هیچ حرکتی بدون شناخت نمیتواند حرکت موفقی باشد (ما مِن حَرکَته اِلا وَانتَ مُحتاجٌ فیها الی مَعرفته اللّه) هیچ عمل وحرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن عمل احتیاج به شناخت داری خیلی باید این تکرار شود تا واقعا این جزءباور ما بشه که هر حرکتی احتیاج به شناخت داره مقدمه دوم این بود که اگرعمل بدون شناخت انجام بگیرد خرجش بیشتراز نفعش خواهد بود و مفسره اش بیشتر از نفعش خواهد بود امیرالمومنین (ع)می فرماید:( اِنّکم اِلیَ الاخِره سِائروُن وَ عَلَی اللّه مُعرضون) شما به سمت آخرت در حال شدن و سیر درست هستید و بر خدا عرضه خواهید شد وقتی حرکت به سمت آخرت داریم این حرکت از سایر حرکت ها مسنثنی نیست و در این حرکت احتیاج به شناخت دارد اگر کسی شنا خت برای حرکت بسوی آخرت نداشته باشد نمیتواند این حرکت را به خوبی انجام دهد وحرکت موفقی به سمت آخرت نخواهد داشت چیزی جای ضعف شناخت ما را نخواهد گرفت و برای این هم باید وقت بگذاریم شناخت یعنی یادگیری باید یک مقدار ی از ساعت جوانی خودمان را صرف کنیم تا بعد بتوانیم خوب مسیر را بپیمائیم این لا زم است چون حرکتاجباری است و آخرت را تعریف کردیم ((اَلا خِرهُ ابدی)) ابدیت است وحرکت به سمت ابدیت میباشد وچون هر حرکتی لازمه اش شناخت است لذا حتما باید وقت برای این نوع شناخت بگذاریم اگر هر کس ساعتی از شبانه روز خود را صرف یادگیری وشناخت مسائل آخرتی قرار نهد حتما مسافرت خوبی به آخرت نخواهد داشت متاسفانه آن قدر مشغله های کاذب ومعشوقهای زیادی داریم که آن شغل ها مانع از آن میشود که ما وقت برای این امر بگذاریم گاهی این شغل ها ذاتا ارضاع کننده است برای انسان و مدتی انسان را مشغول میسازد مثل اینکه وقت خود را صرف تلویزیون دیدن کند یا کاری که در ازای آن حقوقی دریافت کند و بعدا احساس میکند که نیاز ندارد که برای این قضیه وقت بگذارد و میگوید که من دارم زندگی خودم را میکنم بی توجه به این که این موجودی ابدی و ممتد است ودر آن طرف اگر آماده نباشد به او بد خواهد گذشت لذا ضرورت پیدا کرد علم به آخرت که حضرت رسول (ص) میفرماید: خداوند مبغوض میدارد مورد بغض وتنفر خداست هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت باشد هر کس که علوم دنیایی را بلد است ولی نسبت به آخرتش شناخت ندارد پس ضرورت پیدا کرد در امور دنیایی که مقدار وقت برای یادگیری مسائل آخرتی قرار دهیم حضرت رسول (ص) در مهجه البضاء فرمودند:از امام باقر هم این چنین نقل شده که دنیا به آخرت مثل رحم مادر است به دنیا.
این فرمول کلی بود بدون این فرمول بسیاری از آیات و روایات که در رابطه با قیامت و حرکت انسان به سمت ابدیت وارد شده را متوجه شده را متوجه نخواهیم شد و نمیتوانیم تفسیر خوبیداشته باشیم از این نسبت چند مطلب میتوانیم بفهمیم یک نکته تنوع بفهمیم یک نکته تنوع نعمت ها در آخرت بود ونکته دوم قدرت بهره برداری درآخرت بود ونکته سوم انواع تولد ها و نقش زمان یک سری شرایط عوامل است که اگر آنها جمع شد منجر به تولد سالم میشود و اگر آن عوامل جمع نشود تولد سالمی هم نخواهیم داشت ما چند تا سوالی