جلسه 013 - مقام رضا
شماره جلسه
13
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - مقام رضا

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در رضایت خداوند تبارک و تعالی بود عوامل رضایت حق تعالی موجبات رضایت حق تعالی، جلسه گذشته این حدیث شریف را از امیرالمؤمنین(ع) خواندیم که(مَن أسخَطَ بَدَنَه أرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَه عسی رَبَّه) که عرض کردیم در بحث خودسازی سیر و سلوک این فرمایش از فرمایشات فوقالعاده کلیدی و مهم هست@ یعنی اگر کسی از این غفلت بکند ممکن است سالها زحماتش هدر برود که اگر کسی طبیعت خودش را ناراضی بکند خدا را راضی کرده(سخط) به معنای ناراضی کردن و به خشم آوردن هست میفرماید کسی که نمیتواند بدنش را و طبیعتش را به خشم بیاورد معصیت پروردگار کرده نه اینکه نمیتواند، اگر نکند، این یک وظیفه است.@ یکی از وظائف ما ناراضی کردن خودمان هست گاهی وقتها اتفاقاتی در زندگی ما میافتد که ما خودبهخود ناراضی میشویم مواردی که ما ناراضی میشویم دلخواه ما نیست خودش یک توفیقی هست برای جلب نظر خداوند تبارک و تعالی و رضای خداوند تبارک و تعالی.@ مثلاً مادرمان یک تصمیمی میگیرد پدرمان تصمیمی میگیرد یا یک کاری میکنند همسرمان اینطوری میشود یا تصمیمی میگیرند در مورد فرزندانمان، عزیزانمان، نزدیکانمان اتفاقاتی میافتد که مورد رضای ما نیست خود همینها فرصت خیلی عالی هست برای خودسازی و سیر و سلوک.@ این مواردی که سر راه ما قرار میگیرند نباید مفت از دست بدهیم یعنی خیلیها هستند که در زندگی تلاش میکنند که حتماً آنچه که مورد نظر آنهاست اتفاق بیفتد هر چه را که دوست دارند به آن برسند.@ هر چه را که میخواهند به آن برسند هر چه را که صلاح میدانند به آن برسند ولی در زندگی ما اتفاقاتی میافتد که آنطور که ما میخواهیم نمیشود بلاها، بیماریها، حوادث، دخالت دیگران، اذیت و آزار دیگران، شرائط خارجی که اصلاً دست ما نیست به وجود میاید. برای یک کسی که دنبال رضای خدا هست یک همچین اتفاقاتی در زندگی فرصتهای بسیار مهمی است.@ اگر شما بخواهید زندگی خودتان را ارزیابی بکنید یک موقع میگویید من بحمد الله از زندگیام راضی هستم زندگی خوب و خوش و آرامی دارم حالا گهگاهی تلخیهایی در زندگی پیش میاید انسان تحمل میکند این هم طبیعی زندگی است این شخص الان ارزیابیاش از زندگی چیست؟@ ارزیابیاش از زندگی این است که من یک زندگی خوب و خوش و راحت دارم گهگاهی هم یک مشکلاتی پیش آمده الحمد لله راحت هستیم. ولی برای یک آدم مؤمن و عاقل و زیرک در واقع شرائطی را جزء فرصتهای زندگیاش میداند که ناراضی بوده شرائطی که حالش گرفته شده و اذیت شده آنها را جزء ثروتهای خودش میداند.@ شرائطی که برایش بلا آمده مصیبت آمده دردسر سر راهش ایجاد شده اوضاع آنطوری که او میخواسته نبوده برای یک آدم مؤمن به ابدیت، یک آدم آشنا با ساختار سیر و سلوک و خودسازی، یک کسی که با روانشناسی خودسازی، با نفس، مراتب نفس آشنا هست.@ در واقع زمانهایی که انسان مسائل بر وفق مرادش نبوده بهترین فرصتهای زندگی او بوده بین یک آدمی که کاملاً آخرت را میشناسد ابدیت را میشناسد هدف خلقت را میداند یک آدمی است که هدفمند دارد زندگی میکند با یک آدمی که صرفاً مسلمان است متدین هست یا نه اصلاً همان تدین را هم ندارد خیلی این دوتا فرق میکند.@ در نوع نگاهشان به زندگی، برای یک آدم عاقل و زیرک و مؤمن که خدا را میشناسد ابدیت را میشناسد هدف زندگی را میشناسد به خودشناسی نائل شده وقتی به گذشتههای زندگیاش برمیگردد چیزهایی برایش قیمتی است و فرصت تلقی میشود و در حالش و آیندهاش که درست مطابق میلش نباشد.@ یعنی او تمام اوج گرفتن رشد کردن نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی و پیشرفت و تقرب به حق تعالی را مواقعی میداند که در زندگیاش چیزهایی سرش آمده که راضی نبوده نمیخواسته اتفاق بیفتد و افتاده به آن تحمیل شده به هر حال یا پدر تحمیل کرده یا مادر، یا کس دیگر، یا جامعه، یا شرائط اقلیمی و زیستی به آن تلقین کردند.