عالم ماده و مادیات
از سطر 14 ص 217 تا سطر 4 ص 218
در مورد حقایق عالم مثال همانطور که مورد عالم خیال هم توضیح دادیم علام مثال فرقش با علام ماده این است که در علام ماده ما شکل و اندازه و ماده داریم ولی در عالم مثال شکل و اندازه هست ولی ماده وجود ندارد.
در عالم مثال برعکس عالم بالاتر از خودش یعنی جبروت اندازه داریم یعنی شکل. مثلاض تصویری که از حرم حضرت رضا علیه السلام تخیل میکنید تصویری ه از حرم دارید شکل داره اندازه داره ولی ماده نداره. چیزهای که در خواب میبینید نیز همین طور هستند شکل و اندازه دارند ولی ماده ندارند.
در علم ماده که وارد میشویم شکل و اندازه را داشتیم ماده هم به آن اضافه میشود در نتیجه کثیف تر و متراکم تر میشود.
اصراری به نویسنده محترم در این قسمت دارند شدت و ضعف وجود هست وقتی این را میگوید لزوما ً و انحصاراً منظور از ماده همین ماده عالم ماده هست.
از سطر 5 ص 218 تا سطر 16
این جور نیست که ما یک عالم داشته باشیم بنام عالم ماده حالا با هر وسعتی که داره بعد یک عالمی داشته باشیم بعدش یا بالاتر از آن بنام عالم مثال بعد یک عالم داشته باشیم بالاتر از آن. اینها به نحو علت و معلول است که از هم دیگر انفکاک ندارند و متجلیو جلوه هم همینطور اگر چیزی جلوه کرد با متجلی خودش یکجا هست. مثل عالم رحم و دنیا که در یک جا هست و عالم رحم دردل عالم دنیا گنجانده شده است. انتقال به برزخ هم همینطور است و عالم برزخ محیط به عالم ماده هست هم این وطور عوالم بالاتر از برزخ که محیط به برزخ هستند. مثلاً عالم جن ها که آنها در این عالم با ما زندگی میکنند ولی ما از عالم آنها اطلاعی نداریم. برزخ هم در این جاست ممکن است بعضی وقتها برای ما ظهرو پیدا کند. حضرت باقر علیه السلام میفرماید که یک موقعی من دیدم یک پیرمرد بد قیافه ای را دو نفر مأمور آوردند خیلی وضع بدی داشت معلوم بود شکنجه بدی دیده و بمن گفت محمد ابن علی قدری آب بمن بده خیلی تشنه ام خواستم بهش آب بدهم پدرم فرمودند نه این کار را نکن این شخص معاویه است و در حال عذاب میباشد. این قضیه الان برای ما محسوس و ملموس نیست و کسانی که وارد برزخ میشوند این طور نیست که مثلاً پنج هزار سال نوری راه طی کنند تا برسند به برزخ.
مرحوم ملا احمد نراقی رحمه الله علیه میفرماید مدتی بود ه غذا نخورده بودم و گرسنگی شدیدی مرا عذاب میداد و خانواده ام نیز مثل من 3 روز بود غذا نخورده بودند گفت میروم زیارت اهل قبور متوسل میشوم به اهل قبور بلکه آنجا کمکم بکنند گفت وقتی وارد قبرستان شدم دیدم یک جنازه را آوردند از من هم خواستند در تشیع او کمک کنم در حین تشیع دیدم وارد یک قصری شدیم بعد دیدم صاحب قصر یک جوانی است که با امکانات فراوان و زبا نشسته و به من گفت که مرا میشناسی گفتم نه گفت من همان جوانی هستم که مرا تشیع میکردید و آنها فرشتگان بودند که مرا میآوردند بعد میگفت از آنجا به قصرهای دیگه رفتم و پدر و مادرم را دیدم با آنها نشستم و غذا خوردم بعد یاد زن و بچه ام افتادم گفتم من میروم پدرم گفت پس مقداری از این برنج ببر با هم بخورید وقتی برنج را ریختم در دامنم دیدم در قبرستان هستم و آمدم خانه برنج خیلی معطر بود دادم خانواده خوردند بعد عیالم پرسید این برنج را از کجا آوردی گفتم کاری نداشته باش بعد از چند روز با اصرار زنم گفتم برنج از کجاست وقتی عیالم رفت مقداری از آن برنج را بیاورد دید تمام شده.