که در رابطه با چنین مطرح میکنیم که اول مسئله عقل جنین و هوش کودک متولد شده مسئله دین واخلاق زیبایی سلامت جسم وزن و ما یک سری اطلاعات داریم که این بچه چه ویزگی هایی داره اگر بخواهیم در باره اینهاذ اظهار نظر بکنیم در جواب توجه ما جلب عالم رحم میشود وقتی ما میخواهیم علت بیاوریم که این عوامل یا منفی هستند یا مثبت حتما برمی گردیم به عالم رحم بر میگردیم به عالم رحم میگوییم این در عالم جنینی و باردار ی خودش این اتفاقات برایش رخ داده امام صادق(ع) بچه زیبایی دید و گفت پدر این بچه قبل ازانعقاد نطفه اش سیب میل کرده یعنی وقتی زیبایی را دید ریشه اش را برگرداند به بسته شدن نطفه یا ؟؟ بخورد و بچه اش زبیا میشود یا اگر سیر و پیاز بخورد بچه اش بد قیافه خواهد شد خرما یا گردو بخورد عقل و هوش بچه زیاد میشود کندرهمین جوری این چنین است یعنی وقتی این بچه متولد شد و ما خواستیم ارزیابی بکنیم ریشه این ارزیابی برمی گردد به دوران جنینی و به رحم برمی گردد ودر مورد پدر و مادر بچه قضاوت خواهیم کرد و حالا این بچه این جوری شده در واقع زندگی کرد در دنیا داریم وبخواهیم ارزیابی کنیم غالبا آن را به عالم رحمی مرتبط میکنیم وبه این عامل وراثت گویند که این کودک این ها را از رحم با خود آورده است مخصوصا اگر مسئله جسمی باشد اینکه مادر وپدر زیبا یا پدر مادر عالم بوده است الان این بچه این چنین شده است یعنی بچه با مغزی دنیا آمده که صلاحیت عالم شدن را دارد پدر ومادر علاقه مند به سید الشهدا بوده اند و متدین بوده اند ولایتی بودند بچه هم اینگونه خواهد شد پس ما دنیای جدای از رحم نداریم پس نمیشود کسی زندگی بکند ولی این زندگیش و عواملی که در رحم با آن ارتباط داشته در زندگیش نقشی نداشته باشه و تا آخر عمر گره خورده ایم با عالم رحم مادران. اثری که در آن نه ماه وجود داشته تاثیر خودش را تا آخر عمر حفظ خواهد کرد. اگر از جهت روحی نگوییم ولی از جهت جسمی کار خودش را بیشتر خواهد کرد و نقش خودش را در طول زمان حفظ کند یعنی اگر همه پدر ومادر ها یمان دقت نمیکردند ما الان این جوری نبودیم و اگر دقت بیشتری میکردند الان وضعیت ما خیلی بهتر بود وقتی تاثیر سیب این قدر زیاد است حالا مادر عادت کند در طی نه ماه بارداری زیارت عاشورا بخواند آیا این تاثیر نخواهد داشت پدر لقمه حلال به خانه بیاورد و ما وقتی که میخواهد شیر دهد وضو بگیرد و بسم ا... الرحمن الرحیم بگوید اگر بخواهیم شخصیت فردی را ارزیابی را ارزیابی کنیکم باید به خانواده وپدر ومادر وخواهر وبرادر هایش توجه داشته باشیم که اینها بر روی شخصیت آن فرد تاثیر خواهد داشت (الشقیشقیت بطن امه و السعید من سعدتی من بطن امه ) شقی و بد بخت کسی است که در شکم مادرش بد بخت باشد وخوشبخت کسی است که در شکم مادرش خوشبخت باشد نه اینکه این قطعی است وکسی نمیتواند این را انکار کند در سفر آخرتی خودمان باید به این مسئله دقت کنیم بهمین همین آخرت میسازد اگر بخواهیم کسی را ارزیابی کنیم. قرآن این کار را کرده و میخواهد شخصیت آن را در قرآن معرفی کند و بگوید که این شخص میخواهد این نعمت ها را با خود ببرد یا