@ او اینها را فرصت میداند قاعده است(مَن أسخَطَ بَدَنَه أرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَه عصی رَبَّه) این را اینجا داشته باشید. حالا یک حدیث برایتان بخوانم(رُوِیَ أنَّ مُوسی(ع) قالَ رَبِّ دُلَّنی عَلی عَمَلٍ إذا أنا عَمِلتُهُ نِلتُ بِهِ رِضاک) موسی(ع) عرض کرد به خداوند تبارک و تعالی یا رب به عملی من را راهنمایی کن که اگر انجام بدهم به رضای تو میرسم.@ آدمهای خیلی شرافتمند هستند که در درونشان این دغدغه را دارند که خدا از آنها راضی باشد یعنی آدمهایی که به قدری علو پیدا کردند و شرافت پیدا کردند از خودشان، طبیعت و آدمهای دیگر کاملاً جدا شدند و مستقلاً بین خودش و خدا یک رابطه خصوصی برقرار کرده این رابطه را کشفش کرده که من و خدا یک رابطه شخصی و خصوصی با هم داریم.@ بعد در این رابطه شخصی و خصوصی برایش دغدغه است که آیا اله من، رب العالمین، حق تعالی از من راضی است یا نه، این را خیلی کم آدم میتواند به آن فکر بکند مگر اینکه آدم شرافتی داشته باشد که برایش این مسأله مهم باشد که من واقعاً دوست دارم خدا از من راضی باشد.@ یعنی وقتی میایم زندگیام را بررسی میکنم به گذشتهام میروم در این 30 سال 40 سال عمری که گذراندم بیشتر یا کمتر سرمایه من رضای خداست و این خیلی برایم حیاتی است خیلی مهم است که آیا من توانستم در عمرم به میوه زندگیام یعنی رضای خدا برسم یا نه، برایش خیلی مهم است به آن میگویند همه زندگی یک طرف رضای خدا یک طرف.@ میگوید من این را میخواهم اصلاً کیفیت برایم مهم نیست که زندگی را چطوری بگذرانم ولی این برایم خیلی مهم است خیلی دغدغه بزرگی است که حالا که میخواهم بمیرم 20 سال دیگر، 10 سال دیگر، 15 سال دیگر بدانم واقعاً خدا از من راضی است.@ من بدون رضای خدا مردن یعنی فاجعه، ما موقعی که از این دنیا میرویم خطرناکترین صحنه زندگیمان لحظه مردن است کالبد را که رها میکنیم وارد برزخ میشویم یکسره ما را پیش خدا میبرند تو هستی و خدا، اصلاً هیچ کس نیست آن جایی که تو و خدا دوتایی تنها هستید و خلوتی دارید به هر حال یک مقابلهای هست بین تو و خدا.@ انسان در آن لحظه که شروع نظام ابدیاش میخواهد بشود یعنی تازه حیات میخواهد شروع بشود این حیات ما که حیات جنینی ما الان در رحم دنیا هستیم این حیات خیلی قیمتی نیست قیمتش را از این میگیرد که آیا ما خودمان را میتوانیم برای ابدیت آماده بکنیم یا نه، از این جهت و الا فایده دیگری ندارد همهاش گرفتاری و سختی و بدبختی است.@ اگر فایدهای دارد برای ابدیت فایدهای دارد مثل دوران رحمی برای جنین. حیات ما از آنطرف شروع میشود یک کسی که در آغاز حیاتش با خداوند روبهرو است.@ شما فکر بکنید آن لحظهای که خودتان با خدا روبهرو میشوید برایتان خیلی دغدغه است که بالأخره آن کسی که الان(مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) است(رَبِّ الْعالَمِينَ) است همه کاره است این از من راضی هست یا نه، آیا من توانستم در گذشته عمرم این را از خودم راضی بکنم یا نه، خیلی مسأله مهم است.@ آدمهای جدی، آدمهای مؤمن حقیقی، آدمهای خیلی اشرافی، خیلی قدرتمند هستند که این بزرگترین دغدغه زندگیشان هست که مهم نیست من چگونه زندگی بکنم آیا رب العالمین از من راضی هست یا نه، واقعاً این برایشان مهمترین مسأله زندگیشان است.@ من به خواستههایم برسم یا نرسم، به آرزوهایم برسم یا نرسم، اینها مهم نیست مهم این است که خدا از من راضی باشد لبخند خداوند تبارک و تعالی متوجه من باشد این برایش مهم است سرم کلاه بگذارند یا نگذارند بلا ببینم نبینم خوش بگذرانم یا بد بگذرانم مصیبت داشته باشم یا نداشته باشم و... اینها هیچ کدام برای این ترجیحی ندارد.@ آنچه که فقط ترجیح دارد رضای حق تعالی است مهمترین مسأله یک انسان این هست که آیا خداوند راضی هست یا نه. حالا نگاه کنید موسی پیامبر اولوالعزم هست سؤال میکند خیلی برایش دغدغه است نمیخواسته فیلم بازی بکند.