جلسه 006 - مقام رضا
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
7
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - مقام رضا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث جلسه گذشتهمان این بود که اگر کسی واقعاً ایمان به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد خدا را در آن وضعیتی که هست میبیند یعنی خدا را میشناسد و میداند از خداوند کار عبث، ظلم، سر نمیزند بنابراین هر کاری که خداوند تبارک و تعالی میکند عین حکمت و خیر نسبت به بندگانش هست یعنی او بندگانش را دوست دارد و هر کاری که میکند عین دوست داشتن و محبت است.@ اما این محبت مقیاس دارد مقیاسش دنیا نیست 1ـ مقیاس محبت خدا دنیا نیست بلکه ابدیت است 2ـ مقیاس دوم محبت خداوند انسانیت ماست نه بخش حیوانی که ما غالباً بخش حیوانیش را میبینیم مثلاً وقتی شما به یک کسی علاقه داری میخواهد با او ازدواج بکنی میروی حرم میگویی خدای مهربانها و خدای آسمانها و خدای عاشقان از این شعرهایی که میگویند تو اگر مهربانی این مشکلات ازدواج من را فراهم بکن.@ خداوند جدای از نگاه جنسی به تو که تو یک جنس هستی مردی، زنی، مذکری، مؤنثی یک نگاه غیر جنسی هم به تو دارد آن نگاه انسانی هست و آن این هست که حقیقت تو را هم خداوند تبارک و تعالی و حقیقت ابدی تو را هم میبیند.@ آنوقت خداوند در راستای تمام خوشبختی و سعادت ابدی تو با دعاهایت رفتار میکند یعنی وقتی شما دستت را بالا میبری به خدا میگویی خدایا خدا دارد دعای چه کسی را میشنود دعای یک زن را میشوند یا یک مرد را یک پدر و مادر را یا یک خواهر و برادر؟ هیچ کدام، اینها هیچ کدام اصالت برای خدا ندارد.@ شما به عنوان یک خواهر دلت میسوزد برادرت سرطان دارد دارد میمیرد به عنوان یک بچه دلت میسوزد پدرت میخواهد بمیرد به عنوان یک همسر ناراحتی دستت را هم بالا میبری خداوند ضمن اینکه احترام این را دارد اما مجموعه سعادت شما را هم در نظر دارد.@ بنابراین اگر کسی خداوند را با این مسئله که عرض کردم دید 1ـ خداوند با مقیاس ابدی ما را دوست دارد 2ـ با مقیاس انسانی ما را نگاه میکند و مقیاس انسانی ما ترجیح دارد به مقیاس حیوانی ما به ما نگاه میکند آن موقع اگر کسی مؤمن به این قضیه بود همیشه از خدا راضی است هیچ وقت از خدا گله ندارد.@ من در طول این پانزده سال به جرأت میگویم صدها مورد افراد مراجعه کردند گفتند که ما قبلاً به زور از خدا چیزی را میخواستیم پنج سال بعد یک سال بعد دو سال بعد فهمیدیم بلا میخواستیم از خدا، قرآن هم همین را میگوید سوره اسراء(وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ) میگوید چنان شر را میخواهد که انگار خیر را میخواهد در قالب خیر از خدا آرزوی شر را میکند تمنای شر را دارد.@ در این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(اِن عَقَدتَ اِیمانَکَ فَارضَ بِالمَقضیِ علیک وَلَک وَ لا تَرجوا اَحَداً اِنَّ الله سُبحانَهُ وَ انتَظِر ما اَتاکَ بِهِ القَدَر) چقدر این آدم را قدرتمند و شاد میکند اگر ایمان خود را استوار کردهاید اگر واقعاً ایمان دارید پس به آنچه که به زیان و سود توست و مقدر شده راضی باش.@ ببینید خوب دقت کنید ما مشکلامان سر انسانشناسی است وقتی میگوید آنچه که دو تا تو اینجا در کلمه هست میگوید اگر تو ایمان خود را استوار کردهای، این تو کیست؟ فطرت است بخش انسانی ماست و آنچه به زیان و سود توست حکم کرد پس به آنچه که به زیان و سود توست و مقدر شده راضی باش.@ سود و زیان تو یعنی کدام بخش؟ بخش طبیعی، یعنی ما خیلی وقتها میگوییم خدا این قضا و قدری که برای من کرده به ضرر من تمام شد باختم باختم یعنی چی؟ یعنی مریضم شفا نگرفت، باختم یعنی چی؟ یعنی مریض شدم باختم یعنی چی؟ یعنی مریضیم خوب نشد باختم یعنی چی؟ یعنی معلول شدم باختم یعنی چی؟ یعنی یک ضرر مالی سنگین کردم باختم یعنی چی؟ یعنی مثلاً ماشین و خانهام را از دست دادم.@ این باختم کلمه باختم میم باختم ضمیرش به طبیعت و بخش حیوانی برمیگردد و الا در معامله با خدا اصلاً باختی وجود ندارد برای انسان، در معامله با خدا تماماً سود است آن هم یک سود کلان ابدی، پس آنجایی که میگویی من باختم سرم کلاه رفت عقب ماندم فلان چیز را که میخواستم به آن نرسیدم چه کسی دارد این قضاوت را میکند؟ طبیعت، ولی مجموعاً در آن سود بوده، سود برای چه کسی؟ برای من، من کیستم؟ فطرت، بخش انسانی.@ لذا امکان ندارد انسان حسابش با ارحم و راحمین باشد با کریم باشد و در آن باخت باشد امکان ندارد مطلقاً هیچ کس در دنیا و آخرت در ارتباط با خدا باخت ندارد آنجاهایی هم که صحبت از خسران و ضرر هست ضرر من حقیقی در مقابل من طبیعی است نه ضرر من حقیقی در برابر خدا.@ یعنی من حقیقی گاهی وقتها من طبیعی سرش کلاه میگذارد سعادت من حقیقی را از من میگیرد، چه کسی اینجا دچار خسران میشود؟ من حقیقی، چه کسی ظاهراً پیروز میشود؟ من طبیعی پیروز میشود بعد میفرماید(وَ لا تَرجَ اَحَداً اِلاّ الله) به هیچ کس جز خدا امید نداشته باشید.@ (وَ انتَظِر ما اَتاکَ بِهِ القَدَر) و منتظر چیزی باش که تقدیر برایت میاورد آدم اینطوری آرام میشود یعنی وقتی میگوید حالا من منتظر هستم ببینم که آن بالا او که عاشق من است من را دوست دارد برای ابدیت میخواهد برای خودش میخواهد او برای الان من چه چیزی صلاح میداند.@ مثل اینکه شما میخواهی دکتر بروی وقتی هوای نفس نداری کاری نداری که دکتر چه مینویسد میگویی دکتر من را دوست دارد بیماری من را میشناسد الان میخواهد من را مداوا بکند پس کاری نداری که قلمش روی کاغذ میرود چه چیزی میخواهد برای شما بنویسد آمپول میخواهد بنویسد بنویسد سرم میخواهد بنویسد بنویسد.@ میگوید آقا این را من باید انجام بدهم باشد انجام میدهم این به نفع من است این من را خوب میکند آن چیزی که دلشوره میاورد زمانی که دکتر دارد چیزی برای ما مینویسد آن دلشوره از ناحیه کدام بخش ما به ما تحمیل میشود؟ از بخش طبیعت، تنبلیها بیحوصلگیها کار دست آدم میدهد.@ میگوید وای اگر این الان آمپول بنویسد چکار کنم هم دردم میاید هم باید بروم بگردم یک تزریقاتچی گیر بیاورم هم باید پول تزریقات بدهم اگر سرم باشد باید بروم دو ساعت یک جا بخوابم اینطوری فکر میکند وقتم تلف میشود اگر کپسول بنویسد برای معدهام خوب نیست همینطوری برای خودش در میاورد اگر شربت باشد تلخ است ولی نهایتاً آن چیزی که دکتر مینویسد تمامش خیر است خیر محض.@ ما وقتی که با خدا روبرو میشویم میگوییم خدایا تو ما را دوست داشته باش به بلندای ابدیت هم تربیتمان بکن تو رب ما هستی(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) بعد خدا هر چه رقم میزند ما هی غر میزنیم جرزنی میکنیم به خدا میگوییم اینجا نه آنجا نه این نه آن نه هی یکسره به او میگوییم این کار را بکن این کار را نکن.@ بگذاریم ببینیم برای ما چه چیزی میخواهد رقم بزند هر چه رقم زد پس در مجموع به نفع خود ما تمام میشود نه به نفع خدا، یک نکته خیلی مهم در بحث رضا فوقالعاده مهم است شاید یکی دو بار بیشتر این مسئله را نگفتم ببینید دکتر دارد چیزی برای شما تجویز میکند شما در این تجویز میدانی که پدر مادرت را دکتر بیرون میکند به تو میگوید که چه چیزی دوست داری برایت بنویسم.