جلسه 013 - معرفت نفس
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - معرفت نفس

بحث این بود که نسبتی که بین دنیا و آخرت حضرت رسول (ص) بیان کرده بود. دنیا را به آخرت مثل رحم مادر به دنیا، احساس می‌کنم که نسبت برایتان خوب جا نیافته یعنی به اهمیت و عمق نسبت پی نبرده اید، حضرت وقتی می‌فرماید نسبت دنیا به آخرت مثل رحم مادر به دنیا

یک بعد قضیه این بود که استفاده از فرصت های آن، یعنی اون طفلی که در رحم مادرست زمانی که داره در رحم از دست نمیدهد تمام حرکات او اعتدالش هست برای حیات و این دنیا هستش انبیاء در جای دنیا را مادر انسان معرفی کردند. در رحم مادر بدن هستیم یعنی همان که نگذاریم وقتمان تلف بشه عمرومو تلف بشه ، قدر عمر را باید خوب بدانیم و صرف استعداد برای رسیدن در ابدیت، استعداد که می‌گیم بدونید که ما یک هدفی در خلقتمان هست که باید به اون برسیم که این را قبلاً توضیح دادیم اگر بخواهیم بطور فشرده و خلاصه عرض کنیم عبارت است از محبت خدا، بعد چشم به خدا انس با خدا این رو به عنوان هدف اگر در نظر بگیرید خودتون می‌دونید که وقتی من می‌گویم انس با خدا ـ جشم به خدا همه این ها غرق در معرفتند یعنی ما به چیزی عشق نمی ورزیم یا چیزی انس نمی گیریم مگر اینکه به او شناخت پیدا کنیم دیگه وقتی شناخت پیدا کردیم با او انس می‌گیریم دیگه پائین تر از این مرحله که بهشت هستش و نعمت های بهشتی، نعمت های مادی و معنوی که دربهشته.

سوال این بود شما فکر می‌کنید روند زندگی خودتون که هر چی دارید سیر می‌کنید به این سمت هست یا نیست یعنی دارید درست زندگی می‌کنید دارید به سمت آخرت حرکت می‌کنید بالاخره همه حرکت خواهم کرد اما اون آخرت محبوب، آیا از عمرمون درست داریم استفاده می‌کنیم در همون جهت که آفریده شده ایم اونجا که حضرت (ع) می‌فرماید و ثبت ایامی فی ما خلقتکم له از امام سجاد(ع)

که خدایا به من فراغت بده در ایام در جهت ایامی که من را برای اون آفریدی آیا ما اینجوری هستیم یا نیستم ـ ما می‌خواهیم شما راجع به خودتون بدونید و همه دوستان باید بنویسند و بنشیند و فکر بکنید و سوال دوم این بود که تهیه استعداد راهش چگونه است یعنی شما فکرمی کنید که اگر بخواهید به اون هدف برسید باید چه بکنید این سوال دوم بود. و سوال سوم این بود که چه کسانی در اطراف خودتان می‌شناسید که چنین وضعیتی را دارند، اونها نهایت استفاده رو از جهت و هدف خلقشان می‌کنند یک موقعی ما کسی را می‌شناسیم که از عمرش خوب استفاده می‌کنه اما در جهت و هدف خلقت نیست وقت را تلف نمی کنه بینهایت استفاده رو می‌کنه اما در جهت و هدف خلقت نیستش این سوال را دوستان بنویسید و با تمام وجود فکر کنند و با تمام وجود جواب بدهید چون همه ما دادگاه الهی هستیم و سوال باید جواب بدهیم همون صحنه ای که در قیامت هست.

رسول خدا ( ص) می‌فرماید هیچ بنده ای قدم از قدم بر نمیدارد تا در قیامت به این سوال جواب بدهد که عمر خودت را در چه مسیری گذراندی و جوانی است را، اینو را همان طور تصور کنید و بنویسید که من گفتم شما فکر می‌کنید چه مسیری را گذراندید این را فراموش نکنید .

استعداد که همه ما داریم و ما تهیه استعداد آخرتی را می‌گوئیم یعنی اون هدفی که برایش خلق شدیم دیگه حداقلش این هست که به سمت بهشت می‌ریم یا نمی ریم استعداد تو قیامت یعنی آخرت یک شرایط زیستی ویژه داره چون هر کس اون شرایط زیستی را تحصیل بکنه خوب مثل جنین دیگه که خودش را برای شرایط زیستی دنیا آماده می‌کنه، این هم کارش اجباره دیگه یعنی شرایط زیستی دنیا هیچ تغییر نمی کنه ثابته، اما این جنین هست که باید خودش را مطابقت بدهد یعنی اون حرکاتی که در رحم داره منجر بشه به تهیه استعداد در اون جبری است در ما احتیاری ولی به هر حال شرایط زیستی که اونجا ثابته اونجا هم ثابته شرایط زیستی ما چه جوری با کدام شرایط زیستی وفق بدهیم یک کاری کنیم که شب اول قبرمون با درد توأم نباشه یا لااقل شب اول قبر را الان بگذریم که بسیار سخت هستش اما لااقل قیامتمون با غم و اندوه همراه نباشه. من راضی نیستم کسی بیاید اینجا بنشیند برای محک زدن اومده باشد. اگر قرار باشد برای محک زدن اومده باشید سرکلاس، با یکی دو جلسه کافی است بحث در بعد روحی هستش اینجا که باشگاه نیستش که با ورزش جسمش را بخواهد پرورش بدهد اینجا بُعد، بُعد روحی است اگر قرار باشد چرا بیاوری تو کار یعنی اینکه تسلیم نیستی، اون وقت یعنی اینکه موفق هم نخواهی شد اینجا با یک انباری از معلومات می‌روی بیرون ولی هیچ تغییری نمی کنی. چرا نباشه دیگه اینجا عرض کردیم بنویسید. بنویسید اونهایی که نمی خواهند بنویسند دیگه فراموش نشه انشاءا..