@ نمیخواسته بیاید یک چیزی بگوید ما یاد بگیریم فکر کنید پیامبر اولوالعزم است بعد هم خودش میداند خدا با هیچ کس غیر از او تا به حال سخن نگفته کلیم الله است با او سخن گفته(وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيماً) با خدا صحبت داشتند تکلم داشتند یعنی مینشسته همینطوری خدا میگفته او میگفته چیز کمی نیست.@ یک پیامبر به بزرگی موسی(ع) از پیامبران اولوالعزم که به مقام تکلم با خدا رسیده که با خدا سخن میگوید، حالا در این صحبتهایش چه چیزی از همه برایش مهمتر است دارند با هم حرف میزنند خیلی صحبت طولانی هم هست خیلی صحبتها رد و بدل میشود آن میگوید این میگوید.@ حالا یکدفعه موسی این خیلی اذیتش میکند میگوید خدایا من را به یک عملی راهنمایی کن که اگر انجامش بدهم تو از من راضی بشوی برای من مهمترین چیز این هست که تو از من راضی بشوی در آن ملاقاتی که آن همه عاشقانه و خلوتی که برای هیچ کسی همچین چیزی اتفاق نیفتاده.@ آن هم مدتها بعد از ارتباط و تکلم یکدفعه موسی برایش دلشوره میافتد که آیا حق تعالی از من راضی هست یا نه، یعنی اینکه خدا با او سخن میگوید برای موسی کافی نیست. من افراد متعددی را میشناسم که خدمت وجود مقدس آقا امام زمان(ع) رسیدند ولی حضرت به آنها گفته این کار را بکن این کار را نکن اعلام رضایت نکرده.@ حالا شما فکر کنید ما عرفه رفتیم خدمت حضرت رسیدیم حالا اینکه خدمت حضرت رسیدیم حضرت با ما دوتا کلمه حرف زد یعنی از ما راضی است؟ رسیدی خدمتشان با تو حرف زد، نه، ما کسانی میشناسیم که ساعتها با حضرت سخن گفتن ولی حضرت بعد انتقاد هم از آنها کرده اینکه یک کسی مَرضی بشود خیلی حرف است.@ گاهی وقتها حضرت اصلاً میاید با آدم صحبت میکند نه برای اینکه اعلام رضایت و معاشقهای صورت بگیرد برای انتقاد پیش تو میاید برای تذکر پیش تو میاید تو این کارت غلط است این کارت را درست کن.@ موسی(ع) خیلی زیرک است میگوید(دُلَّنی عَلی عَمَلٍ إذا أنا عَمِلتُهُ) اگر انجامش بدهم(نِلتُ بِهِ رِضاک) به رضایت میرسم، حالا ببینید خدا چه میفرماید(فَأُحَلاّه إلَیه یَابنَ عِمران إنَّ رِضایَ فی کُرهِک وَ لا تُطیقَ ذلِک) رضایت من در چیزی هست که تو را ناراحتت میکند در کراهت توست.@ رضایت من، خشنودی من، در ناخشنودی توست خیلی حرف بلند است رضای من در ناخشنودی توست حالا این را همینجا داشته باشید. ببینید پیامبر معصوم اولوالعزم خدا به او میگوید رضای من در کراهت توست.@ از این طرف پیامبر در مورد خانم فاطمه زهرا فرمود(إنَّ اللهَ یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاه) ببین خانم کیست که خدا به موسی میگوید رضای من در کُره توست ولی در مورد فاطمه میفرماید رضای خدا در رضای فاطمه است مقام را دقت کنید غضب من به خاطر غضب فاطمه است خانم کیست؟ شما بچههای چه خانمی هستید؟ فرزندان چه زنی هستید؟@ این خیلی دقت بکنید که از این جهت که یک همچین خانمی مادر همه ماست خیلی باید خوشحال باشید خیلی باید از خدا شاکر باشیم که یک همچین مادری برای ما قرار داد. حالا موسی چه میگوید؟@ (فَخَرَ مُوسی ساجِدَاً باکیا) موسی یکدفعه روی زمین میافتد شروع میکند به گریه کردن(فَقالَ یا رَبِّ خَصَصتَنی بِالکَلام وَ لا تُکَلِم بَشَرَاً قَبلی) من را اختصاص دادی به سخن با خودت، ویژه کردی من را با صحبت کردن با خودت، قبل از من هم با کسی اینطوری صحبت نکردی.@ (وَ لَم تَدُلَّنی عَلی عَمَلٍ أنالُ بِهِ رِضاک) من میخواهم ریز به من بگویی آن یک کار خاص چیست؟ کلی داری به من میگویی(رِضایَ فی کُرهِک) ولی من میخواهم آن کُره را هم مشخص بکنی موسی به التماس میافتد خداوند میگوید(فَأوحَی الله إلَیه إنَّ رِضایَّ فی رِضاکَ بِقَضائی) رضای من آنجا به دست میاید که موسی من هر چه برای تو تصمیم گرفتم تو بپذیری راضی باشی، تسلیم نه، راضی باشی.