جلسه 016 - معرفت نفس
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - معرفت نفس

نسبتی که بین دنیا و آخرت رسول خدا (ص) بیان کرده بود دنیا به آخرت مثل رحم جنین به دنیا بیان کرده بود احساس می‌کنم که هنوز به اهمیت و عمق این نسبت پی نبردید حضرت وقتی می‌فرمایند نسبت دنیا به آخرت مثل، یعنی اینکه تساوی برقرار کرده است یک بعد مسئله استفاده از وقتها بود جنین هیچ وقتی از رحمی که در آن است که از دست نمی دهد وقتی نسبت مساوی می‌شود پس، حکم جنینی را پیدا می‌کنیم در رحم دنیا ما الان جنین نیستیم و رحم مادرمان دنیاست حضرت دنیا را مادر انسان معرفی می‌کند پس نباید وقتمان تلف شود و شرط استعداد برای زیستن برای ابدیت اگر بخواهیم به طور فشرده عرض کنیم خدمتتان عبارت است از محبّت به خدا و عشق و انس به خدا، این را اگر به عنوان هدف بخواهیم در نظر بگیریم اینها در گرو معرفت است ما نسبت به چیزی عشق نمی ورزیم با چیزی انس نمی گیریم نگر اینکه نسبت به آن شناخت پیدا بکنیم شناخت که پیدا کردیم انس می‌گیریم . سوال این بود آیا حرکت ما به سمت آخرت است به سمت آخرت که همه حرکت خواهیم کرد اما آن حرکت معبود آیا ما اینجوری هستیم یا نیستیم سوال دوم اینکه تهیه استعداد روشش چگونه است اگر بخواهیم درست استفاده کنیم و سوال سوم اینکه شما در اطرافتان چند نفر را می‌شناسید که اینگونه اند . در قیامت کسی قدم از قدم بر نمی دارد مگر اینکه به دو سوال جواب بدهد عمرت را در چه راهی حلی کردی جوانی ات را چگونه طی کردی، قیامت یعنی آخرت یک شرایط زیستی دارد کاگر کسی خودش را برای شرایط زیستی آنجا آماده کند دیگرشت اول قبر با درد متولد نمی شود .

