حضرت می فرماید که اگر جوانی از جوانان شیعه را ببینم که تحصیل دین نمی کند او را با شمشیر خواهم زد. «لاضربته ضربة بالسیف» او را با شمشیر خواهم زد یا می فرماید که :«لأدبته» در روایت دیگری می فرماید او را شدیداً تنبیه اش می کنم، ادبش می کنم. چون تمام آن نیروی کافی برای حرکت به سمت آخرت را ما در جوانی داریم اگر کسی جوانی اش را به بطالت بگذراند به دنبال یادگیری هدف نباشد، یادگیری مسیر نباشد قسمت اعظم عمرش را تلف کرده این مستحقق مجازات است یک جوانی که وقتش را تو آموزش دینی به سر نمی برد یا قسمت از وقتش را لااقل اختصاص به آموزش دینی نمی دهد باید هر کسی یاد بگیرد این را بعد در تفسیرعلم که طلب العلم فریضه علی مسلم فرمود علم هر علمی را نمی گوید: «إنما علم ثلاثة» حضرت (صلی الله علیه و آله) در کافی فرمود: علم سه تاست «آیة محکمة او فریضة عادلة أو سنة قائمة» این سه تا سه چیز منظور من از علم این سه چیز است که تفسیر شده به اصول دین، اصول عقائد، علم اخلاق و علم احکام که اینها مجموعه دستورات الاهی است که دستورات الاهی به سه بخش تقسیر می شود و معارف الاهی معارف اسلامی یا اصول دین است یا فروع دین است یا اخلاق است. لذا وقتی می فرماید فریضه یعنی هر کس واجب است که این سه را یاد بگیرد حالا اگر کسی یاد نگرفت طبق اصولی که قبلا گفتیم نمی تواند مسیر را خوب طی کند و به مقصد برسد حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: که هر کس از اصحاب ما که فهم دین ندارد خیری ندارد. خیلی از ما یا از جوان ها دلشان را خوش می کنند به اینکه حالا ما یک عملی را داریم انجام می دهیم نمازی می خوانیم جبهه ای می رویم، روزه ای می گیریم بعد عزاداری می کنیم ارضاء می کنند خودشان به خیلی از امور مذهبی با چی ارضاء می کنند خودشان را و این ارضائشان باعث بی توجهی شان می شود به کسب معارف الاهی یعنی از زیرتحصیل معارف الاهی شانه خالی می کنند توجیه می کنند خیلی از مردم چنین هستند تن به آموزش نمی دهند تن به یادگیری نمی دهند برایشان بسیار سخت و دشوار است که ساعتی از روزشان را به یادگیری مسائل دینی خود بگذارند. امام (علیه السلام) وقتی که می فرماید: هر یک از اصحاب ما یعنی این شخص شیعه است نه اینکه شیعه نیست از اصحاب هم هست. از اصحاب ما یعنی شیعه دیگر حضرت وقتی می فرماید: از اصحای ما یعنی شیعه هست. عبادت گر است اما این فهم دین ندارد. «لاخیر فی من لایتفقه من اصحابنا» خیری ندارد و آن اصحابی ما در آن اصحاب ما شخصی از اصحاب ما که فهم دینی نیست خیری نیست. لا خیر خیری ندارد. علت آن هم این است که یک اصول یک کلیاتی اگر از دین یاد بگیرد و بعد مسائل مهم آن را یا جزئیاتش را وارد نشود یاد نگیرد خراب می کند دین را و نه تنها کمک نمی کند بلکه قاعده ای که حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: «العامل علی غیر بصیرة کسائل علی غیر طریق لا تزیده سرعة السیر الا بعداً» رونده ای به سمت یک هدفی یا رونده ای که عمل کننده ای که بصیرت ندارد عمل کننده ای که بصیرت ندارد مثل رونده ای است که در غیر مسیر اصلی خودش دارد حرکت می کند که هر چقدر که سرعت دارد از مسیر دور می شود اگر مسیر اینجا باشد او وقتی این مسیر را بلد نباشد از مسیری دیگری برود هر چقدر که سرعت بگیرد دور می شود مسلمان هایی که دین شناس نیستند تفقه در دین ندارند. تفقه یعنی آگاهی، آگاهی خوب آگاهی قوی و زیاد. مسلمانی که دین شناس نیست، فهم دینی ندارد و این در عمل خیلی لطمه خواهد زد. «من عمل علی غیر بصیرة کان ما یفسده اکبر ما من ما یصلح» آنی که بدون بصیرت عمل