رسول اکرم صل الله فرمود ان مع الدنیا علی الاخره بدرستیکه همراه دنیا آخرت هست و آخرت محیط بر دنیا است.
اینکه کسی میبیند برزخ یا قیامت کسی را و تشخیص میدهد به این خاطر است که اینها همه با هم هستند دنیا و آخرت و برزخ و قیامت همه با همند.
و برای همین بزرگان فرمودند که قیامت طی مسافت نیست که ما به قیامت برسیم بلکه فقط تغییر دیدگاه انسان است. و قرآن میفرماید روزی که سریرهها و باطن ها روشن میشود و این نیست که قطعه ای از زمان تمام بشود بعد وارد قطعه دیگر بشویم بعنوان قیامت
و درحالات امیرالمؤمنین علیه السلام داریم که در جنگ ها بعضی ها را میکشت ولی بعضی ها را زخمی میکرد یا بعضی را رها میکرد بعد به مالک فرموده بود که من در چند نسل بعد اینها مثلاً یک شخص زنده ای هست یا یک شیعه که اینها را نمیکشت و زنده میگذاشت یعنی همه این ها برای حضرت حاضر است.
از سطر 17 ص 218 تا سطر 7 ص 219
گفتیم که خالی شدن آن به معنای تجافی نیست همانطو رکه درباره مسئله روح گفتیم تنزل روح و ارسال روح و نفخه الهی به معنای تجافی نیست که از آنجا جا خالی کند و بیاید اینجا نه اصلش سرجای خودش هست فقط تجلی پیدا میکند. مثل استاد که در موقع صحبت اصل علم نزد خودش هست نازل آن میرود تا عالم ماده بعد تبدیل میکند به ماده و بعد میرساندش به شاگرد.
و از استاد چیزی کم نمیشود برای همین در روایت داریم که علم با نشرش اضافه میشود و کم نمیشود برعکس مال که ازش کم میشود. مثلاً در مورد علم آمده که ما از علم ندادیم به شما مگر مقداری کم و چیزیهای دیگر هم همینطور مثل عاطفه ـ زیبائی ـ محبت ـ حکمت ـ معرفت و هر چیز که بدهند همینطور است. مظاهر جمال و جلال را که میبینیم در طبیعت همه هم همینطور است قَدَر معلوم داده شده به انسان.
و وقتی میگویند انسان رشد کند و کمال و سعه وجودی پیدا کند یعنی به قدر بیشتری نائل میشود. مثلاً در مورد جلال و جمال الهی در طبیعت وقتی نگاه میکنید مثلاً مار یک جلال داره یک جمال شکل او زیباست حالت حرکت او رنگ پوست و نرمی او زیباست بعد زهر او و پرخاشگری مار و حمله او و صدای موقع حمله از خودش در میاره که دل آدم را آب میکند این مظهر جلال است. بعد میگوئید چه مار وحشتناکی. امّا در همه مارها به یک اندازه شما وحشت میبینید نه.
در هر ماری وحشتناک بودنش یک قدر است بعد آیا مار وحشتنا ترین موجود است نه. مثلاً پرخاشگری و درندگی شیر یا پلنگ یا ببر یا یوزپلنگ یا کرگدن را که میگذاری پهلوی همدیگر همه مظهر حلال هستند اما یکی نیستند ولی در هر کدام قدر میبینیم.
زلزله یک مقدار معینی از جلال را داره سیل یک جور یا رعد و برق یک جور دیگر.
حالا بعضی از انسانها میگویند مثلاً ما از مار نمیترسیم خیلی خوب ولی آیا در برخورد با یک کوسه در آب میترسند یا نه یا با یک تمساح روبرو بشوند میبینیم که برخوردها یک جور نیست. حالا حقیقت اینها که از برزخ ناشی شده اگر ما منتقل به برزخ بشویم و این چیزها را خدا بخواهد در قبر به جان ما بیاندازد یعنی جلالی که چکیده آن در دنیا اینقدر انسان را میترساند حالا اگر با جلال برزخی آن که مراتب قوی تر است بخواهد با ان انسان را عذاب کند که در روایت داریم عقرب آن به اندازه یک قاطر است تازه این بزرگی جانور است اما وحشت آن در موقع مواجه شدن با انسان چقدر است. یا در مورد مارهای برزخی آمده که وقتی انسان را نیش میزنند اناسن برای خنک شدن از آن آتش نیش خود را در مس مذاب میاندازد. مثلاً آتش دنیا را در روایت است که آتش برزخ را هفتاد بار کوچک کردند تا در دنیا انسان بتواند از آن بهره ببرد و این آتش رحمت است برای استفاده انسان. حالا آتش برزخ چقدر عظمت دارد که در روایت هست که آتش قیامت روح را میسوزاند در صورتی که آتش دنیا تنها جسم را میسوزاند.
