جلسه 012 - مقام رضا
شماره جلسه
12
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - مقام رضا

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره موجبات خشنودی خداوند تبارک و تعالی بود عرض کردیم که دغدغه خشنودی خداوند مربوط به انسانهاست یعنی یک باطن انسانی برایش خشنودی خداوند اهمیت دارد و حیوان به این گونه نیست.@ حیوان همان کمالات حیوانی خودش را میطلبد انسان از آن جهت که خداوند اله اوست و غایت اوست و معشوق اوست برایش رضای محبوبش اهمیت دارد اساساً ادعای محبت بدون توجه به رضای محبوب بیاساس هست قرار شد که چندتا آیه و روایت هم در این زمینه خدمتتان تقدیم بکنیم تا بعد انشاء الله به اصل بحثمان برسیم.@ فرمایشی هست از امیرالمؤمنین(ع) این را خواهش میکنم هم بنویسید یا حفظش بکنید این فرمایش چون فرمایش خیلی بلندی هست میتواند خیلی جاها به داد شما برسد خیلی جاها کمکتان بکند از فرمایشات کلیدی هست میفرماید(مَن أسخَطَ بَدَنَهُ) سخط یعنی خشم.@ (مَن أسخَطَ بَدَنَهُ أرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَهُ عَسی رَبَّه) این فرمول خیلی مهم است(عصی) یعنی معصیت کردن، میفرماید که هر کس بدنش را، منظور از بدن طبیعت مرقوم بفرمایید آنهایی که میخواهند بنویسند طبیعتشان را بنویسند.@ هر کس که بدنش را به خشم بیاورد پروردگار خودش را از خودش راضی کرده و هر کس که بدنش را به خشم نیاورد پروردگارش را معصیت کرده این بحث در بحث موت مرگ سفید بخصوص، همه اقسام مرگ از مسائل کلیدی موت هست کسانی که دنبال حیات طیبه و حیات مرحله بالاتر هستند باید شجاعت موت را داشته باشند.@ آن کسی که عرضه موت را ندارد شجاعت موت را ندارد از موت میترسد او هیچ وقت به حیات بالاتر راه پیدا نمیکند فرمولش هم در همین فرمایشی هست که علی(ع) میفرماید، میفرماید این را بدانید که اگر میخواهید به رضای خدا برسید باید بتوانید بدنتان را یا طبیعتتان را به خشم بیاورید.@ اگر این کار را بکنید پروردگارتان از شما راضی میشود این تقابل بین فطرت و طبیعت هست که در طول سالها همیشه این را گفتیم بین خود و ناخود، من حیوانی با من انسانی و من الهی و بین فطرت و طبیعت، این قاعده هست.@ شما اگر بخواهید به رضای خدا برسید اگر بخواهید مزه موت را بچشید و حیات بالاتر را باید بدنتان را به خشم بیاورید با به خشم آوردن بدن، بدن یادتان نرود منظورم همین جسم و بدن صرفاً نیست بلکه طبیعت است با به خشم آوردن طبیعت انسان میتواند به رضای خداوند تبارک و تعالی برسد قسمت دومش یک مقدار خطرناکتر است.@ قسمت دوم میگوید کسانی که نمیخواهند این مرگ را تجربه بکنند نمیخواهند با طبیعت مبارزه بکنند نمیخواهند بمیرند نمیخواهند طبیعتشان را عصبانی بکنند و به خشم بیاورند اینها خدا را معصیت کردند.@ خیلی فوقالعاده این حرف بلند است که کسی که اهل این کار نیست همت این کار را ندارد این معصیت پروردگار را میکند یعنی چی؟ یعنی شما وقتی که نخواهی بدنت را به خشم بیاوری و طبیعتت را به خشم بیاوری خودبهخود طالب رضایت او هستی.@ طالب این هستی که او هر چه خواست به او بدهی همیشه راضیاش بکنی و ارضائش بکنی وقتی دنبال این هستی که همیشه در هر شرائطی راضی و ارضاء بشود و تحمل نداشته باشد سختیها، محدودیتها، کمبودها، موقعیتها را نفهمد و درک نکند این معصیت خدا را کرده.@ ببینید خیلی وقتها هست که ما نیازهای طبیعی داریم اما مریض میشویم قضا و قدر الهی شامل حالمان میشود از بسیاری از خواستههای بخش حیوانی و طبیعیمان دور میافتیم مثلاً مریض میشویم نمیتوانیم چیزی بخوریم بعضی از اقسام نوشیدنیها را نمیتوانیم بخوریم بعضی از اقسام گوشتها را نمیتوانیم بخوریم.