جلسه گذشته این نکته عرض شد راجع دنیا و آخرت که ما بدون در نظر گرفتن وراثت در انسان نمی توانیم شخصیت و زندگی او را در دنیا ارزیابی کنیم اینطور نیست که وراثت صد در صد نقش قطعی دشاته باشد و لایتغیّر باشد .
مثل اینکه مثلاً شخصی از راه زنا متولد شده باشد . اینگونه نیست که اگر شخصی از طریق زنا متولد شده باشد محکوم به بدبختی و دور بودن از خدا باشد، علی علیه السلام : نقش محیط و اجتماع بیش از نقش وراثت میباشد .
خود حضرت شخصی را که از راه زنا متولد شده بود را پیش آورد و تربیت کرد و در آخر در راه خدا شهید شد ولی بی تأهیر نیست و تأثیرش کم هم نیست ، خیلی مهم است آنقدر که رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند : السعید من سعید فی بطن امه و اشقی من شقی فی بطن امه : آدم سعادتمند کسی است که در رحم مادرش سعادتمند باشد و بدبخت کسی است که در رحم مادرش بدبخت باشد . بعضی از چیزها قابل تغییر هست و بعضی از چیزها کمتر قابل تغییر است به هر حال ، یه سری عوامل و یک سری حالتهایی را که ما در دنیا داریم مثل هوش و زیبایی و زشتی و میزان سلامتی جسم و روح و مسائل اخلاقی و عقل ، اینها چیزهایی است که ما از پدر مادر خود خود به ارث میآوریم از پدر و مادر خودمان. در واقع زندگی دنیا بی ارتباط با عالم رحم نیست و جدا از آن هم نیست در طرف دیگر تساوی دنیا در آخرت هم همینطور است . یعنی دنیا به آخرت یک پیوستگی دارد و آن اینکه نوع زندگی ما در آخرت بستگی به نوع زندگی ما در دنیا دارد . هر نوع آخرتی را که ما بپسندیم و برای انسان خوب است ما باید هم شأن آن یک زندگی دنیایی درست بکنیم . در دنیا هم زندگی ما باید هم سنخ آن زندگی ای باشد که میخواهیم ، تعبیر چقدر زیباست ، رسول خدا صل الله علیه و آله میفرماید: الدنیا مزرعه الاخره: مثل اینکه میفرماید : هر چه کار میکارید همان میدروید ، نتیجه دیگر نخواهد دشات . لذا آنچه میخواهی ما رو عقرب نیشت نزند ، تو هم اهل نیش زدن نباید باشی کسی از دست و زبانت در اذیت و آزار نباشد . در رابطه با بهشتیها میفرماید . لایسمعون فیها لغوا و لا تأثیما الا قلیلاً سلاماً سلاما ، یکی از خصوصیات بهشتیها اینست که همه اهل سلام و سلامتی هستند . الا الله بعضهم یومئذ لبعض عدو الّا المتقین : برادران روز قیامت بعضیهایشان نسبت به بعضی دشتمن هستند مگر افراد با تقوا . این افراد چون در دنیا با ؟؟ و سلامتی زندگی میکنند ، آنجا هم با سلم و سلامتی زندگی میکنند . ما چیزی جدای آز آخرت ندارم . یعنی دنیایی جدای از آخرت ندارم . یا به عباتری دیگر آخرتی جدای از دنیا نداریم . عرض کردیم اگر کسی در رحم دنیا ضعیف متولد شود یا مریض ، او را بیمارستان میبرند ، باید مدتی زج مداوا و درمان را تحمل کند و معطل شود . به زودی نمی تواند به بچه های عادی ملحق شود و باید مدتی دوا ،دکتر و خوابیدن در بیمارستان و تحمل دوری و عمل جراحی و ... را تحمل کند . با مقداری سختی و گذشت زمان کوتاه یا طولانی به بچه های عادی میتواند ملحق شود . در طرف دیگر تساوی بغیر از دنیا به آخرت هم وضعیت رفتن آن مریضها و دردهایی را که با خودش به آنطرف بده را تحمل کند . یعنی باید خودش را برای شرایط زیستی آخرت آماده میکرد نکرده مثل بچه ای که وقتش را در آن 9 ماه صرف تهیه شرایطی زیستی دنیا میگذارد ، خیلی چیزایی را تهیه میکند که در عالم رحم هم به کارش نمی آید . مثل چشم و دستگاه تنفس و ... ولی چون در دنیا اینها قابل استافده است بدردمان میخورد . اگر اینها را تهیه نکردیم .خود بخود میشود . ، ضعف و مریضی و عدم آمادگی و ... بیمارستان جای از بین بردن مریضیها و میکروبهاست و جای افراد مریض است در آخرت هم جهنم جای کسانی است که با بیماری از دنیا رفته اند، با نارسایی و نقص از دنیا رفته اند جهنم جای سوزاندن باطلهاست . ما بر هر میزان که با خود مریضی برده باشیم و به هر میزان که با باطل گره خورده باشیم ، آنطرف معطلی بیشتر خواهد بود .
در تولدی که بچه از عالم رحم به دنیا دراد . داشنمندان تازگی موفق شده اند که جنینهایی که دچار بیماری هستند را در رحم مادر درمان کنند . سالهای قبل نمی توانستند . البته در بعضی موارد رد رابطه با یانطرف تساوی یعنی از دنیا به آخرت خداوند درمان را از دنیا شروع میکند . یعنی برای تولد ضعیفی در آخرت صورت نگیرد، در خود دنیا معالجه شخص را شروع میکند تا کارش به بیمارستان قبر کشیده نشود .
جهنم جای سوختن باطلهاست . قرآن میفرماید : هیچ کس در قیامت نیست مگر اینکه از جهنم از عبور میکند . حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله باید از توی جهنم رد شود . اینطور نیست که کسی دفعتا ًوارد بهشت شود . ترجمه آیه اینست : هیچ کس نیست مگر اینکه وارد آن خواهد ( میشوند) با توجه به این نسبت به جهنم رفتن ما و عذاب ما بسته به این زندگی ای هست که ما در اینجا درایم . بسته به نوع گره ها و مقدار گره هایی هست که ما با باطل خوردیم . هر مقدار با باطل گره خورده باشیم یعنی با خود بیماری برده باشیم . آنجا با عذاب سرو کارمان بیشتر است . همانطور که بچه هر چقدر با خود مریضی بیاورد ، با بیمارستان سرو کارش بیشتر است . در واقع جهنم چیزی جدای از زندگی دنیای ما نیست . یعنی ما الان توی جهنم هستیم . یک چیز در جهنم هست بنام صراط، که پلی است در جهنم . غالباً میپندارند که این پُل( صراط) روی جهنم است . یعنی مثل جایی که الان ایستادم . این پایین جهنم است و من باید از روی پل رد شوم . ادق من الشعر : از مو باریکتر و دقیقتر و از شمشیر تیزتر میباشد گویی که من باید از روی چنین چیزی رد شود و زمین بخورم و اگر لغزش پیدا کردم ، داخل جهنم مییافتم . در حالیکه اینطور نیست . این پل توی جهنم است یعنی این فضا جهنم است .اینطور نیست این پل توی جهنم است یعنی این فضا جهنم است. و من باید از توی اینجا رد شوم . در رابطه با افرادی که خوب هستند و بیماری ندارند و سنخیتی با جهنم ندارند، میفرمایند : که اینها رد میشوند . هی خامده : در حالیکه جهنم خاموش است و هیچ نمودی ندارد اتفاقاً بعد از اینکه رد میشوند ، میگویند : چطور شد ، جهنمی که گفته شده بود پلی هست و ... ما ندیدیم.
