أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
ما در بحثمان در زيارت عاشورا دو تا اصطلاح دو تا بخش را، دو فراز را بحث مي كرديم. يكي «وَ أَنْ يرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي مَعَ إِمَامٍ هُدًي» يكي هم «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ» چون ايام نيمه شعبان رسيده بود و تولد مسعود امام زمان (عليه السلام) بحثمون را موقتاً از مقام محمود به فقره بعدي كه «أَنْ يرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي مَعَ إِمَامٍ هُدًي» بود منتقل كرديم،مباحثي در مورد امام زمان بحث انتقام عرض شد و يك توضيحي در مورد بعضي از كلمات اين دعا خدمت عزيزان منعرض بكنم. يك صلوات ختم بفرماييد. خوب فقره اخير كه در موردش صحبت كرديم اين بود « أَنْ يرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي مَعَ إِمَامٍ هُدًي ظاهر ناطق بالحق منك» اين نكته راعرض كرديم كه انسان تا به شرافت نرسد به عنوان يعني باطن انساني پيدا نكند. هيچ وقت نمي تواند از خداوند اين روزي بزرگ را بخواهد كه جزء خونخواهان امام زمان باشد. جزء خونخواهان امام حسين باشد. آن هم همراه كي،همراه امام زمان فقط يك انسان به معناي حقيقي مي تواند باطناًبه اينجا برسد كه انتقام را روزي خودش بداند. «و أن يرزقني» يعني رزق بداند براي خودش بچه هايي كه جبهه بودند مي دانند منظور من چيه آنهايي كه جبهه مي رفتند رزق خودشان مي دانستند جبهه رفتن را كه اگر نمي رفتند خودشان را محروم مي دانستند يعني از يك فيض بسيار بزرگ محروم شدند. مثل شما همه عزيزان كه اگر مشهد مشرف مي شود آن را چي مي دانيد. رزق خودتان مي دانيد. اگر حج مي رويد آن را چي مي دانيد مي گوييد روزي ما شد. اين يك شرافت انساني است. يك فهم بالايي مي خواهد كه انسان اين را ادراك بكند كه اين چيز روزي من شده. در مورد امام زمان (عليه السلام) انسان تا باطن انساني نداشته باشد تا داغ انسانيت بر قلبش ننشسته باشد تا عزدار انسانيت نشده باشد و به مقام عزاداري حقيقي نرسيده باشد هيچ وقت تمناي انتقام نمي كند. يعني كينه مقدسي در دلش نيست كه بخواهد انتقام بگيرد. اين يك روزي مهم است كه انسان وجودش اهل انتقام باشد. خوب هر چقدر انسان شرافت انساني بيشتري پيدا مي كند وجود او در عمليات انتقام مؤثرتر است. يادتان باشد. ما چقدر به اهل بيت نزديك تر هستيم. چقدر به ميزاني كه وجود ما در عمليات انتقام مؤثرتر است. هر كس وجودش در عمليات انتقام يعني عمليات مقدمه سازي ظهور زمان و حركت بعد از امام زمان مؤثرتر باشد وجود او مؤثر باشد او به معصوم چي است،نزديك تر است. خد كند در قلب ماها اين كينه مقدس وجود داشته باشد. كينه ي كه ما نسبت به دشمنان انسانيت دشمنان خدا و دين خدا در وجودمان داريم كه اگر اين نباشد ما اصلاًانسان نيستيم. جزء مسلمان هاي حيوان هستيم. يا بر عكس حيوانات مسلمان هستيم. كه اين ديگر به درد نمي خورد. ما بايد جزء انسان هاي مؤمن باشيم. جزءمؤمنين باشيم با باطن انساني. پس از خيالات و توهمات بايد تو زندگيمان دست برداريم.