روایت از علی (ع) : ان من الفض الرجال الی الله تعالی یعبد و کله ا... الی نفسه جائراً ان قسط سبیل سائراً بغیر دلیل (هر جا کلمه رجال مرد آمد فقط منظورش مرد مذکر نیست بلکه منظورش زنها هم می‌باشند . از مبقوض ترین افراد در درگاه خدا کسانی هستند که خدا او را به حال خودش واگذار کرده، آیا خدا کسی را به خودش واگذار می‌کند این واگذاری نتیجه چی می‌باشد . جبر نیست زمینه ایی است که فراهم کرده و این شده از صبح تا شب در برخورد رفت و آمدهایش عمل هایش خدا را کاری ندارد ملاکهایی که بر اساس آن عمل می‌کند ملاک غیر عملی می‌باشد، ما اگر می‌خواهیم بدانیم که به حال خود واگذار شده ایم ملاک این است که ببینیم از صبح تا شب در تمام کارهایمان چقدر خود را دخالت می‌دهیم . و در یک جمله اگر بخواهیم بدانیم به حال خود واگذار شدیم یا نشدیم ببینیم در زندگی ما قوانینی الهی چقدر جاری است ازدواجمان، دوستی هایمان روابطمان حائز آن قسط سبیل یعنی از راه راست منحرف شده این سائراً بغیر دلیل سائر یعنی کسی که سیر می‌کند مسیر زندگی را بدون راهنمایی، ما هم بعضی وقتها فکر می‌کنیم که راهنما داریم، در صورتی که غالب ما کسی را نداریم به عنوان راهنما که ازش استفاده کنیم و نه حالی داریم روایات را مطالعه کنیم و نه از کسی می‌خواهیم که ما را در مسائل مهم راهنمایی کند زمان شناس موقعیت شناس نیستیم و جلو نمی رود ار و سر خورده می‌شویم برای اینکه بدون بصیرت عمل کردن ضررش بیشتر از منفعتش می‌باشد . واجب هوشیاری و در کسب زمان مرحوم بروجردی اینگونه بود که همه سونگر بود اطراف و اطناف مسائل را دقیق می‌سنجید هیچ گاه سوار بر اسب چموش احساس ها نمی شود عقل چراغ راهش بود مراقب بود از شخصیت، موقعیت، دانش و فتوایش مراقب وبود که از شخصیت و موقعیت و دانش و فتوایش بهره برداری سوئی نشود . شاه بر آن بود که با دختر مسیحی ازدواج کند آیت ا... بروجردی فتوایش بر این بود که اشکالی ندارد اکثر عالمان ما موافق نیستند با این شاه بو برده بود که هم چنین قضیه ای هست بعد از یک سری رفت و آمدها آیت ا... بروجردی متوجه می‌شود که عدّه ای می‌خواهند بهره برداری سوء کنند موقع فتوا دادن برخلاف فتوایش فتوا می‌دهد و این فتوا را حرام اعلام می‌کند زمان را خوب تشخیص می‌دهد وقتی امام می‌خواست در این مسئله فتوا دهد یکسری خشک مغزها چقدر به امام اشکال می‌گرفتند این را دقت کنیم که همیشه نیاز داریم به راهنما به راهنمایی بزرگتر از خودمان که راه راحل کردند نباید با شنیدن چند روایت خواندن چند کلاس درس مغرور بشویم در زمان امام بود که به یک خوشنویس نیاز داشتند یک خوشنویس می‌آورند خوشنویس چند قدمی از امام بالاتر می‌نشیند آیت ا... بروجردی می‌گوید فی این خوش نویس را نمی خواهم کسی که از آقا روح ا... بالاتر بنشیند بدرد ما نمی خورد تا ظریف نشویم هیچ پیشرفتی نخواهیم کرد حسن کار کردن آخرش هیچ است مخصوصاً اینکه برا اسلام هم باشد .

درس شانزدهم معرفت نفس

تا اندازه ای روشن شدیم که در سرای هستی هیچ چیز به اندازه خود نه ناقص است و نه شر و سختی از شر و نفس به قیاس و نسبت پیش می‌آید و شاید در هر یک از اینها پرسشی های گوناگونی برای دوستان پیش آید و ایرادهایی در ذهن پیش آید اینک با اندکی توجه تصدیق می‌نمائیم که هیچ چیز در حد خود ناقص نیست و به نسبت، دیگری این ناقص و آن کامل است ولی ارزش که کامل و قدر و رتبه ای که عالی دارد برای ناقص دانی نیست ( ناقص پست ) چرا ارزشی که کامل دارد ناقص ندارد کامل منشأ اثر بیشتری دارد چون هر چه کمال بیشتر باشد ارزش بیشتری دارد مثالً تا میوه نرسیده باشد کسی دست به آن دراز نمی کند و یا صنعت گری که کامل نشده باشد کسی به آن روجود مخواهد کرد و اگر کسی رجوع کرد برای بار دوم ترک آن خواهد کرد و آن صنعت گردد اجتماع رونق نمی آید و به قول جناب نظامی در نصیحت فرزند خود محمد نظامی در کتاب لیلی و مجنون میکوش به هر ورق که خوانی تا معنی آن تمام دانی « در علم چو تو تمام گردی * زد همه نیکنام گردی»

« پالان گری به غایت * بهتر از کلاه دوزی بر»