گفته میشود که به اصلاح خاموش بود ، کاری نداشت که بخواهد شما را به پایین بکشد . این صراط همین زندگی ماست . یعنی ما الان روی صراط هستیم . راه زندگی ما ، راه همان صراط میباشد . یعنی ما الان روی صراط سیر میکنیم و حرکت مینماییم . به میزان لغزشهایی که ما دارمی به میزان انحرافاتی که داریم ، روی صراط به همان میزان لغزش و انحراف که داریم ، اگر خدایی نا کرده این لغزش منجر به سقوط شود ، آنجا هم منجر به سقوط خواهد شد . اگر توبه نباشد و راه جبرانی نباشد ف بسیار تلخ و خطرناک میباشد . امام سلام الله علیه میفرماید: دنیا متن جهنم میباشد . خوب دقت کنید که تعبیر چقدر رسا و زیباست . دنیا متن جهنم انسان ابتدا از حیوانیت شروع میکند ، یعنی انسان وقتی بچه است ، یک حیوان میباشد . یعنی فقط رشد نباتی دارد . بعد یواش یواش عقلش زیاد میشود و چیزی بنام دین را یاد میگیرد تا اینکه بعد کمالات انسانی را بخواهد در خودش پیاده کند . حالا انسانهایی که بزرگ میشوند ، اگر در یان مسیر بزرگ شدن تا پیر شد توانستند از حیوانیت بکنند و به معنویت و اخلاق و دینشان بیفزایند و کمال بدهند ، رشد انسانی کرده اند یعنی در واقع از جهنم نجات پیدا کرده اند جهنم میشود حواس پنجگانه و تمام متعلقات حواس پنجگانه میشود جهنم و یا شکممان یا گوشمان ، یا ... در نهایت یا یکی از این میلها میسوزیم و به جهنم راه پیدا میکنیم . حالا آنکه تعلقش را به حواس پنجگانه کم کند ، یعنی به متعلقات حواس پنجگانه ، یعنی آنچه را که حواس پنجگانه میطلبد ، ما هر چه به آنها نیازمان کمتر شود و تعلقات ما به آنها کمتر و ارتبطمان ضعیفتر باشد و آنها تحت کنترل ما در بیایند و آنها بر ما حکومت نکنند ، ما هر مقدار از قید اسارت آنها رها شویم ، در واقع از ح یوانیت رها میشویم به سمت انسانیت میآئیم و این عبور از صراط میباشد . آنهایی که در همین مرحله حیوانیت میمانند ، عبوری ندارند ، یعنی از توی جهنم در نیامدند.
قیامت دقیقاً عین حالت یک انسان است . آنجا همه چیز شعور دارد و میفهمد یعنی در قیامت ما باید از توی جهنم بیرون آمده و به بهشت برویم . در دنیا هم ما همینطور هستیم .
ما وقتی متولدی میشویم میوه جهنم هستیم . یعنی اصلاً جهنمی هستیم ، بعد باید خودمان را ازجهنم بالا بکشیم ، یعنی باید تربیت بشویم . اگر انبیاء نباشند که انسان را تربیت کنند انسان جهنمی است و انسان به انسانیت نخواهد رسید . نه از اخلاق سر در میآورد نه از دین نه از معنویت نه از کمالات و نه از کمالات انسانی اگر انبیاء نبودند که تعریفی از انسانیت به ما بدهند ما چه تعریفی از انسان داشتیم ؟
چه کسی جز انبیاء توانسته تعریف صحیحی از انسان بدهد ؟
بقول شهید مطهری که فرمود حتی دو فیلسوف پیدا نمی کنید در دنیا ، که یک نظریه را ارائه دهند انسان نمی تواند و از آن جهت که انسان است و عقل دارد .
دو فیلسوف پیدا نمی شوند که یک عقیده مشترک و یک راه مشترک برای همه انسانها داشته باشند ، چرا ؟
چون ارائه راه و هدف و مسیر برای انسان فرع بر شناخت انسان است یعنی اگر ما موجودی را نشناسیم چگونه میتوانیم برایش برنامه ریزی کنیم ؟ ما نه جسم انسان را شناختیم . بشر نه بطور کامل جسم انسان را توانسته بشناسد و نه روح را توانسته نیازهای واقعی نه کاذب سعادت یعنی تأمین نیازهای واقعی جسم و روح حالا تنها کسی که میتواند برای بشر برنامه ریزی بکند . خود خداوند تبارک و تعالی است . چون او انسان را ساخته و میداند که به چیزهایی نیاز دارد .
و خداوند است که میداند چه چیزی باعث کمال و رشد انسان خواهد شد و از طریق انبیاء برای ما برنامه آورده است که ما آن برنامه را بگیریم و عمل کنیم و به کمال برسیم . پس ما الان میوه جهنم هستیم ، یعنی حالا توی جهنم هستیم . ما الان اسیریم کسی نجات پیدا میکنیم ؟ و به سمت بهشت میرویم ؟ مادامی که از حیوانیت دخالت پیدا کنیم یعنی تا زمانی که ما اسیر حیوانیت هستیم بهره ای از جهنم هم داریم . هر چقدر از حیوانیت ببریم به انسانیت نزدیک شویم با تو یعنی که خود انبیاء کرده اند ، ما از جهنم خارج میشویم . ( اینها فرمولهای کلی است و باز آن فرمولهایی که راجع نمازگفتم فرق دارد) میفرماید : دنیا متن جهنم است ، یعنی الان توی جهنم هستیم و روی صراط همین صراط مستقیمی که از خدا میخواهیم ما را هدایت کند . که اگر روی آن باشیم از جهنمی که توی آن هستیم نجات پیدا خواهیم کرد . پس در خارج هیچ جهنمی جدای از وجودمان وجود ندارد. جهنم هم بسته به افراد سوزانند و وحشتناک میباشد . هر چقدر ما سنخیت پیدا کنیم آنهم همانگونه شود یعنی سوزاننده تر میشود . اعمال ما هست که آن جهنم را میسازد و شعله ور میکند و آتشش را تند میکند . لذا حضرت علی علیه السلام از هیچ چیز جز گناه خودت نترس چون واقعاً در دنیا هیچ چیز وحشتناکی وجود ندارد . اگر خداست که دریای رحمت و مغفرت میباشد معدن رحمت و مغفرت و مهربانی است ، معدن لطف است .
