جلسه 004 - مقام رضا
شماره جلسه
4
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
6
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - مقام رضا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحثمان درباره رابطه رضا با معرفت بود این حدیث را برای بار چندم عرض کردیم که از امام صادق(ع) (اِنَّ اَعلَمَ النّاسِ بِالله اَرضاهُم بِقَضاءِ الله) داناترین مردم به خدا راضیترین آنهاست به قضاء الهی، در این باره صحبت کردیم و این رابطه را توضیح دادیم یک مقدار بیشتر امروز در همین باره توضیح خواهیم داد.@ امام علی(ع) میفرماید که(اَصلُ الرِضا حُسنُ الثِقَۀِ بِالله) میفرماید که ریشه رضا اینکه انسان از خدا راضی باشد اعتمادی هست که باید به خدا داشته باشد، اعتماد در اثر چه چیزی بوجود میاید؟ چطوری به یک نفر میتوانیم اعتماد بکنیم؟ شناخت پیدا بکنیم انسان وقتی شناخت پیدا میکند به خداوند تبارک و تعالی اعتمادش بیشتر میشود.@ هر چقدر اعتماد بیشتر بشود رضا هم بیشتر هست(اَصلُ الرِضا حُسنُ الثِقَۀِ بِالله) در واقع اعتماد خوب کردن به خدا خوب اعتماد داشتن به خداوند هست پس کیفیت رضا که از عالیترین درجات انسانهاست.@ در حدیث داریم از امام سجاد(ع) میفرماید که(اَلرِضا بِالمَکروه اَرفَعُ دَرَجاتِ المُتَقین) راضی بودن به چیزی که از آن خوشت نمیاید در زندگی یک چیزی برایت پیش آمده یک قضای الهی، قسمتی برایت خداوند تبارک و تعالی تدارک دیده دست خودت هم نیست خداوند اینطوری برایت رقم زده.@ میفرماید اینکه انسان راضی باشد به این قضای الهی به این قسمت الهی و خوشش هم نمیاید از آن ولی رضایت میدهد اگر به رضا رسید این از بالاترین درجات متقین هست. این رضا که از بالاترین درجات متقین هم هست معلول خوب اعتماد داشتن به خداست خوب اعتماد داشتن به خدا هم از طریق شناخت به دست میاید.@ شناخت هم یک مقدار نظری هست که انسان از نظر نظری خودش خدا را بشناسد و مقداریش هم از شناخت عملی هست یعنی در عمل انسان خدا را امتحان کرده باشد و ببیند خداوند تبارک و تعالی چگونه با او رفتار کرده به هر حال این به معرفت انسان مربوط هست.@ یک رابطهای هم رضا با ایمان دارد(کَیفَ یَکونُ المُؤمِنُ مُؤمِناً وَ هُوَ یَسخَطُ القِسمَهُ وَ یُحَقِرُ مَنزِلَتَه وَ الحاکِمُ عَلَیه اَللهُ) خیلی این تکاندهنده است خیلی مهم است(کَیفَ یَکونُ المُؤمِنُ مُؤمِناً) چگونه مؤمن میتواند مؤمن باشد؟ چگونه کسی میتواند ادعا بکند که مؤمن هست در حالی که خشمگین هست نسبت به آنچه که خداوند قسمت او کرده.@ (وَ هُوَ یَسخَطُ القِسمَهُ) آن چیزی را که خدا قسمتش کرده را بد میداند خشمگین هست نسبت به آنچه که خدا برایش قسمت کرده و نکته مهم اینجاست که باید یک مقدار در موردش توضیح بدهیم(وَ یُحَقِرُ مَنزِلَتَه وَ الحاکِمُ عَلَیه اَللهُ) انسانها بنابر قسمتهایی که خداوند تبارک و تعالی برایشان تدارک میبیند.@ مثلاً ما پدر مادرمان را خودمان انتخاب نکردیم قیافهمان را خودمان انتخاب نکردیم جنسیتمان را خودمان انتخاب نکردیم وضعیت جسمیمان خیلی وقتها مربوط به خودمان نیست پیش میاید وضعیت جسمی خاصی برایمان پیش میاید گاهی وقتها همسر را خودمان دخالتی نداریم انتخاب نکردیم.@ گاهی وقتها انتخاب کردیم خودمان دخالت داشتیم ولی به هر حال آن چیزی که میخواستیم نیست بچه را گاهی وقتها خودمان تأثیر نداشتیم عوامل دیگری عوامل خارجی دیگری تأثیر داشتند خیلی چیزها هست که دست ما نیست میگوید مؤمن چطوری میتواند مؤمن باشد در حالی که نسبت به قسمت خودش خشمگین هست.@ (وَ یُحَقِرُ مَنزِلَتَه) منزلت خودش را آن وضعیتی که دارد در معرفت نفس تحت عنوان مختصات توضیح دادیم بحث شیطان و صور مقدس مختصات خودش را قبول ندارد و کوچک میشمارد خودش را، با قسمت خدا خودش را کوچک میشمارد همیشه فکر میکند خیلی پست است خیلی کوچک است مؤمن اینطوری نمیتواند باشد.@ دقت بکنید ما یک حقیقت الهی در وجودمان هست یادتان باشد یک حقیقت خدایی در وجودمان هست که از خدا در ما دمیده آن را هیچ کس نمیتواند برایش قیمت بگذارد شخصیت حقیقی انسان عبارت است از نفخه الهی و بُعد انسانی آن، ما حقیقتاً آن هستیم یک بُعد غریبه و مهمان هم به ما دادن این بُعد غریبه و مهمان در دنیا به ما رسیده قبل از اینکه به دنیا بیاییم این وضعیت را نداشتیم.@ عبارت است از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی که اینها را مفصل توضیح دادیم قیافه و همین مسائل را که خدمتتان عرض کردیم پدرم کیست مادرم کیست اصلاً جنسیتم چیست وضع مالیم چیست کجا به دنیا آمدم پدرم چکاره است مادرم چکاره است پدرم چطور آدمی است مادرم چطور آدمی است و خیلی چیزهای دیگر، تُرک به دنیا آمدم لر به دنیا آمدم عرب به دنیا آمدم افغانی به دنیا آمدم خیلی چیزهای دیگر.@ اینها هیچ کدام مربوط به شخصیت حقیقی انسان نیست غریبهای هستند که متأسفانه کسی که خود حقیقی خودش را نمیشناسد اینها را جزء ساختار شخصیتی معنا میکند پولدار بودن و نبودن زیبا بودن زشت بودن سالم بودن مریض بودن کجا زندگی کردن خانه داشتن یا نداشتن.@ تمام کسانی که قیمتهای خودشان و دیگران را براساس اینطور چیزها ارزیابی میکنند اینها را خیالزده یا توهمزده میگوییم چرا؟ چون با مبانی دروغین دارند خودشان و دیگران را ارزیابی میکنند اینها هیچ کدام پیش خدا پشیزی ارزش ندارد.@ آن چیزی که ارزش دارد این هست که امانتی که از خدا به تو سپرده شده یعنی شخصیت انسانی تو با این چکار کردی چقدر رشد کرده قیمت هر آدمی این هست که تو شخصیتاً چقدر رشد کردی شخصیت انسانی نه شخصیت حیوانی، آن کودک عزیز روانی که از خدا در تو هست چقدر تغذیه کرده چقدر رشد کرده چقدر شکل گرفته این مبنای اصلی هست.@ برای همین قرآن کاری ندارد که تو در وضعیت شخصیتهای وهمی و خیالی کجا هستی اصلاً برایش ارزش ندارد یکسره میگوید همه آدمها بدبخت هستند(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ) همه انسانها دچار خسران هستند(إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) یعنی هر دو مبناهای بخش انسانی تو هستند ایمان و عمل صالح.