اعوذ بالله من ا لشیطان ا لرجیم بسم الله ا لر حمن ا لرحیم ا لحمد ا لله ا لرب ا لعا لمین و صل ا لله علی محمد و آله ا لطاهرین و لعنة الله علی ا عدائهم ا جمعین من الان الی قیام یوم ا لدین
از تأخیری که داشتم عذر می خواهم حالم خوب نبود یه مقدار بهتر شد الحمد الله ؛ فکر نمی کردم کلاس بتونم بیام .
خب جلسه گذشته بحثمون به این جا کشید که بدنبال این بودیم که من ما چیست ؟ اونچه که ما در کارهامون افعالمون رو به اون نسبت می دیم چی هستش ؟ نتیجه ای که گرفتیم اگر اعضای ؛ هیچ کدام از اعضای ظاهری ما جزء اون شخصیت و من ما نیستش .
سخن رسید به اعضا ی درونی ما و پای قلب به میون کشیده شد که باید در رابطه با اون یه مقدار صحبت بکنیم و پای سطر درس بیست ویکم ؛این درس دنبالة سوال و جواب درس پیش است سئوال : در درس پیش از شما پرسیدم که آیا قلب و سر جزء آن من است که هر کس می گوید من چنان گفتم و چنین شنیدم ؟در پاسخ گفته اید آری ؛ که اگر سر وقلب هم آن من نباشد پس حقیقت چیست که من ، من می گوید و بنا شد که از شما در این باره پرسش بیشتری بنمایم . جواب : خواهش می کنم ، بفرمایید . سئوال : لطفاً به سئوالهایم خیلی دقت و توجه داشته باشید بفرمایید آیا هیچ گاه فکرهای سنگین و عمیق در رشته های کارو زندگی شما برای شما پیش آمده است . جواب : چرا ، چه بسیار برای حب یک مسئله ریاضی چنان فکر عمیق روی می دهد که از بیان عاجز است .
خیلی وقتها بهرحال می شه در زندگی شما مشکلی دارید ، مسئله ای دارید در رابطه اش فکر می کنی خیلی توعمق میرید از نظر فکر بطوریکه چه بسا شما متوجه نشید و خیلی حوادث اطراف شما اتفاق بیفتد شما متوجه اوها نشید ، بخاطر عمق زیادی که شما در اون تفکر دارید خیلی ژرف خیلی حور کرده اید تو یک مسئله ای دارید در رابطه اش فکر می کنید بعضی وقتها هم هستش یک حادثه ای ، یک اتفاق غیر مترقبه ای انسان رو به فکر وادار می کنه یا از حالت عادی خود خارج می کند متشکرم ، آیا در آنها که برای حل سخت به فکر فرو رفته اید و توجه به اعضایتان رهزن شما هست یا نه ؟
خواهش می کنم سئوال را توضیح بدهید و روشن تر بپرسید غرضم این است در آن حال که باید به فکر عمیق مسئله دشواری را حل کنید اگر سرو صدای خارجی باشد مزاحم کار شما نیست ؟ جواب : چرا همین طور است که می فرمائید .
مثل این که شکما الان دارید این مطلب رو می خونید بیرون سرو صدا بشه ، پشت پنجره بچه ها بیان وایستن بازی بکنند ، یک کسی سنگ بزنه به شیشه بهرحال مارو از اون فکر عمیق و توجه دقیق باز می داره . سئوال : و در آن حال اگر چشم بر چیزی بدوزید و سرگرم تماشا ی آن باشید از کار فکری ات باز نمی مانی ؟ چرا خیلی واضح است سئوال : آیا برای شما پیش نیامده است که وقتی بیدارید و به فکر فرو رفته اید با این که چشم و گوش باز است اگر به قول بابا گفتی شتر با بارش از پیش چشم شما بگذرد از آن غفلت دارید پس از آن اگر از شما بپرسد آیا اشتری با باراز این جا عبور کرده است در جوابش می گویی ندیدم و ا گر در فکر نمی بودید او را می دید و در هر صورت چشم باز است این طوری هست یا نه ؟
جواب چه بسیار که این احوال و اوضاع برای انسان پیش می آید . قبلاً در این رابطه بحث کردیم ما که وقتی انسان به فکر فرو می ره چشمش باز اما متوجه اطراف نیست یعنی چه بسا کسی از جلوش رد بشه این متوجه نشه و یا رد هم بشه با او حرف بزنه مثلا سلام هم بکنه نه متوجه می شه شخص رد شد و نه متوجه سلام اون می شه ، اصلا جواب هم نمی ده چون متوجه نشده هم چشم بازه که این شرایط ابصارهست .