این عذاب ها را بکشد بعد از آن همه را متوجه میکند به عالم دنیا ما سلککم فی صغر قالوالم نکن من المصلین چی باعث شده شما دچار صغر شدید صغر جای بسیار وحشتناک و درد ناکی هست در جهنم حتی سرزمین در جهنم چون در قیامت همه چیز مشعور دارندو خودش از دست گرما و حرارت از دست خودش ناراحت هست یعنی خود آن سرزمین به خدا شکایت میکند و میگوید من حرارتم خیلی زیاد هست در قرآن وقتی میگوید یک سری افراد را در این صغر میبرند سوال میشود که چه چیز باعث شد که دچار صغر شوید میگویند: ما نماز نمیخواندیم نوع زندگی در آخرت را بر میگرداند به نوع زندگی در دنیا یا وقتی میخواهد نعمت ها را در رابطه با بهشت برشمرد وقتی که تمام میشود میفرماید :( جزا بما کانوا یعلمون ) به خاطر کار هایی که که در دنیا انجام میدادند دنیا رحم ماست وما هر طور زندگی کنیم در آخرت هر جوری که زندگی بکنیم به دنیای ما دارد. اینها با هم پیوستگی دارد و جدایی از هم نیست این یک انتظار غیر عاقلانه است که ما بگوییم جنین که در رحم ماست پدر و مادرش دست به هر کاری بزنند بعد مراقبتهای دوران بارداری و مادر رعایت نکند و بعد توقع تولد نوزاد عالم داشته باشد همینطور در دنیا که هر کس در دنیا آزاد باشد و بعد انتظار جواب مثبتی در آخرت را داشته باشد و یک نوع تولد سالمی داشته باشد هر نوع بارداری منجر به زایمان سالم نخواهد شد تولد سالم جنین به دنیا شرایط دارد وو همینطور تولد ما به آخرت هم شرایط دارد و اگر تخلف کند در دنیا آن هم تولد خوبی نخواهد داشت. آخرت همین دنیای ماست ما در همین جا میتوانیم بفهمیم که بهشتی زندگی میکنیم یا جهنمی مرحوم خواجه عبدا.. میفرماید همه آرزوی عاقبت به خیری دارند ولی من میگویم خدایا اول به خیرم کن چون اگر اولم به خیر باشد آخرتم هم به خیر خواهد بود بگوییم ما نمیتوانیم بگوییم (اللهم اجعل عواقب امور نا خیرا) خدایا عواقب امور ما را خیر قرار بده ولی بد زندگی کنیمتولد سالم به آخرت شرایط و محدودیتقوانین و اصول دارد و اگر بخواهیم خوب متولید شویم باید این چهار اصل را رعایت کنیم. همان طور که سنخیتی است بین نوع زندگی در رحم و نوع زندگی در دنیا. سنخیتی و هماهنگی است بین زندگی ما با آخرت قرآن هر جا از بهشتیها و جهنمیها صحبت میکند بعد میگوید اینها در دنیا اینکاره بودند که الان این چنین شدند. هیچ وقت تصادف و شانس نبوده. هر وقت گفت اینها بهشتیند هم فیها خالدون. خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضواعنه هر وقت اینجوری گفت گفته که اینها در دنیا این چنین بودند که سرانجامشان این شده و هر وقت هم راجب به عذاب گفته اول گفته در دنیا اینکاره بودند و حالا دچار عذاب شدند. پس،باید با شرایط آخرت دنیای خودمان دا بسازیم این خیلی مهم است که دنیا و عمر وجوانیمان را با آخرت بطبیق دهیم که منجر به آن تولد خوب شود.