از سطر 8 ص 219 تا سطر 15
شما یک حقیقت کلی در خودتون میبینید آن این است که شما اهل رحمت و مهربانی هستند. وسعت رحمت و مهربانی در همه انسانها یکی نیست بلکه بسته به سعه وجودی آنهاست که از عاطفه و رحمت برخوردار هستند.
مثلاً یک ؟؟ و ناراحت مسائل و مشکلات مردم شهر خود است و یا یکی ناراحت مشکلات مردم شهرهای دیگر کشور است حالا یک نفر ناراحت مظلومیت مردم مسلامان بوسنی هرزگوین است یا فلسطین یا دیگر نقاط دنیا و واقعاً ناراحت است. و در مورد تجاوز صرب ها به گزارده بنده مشاهده کردم که بعضی ها با دیدن تصاویر این فجایع گریه میکردند این یعنی انتقال رحمت این شخص به آن طرف دنیا نزد مردم بوسنی.
یک حقیقتی است بنام رحمت که بسته به وجود شخص وسعت داره یا حضرت امام سلام الله علیه میفرمود که ما غم تمام مظلومان عالم را میخوریم و در صدد رفع ظلم از تمام دنیا هستیم و خواهان بوجود آمدن یک امت واحده هستیم. و در زمان جنگ میفرمود که جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد. اما بعضی ها روحشان تنگ است مثلاً وقتی میشنود مثلاً ایران به افغانستان کمک کرده میگوید افغانستان به ما چه یا به ما چه لبنان یا فلسطین یا جاهای دیگرو روح او اینقدر است و بیشتر نمیگیرد.
تا آنقدر وسعت روح کوچک میشود که طرف عاطفه را از دست میدهد و خودش را بر همه ترجیح میدهد یا خیلی پر عاطفه باشد مثلاً محدوده خانواده اش آنهم نه به این معنا که خانواده اش را بیشتر از خودش دوست داشته باشد یا لااقل به اندازه خودش نه بعد از خودش وقتی شکمش سیر شد متوجه خانواده اش میشود. گرگ صفت هستند فلسفه آنها این است که بدر تا دریده نشوی.
حلا این رحمت را در نظر بگیرید میخواهید این را نازل کنید اولاً صرف داشتن رحمت و دلسوزی کافی نیست باید مورد رحمت هم باشد یعنی چیزی که تو به آن رحمت کنی. حلا رحمت را مثلاً از خانواده خودت شروع کن مثلاً یک پسر بچه 7 سلاه درای و یک دختر بچه 3 سلاه و هر دو بچه تو هستند و هر دو را دوست داری و میخواهی به آنها رحمت کنی.
اولاً صورتهای رحمت مختلف است مثالً درمورد یکی از اینها یک دست روی سرش میکشی ، رحمت نازل شده اما بصورت یک دست کشیدن بر سر بچه یک موقع است که نه او را بغل میکنی یا مثلاً دو تا چرخ هم با او میزنی یا بازی میکنی همه اینها تجلی آن رحمت است اما به صورتهای مختلف نازل میشود امیرامؤمنین علیه السلام میفرماید قوت و قوت جسم اناسن این است که طعام بخود رو قوت و غذای روح این است که اطعام بکنی. شما با اطعام کردن روح خودت باز میشود و لذت میبری وقتی میخورانی به دیگران.
یک موقع یک شکلات میدی بچه ات میخورد خوردن را او انجام یدهد اما لذت را تو مبر یکه میبنی مثلاً بچه ات غذا میخورد یا لذت میبرد از لذت او تو لذت میبری حتی اگر غذا نخوره ناراحت هستی. رحمت هست اما به تجلی های مختلف ظهور کرده. مثلاً سر سفره بچه غذا نمیخورد تو ناراحت هستی، نمیآیی که او را ببوسی با تشر به او میگوئی غذایت را بخور حتی ممکن است یک پس گردنی به او بزنی این هم رحمت است اما به صورت پرخاشگری تجلی کرده.