@ (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) چقدر اهل توصیه به حق هستند نسبت به دیگران، چقدر حقگرا هستند چقدر با حق پیوند خوردهاند و چقدر اهل صبر هستند صبر یعنی چی؟ یعنی آن چیزی که شخصیت تو را ممکن است به آن آسیب بزند با آن صبر بکنی مسئلهای، حادثهای، بلائی، مصیبتی، معصیتی، چیزی آمد صبر بکنی نگذاری آلوده بشوی این را انسان حقیقی میگویند.@ (وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) متأسفانه ما همیشه اساساً همین مقداری هم که میاییم سر کلاس مینشینیم غالباً تا سالهای سال با شخصیت انسانیمان سر کلاس نمینشینیم میل آن شخصیت انسانی ما را وادار میکند که برویم عبادت بکنیم سر کلاس بنشینیم مطالعه بکنیم.@ اما تا بیاید جایش را بدهد به شخصیت حقیقی یعنی این رقیب کنار برود و آن شخصیت اصلی بیاید خیلی طول میکشد یعنی شخصیتی که حقش سلطنت حکومت بر وجود انسان است تا آن بیاید واقعاً حاکم بشود و این شخصیت غاصب دروغین یعنی شخصیت دنیایی را کنار بزند مدتها طول میکشد.@ خوش به حال کسی که زود بفهمد کیست و بتواند خودش را از این سلسله از کمالات جدا بکند و خود حقیقیش بیاید در وجودش حاکم بشود. یکی از عرفای قرن نهم مثال خیلی زیبایی دارد خیلی این حرف جالب است خیلی آموزنده است برای کسی که آمادگی داشته باشد این حرف حرف خوبی است شاید بشود یک تکانی به انسان بدهد.@ میگوید شما یک آدم پولدار را در نظر بگیرید یک آدم خیلی بزرگ ثروتمند خیلی پولدار این یک بچه نوزاد دارد که هنوز پدر را خوب نمیشناسد یک غلام دارد یک بَرده با خودش دارد که در همه کارها تحت امر این آقا هست اینها با هم میروند مسافرت، غلام و نوزاد و آقا با هم مسافرت میروند.@ در راه آقا مریض میشود و میمیرد یک سفر تجاری کل مال التجاره را برداشته دارد میرود نوزادش هم دستش این غلام هم هست آقا در مسافرت مریض میشود و میمیرد تمام مال التجاره به غلام میرسد آقا که مرده کسی نیست سه نفر که بیشتر نبودند آقا که مرده یک مال التجاره میماند و یک نوزاد.@ این غلام هم تمام مال التجاره را به جیب میزند مالک میشود غصب میکند بچه را هم بزرگ میکند اما بچه را نه به عنوان فرزند خودش بزرگ میکند بچه را به عنوان بَرده خودش بزرگ میکند این بچه هر چه بزرگ میشود میبیند که این را فقط دیده آقا را دیده آقا کیست؟ همان غلام است بَرده او شده هر چه میگوید او فرمان میبرد.@ نان به او میدهد غذا به او میدهد آب میدهد لباس میدهد همه چیز میدهد و از گُردهاش کار میکشد این شده رئیس و با مال التجاره پدر دارد به یک نوزاد حکومت میکند سالها شخصیت این بچه با شخصیت یک بَرده شکل گرفته یعنی این بچه خودش را یک برده دیده یک آدم پست تو سریخور فرمانبرداری که از خودش هیچ چیز ندارد.@ یک آدم بیچارهای که فقط باید اطاعت بکند از وقتی چشم باز کرده این غلام را بالای سر خودش دیده و خو گرفته به اینکه او حاکم باشد و این محکوم باشد او رئیس باشد و این مرئوس باشد او دستور بدهد به این و این اجرا بکند حیات خودش را مدیون این غلام میداند.@ این بچه که بزرگ میشود به سن نوجوانی و جوانی که میرسد یک روزی دوست پدر اصلیش که مرده وضعیت را میفهمد که بالاخره این رفیق ما کجا رفت رفت مسافرت چه شد چرا نیامد بعداً میفهمد که این مرده دنبالش میگردد بعد از زمانی پیدا میکند که این بچه بزرگ شده دیگر یک جوانی برای خودش شده.@ خلاصه میرود از وضعیتش خبردار بشود میبیند که ای بابا این بچه یک برده شده غلام رفیقش را هم میشناخت او شده جای رفیقش مال التجاره رفیق این را کشیده بالا و خلاصه همه را دارد میخورد کیف میکند به این هم دارد حکمرانی میکند یواشکی میرود به این بچه میگوید ببین من رفیق پدرت هستم این اصلاً پدرش را ندیده پدرش را اصلاً یادش نیست.@ فقط میداند یک اصلی دارد یک ریشهای دارد اما خیلی با آن آشنا نیست میگوید پدر تو رفیق من بوده من خیلی دوستش داشتم با هم خیلی رفیق بودیم ماجرا این است این اموال با این آقایی که الان حاکم تو هست همه مال پدر تو بودند این هم غلام شما بوده خدمتگذار شما بوده نه حاکم شما، و همه اینها مال تو هست.@ اینجا شخصیتها دو تا عکسالعمل از خودشان نشان میدهند وقتی بیاییم به این بچه بگوییم که اصلاً همه کاره خودت هستی ای بردهای که الان داری بردگی میکنی تو برده یک غاصب شدی تو برده یک برده شدی دو تا عکسالعمل نشان میدهد یا از این رفیق پدر خوشش میاید به حرفهایش اعتماد میکند با هم نقشه میریزند چطوری مال التجاره را از دست این غلام در بیاورند و این غلام را برگردانند به جایگاه اصلی خودش.@ یعنی غلامی بردگی و خودش حاکم بشود بعضیها این را باور میکنند میگویند اِ پس ما باید خودمان همه کاره میبودیم این همه سال بیخود کولی دادیم این همه سال بیخود از گُردهمان کار کشیدند مثل یک برده بودیم کار کردیم من نمیخواهم اگر حقیقت اینطوری هست نمیخواهم آنطوری باشم میخواهم حاکم باشم میخواهم آقا باشم میخواهم فرمانروا من باشم همه کاره خودم هستم.@ بعضیها میگویند نه تو دروغ میگویی تو آمدی بین من و اربابم را چکار بکنی؟ این اربابی که به من نان میدهد آب میدهد غذا میدهد لباس میدهد تو میخواهی بین من و اربابم جدایی بیندازی من را ببری غلام یک کسی دیگر بکنی میخواهی من را ببری غلام خودت بکنی یا میخواهی غلام یک کسی دیگر بکنی من باور نمیکنم.@ وضعیت انسانها در دنیا همینطوری هست آن تاجر خداست بچه ما هستم آن نفخهای که از خدا در ما دمیده شده من حقیقی نه من مرد من زن با اعتباریاتی که الان داریم غلام کیست؟ غلام قوای نفسانی ماست بدن ما شهوت ما غضب ما امیال ما که باید ما را پذیرایی بکنند پرستاری بکنند در خدمت ما باشند.@ آن دوست کیست؟ دوست انبیاء هستند که میایند میگویند بابا جابهجا شدید اصلاً قضیه وارونه است حضرت علی به معاویه میفرماید(رَجُلٌ مَنکوس) شخص وارونه، آدمهایی که مثل معاویه هستند به آنها اصطلاح قرآنی طاغوت به کار میبرند ما به شاه طاغوت میگفتیم، طاغوت یعنی چی؟ یعنی کسی که طغیان کرده یعنی آن غلام طغیان کرده آمده حاکم شده.