@ بعضی از اقسام میوهها را نمیتوانیم بخوریم خیلیها هستند که اگر مریضیشان اینطور طول بکشد از خدا عصبانی میشوند و به خدا گله میکنند که خدایا اصلاً چرا کاری کردی که من نتوانم مثل بقیه لذت غذا را ببرم میبینم همه دارند میخورند من نمیتوانم بخورم ناراحت هستم یا نیازهای دیگر فرقی نمیکند.@ یک کسی دوست دارد راه برود خداوند نمیخواهد این راه برود میگوید تو مریض بشو تو عصا به دست بگیر اصلاً در خانه بخواب، ما الان جانبازهایی داریم 18 ـ 19 سال 20 سال خوابیدند خداوند اراده کرده که از بدنش استفاده نکند مثل بقیه مردم هم چیزی نخورد روی تخت بخوابد زجر هم بکشد طبیعت است.@ بعد بعضیها شیطان گولشان میزند از طریق حمله سمت راست که حمله از صور مقدس هست میگوید خدایا تو چطوری دلت میاید محرم من سینه نزنم حیف نیست من سینه نزنم من گریه نکنم من قاطی دسته عزاداری نشوم در دسته با اینها راه نروم من هم آرزو دارم بروم خدا هم میگوید نمیخواهد از این آرزوها داشته باشی.@ هر چقدر ثواب دارد چند برابرش را به تو میدهم تو فقط سر جایت بنشین تو بنشین عرضه داشته باش راضی باش نمیخواهد عبادت بکنی کاری که شیطان میکند همین است شیطان برای ما عبادت را در ذهن ما بزرگ میکند و مهم میکند ولی چه چیزی را کم میکند و ضعیف میکند؟عبودیت را، بندگی را بیارزش میکند.@ بنابراین اگر کسی دنبال رضای خدا باشد دنبال عبودیت خداست کاری ندارد عبادت میکند یا عبادت نمیکند بنده مکه میخواهم بروم یک عبادت است خدا تا آخر عمر به من پول نمیدهد بروم عبودیت چیست؟ تسلیم بودن است.@ بپذیریم که این را خدا برای من رقم زده حالا من به خاطر عبادت خدا با خدا درگیر شوم خیلی آدمها هستند به خاطر اینکه نمیتوانند عبادت بکنند با خدا و اهل بیت درگیر میشوند میگوید من هم دوست دارم حرم بروم من هم دوست دارم عزاداری کنم من هم دوست دارم گریه کنم چرا به من یک مریضی دادی که نمیتوانم گریه کنم.@ خیلی وقتها سخت است من خودم خیلی وقتها میخواهم نماز بخوانم عبادت بکنم کمرم اجازه نمیدهد پایم اجازه نمیدهد دو رکعت را با درد خیلی شدید میتوانم بخوانم گاهی وقتها نه میتوانم پایم را خم کنم گاهی وقتها اصلاً نمیتوانم وزنم را تحمل کنم.@ گاهی وقتها حالتهای خیلی عالی دارم دوست دارم گریه کنم اما اجازه ندارم گریه کنم چون به محض اینکه بخواهم گریه کنم سرفه دیگر امانم نمیدهد باید همه این را نگه دارم خدا اینطوری دوست دارد خیلی وقتها شما گریهات هم میاید اما خدا نمیخواهم تو گریه کنی نمیخواهم اشک بریزی نمیخواهم سجده بکنی.@ نمیخواهم نماز بخوانی نمیخواهم مشهد بروی نمیخواهم کربلا بروی نمیخواهم حج بروی به جای گریه بخند به جای سرحال بودن چرت بزن بجای بیدار بودن بخواب، خیلی مهم است که آدم بتواند آنجا این را از خدا بپذیرد.@ خدا رحمت کند مرحوم آقای بذرپاش را که پریروز به رحمت خدا رفتند دیروز تشییع جنازهشان بود این چند شبی که من بالای سرشان بودم ایشان خیلی حالش وخیم بود درد زیادی میکشید خانمشان میفرمودند خداوند لطف زیادی در حق ما کرده، خیلی حرف است یک موقع هست حرف میزنی یک موقع هست که در مسیر افتادی.@ دارد میبیند که همسرش دارد از دنیا میرود جلوی چشمش، بعد ایشان به من فرمودند که من چکار کنم که رضای خودم را حفظ کنم این حرف خیلی حرف است آدم بایستد ببیند که بچهاش دارد یتیم میشود و خودش هم دارد همسرش را از دست میدهد و فقط رضای خدا، انبساط، قدرت روحی.@ آن وقت فقط این وسط نگران این هستم که چیزی خلاف رضا و تسلیم خدا از من صادر نشود این را میخواهم شکست نخورم خیلی بزرگی است خیلی روح بزرگی است آدم بتواند در صحنه سخت فقط به این فکر بکند که نباید ببازد.@ همان فرمایشی که هفته قبل خدمتتان عرض کردم خداوند میگوید بلا وقتی میاید شما راضی باشی اجرت را میبری راضی نباشی بلا میاید فقط اجرت از دست رفته خیلی هوشیاری میخواهد برای کسی که رضای خدا برایش مهم است اجابت نشدن تمناهای طبیعی و بدنی راحت است.