ببينيد يك جوان وقتي مي خواهدخودش را ارزيابي بكند نسبت به جوانهاي ديگر اين جوري ارزيابي ميكند كه الان من چند سالهام است، شوهر دارم يا ندارم. زن دارم يا ندارم، ازدواج كردم، بچه دار هستم، مستأجرم يا صاحب خانه هستم،اتومبيل دارم يا ندارم،تلفن همراه دارم يا ندارم،شغلم چقدر،درآمدم چقدر،تحصيلاتم چقدر،موقعيت اجتماعي من چقدر، چقدر معروفم،چقدر مشهورم،چقدر محبوبم،اينها مي شود عوامل ارزيابي يك شخص از كي از خودش تمام اينها امور وهمي و خيالي است. يعني هيچ كدامش تو برزخ اعتبار ندارد. همين امور وهمي و اعتباري عمر و وقت و ذهن بسياري از مردم را پر كرده. ولي وقتي يك كسي به مقام انسانيت رسيد يعني باطن انساني پيدا كرد قيمت هاي خودش را براساس زيارت عاشورا مي سنجد يعني قيمت ها را تو زيارت عاشورا داده كامل مي گويد آيا من جزء پيامبر و آل پيامبر هستم يا نه. «أن يجعلني معكم في الدنيا و الآخرة » آيا من جزء كساني شدم كه در دنيا و آخرت با پيامبر و آلش باشم يا نه. « أن يرزقني طلب ثارك مع امام منصور » قيمت ها را اين جوري مي سنجد نه با مدرك تحصيلي و دانشگاه و ازدواج كردن و نكردن و اينها كه هيچ كدام پيش خدا و معصومين و قيامت اعتباري ندارد. آن مي گويد الان من آيا واقعاًبه مقام منتظر حقيقي رسيدم يا نه. چون براي اين را به شما بگم براي هيچ نسلي از روز اول تا الان به اندازه نسل ماها امكان اينكه خودشان را به مقام منتظر برسانند وجود نداشته. خيلي خداوند براي ما سنگ تمام گذاشته اينجا اين نسل نسل خيلي ويژه اي هستند. توي آشتي با امام زمان توضيح دادم چرا براي يك آدمي كه خودش را به بلنداي ابديت مي بيند و عاشق خودش هست به بلنداي ابديت عاشق ديگران هم هست به بلنداي ابديت مبنا اين است كه در مقياس ابدي آيا من ثروتمند هستم يا نيستم يعني من جزء شاخصه هاي انساني دارم يا ندارم. پز نمي دهم بچه ام شد دكتر،مهندس، دانشگاه قبول شده،كنكور قبول شده،بچه ما ممكن دكتر، مهندس هم بشود ولي جهنمي هم در بيايد آخرش هم به درد نخورد، باطن انساني نداشته باشد، مهم اين است كه آيا اين در مقياس انسانيت، دنياش كيفيت دارد كه بتواند چهار مرحله ابديت را، يعني وفات، برزخ، قيامت پنجاه هزار ساله و حيات ابدي بعد از قيامت را بسازد و يا نه، دختر من اين جوري دختر خوبيه، پسر من اين جوري پسر خوبي است، يك خانم وقتي مي خواهد به همسرش نگاه كند بايد با اين معنا نگاه بكند، وقتي مي خواهد به خودش نگاه بكند به اين معنا نگاه بكند، قيمتها بايد دستمان باشد، با چه قيمتي خودمان نگاه بكنيم، يك نفر بايد ببيند آيا او الآن اصلاً جزء منتظران شده يا نه، چرا؟ اين ارزش دارد، چون اميرالمؤمنين (عليهالسلام) فرمود: هركس به مقام منتظر برسد، يعني منتظر حقيقي امام زمان بشود، توضيح داديم كه يعني چه، منتظر حقيقي، مفصل، هم در اين جلسات، هم در آشتي با امام زمان، عزادار، من توضيح دادم كه اگر كسي به اين برسد، اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: هم درجهيمن و باطن در قيامت است، عادي نشود اين كلمات برايتان، عادي نشود، هم درجه ي من و باطن دركجا، ابديت، يك كسي بتواند، و اين راه براي شما الآن باز است، يعني شما همين الآن مي توانيد تمام جهنم را طي كنيد، كه خودتان را به بهشت برسانيد، تمام مدارج بهشت را هم طي كنيد، خودتان را به اميرالمؤمنين برسانيد، اميرالمؤمنين مي دانيد يعني كي؟ يعني «قَسيمُ الجنَّةِ وَالنّار» اوست، يعني همه كاره قيامت، تا هفته بعد كه مي خواهم مقام محمود را بگم، مقام محمود يكي اش همين است، كه من صاحب مقام محمود هستم، بعد ما مقام را خودمان مي خواهيم، مي گوئيم «وأن يَرزُقَني » مقام محمود، ما مقام محمود هم مي خواهيم روزي مان شود، إن شاءالله كه هفته بعد مقام محمود را توضيح دادم، متوجه ايم مقام محمود يعني چه؟ ما مي خواهيم به آن هم برسي، اين آدم، آدم مي خواهد به اين مقامات برسد، شيفته ي اين مقامات است، اينها را مقام مي داند، اينها را آبرو و شخصيت مي داند، اينكه در قيامت من فاصله ام با پيغمبر چقدر است، اين خيلي مهم است، فاصله ام با اميرالمؤمنين و خانم فاطمه ي زهرا(سلام اللهعليه) چقدر است، اين خيلي مهم است، و آن فاصله را اينجا شما بايد تعيين كنيد، يعني اينجا بايد برايش سرمايه گذاري كنيد براي آن فاصله، من هي تكرار مي كنم نا ما إن شاءالله يك زماني حرف ها را باور بكنيم، از يك گوشمان درنيايد، تو يك گوش ديگه مان خارج شود، از يك گوش ديگه خارج شود، باوركنيم كه ما بايد مبناي زندگي مان بر اساس اين قيمت ها تنظيم بكنيم، «أن يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ» اينقدر قشنگ اين ثاري، اينقدر قشنگ، خون خودم، انتقام خودم، آنجا گفتيم انتقام كي، تو «أن يَرزُقَني طَلَبَ ثارك» اينجا ميگويم «أن يَرزُقَني طَلَبَ ثاري، أن يَرزُقَني طلبَ ثاري» يعني من داغدارم، واقعاً اين داغ تو سينه من هم است، خيلي حرفه، انتقام خودم، هر چي بگيم در موردش، هر چي توضيح بدهي شيرينه، هر چي بگي جديده، هر چي بگي تازه است، انتقام خودم، كي مي تواند واقعاً اين جوري حرف بزند با امام حسين، چون ما به امام حسين گفتيم چي، قبل از « أن يُبَلغني المَقامَ المحمُود» گفتيم چي، گفتيم «وَأن يَثَبِت لي قَدَمَ صدقٍ» من صادق باشم با تو، كي مي داند، راست بگويد به امام حسين، يعني بيايد جلو امام حسي بايستد بگويد آقا من هم عزادارم، من عزادارم، مي توانيم بگوييم راستش را، يعني اين داغ تو سينه هاي ما است، زمان اوايل انقلاب، يك خانواده اي بودند، خانواده ي خوبي هم بودند، ارازل و اوباش و لات و چاقوكش و نمي دونم همه كاري هم مي كردند، همه بچه هاشون، يكي از اين داداش ها رو، رفت تو اين محله، مي رفتند براي همه چاقو مي كشيدند، زدند يكي از اين داداش ها رو كشتند تو همين چاقوكش ها، يعني اين رفته بود تو يك محله اي شلوغ كرده بود، عربده كشي كرده بود، آنها آمده بودند تو اين محله، اين را گرفته بودند كشته بودند، اين جوري هست اين خيالات