@ یعنی طبیعت، حاکمیت، طغیان کرده علیه فطرت، فطرت را به دست گرفته جریان کنترل فطرت را به دست کرده دارد او به فطرت خوراک میدهد یعنی میگوید اگر قرار است حقت را به رسمیت بشناسم تو میخواهی روزه بگیری بگیر از سحر میخواهی نخوری من که میگویم بخور حرف اینها را گوش نکن بخور اینها همه دروغ است ولی اگر بچه سروصدا بکند بگوید نه من میخواهم این کار را بکنم میگوید روزهات را بگیر تا افطار اما از افطار به بعد در اختیار من هستی.@ من همیشه به عزیزان میگویم بیشترین خطری که روزهدار را تهدید میکند سحر تا افطار نیست بلکه از افطار تا سحر بلا سر آدم میاید همه بیچارگیها در این فضا سر آدم میاید که دوباره آن طغیان میکند و تو را از شخصیت حیوانی برمیگرداند به همان وضعیت قبلت، یعنی عقده میکند تا افطار بعد افطار انتقام، آدم اینطوری است.@ بعضی از آدمها هستند وقتی پیغمبر میاید به آنها میگوید تو خطاب میکند به آنها(یا اِنَّکَ اِنَّکُم) تو آن کودک خوب میگیرد آن جوان خوب میگیرد باور هم میکند میگوید آقا اصلاً من خودم را هم قبول دارم وقتی به درون خودم نگاه میکنم میبینم یک شرافتهایی دارم که بردگی شایسته شخصیت من نیست خودش این را میگوید.@ بیایید همکاری بکنیم با هم این غلام را خلاصه اموال را از دستش یواش در بیاوریم مال التجاره را نجات بدهیم بعد هم خودش را به کار بگیریم یک عده از آدمها هستند اینطوری هستند ایمان میاورند(إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) وقتی که کلام پیغمبر به آنها میرسد که تو نفخه خدا هستی روح خدا هستی.@ (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) تو از خدایی باید پیش خدا برگردی مال خدا هستی این باور میکند بعد میبیند الان گروگان است به قول خود این بزرگوار پلنگ غضب، خوک شهوت، اینها همه روی او تسلط دارند میداند مال خداست ولی میبیند اینها هست اینها روی او تسلط دارند باید بتواند خودش را یواش یواش از دست این پلنگ و این خوک این موجودات دیگر نجات بدهد باید حیله به خرج بدهد.@ حیلهاش هم این هست که یواش یواش یک طوری خودش را تغذیه بکند که بتواند قدرت پیدا بکند علیه خوک و علیه پلنگ بتواند اینها را زمین بزند از دست اینها در بیاید اینها را رام خودش بکند آن خوک را رام خودش بکند پلنگ را رام خودش بکند آدمها اینطوری هستند.@ یک عده آدمهایی هستند که سنخیت دارند با شرافت با بزرگی با رهبری با عمارت با پادشاهی با خدایی سنخیت دارند یعنی مثل خود خدا میتوانند خداگونه بشوند این طور آدمها با کمک انبیاء این پلنگ و خوک را یواش یواش به مرور زمان رامشان میکنند و از دستشان در میایند.@ که حالا این یک جریانی دارد یک داستان مفصلی دارد در شرح جوشن کبیر برسیم انشاء الله آن داستانش را برایتان تعریف میکنم یک داستان چند هفتهای دارد که باید بگویم مکانیزم خروج از دست این غلام و از این پلنگ و خوک درآمدن و حاکم شدن به آنها چه مکانیزمی دارد اصطلاحش را موت میگویند.@ (مُوتوا قَبلَ اَن تَمُوتوا) که حالا الان بحثش را نمیخواهیم به آن برسیم که چند نوع هست سبز هست سفید هست قرمز هست و سیاه که اینها انواع و اقسام دارد که الان بحثش را داریم در سعادتآباد میگوییم بحث مرگ سفید را داریم توضیح میدهیم روزه و مرگ سفید.@ روزه مرگ سفید است یعنی انسان با روزه از تسلط پلنگ و خوک و سگ و چیزهایی که در وجودش هست میتواند یواش یواش خارج بشود روزههای واجب و روزههای مستحبی میتواند خودش را به مرور زمان نجات بدهد آن من اصلی بیاید یواش یواش آن غلام را به چنگ بگیرد.@ ولی یک عده هستند اصلاً باور نمیکنند که حاکم هستند هر چه پیغمبر به او میگوید شرف مال تو است عزت مال تو است حاکمیت مال تو است این اموال و همه چیز مال تو است تو باید به اینها حاکم باشی نه اینکه تو برده اینها باشی پلنگ هر کاری خواست با تو بکند خوک هر کاری خواست با تو بکند سگ هر کاری خواست با تو بکند تو هم فرمانبردار این پلنگ و سگ و خوک باشی.@ میگوید نه اینها ولی نعمت من هستند اینها بزرگان من هستند من نانخور اینها هستم خیلیها هستند وقتی که این دوست ناصح میاید تکذیبش میکنند میگویند تو داری دروغ میگویی انبیاء دارند دروغ میگویند ائمه دارند دروغ میگویند خدا دارد دروغ میگوید همه دارند دروغ میگویند که ما را بدبخت بکنند میخواهند نگذارند ما لذت ببریم میخواهند نگذارند ما چنین باشیم.@ چه کسی اینها را میگوید؟ آن کسی که سنخیت ندارد غلام هم که هست غلام میاید میگوید دروغ میگوید تو برده من هستی حرف این را گوش نکن این تو را میخواهد ببرد یک جا بیچارهات بکند از دست من در نیایی اگر از دست من در بیایی بدبخت میشوی دیگر کسی نیست به تو نان بدهد آب بدهد این تو را ببرد تکهتکهات میکند میخوردت میکشدت چنینت میکند آدم میترسد.@ کسانی که میخواهند با خودشان مبارزه بکنند یعنی از تحت حاکمیت طبیعت در بیایند قرآن چقدر زیبا میگوید(الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ) شیطان اولیاء خودش را میترساند یعنی هر وقت میخواهد نماز شب بخواند میترسد میخواهد روزه بگیرد میترسد میخواهد صدقه بدهد میترسانندش میخواهد کار خیر بکند میترسانندش میخواهد به وظائفش عمل بکند میترسانندش.@ (يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ) دائماً میگوید بدبخت میشوی بیچاره میشوی جلو نروی فقیر میشوی دست و پایت بسته میشود کاری نمیتوانی بکنی در این مسیر نرو لذا ما تعداد زیادی مؤمن داریم که به ظاهر مؤمن هستند تعداد زیادی عبادت کننده داریم که اساساً با اینکه عبادت میکنند ولی باور نکردند انسان هستند.@ (رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) چه بسیار عبادتکنندهای که دین ندارد یعنی اساساً خودشان را با حیثیت انسانی نگاه نمیکنند اسیر حسادت اسیر بداخلاقی اسیر بددهانی اسیر بدبینی اسیر بیتربیتی و بیادبی اسیر خشونت و بداخلاقی و تندخویی اسیر توهمات خودشان را با این چیزها معنا میکنند.@ برای همین هم راه برایشان در همه جور گناه و معصیت باز است چون اساساً خودش را غلط معنا میکند اگر یک کسی بفهمد که این نیست کمالاتی که من دارم برایش غصه میخورم و خودم را ارزیابی میکنم و قیمتگذاری میکنم خودم را اینها اصلاً کمال نیست کمال هم باشد کمالات قیمت من نیست کمالات دون شأن من هست.