@ یک موقع هست آدم تسلیم میشود مثلاً فلانی مُرد، فلانی تصادف کرد خودم فلج شدم سرطان گرفتم بله ناشکری نمیکنم الحمد لله تسلیم میشوم میپذیرم اما یک موقع هست راضی هستم، یعنی همین قشنگ است خیلی حرف است خدا میگوید من از کسی راضی هستم که از من راضی است نه اینکه تسلیم من است بلکه راضی است.@ خوش به حال کسی که زندگی میکند بگوید خدایا من که راضی هستم اگر کسی اینطوری باشد و خدا ببیند واقعاً در قلب یک بنده که بنده از خدا راضی هست خدا هم راضی میشود چقدر خوب است دو نفری(رَضِیَ الله عَنهُم وَ رَضُوا عَنه) انسان از خدا طلبکار نباشد.@ هی گیر به خدا ندهد خدا برایش زیر سؤال نباشد و مَرضیترین کس در نزد او خدا باشد وقتی که انسان اینطوری شد خدا هم از او راضی میشود پس دقت فرمودید که این رمز بزرگ در خودسازی چقدر اهمیت دارد خیلی این رمز بزرگ است خیلی مسأله کلیدی و حیاتی هست.@ راه رشد در همین است(مَن أسخَطَ بَدَنَه أرضی رَبَّه) بنابراین یک آدم خیلی زیرک و باشعور است که وقتی برمیگردد به گذشته زندگیاش که حالش را دارد بررسی میکند چیزهایی که وفق مرادش نیست را یک ثروت میداند یک موقعیت میداند نه یک تهدید، ما همیشه تهدید میدانیم.@ میگوییم آخ آخ من الان دارم ورشکسته میشوم، الان دارم فلان چیز را از دست میدهم، الان بدنم اینطوری شده، الان دارم مریض میشوم، الان سرطان گرفتم، الان فلان کسام مرده، این همهاش ذهنش مشغول است.@ میگوید عجب روزگاری است چه هفته بدی بود چه ماه بدی بود همهاش این اتفاقات برای من افتاد این اتفاقات را دوست نداشتم. اما یک آدم زیرک نه وقتی این اتفاقات برایش میافتد چیزهایی که خوشش نمیاید دوست ندارد و به او تحمیل میشود اذیت میشود و پشت سر هم همینطوری دارد برایش اتفاق میافتد او یک مقدار راحتتر هست.@ یکی از بزرگان ملاقاتش کردند دیدند مضطرب است عرض کردند چرا؟ فرمود یک چند روزی هست هیچ بلایی سرم نیامده میترسم خدا با من قهر کرده باشد.@ ببینید خیلی فرق میکند دوتا برداشت از همدیگر، کسی که به این شعور رسیده که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(مَن أسخَطَ بَدَنَه أرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَه عصی رَبَّه) به این شعور رسیده که قدرت من، ثروت من، امتیازهایی که من از دنیا برای حرکت به سمت ابدیت میگیرم مجموعه چیزهایی هست که با میل من وفق نمیدهد.@ مجموعه بلاهایی است که سرم آمده بیماریهایی است که سرم آمده مشکلاتی که سر راهم بوده آنجایی که حالم را گرفتند آنجایی که حالم گرفته شده آنجایی که ناراضی شدم آنجایی که آن چیزی که میخواستم نشده آن چیزی که دوست داشتم به آن نرسیدم همه این فقدانها را که برای بدن و طبیعت او افتاده جزء ثروت فطری دانسته.@ برعکس یک آدمی که وقتی از آن میپرسند از زندگی راضی هستی یا نه؟ وقتی میخواهد رضایت را تفسیر بکند که زندگی خوبی دارم به مجموعه چیزهایی که گیر طبیعتش آمده فکر میکند او را میشمارد میگوید ازدواج کردم، موفق هستم، بچه دارم، پسر دارم، دختر دارم، خانه دارم، اتومبیل دارم، مدرک تحصیلی دارم.@ آبرو دارم، بدنم سالم است، پول دارم، ذخیره دارم، مینشیند به اینها فکر میکند ولی یک آدم زیرکی که نظام ابدی را نگاه میکند وقتی میاید ثروت خودش را بررسی میکند مجموعه فشارهایی که به فطرتش به طبیعتش آمده فکر میکند نه به مجموعه کامرواییهای طبیعی.@ به این فکر میکند که من چند بار شکست خوردم، چند بار فحشم دادند، چند بار مسخرهام کردند، چقدر غیبتم را کردند چقدر مریض شدم چقدر سرم کلاه رفت چقدر پولم را از من گرفتند چقدر ورشکسته شدم چند نفر از عزیزان من مردن.@ کجا آن چیزی که من میخواستم نشده، چقدر مجروح شدم، تیر خوردم، ترکش خوردم، گرما خوردم چقدر روزه گرفتم، او به مجموعه ناکامیها به عنوان یک ثروت ابدی نگاه میکند یک آدم طبیعت به مجموعه کامرواییها نگاه میکند ثروت یک نفر مؤمن در زمان حال یک کسی که اعتقاد به ابدیت دارد در زمان حال مجموعه گرفتاریهایش و فقدانهای اوست.