باطن توي مردم هست، بريم تو محله شون رويش را كم كنيم، من رد مي شدم از جلو مسجد، رفتم تسليتي هم به اينها گفتيم، خانواده اينها، ديدم داداشش بغض كرده و ايستاده دم در، تا من نگاهش كردم فهميدم اين چي دارد بهش مي گذرد، بهش گفتم فلاني، از فكر بد بياي بيروني، داداشت يك اشتباه كرد تو اين اشتباه را تكرار نكن، حالا هر چي شده شده، همين وايساد من را نگاه كرد و تشكر كرد، يك ماه بعد ديدم اين رفته بود آن را پيدا كرده بود و كشته بود و خودش هم كشته شده بود، اصلاً يك ماه قرار نداشت، تا انتقام بگيرد، يعني اصلاً فكر نكرد كه من را هم مي كشند حالا، همه هم دارم، روح انتقام اين جوري است، روح انتقام آرامش براي آدم نمي آورد، نمي گذارد شب راحت بخوابي، روح انتقام جمعه و تعطيلم و اينها ندارد، اصلاً اين جوري نيست، روح انتقام يعني شب ها نقشه ريختن، امام صادق (عليه السلام) معنا كرد، يعني شب ها نقشه ريختن و روزها عمل كردن، روح انتقام عافيت طلبي توش نيست، آتش است مي افتد به جان آدم، ديگه آرام نمي گيرد، چقدر هم قشنگ اميرالمؤمنين آتش را تو دل ماها ببيند، چقدر قشنگ امام زمان اين آتش را تو دل ماها ببيند، به خدا قسم مي دانم فاطمه زهرا دست مي برد رو به آسمان دعا مي كند، براي كسي كه ببيند تو دلش آتش انتقام است، خيلي خانم دوست دارد اگر ماها اين جوري باشيم، خيلي خانم دوست دارد، كه ما اين جوري زندگي كنيم، يك لحظه آرام و قرار نداشته باشيم، تا إن شاء الله إن شاءالله بيايد، بيايد لحظه اي كه خون ما هم ريخته شود و ما هم آرام شويم، « من المؤمنينَ رجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا عليه فَمنهَم مَن قضي نَحبه وَ منهم من يَنتظر وَما بَدَّلوا تبديلا» إن شاءالله ما هم از آن منتظراني باشيم كه در قرآن فرمود« وَ منهم من ينتظر» چقدر شيرينه، چقدر شيرينه كه آدم اين جنگ اهل بيت با دشمنانشان را جدي ترين واقعه روزگار را روي زمين ببيند، و تو اين جنگ شركت بكند، شركت بكند، خبيث ها وقتي كه مي خواستند آن جنايت را سر اميرالمؤمنين و حضرت زهرا درآورند، بعدش نشستند براي هم ديگر با يك آب و تابي تعريف كردند كه نگو، اينقدر با آب و تاب تعريف كردند كه نگو، در ندبه دارد امام صادق(عليه السلام) قربون قلبش برم، قلب سوزانش، چه جوري گريه امام صادق،« احقادَ البدريةِ والخيريةِ والحُنينية» اينها تو دلشان پر از كينه هاي بدرو حنين وخيبر بود، كينه ها را نگه داشتند تا پيغمبر سرش را زمين بگذارد، بعد شروع كردند به قلع و قمع اهل بيت، با چه شيريني تعريف مي كردند كه اينها را بما چه جوري كشتيم، نامه مي نويسد براي معاويه كه تو نمي تواني من چه جوري تو گوش زهرا زدم، تو نمي داني من اينها را چه جوري در خونشان را آتش زدم، چه كار كردم، به چه آب و تابي، ابوسفيان چقدر روح انتقام، روحش خيلي بزرگ بود ابوسفيان، بزرگواران، بزرگ بزرگ جهنمي، به بزرگي جهنم بزرگ بود، چقدر توصيه مي كند به انتقام، معاويه چقدر، يزيد وقتي اين داستان را سر سيدالشهداء درآورد، مي