می کند ضررش بیشتر از منفعتش است خراب می کند شبعه است ادعای محبت دارد تظاهرات دینی دارد تظاهرات محبتی دارد اما دین شناس نیست، موقعیت شناس نیست، اصول خوب برایش جا نیفتاده است. می فرماید: این ضررش برای دین بیشتر از منفعتش است با عملش چون انسان به هر حال یک هویت اجتماعی دارد. یک جایی از جاهای اجتماع مشغول به کار است این لطمه می زند به خاطر ناآگاهی خودش لطمه می زند خیلی از چیزهایی که جزء دین نیست جزء دین محسوب می کند خیلی از چیزهایی که جزء دین است خارج می کند کاری باهاش ندارد یعنی چون به هر حال فهم درستی از دین ندارد یک کلیاتی را یاد گرفته با شناخت جلو نیامده این لطمه زیادی خواهد زد در درجه اول به خودش چون سیر درست و حسابی ندارد در درجه دوم به دیگران و به دین دین را خراب می کند چهره دین را منسوخ می کند. لذا حضرت فرمود: «والطاعة بالعلم» طاعت خدا با علم است. یعنی اگر کسی خواست طاعت الاهی راانجام دهد آگاهی نداشته باشد درست روی طاعت نمی تواند آن را آن چنان که باید انجام دهد. لذا اعمالش هم باطل می شود. حدیثی را مطالعه می کردم در این کتاب پرواز در ملکوت حضرت امام سلام الله علیه. از امام صادق (علیه السلام) فرمود چه بسا مردی 50 سال یا 60 سال نماز بخواند و یک رکعت آن مقبول نشود در درگاه خدا. 50 سال یا 60 سال نمازی که :«إن قبلت قبل ماسواها و إن ردت رد ماسواها» اگر قبول بشود بقیه اعمال قبول است و اگر رد شود بقیه اعمال رد است. حالا این نماز 50 ال طرف نماز می خواند یک رکعت نمازش قبول نشده باشد . ببینید یعنی چی ببینم چه خسرانی هست که شامل حال فرد می شود. 50 سال نماز بخواند خیلی ها انسان دقت بکنید متنسک بوده اهل عبادت بوده عبادت باطل انجام می داده چرا این طوری هستش به خاطر اینکه او با رعایت شرط قبولی انجام نخوانده . اینکه 60 سال نماز بخواند یک رکعتش قبول نشود گیر کار همین است دیگر قبول نشده باید کاری می کرده که قبول شود و آدم کاری که باید می کرده که نمازش قبول بشود نکرده. «ویل للمصلین» هم داریم در قرآن وای بر نمازگران که از موقع نماز اهل سهو هستند. بی توجه هستند به این صرف عمل خوب نیست مهم نیست اینکه با آگاهی عمل را انجام دادن با شناخت انجام دادن این مهم هست. علی (علیه السلام) در رابطه با روزه دار می فرماید: چه بسیار روزه داری که جز گرسنگی و تشنگی نصیبی ندارد. این هم کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) سال ها طرف روزه می گیرد تا آخر عمر اما نصیبی از این روزه ندارد. حالا جایگاه روزه و اثر روزه را باید پایان کتاب معرفت نفس إنشاءلله پیدا بکنیم. یعنی ما وقتی خود را شناختیم می توانیم بفهمیم که آن چیزی که با ما ارتباط پیدا می کند چه تأثیری در ایمان دارد. تا وقتی ما به خودشناسی نائل نشویم فقط باید اکتفا بکنیم به آن خواصی که به صورت اصول موضوع بپذیریم اینها را که خداوند چنین فرموده در قرآن که لعلکم تتقون تقوا می آورد یا ائمه چنین فرمودند (صلوات الله علیهم اجمعین) اما وقتی خودمان را شناختیم آن روزه را در خودمان دقیقاً پیدا می کنیم جایگاه اش را این چه جایگاهی در ما دارد و نماز چه جایگاهی دارد این بار بالاتر است طرف نماز می خواهد روزه می گیرد اما از روزه اش جز تشنگی و گرسنگی برداشت دیگری نخواهد کرد نمیتواند بکند و جالب است. خیلیها این را هم می دانند یعنی خود ما این را می دانیم اما به زور می خواهیم دینداری بکنیم که خودمان میخواهیم زوری مثل کبک که سرش را در برف می کند و فکر می کند که چون خودش جایی را نمی بیند کسی هم نمی بیندش به زور می خواهد دینداری این