@ مجموعه گرفتاریها، بیماریها، فقدانها و لنگیهای اوست ولی ثروت یک آدم طبیعتگرا ولو مسلمان و مؤمن هم باشد ممکن است نماز شب خوان هم باشد هیئتی هم باشد ولی طبیعتگرا باشد یعنی اهل دنیاست اهل بدن است اهل شکم است.@ مجموعه ثروت او وقتی میاید ارزیابی میکند مجموعه ثروت او کامرواییهای طبیعت هست برای او، او وقتی میگوید خدا را شکر، یعنی خدا برایش اینطوری قشنگ است وقتی میگوید الحمد لله خدا را شکر، خدایی را شکر میکند که به آن همسر داده، پول داده، خانه داده، از مستأجری در آمده، فشار اقتصادی نداشته، سلامت بدن به آن داده، مرگومیر نداشته، خیلی گرفتاریهایش را حل کرده او این خدا را شکر میکند.@ یعنی این خدایی که دائماً با طبیعت او توافق داشته و یکسره به آن حض و لذت طبیعی داده این خدا را خوشش میاید و این خدا را شکر میکند اما یک کسی رفیق خود خداست مَرضی خداست و خدا مرضی او هست او اینطوری نیست.@ او وقتی دستش را بالا میبرد به مجموعه بلاها شکر میکند(نَحمَدُکَ عَلی بَلائِک کَما نَحمَدُکَ عَلی آلائِک) همانطوری که به نعمتهایت شکرت را میکنیم بلاهایت هم همانطوری دوست داریم همانطوری شکر میکنیم این یک آدم است یک آدمی است که تازه متولد میشود یعنی به عنوان باطن انسانی متولد میشود باطنش آدم است.@ این آینهای که دارم امشب به شما میدهم این آینه را بگیرید و در آن خودتان را نگاه کنید در این آینه خودمان را ببینیم که اگر عمری از ما گذشته چقدر رشد کردیم خیلی این فرمایش بلند است دهها جلسه راجع به این حدیث من فقط صحبت بکنم.@ حرف دارد که گفتم حفظش بکنید در خانهتان بزنید جلوی چشمتان باشد در اتومبیلتان یکطوری که همیشه جلوی چشمتان باشد برای اینکه شما به این نیاز دارید برای اینکه شما به این برسید که مجموعه خوشبختیها و امتیازات شما آنجایی است که دیگران حالتان را گرفتند در ذوقتان زدند و خیلی چیزهای دیگر دارید میکشید.@ دیگر هیچ وقت از زندگی ناراضی نمیشوید کسی که مجموعه رضایتش نارضایتیهایش باشد رضایت او با نارضایتیها فراهم بشود او از هیچی نمیترسد او آدم آرامی است آدمهایی که به قرص و ناراحتی اعصاب و فشار روانی و تیمارستان و بیمارستان کارشان کشیده میشود کسانی هستند که خودشان را درست معنا نکردند.@ فکر کردند که این دنیا جایی هست که باید در آن خوش بگذرانند باید کامروا بشوند باید همه چیزهایی که آنها میخواهند وجود داشته باشد همه چیزهای طبیعی برایشان فراهم باشد و به مشکل، به محرومیت، به معلولیت، به بیماری، به فقر، به گرفتاری، به بدهکاری، به از دست دادن عزیزان، به جنگ، به چیزهای دیگر برخورد نکنند.@ ضمناً بله اینها نباشد این خدایی که برای ما این شرائط را فراهم میکند خدای قشنگی است این خدا را دوستش داریم نماز میخوانیم روزه میگیریم هیئت میرویم قربان امام حسین بروم فلان حاجت را خواستم به من داد آنقدر امام حسین را دوست دارم رفتم گفتم یک حج بدهد همان سال یک حج نصیبم شد.@ این کجا، تا آن کسی که بگوید قربان امام حسین بروم من ده سال است دارم میگویم حج، دارم میگویم بدنم را شفا بده ندادند خیلی حرف است میگوید قربانشان بروم رفتم کربلا امام حسین تحویل نگرفت رفتم نجف شفا نداد.@ رفتم حرم حضرت زینب شفا نداد رفتم امام رضا شفا نداد رفتم حرم حضرت عبد العظیم شفا نداد او مجموعه رضایت و قدرتش را از همین میگیرد نه اینکه من با او قهرم زن میخواستم به من نداده شوهر میخواستم به من نداده خیلی فرق بین این دوتا آدمها هست.@ ببینید عزیزان دارد پیامبر اولوالعزم میگوید(رِضایَ فی کُرهِک) رضایت من این هست که تو ناراضی باشی ناخشنودی توست. حالا دقت کنید سؤال مهم: آنجایی که دارد به موسی میگوید موسی خشنودی من(رضای) رضایت من در ناخشنودی توست خطاب خدا در این تویی که به موسی میگوید کیست؟@ طبیعت موسی است البته گاهی وقتها در حمله سمت راست شیطان توضیح دادم در دشمنشناسی گاهی وقتها طبیعت میاید در لباس فطرت خودش را به ما قالب میکند یعنی با رنگ مذهبی، آنجا هم انسان در خطر است دوست داری عزاداری کنی خدا میگوید نه من رضایتم در این هست که تو عزاداری نکنی برو روی ویلچر، برو در بیمارستان بخواب.