جلسه 001 - مهدویت
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
5
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - مهدویت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ موضوع بحثمان وجود مقدس آقا امام زمان(ع) هست بحث مهدویت چون دهه است برنامه من یک دوره مباحث اساسی مهدویت را خدمت عزیزان عرض میکنم. مهدی کیست و ما چه نیازی به مهدی داریم؟@ شما وقتی که در دین با موضوعات مختلف روبرو میشوید که به نام واجبات دینی اصول دین اصول عقائد پایهها و ارکان دین یا فروع دین برای انسان گذاشته شده این را باید توجه داشته باشیم که خداوند حکیم که انسان را خلق کرده و همه موجودات را خلق کرده قرار داده.@ شما وقتی که یک تلفن همراهی را نگاه میکنید یا یک رایانه را نگاه می کنید دکمههای زیادی را روی صفحه کلید میبینید بیش از صد دکمه هست هیچ وقت انسان شک نمیکند که این کلیدها برای چی هست میگوید من نمیدانم ولی هیچ وقت شک نمیکند که اینها کاربرد ندارند.@ یا در یک اتومبیل شما وقتی که وارد میشوید در یک کارخانه وارد میشوید در آن بخش مرکزی کنترل دستگاهها که ممکن است صدها دکمه و کلید و چیزهای دیگر باشد هیچ کدام آنها را شما عبث نمیبینید.@ یعنی آن ساختاری که آنجا هست را اضافه نمیبینید میگویید حتماً بالاخره مهندسی که اینها را ساخته یک هدفی داشته که اینها را ساخته اینها کاربرد دارند ولی حالا من بلد نیستم نمیدانم چه کاربردی دارند.@ وقتی که در مقوله دین شما با احکام دین روبرو میشوید اصول عقائد یا اخلاقیات قوانین اخلاقی یا فروع دین روبرو میشوید اگر توجه داشته باشیم خداوند تبارک و تعالی که خالق انسان و خالق کل شیء هست(الله خاِلقُ کُلِّ شَیءٍ) خداوند تبارک و تعالی خالق هر چیزی است همه چیز را خدا خلق کرده.@ دیگر نمیگویید این چه کاربردی دارد حتماً یک خاصیتی دارد یک دلیلی دارد که اینجا وجود دارد یعنی این گونه آفریده شده یک گُل را که نگاه میکنید به اجزاء مختلفش یک حیوان را که نگاه میکنید یک پرنده را یک پشه را انسان نگاه میکند مجهز هست به دستگاههای مختلف قطعاً خالق آنها اینها را بیهوده خلق نکرده.@ قرآن در مورد افراد عاقل و باشعور میگوید وقتی اینها(وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) در خلقت آسمان و زمین فکر میکنند و میگویند(رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً) خدایا تو اینها را باطل خلق نکردی.@ حتماً تکتک این ستارهها کیهانها کهکشانها یک ستاره اضافه خلق نشده بیحساب نیست یک اتم یک الکترون بیحساب نیست در این عالم یک برگ هیچ چیز وقتی که به دین میرسیم در دین هم اگر کسی عقل نداشته باشد حتماً سؤال میکند.@ که حالا مثلاً حجاب چیست به چه درد میخورد نماز به چه درد میخورد روزه چیست ماه رمضان چیست حج چیست اعمال حج چیست منا چیست مشعر چیست عرفات چیست قربانی کردن برای چی هست این احکام برای چیست؟.@ مثلاً چرا فلان چیز حرام است چرا فلان چیز واجب است چرا فلان چیز مستحب است چرا اخلاقیات اینگونه است کسی که عاقل نباشد چرا زیاد میاورد به خدا ایراد میگیرد یا به دین ایراد میگیرد اصلاً چرا دین باید اینطوری باشد.@ دین که میگویم یعنی دین خالص دین بیپیرایه البته ما قطعاً هم در تشیع هم در مذاهب اهل سنت چیزهایی که جزء دین نیست را به پیرایه بستن به دین، بعضی وقتها چیزهایی در دین آمده که جزء دین نیست واقعاً مردم هم از آن آزار میبینند اذیت میشوند خود مردم میفهمند که اینها دین نیست واقعاً فطری نیست.@ خیلی از آداب و رسومها هست که الان واقعاً در دین نیست و مردم فکر میکنند که دینی است چون یک عده به آن رنگ دین و مذهب دادند آزاردهنده هم هست رنگ دین دارد ولی واقعاً دینی نیست من کاری با آن ندارم بخش پیرایههایی که به دین بسته شده خرافاتی که در دین آمده کاری با این ندارم.@ خرافات هم کم نیستند یعنی ما اگر بخواهیم این ده شب را خرافات را بگوییم وقتمان را بیشتر از این میطلبد که خرافاتی که در دین آمده الان و مردم غلط اینها را باور کردند فکر میکنند جزء دین است و به آن خیلی هم اهیت میدهند.