@ هر چه میخواهی بگو خودم برایت بنویسم شربت خوشمزه میخواهی برایت مینوسم آمپول نمینویسم تو میدانی این اگر آمپول بنویسد بخواهد تجویز درست و حسابی بکند خوب میشوی اما وقتی واگذار میکند به خودت میگوید هر چه دوست داری برایت مینویسم باشد اعتمادت به این دکتر از دست میرود یا نمیرود؟ شل میشوی یا نمیشوی؟ شل میشوی.@ چه موقع دکتر را طرفدار حقیقی خودت میدانی خیرخواه خودت میدانی؟ زمانی که تن به میل تو ندهد دقیقاً به تشخیص خودش عمل بکند آن موقع که دکتر تن به میل تو نمیدهد و به تشخیص خودش عمل میکند سفت هم پایش میایستد میگوید الا و بلا باید این کار را بکنی آدم میفهمد آن طرف آدم را دوست دارد میفهمد خیر آدم را میخواهد خیلی وقتها هم سخت است.@ من یادم هست سرطان که داشتم شروع شیمیدرمانیم بود حج هم تا به حال مشرف نشده بودم به دکتر گفتم که اگر قرار است من بیفتم در شیمیدرمانی بعداً به من نگویی که نرو من یک عمر است نرفتم الان دوست دارم بروم گفت نه طوری نیست برو ثبتنامت را هم بکن.@ ما رفتیم ثبتنام کردیم خلاصه گفتند هفته بعد بیایید بروید این ساعت بلیط و همه چیز هم آماده شد و گفتند روز 19 بیایید بروید پرواز، خوشحال ثبتنام کردیم و با خانواده هم میخواهیم برویم که بعد از یک عمر میخواهیم برویم یک عمر خانه خدا، رفتم شیمیدرمانی به دکتر گفتم که من دارم میروم عمره هفته بعد نمیایم گفت کجا؟! گفتم عمره گفت اصلاً حق نداری بروی.@ گفتم مگر خودت نگفتی برو ثبتنام بکن من پول دادم ثبتنام کردم بلیطم حاضر است همه کارهایم را کردم تاریخ پروازم را هم گرفتم گفت حق نداری بروی نباید بروی گفتم خودت گفتی گفت آن موقع که گفتم گفتم الان میگویم ضرر دارد نباید بروی گفتم پولم هدر میرود پولم را به من برنمیگردانند چون گفته بودند پول را هم برنمیگردانند گفت من دیگر نمیدانم حق نداری بروی نرو.@ آدم خیلی زورش میاید میگوید الان عمره از من گرفته شده ولی آدم وقتی میبند یک دکتر سفت ایستاده در موضع خودش آن هم یک دکتر مسلمان متدین میگوید نه حق نداری بروی میفهمد که او با تو است او سلامت تو را میخواهد میگفت حق نداری.@ آنجا نمیتوانی شیمیدرمانی بکنی باید بین شیمیدرمانی وقفه نیفتد آنجا هم معلوم نیست بتوانند شیمیدرمانی درست انجام بدهند سخت است دو هفته وقفه میافتد دوباره شیمیدرمانی چند ماه طول میکشد نباید بروی این آدم میفهمد درک میکند با اینکه خیلی سختش هست باید یک چیز خیلی عزیزی را کنار بگذارد ولی آن لحظه احساس میکند این با تو است.@ متأسفانه در بحث رضا ما هیچ وقت وقتی برخورد با خداوند تبارک و تعالی داریم نمیرویم کنار خدا بایستیم همیشه روبروی خدا میایستیم همیشه بدبختی ما به خاطر جهالتمان هست به خاطر عدم معرفت همیشه گفتیم یک خدایی آنجا هست یکی هم من هستم اینجا من هیچ وقت نرفتم پیش خدا بایستم همانطوری که خدا من را در آغوش کشیده.@ حقیقتاً من الان در آغوش خدا هستم زیر نوازش خدا هستم هیچ وقت نرفتم پیش خدا بنشینم با خدا دوتایی برای بخش حیوانیم تصمیم بگیریم ما همیشه بخش حیوانیمان را در آغوش کشیدیم بغل کردیم بعد یک خدا هم در مقابل خودمان میبینیم میگوییم آی خدا مواظب ما باش حواست به ما باشد نگذار به ما بد بگذارد.@ در حالی که اگر فعال باشد من انسانی من، اساساً از خود طبیعیم کنده میشوم میروم کنار خدا میایستم و دقیقاً در همه تصمیمگیریهای خدا مشارکت میکنم میگویم این درست است رفتی پیش دکتر، دکتر به تو میگوید تو خیلی تلاش میکنی کارت به شیمیدرمانی کشیده نشود دکتر میگوید باید شیمیدرمانی بکنی نکنی مُردی و تو هم این را میپذیری.