@ کمالات جمادی است نباتی است حیوانی است اصلاً به من ربطی ندارد من از خدا هستم خیلی فشرده حرف زدم این بحث مبسوط است این برای این بود که این حدیث را خدمتتان عرض بکنم حدیث امام حسن مجتبی(ع) (کَیفَ یَکونوا المُؤمِنُ مُؤمِناً) چگونه مؤمن میتواند مؤمن باشد.@ (وَ هُوَ یَسخَطُ قِسمَه) آن چیزی که قسمتش شده را خشمگین هست بر آن(وَ یُحَقِّرُ) تحقیر میکند کوچک میشمارد(مَنزِلَتَه) یعنی میگوید من آدم بدبختی هستم من آدم بیچارهای هستم ما چقدر بیچارهایم ما چقدر بدبختیم ما چقدر عقبمانده هستیم ما چقدر گرفتاریم ما چقدر باختیم ما چقدر بدشناسیم ما چقدر بدنصیب هستیم.@ ببینید کسانی که این نوع قضاوتها را علیه خودشان میکنند بیاور با آنها صحبت بکن هر کس اینطوری فکر میکند میگوید من آدم بدبخت بدشانس و بدنصیب و بدقسمتی هستم اگر کسی این کار را کرد از او سؤال بکنید روی چه حسابی این حرفها را میزنی با چه مبنا و معیاری داری خودت را اینطوری ارزیابی میکنی.@ اگر دقت بکنی میبینی مبانیشان یا کمالات جمادی است یا کمالات گیاهی است یا کمالات حیوانی هست همه دروغ است یعنی اینطور افراد تا آخر عمر تا لحظهای که بمیرند نمیفهمند چه کسی هستند بدترین لحظه اینطور آدمها موقعی هست که میمیرند یعنی وقتی میرود آنطرف، میفهمد شخصیتها جابجا بوده تمام عمرش داشته به دشمن خدمت میکرده.@ این جابجایی شخصیت خیلی انسان را میکشد یعنی قرآن عجیب است(وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ) ای پیامبر مردم را بترسان از روز حسرت، موقعی که(إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ) کار از کار گذشته یعنی من میفهمم یک عمر خدا به من داده بود من قرار بود با خود الهیم زندگی بکنم و خود الهیم را برای ابدیتم آماده بکنم.@ آنجا دست خالی هستم و هیچ آمادگی ندارم برای زندگی در آنجا، هیچ چیز ندارم و آن که من را وادار کرده به اینجا، دارد به من میخندد قرآن عجیب است میگوید شیطان را وقتی میاورند رودررو میکنند با آدمها شیطان میگوید چشمت کور میخواستی حرف من را گوش نکنی من که روی تو تسلط نداشتم.@ من فقط تو را دعوت کردم خود شیطان میگوید من از تو آدم بیعرضه خیلی متنفر هستم خیلی آدم بدبختی بودی که به حرفهای من گوش کردی خدا و انبیاء را رها کردی به حرفهای من گوش کردی عزیزان خیلی دقت کنید جابجا زندگی نکنید یک کمی به این عرایض من فکر کنید.@ در ماه رمضان است اگر کسی نتواند این را بفهمد هیچ چیز از ضیافت نمیفهمد هیچ چیز از مهمانی نمیفهمد ما حقیقتاً علت اینکه ماه مبارک رمضان میاید از ضیافت هیچ چیز نمیفهمیم از شب قدر هیچ چیز نمیفهمیم.@ اصلاً نمیفهمیم مهمان شدیم نه لذت مهمانی را میبریم نه لذت ارتباط با مهمانهای خاص را میبریم نه صاحبخانه را میبینیم نه احساس میکنیم در شادی و جشن قرار داریم علت این هست که ما داریم با خود طبیعیمان عبادت میکنیم ما داریم جابجا زندگی میکنیم ما داریم روزشماری میکنیم که چه موقع ماه رمضان تمام میشود این کار آدم نیست.@ خیلی عزیزان من دقت بکنید که جابجا ما نباید زندگی بکنیم منکوس نباشیم ما باید قبول بکنیم که کمالات جمادی و نباتی و حیوانی باید محکوم ما باشند نه ما خودمان را با آن معنا بکنیم من وقتی میخواهم خودم را ارزیابی بکنم باید بگویم من خیلی آدم خوشبختی هستم الحمد لله که خدا از خودش در من دمیده.@ من را سوسک و موش و مار نیافریده میتوانستیم همان یک حیوان باشیم یا یک گیاه باشیم گاوها بیایند بخورندمان یا پا بگذارند روی ما رد بشوند بروند یک جا کسی آتشمان بزند ما چقدر میتوانیم شکر خدا را به جا بیاوریم به اینکه خدا از خودش در ما دمیده و به قیمت خودش هم با ما رفتار کرده.@ یعنی گفته به کمتر از اینکه شبیه من بشوی راضی نیستم اینقدر میتوانی اوج بگیری میدانی حسرت یعنی چی؟ حسرت یعنی آدم بعداً وقتی که از اینجا برود میفهمد که باید چه میشده و چه شده باید به کجا میرسیده و الان چه شده به خدا قسم اینقدر غصه میخورم وقتی رد میشوم در این خیابانها عکس این شهدا را میبینم.@ بعد فاصله بین خودمان و اینها را که نگاه میکنم همهاش این شعر به یادم میاید کجایید ای شهیدان خدایی، کجا رفتند خیلی با ما فاصله گرفتند آنها کجا هستند؟ (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) شهید اینجاست، ما کجاییم؟ ما در طویله هستیم در بدترین جای عالم، گرفتار هستیم نه دنیا، منظورم دنیا را نمیگویم دنیا جای خیلی قشنگی است اگر آدم بلد باشد از آن استفاده بکند.@ در طبیعت خودمان گرفتار هستیم اسیر غضب خودمان هستیم اسیر امیال خودمان هستیم اسیر موهومات هستیم اسیر مخیلات هستیم اسیر قیمتهای دنیایی هستیم انتخابهایمان با معیارهای دنیایی هست انتخاب همسرف انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب لباس انتخاب مکان زندگی، انتخاب وسائل خانه، انتخاب دوستان، انتخاب رفقا همه چیز ما این گرفتاری را داریم.@ خدا را شکر که پیغمبر را برای من فرستاده اشرف مخلوقات را برای من فرستاده روح اعظم، اسم الله الاعظم، مثل اعلی را برای من فرستاده من اینطوری باید خودم را قیمت بکنم چهارده معصوم برای من آمدند من خیلی دارایی دارم من ولایت دارم چه کسی میتواند برای این قیمتگذاری بکند.@ آنوقت ما همه اینها را نبینیم بعد بنشینیم غصه این را بخوریم که من قیافهام اینطوری است دستم اینطوری پایم اینطوری لباسم اینطوری شوهرم اینطوری زنم اینطوری خانهمان اینطوری اتومبیلم اینطوری، ای خدا تا کی بدبختی تا کی بیچارگی تا کی فقر.@ یک ذره فکر کن ثروت چیست فقر چیست تو فقر و ثروت را با کدام مبنا داری انجام میدهی شرافت و ذلت و خواری را خوشبختی و بدبختی را با کدام معیار میسنجی و خودت را خوشبخت یا بدبخت میکنی.@ میگوید امکان ندارد کسی مؤمن باشد و منزلت خودش را تحقیر بکند(وَ یُحَقِّرُ مَنزِلَتَه) و فکر بکند آدم بدبختی است مؤمن اصلاً اینطوری نیست مؤمن خیلی باید شاد باشد اینکه(اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) نشاط مؤمن دائمی است مؤمن همیشه سرمست است همیشه شاد است همیشه آرام است.