خوب یک روایت از امروز برایتون بنویسیم روایت از علی (ع) هست هم در نهج البلاغه هست و هم در میزان الحکمه هست یک مقدار اختلاف لفظ دارند اما در هر دو هستش تو خود نهج البلاغه که ذکر شده احتمال میدم که با هم اختلاف لفظ داشته باشه خود نهج البلاغه ما ان من ابغض رجال الی ا.. تعالی لعبد و کله الله الی نفسه جائراً عن قصد سبیل سائراً بغیر دلیل .

ایشون می‌فرماید که از مبغوض ترین افراد رجال یعنی هر وقت کلمه رجل آمد یعنی کلمه مرد آمد هر وقت لفظ مرد اومد در روایات اونجا که مطمئن هستیم که قضیه قضیه جنسیت هست یعنی می‌خواهد مرد را به عنوان مذکر ذکر بکنه در مقابل زن اونجا هیچی یعنی مرد و زن جدا هستند اما در غیر اون صورت هر جا کلمه مرد را آورد یا یک جا داستان مشخص میگه یا یک جا مردی آمد خدمت رسول ا... خوب یعنی زن نبوده مرد بوده یک همچنین جاها ما می‌فهمیم که مسئله جنسیت هستش یعنی زن و مرد، مذکر و مونث هستش اینها که هیچی ـ در غیر این صورت هر جا که کلمه مرد می‌آید مخصوصاً در مسائل اخلاقی زنها را هم در بر می‌گیرد یعنی وقتی گفت مرد نه فقط مرد یعنی همه زنها را در بر می‌گیرد وقتی می‌فرماید ان من ابغض رجال الی ا... تعالی وقتی می‌فرماید از مبغوض ترین افراد رجال یعنی مردان اما در ترجمه ما نمی توانیم بگیم مردان اون وقت زنها چی میشن زنها از مرادی انسانی خارج میشن اصلاً منظور زنها نیست در صورتی که این هم برای مرد اومده و هم برای زن و بعد در مرحله بعد ما مشخص می‌کنیم که روح مرد یا زن ندارد مرد و زن مربوط به جسم هستش و روح انسان نه مذکره و نه مونثه اونی که مذکر و مونث میشه ماده میشه جسم انسان هستش روح از این ج هت که روح هستش انسان هم اصلش روحش هست که باید تکامل بهش بده کمال بهش بده پس دیگه زن و مرد نداره اگر جایی رجال آورد پس زنها را در بر می‌گیرد از مبغوضترین افراد در نزد خدا مبغوضترین معلومه دیگه یعنی از افرادی که مورد بغض خدا هستند منفور هستند در درگاه خدا جایی ندارند وضعیت مثبتی ندارند لعبه بنده ای هستش که و کله ا.. الی نفسه خدا او را به حال خودش واگذار کرده خوب یعنی چه خدا او را به حال خودش واگذار کرده. نمیشه که خدا بنده ای که به حال خودش واگذار کنه بعد بگه من چون تو را به حال خودت واگذار کردم منغوض من شدی بدم اومده ازت، اینکه نمیشه که یعنی جبر نیستش که خدا او را اینجا نوشته خدا او را به خودش واگذار کرده اما آیا خدا ابتدا هم این کار را می‌کند با بنده اش یا نه یعنی خدا کسی را به حال خودش واگذار می‌کنه و کله اله داریم رسول خدا(ص) می‌فرماید : لا تکلی الی نفسی این واگذاری نتیجه چی هستش یعنی خدا همین طوری دلش خواست یکنفر را واگذار کرد به خودش بعد هم مبغوض شد به خاطر همین واگذار شدن به خودش می‌فرماید از مبغوضترین افراد کسی هست که خدا او را به خودشواگذار کرده خوب چرا خدا او را به خودش واگذار کرده اون جبر نیسش زینه ای که فراهم کرده و این شده اینکه می‌فرماید خدا او را به خودش واگذار کرده یعنی کاری باهاش نداره. کاری باهاش نداره یعنی خدا در زندگی این شخص نقشی نداره.