در یکی از خواهرا میفرمود : که شما چرا فضل خدا را در نظر نگرفته اید گفتم قضیه فضل نیست قضیه رشد میباشد ما لازم رشد طبیعی را عرض میکنیم یعنی قانون هست مثل اینکه انتظار داشته باشیم پدر و مادری شرایط مناسب زایمان را ، بارداری را ، بسته شدن نطفه را رعایت نکند ، بعد خواهیم که خداوند تفضل کند به این بچه که با بد زبانی و باید شرایطی نطفه اش بسته شده ، یک چیز خوب از کار در آید . ما در دنیا چنین چیزی نداریم ، بچه ناقص متولد میشود یعنی داره دا راختیار است ، آنجا هم همینطور است . بقول امام صادق علیه السلام هر چه بکاری همان میدروی حالا اگر خواستیم جایی هم برای فضل خدا باز کنیم ، این توی قضیه درمان هست که من انشاءالله جلسه بعد توضیح میدهم که درمان چگونه صورت میگیرد. آنجا این فضل ظهور پیدا خواهد کرد . اما قضیه اینست که اصل کار باید بدست خودمان صورت بگیرد ما باید حرکت بکنیم . حرکت اساسی از ماست .
بعد این جهنم دو قسمت وجود هست . این را امام سلام الله علیه در کتاب اربعین میفرمایند یک جهنم داریم ، جهنم اخلاق و یک جهنم هم جهنم اعمال میباشد .
جهنم اعمال یعنی کسی یک عملی را انجام میدهد باید به خاط عملش تنبیه شود، خوب حالا یا توبه میکند ، یا توبه نمی کند . اگر توبه کرد که هیچی ، یک موقع هم توبه نمی کند، حاکم شرع گیرش میاورد و حدّ شرعی به او میزند . حدّ شرع که خورد ، یعنی تنبیه شده ، لذا در قیامت تنبیه ندارد ، اما اگر توبه هم نکرد ، حدّ هم به او نخورد ، این وقتی منتقل به آنطرف میشود یک مقدار گیر دارد ، یعنی باید حدّ شرعی مثلاً زنایی که کرده را بخورد ، حدّ شرعی شرابی که خورده بخورد این حدود را به او میزنند ، یعنی عمل انجام داده و مطابق عملی که انجام داده باید جبران شود . یعنی گره به باطل خورده و آ« باطل باید از او کنده شود . یک موقع قضیه اخلاق میباشد . جهنم عمل نیست جهنم خلق است . خلق یعنی چیزی که توی انسان هست و ثابت شده است . ملکه شده و میماند . چون این قضیه عمل نیست ، بکله مادر عمل است و منشاء عمل است . یعنی همیشه عمل از آن تراوش میکنه . این نیست که یک بار عملی انجام داده باشد . یک گناهی انجام داده ، قمار کرده شراب خورده ، یک بار هم او را میگیرند و حدّ میزنند ، وقتی شلّاق خورد مستلزم این نیست که همیشه شلاق بخورد ، یا همیشه حد بخورد یک نفر زنا کرده بگوئیم همیشه زنا کرده یک نفر قمار کرده همیشه قمار میکند امّا یک نفر که خُلقش این بود . یعنی جزء وجود این شخص شده و بطور طبیعی کار بد از او تراوش میکند، این قضیه یکبار نیست بلکه این است که منشاء کثافت و منشاء بیماری توی این شخص میباشد . این غده میباشد .
یک نفر مریض شده ، مثلاً بدنش چرک کرده، به دکتر مراجعه میکند، دارد میدهند، خوب میشود. یک موقع غدّه در بدن اوست ، و همیشه بیماری زاست . این راه دیگر با دارو و پرمنگنات و... نمی شود خوب کرد . چون سباء چرک زا و بیماریزا در وجود او هست . تنها راهش اینست که غده را بکنی . غده را در بیاوری ، عینی آن منشاء کثافت را از وجود او در بیاوری ، حالا بعضیها منشاء بروز اخلاق زشت بصورت خُلق در وجودشان هست و این ثابت است و یکسره از آن کثافت تراوش میکند . لذا زسول خدا صلی الله علیه و آله راجع مسائل خُلق تعبیرشان طور دیگری است .
مثلاً راجع بداخلاقی میفرمایند : سوء الخلق ذنب لایغفر : بد اخلاقی گناهی است که بخشیده نمی شود ، مثلاً ممکن است یک نفر زنا کند ،یا شراب بخورد ، امّا کسی که بداخلاق است ، خود این بد اخلاقی چیزی است که آمرزیدنی نیست ، چون کثافت یکسره از این تراوش میکند
اینطور نیست که مثل شراب اگر یکبار خورد ، حدش را بخورد یا توبه کند و کنار بگذارد بکله بد اخلاقی در وجود اوست و همیشه که از او تراوش خواهد کرد . توبه هم که شخص بکند باز فایده ندارد. مثل اینکه کسی خُلقش تنگ است ، عصبانی شود و داد بزند بعد بیاید بگوید ببخشید من اشتباه کردم ، بخشیدنی نیست که اگر بخشیدی دفعه بعد تکرار شود واقعیت اینست که تو خُلقت اینگون است . تو زود عصبانی میشود . این را باید حل کنی . یعنی این معدن شرّ در وجود تو هست . این اذیت میکند هم تو را و هم دیگران را . قضیه با عذر خواهی که درست نمی شود . یکنفر هست که آدم بداخلاقی نیست ، ولی یکدفعه آمپرش بالا رفته داد میزند سر کسی ، یا فحشی میدهد بعد هم عذرخواهی میکند، همه هم میدانند که او اهل این کارها نیست ، دیگران هم براحتی میپذیرند اما کسی که هر چند روز یکبار ، هر ساعت و ... اعصابش خورد است وکج خلقی میکند ، رو ترش میکند این با عذرخواهی حل نمی شود ، امام رضا ( علیه السلام ) میفرماید : من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه ، قد استهز بنفسه : کسیکه با زبانش استغفار میکند ، اما قلبش پشیمان نیست ، گویی که خودش را مسخره کرده . چون خیال دارد بعداً دوباره این اشتباه را انجام دهد، و الان کارش را انجام داده ، نیازش برطرف شده بعد استغفار میکند ، بعد دوباره به دنبالش میرود .