@ برای اینکه قیمتها در دستش هست میداند از این خلقت چه گرفته میداند چه چیزی در دستش هست میداند قرار است چه بشود به کجا برسد او که نمیاید برای صاحبخانه بودن و مستأجر بودن غصه بخورد او که نمیاید برای اینکه درآمد ما پانصد هزار تومان یا دو میلیون تومان است غصه بخورد.@ او که نمیاید غصه بخورد امروز نان سبزی میخواهیم بخوریم یا خورشت چی میخواهیم بخوریم اصلاً برای این غصه نمیخورد او اصلاً غصه این را نمیخورد که چه بپوشد غصه نمیخورد وسائل خانهاش چه باشد غصه نمیخورد وسیله نقلیه دارد یا ندارد چرا همه دارند ما نداریم.@ اصلاً امکان ندارد مؤمن به سمت اینطور غصهها کشیده بشود اگر آدم باشد و اگر مؤمن باشد با این مسائلی که دارم میگویم همین الان خودتان را یک ارزیابی بکنید ببینید اگر واقعاً غصههای اینها را میخورید بدانید شما هنوز در دست این غلام اسیر هستید و هنوز به حرفهای دوست پدرتان گوش نکردید هنوز به او ایمان نیاوردید.@ هنوز به او اعتماد نکردید که نحوه زندگیتان اینطوری است و الا اگر کسی خودش را درست معنا بکند غصه اینطور چیزها را نمیخورد هر چه بدتر راضیتر، میگوید خدایا قسمت ما کردی با این وسائل کار کنیم با اینها کار میکنیم یک مؤمن میداند اگر به او کم دادند قرار است بعداً به او زیاد بدهند.@ علی(ع) یک فرمولی دارد خیلی مهم است میفرماید(اَلمَصائِبُ بَینَ البَریَه مَقسومَۀٌ بِسَویَه) مصائب همه مردم مساوی است کیفیتهایش فرق دارد اما اندازهاش مساوی هست بنابراین اگر من الان خدا دارد به من این درجه از مصائب را میدهد دارم سهمیه دنیایم را تحمل میکنم دیگر آخرت چیزی مصیبت برایم نمیماند.@ من هر چه به مرگ نزدیکتر میشوم به شادی و عروسیم نزدیکتر میشوم اگر میبینی یک نفر بیشتر از تو به او دنیا دادند دنیا دارد تو نداری شوهر دارد تو نداری زن دارد تو نداری خانه دارد تو نداری لباس دارد تو نداری زیبایی دارد تو نداری پول دارد تو نداری وسیله نقلیه دارد تو نداری موقعیت اجتماعی دارد تو نداری محبوبیت دارد تو نداری تو باید بیشتر به جای اینکه غصه بخوری خوشحال باشی اگر مؤمن باشی برای چی؟@ برای اینکه او سهمش را دارد در دنیا مصرف میکند مصائب مانده اگر تو داری از نداشتن این چیزها مصیبت میخوری و خیلیها دارند این مصیبت را نمیخورند بدان سهمیه مصیبت آنها سر جای خودش هست تو داری مصرف میکنی خدا اینطوری تو را دوست داشته اینطوری خواسته که تو مریض بمانی تو درد بکشی مثل سالمها نباشی.@ خواسته که تو این مشکل را داشته باشی این مشکل را داشته باشی برایت تقسیم کرده خوب هم تقسیم کرده اگر قرار بود بین من و خدا یکیمان تقسیم میکردیم کدام بهتر میتواند تقسیم بکند خدا که بینهایت دوست دارد یا خودم که خودم نیستم هیچ وقت مؤمن به خدا اعتراض ندارد من الهی از جنس خداست به خدا اعتراض ندارد.@ آنجایی که شما از دست خدا عصبانی میشوید از دین عصبانی میشوید از دستورات دین عصبانی میشوید از احکامی که خداوند در رساله گذاشته برای خودتان برای زندگیتان عصبانی میشوید این شما نیستید یادتان باشد این کودک عزیز روان نیست کودک عزیز روان با خداست اصلاً همجنس و همسنخ خداست مشکلی با خدا ندارد.@ اگر یک جایی دارد لجت میگیرد بدان که این غلام است دارد لجش میگیرد اگر یک جا اعتراض میشود سروصدا میشود بدان که هنوز آن غلام در وجودت زنده هست هنوز نتوانستی از دست این پلنگ و خوک در بیایی یک کسی مینشیند دری وری میگوید به خدا به انبیاء به ائمه چرا شما من را رها کردید اصلاً خدا به فکر من نیست خدا چرا این دنیا را آفریده چرا اینطوری شده هیچ وقت خود حقیقی تو سؤال اینطوری ندارد.@ خود حقیقی تو با خداست پیش معشوقش هست از جنس معشوقش هست سؤال معنا ندارد هیچ وقت معده در مورد آب سؤال نمیکند برایش بدیهی است آب باید بخورد هیچ وقت حس بویایی از گل سؤال نمیکند میگوید چقدر خوب است که گل آفریده شده من بویش میکنم اویی که نفهم است سؤال میکند اویی که همسنخ نیست سؤال میکند اویی که برایش معنا ندارد سؤال میکند.@ اگر یک جاهایی راضی نیستید یک جایی غرغرتان میاید یک جایی شاکی از امام زمان میشوید شاکی از خدا میشوی شاکی از انبیا و ائمه و دین میشوی بدان هنوز غلام تو فعال است هنوز اویی که به تو حاکم است دارد به تو دستور میدهد عصبانیت را او به تو تلقین میکند تو که خودت نیستی که عصبانی بشوی.@ مگر میشود مؤمن از خدا عصبانی بشود مؤمن با خدا هم اسم است خدا مؤمن است در قرآن ما هم مؤمن هستیم اصلاً سؤال ندارد نارضایتی ندارد غصه ندارد اصلاً، تمام غصهها یادتان باشد عزیزان همه اعراضها همه احساس بدبختیها همه احساس شکستها که ای خدا این چه زندگی هست تو نصیب من کردی همه اینها مال آن غلام است مال بخش حیوانی است.@ و الا اگر پرده کنار برود خدا آن چیزی را که باید به تو بدهد به تو بدهد میافتی به معذرتخواهی کردن از خدا، اینقدر آدم پشیمان میشود از غرغر کردنهایش از نارضایتیهای در زندگیش، اینقدر پشیمان میشود که میگوید خدایا ای کاش من برگردم به دنیا با قیچی تکهتکهام بکنی.@ اعتراض کار انسان نیست نارضایتی کار مؤمن نیست غرض از این بحث این هست که عزیزان خواهران برادران یک مقدار یقه خودتان را بگیرید یک مقدار با خودتان درگیر بشوید یک مقدار حساب بکشیم از خودمان یک مقدار محاسبه بکنیم فرمود از نفستان محاسبه بکنید مثل دو تا شریک تجاری.@ که بالاخره بعد از سی سال چهل سال عمر من چه چیزی از خدا به من رسیده چقدر از بهشت نصیب من شده چقدر از برزخ و ماورای برزخ رفاقت با اولیاء خدا با آن چیزهایی که برایش آفریدهام گیر من آمده الان به کجا رسیدم تو همهاش داری من را مصرف میکنی.@ تو همهاش داری من را به خدمت خودت میگیری تو همهاش میگویی وقت ندارم وقت ندارم بگذار باشد بعد یک هفته دیگر دو هفته دیگر بعد از کنکور بعد از درس بعد از اشتغال بعد از ازدواج، هر وقت من به تو میگویم پس من چی؟