چنینی بکند وقتی که به گوشش می خوانی که بابا واجب است که تو بیایی بنشینی و یاد بگیری مسائل دینی ات را یک توجیهی برای پیدا می کند یه جوری خلاصه دستش را می گذارد تو گوشش که نشود اصلاً که همچین چیزی واجب است. به روی خودش نمی آورد. کانه که هیچ وظیفه ای ندارد همان چیزی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رابطه با مغبوض ترین افراد فرمود: «کانه ما عمل له واجب علیه » مثل اینکه آن کارهایی که می کند این وقت صرف می کند برای آنها وقت تلف می کند واجب است بهش «و کانه ما و نا فیه ثابت» و مثل اینکه اون چیزهایی که در تحصیلش کوتاهی می کند سستی میکند ازش ساقط شده به هر حال نمی خواهد این طوری دینداری بکند آن دینی که خدا می خواهد می خواهد دینداری کند آن طوری که خودش دوست دارد دلش می خواهد آن جوری دینداری بکند. در رابطه با قاری هم داریم کسی قرآن می خواند قاری است. «ربّ تال القرآن و القرآن یلعن» چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آنها را لعنت می کند. چه بسیار ذاکر امام حسینی که امام حسین از آنها بیزار است بدش می آید از آنها این هم در رابطه با قرآن و کل عبادات ما در یک کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:«ربّ متنسک لیس له دین» چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد اصلاً یعنی عبادت کننده است. تظاهراتش تظاهرات دینی است. ریش و تسبیحی و حجی و مکه ای و مشهدی و مسجدی ای و عزاداری و قرآن و نمازی و روزه ای اما این بی دین است دین ندارد اصلاً به اوحاج آقا هم می گویند اما دین ندارد. اصلاً دین ندارد و مال نفهمی اش است. مال جهالتش است. یعنی نماز او، او را از دزدی باز نداشته حاج آقا است.اما گران فروش محتکر، اهل ربا، نماز هم می خواند مسجد می آید صف اول نماز جماعت هم شرکت می کند اما وقتی عروسی می گیرد برای پسرش اون وضعیت عروسی اش برای دخترش می گیرد. اون وضعیت عروسی دخترش هست دین به جای خود مراسم شخصی هم به جای خود مطابق دین نیست نباشد اصلاً او منافاتی قائل نیست بین اینها می گوید ما دینمان را داریم مکه مان را هم رفتیم نمازمان را میخوانیم، روزه مان را هم می گیریم عروسی مان باید خوش باشیم یک شب دیگر بابا هر چی شده ، شد.اصلاً دین ندارد چه بسیار حضرت علی (علیه السلام) ببین برده چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد. «ربّ متنسک لیس له دین» اینکه امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:«والطاعة بالعلم» طاعت خدا بوسیله آگاهی است. همین است یعنی اگر کسی اقدام به طاعت خدا کرد جوانی که شروع کرد به تظاهرات دینی، اعمال دینی بدون آگاهی صرفاً از روی تقلید یا تحت تأثبر جمعی قرار گرفت بی شناخت عمل کرد باطل کرد، عملش را تلاش بیهوده دارد می کند چرا باید انسان 60 سال نماز بخواند قبول نشود نمازش چرا باید 60 سال روزه بگیرد و جز گرسنگی و تشنگی چیزی نصیبش نشود. چرا باید قاری قرآن باشد و قرآن او را لعنت بکند مداح اهل بیت باشد اهل بیت از او بیزار باشند و عبادت کننده باشد و دین نداشته باشد واسه اینکه نمی فهمد اصلاً دین را نفهمیده که چی هست اش براساس آگاهی عمل نمی کند با شناخت و معرفت عمل نمی کند. شما نگاه کنید در رابطه با نماز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرماید: کسی که نمازش او را از زشتی باز نمی دارد هر چقدر که نماز می خواند از خدا دورتر می شود. کسی که نماز میخواند از منکر، از زشتی پرهیز نمی کند این نماز زور ندارد که او را باز بدارد می فرماید چی هر چقدر که نماز بخواند از خدا دورتر