گويد اي كاش اجداد من بودند مي ديدند من چه افتخاراتي، من چه كار كردم، من چه كار كردم، يعني ما از آنها كمتريم، ما از آنها كمتريم، بعدي ها هم كه امام سجاد را كشتند، امام باقر را مي كشتند با همين آب و تاب بود، با همين كينه، منصور اينقدر فشار بهش مي آمد وقتي امام صادق را مي ديديد، كه نگو، مي كشيد پيرمرد را، شيخ الائمه بود ما از امام صادق پيرتر نداشتيم تو چهارده معصوم، مي كشيد اين امام را مي آوردش تا مقر خودش،فحش مي داد خواست حضرت را بكشد، خودش بكشد، اينقدر كينه داشتند اينها، كه بعد رسول الله مي آمد، مي ديديد رسول الله، ميگفت دست بزني، به سپرم تكه تكه ات كردم، اينقدر اينها كينه شان، تو باطنشان روح انتقام داشتند، ما چي، ما چي، يك شب تو خانه نشسته امام صادق(عليه السلام) كه يك دفعه مي بيند تمام خانه آتش گرفت، همه زن و بچه بدو بدو اين طرف آن طرف با چه بدبختي با چه سختي، حالا اينها تعابير من است، خودشون را از آتش نجات دادند، امام صادق(عليه السلام) مي آيد بيرون منزل شروع مي كند به گريه كردن، مي گويند آقا چيه، به خاطر خانه است، گفت نه ياد خانه مادرم افتادم، آن وقت اين امام صادق(عليه السلام) كه اين همه اذيت مي شود، در دعاي ندبه در مظلوميت امام زمان گريه مي كند، در مورد دونه دونه ائمه كه اين ظلم بهشون كردند گريه مي كند، با چه غيرتي اين حرف ها را مي زند، با چه عاطفه اي اين حرف ها را مي زند،« اين ابناءُ » شما نگاه بكنيد ببينيد « اين الخيرةُ بعدَ الخيره، اين الحسنُ اين الحُسَين» چه جوري ياد مي كند،« اين بقية الله» هنوز خيلي سال مانده تا امام زمان متولد شود، حضرت غصه هاي امام زمان را مطرح مي كند و برايش گريه مي كند، اصلاً ندبه يعني همين، چقدر عاشقانه است، به ما ياد مي دهند كه چه جوري قبل از اينكه امام بيايد عاشقش شود و منتظرش باش،حالا كه الآن هزار وصد و هفت سال توي آوارگي و دربه دري و اضطرار و تنهايي، حالا كه امام زمان ما آمد و گذشت و آقا، چه بلاها كه به سر آقا نيامده تا الآن، مي نشينيم همينجور كه امام صادق در فراغ گريه كرد، بنشينيم گريه بكنيم اين جوري، چقدر امام (عليه السلام) گريه دارد، چقدر گريه دارد روز و شب، خوب يك صلوات ختم بفرماييد، « ان يرزقني طلب ثاري مع امام هدي» اين چند تا اصطلاح هم من توضيح بدهم يك روضه هم عزيزمان برايمان امشب بخواند، عرض ادب بكنيم، « مع امامٍ هدي» هدي يعني چي هدايت، امام هدايت، امام هدايت، كي مي تواند اين جوري حرف بزند، بگه « مع امامٍ هدي» كسي كه يقين به معصوم داشته باشد، يعني بداند كه معصوم است كه فقط و فقط امام هدايت، بداند روي كره ي زمين هيچ كس جزء معصوم حرفي براي گفتن ندارد، هيچ كس معناي امام هدي را فقط كسي مي تواند بگويد كه وقتي نماز مي خواند از روي صدق بگويد، « اياك نعبد واياك نستعين، اهدنا الصّراطَ المُستقيم» خدايا من فقط و فقط تو را عبادت مي كنم يعني از تو كمك مي خواهم فقط از تو راهنمايي مي خواهم، عبوديت من براي تو است، هيچ كس را قبول ندارم، او