این بهترین تعبیری هست که میشه بکنی خدا در زندگی این شخص نقس نداره یعنی این شخص از صبح که بلند میشه تا شب که می‌خواهد بخواهد کلیه کارهاش حرکاتش و افکارش هیچکدام از اینها درش خدا ملاک نیست نقش نداره خدا تو کارهاش تو برخوردش تو قرارداهاش. تو ایجاد روابط قوی رفت و آمدهاش توی عملهاش تو هیچ کدام کارهای او خدا نقش نداره، یعنی با خواست خدا رابطه را برقرار نمیکنه. با خواست خدا نمی خوابه. با خواست خدا نمی خوره، با خواست خدا نمی پوشه، با خواست خدا نمی خره. ملاک هایی که توی افکار و اعمال این حاکم است و این براساس اون ملاک ها و معیارها عمل می‌کند این ملاک ها غیر الهی است، یعنی اگر پا شده بخونه برای کنکور داره می‌خونه که مثلاً اسم درکنه می‌خونه که عُقده اش را خالی کند باشگاه ورزشی می‌ره همین برای پوز دادن می‌رود ـ عمرش را تلف میکنه که بگن آفرین پیروز شدی مثلاً تو قوی هستی یا کراهای دیگه روابط دیگه خدا نقشیتو زندگی انسان نداشته باشد ما اگر بخواهیم بدونیم ملاک باری اینکه ما به خودمان واگذار شدیم یا نه همین هست که از صبح بلند می‌شویم تا شب ببینیم خدا چقدر تو کارهای ما نقش داره یعنی کارهامون را چقدر با شرع تنظیم می‌کنیم همه کارها را، همه کارها را چقدر خدا را در کارها دخالت می‌دهیم این مهمه هر چقدر دخالت در کار بدهیم ـ معلومه که خدا نقش بیشتری تو زندگی ما داره و ما واگذار شده نیستیم ـ یکی از بزرگان می‌گفت من مدتهاست دست از سر خدا و پیغمبر برداشتم اونها دست ازسر من بر نمی دارند اونها دلم نمی کنند یعنی قضیه اون طرفی شده، یعنی غیر از خدا و پیغمبر چیزی نیست این وسط ـ هر چی هست همونها هستند. می‌فرماید مبغوضترین افراد کسانی هستند که از صبح که پا می‌شد این هم هستش مربوط به دید هست، یعنی اینکه ما خدا را با چه دیدی نگاه می‌کنیم مثلاً اون اعتقاد داشته باشیم یا نه و در ثانی دید داشته باشیم بهش یعنی دید مثبتی راه قوانین الهی را یعنی اینقدر مهم میدانیم که در زندگی ما راه پیدا کنه یا نه، حالا یک جمله اگر بخواهیم بدونیم که ما به خودمان واگذار شدیم یا نه باید ببینیم که قوانین الهی چقدر در زندگی ما حاکم هستند دیگه از این راحتتر نمی توانم عنوان بکنم ـ چقدر حاکمه در زندگی ما ـ ازدواجمون ـ قهر و آشتیمون ـ نمی دونم کارهایی که داریم می‌کنیم درس خواندنمون ـ کارکردنمون ـ روابط دوستی که با یک نفر برقرار می‌کنیم اینها ملاکش ملاک الهی هستش یا نه.

جائراً عن قصد سبیل یعنی از راه راست منحرف شده باشند سائراً بغیر دلیل سائر یعنی کسی که راه داره سیر می‌کنه راه را می‌پیماید مسیر زندگی را می‌پیماید مسیر زندگی را می‌پیماید بدون راهها ـ راهنما نداره این شخص یعنی در کارهایش راهنما نداره این شخص یعنی در کارهایش راهنما نداره ما بعضی وقتها داریم که اینجا مثلاً می‌گیم و شما هم می‌شنوید ما حالا وضعیت خوبی داریم راهنما داریم در صورتی که غالباً ماها کسی را نداریم به عنوان راهنما که ازش استفاده بکنیم نه اینقدر حال داریم که از روایات اهل بیت استفاده کنیم تازه روایات هم که بخواهیم ازش استفاده بکنیم دید زمانی می‌خواهد یعنی اینکه شما باید بتونی اون روایت را در غالب زبان خوب از کار درش بیاوری ـ به طور خشک، یعنی بینش می‌خواهد این خیلی مهمه ـ نه حال داریم این کار را بکنیم که مطالعه کنیم روایات را، مسائل جزئی که مخصوصاً اونها فرمودند نه حال داریم دنبال کسی بگردیم که ما را راهنمایی کند از کسی بخواهیم که تو مسائل مهم راهنمائیمان کند غالبمون از اسلام یک چیزی یک فرمولهایی کلی یاد گرفتیم بعد همه جا می‌خواهیم با این فرمولها پیش بریم موقعیت شناس نیستیم ـ مکان شناس نیستیم ـ زمان شناس نیستیم بعد با یک تصلب با یک فکر جامع م یخواهیم پیش برویم به اسم اینکه قرآن فرموده به اسم اینکه روایت اینطوری فرموده بعد جلو نمیره کار بعد سر خروده می‌شیم یا اصلاً خودمون زده می‌شویم یا طرد می‌شیم برای اینکه افساد می‌کنیم من عمل علی غیر بصیره کان ما یفسد اکثر ما یصلح کسی که بدون بصیرت عمل می‌کنه ضررش بیشتر از منفعت او است. خراب می‌کنه این خیلی مهمه یعنی یک آگاهی یا یک نوع آگاهی که مسائل جزئی را در بر می‌گید یا تو کلیه کار به ما کمک بکنه پا یک کسی که بتونه او مسائل جزئی را در نظر بگیرد با کلیات تطبیق بده، من دیدم یک موقعه بچه ها یک کتاب می‌خونند در رابطه با پدر و مادرشان بعد یک دفعه خشک می‌شوند روابطشون عجیب خشک می‌شه یا در رابطه با دوستی می‌خونند همین طور جزئیات را نمی توانند تشخیص بدهند ـ زمان را نمی توانند تشخیص بدهند یک چند روزیست دارم کتاب زندگینامه آیت ا.. بروجردی را می‌خوانم دوستان اگر بتوانند این کتاب را بخوانند خیلی خوبه برای اینکه بخواهند یک رشدی داشته باشند در شناخت بزرگان ـ تاریخ اسلام ـ در تاریخ انقلاب شخصیتهای خودمون حتماً این کتاب را مطالعه کنند کتاب ارزشمندیست من معمولا مجله که از قم برایم می‌آید یکبار دفعه نمی نشنم بخونم معمولا این رو قسمت می‌کنم قوی دو ماه تمام می‌کنم اما دو سه روز این اومده دست من نشسته ام 300 صفحه اش را خوانده یکسره از بس اهمیت داشت. راجع به هوشیاری یعنی درک زمان خوب دقت کنید از مرحوم بروجردی همه سو نگر بود اطراف و اکناف مسائل را دقیق می‌سنجید هیچ وقت سوار بر اسب چموش احساسات نمی شد عقل چراغ راهش بود. بسان دیده بان هوشیار مراقب بود از شخصیت ـ موقعیت ـ دانش و فتوایش بهره برداری سوء شود شاه بر آن بود ،دیگه نمی خونم میگه شاه می‌خواست با یک دختر ایتالیایی ازدواج بکنه ـ مسیحی این تصمیم را داشت آیت ا.. بروجردی فتوایش این بود که ازدواج با اهل کتاب ـ آقای شیعه ازدواج دائم با اهل کتاب حرام است و قال قضیه را بکنه ـ خودش فقط داشته مرجع تقلید شیعیانه ولی فقیه زمانه ولی زمان مرا خوب می‌تونه تشخیص بده که امام خیلی سفار ش می‌کرد ببیند آیت ا.. بروجردی کی این مطلب را عنوان کرده، اون وقت شما نگاه کنید که وقتی امام می‌خواست فتوا بده برای مسئله بعضی از این خوش مغزها که یک چیزهایی یاد گرفته بودند راجع به اسلام یاد گرفته بودند هیچ آگاهی نداشتند به زمان و مکان و به جزئیات هیچ آگاهی نداشتند چقدر به امام ایراد می‌گرفتند که چرا این فتوا را شما دادی این همه حدیث نداریم که این کارها حرام هستش این کارها ایراد داره شما چرا گذاشتی اینطوری بشه.