هم گوش باز هست و شرایط شنیدن هست اما این نه می بینه ونه می شنوه گاهی اوقات در مشغله فکری در عین حال که فکرتون متوجه مسئله ای هستش بدنبال چیزی هم می گردی چون ذهنت جای دیگری هست مسئله دیگری نگرانت کرده یا داری بهش فکر می کنی با این که اون چیز جلوی چشمهای شماست ولی شما اون رو نمی بینید یعنی در واقع نسبت به اونچه که می خواهی کوری پیدا می کنی چرا ما صدا نمی شنویم ؟ یعنی چرا وقتی به فکر فرو می رویم صدایی به گوش ما نمی یاد کلیه صدای اطراف ما قطع می شه هیچ چیز متوجه نمی شند .
چرا نباید بشنوه آیا برای شما پیش نیامده است که در مطلب نیازمند به فکر عمیق از سر وصدا می گریزید و به گوشه ای پناه می برید و در آن حال که در فکر نشسته اید که چه بسا چشم خود را هم می بندید که تا دیده به این و آن نیفتد و شما را از فکر کردن باز ندارد و حتی خیالهای درونی خودتان را از این سوی و آنسوی رفتن باز می دارید تا فکرت از پرا کندگی رهایی یابد و فقط به همان مطلب دشوار تمرکز یابد .
تا به حل آن دست بیابید . آیا نه چنین است ؟ جواب خوب می فرمائید همین طور است که بیان می کنید و چون و چرا بر نمی دارد . سئوال : خیلی متشکرم ، آیا همانطور که چشم خود را می بندید و فکر را از خیالهای پراکنده باز می دارید حالا بفرمائید اگر در آن حال در باره شکل وریخت و ساختمان و تشریح عضوی از اعضای بیرونی یا درونی خودتان نظر داشته باشید و در پیرامون آن اندیشه کنید .
آیا از حل آن مطلب دشوار و سنگین باز نمی مانید ؟ و از آن فکر عمیق که لازم بود منحرف ومنصرف نمی شوید ؟ جواب : این چنین است که می فرمائید و البته به امور مانع از خود کردن و تعمق در مسائل سنگین و حل آنهاست یعنی وقتی شما می خواهید یه مسئله سنگین رو فکر بکنید حالا می خواید تو این مسئله سنگین هم که داری فکر می کنید به چشمت و گوشت ، به بینی ات ، به پات هم توجه داشته باش که این طوری نمی شه این مسئله رو حل کرد کل توجه را باید مصرف اون مسئله داشت نمی شه که توجه رو به چند جا بدید بعد انتظار هم داشته باش که مسئله حل بشه به هیچ کدام از اعضای درونی و بیرونی نباید توجه کرد باید فکر کرد و مسئله رو حل کرد یعنی نباید کلا از فکر صرف نظر بکنیم کاری با بدن نداشته باشیم چه درون چه بیرون .