@ وقتی پذیرفتی پدر مادر خواهر برادر میایند به تو میگویند که شیمیدرمانی نکنی موهایت میریزد ابروهایت میریزد مژههایت میریزد زشت میشوی تو ته دلت با کیست طرفدار چه کسی هستی؟ طرفدار دکتر هستی و خودت میگویی نه من باید این کار را بکنم.@ آن موقعی که میگویی نه من باید شیمیدرمانی بکنم سفت میایستی چه کسی دارد برای خودش شیمیدرمانی را تجویز میکند؟ خودمان داریم برای خودمان شیمیدرمانی را تجویز میکنیم.@ اگر کسی بفهمد در جریان زندگی همیشه برود کنار خدا بایستد آنوقت احساس نمیکند یک کس غریبهای دارد برایش برنامهریزی میکند مجبور نیست زور بزند بگوید خدایا حالا پذیرفتم چون خودش دارد برای خودش تصمیم میگیرد این خیلی قشنگ است که من خودم برای خودم تصمیم بگیرم.@ در رضا شیرینی رضا قشنگی رضا این هست که من در تمام تصمیمگیریها خودم مشارکت دارم و خودم برای خودم تصمیم گرفتم دیگر غصه ندارد شما الان بروید پیش این جانبازها پایش قطع است دو چشمش هم نابینا شده دست هم ندارد داریم اینطوری، الان برو به او بگو اگر دوباره جنگ پیش میامد میرفتی میگوید بله ببینید چقدر راضی است چقدر شیرین.@ این در واقع میگوید چون خودم برای خودم تصمیم گرفتم ناراحتی ندارم درست هم تصمیم گرفتم همین را هم میخواهم موسی(ع) داریم در یک جایی به یک کوری برخورد کرد گفت خدا را چطوری میبینی گفت خیلی خدا را دوست دارم گفت چشم به من نداده که با آن چیزهایی را که راضی نیست ببینم دست هم به من نداده که با آن چیزهایی که نباید انجام بدهد انجام بدهم.@ این نگاه کجا که هر چه آن خسرو کند شیرین بود دیگر من رفتم پیش خود خدا ایستادم دارم برای خودم تصمیمگیری میکنم اگر کسی در تصمیمگیریهای زندگیش تعلقش را به طبیعت کم بکند برود کنار خدا بایستد بداند خدا برایش چه تصمیمی میگیرد و بعد او هم راضی است خیلی هم قشنگ است.@ به خصوص در حرکت از دنیا به آخرت اگر خودش را تسلیم بکند دیگر خدا تو را بهشت نمیرود بلکه خودت با پای خودت بهشت میروی اصلاً خودت این مسیر را انتخاب کردی که بهشت بروی تمام شد خیلی لذت دارد آن موقعی که انسان با رضای خودش دارد حرکت میکند تا آن موقعی که میگوید حالا خدا خواسته خدا اینطوری رقم زده.@

این تفسیر را یکی بکند یکی بگوید نه اویی که این تصمیم را برای من گرفته در اوج محبت این تصمیم را گرفته مثل پزشک دلسوز، برای همین من در مقابل همه وسوسهها ملامتها میایستم چون این تصمیم خودم هم هست خودم هم همین را میخواستم خوش به حال کسی که اینطوری باشد آن که خدا رقم زده همان را هم خودش بخواهد الان آرام میشود دیگر.@ روایت بعدی پیامبر از جبرئیل(ع) سؤال میکند نبی اکرم(ص) میپرسد(فَما تَفسیرُ الرِضا) تفسیر رضا چیست؟ (قالَ جبرئیل اَلراضی لا یَسخَطُ عَلی سَیِّدِهِ اَصابَ مِنَ الدُنیا اَم لَم یُصِب وَ لا یَرضا لِنَفسِهِ بِالیَسیرِ مِنَ العَمَل) میگوید راضی یعنی کسی که به هیچ وجه به آقا و ارباب خودش عصبی نمیشود خشمگین نمیشود چه به دنیا برسد چه به دنیا نرسد به هیچ وجه به ارباب خودش سخط نمیکند.@ لقمان حکیم(س) لقمان میدانید که یک سیاه بَرده بود چون خداوند در ردیف انبیاء از او تعبیر میکند داریم که نبوت هم خدا به او داد و او حکمت را انتخاب کرد که خداوند فرمایشات حکیمانه لقمان را در سوره لقمان در قرآن کریم به عنوان فرمایشات خودش ذکر میکند خیلی حرف است.