@ کاری به این ندارم این بخشی که جزء دین نیست و آزاردهنده است اگر یک جوانی یک کسی هم سؤال کرد برایش مفهومدار نبود حق دارد من راجع به دین خالص میگویم دین بیپیرایه دین خالص و بیپیرایه سؤال ندارد.@ چون خداوند حکیم تبارک و تعالی این را قرار داده و قطعاً آن چیزی که انسان به نص قرآن یا روایات معتبر نه غیر معتبر روایات معتبر معلوم میشود که جزء دین هست حتماً حکیمانه است حتماً لازم هست که باشد از جمله آنها بحث آخرالزمان هست بحث غیبت امام زمان هست بحث امامت هست بحث دین هست.@ که اساساً ما به امام و معصوم چرا احتیاج داریم آیا واقعاً انسان به معصوم احتیاج دارد بدون معصوم نمیتواند زندگی بکند و حالا چرا معصومین کشته شدند مردم از آنها خوب نتوانستند استفاده بکنند چرا این آخری باید نزدیک به 1180 سال غایب باشد.@ چرا نمیاید مگر از اوضاع ما خبر ندارد و ما اساساً چه نیازی به این مسئله داریم اینها چیزهای مهمی هست که باید در مورد آن صحبت بکنیم و بعد خود فلسفه غیبت و اینکه حالا داستان چیست.@ من چند تا فرمول خیلی مهم به شما بگویم که خیلی اساسی هست این هست که شما وقتی میخواهید دین را بشناسید باید بدانید دین به کجا بند است تا آنجایی که به آن بند هست را نشناسید دین را خوب نمیتوانید بشناسید دین تیکهاش به چیست برای چیست کاربردش چیست قرآن کاربردش چیست.@ دین و هر چیز دیگری که خدا خلق کرده با انسان رابطه دارد حالا انسان کیست را توضیح میدهم و با انسان معنا دارد قرآن برای انسان آمده(للناس) (هُدىً لِلنَّاسِ) در دعاهایی که الان میخوانیم(یا علیُّ یا عَظیم یا غَفُورُ یا رَحیم اَنتَ الرَبُّ العَظیم اَلَّذی لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء وَ هُوَ السَّمیعُ البَصیر وَ هذا شَهرٌ عَظَّمتَهُ وَ کَرَّمتَهُ وَ شَرَّفتَهُ وَ فَضَّلتَهُ عَلَی الشُهُور).@ چرا این شهر اینقدر مهم است چرا ماه رمضان اینطوری است؟ (وَ هُوَ شَهرُ الَّذی فَرضتَ عَلَیَّ الصیام) شهری است که روزه را بر من واجب کردی(اَلَّذی اَنزَلتَ فیهِ القُرآن) در همین ماه هم قرآن نازل شده برای چی(هُدیً لِلنّاس) برای مردم، پس این ماه رمضان و روزه و انزال قرآن اینها همه برای مردم است پس با انسان معنا پیدا میکند.@ شما تا نفس را نشناسید تا نفس را انسان نشناسد انسان را نشناسد هیچ چیز را نمیشناسد حتی خدا را هم نمیشناسد چون نفس کاملترین جلوه خداست خدا الله که میگوییم الان الله هو الله ظهورش چطوری هست چطوری میتوانیم بفهمیم الله هست انسان باید این شعور را داشته باشد.@ کاملترین جلوه الله انسان است بدون انسان شما الله را به معنای حقیقی نمیشناسید و الا مورچه هم خدا را میشناسد اما به قول امام صادق وقتی به مورچه بگویی خدا چه شکلی است میگوید او از دریچه ذات خودش میشناسد امام صادق میگوید که مورچه هم میگوید خدا مثل من چند تا شاخک دارد.@ خیلی نکته دقیق است انسان اگر بخواهد الله را بشناسد باید از کاملترین آیینهای که الله در آن جلوه دارد و کاملترین مخلوقش الله را بشناسد انسان و فهم انسان را شما حذف بکنید خدا به معنای حقیقی و کامل شناخته شده نیست.@ لذا در شرط در دین اگر کسی بخواهد الله را درست بشناسد باید خودش را بشناسد امام را بخواهی بشناسید باید خودت را بشناسی مهدی را میخواهی بشناسی باید خودت را بشناسی دین را میخواهی بشناسی باید خودت را بشناسی احکام دینی را اگر کسی بخواهد بداند فلسفهاش چیست نماز روزه خمس جهاد زکات حجاب هر چیزی را بخواهد بشناسد باید اول نفس را بشناسد.@ چون همه برای نفس آمده خدا را هم کسی بخواهد بشناسید باید نفس را بشناسد(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) نفس را باید بشناسی تا رب را بشناسی برای همین هم امیرالمؤمنین(ع) فرمود(لا تَجهَل نَفسَک فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَۀُ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیزی را نمیشناسد.@ پس ما اگر بخواهیم واقعاً تخصصی شهودی دین را بشناسیم باید اول نفس را بشناسیم شما الان میگویید اشهد ان لا اله الا الله من شهادت میدهم که معشوق و معبودی جز الله نیست اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان امیرالمؤمنین علیا ولی الله.