@ ای امام حسین آنقدر آرزو دارم بلند شوم بیایم در دستههای سینهزنی خدمت کنم امام حسین میگوید من برای تو این را میپسندم که تو هیچ خدمتی به من نکنی در هیئت و دستهجات نمیخواهد خدمت بکنی ما همه را پایت حساب میکنیم چون واقعاً نیتش داری در نامه اعمالت ثبت است درون خودت ثبت هست کافی است.@ ولی تو به جای اینکه بیایی در هیئت من خودت را ارضاء بکنی و شهوت سینهزنی و شهوت بالا پایین پریدن و شهوت مداحی، و شهوت قهوهچی بودن، و شهوت بلندگوچی بودن و شهوت سخنرانی را داشته باشی نمیخواهد برو فعلاً یک مدت بیمارستان بخواب.@ یک سرطان داشته باشد ده سال برو در سرطان گرفتار شو برو یک چند وقتی در زندان دشمن، اینطوری دارد باید دقت بکنیم ما حتی اگر از مقدساتی هم خوشمان میاید بنا به قضای الهی محروم هستیم همان موقع هم باید راضی باشیم همان لحظه همان مقدار باید راضی باشیم نباید ناراضی باشیم.@ خانمی هست خیلی آرزو دارد مشهد برود مشهد برایش جور نمیشود دوست دارد کربلا برود جور نمیشود دوست دارد مکه برود شرائط برایش فراهم نیست بعد زمانی یکدفعه یک شرائطی برای این خانم فراهم میشود که مشهد برود حالا این قضیه خیلی برایش مهم است که مشهد برود مشهد میرود همان روز عذر ماهانه پیدا میکند.@ اگر کسی شعور داشته باشد نمیگوید نگاه کن خدا با ما چکار کرد خدایا الان وقت این حرفها بود نه میگوید امام رضا این حظ را از من خواسته حالا چه اجباری هست که من بلند شوم الان بروم فضایی که یک زن نباید آنجا برود.@ مثل خیلی از خانمها که جدای از جنبه نفسانی که تنبلی میخواهند بکنند بعد از ماه رمضان روزه بگیرند یک کاری بکنند که ماه رمضان بتوانند روزه بگیرند این بد است خدا برای تو خواسته شما یک هفته روزه نگیر نگیر همین قشنگ است خدا خواسته زمانی که همه میگیرند تو بخوری.@ آقایان هم همینطور هستند میایند عوامبازی در میاورند باعث میشود روزهشان باطل بشود میداند برای معدهاش ضرر دارد میداند دکتر به آن گفته روزه نگیر برای شما ضرر دارد روی مقدسبازی اینطوری میکند میگوید بد است ناجور است در اداره همه روزه هستند یا در خانه در محله همه روزه هستند ما نمیشود روزه نگیریم.@ حالا دکتر گفته بیخود کرده خودش هم میداند ولی روزه میگیرد این هوای نفس است رضایت نیست هوای نفس است روزهای است که از روی هوای نفس است خدا از من خواست روزه نگیرم تمام به این راضی هست خواسته بخوری بخور.@ هر وقت گفت بخور بخور هر وقت گفت نخور نخور خودت از خودت اعلام نظر نکن دلم نمیاید، اینطوری است نمیچسبد اینها شیطان میشود نمیرسیم دیگر بیشتر از این صحبت بکنیم این فرمول فرمول خیلی مهمی است رویش سعی کنید کار بکنید و بعد هم سعی بکنید رویش فکر کنید و جنبههای مختلفی این چیزی که من در این دو جلسه خدمتتان از این روایت گفتم جنبههای مختلفش را در بیاورید و بنویسید.@ (مَن أسخَطَ بَدَنَه أرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط) یک کسی که بدنش را ناراضی نمیکند پروردگارش را معصیت کرده کاشکی فرصت بود ابعاد این را برایتان در میاوردم یک توضیح دیگری بدهم میگوید کسی که اهل ناراضی کردن خودش نیست معصیت خدا را کرده.@ بنابراین ما که عرضه نداریم یک همچین کارهایی را برای خودمان بکنیم ما که عرضه نداریم با خودمان مخالفت کنیم، مگر غیر از این است؟ نمیتوانیم با خودمان مخالفت کنیم به خودمان زورمان نمیرسد آدمهای ذلیل بدبختی هستیم که جز طبیعت چیزی را نمیشناسیم ما این هستیم.@ ولی لااقل یک کار میتوانیم بکنیم حداقل این هست که اگر از بیرون ناراضی شدیم هی قرقر نکنیم من که نمیتوانم خودم را ناراضی کنم بلد نیستم ولی اگر پدرم ناراضیام کرد دیگر ناراحت نشوم ببینید یک موقع هست من میتوانم عرضه دارم خودم خودم را ناراضی کنم.@ غذا جلویم گذاشتند بهترین جای غذا را به بغل دستیم به مادرم به پدرم هدیه میکنم میگذارم روی ظرف آنها بخورند این کسی است که عرضه دارد خودش را عصبی بکند خودش را ناراضی بکند بهترین خوردنیها را به اطرافیانش بدهد این آدمی هست که واقعاً آدم است بزرگ است وقتی میاید از خودش رد میکند.