@ اربابش برایش خیار تحفه آورده بودند خورد دید تلخ است این خیار صدا کرد لقمان را گفت بخور از این خیار، او خورد خیلی هم خوب اصلاً اخمش هم درهم نرفت یکی دو تا همه را خورد تلخ، بعد به او گفت تو چطوری خوردی من یکی خوردم کلی اذیت شدم گفت از دست شما خوردم این همه سال از دست شما خیارهای شیرین خوردم حالا ناجوانمردی است بیوفایی است آدم یک بار خیار تلخ بخورد اخمهایش را درهم بکند.@ این قاعده اگر در زناشویی در دوستیها در رابطه شاگرد و استاد در رابطه دو تا شریک دو تا همکار ایجاد بشود یعنی افراد به انصاف برسند هیچ وقت به همدیگر غرغر نمیکنند یعنی امکان ندارد یک زن و شوهر وقتی مسلمان حقیقی بشوند مؤمن حقیقی بشوند و انسانیت بر آنها حاکمیت پیدا بکند به همدیگر غرغر بکنند.@ این همه سال این همه روز این همه هفته ما داریم از همدیگر چیزهای شیرین دریافت میکنیم بعد حالا یکی اشتباهی میکند زن، شوهر، پدر، بچه حتی سر بچه یک موقعی داد میزند دوست شریک، مگر معصیت خدا باشد آن بحث دیگری است مگر یک فاجعهای یک معصیتی باشد که انسان مجبور است هشدار بدهد مجبور است نهی از منکر بکند.@ در غیر اینصورت در دنیا اصلاً عصبانیتی وجود ندارد که یک کسی سر دنیا عصبی بشود همان کسی که تو الان عصبی شدی که چرا فلان کار را کرد فلان اشتباه را کرد فلان مال را هدر داد فلان چیز را شکست شوهرت رفته یک اشتباه اقتصادی کرده ضرر کرده یا محاسبه کرده مثلاً فلان چیز در خانه آسیب دیده.@ این شوهرت هست با او زندگی شیرین داری هزار تا از او محبت خیر و خوبی دیدی زشت است اصلاً آدم به خاطر دنیا اخم بکند و به زبان بیاورد یا اصلاً به چهره بیاورد حتی به چهره آوردن هم ناجوانمردی است به چهره آوردن هم خلاف مروت و انصاف هست نباید به چهره هم انسان بیاورد.@ چقدر زیبا جواب میدهد(اَلراضی لا یَسخَطُ عَلی سَیِّدِهِ) راضی کسی است که سخط به سید خودش نمیکند به آقای خودش غضب نمیکند(اَصابَ مِنَ الدُنیا اَم لَم یُصَب) چه به دنیا برسد چه نرسد(وَ لا یَرضا لِنَفسِهِ بِالیَسیرِ مِنَ العَمَل) آدم راضی کسی است که هیچ وقت به کار اندک خودش راضی نیست این را رضا میگویند.@ رضا یعنی به کار اندک خودش راضی نباشد و دائماً خودش را در مقام تقصیر بداند در مقام کوتاهی خودش را ببیند طلبکار نداند چون طلبکار سخط پیدا میکند طلبکار به او ندهند عصبی میشود.@ من رفتم یک جا کارگری کردم بعد خودم وجداناً راحت نبودم از کاری که کردم خودم راضی نیستم فکر میکنم کار خوب از کار در نیاورم با کیفیت در نیاوردم قرار گذاشتم صد هزار تومان بگیریم بعد طرف که میاید پول را بدهد من دلچرکینم.@ ناراضی که نیستم هیچی نسبت به خودم دلچرکین هستم بعد هم میگویم بیا این 20 هزار تومانش را شما پس بگیر من آنطور که باید کار را انجام بدهم انجام ندادم 20 هزار تومانش را شما بگیر که من راحت باشم یعنی خودم را مقصر میدانم.@ در درگاه خدا هر کار خیری که تو انجام بدهی با حول و قوه و نیروی خدا داری انجام میدهی با توفیق خدا انجام میدهی حماقت است که انسان از خود راضی بشود از خودش راضی بشود از خدا چرا ولی از خودش هرگز نه، هرگز از خودش راضی نباشد.@ آنوقت کسی هم که هرگز از خودش راضی نیست و از خدا راضی است تمام خوشبختی را دارد مطمئناً چون از خدا راضی است خدا هم از او راضی میشود در حدیث داریم اگر کسی میخواهد رضایت خدا را به دست بیاورد باید از خودش ناراضی باشد کسی که از خودش راضی است و فکر میکند خیلی خوب کار انجام داده خیلی خوب زندگی کرده خیلی خوب وظائفش را انجام داده این مورد غضب خدا قرار میگیرد.@ اما کسی از خودش راضی نیست میداند کوتاهی کرده تنبلی کرده ملامت کرده مدعی هم نیست ادعایی هم ندارد این شخص وقتی با خدا روبرو میشود سرش پایین است از خدا راضی هست میگوید خوب خدایی بودی.