نمی شود که زندگی آزاد و دل بخواه داشته باشیم و بعد در آخرت دست نخورده بماند و انتظار داشته باشیم حضرت علی علیه السلام میفرمایند: از کسانی نباش که آخرت را به غیر از عمل آرزو دارند (لاتکن یمن یرجوا الاخره بغیر العمل) آخرت یعنی بهشت چون کسی که جهنم را نمیخواهد عمل هم باید عملی باشد که به بهشت سنخیت داشته باشد میگویند از این افراد نباش بهشت را به بها دهند نه به بهانه پس اگر ما هر نوع تولدی که دوست داشته باشیم در آخرت باید مطابق با میلی که داریم باید در دنیا به همان سنخیت زندگی کنیم. هدف هم هر چه قدر عالیتر باشد محدودیت بیشتر است. هر چه قدر ایده آل تر و مطلوب تر و معشوقمان بزرگتر باشد محدودیت بیشتری خواهیم داشت و راهمان سخت و دقیق تر خواهد شد. حضرت موسی از جایی گذر کردند دیدند که کسی شدید گریه میکرد و هنگام برگشت هم همین صحنه را دید و دلش سوخت و گفت خدایا اگر من خدا بودم تا به حال حاجت این فرد را داده بودم که به حضرت موسی خطاب رسید که اگر این تا حدی گریه کند که بند بند وجودش از هم باز شود من حاجت او را نخواهم داد چون این فرد میخواهد به ورش خودش دینداری کند و با میل خودش نه آن چه که من میخواهم ما خیلی وقتها حزب اللهی هستیم ولی مذهب را با سلیمان قاطی میکنیم ولی این دو چیز است و میخواهیم در محدوده سلمیان دینداری کنیم در محدوده آداب و رسوم فامیل حزب اللهی باشیم و نمیخواهیم که از اینها چیزی مایه بگذاریم.
قوانین زندگی و دستوراتی که رعایت میکنیم منجر به سعادت ما در آخرت باشد یعنی نوعی سنخیت با آخرت داشته باشد. این دستورات را کسی باید به ما بدهد که در قیامت بخواهد ما را محاکمه کند کسی که مالک یوم الدین است چون بین دنیا و آخرت هیچ جدایی نیست و آخرت همان دنیای ماست الدنیا مزرعه الاخره یعنی هر چه بکاری همان میچینی و انتظار نداشته باش که جو بکاری و گندم درو کنی آخرت فقط مزرعه است و برداشت است و هیچ عمل و کاشتی دیگر نیست کاشت ما در زندگی دنیایی و مخصوصاً در دوران جوانی است پس کسی که صاحب قیامت است و قوانین ابدیت را ریخته و شرایط زیستی ابدیت را مشخص کرده چون بین دنیا و آخرت جدایی نیست باید تکلیف ما را هم در دنیا مشخص کند و کسی غیر از خداوند صلاحیت ندارد برای بشر برنامه ریزی زندگی کند. چون حرکت اولیه از رحم شروع میشود. رحم دنیا و ابدیت و قیامت و مجموعه اینها میشود انسان اگر میخواهد سیر خوبی داشته باشد باید از اول کنترلش دست کسی باشد که شرایط زیستی را میریزد لذا خود خدا فقط باید دخالت در زندگی ما بکند رحم را او آفریده و شرایطش را فراهم ساخته و دستورش را داده دنیا را هم باید او تنظیم کند و آخرت هم که دست اوست. پس اگر ما مرحلهای به نام آخرت داریم مرحله قبلش که دنیاست باید سنخیت با آخرت داشته باشد. هر نوع برداشت مساوی است با نوع کاشت. قوانین دین باید بیاید و تمام شئونات ما را در دنیا در دست بگیرد تا منجر به آن شرایط دلخواه د ر آخرت شود چون در آنجا حساب کتاب دارد. مؤدب به آن آدابی باشیم که آن طرف حیات مطلوب برای ما دارد. اگر که لازم شد ما مودب به آن آداب شویم یا اینکه خودمان را با آن نوع زندگی خاص که منجر به آن نوع تولد خاص است را تطبیق دهیم اولین مرحله این است که ما من حرکته الا و انت محتاج فیها ای معرفته. هیچ حرکت و عمل نیست که مگر که برای انجام آن احتیاج به شناخت داریم. اگر تطبیق هم که یک