آقای هاشمی فرمود :] ما خدمت امام بودیم با حضرت آیت ا... خامنه ای و چند نفر دیگر پسر حضرت امام بود بعد دیدیم که توی رادیو یکی از این سرودها گذاشتند و با این موزیکها داره می‌خونه امام هیچی نمی گفت بعد آقای هاشمی فرموده بود که آقا شما چطور من الان خود فتوای امام را دارم در خونمون سال 58 ایشون ازشون پرسیده بودند که چه نوع مسیقی حرام است ایشون فرموده بودند موسیقی مطلقاً حرام است خط مبارکشون هست نوشتند بسمه تعالی موسیقی مطلقاً حرام است. خوب دقت کنید بعد چند بعدش نوشتند نه از آلات مشترک می‌توانید استفاده کنید اشکالی نداره میشه استفاده بشه با اون شرایطی که خودتان در رسانه های گروهی دیدید. شما که موسیقی را حرام م یدانید فرمودند چرا الان تو رادیو دارند می‌گذارند چرا شما جلویشان را نمی گیری امام فرمود من همین الان هم اگر موسیقی عربستان پخش بشه حرام می‌دانم ولی امام فرمود من حتی اخبار زمان شاه را حرام می‌دانستم گوش کردنش را چه برسه به موزیکش، اما چون این موزیک داره از رادیو جمهوری اسلامی پخش می‌شود هیچ اشکالی نداره گوش کردنش یعنی نوع حکومت مشروعیت می‌دهد به خیلی از کارها چقدر این دید فرق داره با کسی که خشک کاری می‌کنه یعنی زمان را تشخیص نمی دهد. بعد تو اون نامه ای که برای حوزه های علمیه نوشتند ایشون می‌فرماید نقش زمان و مکان در اجتهاد موثر هستش، زمان و مکان را تشخیص بدهد. حالا یک تکه ای دیگر از ایشون برایتان بخونم یکی از آیت ا... شیخ علی صافی گلپایگانی. مصاحبه کردند با اون در قم راجع به آیت ا.. بروجردی بعد به خاطر همین روحیه تحقیق و تتبعی که در آیت ا... بروجردی بود گاه می‌شد استفداعی که ما بر اساس نظر خود ایشان جوابش را تنظیم کرده بودیم وقتی به ایشان می‌دادیم نظریه مخالف می‌دادند. یعنی خود ایشون مثلاً فرمول کلی را داده ما از فرمول کلی که ایشون داده بود استفاده می‌کردیم جواب سوال شرعی که کرده بودند می‌نوشتیم مثل هیئت استفداء که امام داشت مثل اینکه کار باطله این کار بشه نشه. می‌گفت وقتی ما می‌بردیم بهشون می‌دادیم می‌گفت نه نظر خلاف نظر خودش را می‌داد و می‌فرمودند خیلی حمله بلنده خیلی جمله من را تکون داد وقتی که من این رو خودندم که ایشون خیلی روحش بزرگ بوده فرمود : ان فی کل یوم رجل : من در هر روز یک آدم جدیدی هستم. ان فی کل یوم رجل من در هر روزی یک مردی هستم برای خودم یعنی اون موقع این را فرمودم الان تحقیق کردم تتبع کردم. به این رسیدم من دیروز از یکی از دوستان روحانی شنیدم که ایشون سر این مسئله که می‌خواست فتوا بدهد که مثلاً سر مرتبه تسبیعات اربعه را بگوید یا یک مرتبه 25 روز سر این مسئله بحث کرده کتاب خونده بود، بحث کرده بود بهش هم گفته بودند فرموده بود آقا نمازه ـ نماز که شوخی نیست که بخواهیم ما راجع بهش به راحتی فتوا بدهیم و اون عظمت توجه ایشون به نماز یکطرف اما این روحیه تحقیق و تتبعشان یکطرف ان فی کل یوم رجل. می‌خواهم این را عرض کنم حضرت می‌فرماید که اینها مبغوض به درگاه خدا هستند. سائراً به غیر دلیل یعنی بدون راهنما دارند سیر می‌کند یعنی اینکه ما نباید به 4 کتابی که خواندیم مغرور شویم به 4 تا اصولی که خواندیم مغرور بشیم یک چهار تا حدیث شنیدیم بعد فکر می‌کنیم کارهامون نفس نداره تصمیمی که می‌گیریم تصمیم بدون نقص هستش العاقل لایسه به رایه : عاقل مستبد رای نیست یعنی نمی هواهد هی رای خودش را به کرسی بنشونه. قول امام سلام ا... علیه، کلام یک کلام نیست اغنده کلامه، یک بنده خدا نسبت به بنده خدای دیگری سوء ظن پیدا کرده بود من بهش گفتم که این سوءظن تو اشکال دارد اول اینکه جراید سوءظن پیدا کردی چون دلیل نداری دوم اینکه غیبت کردی که برای دیگران تعریف کردی این هم یکگناه کبیره چند تا مورد برایش شمردم ثابت کردم بهش بعد هم که سوال کردم حالا نظرت چیه گفت نه من همون حرفی که زدم همونه فکر می‌کرد افتخاره مثلاً مروی حالا یک نظر داره نظر مروی عذرخواهی بکنه بگه من یک اشتباهی سائراً به غیر دلیل بدون راهنما سیر بکنه این را خیلی دقت بکنیم انشاء ا... که ما نیاز داریم هیچ وقت بی نیاز از راهنمایی بزرگتر از خودمون و ابا سواد تر از خودمون کسانی که راه را طی کردند نیستیم بی نیاز نیستیم. همیشه احتیاج داریم که از مشورت این و آن استفاده بکنیم. من خودم خیلی وقتها شده که تصمیمات اشتباه گرفتم وقتی رفتم در میان می‌گذاشتم دیدم عجب تصمیمات اشتباهی بوده مثلاً بزرگان ما و علمای وقتی صحبت می‌کردند مطلب را روشن می‌کردند یک دلایلی می‌آوردند بعد متوجه می‌شدم چقدر اشتباه کردم این اصل مشورت با ذیل العقول یعنی کسانی که اهلیت مشورت را دارند یک چهار تا به قول قدیمی ها پیراهن پاره کردند از دست نباید داد.