@ (نِعمَ الرَّب وَ بِئسَ العَبد) تو رب خوبی بودی من بنده بدی بودم اینجاست که خدا از یک همچین بندهای راضی میشود آشتی بینشان میشود(ما عَرَفناک حَقَّ مَعرِفَتِک وَ ما عَبَدناک حَقَّ عُبودیَتِک) این را پیغمبر میگوید نفر اول عالم بعد از خدا، بزرگتر از پیغمبر که خدا خلق نکرده رسول خدا اسم اعظم هست.@ میگوید خدایا آنطوری که باید بشناسیمت نشناختیم و آنطوری که باید عبادتت میکردیم نکردیم، ما چه بگوییم؟ بعضیها با پررویی و بیحیایی میگوید من هیچ چیز به خدا بدهکار نیستم. اگر کسی به رضا رسید در بهشت است دنیا در شادی است آخرت هم در شادی است خیلی گرانقیمت است باید برایش تلاش بکنی.@ حالا حضرت میفرماید(کَیفَ یَرضا بِالقَضاء مَن لَم یَصدُق یَقینُه) میفرماید که چگونه میتواند شخص راضی به قضای الهی بشود در حالی که یقینش راستین نیست یقینش قلابی است چه کسانی میتوانند واقعاً به خدا راضی باشند نسبت به قضای الهی؟@ کسی که یقین دارد خدا او را دوست دارد یقین دارد خدا به بلندای ابدیت دوستش دارد یقین دارد خدا با نگاه انسانی دارد به او نگاه میکند یقین دارد در معامله با خدا هیچ وقت کلاه سر بنده نمیرود هیچ وقت ضرر متوجه بنده نمیشود خیر و سود محض است این شخص همیشه راضی است.@ رفته بودم ملاقات یکی از این دوستانمان، این از بچگی در بغل مادرش گویا زمین میافتد آن قسمتی از مغز که مربوط به خواب است آسیب میبیند یعنی نزدیک به 40 سال است نتوانسته بخوابد ببینید چقدر فشار به آدم میاید 40 سال زنده باشی کار بکنی بعد شب که میخواهی بیایی استراحت بکنی اگر استراحت نکنی و خوابت نبرد صبح انرژی نداری نتوانی بخوابی.@ گاهی وقتها 30 تا 40 تا قرص باید بخورد تازه به خواب هم نمیرود یک کمی مثلاً آرام بشود خیلی سخت است بعد سالهای سال درد، سختی خیلی به انسان فشار میاورد بعد به خاطر این ضعف هم کار نمیتواند بکند مریضی دارد در کار اقتصادیش نمیتواند موفق باشد خیلی سختی دارد.@ رفتم پیش او به او سر زدم چند وقت پیش، دیدم خیلی وضعش بهتر شده یک نشاط خوبی دارد گفت که این همه سال قرص خوردم قرصهای مختلف، یک هفته است قرصها را کنار گذاشتم گفتم الان چطوری گفت خیلی خوبم گفتم چطور شد؟ گفت یک شب بلند شدم به خدا گفتم خدایا واقعاً از صمیم دل از تو راضی هستم اصلاً گله ندارم از خودم خیلی شاکی هستم ولی از تو راضی هستم.@ گفت همچین آرام شدم بعد میگفت الان دیگر آن 30 ـ 40 تا قرص را هم نمیخورم دردهایم هم خیلی کم شده زجرهایم هم کم شده یقین هست که باعث میشود آدم راضی بشود آنجاهایی که آدم اعتراض میکند اعتراض واقعاً، دقت کنید ما هر وقت غر میزنیم به خدا مال حماقت و نشناختنمان هست.@ چون عقل ما به ما میگوید خدا عیببردار نیست سبحان است سبحان یعنی چی؟ یعنی منزه کامل، هیچ عیب و نقص و ضعفی ندارد هیچ کس نمیتواند از او ایرادی بگیرد نه ظلمی میکند(سُبحانَ مَن لا یَعتِد عَلی اَهلِ مَملِکَتِه) مناجاتی هست که چند تا سبحان هست که ما میخوانیم در بعضی از ماهها یکیش این هست.@ (سُبحانَ مَن لا یَعتِد عَلی اَهلِ مَملِکَتِه) منزه است خدایی که به اهل مملکت خودش هرگز تعدی نمیکند هرگز ظلمی نمیکند این به خدا نمیچسبد ولی چرا ما یک موقعهایی با خدا رودررو میشویم با خدا درگیر میشویم؟ این هست که معرفتمان کم است نمیکشد پس یقین نداریم.@ اگر کسی ایمان حقیقی داشت و یقین داشت او میتواند که راضی به قضای الهی باشد هر چه که میخواهد پیش بیاید بیاید او راضی است یقین دارد میگوید میدانم اویی که این حادثه را پیش آورده در اوج علاقه و محبت نسبت به من این کار را کرده.@