@ من هم خدا میخواهم من هم میخواهم با معشوق خودم باشم من هم بینهایت میخواهم من هم پرواز میخواهم من هم مدارج عالی میخواهم من هم عیش و نوش میخواهم من هم شراب میخواهم من هم رقص میخواهم میگویی نه فعلاً نوبت رقص اینطرف است نوبت شرابخوردنهای اینطرف است نوبت ازدواج اینطرف است نوبت درس خواندن اینطرف است.@ درس خواندنهای ما هم همه وهمی شده است مدرک تحصیلی بگیریم که بگوییم ما این شدیم به فلان درجه برسیم که به مردم خدمت بکنیم خدمت به مردم عاطفه حیوانی است اگر انسان با خدا بیاید خدمت به مردم بکند خدمت به مردم یعنی اینکه مردم را از چنگال گرگ سگ خوک و پلنگ نجات بدهی.@ نگذاری در این دست بمانند تا آخر عمر، خدمت به این بچه این نیست که بروی در آن اسارت تثبیتش بکنی بگویی ببین اگر میخواهی حرف این غلام را گوش بکنی اینطوری انجام بده حرفهای این غلام را اینطوری اطاعت بکن این خدمت است یا بروی بگویی این غلام قلابی است این پدر تو نیست این همه ثروت تو را دزدیده برده تو یک کسی دیگری هستی.@ این خدمت است یا آن خدمت است؟ که ما یاد بدهیم که مردم چطوری بهتر در دنیا دنیاداری بکنند لذت بیشتری ببرند چطوری با کیفیت بیشتری در این دنیا غرق بشوند سطح لذتشان را بالا ببریم سطح غفلتشان را بالا ببریم.@ در بازی کردنها کمکشان بکنیم در نفهمیها تعمیقشان بکنیم این خدمت به مردم است برایشان کتابی بنویسیم فیلمی بسازیم برنامهای تولید بکنیم جلساتی بگذاریم که دائماً بیشتر تحت سلطه این پلنگ و خوک این سگ ببریمشان، این خدمت به مردم است؟ خیلی از کارها در این عالم دارد انجام میشود به اسم خدمت به خلق، خیانت به خلق است.@ چون مردم را دورتر میکند از فهم واقعیت، این بدبخت بیچارهای که الان بچه تو شده شاگرد تو شده دوست تو شده همسر تو شده نباید بفهمد برای چی به این دنیا آمده؟ اگر بمیرد بعداً بفهمد تو چه کلاهی سرش گذاشتی پدر بیلیاقت مادر بیلیاقت رفیق بیلیاقت استاد خودخواه و بیلیاقت فردا اگر بفهمد لعنت میکند.@ قرآن را شما نگاه کنید آیات الهی است میگوید وقتی افراد میروند آنطرف میفهمند داستان چه بوده و اینها چطوری زندگی کردند تمام کسانی که مقصر بودند لعنت میکنند از پدر را لعنت میکند مادرر را لعنت میکند خواهر و برادر را لعنت میکند استادشان را لعنت میکنند حاکمانشان را لعنت میکنند مربیانشان را لعنت میکنند.@ خدا لعنتتان بکند چرا به ما نگفتید ما باید برای اینجا آماده میشدیم چرا ما را برای اینجا آماده نکردید بعد آیه قرآن است میگوید خدایا عذاب اینها را چند برابر بکن که ما را بدبخت کردند خدا میگوید عذاب برای هر دو شما هست عذاب هر دو شما را چند برابر میکنم.@ تو به خاطر حماقتهایت که هر کس آمد به تو گفت انکار کردی بازیگوشی کردی حرف گوش نکردی هی رفتی سراغ کمالات جمادی و نباتی و حیوانی خودت را اینطوری معنا کردی تمام غصههایت تمام دغدغههایت تمام گریههای شبت تا صبح نشستی هی زانو بغل گرفتی مثل این آدمهای بیچاره فلک زده که چرا مثلاً یک ذره از حیوانیت من کم شده.@ یک ذره از کمالات گیاهی من کم شده یک ذره جو و علف من کم شده ننشستی یک ذره غصه بخوری چرا من بعد از سی چهل سال هنوز نتوانستم یک نماز شب خوب بخوانم یک ماورای طبیعت بروم چهار تا خواب قشنگ ببینم چهار تا چیز خوب ببینم چرا به یک مجلس عیاشی الهی دعوت نشدم تا به حال، چرا وقتی دعوتم میکنند کور میروم و کور میایم نمیتوانم لذت ببرم؟@ چرا وقتی میبرندم در طویلههای حیوانی دوست دارم بمانم یک عروسی را دوست دارم به جای هشت ساعت پانزده ساعت هفت شبانه روز بزنم برقصم چرا وقتی میروم در حرم دوست دارم زود از حرم در بیایم چرا حال مسجد را ندارم چرا حال حرم را ندارم چرا حال نماز را ندارم چرا نمیتوانم تعقیبات بخوانم چرا انس با قرآن ندارم چرا قرآنی که شراب مؤمن است من را مست نمیکند؟@ اینها دغدغه نیست اینها واقعاً مصیبت نیست آدم نباید برای اینها غصه بخورد نباید برایش مهم باشد؟ دعوای خانوادگی داریم چرا شوهرم پول نیاورده خانه، کم میاورد خانه، به ما نمیرسد میگوییم چه چیزی میخواهی به تو برسد چه چیزی برایت بیاورد بخوری با چه کسی داری خودت را مقایسه میکنی میگوید دخترخالههایم اینطوری پسر خالههایم اینطوری دخترعموهایم اینطوری.@ این شوهر تو شوهر خیلی لایقی است ثروتمندترین شوهرها هست میتواند تو را تا ابدیت ببرد یک عالم ثروت میتواند به تو بدهد قدرش را نمیداند آقا میخواهد بیاید با زنش دعوا میشود زنش را کتک میزند تحقیر میکند زنت یک زن ثروتمند اشرافی است بیلیاقت.@ تو از او توقع کمالات حیوانی جمادی و نباتی داری و او یک زن الهی است یک دوست خداست یک ولی الله است چرا قدرش را نمیدانی بیلیاقت، بچههایشان را تحقیر میکند پیامبر فرمود من از پدران آخرالزمان و مادران آخرالزمان بیزارم گفتند پدران مسلمان یا غیر مسلمان؟ فرمود پدران مسلمان.@ عرض کردند چرا؟ فرمود وقتی بچههایشان سراغ علوم دنیایی میخواهند بروند سراغ دنیا و علوم دنیایی میروند بچههایشان را تشویق میکنند هر وقت بچههایشان میخواهند بروند سراغ آخرت و علوم آخرتی بچههایشان را نهی میکنند.@ میخواهند بروند قرآن یاد بگیرند نهی میکنند میخواهند بروند سراغ معنویت نهی میکنند تو میدانی این بچه بعداً وقتی بفهمد این نهیهای تو چه جنایتی سرش بوده نگذاشتی غذایش را بخورد نگذاشتی بفهمد کیست فردا با تو چکار خواهد کرد فکر نمیکنی فردا لعنتت میکند و لعنت هم اثر دارد واقعاً یک ذره فکر بکنیم.@ یک مقدار یقههای خودمان را بگیریم ببینیم در این آیینه این حدیث الان راضی هستیم از خدا، سرمست از داشتن خدا هستیم یا از اینکه خدا خودش را به ما داده ناراحت هستیم میگوییم خدایا خودت را نمیخواهم انبیایت را نمیخواهم ابدیت را نمیخواهم ولایت را نمیخواهم من فقط آخور میخواهم ما خیلیهایمان اینطوری هستیم.@ یعنی واقعاً به خدا پشت میکنیم دوستش نداریم صریح میگوییم نمیخواهیم من این را میخواهم اویی که میگوید من این را میخواهم میدانی کیست؟ تو نیستی عزیز من تو کوچک هستی تو کوچک ماندی تو رشد نکردی توی خدایی نیستی.@ او که میگوید من خدا را نمیخواهم ابدیت را نمیخواهم عبادت را نمیخواهم معنویت را نمیخواهم اویی که دارد این حرف را میزند آن غلام است دارد به جای تو حرف میزند اویی که حاکم بر توست من قلابی توست دارد حرف میزند.