نوع عمل است و بخواهیم با زندگی صحیح در دنیا داشته باشیم احتیاج به شناخت داریم لذا باید اول آن قوانین را بشناسیم که منجر به تولد سالم و قوی در آخرت خواهد شد. پس بدون یادگیری قوانین زندگی سالم ما تولد سالمی نخواهیم داشت. حضرت رسول (ص) فرمودند: طلب العلم فریضه علی کلّ مسلم طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و هیچ استثنایی ندارد و همه مسلمانان را فرمودند که این واجب عینی است. فریضه که واجب است ترکش حرام است و مستوجب عذاب و عقوبت است نمیتوانیم از واجب جدا شویم. این علم چیست که بر هر مسلمانی واجب است. آیا هر مسلمانی که در هر رشته علمی تحصیل میکند همان فریضه را انجام میدهد خود حضرت میفرمایند: انّ الله یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالاخره خداوند بنغوض میشمرد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرتش باشد پس منظور علم دنیایی نیست چون منجر به آخرت نخواهد شد و منظور علمی است که کمک کند به حیات آخرتی ما و بعد خود حضرت تعریف علم را فرمودند علمی که واجب هر مسلمانی بیاموزد ان ما العلم ثلاثه العلم: ایه محکمه ، فریضه عادله سنّه قائل. روایتی که حضرت فرمودند که یادگیری علم و انواع آن در جلد اول اصول این اصول و علم اخلاق و سوم علم احکام این سه علم تحصیلش بر هر مسلمانی واجب است بدون استثناء. اگر کسی بخواهد با شرایطی که منجر به تولد سالم میشود زندگی کند باید حتماً این سه علم را بلد باشد. قطعاً بلد بودن کافی نیست و عمل هم باید کرد. وقتی وارد احکام میشویم. نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری و ازدواج و طلاق و معامله و همه شئونات زندگی ما را احکام مشخص کرده. و اگر بخواهی با اینها ارتباط برقرار کنی همه اش مشخص است و هر کاری که بخواهی بکنی احکامش مشخص است. احکامی که خدا در دنیا و آخرت گذاشته نشانگر این است که این دو از هم جداشدنی نیستند اگر قرار بود هر نوع زندگی کنیم و منجر به زندگی سعادتمند در آخرت باشد هیچ وقت خداوند خود را خسته نمیکرد و نبی نمیفرستاد که بیاید برای ما قانون زندگی مشخص کند. کوچکترین کارهای ما در زندگی دوبراه اش حکم داریم چرا برای همه کارهایمان حکم شرعی است چون زندگی این دنیا مطابق زندگی آخرتی است و باید همان جوری که خداوند میخواهد همان جور شود این نوع عمل خاص با این کیفیت و نیت است که منجر به آن نوع تولد میوشد. دین برای همه شئونات ما برنامه ریزی میکند.
از سرای هستی باشد چیزی واسطه میان وجود و عدم باشد ما هر چه داریم وجود هست. هستی یعنی وچود در مقابلش مفهومی به نام عدم داریم که یعنی نیستی و نیستی موجود نیست یعنی عدم عدم است و ما در عالم خارج سرایی و جایی به نام عدم نخواهیم داشت و هر چه هست وجود است. با دو چیز آشنا شدیم با وجود و اگر نباشد هم عدم است. همان طور که رنگ سرخ که نه سیاه است و نه سفید چیزی در خارج باشد که نه وچود باشد و نه عدم آیا میپندارید که اگر جستجو کنید شاید در گوشه و کنار این سرای بزرگ هستی یا بیرون از آن که نه وجود باشد و نه عدم. ما چیزی بیرون از هستی هم نداریم چون