@ حالا واقعاً یک فرشتهای بیاید به ما بگوید تو که الان میگویی اشهد دیدی میدانی شهادت میدهی واقعاً؟ میگوییم نه بابا اینها را ما جزء آموزههای دینیمان است تقلیدی یاد گرفتیم علما گفتند مراجع گفتند اذان را اینطوری بگویید ما هم میگوییم نماز میخوانیم میگوییم(اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) یک اله هست شریک هم ندارد.@ ولی اکثر مردم این را نمیتوانند بفهمند میگوییم شهادت میدهیم مثل این است که به شما بگویند آقای شجاعی آمد سخنرانی کرد میگویید بله دیدیمش میتوانید بگویید شهادت دادیم اگر کسی اینجا نیامده باشد میتواند بگوید من دیدم یا ندیدم میتواند بگوید؟ نمیتواند بگوید من دیدم.@ ما الان خیلی از دینداریهایمان تعارفی است یعنی میگوییم که دیدیم اما ندیدیم(اشهد ان لا اله الا الله) ندیدم باز هم شک میکنند ما الان کسانی هستند که 10 سال 20 سال 30 سال نماز میخوانند آخر هم شک دارند پس اگر دیده باشی دیگر شک نمیکنی.@ شما اگر الان به شما بگویند که رفتید سر کلاس آقای شجاعی آمده بود کلاس سخنرانی آمده بود قسم حضرت عباس میخورید قسم خدا میخورید میگویید دیدم خودم دیدم هیچ وقت هم شک میکنید یا نه؟ شک نمیکنید میگوید خودم دیدمش آنجا آمده بود.@ ولی چطوری است که یک کسی مثلاً 20 سال به خدا میگوید(اشهد ان لا اله الا الله) بعد دوباره تردید میکند قیامت را تردید میکند معاد را تردید میکند فرشتهها را تردید میکند امام زمان را تردید میکند یک عمر هم گفته(اشهد انّ امیرالمؤمنین علیا ولی الله).@ پس این شهادت اگر بخواهد شهادت بشود باید اول نفس شهود بشود انسان باید نفس را اول خوب بشناسد وقتی نفس را شناختی تو راحت میتوانی بگویی(اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) دیگر اصلاً شک هم نمیکنی اما اگر نفس را خوب نشناسید گفتنهایت هر چند ارزش دارد تقلید بر تحقیق از علماست تقلید اشکال ندارد انسان در اصول دین هم تقلید داشته باشد تقلید بر تحقیق داشته باشد.@ یعنی بگوید من قیامت و معاد و امامت و امیرالمؤمنین را قبول دارم چرا؟ چون محققین ما آن را تأیید کردند مراجع علما گفتند ما هم قبول داریم درست است ایمانش درست است ولی اینکه انسان خودش ببیند یک مزه دیگری دارد اینکه انسان خودش شهود بکند و ببیند یک لذت دیگری دارد یک یقین دیگری هست برای انسان خیلی ارزش دارد.@ خود آدم ببیند شما اگر بخواهید شهود بکنید و یقین بکنید و دیگر شک نداشته باشید باید اول نفس را بشناسید تا نفس شناخته نشود شما نمیتوانید شهادت بدهید و این مزهاش هم به همین هست که انسان خودش ببیند و خودش بگوید که من دیدم(اشهد ان لا اله الا الله).@ نبوت را شهود بکند ولایت را هم شهود بکند بقیه دین را هم که بعد از شهود این سه تا دیگر فهمش خیلی برای انسان راحت میشود پذیرشش فهمش خیلی بدیهی است یعنی انسان شک نمیکند.@ الان این دستمال کاغذی را گذاشتند اینجا شما هیچ وقت تردید نمیکنید که برای چی اینجا گذاشته شده یا مثلاً این لیوان آب را گذاشتند اینجا چرا گذاشتند شما اصلاً راحت میفهمید برای چی اینجا هست این میکروفون برای چی اینجا هست میز برای چی اینجا هست دوربین برای چی اینجا هست شک نمیکنید دیگر چون شهود دارید.@ علی(ع) فرمود اگر کسی خودش را نشناسد واقعاً هیچ چیزی را نمیشناسد(فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَتَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) هیچ چیز را نشناخته.پس اگر ما بخواهیم واقعاً به معرفت برسیم به آرامش برسیم به شادی برسیم به یقین برسیم باید از دریچه نفس انسان و شناخت نفس انسان ما به سراغ معارف دینی برویم.@ چون یک تعدادی از تمرینات را سالهای گذشته خدمت عزیزان عرض کردیم دیگر الان سعی میکنیم بحث تکراری نه که نداریم حتماً داریم و کمتر هم هست انشاء الله ولی اشارهای مجبور هستیم به نفس انسان و مراتب نفس انسان بکنیم.@ انسان پنج درجه دارد در وجود خودش در قوای خودش یکی حسش هست همه داریم میبینیم انسان با حس محسوسات را درک میکند یکی خیال هست توضیح بدهم صورت بدون ماده را ما با خیال درک میکنیم مخیلات.@ مثلاً تصویری که شما الان از آدرس خانتان دارید از پدر مادرتان دارید تصویری که یک بچه از پدرش و مادرش دارد بچه چطوری پدر مادرش را در جمعیت میشناسد؟ فقط بغل آنها بغل کس دیگری نمیرود چطوری است چه شناختی دارد؟ شناخت خیالی دارد یعنی از آنها تصویر دارد و بغل آنها میرود ولو آنها واقعاً پدر مادرش هم نباشند.@ ولی این از بچگی با این بوده عادت کرده این در بغل اینها باشد تصویری که دارد اینها را پدر مادر میداند و بغل اینها میرود از شکلها ماشینتان اتومبیلتان خانتان قیافههای آدمها هر چیزی که تصویر دارد ولی ماده دیگر ندارد در ذهن شماست این را مخیل میگویند دیگر با حس درک نمیکنید آن را با خیال درک میکنید.@ آدرس خانتان را با حستان درک نمیکنید با خیالتان درک میکنید این را قوه خیال میگویند حالا این قوه خیال اگر از انسان گرفته بشود انسان حس دارد ولی خیال از انسان گرفته بشود چه اتفاقی میافتد؟ زندگی مختل میشود کل حافظه از بین میرود.@ انسان میخواهد از در مسجد برود بیرون نمیداند کیست نمیداند چیست نمیدان الان میخواهد از مسجد برود کجا باید برود بچه کیست زن کیست شوهر کیست پدر کیست مادر کیست همسر کیست خانه کجاست این اصلاً چه اتفاق وحشتناکی میافتد.@ یک موقعهایی هم خدا این را از انسان میگیرد تا انسان نعمت خیال را بفهمد خداوند همیشه با تضاد نعمتها را به انسان میفهمد یک لحظه شما دیدید چیز مهمی یادتان میرود بارها شده یکی از اساتید میگفت من یک بار از من اسمم را سؤال کردند یادم نیامد که اسمم چیست هر چی فکر کردم که اسمم چیست اسم خودم گفت یادم نمیاید.@ شما یک موقعی شده به شما گفتند آقا شماره شناسنامهات چند است میگویی 30 سال است این شماره شناسنامه را حفظم ولی الان یادم نیست چقدر مختل میشود زندگی انسان وقتی انسان حافظهاش را از دست بدهد این را خیال میگویند پس با آن مخیلات را درک میکنیم.@ یک قوه دیگر داریم وهم است وهم صورتهای جزئی بدون ماده و شکل را درک میکند مثلاً من وقتی قرآن را میبوسم شما از این چه میفهمید؟ احترام من نسبت به قرآن این فهم احترام من نسبت به قرآن یا مثلاً پدرمان را میبینیم دست پدرمان را میبوسیم در مقابل مادرمان تعظیم میکنیم در مقابل استاد از جا بلند میشویم در مقبال خدا تعظیم میکنیم.@ این حس که الان داریم انجام میدهیم مسجد را حرمتش را نگه میدایم در و دیوار مسجد را میبوسیم از یکی بدمان میاید از یکی کینه داریم عاشق یک نفر میشویم یک جا رئیس میشویم از ریاست خودمان کیف میکنیم از اینک بالادست بقیه هستیم.@ از شهرت قدرت مقام خوار شدن تحقیر شدن دیده نشدن اذیتمان میکنم اینها را قوه واهمه میگویند تنفر جزئی است تنفر شکل ندارد نه مطلق تنفر چون آن کلی است تنفر من محبت من محبت فلانی عشق فلانی نفرت فلانی اینها را واهمه میگویند.@ علاقههایی که آدمها به همدیگر پیدا میکنند تنفرهایی که نسبت به هم پیدا میکنند احترامهایی که نسبت به همدیگر میگذارند و خیلی کارهای دیگر اینها را دیگر با خیال نمیفهمیم چون شکل ندارد میگوییم فلانی فلانی را دوست دارد این را با قوه واهمه فهمیدی.@ یک امر غیر مادی غیر شکلدار را فهمیدی فلانی برای فلانی احترام قائل است فلانی با فلانی قهر است فلانی بیادبی میکند این را با قوه واهمه میفهمیم پُز دادن فخرفروشی کردن علو روی دست دیگران بلند شدن اینها را وهم میگویند.@ آدمی که مثلاً فکر میکند با عوض کردن لباسش خانهاش قیافهاش مدل موهایش ساعتش تلفن همراهش اتومبیلش مبلمان خانهاش یک قیمت دیگری پیدا میکند اگر آنها نباشند یک طور دیگری است این را آدم توهمی میگویند چون وهم اینطوری قضاوت میکند.@ مثلاً شما از مرده میترسی عقلتان میگوید که مرده با انسان کار ندارد اما چرا آدم میترسد؟ وهمش میگوید الان بلند میشود دنبالت میگذارد الان بلند میشود میخوردت آدم از مرده میترسد از تاریکی میترسد.@ در همین سفری که ما داشتیم رفته بودم دو سه هفته پیش یکی از کشورهای اروپایی آنجا سگ زیاد است بعد مثلاً میخواستیم بیاییم یا شبها که میامدیم این سگها زیاد بودند 10 تا 15 تا سگ در خانه نشسته سگهای خیلی یاغار بعضی میدیدم بعضی از آقایان اینطوری دست من را میگرفتند پشت من پنهان میشدم بعد گفتم بابا این شما از او نترسی با تو کاری ندارد.