مي تواند بگويد امام هدي، من مي دانم تمام هدايت دست امام زمان است، تمام خيرو بركت دست امام زمان است، اين را من مي دانم، معَ امامٍ هدي، امام زمان يعني كسي كه هفت دسته اطلاعات تخصصي برايهدايت هر انساني از دنيا تا ابديت را دارد، توضيح داديم كه براي هدايت هر يك انسان هفت دسته اطلاعات تخصصي لازم است، كه منحصراً دست خداست و دست معصوم والسلام، هيچ كس ديگر نيست، وجود ندارد، كه اطلاعات تخصصي را، اين هفت دسته اطلاعات تخصصي راداشته باشد، جزخدا و معصوم، امام زمان، يعني كسي كه تمام رياضيات دنيا و سيستم هاي دنيا را با سيستم هاي آخرت مي شناسد و مي تواند تنظيم كند اينها را، اين امام زمان است، امام زمان يعني كسي كه تسلط كامل، احاطه ي كامل بر برزخ و دنيا و قيامت و بعد قيامت دارد، اگر اميدوارم فرصت بشود. اگر نشد إن شاءالله در شرح جامعه ي كبيره برايتان بگم، كه امام كي هست از نظر علميحالا، توضيح دادم در آشتي كه امام از نظر علمي كيه، امام زمان كسي است كه مي گويد هركس مي خواهد به آدم و شيث و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد(صلي الله عليه و آله) و علي و حسن و حسين نگاه كند، به من نگاه كند، يعني همهيآنها اين آقا است، صدو بيست وچهار پيغمبر و سيزده معصوم جمع شدند، شدند اين آقا، كسي كه امام باقر مي گويد پدر و مادرم به خداش بشوند، سيدالشهداء مي گويد پدرو مادرم به فدات، ائمه ديگر همه برايش اين را گفتند، مي گويد اگر من دركش كنم، با چه حسرتي هم مي كند، اگر « لو ادركته» اگر من ببينمش تمام عمرم خادمش مي شوم، تو مي تواني امام باقر اين تمناي خادم بودن براي همچين شخصيتي تولدت بياد، سرباز باشي براش، نوكر باشي براش، اين را شرف مي داني يا نه، امام باقري كه امام خميني فرمود: ما همه ي افتخارمان امام باقر، امام باقري كه افتخار اولين و آخرين است ميگويد من اگر دركش كنم، همه عمرم را خادمش خواهم بود، شب جمعه است تو حرم سيدالكريم اولياي خدا هستيم، يك دعا كنيم به محضر امام زمان(عليه السلام) عرض مي كنيم آقا قسمت مي دهيم به اين اولياءبه پدرعزيزت با امام صادق قسمت همهيما را به عنوان خادمين خودت بپذير، وقتي ميگويد « أن يرزقني طلب ثاري مع امامٍ هدي » بايد يقين داشته باشي كه همه ي هدايت اوست، عين هدايت، پيغمبر يك جمله اي دارد در مورد اميرالمؤمنين، خيلي بلنده، مي فرمايد: « عليٌ مع الحقْ والحقٌ معَ علي» علي با حق، حق هم با علي است، بعد مي فرمايد:« اللهم ادرٍالحق حيثٌ دارعلي» خدايا حق را تابع علي كن، نمي گويد علي را تابع حق كن، مي گويد حق تابع علي است، اين عينيت يك موجود است با حق، كه مي گويد« اللهم ادرالحق حيثٌ دارعلي » خدايا حق را آنجا ببركه علي مي رود، مي خواسته بگويد كه عين حق است، امام زمان همين، خدايي كه تجلي كرده در روي زمين، همه يخدا، خودش مي گويد ديگر، وقتي خودش را در زيارت رجبيه معرفي مي كند به خداوند عرض مي كند،« لا فرق بينك و بين ها الا انّهُم عبادُك» هيچ فرقي بين ما و تو نيست،، مگر