حالا دو تا بچه داری 7 ساله و دختر 3 ساله و میآیی برای دختر یک عروسکی میخری و برای پسر یک تفنگ که شلیک میکند و صدا هم داره. هیچ وقت نمیآیی اینها را عوض کنی و برای پسر عروسک بخری و برای دختر تفنگ چون به ظرفیت اینها نگاه کردی به این یک عروسک دادی به دیگری تفنگ هر دو هم رحمت است به صورتهای مختلف.
یا اینکه از خانه بیرون آمدی در راه یک دختر 3 ساله را میبینی که والدین او به خاطر فقر او را در سرما رها کردند و رفتند و تو میخواهی به او رحمت کنی. نمیآیی بگوئی بیا برای تو هم یک عروسک بخرم. این هم همسن بچه خودت است ولی در این حال او به نهو دیگری از محبت احتیاج دارد عروسک دادن برای این کافی نیست. رحمتی که به او میکنی باید به گونه ای دیگر جلوه کند. این بچه لباس گرم ومکان گرم و غذای مناسب لازم دارد رحمت باید به این صورتها جلوه نکند نه با خریدن عروسک.
یک یک دختری که میخواهد ازدواج کند و امکانات برای تهیه جهیزیه ندارد تو برای اینکه به او کمک کنی نمیایی بگویی من کاری میکنم که بدون کنکور وارد دانشگاه شوی تا یک شغل مناسب برای تو پیدا میکنم. تو آدم قدرت مندی هستی ولی این الطاف تو به هیچ درد او نمیخورد اولاً آن محتاج اساس منزل و جهیزیه است و مشکل او را این مسئله حل میکند و اگر هم میخواهی جهیزیه تهیه کنی مثلا" نمیآیی یک یخچال فریزر گران یا تلویزیون رنگی مدل بالا یا یک یک ویدئو با صد حلقه فیلم که مثلاً اینها گناه دارند بنشیند فیلم ببینید.
رحمت تو در حد شآن آن طرف است و زیادتر از آن او را خراب میکند. مثلاً امیرالمومنین وقتی اسرای عجم را آورده بودند میخواستند که زنهای اسار را در بازار بفروشند ولی حضرت گفت دختر پادشاه را باید آزاد گذاشت تا خودش همسر انخاب کند و باید در حد شأن خودش با او رفتار کرد.
برای همین میگویند برای شناختن خدا باید در خودش مطالعه کند و کارهامون را مطالعه کنیم. نفس و حالت های ظهورات نفس را و اخلاقی را که از ما سر میزند مطالعه کنیم متوجه میشویم که مثلاً خداوند نمیآید به همه یک جور بدهد نه این جور نیست مثلاض ضرب المثلی که میگویند خدا خر را شناخت که به او شاخ نداد واقعاً همینطور است که نیاز نداشته مثلاً گاو نیاز داشته به او داده. شما تصور کنید این گاو اگر گردن کردگن را داشت در موقع ورود به طویله با استفاده از او برای کار کشاورزی چقدر مشکل بود یا گردن زرافه را بدهی به گوسفند باید یک طویله با چه ارتفاع زیادی بسازی ه این گوسفندان در آنجا بگیرند یا اصلاً میشود این گوسفندان را برد برای چرا ف نمیشود ، یا ارتفاع زرافه را بدهیم به یک بز اگر این گونه بود چگونه میخواستیم او را بدوشیم و خداوند به حیوانات اینها را نمیدهد حد گوسفند اینقدر است حد گاو و سگ و گربه و انسان اینقدر است هر کدام یک حدی دارند و توی انسانها حدهاشون مختلف است.
یک حقیقت تجلی کرده میگوئیم رحمت الهی نازل شده یا رزاقیت الهی نازه شده و تجلی کرده مثلاض برای ماهی یک چیز میفرستد و برای ما چیز دیگر. غذای ماهی را ما نمیتوانیم بخوریم و غذای ما را او نمیخورد اینکه قرآن میفرماید در افاق و انقس خود دقت کنید مثلاً شما یک چلوکباب میخورید اما وقتی تبدیل به مواد میشود مواد محتاج بدن به همه جا یک جور میرسد مثلاً مقداری به استخوان میرسد با مقداری که به شبکیه چشم میرسد یکی است نه قوه ای است که اینها را تقسیم میکند و به اندازه شأن هر کدام به آنها این موارد را میرساند ولی بالاخره شما یک غذا خوردید و همه جای شما قوت گرفته و همه جا رشد دارد میکند.