@ شاید او بیشتر از تو دارد از تو میترسد نترس راه بیافت بیا مرد بود مرد مثلاً 40 ساله بود سختش بود عقلش دارم به او میگویم ببین من دارم میروم میایم ببین هیچ کاری ندارد ولی این اصلاً نمیتواند این را توهم میگویند.@ تاریکی ترس ندارد توهم میکند میترسد یا یک چیزی واقعیت ندارد ما به آن شکل میدهیم اصلاً در عالم خارج حقیقت ندارد بدبین شدن به افراد آدم به یک کسی بدبین میشود یک چیزی را نسبت میدهد دیگر با خیال درک نمیشود با وهم درک میشود ما در سه بخش حس خیال وهم حیوان هستیم این یادتان باشد با حیوانات مشترکیم.@ اتفاقاً در این اردویی که رفته بودیم در همین خارج از کشور تقریباً دو هزار متر بالای سطح دریا یک ارتفاع دو هزار متری آنجا جنگل و کوه فراوان در آن جنگل کلبه داشتند کلبههایی که چند تا کلبه بود که دیگر آب و برق و هیچ امکاناتی نداشت.@ اردویمان را برده بودند آنجا همه باید در این چند روز غذایشان را خودشان باید درست میکردند همه کارها را باید خودشان در همان کوه و جنگل آماده میکردند بعد من یک روز در این کلبه تنها نشسته بودم یکی از این دوستان بوسناییمان گفت که من بروم کوه و برگردم.@ آنجا در ارتفاع باز یک ارتفاعات بلندتری بود پشت ما گفت من بروم یک چند ساعتی در این کوهها کوهنوردی بکنم و بیایم گفتم باشد من تنها در کلبه نشسته بودم دیدم یک اسب آمد دم کلبه ایستاده زل زل ما را نگاه میکند ما هم در آن بالکن کلبه داشتیم کتاب مینوشتیم.@ بلند شدم برایش یک کم غذا بردم اول میترسید بیاید بعد یواش یواش دستم را گرفتم و آمد و یک ذره خورد دستم را که بردم بگیرمش اینطوری سرش را میکشید و فرار میکرد بعد یک مقدار همینطوری مأنوس شد و به او غذا دادم دیگر یواش یواش دیدم رفیق شد و سرش را هم میاورد تو همینطوری بغلش میکردیم.@ این رفیقمان که برگشت دیدیم یک سگ با او آمده گفتم این را از کجا آوردی گفت والله من پارسال یک بار در کوه به این یک چیزی دادم امسال من را با فاصله من اینطرف کوه بودم او آنطرف کوه من را دید دوید آمد پیش من، عجیب است من را شناخت این را با قوه وهمش میشناسد.@ این همان آدمی هست که به من محبت کرده دویده بود آمده بود پیش او چسبیده بود به این تا فاصله چند کیلومتری آمده بود تا دم کلبه هم نشست و دوباره من یک ذره به این غذا دادم و نشست و مأنوس آنجا این محبت را با قوه واهمه میشود درکش کرد این را وهم میگویند.@ حیوانات هم پس این درکها را دارند محبت را میفهمند تنفر را میفهمند ترس را میفهمند اصلاً آن اسب بعد از یک مدت فهمید از من نمیخواهد بترسد نیاز نیست از من بترسد آزاری نمیبیند قشنگ میامد در بغل من این را میفهمد انس را، وحشیترین حیوانات این را میفهمند شما به آنها محبت بکنید قدر محبت را میدانند.@ در این سیرکها حیوانات را دیدید آدمها چکار میکنند تربیت میکنند محبت را میفهمند وفاداری حالیشان هست این چیزها را میفهمند حیوان وحشی امانتداری سرش هست.@ شما مثلاً حیوان وحشی شکاری میفرستیش دنبال شکار خودش هم خیلی گرسنهاش است ولی میداند این را شما شکار کردی و مال شماست میدهد میرود برش میدارد میاورد برای شما تجاوز نمیکند در امانت خیانت نمیکند عاطفه دارند محبت دارند امانتداری دارند وفاداری دارند میفهمند.@ ما در سه بخش اول شخصیتمان با حیوانات مشترکیم پس اینجا فعلاً با انسان خبری نیست انسانی که برایش خدا هست دین هست پیغمبر هست مهدی هست احکام نماز هست برای این سه تا نیست چون برای حیوانات این چیزها را ما نداریم پس این هیچی.@ یک بخش دیگر داریم به آن عقل میگویند ما با عقل معقولات را درک میکنیم یعنی چیزهایی که قاعده دارد فرمول دارد دو دوتا چهارتا این را دیگر با وهم هم نمیشود درکش کرد سه سه تا نُه تا جزء از کُل کوچکتر است مثلث قائم الزاویه A2=B2+C2.@ در فیزیک در شیمی در ریاضیات در جبر در میکانیک در الکترونیک در برق در نانوتکنولوژی در کامپیوتر در مهندسی در صنعت در عمران هر قاعدهای که شما دارید در قالیبافی هر فنی نقاشی خطاطی هر چیزی که قاعده است فرمول است روش است با چه چیزی درک میشود؟ برای همین هم قابل انتقال است.