@ ولی حالا اینکه ما عرضه این را نداریم اگر اشتباهاً تهدیگ را به تو ندادند لااقل ناراحت نشو این را که میتوانی اگر به تو غذا نرسید ناراحت نشو اگر میخواستی غذا بخوری شریک پیدا کردی ناراحت نشو آمدی از سر کار خستهای میخواهی یک غذایی بخوری خیلی هم گرسنهات هست.@ خانم هم یک ظرف غذا به اندازه یک نفر برایت گذاشته بچه کوچکها سر ظهر مسخرهبازی در آوردند غذا نخوردند حالا وقتی میبینند تو سفره انداختی میایند شریک پدر بشوند پدر داد میزند چند بار گفتم این بچهها سر سفره با من نیایند بنشینند اینکه تو عرضه نداری به آنها بدهی بخورند.@ حالا که خودشان آمدند میخواهند از تو بگیرند بگذار بگیرند بگذار بخورند حالا که مهمان رسیده بگذار او بخورد تو که اهل این نیستی که با شکم خودت با شهوت خودت مبارزه بکنی ولی حالا اگر این پیش آمد لااقل قرقر نکن دلتنگی نکن ملالت به خرج نده.@ خودت که عرضه نداری حال خودت را بگیری خودت را خشمگین کنی و سخط خودت را نارضایتی خودت را فراهم بکنی حالا اگر کسی کرد دیگر کرد یک لطفی در حقت کرده در واقع آمده کمکت کرده ببینید خدا چقدر لطیف عمل میکند حالا روی نتیجه برویم نتیجه توحیدی بگیریم.@ عزیزان من هر جا حالتان گرفته شد به جای اینکه چهره خدا سیاه بشود چهره خدا برای شما درخشانتر بشود چرا؟ چون او آمده به کمک تو که نارضایتی تو را جلب بکند چون در واقع دارد به تو رضایش را میدهد چرا ناراحت میشوی خدا آمده تو میخواهی وزنهای را بزنی نمیتوانی بلند کنی کمکت آمده این که بهتر است.@ در بیمارستان دیدید وقتی که میخواهید یک چسبی را از روی زحمتان بکنید یک پانسمانی را باز بکنید چقدر ذهنت مشغول است من چطوری این چسب را بکنم الان زخم میشود خون میاید موهای بدنم کشیده میشود خود این تصورش اذیتکننده است.@ یک پرستار میاید اینطوری میکند یکبار جیغت در میاید چند ثانیه، ولی همان چند ثانیه است بعد میبینی راحت شدی تو قرار بود نیم ساعت به خودت بپیچی حرص و جوش بخوری واقعاً درد دارد درد این بیشتر از آن است او آمد یک ثانیه یک دردی به تو وارد کرد تمامش کرد رفت کمکت کرده.@ ظاهرش این هست که سختی کشیدی ولی باطن این هست که زمان دردت را برایت کاهش داد حجم درد و زمان درد را کاهش میدهد خداوند برای همین در روایت داریم که بلا را هدیه میفرستد مصیبت را هدیه میفرستد هی نگو حالم گرفته شد اذیت شدم محروم شدم این را به من داد پس چرا به بقیه داد به من نداد.@

این فهمیدنش شعور میخواهد که انسان به جای اینکه با حوادث در زندگی از خدا فاصله بگیرد با حوادث نزدیکتر بشود دادهها و نعمتها را عامل رفاقت نداند بلکه ندادهها را عامل رفاقت بداند محرومیتها را، شکستها را، ناکامیها را، تلخیها را، عامل رفاقت خدا بداند که این ذخیره انسان میشود ذخیره عالم بقا برای انسان.@ روایت بعدی از امام زین العابدین(ع) هست(إنَّ أرضاکُم عِندَ الله أسبَقُکُم عَلی عِیالِه) پسندیدهترین شما نزد خداوند تبارک و تعالی کسی هست که خانوادهاش را بیشتر در گشایش قرار میدهد یعنی بخل ندارد سختگیری نمیکند آدمهای بخیل خیلی از خدا دور هستند آدمهایی که مشتشان بسته است خیلی دورند.@ آدمهایی که دائماً چرتکه میاندازند اینها از خدا دور میشوند آدمهایی که خیلی حسابکش هستند از خدا دور هستند. ما در خواستگاری که دوتا خصوصیت هست که اگر دختر بیاید به ما بگوید پسر اینطوری هست ما میگوییم اصلاً با این ازدواج نکن ولو عابد دهر و نماز شب خوان و هیئتی باشد.@ یکی از مواردی که میگویند این پسر بخیل است کنس است خسیس است این خوب نیست خیلی صفت بدی است و در حدیث داریم تمام بدیها را هم این صفت جمع میکند که در مهارتهای زندگی در تلویزیون گفتیم پخش میشود ببینید تمام بدیها را بخل جمع میکند.