هستی هر چه قدر هم باشد بقیه اش هم هست خواهد شد لذا پندار و خیال است که ما فکر کنیم چیزی خارج از هستی هست و میشود بیرون از هستی رفت. نه این مراتب هستی است و این نقص دارد و این برای خودش یک وجود دارد نسبت به آن موجود ناقص ولی معدوم نیست و حائل نداریم در این وسط یعنی یا دارد یا ندارد اگر داشت مساوی است با آن آگر نداشت نسبت به آن ضعیف است. و ما نمیتوانیم به چیزی اشاره کنیم و بگوییم این چیز نه وجود است و نه عدم. موجود ناقص مثلاً چشم ندارد. ولی ما نمیتوانیم در این انسان ناقص چیزی را بیابیم که بگوییم نه هست و نه نیست. نسبی نیست. در پاسخ این پرسش میگوییم بهتر این است که آنچه در سرای هستی است، هستی است زیرا که نیستی در خارج نه بودی وارونه نمودی که کسی بگوید این نیستی است و آن چه که در خارج طرف اشاره قرار میگیرد موجود خواهد بود یعنی اگر ما توانستیم به آن اشاره کنیم و بگوییم هست پس معلوم میشود که هست. لذا در ظرف خارج صدق آمدن عدم که گفته شود این عدم است کذب محض است یعنی واقعاً محال است که ما چیزی در عالم خارج به نام عدم داشته باشیم. پس هر چه طرف اشاره قرار بگیرد موجود است چگونه میتوان گفت که این چیز هم موجود است و هم عدم و حال اینکه چیز همان موجود است چون میگوییم یک چیزی وانگهی از هستی که بگذریم نیستی است و نیستی در خارج نیست پس نیست چیزی نیست تا گفته شود که این نه نیست و نه هست یعنی چه؟ یعنی اگر هست که هست و اگر نیست که دیگر چیزی نیست که ما بر سرش بحث کنیم که آیا هست یا نیست. علاوه اینکه به در رفتن از هستی در خارج پنداری بیش نیست یعنی این خیال است که ما بتوانیم از هستی خراج شویم و فقط در وعاع (ظرف) ذهن بیرون از هستی اعتبار میشود یعنی فقط در ذهن است که ما میتوانیم چیزی بیرون از هستی را تصور کنیم ولی در عالم خارج همچنین چیزی ممکن نیست. کم کم به عمق این حرفها با دلیل و برهان خواهیم رسید بعد از چشم پوشی از آنچه که گفته ایم نادرست بودن اینکه چیزی در ظرف خارج نه وجود باشد و نه عدم از بدیهیات است.. هر کسی میفهمد در خارج چیزی باشد که هم معدوم باشد و هم وجود چیزی است که اگر بگوییم هست پس موجود است. نمیتوانیم بگوییم چیزی هست که واسطه میان وجود و عدم است. میگوییم آن چه که شما میگویید واسطه میان موجود و عدم است کجاست؟ آیا وجود دارد. میگوییم هست پس وجود است دیگر واسطه نیست و از بدیهیات است. بدیهیات یعنی چیزهایی که برای وجودشان نیاز به اثبات نداریم. و وجودشان یعنی وجودشان ثابت شده است و هیچ هوشمند گزین در بداهت بطلان دعوی واسطه وجود و عدم دودل نیست هیچ فرد هوشمندی در بدیهی بودن و باطل بودن ادعای وجود واسطه بین وجود و عدم هیچکس شک ندارد و چون واسطه نبودن بین وجود و عدم امری بدیهی است و فطرت سلیم بر آن گواه است گفته ایم اگر از هستی بگذریم نیستی است و آن چه که در ظرف خارج متحقق است موجود است. مرحوم خواجه طوسی: در تجدید العقائدشان دو جمله درباره وجود دارند که یک جمله ایشان راجع به وجود این است که: و یصاوق شیئیه. یعنی وجود هم مصداق با چیز بودن است دو چیز که هم و صدای باشد میگویند