سئوال : این بود آنچه که در آ غاز گفتم که در حال فرو رفتن در فکر توجه به اعضا رهزن است و انسان از فکر کردن و به نتیجه رسیدن باز می ماند . حالا که سخن بدین جا رسیده است با توجه و دقت هر چه بیشتر و با تامل هرچه بهتر بفرمائید در آن هنگام که در حل مسئله ای به فکر فرو رفته اید تا به نتیجه رسیده اید و به جواب آن دست یافتهاید آیا در آن حال تعمق فکری که سخت به فکر فرو رفته هیچ می گفتید ملک و مالی دارم و رخت و لباس دارم و یا دست پایی دارم
یا سر ومغز وقلبی دارم و یا از همه غفلت زهول داشته اید و در عین حال تو بودی که به فکر فرو رفته بودی و تو بودی و تو چون از آن حال باز آمدی می گویی من فکر کردم و فهمیدم و رسیدم لطفا بفرمائید این من کیست که می گوید من فکر کردم و من یافتم و من فهمیدم جز این نیست که باید غیر از بدن و غیر از همه جوارح و اعضای تو باشد ؟
جواب : این چنین که تشریح کرده ای و کنجکاوی نموده اید باید همین طور باشد که نتیجه گرفتهاید یعنی کسی که داره فکر می کنه اصلا متوجه هیچ قسم ، هیچ عضو از اعضای بدن خودش نیست ، بهیچوجه کاری با بدن نداره اصلاً وقتی هم به نتیجه می رسه کاملا تو اون حالت تفکر از بدن غافل است وقتی هم به نتیجه می رسه می گه خوب من فکر کردم به نتیجه رسیدم حالا بفرمائید آنکه می گوید منم ومن چنین وچنان کردم و چه چه چه آیا آن موجود است یا معدوم ؟
و به عبارت ساده تر آن من که جزء بدن است هست است یا نیست است ؟ و به عبارت ساده تر آن من که جزء بدن است هست است یا نیست است ؟ جواب : آقا این دیگر خیلی روشن است که آن من موجود است و هست معدوم که نیست و نیست نیست است نیست چگونه فکر می کند می یابد و می گوید من .
نیست که از خود خبر نمی دهد و نمی شنود و نمی شود که از آن خبر داد هرچه که منشأ آثار است از هست است . سئوال : آفرین همینطور است که تقدیر می فرمائی پس از این پرسش و پاسخ و از این روش و کاوش بهره گرفتم که آنچه را هر انسانی به فرهنگ فارسی من ویا به تازی أ نا و یا به واژ های دیگر از خود خبر می دهد و حکایت می نماید این کلمه من و أنا 0أنا به معنی من هست در عربی )و مانند آنها اشارت به موجودی دارد که آن موجود جز بدن اوست .
جواب : همینطور است که می فرمایی . پس آنکه می گفت تاریک بودم و روشن شدم ، ناقص بودم و کامل شدم ، نادان بودم و دانا شدم و از قوت به فعل رسیدم این حقیقت موجود بود که جزء بدن است و کلمه من وأنا اشاره به آن است جواب : باید اینطور باشد .
سئوال :آیا آنرا با چشم سر می بینی ؟ جواب : نخیر . سئوال : آیا می شود با چشم با چشم مسلح مثلاً با ذره بینها و دور بینها او را دید ؟ جواب : نمی دانم شما دوستان گرامی هم در این بحث و فحث دقت بفرمائید این درسها را سرسری نگیرید ببینید الان به موجودی رسیده ایم که آن حقیقت ذات هر فرد است و اکنون همین اندازه نتیجه حاصل کردیم که آن گوهری که به لفظ من و أنا بدان اشارت می کینم موجود نیست غیر از بدن .
این بحث و فحث ما را به چنین موجودی رسانده است و اکنون در بود چنین موجودی که حقیقت من وشماست یقین حاصل کرده ایم اگر با چشم سر او را نمی بینیم و از منظر دیدگان پنهان است و نمی توانیم آنرا لمس کنیم ولی به بود آن اعتراف داریم اما چگونه موجودیست .
وچگونه غیر از بدن است و با بدن است و نسبت به بدن با او چگونه تعلق او بله بدن گونه است ؟ و به چه نحوی از نقص به کمال می رسد و سئوالها ی بسیار ی در این باره باید پس از این روشن شود ما در سفر علمی خود حق داریم که بگوئیم اکنون گامی برداشته ایم این مطلب در درسهای دیگر بیشتر روشن می شود .
اکنون در این روش به همین اندازه اکتفا می کنیم خب ، از مجموع این درس نتیجه رو گرفتیم که ما بطور حسی با اونه شخصیت خودمون ارتباطی نداریم یعنی بخوایم ببینیمش ، لمس بکنیم اما چون می دونیم یه چیزی هست که فکر می کنه می خنده گرایش پیدا می کنه ، تنفر داره و حالتهای گوناگونی برش عارض می شه و اون غیر از بدن است و منشأ اثر هستش ما اینو می دونیم در زندگی ، همیشه اینو باهاش سرو کار داریم .