و می‌بینید دیگر طبقات در هر صنعت و هنری هر که به کمال رسیده باشد خواهان آن بسیار بود و خود توانست خدمت شایان به اجتماع کند و نام و اثر بسیار از خود به یادگار بگذارد آیا نه چنین است بنابراین شما فرزندان و دوستان گرایی بین هم اکنون در پی تحصیل کمال بوده باشید تا آتیه سعادتمند داشته باشید حضرت علی (ع) می‌فرماید: کسی که در کودکی تحصیل نکند در بزرگی تقدم پیدا نخواهد کرد ارزش هر کسی به اندازه علمی که دارد می‌باشد . البته علم را برای خودش بخوانید برای خود بخوانید آتیه سعادتمند داشته باشید زیرا که باور کرده اید هر چیز تا به کمال نرسیده است قدر و قیمتی ندارد باید از همسالان و هم زادان که شب و روز را به بیکاری و ولگردی می‌گذارنند سخت دوری کنید که رهزن شمایند این گروه روی سعادت را نخواهند دید چند روزی در مقام خیال به تازگی رنگ و رخسار خود سرگرم و پوشاک طلا و ؟؟خود خوشند که بزودی نه آن را دارند و نه این را و نه کمالی تحصیل کرده اند که به آن دلخوش باشند ناچار باید یا به گدایی و یا به دزدی زندگی خود را بگردانند و با آنها هم نشین نشوید که از هم اکنون به شما بگویم نطفه و مربی و معاشر و اجتماع از اصولی اند که سعادت و شقاوت انسانی دخل به سزایی دارند معاشراتی که با دیگران دارید دوست آن است که همیشه با او احساس جاذبه کنی وقتی با او هستی بدانی که در میدان جاذبه به سوی خدا پیش می‌روید اگر با دوستان وقت تلف کردید با گفتن حرفهای بیخود باخته اید

جوانان سر متاب از پند پیران که پند پیر از بخت جوان به

رسول خدا(ص) فرمودند : نظر پیرمردان از نقشه هایی که جوانان می‌کشند برای من عزیزتر است مشکلی که ما داریم حاضر نیستیم از نظر بزرگان و پیران استفاده کنیم یک پزشک زحمت کشیده را در نظر بگیرید او به هر شهری قدم نهد با یک قلم و چند برگه کاغذ و نسخه به دیدن مردم می‌رود و اهل آن شهر را به سوی خود می‌کشاند و از هر آشنایی آشناتر و از هر عزیزی گرامی تر می‌شود این موقعیت درخت موجود اوست که آن درخت را از آن نهال اول درست به بار آورده است و این کمال ذاتی است که چون طراوت چهره و لباس های الوان دشت خویش فرتوتی و کهنه نمی گردد، کسی که روحش هم دارای کمال است قیافه اش هم زشت باشد همه دوستش دارند . بعضی ها تمام آبرو و حیثیتشان به سوی سرشان یا به لباسشان است و از دیگران لباس قرض می‌گیرند یعنی حیثیت قرض می‌کنند و دوستان من از کارهای ناخلاف بپرهیزند و بکوشند که هر روزشان مثل دیروزشان نباشد که حضرت فرمود : ملعون است کسی که دیروزش مثل امروز باشد .

در درس گذشته به دنبال این بودیم که من ما چیست ؟ و کارهایمان را به اغو نسبت می‌دهیم کی است نتیجه گرفتیم که هیچ کدام از اعضای من جزء آن من نیستند و سخن رسید به اعضای درونی و پای قلب به میان کشیده شد و پای سر .