@ چون فرمول است او به این میتواند منتقل بکند یاد میگیرد این فرمولش دستش میاید یاد میگیرد آب H2O یک قاعده میشود دو تا هیدروژن یک اکسیژن، عقل دنبال علم اطلاعات است ما در بخش عقلیمان هم با فرشتهها و جنها یکی هستیم.@ آنها هم عقل دارند ادراک کلیات دارند قواعد سرشان میشود این مرحله چهارم یک مرحله هست که به آن فوق عقل یا فوق تجرد میگویند در این بخش ما انسان هستیم خوب دقت کنید خیلی مهم است در این بخش ما انسانیم بخش پنجم به آن فوق عقل یا فوق تجرد میگویند.@ فوق عقل یا فوق تجرد قوهای هست که ما به وسیله آن امور فوق عقل را درک میکنیم یعنی کمالات بینهایت را درک میکنیم خوبیها بینهایت زیبایی بینهایت قدرت بینهایت لذت بینهایت حیات جاودانه و بینهایت علم بینهایت خوبیها کمالات کمال بینهایت را میخواهیم.@ کمال بینهایت هم همانطور که علم عقل و ریاضیات میگوید بینهایت اساساً یکی بیشتر ما نداریم و آن وجود بینهایت هست یعنی کمال بینهایت در وجود بینهایت هست وجود بینهایت هم ما یک وجود بیشتر نداریم چند تا وجود که نیست و آن وجود بینهایت الله تبارک و تعالی است.@ پس انسان در بخش انسانیش در بخش حیوانیش در حسش دنبال محسوسات است در خیالش دنبال مخیلات است در وهمش دنبال موهومات است مثلاً اول بشوم برنده بشوم تیم ما ببرد محله ما ببرد کشور ما ببرد من از همه بالاتر بشوم همه به من توجه بکنند من چنین بشوم چنان بشوم این توهمات است امور وهمی دنبال موهومات است.@ عمرش را میگذارد مثلاً فرض بفرمایید که به شهرت برسد به مقام برسد به ریاست برسد به قدرت برسد به درجه برسد تمام عمرش صرف اینهاست در بخش عقلی عاشق معقولات است دنبال اطلاعات علم دانش میرود.@ ولی در بخش انسانیش یا بخش ویژه که به آن بخش انسان میگویند چون در این چهارتا ما بقیه موجودات را داریم چرا میگویند انسان اشرف مخلوقات است گُل سرسبد خلقت هست چرا خدا با تولد انسان به خودش تبریک میگوید(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ)؟@ چون موجودی خلق کرده که علاوه بر چهار تا موجودات دیگر یک چیزی اضافهتر دارد کاملتر دارد همه آنها را دارد این بخش را هم دارد و آن بخش بخشی هست عاشق انسان کمال مطلق و کمال بینهایت یعنی الله میشود.@ برای این بخش، الان نگاه کنید برای حس دنبال محبوبش چیست محبوب حس چیست؟ محسوسات پس اگر قاعده بخواهیم بسازیم بگوییم(لا اله الا محسوس) درست است هیچ معشوقی حس ندارد مگر چی؟ چشم شما الهش چیست؟ رنگ طول موج، گوش شما الهش چیست؟ فرکانس.@ درست است صدا بین بیست تا بیست هزار فرکانس را گوش میگیرد پس میتوانیم بگوییم گوش الهی جز فرکانس ندارد خیال الهش چیست؟ مخیلات است(لا اله الا المخیلات) برای وهم الهش موهومات است.@ برای عقل هم الهش آن چیزی است که میخواهد میطلبد فقط هم همان را میخواهد چیز دیگری را نمیتواند درک بکند اصلاً چیز دیگر به دردش نمیخورد به کارش نمیاید عقل هم فقط معقولات به کارش میاید فوق عقل هم الهش کمال مطلق است پس میگوید(لا اله الا کمال مطلق) که همان کمال مطلق در ادبیات عرب به آن چه میگویند وجود بینهایت.@ کمال بینهایت را در ادبیات عرب به آن چه میگویند؟ الله(لا اله الا الله) وقتی میگوییم لا اله الا الله برای این بخش ما درست است برای بخشهای دیگر درست در نمیاید حالا آدمهایی که این بخششان فعال نیست این بخششان ضعیف است و فعال نیست اینها وقتی میگویند لا اله الا الله شوخی میکنند.@ چون آنها یا الهشان این هست که دنبال دکتر مهندس شدن هستند علم و اطلاعات و این چیزها یا دنبال موهومات هستند مقام و شهرت و قدرت و ازدواج و بچه و رو دست دیگران بلند شدن و از این چیزهاست.@ یا دنبال مخیلاتند کارهای هنری بکنند نقاشی بکند تئاتر بازی بکند چکار بکند با تصویر سروکار دارد یا دنبال محسوساتند طلایی پولی نقرهای ماشینی یک چیز محسوس با رنگ آب و رنگ سروکار دارند اما وقتی میگوییم لا اله الا الله این لا اله الا الله گزاره لا اله الا الله مال بخش انسانی انسان است.@ پس الله اله حیوانات نیست هر چند خالق آنهاست اما اله انسان هست الله یعنی کمال مطلق موجودات دیگر هم عاشق خدا هستند خدا را دوست دارند اما نمیتوانند الله را کامل بخواهند چون تحمل دریافت کل کمالات راندارند.