مهم نیست که ما الان بدونیم که اون چیه ، ذاتا چیست ؟
مهم این است که ما چون منشأ اثر هست می دونیم که چیه ؟ هست فعلاً به این جا رسیدیم که اون چیز هست بعد در چیستی آن هم باید بحث کرد که بهر حال این من ما چه جور وجودی هستش ؟ مطلب درس پیش ، درس 22 ، این بود که آن گوهری که هرکس از خود خبر می دهد و به کلمه من وأنا و مانند آنها بدان اشارت می کند غیر از بدن اوست که بین آن و بدن مباینت و مغایرت است .
و در اثبات آن بدلیلتجربی از راه تفکر پیش آمدیم ،خلاصه آن این بود که انسان در حال تعمق و تمون (تموءن یعنی دور اندیشی )اندیشه خیلی عمیق فکری از بدن غافل است و به خود شاعر (به خود شاعر یعنی شعور داره به خودش ، آگاه هست به خودش )پس این جز آن است اکنون در این درس نیز اثبات همان مطلب درس پیش است بدلیل دیگر واین دلیل به جهتی بهتر از دلیل پیش است که در اثنای بیان آن دانسته می شود ، چرا که تذکر خواهیم داد . این دلیل نیز دلیل تجربی ست که از ابتکارات فیلسوف بزرگ شیخ الرئیس ابو علی سینا ست .
این استدلال را به عینه در فلسفه دکارت فراموش نیز می یابیم ولی محققین از اروپا مانند والی وفورلانی معتقدند که دکارت به آراء فیلسوف ایرانی ابن سینا اطلاع یافته است و این دلیل تجربی را از او گرفته است این فیلسوف بزرگ ابن سیناست در رشته های گوناگون دانش به تازی و فارسی یعنی عربی و فارسی کتابهای بسیار ارزشمند نوشته است که یکی ا ز آنها معروف به اشارات و تنبیهات است و به اشارات شهرت دارد و یکی دیگر بنام شفا ءاست که هر 2کتاب را به تازی نوشته است .
اشارات در منطق و فلسفه است و شفاء یک دوره دایرة المعارف که باز در میان دانشمندان و دانش پژوهان همان دو قسم و منطق آن متداول است حکت اشارات را به 10 نمت یعنی روش ، نوع و هر نمت را به چند ین فصل را بعنوان اشاره و یا تنبیه و یا قهر و تنبیه و گاهی دهم بعنوان تضمید و تکمله و استشما و عناوین دیگری معنون کرده است .
می گه این کتاب حکمت اشارات که ایشون نوشته کلا به 10 نمت تقسیمش کردند مثلا کتاب رو دیدید می نویسند می گند 10 گفتار می کنند کتاب رو یا 10 فصل می کنند کتاب رو . ایشون هم به 10 نمت تقسیم کرده کتاب رو . بعد می فرماید هر نمت را به چندین فصل و هر فصل را بعنوان اشاره یا تنبیه گاهی هم بعنوان تضمید تضمید یعنی دنباله دار کردن مطلب .
مطلب دو چیز ی گفتند تمام شده بعد دنباله رو می گند تضمید و تکمله تکمله یعنی تکمیل کردن مطلب تتمه ، باقیمانده و استشهاد . استشهاد یعنی از قول یا نوشته کسی شهادت آوردن .شما یه مطلبی بیان می کنی بعد برای این که بخوانی به دیگران بفهمونی مطلبت درسته می گی اینرو در نهج البلاغه هم مثلاً آمده ، در قرآن هم آمده به این کار می گند چی ؟
استشهاد شنیدید که می گند مثلا استشهاد محلی برو پر کن . مثلاً یکی می ره می گه من شناسنامه ام گم شده می گن برو استشهاد بیار بقیه هم مثلاً می گه حالا که من می گم شناسنامهام گم شده این اعضای محل این رو قبول دارند ، اینها امضا کردند ببینید مثلاً تو ورقه می نویسه می یاره . استشهاد یعنی شهادت آوردن دیگه .