می شود. این یک طرف قضیه طاعت را من تا اینجا که گفتم «والطاعة بالعلم» صحبتهایی که کردم مثالهایی که زدم فقط در رابطه با عبادات بود. یعنی جهل و نادانی عبادت انسان را باطل میکند و باعث میشود انسان به سمت جهنم کشیده بشود. ذخیره ای نداشته باشد توشه ای نداشته باشد. در قسمت های دیگر هم همین طور هست. یعنی در فروع دین مثال هایی که من زدم در فروع دین بود در مثال های دیگر همین طور در آن قسمت های دیگر معارف بشر که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) واجب فرموده تحصیلش را بر هر شضخصی. در اخلاق هم همین طور. عدم آگاهی در اخلاق که در شیوه برخورد حالا اخلاق فقط شیوه برخورد نیست با خودت هم حرف داری. عجب به خودت برمی گردد، کبر به خودت برمی گردد، ریا به خودت برمی گردد، حسادت به خودت برمی گردد، غضب به خودت برمی گردد و عدم آگاهی شخص در شناختن این مریضی ها و نحوه مداواش یا عدم شناخت یک کسی در چگونگی برخوردش این هم انسان را جهنمی خواهد کرد. و بسیار بالاتر از جهنمی است که شما از طریق عمل کسب می کنید جهمنی امام سلام الله علیه در یکی از احادیثی که شرح می کنند در اربعینشان توضیح می دهند می فرماید: ما دو نوع جهنم داریم یک جهنم اعمال داریم که مثلاً کسی به خاطر سرقت به خاطر شراب خواری به خاطر زنا می رود در آن جهنم یک جهنم اخلاق داریم که افراد به خاطر خلقشان به جهنم می روند. که بسیار وحشتناک تر و عذابش شدیدتر از جهنم اعمال است. اینها هم علت دارد که بهش می رسیم إنشاءالله حالا این را دیگر توضیح نمی دهم. بماند برای جسات بعد. این در برخورد ما در اخلاق در عقاید هم همین طور جهل در عقاید این هم باعث بدبختی انسان می شود اصلاً یاد نگیرد توحیدش را خدا را خوب نشناسد اینکه ما قبول داریم خدا یکی است یعنی اعتراف می کنیم بهش اقرار زیانی می کنیم بهش یک مطلب اینکه ما بهش برسیم و جزء یقین ما بشه مطلب دیگری است. یعنی یک توحید نظری داشته باشیم اینکه در نظر و در عمل ثابت بکنیم برای ما جا افتاده باشد و در بیان بتوانیم ثابت کنیم که خدا یکی است، احد است، قل هو الله احد یک طرف قضیه به توحید عملی برمی گردد که ما در عمل موحد باشیم شرک نداشته باشیم اهل شرک نباشیم ریا شرک است دیگر. «کلّ ریا شرک» این نفهمی در اصول دین یعنی نشناختن اصول کار دست انسان می دهد. رسول خدا را خوب نشناختیم. ضرورت انبیا را ضرورت نبی را برای جامعه نشناسیم. نقش او را در سعادت خودمان ندانیم وقتی نشناختیم دستوراتش را هم سهل می گیریم. به سادگی از کنار آنها رد می شویم. حالا رسول خدا مثلاً چکار داشت که حدود حجاب را این طوری بیان کرده این 4 تا مو 4 تا شوید چی کار ما دارد. مثلاً یا ما ریشمان را بتراشیم چی می شود. یا اگر مثلاً لباسمان ابن قدر بالا رفت چی میشود یا اگر حالا ایرادهای مختلف اصل قضیه به دین برمی گردد اینکه نشناسیش به زمین و زمان ایراد می گیری قرآن شناسیش خوب نباشد وقتی برایش آیه قرآن می خوانند متوجه نباشد که این کلام خداست و به گوش او دارد می رسد پیام خداست و به گوش او می رسد اصلاً قرآن برایش اهمیتی نداشته باشد احترام دارد برایش درخانه براش قاب درست می کند رحل می گذارد در محمل می پیچونیش خیلی احترام دارد، جلدش می کند اما در عمل نه احترامی ندارد. نه حجابش با قرآن می خواند، نه اخلاقش با قرآن می خواند، نه عملش با قرآن می خواند، هیچی اش وقتی که می گوید قرآن چه می فرماید کانه اصلاً با این نیستی انگار قرآن فقط برای آخوندها آمده، روحانیون آمده اصلاً با این نیست، اصلاً نمی فهمد این قرآن کتاب بشریت کتاب انسان سازی است، کتاب