خیلی چیزها با یاین مثال روشن میشود یکی اینکه تبدیل یک امر مادی به یک امر غیر مادی. رحمت وقتی میخواد نازل شود و تبدیل شود به امر مادی تجلیات مختلفی داره. مثلاً زیبائی خداوند میخواهد تجلی کند در عالم ماده در کل یک جور تجلی میکند در قیافه انسانها یک جور در چشم آنها یک جور در ابرو یک جور مثلاً در پوست پلنگ یک جور است در پوست ببر یک جور دیگر در گیاهان یک جور است. یک حقیقت است اما به صورتهای مختلف تجلی میکند حالا در مورد صورت برزخی دقت کنید مثلاً صورت برزخی زیبائی چی هست یا صورت برزخی گل و گیاه و آب و چیزهای دیگر چی هست.
شما هم در حقایقی که کسب میکنید همینطور هستنید مثلاً غذا یک مقدار میخورید سرسفره غذا زیاد است ولی شما یک مقدار بیشتر نمیتوانید بخورید.
معنویت هم که میخواهید کسب کنید همینطور است مثلاض یکی دو ساعت مینشینی با خدا حرف میزنی و انس داری ولی یواش یواش خسته میشود و تا این 2 سالعت ظرفیت داشتی معنویت کسب کنی نه بیشتر لذا خسته میشوی عمار یاسر هست یک دوستی داره در یکی از این جنگ ها اردوگاه زده بوده رسول اکرم صل الله. عمار با یکی از این دوستان میایستند نگهبانی بدهند به عمار میگوید تو بخواب من پست میدهم بعد نوبت تو شد بیدارت میکنم. شروع به نماز میکند در نماز سوره کهف را میخواند دراین حین دشمن از راه میرسد و دشمن نمیفهمد که این آدم است یا درخت از دور میگویند یک تیر رها کنیم ببینیم این انسان است یا درخت و تیری رها میکنند و به او میخورد یعنی آنقدر فرق در نماز بوده متوجه دشمن و رها کردن تیر نمیشود. بعد تیر دوم و سوم که این بنده خدا با لگد عمار را بیدار میکند وقتی از او میپرسد میگوید نمیخواستم لذت نماز را بر هم بزرنم گفتم شاید دیگر تیر نزنند ولی دیدم شاید کشته شوم و به اردوگاه حمله کنند و لذا تو را بیدا کردم.
ولی ما اگر باشیم یک مگس یا پشه نظم نماز ما را به هم میزند یا سرو صدای اگر از توی کوچه بیاید حواس ما پرت میشود و ظرفیت ما اینقدر است.
روی این دو تا مثال که این هفته و هفته گذشته برایتان ذکر کردم دقت کنید و اگر روی آن کار کنید بسیاری از حقایقی که شما قطعاًدر کتابها پیدا نخواهید کرد برایتان روشن خواهد شد.
از سطر 9 ص 219 تا سطر 20
آیا فقط عالم ماده مقدار داره یا نه مقدار حد در عالم مثال هم وجود داره که مسلم است ما در عالم مثال هم حد و مقدار داریم.
اما این حد و مقدار را نمیشود با حد و مقدار دنیائی فهمید. شما اگر توانستید قدرت بشر را و تنوع نعمتهایی که دررحم هست با تنوع نعمت هایی که در این دنیا هست مقایسه بکنید یا قدرت بشر را در موقع که در رحم هست با موقعی که در این دنیا است مقایسه کنید متوجه میشوید که در رحم هست با موقعی که در این دنیا است مقایسه کنید متوجه میشوید که حقایق برزخ یعنی چه. حقایق برزخی به یک نظر بی نهایت هستند و حد ندارند اما کی میگوییم حد دارند ؟ موقعی که نسبت به عالم بالاتر و اصل خودش میسنجیم میگوئیم حد و مقدار دارند والا برزخ بسیار عالم بزرگ و عظیمی هست و واقعاً ما نسبت به آنجا الان در رحم زندگی میکنیم. تفاوت از زمین تا آسمان است.
از سطر 20 ص 219 تا سطر 9 ص 220