اينكه همانند بندگان تو هستيم، « معَ امامٍ هُدي، ظاهرٍ » ظاهر يعني چيف ظاهراً معناي زيادي شده برايش، الآن نمي خواهيم بپردازيم به اينها كه خيلي بمانيم، ظاهر يعني كسي كه ظهور دارد، گاهي وقت ها گفتند يعني كي كه ظاهر مي شود، براي ديگران، ولي قشنگ ترين تعبيري كه ازش كردند اين است كه آن در دل همه شيعيانش ظهور دارد، ظاهر است براي همه شيعيانش، خوش به حال شماها عزيزان من، خوش به حال شماها كه قبل از اينكه ببينيدش بهش ايمان آورديد، خوش به حال شماها كه دوستش داريد، خوش به حال شماها كه در فراقش گريه مي كنيد، خوش به حال شماها كه خودتان را لايق، لياقت خودتان را به اين مي بينيد كه خادم او باشيد، خيلي ارزش دارد اين روحيه شما، هيچ كس جز خداوند هم نمي تواند اين هم نيت هاي پاك شماها، اين اخلاص شمارا، حسابش را بكند، شما إن شاءالله بعد از مردن مي فهميد، إن شاءالله كه اين يعني چه، إن شاءالله، خداوند به بندگانش مباهات مي كند، به شماها مباهات مي كند مي گويد فرشته هاي من ببينيد من پيغمبرم را فرستادم براي عده همه مي ديدنش، بزرگ ترين آيه خودم اميرالمؤمنين را فرستادم براي عده، همه مي ديدنش، حسنم را فرستادم، حسين را فرستادم، مي ديدنشان و كشتنشان، تكه تكه اشان كردند، ولي اين بندگان خوب را نگاه كنيد، قبل از اينكه امامشان را ببينند، اين جوري تو فراغش مي شوند، منتظرش هستند، راست هم دارند مي گويند، صداقت، كه مي تواند بگويد شماها دروغ مي گوييد، كي مي تواند بگويد انكار بكند شماها را كه اگر امامتان باشد، جانتان را فداش نمي كنيد، شماها نائبش كه آمد، امتحانش را خوب پس داديد، براي نائبش، الآن هم اگر نائبش بگويد ما حاضريم جانمان را فدايش بكنيم، و اين نشان بدهد كه مي تواند فداي امام زمان بشود كسي كه تمرين بكند فداي ولي فقيه اش، بتواند بشود، كسي نميتواند ولي امام زمان را، نائب امام زمان را بپذيرد، براي خود امام زمان هم نمي تواند خودش را آماده كند، خيلي خدا را شكر كنيد به اينكه دل هايتان را نرم كرده، مي توانست قساوت داشته باشد، امام زمان ظاهره براي دلتان،ببينيد چقدر قشنگ باورش كرديد، ظهور امام زمان تو دل هاي شما بيش تر از ظهور رسول الله و اميرالمؤمنين و سيدالشهداء و بقيه معصومين تو زمان خودشان بوده، آنها با اينكه ظاهر بودند، ظاهر نبودند، اصلاً به حساب نيامدند تو قربت كشتند و تكه تكه شان كردند، داغ به دل امام ها مانده چهل تا مثل شماها را داشته باشند، چهل تا داغ به امام ها ماند، نبود كه نبود شماها چقدر امام زمان برايتان ظهور دارد، داريد باهاش زندگي مي كنيد، قبلش داريد باهاش برايش آماده مي كنيد، زحمت مي كشيد، پول مي دهيد، طرف مي گويد اين پول بيمه براي امام زمان، اين پول براي راه امام زمان، هنوز امام زمانش هم نديده، چقدر يقين قشنگ است، چقدر شماها مباركيد كه پيغمبر در وصفتان فرمود: ايراني ها برترين مردم از نظر يقين هستند كه، نه من را ديدند و نه هيچ كدام از اوصياي من را، اما به نوشته سياه روي كاغذ سفيد ايمان