بنابر این وقتی برای یک عمل ، یک مقدار حدّ شرعی در نظر میگیرند، مثلاً 25 ، 80 ضربه شلاق در نظر میگیرند این اگر حد را نخورد ، توبه هم نکند ، به قیامت و قبر هم که منتقل شود، آنطرف عذابش وحشتناکتر است. ولی محدود است. ولی اگر قضیه اخلاقی باشد، بیماریش سرطانی باشد، یعنی همیشه فحش بدهد، جلوی خودش را نمی تواند بگیرد، چشمش هرزه است ، بد دهان و کج خلق است ، همیشه عصبانی میشود، همیشه بقیه را از خودش میرنجاند ، خوب این یکبار ، دوبار نیست، این همیشه با او هست ، لذا میفرماید ، ذنب لایغفر گناهی که بخشیده نمی شود، بخشیده شدنش به این است که سوء خلق را از خود بِکنَد، و سوء خلق نداشته باشد، قضیه خارجی نیست مثل اینکه چیزی دزیده باشم و بعد دیگر ندزدم ، بلکه قضیه داخلی است ، یعنی معدنش با تو هست این نیست که بگویم آقا عذر میخواهم ، من عصبانی شدم از حدّ خودم تجاوز کردم ، خوب تو دفعه دیگر هم همین هستی . چون تو اصلاً اینگونه هستی . توبة اخلاق این است که تو دیگر این خلق را نداشته باشی یعنی کنار بگذاریش و البته این امر معالی نیست و صبر هم نیست . هیچ کس نمی تواند بگوید من مجبورم .
بعضی ها بهانه و راشتی میگرند ، من مادرم عصبانی بود ، من هم عصبانیم . اصلاً خانوادگی عصبانی هستیم یا بعضیها بهانه میکنند که جبهه اینطوری شدم . جبهه هم که اینطوری باشی ، باز راه داره .
اینطور نیست که همیشه مجبور باشی که خلقت را اینگونه کنی . میتوانی خلقت را تغییر بدهی و تا وقتی که اینگونه هست چون معدنش هست ، تو مریضی ، خلقت کج است ،بیماری ، بعد کارت که به چهنم اخلاق میکشد ، مثل بچه ای که از رحم مادر به دنیا میآید ، چه بسا بچه بیماری را در 5 ثانیه یا 2 ثانیه گرفته باشند اما مداوای او در دنیا خیلی طول بکشد آنهم اگر مداوا پذیر باشد، امّا اگر مداوا پذیر نباشد ، یعنی ناقص متولد شده باشد ، تا وقتی که در دنیا هست باید آن عذاب را تحمل کند ، چون با خودش نقص کلی آورده است ، اگر مداوا پذیر باشد ، با همان 5 ثانیه ای هم که طول کشیده ، مداوایش 5 ثانیه طول نمی کشد، بلکه اثرش خیلی زیاد است و مدتها طول میکشد تا این مداوا بشود .
در مسائل روحی بدتر میباشد ، اگر کسی بیماری روحی با خود بیاورد، خیلی طول میکشد تا این بیماری حل شود ، در محیط قوی قرار بگیرد که آن خلق را ؟؟ بکَنند . جهنم عیناً همینطور است ، یعنی وقتی انسان به آخرت منتقل میشود ، هر چه که با خود برده و زماناً طول میکشد.
بعضیها میگویند مثلاً ما یک گناه کردیم چرا پایش باید چند سال بسوزد ، چون اثر کار طولانی است ، مثل اینکه بنده یک تیری به یک نفر بزنم ، شکلیک تیر چقدر طول میکشد، یک ثانیه، 2 ثانیه اثرش اینست که شخص برای همیشه مرده است .
یک ضربه ممکن است 2 ثانیه طول بکشد ، امّا ممکن است برای همیشه کور شود ، به مقدار کاری که کردیم نیست که یک دقیقه گناه کرده باشیم . یک دقیقه هم عذاب ببینیم ، خوب نسبت را دقت کنیم ، مسئله عدالت را بهتر متوجه میشویم . کار که به خلق بکشد ، قضیه خیلی طولانی میشود ، بطوری که امام سلام الله علیه میفرمود : معلوم نیست که چند قرن آخرتی انسان را در جهنم نگهدارند که یک خُلق بد او مداوا شود ، یعنی برای یک خُلق چند قرن آخرتی ( نه قرن دنیایی که 100 سال است) نگهدارنده خیلی جای تعمّق و فکر دارد این مسئله:
قالب مشکلات و بدبختیهایی که انسان دچار میشود ، برای خاطر جهلش میباشد . که جلسه قبل عرض کردم، الجهلُ یفسد المعاد : جهل آخرت انسان را تباه میکند، (الجهل معدن الشر) (الجهل اصل کل شرّ) جهل معدن شرّ و اصل هر شرّی میباشد.
یعنی چون آفت شناس و میکروب شناس نیستیم زود به بیماری دچار میشویم. برای همین مهم اینست که ما آفت شناسی ، ( گناه شناسی ) خوبی داشته باشیم ، تا به جای اینکه فضیلت شناس خوبی باشیم .
اوّل باید آفت اعمال را بشناسیم که چه کاری باعث حبط اعمال میشود . در قرآن داریم : اگر جایی بیجا صدایت را بلند کنی ف امرت باطل میشود . خوب خیلی حساس است و ما باید این را بشناسیم . در روابط با پدر و مادر میبینیم که اگر دقیق برخورد نشود ، همة اعمال از بین میرود.
یقال للطاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک ابداً : به شخصی که عاق شده گفته میشود هر عملی میخواهی انجام بده ف من هیچ وقت تو را نخواهم بخشید یا خانمی اگر همسرش از او راضی نباشد. او نمازش هم قبول نیست . یا دربارة انسان اگر پدر و مادر راضی نباشد همینطور است .
یک سری آفتها هست که ما آنها را نمی شناسیم ، بعد به دنبال فضیلتها میرویم . دنبال چیزهایی که عجب هم برایمان بیارود و لوسمان کند . اوّل اینست که آفت را بشناسیم یعنی اینکه بدانیم چه چیزی باعث خراب شدن کارمان میشود.
چه بسا 10 سال و 2 سال کار انجام بدهیم ، اما چون آفت شناس خوبی نیستیم و (هر چقدر روابط گسترده باشد ، خطر برای بین از بین رفتن عمل هم بیشتر است) با این وضعیتی هم که الان هست و روابط گسترده ای که داریم ، خیلی ظرافت و دقت میخواهد که عملی را نگهداریم و از آفت ایمن بماند و همه اش برای نفهمی ماست ، یعنی ما هیچ بدبختی را جدای از جهلمان نباید به دنلاش بگردیم .