انسان، ضعف عملی دارد. وقتی ضعف عملی داشت در برخورد ضعیف است. یعنی وقتی کسی برایش واحد نبود که این قرآن از طرف خدا آمده نتوانسته بفهمد که چرا این کتاب معجزه است. چه نوع معجزه ای است این کتاب از کجا معلوم که این کار بشر نیست و فقط و فقط کار خداست. این براش جا نیفتاده بود به صرف اینکه دیگران گفتند خدا قرآن را فرستاده و قران معجزه رسول الله (صلی الله علیه و آله) این به صرف این قبول کرده در دل خودش جا نگرفته این عدم قرآن شناسیش باعث می شود که زیاد در عمل به قرآن تشبه پیدا نکند نزدیک نشود با قرآن فاصله داشته باشد همین طور در امامت، امامش را نشناسد ضروریت ارتباط با امام را نداند جایگاه امام را در زندگی خودش نداند الان بسیاری از ما چنین هستیم. نه در جهت اهداف او حرکت بکنیم نه اصلاً می دانیم که او برای چیست نه اصلاً توجه می کنیم که او 1152 سال حدوداً در غیبت اصلاً برای چی به سر می برد. چرا، چرا باید 1152 سال حضرت رنج بکشد در این غیبت به سر ببرد. در خفا به سر برد. برای چی خفای او چه ارتباطی با عمل ما دارد. وظیفه ما در زمان غیبت او چیست. اصلاً امام زمان در زندگی ما نقشی ندارد حالا در رابطه با این مفصل صحبت خواهم کرد و همچنین عدل خدا، عادل هست یا نیست ما همین جوری قبول کردیم خدا عادل است اما در عمل نه اعترافات زیادی نسبت به خدا داریم. ما موقعی که زندگی بر وفق مرادمان بگذرد هیچ اما موقعی که به خطرات به سختی ها به بلایا دچار بشویم خیلی اعتراض به خدا داریم همه اش از خدا می دانیم معاد هم که دیگرهمین طور عدم شناخت صحیح معاد باعث می شود ما ترسی نداشته باشیم از او از معاد. رغبتی به بهشت نداشته باشیم یا ترسی از جهنم نداشته باشیم هر وقت می گویند در بهشت چنین است اصلاً کک ما نمی گزه در جهنم چنین است اگر این کار را بکنیم ناراحت نمی شویم واقعاً ترسی در ما ایجاد نمی شود به خاطر اینکه نمی بینیم، درک نمی کنیم برای ما جا نیفتاده . این مسئله روشن نیست برای ما. بعید می بینیش مطلب را اینکه امام (علیه السلام) فرمود: «والطاعة بالعلم» برای همین هست. که اگر کسی علم نداشت آگاهی نداشت به معرفت نرسیده بود درست نمی تواند طاعت خدا را انجام دهد. حالا از جلسات بعد بیشتر در این رابطه صحبت خواهیم کرد. درس 24 این درس خلاص ای از این 23 درسی است که خواندیم یعنی به صورت اصول درآورده دروس قبلی را. باز بلبل به بوستان آمد بوی انفاس دوستان آمد. چند روزی این درس و بحث ما به تأخیر افتاد و جلسه گفتگوی ما تعطیل شد. آری در راه تحصیل دانش موانع بسیار است و تا نهال وجود کودکی و محصلی در طریق تکامل به بار نشیند چه رنج ها باید برده شود به قول عارف بزرگوار و دانشمند نامدار اسلامی سنابه غزنوی هر خسی از زنگ گفتاری به این ره کی رسد. درد باید مرد سوزد مرد باید گام زن. سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن، یا یک سنگ اصلی. ماه ها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک شاهدی را هله گردد یا شهیدی را کفن. روزها باید که تا یک مشت پشم از پشم میش زاهدی را خرقه گردد یا حناری را رسن. عمرها باید که تا یک کودکی از روی تب عالمی گردد نکو یا که شاعری شیرین سخن قرن ها باید که تا از پشت آدم نطفه ای بل وفای کرد گردد یا اویش اندر قرن در دروس گذشته نتایج علمی که نصیب ما شد هر یک را بعنوان اصلی تعبیر می کرد اجازه بفرمایید که اکنون آن اصول را بازگو کنیم و آنچه را که به صورت اصلی در دنیا وردیم بدان صورت درآوریم تا گذشته ها را بیاد آوریم و با بینش بیشتر پیشرفت کنیم اصل 1: هر چه هست وجود است.