ما متأسفانه نسبت ه بمسائل بدنی اقدام نمی کنیم ما یک قرص تو خونمون باشه دست نمی زنیم بهش می‌گی حالا می‌روم دکتر پول بیشتری هم می‌دهی ـ میدونید هم که احتمال به ترتیب به یقین همان دوایی که توی خونه داری جهت می‌دهد مثلاً سرماخورده باشید استامینوفن بهتون می‌دهد یا مثلاً آسپرین بهت می‌دهد سینه تون درد می‌گیرد از این شربت سینه ها که تو خونتون دارید و درش را باز نکردید اما باز می‌ترسید اقدام می‌کنید وقتی می‌گذارید و پول م یدهید و دکتر هم می‌روید.

تو این مسائل نه تو این مسائل ما غالباً تکیه به رای خودمون می‌کنیم که این مشکل ساز هستش، مخصوصاً تو مسائل اخلاقی که اینقدر اینها ریزه کاری داره، بقدری ریزه کاری داره که نگو، می‌آئیم از یک جا شروع می‌کنیم با یک چیزی، یک سری مسائل را رعایت نمی کنیم کار از کار میگذره و خراب میشه، همین آیت ا... بروجردی که می‌خوندم ایشون یک نویسنده می‌خواستند. خوش نویس که کارهاشون را انجام بده، نامه نگاریهاشون را می‌کردند و خلاصه یک خوشنویس پیدا می‌کنند می‌آوردند خدمت ایشون اون روزی که این خوشنویس داشته می‌اومده امام هم(س) در خدمت آیت ا... بروجردی میگه با کسی که این را آورده بود نمی خواهم این رو کسی که بالاست آقا روح ا... بنشینه اصلاً به درد من نمی خوره نکته ریز اخلاقی می‌فرمود ایشون به درد من نمی خوره ،تا ضعیف هم نشیم یعنی تا وقتی ضعیف هم نشیم هیچ رشدی نخواهیم داشت. قلبمه کارکردن و ضمخت کارکردن و خشن کار کردن خیلی آفت داره خیلی درد سر ما درست میکنه و برای آدم مخصوصاً اینکه برای اسلام هم باشه یعنی انسان برای اسلام به جهنم بره.

درس 16 تا اندازه کافی روشن شدیم که در سرای هستی هیچ موجودی در حد خود نه ناقص است و نه شر و سخن از نقص و شر به قیاس و نسبت پیش می‌آید و شاید در هر یک از این دو مطلب پرسشهای گوناگون برای دوستانم پیش آید و ایرادهایی در ذهنشان خطور کند امیدوارم که نوبت طرح آنها برسد و به هریک پاسخ درست داده شود اینک توجهی تصدیق می‌فرمائیم که اگر چه هیچ چیز در حد خود ناقص نیست و نسبت با دیگری این ناقص است و آن کامل ولی که ارزش که کامل و قدر و مرتبه ای که عالی دارد برای ناقص دانی نیست ـ ناقصه دانی یعنی ناقص پست، خوب قبل از اینکه توضیح بدهم خوب دقت کنید، چرا این طوریست ؟ چرا ارزش که کامل دارد ناقص ندارد.