و عناوین دیگر معنون کرده است خب و حکمت شفا یش را به چند فن و هرفن را به چند مقاله و هر مقاله را به چند فصل تنظیم کرده و ترتیب داده است آن دلیل تجربی را در این هر 2کتابش آورده است .در کتاب اشارات در فصل اول نمت سوم و در شفا در 2 جا یکی در آخر فصل نخستین مقاله مقاله نخستین فن ششم و دیگر در اواسط فصل هفتم مقاله پنجم فن ششم بیان کرده .
چون به تازی آشنایی نداری ناچار باید دلیل نامبرده را به پارسی بازگو کنم و به گفته ملاّی رومی پارسی گوگر چه تازی خوشتر است و بهتر اینست که به جست تحت العظی گفتار شیخ از تازی به پارسی نپردازیم بلکه خامه را آزاد بگذاریم یعنی قلم رو و خواسته وی را آنچنان که خواست برسانیم اینک نقد دلیل . من قبل از این که دلیل رو بگم یه مرتبه خودم براتون بگم تا برا بار دوم تکرار بشه بیشتر متوجه بشید ایشون میفرماید : شما خودتون رو در یک فضای معلق تصور بکنید طوری که از بیرون بدن شما به شما هیچ فشاری نیاد ، هیچ اثری شما از بیرون احساس نکنید
گرمای درون بدن شما و بیرون شما یکی باشه که گرمی و سردی رو شما از بیرون احساس نکنید فشار از درون و بیرون هم یکی باشد و بعد بدن شما از همدیگره کاملاً باز باشه پاها از هم باز ، انگشت ها باز ، دستها باز که بهم نخوره وقتی بهم بخوره ما متوجه می شیم که چی داریم به جسم داریم دیدید که گاهی وقتها که پاهای شما سر هست وقتی بلند می شوید می خواهید راه بروید نمی دونید پاتون واقعاً روزمین هست یا رو زمین نیستش ، احساس نمی کنید اون حس اونجا از شما گرفته شده .
می فرمایند کاملا بندها از هم باز ،فشاری به جسم نیار چشم های بسته که هیچ چیز رو نبینی ،
گوش شما هیچ صدایی رو نشنوه . کلا از بدن چی باشید ؟ می خواد بگه فارغ باشید کانّه و به یه نفر آمپول سری زدند چی شده ؟ کل بدنش رو سر کرد چشمهایش هم نمی بینه ، گوشهاش هم نمی شنوه ، کاملا بدن رو ازش گرفتند . می فرماید شما تو این حالتی که هستید در فضا معلقیّد به یک چیز شعور دارید توی این حالت به این که خودتون هستید .
وقتی بدن رو کاملا از شما بگیرند شما به خودتون آگاهید یعنی خودتون ، خودتون رو درک می کنید تو این حالت این نشون دهنده اون هستش که اون شخص غیر از این بدن هستش . خویشتن را چنین پندار که تمام اندام تندرست و خردمند و چشمها بسته و انگشتان گشاد ه دستها و پاها باز و درو از بدن و از یکدیگر .
دور از بدن و دور از یکدیگر . در هوایی که اندازه گرمی آن با گرمی تنت برابر در فضایی آرام و خاموش که نه چیزی وابستهای و نه بر چیزی ایستاده و به یک پارگی آفریده شدی و در آنگاه تنها به بود خودت آگاهی و جز آن از همه چیز نا آگاه . این بود دلل تجربی شیخ که باز گو کردیم حالا یک کلمات دلیل را بشکافید تا بهتر مغز و مغزایی آن برسید .