این یک قاعده است برای همین هم در فرمایش بعدی میفرماید(اَلرِضا ثَمَرۀُ الیَقین) سه تا را در فارسی بکار میبریم رضا و ثمره و یقین، هر وقت دیدی داری درگیر میشوی این حدیث را بگو(اَلرِضا ثَمَرۀُ الیَقین) خیلی خوب است آدم این احادیث کوچک پرمحتوا را یاد بگیرد و در زندگی به کار بگیرد.@ حالا برویم سراغ ثمرات رضا رضا چه ثمراتی برای ما دارد. این روایت خیلی زیباست(اِذا اَحَبَّ الله عَبداً اِبتَلاهُ فَاِن صَبَرَ اِجتَباهُ وَ اِن رَضیَ اِستَفاهُ) ببینید شما یک موقعی هست که یک کاری داری با برادرت با خواهرت در خانه، مثلاً میخواهی اثاثکشی بکنی به دوستت زنگ میزنی میگویی که بلند بشو بیا کمکم.@ این دردسر است باید بیاید حمالی بکند اثاثکشی است سختی دارد بنایی داری زنگ میزنی میگویی بیا کمک، میگوید نمیتوانم بیایم حال و حوصله ندارم بلند بشو بیا کار دارم بلند بشو بیا خودت را لوس نکن از این حرفها، خلاصه او هم هی بهانه میاورد.@ تو هم بزور اگر نیایی چنین میکنم و چنان میکنم راضی نیستم و تو اصلاً نامرد هستی و دوست نیستی و فلان او هم بلند میشود میاید و کمکت هم میکند تا آخرش هم سفت میایستد کمکت میکند خوب شما وقتی این کار را کمکت کرد تا آخر غر هم نزد میدانستی خودت هم میدانی سختش هست.@ او هم میداند که تو میدانی سخت است هر دو این را میدانید ولی غرغر هم نکرد این کار بنایی را تا آخر ایستاد انجام داد آخر سر که این کار را انجام داد تا آخر حس تو نسبت به او چیست؟ از او راضی هستی یا نیستی؟ از او راضی هستی از او خشنودی تشکر میکنی میگویی این بنده خدا بلند شد آمد بالاخره خیلی به من کمک کرد زحمت کشید غر هم نزد بعد هم میرود خداحافظی میکند با خوشرویی میرود.@ یک موقعی هست نه این رفیق تو اصلاً از او دعوتی هم نمیکنی میگویی من یک بنایی دارم میخواهم بنایی بکنم این خودش صبح لباس پوشیده آمده کمکت آماده، یا به او میگویی حتی، میگوید چشم حتماً میایم با افتخار میایم با کمال میل میبینی هیچ نه احتیاج دارد راضیش بکنی میاید آنجا در کار هم از تو بیشتر دلسوزی میکند.@ من چند روز پیش یک تاکسی سرویس گرفتم از جایی میامدم میخواستم بروم خرید بکنم بعضی از جنسهایی که میخواستم این مغازهدار نمیداد میگفت تمام کردیم نداریم نمیشود در صف هم ایستاده بودیم تا نوبتمان هم شده بود میگفت نمیشود بعد به آن راننده تاکسی سرویس گفتم بنشین در ماشین تا من خریدم را بکنم بیایم.@ چند بار آمد گفت چکار کردی خریدی درست شد دارد جنسش چطوری است بعد من هی توضیح میدادم بعد طرف به من گفت آقا من از این جنس این و این را دارم اینها را ندارم بعد من یک لحظه متوجه شدم این راننده رفته یقه آن فروشنده را گرفته هیچ هم با هم آشنایی نداشتیم که مثلاً همدیگر را بشناسیم یا با همدیگر رفقاتی داشته باشیم هیچی.@ حاجی جان مادرت آن پشت مُشتها داری یک چیزهایی بردار بیاور یک کاری کرد این رفت از آن پشت مشتها آورد رفت راضیش کرد و از آن پشت مشتها گرفت و برداشت آورد و جنس ما را تکمیل کرد بعد حالا طرف به من داد و با نارضایتی غرغر میکرد ولی او رفت گرفت و همه را از آن پشت مشت درآورد و به ما داد.@ بعد هم این که میخواست جنس را به من بدهد گفت حالا بردار ببر اینقدر شد بردار ببرد من پول را داشتم حساب میکردم گفت آخر این چه وضعش هست تو داری به این جنس میدهی این جنس را بپیچ برایش، خوب بپیچش قشنگ با کلاس و اینها.