@ این بخش ما بینهایت است و بینهایتطلب است وجودش بینهایت است و بینهایت را هم میطلبد که دیگر چون میخواهم خسته نشوید قواعد طلب را دیگر نمیگویم چون اذیت میشوید قواعد طلب را در درسهای انسانشناسی توضیح دادیم.@ پس وقتی میگوییم لا اله الا الله یعنی برای من انسان نه من زن من مرد چون زن بودن مرد بودن دختر و پسر بودن جنسیت مال بخش حیوانی ماست لذا وقتی میگویی لا اله الا الله معشوقی جز الله نیست.@ خیلی از آدمها میگویند بابا این حرفها چیست من الان عاشق فلان خانم هستم عاشق فلان آقا هستم عاشق یک ماشین هستم عاشق قدرتم عاشق درجه هستم عاشق باغم این چیزها عاشق دکتر مهندس شدنم عاشق یک تلسکوپ هستم عاشق یک میکروسکوپ هستم از این چیزهاست.@ انسان است که عاشق الله میشود و اگر در کسی وجود انسانیش قوی نشده باشد عشق به الله معنادار نیست ما اصلاً نمیفهمیم وقتی شما میگویید روزه روزه نمیفهمد یعنی چی ما روزه ضیافت الهی است مهمانی خداست کدام بخش مهمان شده؟ بخش انسانی مهمان جنس خودش هست الله.@ حیوانات که مهمان خدا نیستند بنابراین یک کسی که بخش انسانیش ضعیف است میگوید خدایا این روزه چیست که گذاشتی این چیه به قول بنده خدایی من بچه بودم یادم است قدیم قبل از انقلاب خانهها معمولاً کولر نداشت آن موقعها همه نداشتند مساجد به خاطر اینکه مردم خنک بشوند.@ در مساجد یک کولرهایی یک چیزی بود پنکه بود کولر بود مردم دیگر معمولاً بعد از ظهرها میرفتند در مساجد که خنکشان بشود آنجا هم میخوابیدند تا یک چند ساعتی ما هم بچه بودیم قبل از تکلیفمان بود روزه هم گرفته بودیم روزه تابستانی هم بود سختمان بود.@ میرفتیم حالا در مسجد یک آقایی مثلاً من یادم هست شاید مثلاً چهل سالش بود آن موقع شکم خیلی بزرگی هم داشت خوابیده بود به پشت اینطوری میکرد ای خدا من سیگار نکشم آب نخورم نان نخورم چی به تو میرسد آخر چرا اینقدر ما را اذیت میکنی این یک حیوان است دارد داد میزند بخش انسانی اصلاً داد ندارد.@ بخش انسانی اصلاً سؤال نمیکند من برای چی خلق شدم الان مثلاً من تشنهام هست سؤال نمیکنم آب برای چیست چون آب را میفهمم یعنی چی بخش جنسی نمیپرسد جنس مخالف برای چیست چون درکش میکند سؤال ندارد.@ فلسفه جنس مخالف هیچ کس نمیپرسد تا حالا دیدی کسی سؤال کند فلسفه جنس مخالف چیست همه درکش میکنند فلسفه اتومبیل چیست فلسفه تلفن همراه چیست فلسفه خوراک چیست فلسفه بچه چیست.@ فلسفه گوشت چیست فلسفه تخممرغ چیست همه میگویند ما خودمان میفهمیم اینها خوشمزه است میخوریم استفاده میکنیم معلوم است برای ما لازم است هوا چیست بخش حیوانی سؤال نمیکند از امور حیوانی، اما وقتی یک کسی میگوید دین چیست نماز چیست حجاب چیست معلوم است او که دارد سؤال میکند بخش انسانی نیست.@ این یادتان باشد خیلی فرمول مهمی است امشب چند تا فرمول اساسی گفتم هیچ وقت بخش انسانی سؤال نمیکند اگر کسی گفت من فلسفه دین را نمیفهمم نماز را نمیفهمم حجاب را نمیفهمم روزه را نمیفهمم حج را نمیفهمم امامت چیست مهدویت چیست امام زمان برای چیست.@ این معلوم است که بخشهای بدون فوق عقلش دارد سؤال میکند چون فوق عقل این چیزها دیگر برایش سؤال ندارد فوق عقل میگوید اشهد یعنی من میبینم وقتی شهادت میدهد دیگر اصلاً سؤال ندارد.@ هر کسی در بخش وجودی خودش شهادت میدهد ولی ما وقتی این اشهد را با بخش حیوانی بخواهیم بگوییم جور در نمیاید و نمیفهمیمش اما وقتی شما میفهمی بینهایتطلبی همه انسانها بینهایتطلبند.@ امام خمینی(س) فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی رییس جمهور آمریکا هم بینهایتطلب است قدرت بینهایت لذت بینهایت علم بینهایت سرعت بینهایت حیات بینهایت این بینهایت را جمعش بکنی الله میشود.@ کمالات بینهایت یک جا الله میشود پس ما وقتی به درون خودمان مراجعه میکنیم به ذات خودمان میبینیم همه ما بینهایتطلب هستیم هیچ انسانی وجود ندارد که بینهایتطلب باشد همه ما کمال مطلق زندگی جاودان خوشبختی مطلق را دوست داریم در واقع چه کسی را و چه چیزی را دوست داریم؟ الله را.@ پس همه ما وقتی به آن طلب بینهایت خودمان نگاه بکنیم میتوانیم شهادت بدهیم چون شهادت امر درونی است الان یک کسی میگوید آقا من تشنهام است میگوییم آقا از کجا تشنهات است ما که نمیبینیم تشنگیت را، میگوید اصلاً مهم نیست تو ببینی من خودم میفهمم که تشنهام است الان گرسنهام است.