@ بقیه راه میروند این نمیتواند راه برود بقیه میبینند این نمیتواند ببیند بقیه میشنوند این نمیتواند بشنوند بقیه حرف میزنند این نمیتواند حرف بزند بقیه غذا میخورند این نمیتواند غذا بخورد بقیه دست دارند این ندارد و خیلی تواناییهای دیگر این ندارد بقیه عبادت میکنند این نمیتواند عبادت بکند این یک حرف است.@ این چیزی است که خدا ایجاد میکند از این بالاتر کسی هست که خودش خودش را عصبانی میکند خودش خودش را خشمگین میکند به جنگ طبیعتش میرود من از مثالهای مبتذل همیشه میزنم مجبورم متأسفانه همیشه از این مثالهای مبتذل بزنم ولی میخواهم بگویم در همین حدی هم که من مثال مبتذل میزنم مثالهای کوچک و پست میزنم همینش هم خیلی مهم است.@ یک میوه به تو دادند خیلی هم دوست داری بخوری هوس هم داری بخوری این را بدهی یک نفر دیگر بخورد قسمت اعظمش را بدهی یک کس دیگر بخورد یک نوشیدنی مورد علاقهات هست بدنت را به خشم بیاور این نوشیدنی را جلوی کس دیگر بگذار.@ سر سفره نشستی یک مقدار نان تازه هست یک مقدار نان بیات و سفت نان خشک، آن نان تازه را بده دیگران بخورند طبیعتت را به خشم بیاور نان خشک را بکش جلوی خودت بخور سالاد هست، سبزی هست نوشابه هست غذا هست غذای مقوی هست غذای ساده هست غذای بهتر هست با کیفیت بهتر سر سفره، همیشه نمیگویم این کار را بکنید.@ ولی بالأخره خیلی خوب است انسان با خودش درگیر باشد یقه خودش را بگیرد خودش از دست خودش در فشار باشد در حدیث داریم دوستان خدا در روز صدها بار خودشان را میکوشند صدها بار مزه موت را به خودشان میچشانند.@ یکجایی خیلی کیف میکنی یک حرفی را بزنی نزن خیلی لذت میبری این حرف را بزنی نمیگویم همیشه جلوی خودت را بگیرد ولی از این جاهای کوچک شروع کن وسوسه میشوی یک غیبتی را بکنی امروز خودت را عصبی کن این غیبت را نکن سختت است معذرتخواهی بکنی برو معذرتخواهی کن.@ (أسخَطَ بَدَنَه) نتیجه چه میشود؟ (أرضی رَبَّه). اگر میخواهی رضای خدا را به دست بیاوری دنبال عصبانی کردن و به خشم آوردن خودت باش یک جایی یک کسی از تو غیبت کرده خیلی هم به تو برخورده ناراحت هستی میتوانی چندجور با طرف برخورد بکنی.@ اما شده دست به دعا ببری دعایش بکنی بروی حرم دعایش بکنی دو رکعت نماز برای آدم شدنش بخوانی اینها را قورت بدهی این سختیها را قورت بدهی؟ حالا ما که همیشه این کارها را نمیکنیم ولی یک موقعهایی هم اینطوری بشود بالأخره خودمان را به خشم بیاوریم.@ پدرت یک حرفی زده خیلی حرف زوری است مادرت یک حرفی زده حرف زوری است بخورش قورتش بده میگوید خیلی برایم زور دارد جوابش را ندهم(أسخط) یعنی همین، یعنی عصبانیاش کن خودت خودت را عصبانی کن خودت خودت را به خشم بیاور با خودت درگیر شو یک چندتا سیلی در گوش خودت بزن.@ زیاد هست صحنههایی در زندگی پیش میاید إلی ماشاء الله ما میتوانیم طبیعت را به خشم بیاوریم نکته خیلی زیبا این هست که ما هر بار که این کار را میکنیم خنده خدا را متوجه خودمان میکنیم انرژی برای عصبانی کردن خودمان را از کجا بیاوریم؟@ قدرت را برای عصبانی کردن خودمان و در مقابل عکسالعملهای تندش ایستادن را از کجا بیاوریم؟ از رضای خدا، اینکه آدم لذت میبرد دارد خدا را راضی میکند میخنداند دیگر عصبانی کردن خودش خیلی مهم نیست، به چه قیمت خودمان را عصبانی بکنیم با خودمان درگیر بشویم؟@ به قیمت رضای خدا(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) خیلی وقتها آن چیزی که ما دوست داریم توقع داریم انتظار داریم نمیشود از همسرت یک توقعی داری نمیتواند انجام بدهد آمادگی ندارد حالش را ندارد برایت مهم است بگذر نه اینکه درگیر بشوی دعوا کن از پدرت یک توقع داری نمیکند نمیتواند، بگذر، عصبانیات کردند آن عصبانیت را بخور.