@ یک مقداری عزیزان سعی بکنیم بین من قلابی و من حقیقیمان تمییز قائل بشویم و بفهمیم من کیستم اصلاً برای چه به دنیا آمدم این را یک ذره سعی بکنیم تلاش بکنیم هی امتحان بکنید خودتان را، ماه رمضان بسیار فرصت خوبی هست این ماه مبارک که ببینیم ما با چه شخصیتی داریم زندگی میکنیم ما آن حیوان هستیم که مجبور شدیم عبادت بکنیم.@ که جزء آنهایی هستیم که(رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) بسیار عبادتکنندهای که دین ندارد روزه میگیریم بیفایده، نماز بیفایده، چون با من طبیعیمان داریم زندگی میکنیم همه خوش آمدن و لذتهای ما قهر و آشتیهای ما همه احساس خوشبختی و احساس بدبختی ما بر اساس کمالات من غریبه است بر اساس من قلابیمان است.@ یا اینکه نه ما واقعاً خوش آمدنهایمان لذت داشتنمان احساس شادی و احساس خوشبختی و احساس بدبختی چراغ خطرها چراغ سبزهایمان براساس خود حقیقیمان است ما داریم با کدام خود زندگی میکنیم، سؤال: کدام خود ما حاکم بر وجود ماست؟ راجع به این سؤال فکر بکنیم.@ امام صادق فرمود(اِعلَموا اَنَّهُ لَن یُؤمِنَ عَبدٌ مِن عَبیدِه حَتّی یَرضا عَنِ الله فیما صَنَعَ اللهُ اِلَیه وَ صَنَعَ بِهِ عَلی ما اَحَبَّ وَ کَرِه) بدانید ببینید چقدر تأکید میکند کلمه اعلموا هر وقت آمد یعنی مسئله فوقالعاده مهم است یعنی اگر ندانید بدبخت شدید بیچاره شدید اگر ندانید باختید اگر ندانید.@ (اِعلَموا) بدانید(اَنَّهُ لَن یُؤمِنَ عَبدٌ مِن عَبیدِه) ایمان نیاورده بندهای از بندگان خدا تا اینکه راضی باشد(عَنِ الله) از خدا راضی باشد(فیما صَنَعَ اللهُ اِلَیه) در کاری که خدا با او کرده و میکند(وَ صَنَعَ بِهِ عَلی ما اَحَبَّ وَ کَرِه) در چیزهایی که دوست دارد و چیزهایی که دوست ندارد هر کاری خدا با او کرد راضی باشد از خدا.@ اگر لذت به تو داد سلامتی داد عافیت داد پول داد همسر داد فرزند داد آرامش داد شخصیت داد شکر بکنید اگر نداد و از شما گرفت شخصیتهای حیوانی زیر سؤال رفتید داشتم خاطرات جوادی آملی را میخواندم(حفظه الله تعالی) میفرمود من چند صحنه تلخ در زندگیم هست.@ یکی آن موقعی که گفته بودند روحانیون حق سوار شدن به وسیله نقلیه عمومی ندارند گفت من یک روزی در قم در خیابان صفائیه نزدیک حرم سوار اتوبوس شدم اتوبوس ترمز کرد آمدند من را گرفتند بیرون پرتم کردند.@ این تحقیر است اما تحقیر پیش خدا نیست عزت است پیش خداست اگر خدا این را رقم زد که تو به دست دشمنانش کتک بخوری موشک سرت بریزند دستگیر بشوی و اسیر بشوی شکنجه بشوی جنگ بروی پایت قطع بشود بپذیر با رضایت این را، چون خدا برایت بهترینها را رقم میزند با این مختصات میخواهد به عالیترین درجات برسی.@ غر نزن نق نق نزن سر شوهرت نق نق نکن سر زنت نق نق نکن هی شکایت نکن(لا تَسُبُّ الدَهر) به روزگار فحش ندهید به دنیا فحش ندهید در روایت داریم به روزها فحش ندهید روزها ما ائمه هستیم من شنبه هستم پیامبر شنبه است یکشنبه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا است دوشنبه حسنین هستند سهشنبه امام سجاد و امام باقر و امام صادق هست.@ فحش ندهید گله نکنید غرغر نکنید نق نزنید الحمد لله بگویید رفته لباس خریده بعد میگوید یک حسرتی از آن لباس در دل من مانده ای کاش من میتوانستم آن لباس را بخرم آن لباس دیگری را، خدا به تو داده این را بپوش همین را که به تو داده همین را بپوش حسرت آن خانه ده سال در دلم مانده حسرت آن اتومبیل حسرت آن خوراکی.@ اصلاً دون شأن انسان است که انسان حسرت بخورد اگر به تو ندادند چون قابل بودی که به تو ندادند این داستان را برایتان بخوانم سه نفر از بیرون شهر آمده بودند در شهر، قرار گذاشتند غریبهها را هر کس یکی را ببرد خانهاش به او شام بدهد شب را نگهشان بدارد یکی را پیغمبر برد یکی را امیرالمؤمنین برد نفر سوم هیچ کس نبود ببردش این در مسجد ماند تا صبح.@ صبح همه جمع شدند آنجا و آن یکی گفت تو دیشب کجا بودی گفت من دیشب خانه رسول خدا بودم شام به تو چه دادند شام این را دادند گفت تو کجا بودی گفت من خانه امیرالمؤمنین بودم به این سومی گفتند به تو چه کسی شام داد گفت من والله تا صبح به سقف مسجد نگاه میکردم شام بیاید پایین برای من شامی پایین نیامد.@ پیغمبر هم بود حالا همه داشتند تعریف میکردند جبرئیل(ع) میاید به رسول خدا میگوید به این نفر بگویید که چون تو دیشب مهمان من بودی عزیزتر از آن دو بقیه بودی تو مهمان من بودی من همه عالم را نگاه کردم دیدم چه چیزی به تو بدهم بهتر از گرسنگی هدیهای بهتر از گرسنگی نداشتم به تو بدهم.@ گرسنگی میدانید یعنی چی؟ یعنی جدایی از طبیعت، گرسنگی یک هدیه است در ضیافت خدا به آدم گرسنگی میدهند یعنی حیوانیت را از تو دور میکنند میگویند خودت بیا خرت را بگذار بیرون باشد شما فکر میکنید خداوند کریمتر از رسول خدا و امیرالمؤمنین نیست آنها هر چه دارند از خدا دارند خدا میگوید این مهمان من است من باید از او پذیرایی میکردم ولی دیدم هیچی قشنگتر و بهتر و محبوبتر از گرسنگی نداشتم به او بدهم.@ آدم است که از ماه رمضان خوشش میاید و لذت میبرد آدم است که هر چه خدا به او ندهد قبول میکند و میگوید خدا اگر به من نداده میخواسته از من پذیرایی بکند نمیگوید بدم را میخواست نمیگوید از من خوشش نمیامد به من نداد میگوید هر کدامتان را به شما ندادم چون ویژهتر بودید ندادم خاصتر بودید ندادم غصه نخورید.@ من که نمردم بالاخره یک روزی با هم رودررو هستیم اینقدر برایتان جبران میکنم که عاشق همان نداشتنهایتان میشوید و آرزو میکنید آن چیزی را هم که داده بودم نمیدادم شاید از دست من خدا ناراحت بشوید از اینکه خدایا چرا در دنیا به من دادی بعداً از من گله میکنی.@ دعا میکنیم با همدیگر جهت شفای خودتان، مریضانتان، مریضان اهل اسلام، مریضان منظور و سفارش کرده با همدیگر یک حمد شفا میخوانیم جهت آمرزش اموات، اموات خودتان مؤمنین و مؤمنات، مسلمین و مسلمات، بدوارثان و بیوارثان، شهدای اسلام، روح مطهر امام امت، مراجع، علما، ذوالحقوقین یک حمد و سوره و صلوات.