@ این فهمی که من میگویم تشنهام است گرسنهام است به آن شهود میگویند شهود یعنی من دارم میبینم که تشنهام است ادراک باطنی را شهود میگویند وقتی میبینی که عاشق حیات مطلق خوشبختی مطلق علم مطلق قدرت مطلقی پس باید بگویی(اشهد ان لا اله الا کمال مطلق) (اشهد ان لا الا کمال بینهایت).@ حالا عربیش را میخواهی بگویی یا نگو تو عاشق کمال مطلق و بینهایت هستی در فارسی میخواهی بگویی بگو اشهد ان لا اله الا خداوند تبارک و تعالی عربی بگویی (اشهد ان لا اله الا الله) یعنی کمال مطلق و بینهایت.@ همه آدمها وقتی به این حس خودشان نگاه میکنند میبینند که نمیتوانند شهادت ندهند که خدا را نمیخواهند یک کافر هم نمیتواند شهادت ندهد یک کافر هم میگوید بابا من بینهایت را دوست دارم من حیات مطلق را دوست دارم علم مطلق را دوست دارم ثروت مطلق را دوست دارم قدرت مطلق را دوست دارم لذت مطلق را دوست دارم زیبایی مطلق را دوست دارم.@ کسی را شما سراغ دارید دوست نداشته باشد و محدود را راضی باشد یک نفر آدم شما روی کره زمین پیدا نمیکنید نه در طول تاریخ پیدا شده نه پیدا خواهد شد آقا من کمال مطلق را نمیخواهم محدود میخواهم.@ به هر چه میرسد بالاتر از آن را میخواهد چون اگر انسان به محدود قانع بود دیگر این همه دوندگی معنا نداشت این همه دویدنها و کار کردنها و تلاشها معنا نداشت. پس وقتی میگوییم هدف خلقت انسان چیست خیلیها انسان را با حیوان اشتباه میگیرند.@ بعد میگویند خدا برای چی این را آفریده ما اصلاً یعنی چی هی صبح بلند بشویم کار بکنیم نان درست بکنیم شب بیاییم شام بخوریم صبحانه ناهار شام بعد یک مدت بزرگ بشویم بعد از یک مدت ازدواج بکنیم.@ بعد حالا این ازدواج چه بدبختیهایی بعد از ازدواج سرمان میاید بعد بچهدار بشویم با چه خفتی این بچهها را بزرگ بکنیم بعد پیر بشویم بچههایمان تحملمان نمیکنند چند وقت دیگر بیرونمان میکنند بعد هم بمیریم این شد خلق، خدا برای چی خلق کرده.@ چه کسی این را میزند این تفسیری که شد تفسیر حیوانی بود از خلقت بخش حیوان دارد این حرف را میزند بنابراین وقتی نمیفهمد میگوید دین برای چیست نماز برای چیست روزه برای چیست حجاب برای چیست قرآن برای چیست ذکر برای چیست ماه رمضان برای چیست سحر چیست عبادت چیست مسجد چیست راست هم میگوید چون حیوان هیچ کدام این چیزها را ندارد.@ راست هم میگوید این بنده خدا این بنده خدا اصلاً بخش انسانیش رشد نکرده که دارد سؤال میکند اما وقتی فهمید عاشق الله است آنموقع میفهمد که مسجد با او چکار میکند ماه رمضان چه کاری با این میکند برای رسیدن به الله پیغمبر چکار میکند قرآن نقشش چیست امام زمان نقشش چیست علما نقششان چیست علم نقشش چیست.@ قشنگ معقول میفهمد که اینها همه من را به الله میرساند من را به مطلق بودن میرسانند من را به جاودانگی میرسانند این من را که میگوید کدام بخش است؟ بخش انسانی است دیگر سؤال هم نیست راحت.@ پس شما تا لا اله الا الله را نفهمید نه از پیغمبر درک درستی دارید نه از امامت نه از مهدویت نه از نماز نه از حجاب نه از روزه نه از زکات نه از خمس نه از جهاد از هیچی آدم فهم درستی ندارد.@ اول باید بهفمیم که حقیقت خلقت عالم لا اله الا الله است یعنی خداوند یک موجود فوق فرشتهها را خلق کرده به نام انسان و این انسان طالب رسیدن به الله است حالا چرا طالب رسیدن به الله است؟ این یک سؤال مهم است خیلی سؤالهای ریشهای و اساسی را داریم اینجا جواب میدهیم.@ چرا انسان واقعاً عاشق بینهایت است؟ چرا انسان دوست دارد به حیات مطلق قدرت مطلق لذت مطلق عمر جاودانه به زیبایی مطلق برسد؟چرا میخواهد تمام علوم را بلد باشد هیچ مجهولی نداشته باشد چرا انسان اینطوری هست؟@ این را انشاء الله میگذاریم برای جلسه بعد که در موردش توضیح بدهیم تا داستان خوب جا بیفتد این صحنه خوب اول تفکیک بشود ما خوب ببنیمش شهود بکنیم اشهدها را بگوییم انشاء الله با وجود خودمان بعد انشاء الله وقتی این داستان کاملاً فهمیده شده فهم بقیه داستان کار سختی نیست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@