@ او هم با یک غری به شاگردش گفت بیا برایش بپیچ پیچاندن تا آمدم حساب بکنم دیدیم این برد گذاشت در ماشین و آماده کرد یک جای محکم گذاشت که نریزد با هم رابطهای هم نداشتیم بیشتر از من دلش میسوخت.@ تو یک رفیقی داری دعوتش کردی آمده بنایی خانتان بیشتر از تو هم دل میسوزاند تا تو تنبلی میکنی میگوید بلند شو تنبلی نکن کار را تمام بکنیم بعد از کار تو چه حسی نسبت به این داری که تو به واسطه این که تو نه از او خواستی اینقدر شیرین آمد کمکت کرد بعد هم بهتر از تو دلسوزی کرد کار را قشنگتر از خودت هم درآورد و اگر نمیبود اینطوری نمیشد.@ چه حسی به این آدم دست میدهد؟ تو یک احساس تقرب ویژه داری نسبت به این یک تعلق ویژه نسبت به این آدم پیدا میکنی میگوید خداوند وقتی یک بندهای را دوست دارد در امتحانش میگذارد(اِبتَلاهُ) مبتلایش میکند.@ اگر این بنده صبر کرد خدا دوستش دارد انتخابش میکند میگوید بنده مؤمنی هست دیگر ویژه میشود و توجه میکند خداوند وقتی صبر بکنی(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) میگوید این بنده به او بلا دادم صبر کرد و غرغر هم نکرد این مدت تحمل کرد.@ (وَ اِن رَضیَ) اما اگر نه از صبر بالاتر راضی بود یعنی شیرین دریافت کرد این حادثه را خیلی شیرین دریافت کرد میگوید دیگر خدا این را برای شخص خودش انتخاب میکند میگوید این به درد خودم میخورد این اصلاً حیف است برود بهشت، بهشت هم نه، خدا میگوید نه(اِصطِفاهُ) یعنی دیگر خیلی ویژه است.@ ما میگوییم پیامبر مصطفی است از اسامی پیامبر(ص) مصطفی است یعنی برگزیده ویژه خداست برای خدا، حالا چه کسی میداند رمز اینکه خدا در حالت رضا با توجه به مثالی که زدم در حالت رضا انسان را استیفاء میکند مصطفی میشود انسان نسبت به خداوند.@ چه کسی میداند چرا در حالت رضا یک همچین حالتی دست میدهد یعنی خدا او را اساساً از سطح بهشت هم بالاتر میاورد میاورد پیش خودش مینشاندش در قیامت هم اینطوری است در قیامت هم نمیگذارد اینها در صحنه قیامت وارد بشوند میگوید شما بروید آن گوشه کنار بایستید.@ چون در این حالت شخص خدا را ویژه دوست دارد خدا را برای خودش انتخاب کرده در واقع چون تو خدا را برای خودت انتخاب کردی راضی هستی هر کاری بکند قشنگ میبینیش در واقع خدا برای تو ویژه است تو خدا را مصطفی خودت قرار دادی خدا هم تو را مصطفی خودش قرار میدهد.@ مثالی که همیشه زدم مثلاً دختر مرحوم مجلسی وقتی از آن بالا میافتد پایش میشکند وقتی میروند میبینند دارد میخندد میگویند به چه میخندی؟ میگوید به ثوابش میخندم این راضی است.@ در جبهه وقتی بچهها تیر نمیخوردند ترکش نمیخوردند سالم برمیگشتند خیلی عصبی بودند کافی بود یک تیری بخورند یک ترکشی بخورند یک ذره خون از بدنشان بیاید بعد تازه همچین کیف میکردند میگفتند خدا قبولمان کرده اینطوری بود.@ آن حالت دوم که در مثال بنایی زدم تو ویژه عمل میکنی یعنی از خود این شخص ویژهتر داری عمل میکنی برای همین هم این شخص اصلاً شیفته توست عاشق توست تو در حالت اول نفر اول را به عنوان دوست میپذیریش میگویی دوست خوبی بوده آمده زحمت کشیده غر هم نزد.@ اما این خیلی ویژهتر است وقتی انسان راضی هست پیامبر به ما راهکار داده میگوید اگر میخواهی خدا انتخابتان بکند یعنی به عنوان یک مؤمن یک انسان یک مؤمن محبوب خداوند باشید که مورد توجه خدا باشید صابر باشید صبر کنید غرغر هم نکنید.@ ولی نه اگر شما میخواهی از این معامله با خدا دست برداری میخواهی ویژه خدا بشوی ویژه امام زمان بشوی در این صورت صبر را کنار بگذار کاملاً نسبت به آن راضی باش البته این دو با هم جمع میشوند کاملاً بپذیر.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@