بدیهی است اما ما با توجه به درسهای خودمون جوابش را می‌دهیم ـ یک مقدار تو مسئله کاملتر از دیگران هستش چرا او ارزشش بیشتر از اینکه ناقص تر است جاهل تر است و کم تر می‌داند ـ کامل اثر بیشتر داره یعنی منشأ اثر هستش طبق درس 1 چون کمال منشأ اثر هست و گفتیم هر اثری از کمال هست چون هر چقدر کمال بیشتر باشد اثر هم بیشتره، پس اونی کاملتر هست بیشتر منشأ اثر هست لذا ارزش بیشتری دارد. این جمله را دورش خط بکشید تا بعد رویش صحبت کنیم. مثلاً از میوه شروع کنیم میوه تا بر درخت نرسیده است کسی دست به سوی آن دراز نمی کند این همین جمله است مسئله بدیهی است ولی باید رویش خیلی صحبت بکنیم و این مطلب و صنعتگری که در صنعت خود به کمال نرسیده است کسی به سویش نمی رود و یا برخی نادانسته به او رجوع کردند برای بار دوم ترکشمی گویند و آن صنعتگر در اجتماع رونق می‌یابد و به قول جناب نظامی در نصیحت فرزند خود محمد نظامی در کتاب لیلی و مجنون : می‌کوش در هر ورق که خوانی تا معنی آن تمام دانی

در علم چون تو تمام کردی نزد همه نیکنام گردی.

پالانگری به غایت خود بهتر زکلاهدوزی بد

خطاطان بسی آمدند اما کجا آن شهرت ابن مقلد و یاقوت مستعسمی و میرعماد حسنی و لیلی زی و درویش و گوهر شاد خانم و مریم بانو و اشباح آنها راه یافتند. سخن سرایان بسیار در هر عصری بودند و هستند و کجا آن شهرت فردوسی ـ سنایی ـ ملای رومی و سعدی و حافظ و نظایرشان را پیدا کردن، می‌بینید که آن دو بیتی هایی که از سوز سینه بابا طاهر عریان چون شعله های آتش و چون آب زلال است که چگونه جهانگیر شده است و بسیاری از آنها به صورت ضرب المثل در زبانها ساتر است و همچنین دیگر طبقات در دانش و فنی و در هر صنعت و هنری آن که به کمال رسیده است خواهان او بسیار بودند و خود توانست خدمت شایان به اجتماع بکند و نام اثر بزرگ از خود به یادگار گذارد آیا نه چنین است یعنی اونها که کامل شدند و بعد دارد اجتماع شدند خدمت کردند یعنی با تو شه بیشتری آمدند یعنی اینها منشأ اثر بعضی از ؟؟ ها هم یا خدا نکرده در اثر بعضی از سهل انگاری ها و کوتاهی ها به جای مهم و به کارهای کلیدی هم دست پیدا کردند که میشه کان یفسد اکثر من ما یصلح ضررش بیشتراز منفعتش است آدم جاهلی است آدم کاردانی نیست اما کاری که در اجتماع به او و ؟؟ شده کاری هست که ده برابر باید اطلاعات داشته باشد سواد داشته باشد و این به خاطر همین نادانی های خودش ضررهای زیاد و جبران ناپذیری زده، بنابر این شما فرزندان و دوستان گرامی من هم اکنون در پی تحصیل بوده باشید تا آینه ای سعادتمند داشته باشید. علی (ع) می‌فرماید : من لم یتعلم فی صغر من یتقدم فی الکبر : کسی در کوچکی به دنبال تحصیل و یادگیری نمی رود در بزرگی تقدم پیدا نمی کند. تقدم مهم نیست اینکه ما به دیگران تقدم پیدا کنیم، تقدم ارزشی آخرتی ندارد ما بگیم یک نفر از لحاظ علم و سواد تقدم داره به دیگران اما در اسلام یکی از ملاکها و ارزشها علمه، علم بیشتره، هر که علمش بیشتره ارزشش هم بیشتره، ارزشش بیشتره اکثر الناس قیمه اکثر الناس قیمه اکثر اون علم از رسول خدا ( ص) فرمودند اون ارزش مردم به دانایی دست که می‌دونند لذا سفارش می‌کنند دنبال علم برید چرا ارزش هر کس به اندازه ای است که چیزی می‌دند مقدار علمی هست که داره و اتل الناس قیمه اتل الناس و کم علمترین مردم کم ارزش ترین اونهاست این ملاک ارزش هستش این مهمه علم اما من بگوشم برای تقدم یعنی که علم بخونم در اجتماع ـ یعنی از دیگران جلو می‌افتی در اجتماع از هم ردیفهای خودت از کسانی که حتی از لحاظ سنی هم از تو جلوتر باشند جلوتر خواهی افتاد. اما این اگر مد نظرت باشه بدبختی است. جمله ای از مرحوم آیت ال.. بروجردی باز هم یادم اومد توی کتاب اگر پیدا کنم توی کتاب البته توی ذهنم هست ولی می‌خواهم از رو بخوانم که به هر حال مزه ای دیگر دارد. ایشون خیلی از اینکه مرجع تقلید بودند شاکی بودند خیلی ناراحت بود امام (س) چقدر تلاش کرد ایشون را بیاورد در کم یکبار تلاش کرد امام ولی موفق نشد ولی برگشت بروجرد حاضر نبود تن بده بار دوم دیگر مجبورش کردند و به هر حال اینقدر فشار آوردند ایشون مجبور شد که بپذیره و بیاید در قم بعد همیشه هم ناراحت بود که مرجع تقلید شده درست داشت یک طوری به مطالعه اش برسد به تحقیقش برسه به عبادتش برسد ولی خوب وظیفه اش هم از این رو ایجاب می‌کرد که در صحنه باشه و کنار بده ما می‌دونیم اگر ایشون نبود حوزه علمیه قم وضع عینی وضعی که ما داریم به این انقلابی که ما داریم منجر نمی شه.