این درس نیز دنباله سوال و جواب درس پیش است در درس پیش سوال پرسیدیم که ایا قلب و سر جزء آن من است که هر کس گوید من چنان گفتم و چنین شنیدم و چنان بودم و چنین شدم در پاسخ گفتید آری که اگر قلب و سر هم آن من نباشد پس کیست که من من می‌گوید و نباشد که از شما در این باره پرسش بیشتری شود جواب : خواهش می‌کنم بفرمائید آیا هیچ وقت فکرهای عمیق و سنگین در رشته های کار و زندگی شما برای شما پیش آمده چه بسا برای حل یک مسائل ریاضی چنان فکر عمیق روی می‌دهد که از بیان آن عاجزم، آیا در آنها که برای حل مسئله شکل به فکر فرورفته اید توجهی به اعضایتان هست یا نه غرضم این است که در حل آن مسئله ی سخت مشغولید اگر سرو صدایی باشد مزاحم شما نیست (جواب) چرا نیمی طور هست و در آن حال اگر چشم بر چیزی بدوزید و سرگرم تماشای آن باشید از کار فکریت باز نمی مانی چرا خیلی واضح است آیا برای شما پیش نیامده است که وقتی بیدارید و به فکر مشغولید با اینکه چشم باز و گوش باز است به قول بالا گفتنی اگر شتر را با بارش از پیش چشم شما بگذرد الان غفلت دارید و بعد از آن اگر کسی از شما بپرسد آیا اشتری با بارش از اینجا عبور کرده است در پاسخش گوئید ندیدم . اگر در فکر نمی بودید آنرا نمی دیدید چه بسا که این احوال و اوضاع برایانسان پیش می‌اید ( وقتی انسان به فکر عمیق فرو می‌رود چشمش باز است ولی متوجه اوضاع نیست و یا حتی با او صحبت هم کند کند ولی متوجه نیست هم چشم باز است شرایط دیدن است و گوش باز است و شرایط شنیدن است ولی نه می‌شنوید و نه می‌بینید . چون ذهنت جای دیگر است با اینکه آن چیز جلوی چشمت است کوری پیدا می‌کنی چرا ما صدا نمی شنویم کلیه صدای اطراف ما قطع می‌شود، آیا برای شما پیش نیامده که در مطلب نیازمند به فکر عمیق از سروصدا می‌گریزد و چه بسا در جمع که هستید چشم خود را می‌بندید تا کسی مزاحم فکر شما نباشد و فقط به آن مطلب دشوار می‌پیندارید تا به حل آن دست یابید ایا نه چنین است جواب : بله همین طور است و چون و چرا بر نمی دارد . سوال : آیا همان طور که چشم خود را می‌بندید و فکر را از خیال پراکنده باز می‌دارید تا حالا بفرمائید اگر در آن حال درباره فکر و ریخت و ساختمان و تشریح عضوی از اعضای بیرونی و یادرونی خودتان نظر داشته باشید و در مورد آن اندیشه کنید آیا از حل آن مطلب دشوار سخت باز نمی مانید و از آن فکر عمیقی که لازم بود منحرف نمی شوید باید کل توجه را مطلوب آن مسئله داشت به هیچ کدام از اعضای بیرونی و یا درونی نباید توجه کرد باید فکر کرد و آن مسئله را حل کرد کاری با بدن نداشته باشیم چه درون چه بیرون . سوال : این بود آنچه که در آغاز گفتم و در فرورفتن در فکر توجه به اعضا رهزن است و انسان را از فکر و به نتیجه رساندن باز می‌دارد با توجه بفرمائید در آن هنگام که در حل مسئله ای به فکر فرو رفته اید و به جواب آن دست یافته اید آیا در آن فکر و تأمل که سخت اندیشه می‌کردید هیچ فکر می‌کردید که رخت و لباس دارم یا دست و پا و کمک و مالی دارم و یا سرو مغز و قلب و یا از همه غفلت داشته ای و در آن حال فقط تو بودی و تو و چون از آن حال باز آمدی می‌گویی من فکر کردم فهمیدم و رسیدم حال بفرمائید این من کیست که می‌گوید من فکر کردم و من یافتم و فهمیدم جز این است که غیر از بدن و جوارح و اعضای تو باشد جواب : اینچنین که تشریح کرده اید باید همین طور باشد که نتیجه گرفته اید حالا بفرمائید آنکه می‌گوید منم و گفتم و شنیدم و چه و چه آیا آن من موجود است یا معدوم یا به عبارت ساده تر آن من که جزء بدن است هست است یا نیست است . چواب : آقا این دیگر خیلی روشن است آنکه موجود هست که هست معدوم که نیست . نیست نیست است، نیست که از خود خبر نمی دهد و نمی شنود و نمی شود که آن خبر دارد سر انکه منشـاء آثار است از هست است . سوال : پس از این پرسش و پاسخ بهره گرفتم که هر چه را انسان به فارسی من و به عربی انا و یا به هر واژه ای که از خود خبر می‌دهد و مانند آنها اشارتی به موجود دارد که آن موجود به غیر از بدن است .