مصاوق مثل انسان و بشر، مثل انسان و حیوان ناطق. انسان حیوان ناطق و هر حیوان ناطقی هم انسان است. حالا بنابر تعریفی که فعلاً کرده اند وجود هم مصداق چیز بودن است. اگر ما گفتیم چیز یعنی حتماً وجود دارد. نمیتوانیم به چیزی بگوییم چیز پس آن چیز حتما ًوجود دارد. نمیتوانیم به چیزی بگوییم چیز و آن وجود نداشته باشد نمیتوانیم بگوییم چیزی به نام فلان حائل بین وجود و عدم است و آن چیز نه وجود است و نه معدوم.. فال تحقق بدونه متحقق نمیشود وجود بدون چیز بودن. والمنازع مکابر مقتضی عقله. شخصی هم که این حرف را قبول نمیکند به عقل خودش با مقتضی و طبیعت عقل خودش میسنجد و در واقع لجبازی میکند کسی که قبول نکند وجود با چیز بودن یکی است با عقل خود منازعه میکند. ولاضدٌله هیچ ضدی برای وجود نیست. ضد یک چیز یعنی چه ؟یعنی چیزی که با آن چیز جمع نشود. مثل سیاهی و سفیدی. نمیتوانیم بگوئیم این تخته هم سیاه است و هم سفید. برای وجودضدی وجود ندارد که هر وقت آن ضد باشد وجود نباشد چون اگر عدم چیزی باشد که بتواند یک جایی که آن جا وجود به کنار برود اگر عدم قرار است چیزی باشدپس آن عدم موجود است. زمان برای عالم ماده است. زمان چیزی است که از تغییر و تحول ماده به وجود میآید. در میان مسلمانان برخی از متکلمین عامه (سنی ) این عقیده را داشتند که قائل به واسطه بین وجود و عدم بودند یعنی میگفتند چیزی بین وجود و عدم است. و در ثبوت و وجود و نفی و عدم فرقی قائل شدند. یک چیز که ثابت است معلوم است که وجود دارد. ( ثابت همان موجود ) و آن واسطه را حال نامیدند و میگفتند که حال نه موجود است و نه معدوم بلکه ثابت است و نتوانستند فرق بین وجود و ثابت را معلوم کنند. با اینکه ثبوت مرادف وجود است و ثابت همان موجود است و منفی همان معدوم و نفی همان عدم است اکنون از تعرض به اقوال آنان و بیان تفصیل آراءشان ورد و ایراد به ایشان خودداری کردیم تا بدانید معتقدین به حال ( حال چیزی که واسطه بین وجود و عدم ) مردمی بی حال بودند که در حل بسیاری از مسائل مهم علمی فروماندند و به پرداختن بعضی از اوهام و خیالات و پرداختن به مشتی الفاظ و عبارات گمان بردند که از مشکل رسته اند. ترادف یعنی هم معنی بودن وجود و ثبوت و نیز ترادف نفی و عدم از اولیات است (اولیّات یعنی قضایایی که خودشان ذاتاً خودشان را اثبات میکنند ) مثل اینکه اجتماع ضدین محال است. ضدین ( جمع دو ضد محال است ) و در حل آن مسائل مهم باید راه صحیح علمی یافت نه اینکه منکر اولیات بود و پنداشت که اگر از هستی بگذریم به چیزی میرسیم که نه هستی است و نه نیستی به نام حال و بدان دلخوش بود فرقه سفستائی فطرت را زیر پا نهادند و هستی را یکباره انکار کردندو این طائفه ازمتکلمینفطرات را پشت پا زدند و در برابر هستی دکّان باز کردند. چرا موجود معدوم نمیشود و چندی به نام عدم نداریم و آخر عدم چیزی نیست که از او موجود به وجود بیاید و مادر خارج چیزی به نام عدم نداریمکه خداوند بخواهد از درون آن عدم چیزی به نام آدم و زمین. چون معدوم، معدوم است. و عدم وقتی نیست نیست. هر انسانی به عقل خودش میفهمد که ما موجود داریم