بعضی وقتها هم البته جهل نیست ، چیز دیگری است که منشاء جهل است و آن تنبلی و کسالت است . تنبلی و کسالت در اصلاح خودمان هست . بی حالی .. ببینید عین تعبیری که داریم : الجهل یفسد المعاد : جهل معاد را فاسد میکند ، عین همین تعبیر را در رابطه با تنبلی و کسالت داریم میفرماید الکسل یُفسد الاخره : کسالت آخرت را تباه میکند . یعنی حال ندارد به خودش برسد . ما غالباً خیلی داریم به دیگران برسیم و به خیلی از کارهایی که خارج از وجود ماست برسیم . اصلاً خیلی وقتها ما از خودمان تنفر داریم و خوشمان نمی آید خیلی با خودمان روبرو شویم و سری هم به خودمان بزنیم . اگر قضیه اصلاحی باشد دوست داریم جامعه را هم اصلاح بکنیم امّا از روبرو شدن با خودمان خیلی گریزانیم میترسیم . یک مقدار با دیو نفس خودمان دست و پنجه نرم کنیم ، یک مقدار با او کلنجار برویم . تا یک مقدار دست از سر ما بردارد یعنی غالب افراد، حال کار تنهایی را ندارند . حال ندارند به تنهایی کار کنند ، اصلاً تحمل تنهایی را ندارند . که این هم مستلزم خلوت میباشد یعنی مقداری هم با خودشان خلوت کنند . فوق العاده سرشان شلوغ میشود اصلاً خودشان شلوغ میکنند . آنهایی که بد هستند بقدری از تهایی مضطرب هستند و از بودن با خودشان وحشت دارند که تا آخر عمرشان سرشان را یک جوری گرم میکنند که به هیچ وجه متوجه نشوند که یک خودی هم دارند .
در کشورهای غربی نگاه کنید و افرادی که در مملکت اسلامی به شیوه غربی زندگی میکنند هم همینطور هستند . از صبح که بلند میشوند بقدری برای خودشان توجه کنند ، به آدمیت و ... اصلاً بفهمند که آدمند . انسانند هدفی از خلقت آنها در نظر بوده ، به هیچ وجه سینما، تأتر، پارک ، ویدئو، تلوزیون ، مهمانی ، این طرف، آن طرف . این جلسه ، آن جلسه ، یعنی نمی گذراد ، خلاصه تنها بماند و با خودش روبرو شود.
آنهایی هم که خوبند. یک کلیاتی از اسلام چیز یاد میگیرند بعد هم به جای اینکه همان را در خودشان پیاده کنند ، به فکر خودشان باشند . در درجه اوّل به فکر مردم و جامعه میافتند خودشان یادشان میرود . أتامرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم : آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید ، و خودتان را فراموش میکنید؟
یعنی حال ندارد با خودش روبرو شود میترسد.این روحیه فوق العاده خطرناک است . چرا؟ چون توجیه شرعی پشت این روحیه است . یعنی چه بسا یک نفر تا آخر عمر با خودش کاری نداشته باشد، به خاطر شرع هم کاری نداشته باشد، یعنی بهانه شرعی داشته باشد ، بگوید خوب ما باید جوانها را اصلاح کنیم ، جامعه را اصلاح کنیم . برای امام زمان علیه السلام سرباز بسازیم . همین حدیث معروف : علی علیه السلام : من کمال السعاده السعی اصلاح الجمهور از کمال سعادت این است که سعی در اصلاح جامعه بکند، حرف خوبی است که انسان خدمتگذار جامعه باشد ، امّا این فرصت نمی دهد که تو به خودت برس . حرفت خوبی است . امّا خدایی ناکرده نباشد که به اصلاح جامعه میپردازیم در حالیکه از خودمان بیزاریم حال یک شب تنهایی و خلوت کردن را نداریم . وقتی به خلوت میرویم میبینیم از حرفهایی که به مردم میزنیم بیزاریم ، انسی با آن حرفها نداریم . این همه مردم را دعوت به معنویت کردن این همه مردم را دعوت به قرآن خواندن کردن ، تبلیغ قرآن کردن ، تبلیغ خدا و معنویت بعد هم خودت از خدا فرار میکنی ، این چه چیزی را نشان میدهد؟
باید به این قضیه توجه کنیم که جهنم به قول امام سلام الله علیه : دنیا متن جهانم است ما توی جهنم هستیم و الان هم داریم توی جهنم سیر میکنیم . باید خودمان را بیرون بیاوریم .خوب ، دقت کنید ، کسی که توی متن جهنم است و طراطی دارد که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر میباشد، بنده را تصور کنید ، من میخواهم از این فضایی که هست ، یعنی همه اش جهنم است ، اینجا پلی بسته باشند برایم که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر . حالا پل هم نبسته باشند ، تیر آهن بسته باشند . که پایم خوب در آن جا بگیرد یکی هم آنطرف و یکی هم اینطرف بسته باشند. وقتی ما چند نفر حرکت میکنیم به یکی نمی توانم بگویم آقا مواظب باش نیفتی ، من خیلی زرنگ باشم سرم را پایین بیندازم که پایم لغزش کرده نیفتم . یعنی اوّل حواسم به خودم باشد . آنکسی که بخواهد برای اجتماع کاری هم بکند ، باید اوّل حواسش به خودش باشد. بعد به دیگران که این هم مستلزم وقت گذاری است . بیش از آنکه برای دیگران بگذاریم . که بعد خدایی نا کرده دچار اشتباه نشویم . قل ان الفاسرین الذین خسروا انفسم و اهلهم یوم القیامه : بگو : زیانکاران کسانیند که اوّل از جانب خودشان زیان کرده اند و بعد خانوادشان .
خسران یعنی اصل سرمایه را از دست دادن . یعنی ما در این نمودار عمری که در دنیا داریم ، این اگر شمع عمر باشد ، به مقداری که از این شمع میسوزد چیزی اینطرف( آخرت ) برایمان رشد رشد نکند.
حضرت امام رحمه الله علیه امام بودند و الگوی ما خیلی از مواقع از سال کار را تعطیل میکرد . او بیشتر از ما به خباثت آمریکا و دشمنان آگاه بود ، بیشتر از ما به اهمیت تعلیم و تربیت مردم آگاه بود ، و بیشتر ما توجیه داشت و ما بیشتر از او نمی دانستیم ، ولی میدیدیم که محرم را برای خودش تعطیل میکرد، ماه مبارک رمضان همینطور . وقتی هم برای خودش داشت داریم در پاریس در آن بحبوحه که ظرورت دارد که امام کار سیاسی و اجتماعی بنماید، آمده بودند بالا و مصاحبه میکردند.
یک خبرنگار خارجی میگفت : که ایشان چند بار در روز مصاحبه میکرد. بعد خبرنگاران جمعه آمده بودند با ایشان مصاحبه کنند، گفته که بابا الان جمعه است ، جمعه وقت مصاحبه نیست ، وقت اعمال صبح جمعه است . غسل و کارها....