اصل 2: هر چه پدید آمده از وجود پدید آمده.

اصل 3: نیرویی داریم که درمی یابد و تمیز می دهد.

اصل4: سرای هستی بی حقیقت و واقعیت نیست بلکه حقیقت و واقعیت دارد. بلکه عین واقعیت است. اصل5: حقیقت و واقعیت هر چیز هستی است.

اصل 6: واسطه میان وجود و عدم نیست.

اصل 7: هستی ها با هم بی پیوستگی نیستند. بلکه هستی ها با هم پیوستگی دارند.

اصل 8: آنچه اتفاقی نیست هدفی دارد و رفتار او بی هدف نیست.

اصل9: هر آنچه از حرکت به کمال می رسد آیینی دارد.

اصل10: علم وجود است.

اصل 11: حرکت در چیزی است که فاقد کمالی باشد.

اصل 12: موجودی که کمال مطلق است حرکت در او متصور نیست.

اصل13: حرکت فرع بر احتیاج است. تلفیق این اصل با اصل 11 حرکت در چیزی است که فاقد کمالی باشد پس حرکت فرع بر احتیاج است.

اصل 14: هر چه که غایت و کمال متحرکی است برتر و فراتر از آن متحرک است که حرکت ناقصی به سوی کاملی است. پس موجودات را درجات و مراتب است.