@ اما اگر بگویی حیف است ما بدبختیمان همین است وقتی عصبانیمان میکنند میگوییم حیف است من خشم نکنم جایش اینجاست که من داد بزنم یعنی چی مگر کسی میتواند به من توهین بکند مگر کسی میتواند من را قال بگذارد مگر کسی میتواند من را دور بزند.@ مگر کسی میتواند به من حرف بزند تا میگویی حیف است من باید عصبانی بشوم نمیشود اینجا داد نزد نمیشود اینجا قر نزد نمیشود اینجا اعتراض نکرد نمیشود اینجا گذشت و رفت و سکوت کرد آنجاست که خدا را به خشم میاوری چون تو میخواهی خودت را تخلیه بکنی تو دنبال تخلیه کردن خودت هستی.@ امیرالمؤمنین(ع) فرمود در کوچه که میروم به من فحش میدهم من هم رد میشوم میگویم با یک علی دیگری هستند، حالا امیرالمؤمنین آدم ترسویی بوده؟ یا زور نداشته بتواند جواب طرف را بدهد؟ از کسی میترسیده؟ قدرت بدنی نداشته؟ زور نداشته؟@ قدرت اجتماعی سیاسی نداشته؟ همه قدرتها را دارد به او فحش هم میدهند میگوید با یک علی دیگری هستند با من نیستند راهش را میکشد میرود. مالک اشتر شخصیت بسیار بزرگی است آنقدر بزرگ است که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید رابطه مالک با من مثل رابطه من با پیغمبر است دیگر از این بالاتر.@ شخصیت درجه اول مملکت سرلشکر امیرالمؤمنین(ع)، قدرت، شجاعت، هیبت، همه امکانات هم دستش هست وقتی یک آدم بیسروپایی چند نفر ایستادند اذیتش میکنند متلک به او میاندازند مسخرهبازی در میاورند راهش را میکشد میرود ما باشیم کارد در میاوریم دستبند داشته باشیم دستبند در میاوریم.@ الان اینطوری هست بچه فسقلیها هستند 15 ـ 16 سالهها میروند در پایگاهها و نیروی انتظامی یا پلیس میشوند چون پلیس است چون دستبند دستش است چون حکم دارد چون کارت دارد برخورد میکند خیلی وقتها واقعاً میشود گذشت رد بشویم برویم.@ من افسر خیلی بزرگی میشناختم افسر نیروی انتظامی یک جوان لوس ننر به او توهین کرد، چه موقع؟ موقعی که این آمده بود امتحان بدهد برای اینکه به او تصدیق بدهند به افسر توهین کرد خلاف کرده بوده اشتباه کرده بود نتوانسته بود از پس تمرین بربیاید.@ افسر میخواست امضاء بکند که تو برو دو ماه دیگر بیا میتوانست امضاء بکند چون اشتباه کرده بود این شروع کرد به افسر توهین کردن افسر جریمهاش نکرد تا این شروع کرد به توهین کردن افسر قلم را گذاشت گفت برو یکبار دیگر همین الان بیا امتحان بده خیلی حرف است.@ ما باشیم به جای دو ماه چهار ماه مینویسیم چهار ماه دیگر بیا گفت خیلی مدعی هستی که حق با تو بوده من اشتباه کردم؟ گفت بله تو اینطوری کردی خیلی خب حالا یکبار دیگر برو امتحان بده یکبار دیگر رفت امتحان داد و دوباره رد شد گفت این یکبار را به تو فرصت دادم که بدانی ضعف از خودت است حالا برو یکماه دیگر بیا.@ این خیلی حرف است آدم بتواند آنجا قدرت، دستبند، حکم، همه امکانات دستش باشد اینکه امیرالمؤمنین(ع) فرمود(العَفو عِندَ القُدرَۀ) آن موقع که قدرت داری عفو کن.@ ما الان رئیسهای اداره، رئیسهای مراکز تا یک نیروی زیردست بخواهد کاری بکند اولین کاری که میکنند اخراجش میکنند میگویند بلند شو برو، اخراج، تو به من توهین کردی همین یک کلام، نمیتواند مثل امیرالمؤمنین مثل مالک باشد.@ مالک رفت مسجد مشغول نماز شد به آن گفتن میدانی این چه کسی بود تو مسخرهاش کردی؟ مالک بود ترسید دوید رفت دنبال مالک معذرتخواهی، مالک داشت نماز میخواند ایستاد تمازش تمام شد گفت من را ببخشید من جسارت کردم بیادبی کردم مالک گفت نه من آمدم مسجد برای تو استغفار کنم آمدم نماز را خواندم برای تو استغفار کنم.@ شده یک کسی ما را اذیت بکند به جای اینکه رفتارهای ناشایست انجام بدهیم دعایش بکنیم برایش استغفار بکنیم برایش هدایت بخواهیم به او مهربانی بکنیم اینجا عصبانیت دارد زور دارد این حرفهای من هم برای خیلیها که میشنوند زور دارد میگویند این چه حرفیه! درست است زور دارد کسی هم نمیگوید زور ندارد واقعاً زور دارد.