پس آنکه می‌گوید تاریک بودم و روشن شدم . ناقص بودم و کامل شدم نادان بودم و دانا شدم و از قوت به فعل رسیدم این حقیقت موجود بود که جز بدن است و کله اشاره فی انا و اشاره به آن است جواب : باید این طور باشد سوال : آیا با چشم سر می‌بینید جواب : نخیر سوال : آیا می‌شود با چشم مسلح مثل دوربین ها و ذره بین ها آنرا دید جواب : نمی دانم دوستان گراییم این درس ها را دقت فرمائید و آنرا سرسری نگیرید ببینید الان به موجودی رسیده ایم که آن حقیقت ذات هر فرد است و اکنون همین نتیجه حاصل کرده ایم که آن گوهری که به لفظ من و انا شاره می‌کنیم موجودی است به غیر از بدن و این بخت ما را به این موجودی رسانده است و اکنون در بودن یک چنین موجودی یقین حاصل کرده ایم اگر چه با چشم سر آنرا نمی بینیم و نمی توانیم آنرا لمس کنیم ولی به بود آن اعتماد داریم و اعتراف داریم اما چگونه موجودی است و چگونه غیر از بدن است و با بدن است و نسبت بدن با او چگونه است و تعلق او به بدن چگونه است و به خویی ازنقص به کمال می‌رسد و سوال بسیاری در این باره باید روشن شود . و ما در سفر علمیخود حق درایم که بگوئیم اکنون گامی برداشتیم . از مجموع این درس به این نتیجه رسیدیم که ما به طور حسی با آن شخصیت خودمان ارتباطی نداریم ببینم یا لمس کنیم اما چون می‌دانیم که یک چیزی است که فکر می‌کند، می‌خندد، گرایش پیدا می‌کند متنفر دارد و حالات گوناگویی برایش عارض می‌شود و آن غیر از بدن است و منشاء اثر است همیشه در زندگی با او سرو کار داریم فهم این نیست که بدانیم آن ذاتاً چیست مهم این است که ما چون منشأ اثر است می‌دانیم که هست فعلاً به اینجا رسیدیم که آن هست بعد در چینین آن هم باید لخت کرد که به هر حال آن من ما چگونه موجودی است . درس 22

مطلب درس پیش این بود که آن گوهری که هر کس از آن خبر می‌دهد و به کلمه من و انا و مانند آنها بدان اشاره می‌کند غیر از بدن است که بین آن و بدن مبانیت و مقارنت است و به اثبات به دلیل تجربی از راه تفکر پیش آمدیم و خلاصه آن این بود که انسان در حال تأمن و اندیشه خیلی عمیق از بدن غافل است و به خود شعور دارد آگاه هست : پس این جز آن است اکنون در این درس اثبات درس پیش است و این دلیل بجهتی بهتر بهتر از درس پیش است که در اثناء بیان آن دنسته می‌شود چرا که تذکر خواهیم داد این دلیل غیر دلیل تجربی است که از ابتکارات فیلسوف بزرگ ابوعلی سیناست این استدلال را به عینه در فلسفه فرانسوی می‌یابیم این فیلسوف بزرگ در رشته های بزرگ به فارسی و تازی ( عربی) کتابهای بسیار ارزشمند نوشته اند که یکی از آنها معروف به اشارات و تنبیهات است و یکی دیگر به نام اشارات در منطق و فلسفه و شفا در یک دوره دایره المعارف . حکمت اشارات را به ده لمت ( روش ) و هر لمت را به چندین فصل و هر فصلی را به عناوین دیگر تکمیل کرده است و حکمت شفایش را به چند فن و هر فن را به چند مقاله و هر مقاله را به چند فضل تنظیم کرده و ترتیب داده است آن دلیل تجربی را در هر دو کتاب آورده است دبر کتاب اشارات در فصل اول و در شفا در دو جا یکی در آخر فصل و دیگر در اوایل فصل هفتم بیان کرده چون به تازی آشنایی ندارید به ناچار باید دلیل نام پرده را به فارسی بازگو کنم و به گفته ملای رومی پارسی گو گرچه تازی خوشتر است اینک نقل دلیل قبل از اینکه دلیل را بخوانم خودم در موردش توضیح تا دوباره که خوانده شد بهتر متوجه شوید .