اصل15: اگر سلسله موجودات منتهی به موجودی شود باید آن موجود غایت غایت و کمال کمالات و نهایت و منتهای همه هستی ها باشد و مادون او همه محتاج او و در وی حرکت متصور نبود.

اصل16: هر موجودی در حد خود تام و کامل است و تام و اتم و کامل و اکمل از قیاس پیش می آید. یا اینکه می گوییم این از این تمام تر است یا کامل تر است، اکمل تر است. با مقایسه پیش می آید اما هر موجودی در حد خودش کامل هست. وقتی با چیز دیگرای مقایسه می شود ضعیف تر یا کامل تر جلوه می کند.

اصل 17: هیچ چیز در حد خود و در عالم خود شر و بد نیست. قیاس و نسبت با این که به میان آمد سخن از شر و بد به میان می آید. خلاصه دو اصل اخیر چنین می شود هیچ موجودی درحد خود نه ناقص است و نه شر.

اصل 18: نطفه و مربی و اجتماع و معاشر از اصولی اند که در سعادت و شقاوت انسان دخلی به سزا دارند.

اصل 19: حرکت و توضیح حرکت است. خارج شدن موضوعی است از فقدان صفتی و کمالی به سوی وجدان یعنی یافتن آن مال و صفت به طور تدریجی و وجود هر چیز بعد از هر جزء دیگر و خلاصه حرکت عبارت است از خروج شئی از قوه در عملی به فعل تدریجاً.

اصل20: برای متحرک باید مخرجی باشد که وی را از نقص به در برد و به کمال رساند.

اصل 21: ما با حرکت و در حرکت و در جهان حرکتیم.

اصل22: کتاب و آموزگار از وسایل و معداتند. دانش دهنده دیگری است.