خب جزء توضیحی چون تمام اندامی هیچ عضو از اعضای ظاهری و باطن ، ظاهر وباطن در فرض مذکور فرو گذار نشده است چون گفته تمام اندام شما این حالت بهش دست داده چون تندرستی ، بیماریهایبدنی نیست تا به درد عضوی و بیماری تن بدان توجه داشته باش یعنی مثلا سردرد نداشته باشی چون اگر سر درد داشته باشی باز به خودت چی میشی ؟ تو فضا تأثیر سر درد خودت را متوجه خواهی شد و منصرف به بدن گردی و به حالی از احوال خودت که جزء ذات توست توجه کنی و چون خردمندی و در حال صحت عقلی به ذات خویش آگاهی داری و چون چشمها بسته است به بدن خود نمی نگری و بدان توجه نداری که آیا این بدن تهی تو تو است یا چیز دیگر است و با تو چه نسبت دارد .
انگشتان گشاده و دستها و پاها باز و دور از بدن و از یکدیگر تا به تماس آنها به یک دیگر و به برخورد آنها تو جه تو را به عضوی از اعضایت و به بدنت جلب نکند . در هوایی که گرمی آن با گرمی بدنت برابر است تا به زیادت و نقص درجه حرارت هوا نسبت به در جه حرارت تن از گرما وسرما توجه به بدن ننماید . چون اگر شما معلق باشی در فضای بیرون سرد باشه احساس می کنی دیگه دوباره اونوقت متوجه بدن می شی ، گرم هم باشه باز احساس می کنی متوجه بدن خواهی شد .
در فضای آرام و خاموش با آواز بیرون تو را از تو ندارد و متوجه به غیر خود نشوی و یا خود آن سبب توجه توبه بدنت نشود ،در آن فضا نه به چیزی وابسته ای تا وابستگی به آن چیز تو را هم ،و آن چیز و هم توجه به بدنت ندهد و نه در آن فضا برچیزی ایستاده ای که اگر برزمین و چیز دیگری ایستاده باشی بر اثر برخورد پاها به آن چیز متوجه بدن میشوی ، چنانکه به غیر بدن هم و چون فرض می شود در هوا معلق و آویخته باشی نه وابسته به چیزی و نه ایستاده بر چیزی به بدن و غیر بدن توجه نداری .
وچون به یک بارگی آفریده شدی هیچ حالت تذکر و اندام بر اعضایت نداری ممکنه الان مارو ببرید به آسمون اندام و اعضایت نداری که مبادا این تذکر تو را متوجه به عضوی از اعضایت دهد چه اگر آفریده یکبارگی نباشی و تدریجی باشی این خلقت تدریجی موجب تذکر به بدن و اعضا و اندام تو خواهد شد تذکر و آنچه در آغاز این درس گفته ایم که دلیل شیخ بهتر از دلیل پیش است از این روست که در دلیل سابق چون شخص مسبوق به اعضا و جوارح و اندام خود است ممکن است این تذکر به اعضا و اندام رهزنش شود ولی این دلیل از آن هول و هراس ایمن است .
در دلیل تجربی قبلی که انسان بگه من در تعمق از خودم غافل می شم به خودم آگاه هستم و به بدنم آگاه نیستم این می گه ممکنه این سابقه ذهنی که یه شخص داره که من قبلاً بدن داشتم این رو در حین تعمق فکری وادار بکنه که به بدنش توجه بکند اما در این دلیل ، دلیلی که بوعلی می فرماید این نیست چون قبلاً بدن خودش رو شخص ندیده که بخواد متوجه بدنش بشه .
این بود تذکری که بدان وعده دادیم . حالا در نسبت دقت بفرمائید و از روی درایت وانصاف حکم کنید در چنین فرض مذکور اصلاً می گفتید اصلاً بدنی دارم تا بگویی بدنم مرکب از سرو دست و مغز و قلب و خون و چه چه است و من آن مغزم و یا آن قلبم و یا آن خونم نه اینست که در قلب مذکور نه می دانی زمینی ست و نه آسمانی و نه ماه وخورشید و ستارگانی و نه اینجا و ه آنجا حتی نه دست و پا و سرو زبانی ونه خون قلب و مغز و استخوان در عین حال که از همه چیز بی خبری از خودت آگاهی و از خویشتن خبر داری مثبت و مدرک ذات خودی ، مثبت یعنی ثابت کننده ، مثبت و مدرک ذات خودی و تو خود با خودی پس آن گوهری که به من و أنا بدان اشارت می شود موجودیست غیر از بدن