@ ولی اگر نتوانی این زور را به نفست تحمیل بکنی میفرماید(وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَهُ عَصی رَبَّه) معصیت پروردگارت را کردی پس رضای خدا در چی هست این را به موسی میفرماید، فرمود(یا مُوسی رِضایَ فی کُرهِک) رضایت من در ناراحتی توست.@ هر جا یک کاری میخواستی انجام بدهی آن چیزی که تو بدت میاید من از آن خوشم میاید و آن چیزی که تو دوست داری من دوست ندارم(رِضایَ فی کُرهِک) رضایت من در ناراحتی توست این خیلی مهم است که انسان این را انتخاب بکند.@ اردو رفتید مهمانی هست جمعی هست مشهد رفتید سوریه رفتید اول از این فرمول کلیاش را بگویم(سَیِّدُ القُوم خادِمُهُم) سرور و آقای هر گروهی آن کسی است که در آن جمع به بقیه خدمت میکند یعنی خدمتکارتر است.@ حالا بگویید ببینم چرا آن کسی که خدمت میکند سرور است؟ طبیعتش را دارد بیشتر اذیت میکند چون دارد خدمت بدنی میکند خودش به خشم میاید زنهای خانه خیلی قدر بدانند ما متأسفانه جامعهمان یکطوری شده زنها خودشان را وارونه نگاه میکنند یعنی فکر میکند اگر نرود در اجتماع یک شغلی داشته باشد خیلی آدم بدبخت و بیچارهای است.@ اگر خانهدار شد بدبخت است ذلیل است موقعیتش رعایت نشده نه، میفرماید یک زنی که در خانه ظرف را جابهجا میکند هشت در بهشت به رویش باز میشود و هفت در جهنم به رویش بسته میشود این را در بیرون از اجتماع زن به ندرت بتواند یک همچین چیزی را پیدا بکند.@ شاید اصلاً نتواند پیدا بکند میگوید من شوهر نمیکنم حال و حوصله شوهرداری ندارم برای اینکه تو نمیخواهی به رضای خدا برسی شوهرداری سخت است بله سخت است به یک خانمی گفتم شما چند سال است الان ازدواج کردید؟@ گفت هشت سال نُه سال، گفتم پس چرا بچهدار نشدی میتوانی بچهدار بشوی؟ گفت بله، گفتم پس چرا بچهدار نشدید؟ گفت آقا دردسر دارد این راحتطلبی مفت تمام نمیشود خیلی پای یک نفر گران تمام میشود بچهدار شدن دردسر دارد یک موقع است خدا به آن بچه نداده این باید رضا بدهی راضی هستیم نخواسته همین راضی بودن(أسخط بدنه) است.@ اما یک موقع هست میدهد شما به خاطر تنبلی نمیخواهی بچهدار بشوی یا اذیت میکند خیلی اذیت میشویم اگر بخواهیم بچهدار بشویم حوصله بچه را نداریم این تنبل است معصیت رب را میکند بله آقا ازدواج دردسر دارد هیچ کس نمیگوید دردسر ندارد سختی دارد.@ ولی هیچ جایی هم شما به اندازه آنجا شما نمیتوانید رضایت خدا را با هزارتا کار بیرونی شما نمیتوانید رضای خدا را جلب بکنید اینقدری که اینجا میتوانید. یکی از بزرگان نامه نوشته بودند یکی از دوستانشان نامه نوشته بود که چکار میکنید؟@ خیلی جواب قشنگی داده بود نوشته بود بحمد الله به نوکری خانواده مشغولم این فهم بالایی میخواهد یک کسی که قبول بکند این نوکری چقدر او را به رضای خدا نزدیک میکند چون در نوکری، در خدمتگذاری، در ذوب شدن برای بقیه، در خدمت کردن برای بقیه، در فدا شدن برای بقیه هست که انسان بزرگ میشود فطرتش بزرگ میشود و به رضای خدا میرسد.@ هر چه آدم رئیستر، دستوردهندهتر، آقاتر باشد پیش خدا آقا نمیشود(سَیِّدُ القُوم خادِمُهُم) پیش خدا کسی آقاست که خدمتش بیشتر باشد این فرمول کلیاش. در اردو در مسافرت حج، کربلا، سوریه، در جمع آن کسی که سختترین کارها را انتخاب میکند سختترین کارها به او میفتد قرقر هم ندارد.@ آدم باید با زیرکی سراغ سختترین کارها برود یک کسی که با یک بهانه از شستن ظرفها طفره میرود این فکر میکند خیلی زرنگی کرده ولی سر خودش کلاه رفته الان معلوم نمیشود چند نفس بگذرد چند دقیقه بعد بگذرد که به برزخ منتقل بشوی بعد متوجه میشوی که تو سر آنها کلاه گذاشتی یا سر خودت کلاه گذاشتی در خانه، در محیط کار، در اردو، در مسافرت، این را باید سرمشق خودمان قرار بدهیم که خودمان را تنبیه بکنیم.