2 ، 3 ساعات بقیه را نگه داشته بود ، بعد به حضور پذیرفته بود . این موضوع کار برای دیگران ، کار برای جامعه را نفی نمی کند، و انحراف بزرگ هم اینست که کسی به بهانه خودش توی لاک خودش برود و هیچ موقع هم بیرون نیاید و به فکر بقیه هم نباشد. این هم کار مشکلی است و باید اعتدال را رعایت کرد چه بسا خود بنده هم دچار همین افراط و تفریطها باشم . یعنی بعضی وقتها به اینطف گرایش پیدا کنم و بعضی وقتها به آنطرف گرایش پیدا کنم کار مشکلی است که این حدّ وسط را رعایت بکنیم، هم به فکر خودمان باشیم و هم فکر دیگارن باشیم .
آیت الله جوادی آملی میفرمود: همانکه (اطلب العلم فریضه علی کل مسلم ) طلب علم بر هر مسلمانی واجب است . تعلیم علم بر هر عالمی واجب است .
اینطور نیست یکطرفه باشد . یک بر او واجب باشد که برود و یا بگیرد، بلکه آنکسی که میداند واجب است که به دیگران یاد بدهد.
حرف من اینست که خودمان را نباید فراموش کنیم . اینکه هیچ وقتی در طول هفته برای خودمان نگذاشته باشیم و به کار شخصی خودمان هم نرسیم. این مسلماً اشتباه است . یعنی طوری در کار غرق شویم که خودمان را فراموش کنیم.
« انسان باید به دیگران یاری رساند، پیامبران نه تنها به فکر مسیر خود بودند، بلکه تلاش نیز برای یاری رساندن به دیگران هم میکردند.»
پیامبران یعنی کسانی که به مقصد رسیده اند و چون به مقصد رسیده اند، میتوانند دست دیگران را بگیرند . ( ما قد شیء که مطیع شی نست ) یعنی کسی که چیزی را ندارد و به آن نرسیده که نمی تواند دست بقیه را بگیرد.
کجا برویم ، وقتی هنوز خودت بلند نیستی ، و راه نیافتادی ، کجا میخواهی ببری بقیه را ؟
اگر خودت به یک مقام و مسیری رسیده باشی که بتوانی بقیه را ببری. از مقام منظورم اینست که زیر پایت محکم است و تزلزل نداری و به جایی رسیدی که بتوانی دست دیگران را بگیری و به مقام خودت برسانی و حتی این دستگیر هم نباید تو را از مسیر بقیه مسیرت باز دارد. مثلاً بگویی من اینجا میایستم ، بقیه را هم به طرف خودم میکشم . نه ، بلکه تو باید راهت را بروی و بقیه را هم بکشانی به مقامی که داشتی نه مقامی که خودت هستی و در آن توقف کردی بلکه خودت باید توقف نکنی و بروی .
جنین را که دیده بتواند ثابت بماند و هیچ غذا نخورده باشد و هیچ حرکتی نکند . جنین از زمانی که نطفه اش بسته میشود تا وقتی که متولد میشود در جهت تهیه استعداد است . ما در دنیا در درجه اوّل کاری جز تهیه استعداد برای خودمان نداریم. اگر هم تعلیمی برای دیگران است ، این وظیفه است و این وظیفه هم خودش تهیه استعداد برای خود ماست . یعنی این قضیه خود ما را رشد میدهد . شما فکر نکنید که میتوانید به دیگران تعلیم بدهد ، از وظیفه اش سرپیچی کند ،رش زیادی هم میتواند بکند ، بلکه او هم اشتباه میکند و برای او هم توقف میباشد . وقتی وظیفه است همه وظایف انسان را رشد میدهد.
اینطور نیست که کسی تعلیم بدهد و از تعلیم خودش هیچ بهره ای نبرد. چرا هر کس تعلیم میدهد ، خودش هم رشد دارد . پس هر کس توقف ندارد. حالا معیار میخواهید ، میدهم . مَن ساوی یوماً و فهو مغبون . کسیکه دو ورزش مساوی باشد ، باخته است . چون جنین هم دو روزش مساوی نیست و جنین هر روزش از قبل بهتر است . ما هم عین جنین در رحم هستیم . اگر دیدی وضعیت علمی و معنوی امروزت با دیروز یکی است و این یکی ، دو روز هم سرگرم مردم و اسلام و مسلمین بودی باختی .
این سرگرمی نباید بگدارد که تو هم بیفتی قضیه اینست که ما هر کدام عین یک جنین هستیم که در درجة اوّل باید مسیر خودمان را طی کنیم که سمران کاله نردو . یک ملاک دیگر که خیلی مهم است و آن اینکه : ( بسیار مهم )
اگر در اجتماع کسی پیدا شد که بتواند کار شما را انجام دهد، شما به راحتی بتوانید آن کارتان را رها کنید . یعنی انسان باید مجبور باشد که وارد کار اجتماعی شود . بقول یکی از دوستان شهورت کار را نداشته باشد ، از روی اضطرار و ضرورت اینکار را انجام بدهد و به محض اینکه کسی پیدا شود، که بتواند که این کار اجتماعی را انجام دهد، او بتواند خیلی راحت کارش را به ایشان بسپارد و خوشحال هم بشود که یک نفر پیدا شد که این وظیفه با مردم بودن را به عهده گرفت و اوراحت و خلاص میشود و به دنبال مسیر خود میرود.
اگر مسئولتی اجتماعی گرفتی، و بعد ارتباط پیدا کردی و بعد دیدی نمی توانی بکنّی و چسبیدی ، این دیگر انجام وظیفه نیست ، بلکه دکان است و چاهی است که برای خودمان کندیم ولی چون به توجیهات شرعی مزیّن کردیم ،می گوئیم که بهر هرحال شاید چیزی در آن باشد.
بهترین ملاک اینست که اگر کسی پیدا شد که بتواند کارت را انجام دهد ، تو به راحتی کارت را رها کنی و به او بسپاری ، اگر نمی توانی بروی ، این علوم است که قضیه از اوّل هم اشتباه بوده است . آنموقع هم تو به خاطر ضرورت جلو نیامدی ، تو به خاطر اینکه مشتری جمع کنی و دکان باز کنی. بعنی مجبور باشی که با مردم ارتباط برقرار کنی ، دلت نخواهد ، دلت خلوت را بطلبد . دلت انس را بطلبد . این هم بهترین ملاک است برای اینکه خودمان را امتحان کنیم .
خدا انسان را آفریده که این رشد را داشته باشد که به کمال برسد ، در درجة اول حیوان است و با حیوانات دیگر فرقی نمی کند و باید خودش را نجات دهد، یعنی اگر تا آخر عمر بماند در حیوانیت مانده است ، یع نی توی جهنم مانده است.
درس گفت:سعی کنیم به چیزهایی که در جهان به طور طبیعی هست یا به طور مصنوعی (ساخته دست بشر)اینها را به حالت غیر عادی نگاه کنیم. 2و3 خط از درس قبل را میخوانیم و بعد دارد درس هفتم میشوم.