@ لذا خوش به حال کسی که در زندگی کریم باشد بخیل نباشد. خانمی که اگر شوهرش خواست به کسی کمک بکند جلوی شوهر را نگیرد خسیسبازی در نیاورد شوهر میخواهد که باید کمک بکند وظیفهاش هست به پدرش کمک بکند به مادرش کمک بکند.@ چون زن غیر از مرد است مرد غیر از همسرش به خیلی از کسان دیگر بدهکار است موظف است در اختیار خودش نیست خدا از او میخواهد که این کار را بکند آنجا زن بخل نکند مرد خودش به زن و بچه بخل نکند اگر همسرش میخواهد به پدرش کمک بکند زودتر خودش بجنبد این کار را بکند پدرخانم، مادرخانم، برادرخانم، خواهرخانم.@ امروز یک خانمی پیش من آمده بود چقدر خوشحال شدم گفت چهارتا بچه دارم یک بچه برای برادرم هست دارم بزرگ میکنم، گفتم برادرتان چه شده؟ گفت به رحمت خدا رفته چندتا بچه داشته همسر من به من گفته که این بچه را ما بیاوریم نگه داریم که به همه خانواده کمک بشود.@ چقدر خوب است که مرد اینقدر فهم داشته باشد وسعت بدهد وسعت فقط مالی نیست مادرزن مریض است پدرزن مریض است خانم احتیاج هست که برود به آنها سر بزند کار دارند به عواطف همسر شما احتیاج دارند بخل نکنید.@ برو دو روز هم کمک آنها بکن یا بالاتر از آن آنها را اینجا پیش خودمان بیاوریم باشند به آنها کمک بکنیم این زندگی است شما در مقداری میتوانید شاد زندگی بکنید که در شادیهای دیگران سهیم باشید این را فراموش نکنید به میزانی میتوانید خودتان را از غصهها دور کنید که در غصههای دیگران سهیم باشید.@ بهترین زندگی از نظر امام رضا(ع) میفرماید زندگی است که دیگران در آن زندگی سهم بیشتری دارند شما از محصول زندگی خودت دیگران را هم کامیاب کن انحصاری برای خودت چیزی را نخواه هیچ چیزی را انحصاری نخواه خانم شما میتواند به خانم دوستتان کمک بکند میتواند به خواهرش کمک بکند.@ میتواند دوستش کمک بکند میتواند به پدر و مادرش کمک بکند بخل نکن ناراحت نشو قر نزن ما خیلی وقتها مردهایی داریم که وقتی مادر خانه به بچهها رسیدگی میکند مرد بخل میکند حسودی میکند زنهایی را داریم که وقتی مرد خانه به بچههای خودش مهربانی میکند به بچههای خودش هم حسودی میکند این بخل است این خوب نیست.@ (أسبقکم) یعنی اینکه انسان دیگران را در آسایش بگذارد بیشتر به آنها نعمت بدهد نه فقط نعمتهای مادی، همه چیز با وسعت برخورد بکند. هفته بعد روز عرفه است روز عرفه فوقالعاده مهم است شبش و روزش هر دو، در حدیث داریم اگر کسی در ماه رمضان بخشیده نشود شقیترین افراد است و دیگر فرصتی برای آمرزش ندارد مگر عرفه.@ بعد در حدیث داریم خداوند در روز عرفه به زائرین امام حسین جلوتر از زائرین خانه خدا نظر میکند حالا ما که دستمان بسته است کربلا میرفتیم و فرمود هر کس حضرت عبد العظیم(ع) را در ری زیارت بکند(کَمَن زارَ الحُسَین بِکَربَلا).@ ما هفته دیگر همهمان انشاء الله کربلا میاییم یعنی انشاء الله حرم میاییم به جای کلاس دعای عرفه داریم همان دعای عرفهای که حرم میخوانند نه اینکه ما مستقلاً دعا داشته باشیم. دعای عرفه هم شیوهاش را گفتم در مباحث معنوی اگر کسی کار نکرده جلوتر آن نوارها را بگیرد گوش بکند که واقعاً ما باید عرفه به اندازه یک ماه رمضان برداشت بکنیم.@ باید با شعور و عرفان باشد توضیحاتش هم که در مباحث معنوی دادم حتماً تا روز عرفه اگر کسی آن سیدیها را کار نکرده کار بکند تا بتواند عرضه داشته باشد انشاء الله از عرفه استفاده بکند باید بلد باشیم که از عرفه چطور استفاده بکنیم آنطوری که عامه مردم استفاده میکنند نه، ما باید از عرفه بهرهمند بشویم شب عرفه هم کمتر از عرفه نیست.@ جهت شفای خودتان، شفای مریضانتان، مریضان اهل اسلام، عزیزانی که نیاز دارند به دعا و به شما سفارش کردند با همدیگر یک حمد شفا میخوانیم. جهت آمرزش اموات، مؤمنین و مؤمنات، مسلمین و مسلمات، بدوارثان و بیوارثان با همدیگر یک حمد و سوره و صلوات.@ جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع) و رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را بخوانیم(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@