@ اگر نسبت به یک خواسته ما را تحت فشار میگذارد نه اینکه خواستههایش را ندهیم نیاز به آب دارد الان تشنهتان هست اگر بگویی آب میخواهم ممکن است چند نفر به زحمت بیفتند ولی اگر تشنگی را تحمل بکنی مگر تو نمیخواهی آب بخوری؟ بله، نیم ساعت دیگر بخور؟@ نه من الان تشنهام است همین الان میخواهم بخورم، چه کسی گفته هر وقت ما نیاز پیدا کردیم همان وقت باید اجابت بشود ما ماه رمضان را گذراندیم برای چی؟ برای اینکه یاد بگیریم همیشه نباید فوری به خواستههایمان جواب مثبت بدهیم.@ باید یاد بگیریم معطل بشویم باید یاد بگیریم خیلی وقتها به ما نرسد به رضای خدا هم راضی باشیم آنوقت دیگر هیچ وقت ما برای پر کردن شکممان شرائط نمیگذاریم که باید حتماً چه باشد یک موقع هست بحث مریضی و سلامتی و بیماری است آن یک بحث دیگر است اما یک موقع هست که واقعاً فرقی نمیکند.@ در جمع میگویند امشب شام چی بخوریم؟ بعد یک نفر یک پیشنهادی میدهد که به میل ما سازگاری ندارد نه نه این را نگیری این هم غذا شد اتفاقاً بگذار ببین یک کسی سفارشی میدهد که تو خوشت نیاید یا نه، همان را بچسب، همان را که دوست نداری بگو بیاروند بخورید چرا ما همهاش میخواهیم نظر خودمان باشد میل خود ما باشد ببین من اینها را دارم مثل دانههای تسبیح به هم وصل میکنم.@ ببینید که چقدر ارتباطات عجیب و غریبی بین این مسائل هست در خانواده داریم(المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه) مؤمن با میل خانوادهاش میخورد یعنی همه کارهایش با میل خانوادهاش است تمام مباحاتش با میل خانوادهاش است.@ (وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه) منافق هست که با میل خودش میخورد در خانواده منافق هست که میگوید هر کاری که من میگویم باید همان بشود هر چه سلیقه من هر چه میل من باشد، نه.@ پدر خانه است شکمو است هوس یک غذایی به سرش زده بعد به خانواده میگوید حالا امشب را شام برویم بیرون بخوریم یک منتی هم سر اینها میگذارد حالا برویم چه بخوریم آن چیزی که خودش دوست دارد بخورد.@ بعد یکدفعه میبینی که خانم خانه، بچهها میگویند ما فلان چیز را میخواهیم که این آقا دوست ندارد باید یکجا دیگر بروند یکدفعه میبینی که آقا چنان مثل شیر غران به خشم میاید تو که میخواستی ببری به اینها یک خدمتی بکنی شهوت خودت مدنظر بوده حالا میخواستی یک منتی هم سر اینها بگذاری.@ قشنگی همین است قشنگی، زیبایی اینجا خلق میشود رضای خدا اینجا متولد میشود که تو هوس یک غذایی هم کردی میخواهی بروی یک غذایی را بخوری بعد یکدفعه بقیه میگویند نه ما فلان چیز را دوست داریم حالا باید مسیر را کج کنید بروید یکجای دیگر، همین قشنگ است اجازه بدهیم خیلی وقتها در ذوقمان بخورد.@ اجازه بدهیم در پوزمان بزنند اجازه بدهیم حالمان را بگیرند اجازه بدهیم خیلی وقتها با ما مخالفت بکنند. الان مادرها و پدرهای متکبر بچه در هفت سال اول است هفت سال اول هفت سال سلطنت بچه است یعنی بچه هر چه بگوید باید تو گوش بکنی.@ پدر متکبر میگوید این بچه فسقلی برای من دستور تعیین میکند بچه را میزند. دیروز بچه را پیش من مشاوره آوردند بچه کوچکی بود با آن صحبت کردم دیدم نمیتوانیم کنار بیاییم مشکل داریم پدر و مادرش را بیرون کردم و با آن صحبت کردم بعد که یک مقدار با آن صحبت کردم گفتم حالا از این پدر و مادر کدامش را بهتر دوست داری؟@ گفت فلانی را، بعد گفتم فلانی را چرا نه؟ بعد دیدم یواش یواش بغض گلویش را گرفت و شروع کرد به گریه کردن گفت برای اینکه فلانی هی مرا میزند هی من را اذیت میکند هی سرم داد میزند تکبر زیاد پدر و مادر، این بچه باید هفت سال اول هزاربار حال تو را بگیرد.@ هزاربار بزند در سرت حالت را بگیرد عصبانیات بکند برای رضای خدا عصبانی نشو اگر عصبانیات کرد بروز نده حقت بود بگو نوش جانم هفت سال اول میخورم خداوند خواسته که من هفت سال اول غلام بچه باشم. برداشته بعد از 40 روز وقت گرفته اینجا آورده میگویم مشکل شما چیه؟