در اینکه از عادت به در آییم وبا همان دید ها ایجاد دفعی جهان را بنگریم. هرآئینه در این نگریستن چیزهایی عاید ما خواهد شد ، به فکرما خواهدرسید ، حالاتی برای ما خواهد بود ( وقتی چنین حالت یعنی خروج از عادت ... پیش آمد، مدتی در هر وضعی عجیب بودم که نمی توانم آن را به بیان قلم در آورم و بقول شیخ شبستری در گلشن راز :
که وصف آن به گفت و گو محال است که صاحب حال داند کان چه حال است ( اعنی : منظورم اینست)
در آن حال به نوشتن جزوه ای بنام « من کیستم » خویشتن را تسکین میدادم
اکنون پاره از آن جزه را به حضور شما بازگو میکنم.
درس ششم ، هفتم و هشتم به آن تفکری که در اسلام عبادت شمرده شده را به ما یاد میدهد یعنی ما در این سه درس یاد میگییم که چگونه نفکر کنیم .
« من کیستم ؟ من کجا بودم ؟ من کجا هستم؟ من به کجا میروم ؟ آیا کسی هست بگوید من کیستم؟ آیا همیشه در اینجا بودم که نوبدم ، آیا همیشه در اینجا هستم که نیسم، آیا به اختیار آمدم که نیامدم . آیا به اختیار خود هستم که نیستم. آیا به اختیار خود میروم که نمی روم ، از کجا آمده ام و به کجا میروم، کیست این گره را بگشاید؟
چرا گاهی شاد و گاهی ناشادم ؟ از امری خندان و از دیگری گریانم، شادی چیست و اندوه چیست ؟ خنده چیست و گریه چیست ؟
می بینم میشنوم ، حرف میزنم ، حفظ میکنم ، یاد میگیرم ، فراموش میشود ، به یاد میآورم ضبط میشود احساسات گوناگون دارم ، ادراکات جوراجور دارم . میبویم ، میجویم ، میپویم رد میکنم . طلب میکنم اینها چیست ؟ چرا این حالات به من دست میدهد، از کجا میآید ؟ چرا میآید؟ کیست این معما را حل کند؟!
چرا خوابم میآید؟ خواب چیست ؟ بیدار میشوم ، بیداریچیست ؟ چرا بیدار میشوم ؟ ... چرا خوابم میآید ؟ نه آن از دست من است و نه این ؟
خواب میبینم ، خواب دیدن چیست ؟ تشنه میشوم ، آب میخواهم ، تشنگی چیست ؟ آب چیست ؟
ببینید اینها حالتهایی است که در همه ما هست و همه انسانها بطور عادی همۀ این حالتها برایشان پیش میآید، اما چون ما بصورت عادی به اینها نگاه میکنیم ، برایمان سوال انگیز نیست ، اما اگر بصورت غیر عادی به اینها نگاه کنیم و بخواهیم جواب این سوالها را به دست بیاوریم ، میبینیم که چقدر ما را متحیّر خواهد کرد و چقدر ما را مشغول خواهد کرد.
«اکنون دارم مینویسم به فکر فرو رفتم که من کیستم؟ این کیست که اینجا نشسته و مینویسد؟ نطفه بود و رشد کرد و بدین صورت در آمد، آن نطفه از کجا بود؟ چرا به این صورت در آمد؟ صورتی حیرت آور. در آن نطفه چه بود تا بدینجا رسید؟ در چه کارخانه ای صورتگری شد ؟ صورتگر چه کسی بود؟ آیا موزون تر از این اندام و صورت میشد یا بهتر از این و زیباتر از این نمی شد . این نقشه از کیست ؟ و خود آن نقاش چیره دست کیست ؟ و چگونه بر آبی بنام نطفه اینچنین صورتگری کرد. آنهم صورت و نقشه ای که اگر بنا و ساختمان آن و غرقه ها و طبقات اتاقهای آن و قوا و عمّال وی ، و ساکنان در اتاقها و غرفه هایش و دستگاه گوارش و بینی اش و طرح نقشه و پیاده شدن آن و عروض احوال و اطوار و شئون گوناگون آن شرح داده شود، هزاران هزار و یکشب میشود ، ولی آن افسانه است و این حقیقت؟!
وانگهی تنها من نیستم جز من اینهمه صورتهای شگرف و نقشه های بوالعجب از جانداران دریایی و صحرایی و از رستنیها و زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و نظم و ترتیب حکم فرمای بر کشور وجود و وحدت صنع (وحدت چهان ) و چهرۀ زیبا و قد و قامت دلربای پیکر هستی نیز هست که در هر یک آنها چه باید گفت و چه توان گفت و چه پرسشهایی بیش از پیش که در یک یک آنها پیش و در مجموع آنها عنوان میتوان کرد، حیرت اندر حیرت ، حیرت اندر حیرت؟ !»
ما واقعاً اگر خودمان را مطالعه کنیم از هر موجودی عجیبتر هستیم . متأسفانه ما چون با خودمان انس نداریم و به فکر خودمان نیستیم ، بیشتر دوست داریم از بیرون لذت ببریم . چیزهای بیرونی برایمان لذت بخش تر میباشد . مثلاً یک میمون را ببینیم که برایمان پشتک بزند این برای ما جالب است و عجیب به نظر میآید ، یا مثلاً از سیرک خوشمان میآید، ووو مثل برنامه دیدنیها که البته برنامه دیدنی ها برنامه خوبی است و انسان خیلی میتواند راجع خودش و عظمتش تفکر کند و اینکه خداوند چه ساخته و آفرینندۀ اینها چیست ؟ خوب است ولی هیچ موقع علاقه به مطالعه خودمان نداریم . خداوند به خودش تبریک نگفت ، مگر وقتی که انسان را آفرید. وقتی انسان را آفرید به خودش « فتبارک الله احسن الخالقین » گفت ، جهان به این عظمت را آفرید به خودش تبریک نگفت اما انسان را که آفرید به خودش تبریک گفت غالباً ما از خودمان فراری هستیم ، بیزاریم ، فکر نمی کنیم ، تعجب هم نمی کنیم ، حیرت هم نمی کنیم و فکر میکنیم اینرا مسائل عادی است و چون از بچگی به اینها عادت میکنیم، برایمان عادی میشود . همین عالم خواب اگر بخواهیم راجع به آن فکر کنیم ، میبینید که به کجاها میرسیم.
« هر چه میبینیم » متحرک و حرکت میبینیم . همه در حرکتند، زمین در حرکت ، آیمان در حرکت ، ماه و خورشید و ستارگان در حرکت ، رستنیها در حرکت ، شاید آب و هوا و خاک و دیگر جکادات هم در حرکت باشند و من بیخبر از حرکت آنها چرا همه در حرکتند ، چرا؟ محرک آنها کیست؟ آیا احتیاج به محرک دارند، یا خودبخود بدون محرک در حرکتند.»