و معدوم نداریم قضیه عقلی و روشن است وقتی ما این را درک میکنیم نباید منحرف شویم، آیا این دنیا از اول بوده یا نبوده ما به یک نتیجه خواهیم رسید و شما ذهنتان را درگیر نکنید اگر قرار باشد ما چیزی را درست و دست کاری کنیم مسئله حادث و قدیم بودن جهان است نه به اصل بدیهی عقل خودمان در خارج فقط وجود داریم و چیزیبه نام عدم موجود نیست چون اگر موجود بود دیگر عدم نبود. هر کسی درک میکند که محال است یک زمانی از هستی خارج شد و اگر خارج شدی به کجا میخواهی بروی میخواهی به عدم بروی؟ مگر عدمی هست که تو بخواهی به آنجا بروی اگر قرار بود موجودات باید از توی عدم بیرون بیایند که دیگر آن عدم نیست بلکه موجود است ما باید بیاییم مفاهیم دینی را متوجه بشویم یکی اینکه مسئله حادث و قدیم بودن جهان را دست کاری کنیم همان مفهوم زمان را خوب درک کنیم و دیگر اینکه معنی عدم را آنجایی که خدا میفرماید ما از عدم خلق کردیم شما را. شما چیزی نبودید هل اتی علی الانسان ؟؟ من الدّهرلم یکن شئیامذکورا. انسان زمانی هیچ چیز نبود زمانی که هیچ انسانی نبوده و ما انسان را خلق کردیم. اما ایا این به معنی است که انسان را از عدم مطلق یعنی از هیچ چی خلق کرده انسان را. خودش این طور نفرموده چون در قرآن ذکر کرده که انسان را خلق کردیم خلق را از (مِن ) آورده. شما را خلق کردیم از فلان چیز ( خاک، هما مسنون، ) و بی مقدمه نفرموده که شما از عدم خارج شدید و انسان شدید. عقاید دینی خودمان که برایمان ثابت شده است را حفظ میکنیم ولی با مسائل عقلی که نمیشود جنگ کرد ما نمیتوانیم قبول کنیم که چیزی به نام عدم در خارج نداریم پس بگوییم عدم هست که خدا هم موجوداترا از عدم خلق کرده. ما به خدا بودن خدا و ضعفی که ما نسبت به خدا داریم اعتراف داریم و عین وابسته به خدا هستیم ما که اشرف مخلوقات و تسلط روی جهان داریم و میتوانیم نظم کرات را به هم بریزیم و خودمان میفهمیم که مخلوق خدا هستیم به خدا بودن خدا لطمه ای نمیخورد. بعد با ذهن کنجکاو و تشنه برای فهم قضایا اقدام کنیم یک سری موجودات داریم که وجود ذهنی دارند مثل عدم. مثل کوری شما در خارج چیزی به نام کوری ندارید یعنی بگوییم که این چیز کوری است این در خارج وجود ندارد. کوری برای چه به وجود آمده بر اثر نبود یک وجود. یک وجود داشتیم به نام بینایی یا چشم این که نبود عدم یک وجودی یک مسئله عدمی برای ما ساخته به نام کوری، خدا کوری را خلق نکرده همان طور که خداوند دستگاه بدن را خلق کرد. آیا کوری را هم خلق کرده؟ نه برای کوری برای ما درکش آسان است چون بر اثر عدم وجود چشم به وجود آمده مخلوق نیست و جنبه عدمی دارد چرا خداوند کوری را آفریده که در بحث عدالت خدا این است که خداوند خیلی چیزهایی را جنبه شر دارد را خدا خلق نکرده و اینها مخلوق خدا نیستند موجوداتی را خدا آفریده که آن موجودات ضعف و نقص داشته اند و نبود آن موجودات جنبه عدمی را برای انسان به وجود آورده است مثل بیماری وقتی بدن سالم است همه چیز سر جای خود است ولی وقتی که درست کار نکند درد و بیماری به وجود میآید اما بیماری مخلوق نیست آن طوری که بدن مخلوق است.