@ میگوید بچه من خیلی لجباز و پررو است میگویم برای چی؟ میگوید حرف حرف خودش است حرف من را گوش نمیکند لجباز و پررو نیست معصوم است باید هم همین کار را بکند از سه سال به بالا بچه میخواهد من شخصیتی تشکیل بدهد.@ من شخصیتی یعنی باید مخالفت بکند تا مناش شکل بگیرد اگر مخالفت نکند هر چه تو بگویی این بگوید باشه که دیگر من برایش درست نمیشود فردا مدرسه میرود توسریخور و بدبخت است نمیتواند جواب معلم را بدهد نمیتواند سؤال بکند نمیتواند دستش را بالا بگیرد.@ دعوتش بکنند بیاید یک سؤال را جواب بدهد خجالتزده میشود زبانش بند میرود بگذار در خانه جلوی تو بایستد به آن اجازه بده پدر و مادر متکبر به آن اجازه نمیدهند. پس اینها همه حلقهوار به هم وصل هست غرور خیلی جهنم بزرگی است تکبر خیلی جهنم بزرگی است خودپسندی جهنم خیلی عمیقی هست.@ از خودراضی بودن باید حرف حرف من باشد خیلیها کیف میکنند که در محیط خانه یا یک جا حرف حرف آنها باشد و اینطوری کسی به رضای خدا نمیرسد اینطوری کسی بزرگ نمیشود این یادتان باشد هر چقدر من شما بیشتر ارضاء بشود از خدا بیشتر دور میشوید.@ بیشتر مورد خشم خدا قرار میگیرید هر چقدر من شما بزرگتر باشد و بیشتر ارضاء بشود پیش خدا خیلی خوارتر و ذلیلتر هستی عذابت هم بیشتر هست برای همین در حدیث داریم آدمهای متکبر که خیلی زود خیلی چیزها به آنها برمیخورد حرفهای دیگران، کارهای دیگران، نقدهای دیگران به آنها برمیخورد.@ انتقادهای دیگران به آنها برمیخورد گردنشان باد میکند اعصابشان خورد میشود تعادلشان را از دست میدهند در حدیث داریم خداوند اینها را در روز قیامت مانند یک مورچه میکند به اندازه یک مورچه میاندازد زیر دست و پای اهل محشر، چون مرگی هم آنجا وجود ندارد.@ اینجا شما مورچه را پا بگذارید مرده است آنجا مرگی وجود ندارد تمام فشار و مردن له شدن هست اما له نمیشوید همه میایند از رویش رد میشوند هزاران بار در لحظه میمیرد مرگی آنجا وجود ندارد میفرماید خداوند حساب اینها را مخصوصاً تا پنجاه هزار سال قیامت عقب میاندازد.@ آدمهای متکبر را، آدمهای مغرور را، آدمهایی که زود عصبی میشوند آدمهایی که خیلی زود خیلی چیزها به آنها برمیخورد اینها را باید کنار بگذاریم اگر کسی دنبال رضای خداست با این فرمول جلو برویم(مَن أسخَطَ بَدَنَه أرضی رَبَّه) هر کس طبیعتش را، حیوانیتش را، بدنش را، من طبیعیاش را به زحمت بیاندازد خدا را از خودش راضی کرده.@ یک خانم و آقایی پیش من آمده بودند یک مشکلی برایشان پیش آمده بود گفتم دست زنت را بگیر به سلامتی خانهتان برو، گفت نه من عهد کردم اگر این نیاید معذرتخواهی بکند، گفتم از این بگذر ولش کن، قسمت که شرعی نیست اعتبار ندارد شرعی هم باشد کفاره دارد برو کفارهاش را بده جهنم درست نکن@ نه حرف مرد یک کلام است اینطوری نیست خدا رحمت کند امام را فرمود حرف مرد یک کلام نیست خیلی وقتها شما یک حرفی را با قلدری میزنید من از این به بعد دیگر این کار را میکنم نامَردم این کار را نکنم نامرد شو این کار را هم کن بگذار به تو بگویند نامرد هستی بگو باشه.@ این مردنها خیلی مزه دارد اصلاً آدم بدون این مردنها حیات پیدا نمیکند بدون این مردنها به رضای خدا نزدیک نمیشود(رِضایَ فی کُرهِک) آنجایی که حالت گرفته میشود اگر توانستی قورتش بدهی و عصبی نشوی و بروز ندهی و به دیگران نرسانی آنجا به خدا نزدیک میشوی به رضای خدا نزدیک میشوی.@ کسی که میخواهد معشوقش را حق تعالی را از خودش راضی بکند باید حوصله خیلی مردنها را داشته باشد تو گفتی، نه من گفتم، اینطوری شد، کشمکش، مراء، مراء برای چه آدم را از شفاعت پیامبر محروم میکند؟ برای اینکه در مراء لذت غلبه وهمی هست شما در بحث کیف میکنید از اینکه بحث را بردید و حق با تو بود.