شما خودتان را در فضای معلق تصور کنید بطوریکه از بیرون به شما هیچ فشاری نیاید گرمای درون بدن شما یکی باشد که شما گرما و سرما را از بیرون احساس نکنید فشار درون هم یکی ابشد شما بدنتان از همدیگر کاملاً باز باشد پاها باز دستها باز انگشتها باز که بهم نخورد اگر به هم بخورد متوجه می‌شویم که جسم داریم کاملاً بندها از هم باز چشم ها بسته چیزی نبینید گوشها چیزی نشنود کاملاً از بدن فارغ باشید شما در این حالاتی که در فضا معلق هستید به یک چیز شعور دارید به اینکه شما هستید اگر بدن را از شما بگیرند شما به خودتا ن آگاهید این نشاندهنده این است که آن شخصی غیر از بدنش است . درس « خوش تن را چنین پندار که تمام اندام تن دوست و خورمند و چشم ها بسته و انگشتان گشاده و پاها باز و بدور از بدن و از یکدیگر دور در هوایی که اندازه گرمی آن با گرمی بدن برابر باشد در فضای آرام و خاموشی که به چیزی وابسته ای و نه بچیزی ایستاده و به یک بارگی آفریده شده الی و در آن هنگام تنها به بود خودت آگاهی و جز خودت از همه چیز ناآگاه، این بود دلیل منطقی شیخ که بازگو کردیم حالا یک یک کلمات را بشکافید تا بیشتر به مغز آن برسید چون تمام اندامی هیچ عضویی از ظاهری و باطنی در فرد مذکور فروگذار نشده است چون تمام اندام شما اینطور نشده و بیماری بدنی نباشد که به آن توجهی شود و منصرف بدن گردی و به حالی از احوال خودت که چون ذاتی از توست توجه کردی و چون خردمندی و به صحت عقل به ذات خویش آگاهی داری و چشم ها بسته است به بدن توجهی نداری که این بدن با تو چه نسبتی دارد دست و پاها باز و به دور از یکدیگرند و برخورد آنها به بدنت توجه تو را جذب نکند در هوایی که گرمی آن با گرمی بدنت برابر است تا به نقص درجه هوا نسبت به گرما و سرما توجه به بدن ننمایی در فاضیی آرام و خاموش تا آواز بیرون تو را از خودت باز ندارد در آن فضا نه به چیز وابسته باشی که تو را به بدنت توجه کنی و نه بر چیزی ایستاده که بر اثر تماس با پاها متوجه بدنت گردی چنانچه به غیر بدن هم ،و اگر در فضا آویخته باشیو نه ایستاده بر چیزی و نه وابسته به چیزی به بدن و غیر بدن توجهی نداری و چون به یک بارگی آفریده شدی کاری به اندام و اعضایت نداری چه اگر آفریده یک بارگی نباشی و تدریجی باش این خلقت تدریجی موجب تذکر به بدن و اعضا و اندام تو خواهد شد . تذکر : آنچه در آغاز درس گفته ایم که دلیل شیخ بهتر از دلیل پیش است از این روست که چون شخصی مذکور به اعضاء و جوارح خود است ممکن است این تدکر اندام رهزن او شود ولی این دلیل از هول و هراس ایمن است . در این دلیل بوعلی این نیست حالا درست دقت فرمائید در چنین وضعی آیا می‌گفتید که بدن دارم که این بدن دست و پا و مغز و قلب و خون و چه و چه است و من یا آن مغزم یا آن قلبم و یا آن خونم نه این است که در فرد مذکور نه می‌بینید نه می‌دانید نه ماه و ستارگان و آسمانی و نه اینی و نه آنی حتی نه دست و پا و سرو پایی و نه خون و قلب و استخوانی در عین حال که از همه چیز بی خبری از همه چیز خبری داری و از خویشتن آگاهی مثبت و مدرک ذات خودی و تو با خودی پس آن گوهری که من و انا که بدان اشاره می‌شود موجودی است غیر از بدن .