@ صدقه یادشان نرود عزیزان هم شبجمعه هست هم ماه رمضان هست صدقات زیاد بدهید در روایت داریم از جمله چیزهایی که خدا را از عبد راضی میکند صدقه زیاد هست. جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع) رفع اضطرار از شیعیانشان از مسلمین و مستضعفین جهان رفع مشکلات برآورده شدن حاجات پنج مرتبه آیه أمن یجیب را میخوانیم.@ (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) تعجیل فرجشان رضایت ایشان از ما و اینکه مشمول ادعیه زاکیه حضرت قرار بگیریم خداوند این ماه را ماه رسیدن ما به امام زمان آشتی ما با امام زمان قرار بدهد سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@ فرمودند که شما که گفتید بعضی از شغلها به صلاح اشخاص نیست و چه بسا او را جهنمی بکند از کجا بفهمیم؟ معلوم است شغلهایی که انسان را شلوغ میکند و غافل میکند و اخلاق انسان را خراب میکند اینها شغلهایی خوبی نیستند.@ این عزیزی که سؤال کردند در مورد رهایی از پلنگ و خوک و این چیزها اینها باید برنامه بگیرند. داستان گریه انبیاء و ائمه برای فرزندانشان یک بحث ویژه دارد انشاء الله این را راجع به آن جواب میدهیم ولی عاطفه سر جای خودش هست هیچ کس از ما نخواسته عاطفه را نهی بکنیم و شکایت از خدا هم نیست.@ دعای حضرت یعقوب برای فراق یوسف صبر جمیل بود گفت خدایا من صبر جمیل میکنم راضی راضی بود. چگونه میتوان هم برای خود دعا کرد و هم برای آخرت؟ هر شب عزیزان یادشان باشد هر شب دعای افتتاح را بخوانند دعای بعد از افتتاح هم خیلی مهم است هم برای دنیاست هم برای آخرت.@ فرمودند اگر دعا برای دنیای خود طولانی و عمیق شود کمکم باعث وابسته شدن؟ نه برای دنیایی بخواهید که در استخدام آخرت است دعا اینطوری هست(اَن تُطیلَ عُمری فی طاعَتِک) عمر من را در طاعت خودت طولانی کن.@ چرا نتیجه عمل انسان اینقدر بزرگ است که میتواند پس از مرگ تا این حد موجب عذاب یا برخوردار شدن از نعمتها باشد؟ در سیدی راهشناسی اولین سیدی که توصیه میکنیم اینها را توضیح دادیم. کسی که مریض است بیمار هست یا معلول است بیش از سالمها ثواب عبادتها کارهای خیری که در نظر داشت میدهد و بدون درد و بدون غصه و ناراحتی از اینجا از دنیا میرود.@ عیبی ندارد اگر در اثر سهلانگاری شما حوادثی سرتان آمد انسان استغفار بکند و بعد تصمیم بگیرد جبران هم بکند ثواب هم میبرد عیبی ندارد خودتان را خیلی ملامت نکنید. عرض کردم عزیزان قبل از اینکه ماه مبارک تمام بشود آن سیدی مراقبات ماه مبارک رمضان را کامل گوش کنند حداقل آن را بهتر هست بحث مباحث معنوی و یاد خدا را هم اضافه بکنند.@ در آنجا توضیح دادیم که شیطان دست و پایش بسته است یعنی چی؟ یعنی شیطان در طول روز سعی میکند شما را به خیلی از چیزها تحریک بکند ولی شما چون روزه هستید تحریک نمیشوید برای همین دست و پای شیطان بسته است توضیح مفصلش را هم آنجا دادم. فرمودند تناقض این دو جمله را توضیح بدهید یکی:@

و اینکه اگر دنیا فانی است پس شادی برای چیست؟ شادی مربوط به دنیاست این را هفتههای قبل توضیح دادم نمیدانم این عزیز تشریف داشتند یا نه، که قرآن میفرماید در مورد مسائل دنیایی(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) اگر چیزی به دست میاورید خوشحالی نکنید و اگر چیزی را از دست میدهید غصه نخورید اینها را مفصل آنجا توضیح دادیم.@ دستور به توسل را خداوند داده در قرآن امر به توسل کرده توسل یعنی وسیله قرار دادن آبرومندان درگاه خدا، انبیاء اولیاء شهدا صدقین ائمه اینها را ما وسیله قرار بدهیم آیهاش این هست(وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ) و چند نمونه از توسل فرزندان انبیاء را هم آنجا ذکر میکند این توسل دستور قرآنی هست که ما باید داشته باشیم.@ سؤال خوبی کردند در مورد محرومیتهایی مثل محرومیت از سفر زیارتی و دیدار بزرگان هم نباید ناراحت بشویم اگر تنبلی نکنید خودتان واقعاً یک خانمی میبینی شش تا النگو دو سه تا گردنبند و دستبند و انگشتر دارد بعد میگوید خدا نطلبیده ما برویم سوریه برویم کربلا برویم مکه، چرا خدا امکاناتش را به تو داده شما هم الان مستطیع هستی میتوانی بروی.@ ما خیلی وقتها میخواهیم با حفظ تمام مادههایمان برویم آنجا روزی میکند یعنی یک کیسه پول از آسمان بیفتد اینطوری نمیشود خیلی وقتها باید از کارهای دیگرتان بزنید نمیزنید روزیتان نمیشود این را نه ولی اگر کسی واقعاً اخلاص دارد تمام زحمات لازم را برای رفتن به اینطور زیارتها انجام میدهد ولی موفق نمیشود چرا این دیگر ناراحتی ندارد چون خداوند بیشتر نصیبش میکند.@ نوشتند ما هیچ شکایتی از خدا نداریم ولی از خدا میخواهیم زودتر ما را ببرد چون تحمل غصههای زندگی را نداریم؟ این در واقع همان نارضایتی است این ندیدن همان نعمتها و زیباییهای خداست بله انسان اگر در دوستیش در خانوادهاش افرادی هستند که آزاردهنده هستند تحمل آنها اجر زیادی دارد ثواب دارد.@ منظور از کفاره گناهان، کفاره یعنی چیزی که گناه را میپوشاند و بجایش آن را جبران میکند شیاطین را خداوند غل و زنجیر میکند ما خودمان بازشان میکنیم مثل مثالی که زدم ما بعد افطار شیطانها را باز میکنیم حاضر نیستیم بسته نگهشان داریم بله اگر کسی مشکلات جسمی داشته باشد که مانع عبادتش هست این همان قسمتش هست که باید بپذیرد چون خداوند ثواب بیشتر از عبادتهایی که در نظر دارد به او میدهد.@ نه عاق والدین در گناهان تأثیر ندارد اگر شما کاری بخواهند که خوب نیست مثل نمونهای که مثال زدید اشکالی ندارد که نافرمانی بکنید. خداوند ما را با بُعد حیوانی و بُعد طبیعی آفریده تا ما با اختیار خودمان مسیر را طی بکنیم و رشد بکنیم اگر دنیا نباشد آخرتی هم بدست نمیاید اگر شیطان نباشد لقاء الله هم بدست نمیاید.@ اگر انسان گله و شکایتی کرده استغفار بکند در درون خودش. عارفی که مَثَل از آن زدید اسمش چیست؟ مرحوم عبد الله قطب بن محیی. بله این حدیث(اِنَّ سَمَنٌ لِاَنفُسِکُم اِلاّ الجَنَّۀ فَلا طَبیعُها اِلاّ بِها) به مباحث ما خیلی مربوط بود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@