ایشون سرو سامان داد باعث شد طلبه ها از اون ذلتی که دارند در بیاید و یواش یواش جوً علمی به خود بگیرد قم و بقیه مثل حضرت امام از کارهای ایشون استفاده بکنند برای انقلاب ایشون ناراحت بود همیشه از این وضعیتی که داره آیت ا... بروجردی کراراً سر درس می‌فرمودند من در بروجرد که بودم با خدای خودم رابطه داشتم اما اینجا که آمدم همش با مردم هستم یعنی هی مجبورم هی با افراد سرو کله بزنم. خوب به مشکلات مردم با مشکلات کار، اون وقتی که من بخواهم عبادت خودم برسم با خدای خودم بخواهم مناجات بکنم اون خلوتی که خودم داشتم اون انسی که خودم داشتم ندارم دیگه و واقعاً حالا جمله را بگذارید بخونم روزی در اسناء درس به حال گریه فرمودند هر کس درس می‌خواند که مثل من شود ؟؟ است آدم احمقی است درس می‌خونه که بشه مثل من شود و واقعاً همین هست که درس بخونه که فردا تو اجتماع دستش را بگیره ولو برای خدا بگیره تو اجتماع امام به طلبه ها می‌فرماید که شما از اول که درس می‌خونید تو حوزه علمیه از اول باید بگی من می‌خواهم رهبر شوم این را باید بدانید که فردا ممکنه شما رهبر شوید و رهبر باید یک شرایطی داشته باشد که یک موقعه شما مجبور شوید رهبر بشید خراب نکنید این هست اما کسی برای رهبریت نباید درس بخونه، دو تا نیّته ها یک موقعه می‌گی که من اگه شدم از الان باید این درسم رو طوری باید بخونم که اگر یک موقع جامعه به من روی آورد کارو خراب نکنم، منشأ فساد نشوم ـ یک موقع می‌گم من الان می‌خونم که رهبر بشوم یعنی خودم هم می‌زنم برای این قضیه استقبال هم می‌کنم از اینکه به من پیشنهاد بکنند بیایند سراغم ورم دارند ببرند بگم حالا من که خودندم حالا بیایم بروم به این دو تا مسئله است چون فرار می‌کرده آوردنش به زور مرجع کردنش به خاطر وظیقه شرعی اش قبول کرده همیشه حاضر بوده در برود ـ فرق کسی که مسئولیت برای خدا قبول کرده باشی که برای نفسش دست همین دست که اونی که برای خدا قبول کرده همیشه حاضر بره برای رفتن روزشماری می‌کنه از خدا می‌خواهد که بیکار نباشد دستش و بره و به خلوت بره و به انس بره، بره خودش و کتابشو ،مُهرشو سجاده اش باشد و اگر اومده تو گود برای خدا اومده تو گود، با اونی که نه خوشش می‌آید بیارنش توی گود بگن آقا وجود شما بسیار شریف است و نازنین هست و اگر شما نبودید چنین وچنان میشه این خیلی فرق داره واقعاًٌ احمقیه انسان خدا را از دست بده خلوتی خدا و همنشینی با خدا را از دست بده که مثلاً پاشه بیاید تو تجامعه حالا بگه چند منه مثلاً مسئولیتی بهش بدهند، کاری بکنه ولو برای اسلام ـ برای اسلام انسان باید حس وظیفه کنه که پاشه بیاید نه اینکه خودش دنبال این باشه ببرنش یک جایی ببرنش مشغولش بکنند بگذارنش سر کار ـ آقا شما بیا خدمت برای اسلام بکن می‌فرماید هر کس در کوچکی تحصیل نکنه تقدم پیدا نمی کنه اما این تقدم منظور نیست اینکه تقدم پیدا نمی کنه اگر فردا تقدم پیدا نکرد اول اینکه ذلیله در موقع های که وظیفش شد کاری بکنه یعنی باید وایسه نظاره گر ذلت مسلمین هم کیش خودش و هم دین خودش باشد کاری هم از دستش بر نمی آید که بکنه، ؟؟ به خاطر نبود پزشک به چه ذلتی افتادند این هم کاری از دستش بر نمیاید دوم به خاطر وضع مالی به چه ذلتی می‌افتادند این نمی تونه کاری بکنه مردم به خاط ضعف فرهنگی به چه بدبختی افتادند این کاری از دستش بر نمی آید بکند توی این وسط.

می فرماید اگر می‌خواهید کاری بکنید شما فرزندان و دوستان من در پی تحصیل کمال باشید تا آتیه ای سعادتمند داشته باشید زیرا که باور کرده اید تا به کمال نردسیه است قدر و قیمت ندارد باید از همسالان و همزادان که شب و روز را به بیکاری ولگردی هرزگی به سر می‌برند سخت دوری گزینند که رهزن شمایند این گوی سعادت را نخواهند دید چند روزی در مقام خیال این مقام خیال رو اواخر کتاب عرض خواهم کرد انشاء ا... بحث مهمی است در عالم خیال و مقام خیال، مقامه ها ـ مقام یعنی جایی که انسان پا می‌گذارد درویش می‌ایستد یعنی ایستگاه مهمی غالباً مردم دنیا توی همین ایستگاه می‌مونند و آخر هم تو همین ایستگاه می‌میرند کمتر کسی است که بتونه از این مقام در بره و مقامات بالاتر را پیدا بکنه به تازگی رنگ خود و رخسار خود سرگم قیافشو به موی سرش و لباس و شلوارش و نمی دونم کفشش و به پوشاک های گوناگون و بوقلمی و طاووسی خود خوشند و به زودی به آن را دارند چون پیر می‌شوند و مریض می‌شوند و نه این را و به کمالی تحصیل کردند که بدان دلگرم باشند ناچار باید بعداً یا باید تن به گدایی در بدهند و یا دزدی و یا دیگر بیچارگی مزاحم اجتماع باشند و زندگی را بگذرانند با آنان همنشین نشوید که از هم اکنون به شما بگویم مظلفه و مربی و اجتماع و معاشر از اصولی اند که در سعادت و شقاوت انسان دخلی بسزا دارند. معاشر دوستهایی که باهاش هستی. دوست باید طوری باشه که همیشه احساس جاذبه بکنی توش یعنی وقتی هستی احساس کنی تو میدان جاذبه او داری به طرف و سمت خدا میروی اگر باهاش نشستی جک تعریف کردن شروع کردی یک ترکه اون طوری گفت یک لره اونطوری گفت یک کرده اینجوری گفت شمالیه این طوری گفت آمریکایی اینجوری گفت نشستی دری وری گفتی نشستی وقت تلف کردی راجع به ماشین راجع به کوپن نمی دونم راجع به مسابقات فوتبال و راجع به نمی دونم این چیزها حرف زدی به هیچ وجه معاشر خوبی نیستش