@ اینجا چه کسی راضی میشود؟ بدن راضی شده یعنی طبیعت راضی شده کیف کردی یک کیف وهمی که در یک بحث پیروز شدی در یک بگومگو گفتن حق با توست آن طرف هم کِز کرد و دهانش را بست پیامبر میفرماید من یک همچین آدمی را شفاعت نمیکنم.@ کسی که خیلی لذت میبرد کسی که خیلی کیف میکند که همیشه حق با او باشد همیشه حق را به او بدهند همیشه تأییدش بکنند همیشه تعریفش بکنند پیامبر میفرماید این آدم با من یکجا جمع نمیشود، شفاعت نمیکنم میدانید یعنی چی؟@ یعنی ما اصلاً نزدیک هم نمیتوانیم بشویم یک آدمی که لذت میبرد همیشه نظرش تأیید بشود همیشه بگویند حق با شما بود همیشه بگویند بهبه چهچه، یک همچین آدمی پیامبر میفرماید این با من یکجا جمع نمیشود بین من و این خیلی فاصله است آنقدر فاصله که رحمت خدا و پیامبر هم نمیتواند پرش بکند.@ خیلی عجیب است حتی رحمت رحمۀ للعالمین هم نمیتواند پرش بکند یعنی یکجایی دل پیغمبر به دست بیاید بگوید باشه این هم شفاعت میکنم در حالی که پیامبر فرمود من روز قیامت مرتکبین گناهان کبیره را شفاعت میکنم یک کسی نعوذ بالله زنا کرده، شراب خورده، قمار کرده، اینها را پیامبر شفاعت میکند.@ ولی آدمی که اهل جر و بحث هست اهل مراء و بگومگو هست آدم عصبی هست آدمی که زود به آن برمیخورد آدم داد بزند سر دیگران، آدم زودرنج و حساس، پیامبر میفرماید هیچی نمیتواند این را از جهنم نجات بدهد.@ لذا عزیزان خیلی دقت بکنید اگر زودرنجی و حساسی فکر نکن یک سرماخوردگی است به خدا اینطوری نیست اگر حساسی، زودرنجی، عصبی هستی این یک سرطان کشنده است ولی یک سرطان آخرتی است.@ یک سرطانی هست که هم دنیایت را خراب میکند هم ابدیتت را خراب میکند خیلی حواسمان را جمع بکنیم. میگویند این پسرت است جوان است سنش اقتضاء میکند تجمل و خودآرایی و آرایش و به موهایش میخواهد برسد یکذره لباسهای رنگی میخواهد پبوشد عطری میخواهد بزند یک مدل جدیدی لباس میخواهد بپوشد.@ نه من اصلاً این حرفها در کَتَم نمیرود قرتیبازی نباید انجام بشود تو سنی از تو گذشته پیر هستی آن جوان است باید خودش را ارضاء بکند به خودآرایی نیاز دارد کار خلاف شرع هم انجام نداده میگویم کارت غلط است به عنوان یک پدر کار تربیتی، غرورش را نمیتواند کنار بگذار زیر بار نمیرود باز سر بچه داد میزند به بچه گیر میدهد.@ با زنش دعوایش شده سر زنگ مانتو، پیش من آمده، میگویم شما اگر پیش من آمدی مگر من داور نیستم حرف خدا و پیغمبر را میخواهی بزنم مانتو هیچ اشکالی ندارد خانم مانتو روشن بپوشد رنگ در چشم بخور جلف نمیخواهد بپوشد.@ اما چه کسی که یک زن باید مانتویش سیاه باشد روسری سیاه باشد خدا گفته پیغمبر گفته؟ نه، کراهت هم دارد حالا خانم یک مانتو کرم پوشید یک مانتو رنگ روشن پوشید یک کفش رنگ روشن پوشید یک مقنعه رنگ روشن استفاده کرد فحشاست، منکرات است حرام است جلف است.@ نه اصلاً اینطوری نیست نمیتواند به خودش غلبه بکند نه این باید حتماً اینطوری باشد خیلی از خانمها خودشان برای خودشان یک همچین چیزی میبافند و در میاورند هم برای خودشان هم برای دیگران که رنگ روشن استفاده نشود هر وقت خواستیم بیرون بیاییم یک تکه سیاه باشد.@ نه اینطوری نیست والا هیچ جای دین یک همچین چیزی نیامده ولی ما زیر بار نمیرویم تکبر، تکبر دینی، نخوتی که رنگ دینی به آن دادیم این حمله شیطان از سمت راست است سر این دعوایشان میشود شما باور میکنید زن و شوهر سر این قضیه طلاق گرفتند.@ سر همین مسائل اینطوری، حماقتهای مذهبی، خودشیفتگیهای مذهبی، سر چه چیزهایی. (مَن أسخَطَ بَدَنَهُ أرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَهُ عَسی رَبَّه)کسانی که راضی نمیشوند کسانی که خودشان را به خشم نمیاورند با طبیعتشان جنگ نمیکنند و درگیر نمیشوند پروردگارشان را معصیت کردند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@