ایشان زمینه یک سری بحثهای شیرین و مهم عقلی را میچیند . اگر بخواهیم به هر یک از اینها پایخ بگوئیم ساعتها طول میکشد . اوّل اینکه همه چیز در حرکتند، وقتی که همه چیز در حرکتند، موجود در حال حرکت که خودش، خودش را نمی تواند حرکت بدهد. پس محرک میخواهد ، اینجا میپرسد : محرک آنها کیست ؟ وقتی رسیدیم به اینجا که جهان همه حرکت دارد ، بحث سر این است که متحرک ، محرک میخواهد ، کیست که این را حرکت میدهد؟ « آیا احتیاج به حرکت دارند یا خودبخود بدون محرک در حرکتند؟ اگر محرک داشته باشند ، آن محرک کیست ؟ و چگونه موجودی است و تا چه قدر قدرت و استطاعت دارد که محرک این همه موجودات عظیم است ؟ آیا خودش هم متحرک است یا نه ؟ و اگر متحرک باشد محرک میخواهد یا نه ؟ و اگر بخواهد محرک او چه کسی خواهد بود و همچنین سخن در آن محرک پیش میآید و همچنین ؟ ! »
آیا واقعاً اینها برای ما جالب هست یا نه ؟ آیا ارزش دارد که ما روی اینها بیندیشیم ( کان اکثر عباده ؟؟ رحمه الله علیه التفکر: بیشترین عبادت ابی ذر تفکر بود.
بنشینیم روی اینها فکر کنیم ببینیم چقدر وقت ما را میگیرد. انسان قرن حاضر از خودش فراری است در غرب زده هستند، ا زخودشان فراری هستند حالی و میلی به مطالعه ندارند . غالباً در پدیده های طبیعت مطالعه میکنند . توی خورشید و ماه و درختان ، حیوانات و دریاها و ... سری ؟؟ هم به خودشان نمی زنند، « وانگهی اینهمه چرا در حرکتند؟ اگر احتیاج نباشد حرکت نیست ( بحث مهمی را مطرح میکند که حرکت فرع بر احتیاج است . یعنی تا موجودی احتیاجی نداشته باشد حرکتی هم نخواهد داشت) احتیاج اینهمه چیست؟ آیا همه را یک حاجت است ؟ ( یعنی خورشید حرکت میکند ، کل مجموعه در حال حرکت است . آیا همه این حرکتها به سمت یک نیاز میروند یا هر موجودی با وجود اینکه حرکتی که دارد ، نیاز جداگانه ای دارد تازه از سوالهای ایشان سوالهای بسیاری میشود استخراج کرد ) آیا همه را یک حاجت است ؟ یا دارای حاجتهای گوناگون است ؟ و چون احتیاج است عجز و نقص است . ( یعنی چون احتیاج دارند، پس عاجز و ناقصند . چون اگر داشتید دیگر احتیاجی به حرکت به آن سمت نداشتند . پس ندارند و به سمت جایی میروند که آن چیز را بدست آورند.)
و چون احتیاج است عجز و نقص است که به حرکت به دنبال کمال میروند و در پی رفع نقص خودند . آیا همه موجودات مشهود ما ناقصند و کامل نیستند ؟ چرا ناقصند و کامل تر از آنها کیست ؟ و خود آن کمال چیست ؟
و چون به دنیاب کمال میروند ناچار ادراک عجز و نقص و احتیاج خود کرده اند .( یعنی اگر کسی تا احتیاج به چیزی را در خود احساس نکند به دنبالشنمی رود اگر کسی درد را در خود احساسنکند به دنبال دارو نمی رود . ما زمانی حرکت میکنیم که این نیاز را احساس کنیم .نیاز به ما فشار بیاورد و ما حرکت کنیم .به سمت آنچه نیاز داریم .
پس ضعور دارند، توجه دارند ، قوره دراکه دارند، جان دارند ،حقیقتی دارند که بدین فکر افتاده اند کودکان به مدرسه میروند درحرکتند ،خواهان علمند و بدنبال علم میروندف درختان رشد میکنند پس در حرکتند و بدنبال حقیقیو کمالیرهسپارند، حیوانات همچنین شاید جمادات هم اینچنین باشند که سنگی در رحم کوه کم کم گوهری کانی گرانبها میشود ...
زمین را مینگرم ستارگان را میبینیم بنی آدم را مشاهده میکنیم ، حیوانات جورواجور که به چشم میخورد ، گلهای رنگارنگ که به نظر میآید در همه مات و متحیر ، با همه حرفهای بسیار دارم ( خوشا به حال کسی در مخلوقات خداوند متحیر است و دوست دارد این مجهولات برایش کشف شود . ببینید همه اینها را که ایشان اسم آنها را رد قرآن از همه اینها به عنوان آیه و نشانه یاد کرده است . آیات لاوللالباب ، برای صاحبان خرد نشانه و آیه است . )
هرگاه در مقابل آئینه میایستم سخت در خود مینگرم به فکر فرو میروم که تو کیستی ؟ و به کجا میروی ؟ چه کسی تو را به این صورت شگفت در آورده است ؟ درپیرامون همین حال و این موضوع قصیده ای بنان قصیده اطواریه گفتم که برخی از ابیات آن اینچنین است :
من چرا بیخبر از خویشتنم من کیم تا که بگویم که منم
من بدینجا چه رو آمده ام کیست تا کو بنماید وطنم
آخر الامر کجا خواهد شد چیست مرگ من و قبر و کفنم
بازار خویشتن اندر عجبم چیست این الفت جانم به تنم
گاه بینم که در این دار وجود با همه همدمم و همسخنم
گاه انسانم و گه حیوانم گاه افرشته و گه اهرمنم
گاه افطرده چو بوتیمارم گاه جون طوطی شکر شکنم
( بوتیمار: مرغ ماهی خوار . میگویند همیشه تشنه است و از ترس اینکه آب کم شود هیچ موقع آب نمی خورد . غم تشنگی را با خود دارد و غمخوار است . چیزی است که در فرهنگنامه ها آمده که بر هر حال مظهر غمخوار بودن بوتیمار است . )
گاه چون با قلم اندر گنگی گاه سحبان فصیح زمنم
گاه صد بار فروتر زخزف گاه پیرایه درّ عدنم
خزف : سفال .
گاه در چینم و ماچینم گاه درملک ختا و ختنم
ماچین : قسمت چین اصلی و بزرگ ختا : قسمت مغولستان ختن : ترکستان شرقی
گاه بنشسته بر کوه بلند گاه در دامن دشت و دمنم
گاه چون جغدک ویرانه نشین گاه چون بلبل چست چمنم
گاه در نکبت خود غوطه ورم گاه بینم حسن اندر حسنم
این خیلی مهم است که انسان بنشیند و تنهایی فکر کند و این چند درس را مطالعه کند و روی آن آن بیندیشد ، این خیلی خوب است .
فکرک یهدیک الی الرشاد ، تفکر تو ، تو را به سوی رشد هدایت میکند .