اصل23: آن گوهری که به لفظ من و أنا و مانند اینها به آن اشارت می کنیم. موجودی غیر از بدن است. این اصول عصاره مطالب 23 درس پیش است که تا اندازه ای به تفصیل در هر یک بحث کرده ایم اکنون لازم است که در مخرج متحرک از نفس به کمال و همچنین در حقیقت آن گوهری که به واژه من بدان اشاره می کنیم گفتگو کنیم تا شادی به این اصل اصیل آشنایی درست پیدا کنیم و سپس از معرفت صحیح بدان ها دری از حقایق و معارف به روی ما گشوده گردد. دانستیم که آن گوهری که به واژه من بدان اشارت می کنیم موجودی غیر از بدن است و این خود اصلی از اصول گذشته بود و در اصل سوم گفتیم که نیروی داریم که درمی یابد و تمیز می دهد و این نیرو همان گوهر است که می گوید من دریافتم و من تمیز می دهم چنانچه در دروس پیش دانسته شد تصدیق می فرماید که ما در مسیر علمی ناچاریم که برای موجودی که درباره آن بحث و فحث می کنیم و سبر و تقسیم -سبر با سین به معنی تقسیم است می نمائیم نامی بگذاریم که بدون نام گذاری از خبر دادن آن و شرح و وصف نمودنش به فرض اگر امکان داشته باشیم بسیار دشوار خواهد بود حالا بفرمایید آن گوهری که به لفظ من و أنا و مانند اینها بدان اشارت می کنیم چرا بخوانیم. البته در اسم گذاری مختاریم و کسی با ما حق اعتراض ندارد که چرا چنین اسمی را بروی نهاده ایم چنان که می بینیم هر قوم برای خود زبان خاص دارد و هر طایفه ای از دانشمندان در انواع علوم برای خود اصطلاحی خاص از این قسمت حذف کنید. نگارنده صفحه بعد 5 سطر اول هم حذف باشد خودتان می توانید بخوانید وقت گیر هست دردروس گذشته هم من این را حذف کردم توضیح داده که یک دانشمندی به نام لن نینو وقتی می خواسته اسمگذاری کند برای به اصطلاح مدار سیار همان فلک را که علما انتخاب کرده بودند فلک کل شئی یسبحون قرآن وقتی دارد از اجرام سماوی صحبت می کند می فرماید: «کلّدفی فلک یسبحون» هر کدام از آنها در یک فلک یعنی مداری حرکت می کنند. ولن نینو می خواسته یک اسمی انتخاب بکند می گفت همونی که آدم ها انتخاب کردند اسم گذاشته ما هم اسم را انتخاب می کنیم یعنی آنها فلک را انتخاب کردند ما هم چی را انتخاب می کنیم همان فلک را می گذاریم مشکلی هم پیش نخواهد آمد بعد ایشان بعد از این قضیه ای که من توضیح دادم که اینجا نوشته نیازی به خواندنش نیست می فرماید مقصودم این هست که لن نینو بر این عقیدت است که لفظی به این کوتاهی و شیوایی و مشهور و معروف در کبی علمی و سایر و دائر در عرضه علمای فلکی به نام فلک را چرا به اصطلاح دیگری تبدیل کنیم و یا تغییر دهیم چه بهتر که همین لفظ، لفظ شناخته علمی را به کار ببندیم. این بنده نیز گوید که آن گوهری که به لفظ »من« بدان اشاره می کنیم و موجودی غیر از بدن است در کتاب علمی فلاسفه و حکما و در عرصه رجال علم فلسفه و حکمت به نام نفس یا نفس ناطقه رایج است و ما نیز به پیروی آنان همین نام را به کار می بریم و چه نیازی که نام دیگر بر آن بنهیم و این نام که نیز در عرف فلاسفه و حکما شناخته شده است کوتاهی سخنی اینکه یا کوتاه سخن باید می گفت اینکه نفس در فن فلسفه و حکمت چون فلک در فن هیئت است پس باید از پس بعد از این هر گاه نفس انسانی یا نفس ناطقه یا نفس به طور مطلق گفته شده مراد از آن همان گوهر نامبرده است که در چند درس قبل (گذشته) ثابتش کردیم. و بدان که نفس را در زبان پارسی روان می گوییم و جان هم گفته می شود ولی اطلاق صحیح آن این است که روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته می شود مثلا نمی گویند روان گاو و گوسفند بلکه می گویند جان گاو یا جان گوسفند و اگر در عبارتی روان به جای جان حیوان به کار برده شد به عنوان مجاز یعنی غیر واقعی و توسع در لغت است و توسع یعنی وسعت در لغت لغات وسعت دارند که یک لفظ را استخدام کنی لفظی که معنای مشخصی برای خودش دارد استخدامش کنی در معنای دیگر چنانکه ما امروز خوردن را خوردنی و آشامیدنی خوردن را در خوردنی و آشامیدنی هر دو به کار می بریم یعنی می گویم آب خوردم نان خوردم بلکه باید می گفتیم آب نوشیدم و نان خوردم. اما الان می گویم آب خوردم و می گوییم نان را خوردم و آب را راخوردم با اینکه باید گفت آب را آشامیدم یا نوشیدم. سعدی در این قطعه روان را به جای جان به کار برده است. شنیدم گوسفندی را بزرگی رهانید دهان و از چمگ گرگی شبانگه کارد بر هر غشوه مالید روان گوسفند از وی بنالید که از چمگال گرگم در ربودی ولیکن عاقبت گرگم تو بودی.

تبصره: ابن تبصره مهم است دقت بکنید. تبصره یعنی بینایی شمارا می خواهد به مطلبی بینا بکند آشنا بکند متوجه بکند گوهر نامبرده به نام های گوناگون خوانده شده است چون نفس همان گوهری که راجع به آن صحبت کردیم ثابتش کردیم که غیر مادی است می گوید نان های گوناگونی دارد چون نفس نفس ناطقه، روح، قوه عاقله، قوه ممیز، روان، جان، دل، جام جهان نما، جام جم.