تو هم برای او معاشر خوبی نیستی. جوانان سرمتاب از پند پیران که پند پیر از بهر جوان به

رسول خدا (ص ) فرمودند رای شیخ احب الیه من حیله شباب

نظر پیرمرد از نقشه هایی که جوانان برای من می‌کشند بهتر هستش.

از نظر جوان بهتر هستش یکی از بزرگترین مشکلاتی که ما داریم این هست که با پیرمردهامون نمی جوشیم با علمامون نمی جوشیم حاضر نیستیم خدمت اونها زانو بزنیم و از تجارت اونها استفاده کنیم یک مشت کارهای جوش کارهای احساس خدا نکنه این کارها رنگ و بوی دین داشته باشد که اون وقت یک مصیبت بشه حاضر نیستیم نظر دیگران را رعایت بکنیم از بزرگ فرار می‌کنیم، از پیرمرد، از پیرزن، بیزاریم در می‌رویم حاضر نیستم دم او نمارا تحمل بکنم بره اونها را تحمل بکنیم بنشینیم لحظه ای در بر اونها، حاضر نیستیم از اونها نظر خواهی بکنیم به سوادمون به دانشگاهمون به علممون می‌نازیم در حالی که التجربه فوق العلم تجربه بالاتر از علم هست حاضر نیستیم از تجارب دیگران استفاده بکنیم لذا رسول خدا می‌فرماید نظر یک پیر از نقشه یک جوان از طرح یک جوان محبوب تر هستش.

یک پزشک زحمت کشیده انسان را در نظر بگیرید او به هر شهری قدم نهد با یک قلم و چند تکه کاغذ و به دیدن چند بیمار و به نوشتن چند نسخه در مدت کمی مردم آن شهر را به سوی خویش می‌کشاند و از هر آشنایی آشناتر و از هر عزیزی گرامی تر می‌شود این موقعیت میوه درخت وجود است که آن درخت را از اون نهال بودنش درست به بار آورده است و این کمال ذاتی است چون طراوت چهره و لباسهای الوان دستخوش فرتوتگی و کهنگی نمی گردد. یک کمال ذاتی انسان کسی اهل کمال هست روحش دارای کمال هستش قیافش هم قیافه زشتی باشه همه دوستش دارند چون اونها که عاشق کمالند کشیده می‌شوند به اون سمت مثل قیافه نیست که اگر یک زمانی خوشگل بود با یک تبی با یک مریضی با یک تصادفی زشت بشه و دیگر کسی دورو برت نره مثل لباس نیست که اگر از دستش بدی دیگه حیثیتش رو از دست داده باشی ـ بعضی تمام آبور و حیشیتشان تو؟؟ سرشونه تو قیافشونه یا تو لباسشونه، برای همین هست که چون حیثیتشان به اینها بنده من الان می‌دونم که جوانها می‌روند از همدیگه قرض می‌گیرند می‌روند از دوستانشان لباس قرض می‌گیردند که حیثیتشان حفظ شود.

یعنی حیثیت قرض می‌گیرند این ادیسون مخترع برق اگر همچون همسالان نابخردش روزگار می‌گذرانید و سرگرم به خوشگذرانیها و بیهودگی های می‌بود از چه رو می‌توانست سرمایه هوش و بینش خود را به کار ببرد و از نور اندیشه خود به جهانیان نور دهد باید دوستانم از روش نابخردان همواره دوری گزیند و بدانند که اکثر بزرگسالان عصر ما به حد بلوغ انسانی نرسیده اند و در راه آن بکوشند که هر روزشان بهتر از روز پیش باشد. من ساوا یوا و هو مغمون

حضرت فرمود : هر کس دو روزش مساوی باشه باخته مغمونه.

ضرر کرده بعد فرمود دیروزش بهتر از امروزش باشه ملعونه ـ یعنی کسی عقبگرد کرده باشه وضعیت بهتری داشته باشه دچار ضعف شده باشه عقبگرد کرده نباشه و یک چیزی است که ما داریم الان می‌بینیم افرادی که یک زمانی شیر میدان بودند الان به چه ذلت هایی تن دادند و به چه بدبختی هایی تن دادند افرادی که می‌تونستند سرباز خوبی برای امام زمان باشند سربازهایی خوبی برای فاطمه زهرا باشند و الان ننگ شوند افرادی که می‌تونستند مایه زینت و عزت باشند مایه درد سرو آبروریزی هستند بکوشند که هر روزشان بهتر از روش پیش باشد.