اوردند، برادران حقيقي من هستند سلام مرا به برادرانم برسانيد چقدر پيغمبر مشتاق بود شماها را ببيند، چقدر هم مشتاق است الآن كه ماها را ببيند، إن شاءالله به زودي ما مي رويم آن طرف، لحظه ي مردن شما ها خواهيد ديد كه با چه چهره ي پر از لبخند منتظر شماها است، چه جوري هركدام از ما را موقع رفتن إن شاءالله در آغوش مي گيرند، إن شاءالله به فضل خودشان، به فضل خودشان، امام زمان(عليه السلام) اين جوري تو دل همه ي شيعيانش تجلي دارد و ظهور دارد، نمي گويند امام غائب، گفته امام چي، امام ظاهر« مَعَ امامٍ هُديً ظاهرٍ» ظاهر بعدش چي، ناطقٍ، ناطق هم باز هم معاني مختلفي برايش گفتند، به اين معنا ناطق بيش تر گفته شده كه آن اهل نطق است، يعني دهانش مثل ائمه بسته نبود، اميرالمؤمنين فرمودند: « صَبَرتُ في العَينِ قذي وَفي الحلقِ شَجي» بيست و پنج سال من صبر كردم، در حاليكه كه خار تو چشمم، استخوان تو گلويم بود، چيزي نتوانستم بگم، آن هم حضرت مجتبي كه آن جوري تكه تكه اش كردند و چند بار زجرش دادند و هيچ شيعهي نبود كه از حضرت دفاع بكند، آن از سيدالشهداء مگر مي توانست حرف بزند، سيدالشهداء ببين شما نگاه كن تو احكام فقه ما چقدر تقيه است، احكام تقيه، تقيه يعني عقايدتان را مخفي كنيد حرف بزنيد مي كشندتان، طرف مي خواست يك مسئله شرعي بپرسد، يك مسئله شرعي، رساله اي از امام صادق بپرسد، مي آمد پول مي داد، لباس هايش را عوض مي كرد با چه مصيبتي خودش را مي رساند، حضرت خانه نشسته، با غلامش، مي بيند يك نفر تو كوچه داد مي زند خيار دارم، خيار دارم، حضرت مي گويد اين برو در را باز كن بگو بياد خيار فروشه تو، مي آيد تو مي گويد چيه، سؤالت چيست؟ طرف رفته باره خيار خريده، خودش را زده به خيار فروشي، تا نزديك خانه حضرت برساند، بتواند يك سؤال شرعي بكند، نمي توانستند حرف بزنند، عقايدشان را مخفي مي كردند، وضوء اشتباهي مي گرفتند مخصوصاً، كه كشته نشوند، احكام اشتباهي اجرا مي كردند كه نكشندشان، حضرت مي گفت: بايد همين جوري رفتار بكنيد، شما ببينيد چقدر قدر بدانيد كه امام امت براي شماها چه كاركرده، همين امام امتي كه به قول مقام معظم رهبري بعد از ائمه كسي به بزرگي ايشان نيامده بود، چقدر ما مديون اين مرد هستيم، چقدر مديونش هستيم، آزادمان كرد، راحتمان كرد، همه چي را ديگر راحت، دينداريمان را راحت كرد، مي توانستيم ما دينداري كنيم زمان طاغوت، مي توانستيم نفس بكشيم، راحت شديم ديگر، امام زمان تنها امامي است كه مجبور نيست مثل آن يازده تاي ديگر، مجبور نيست شرايط را تحمل كند، يعني هيچ طاغوتي رويش تسلط ندارد، آنها همه رويشان طاغوت تسلط داشتند، و اجازه نمي دادند هر كاري بكنند، شما مظلوميت امام صادق را نگاه بكنيد كه نوشتند چهار هزار شاگرد داشته بعد حضرت مي گويد اگر من چهل تا يار داشتم يك كاري مي كردم، آدم اگر شاگردهايش هم مظلوم باشد ببينيد چقدر است، آن جمعيت بيايند از انسان استفاده كنند اما چهل تايشان بسيجي نباشند، خراساني مي آيد از خراسان مي گويد آقا چرا قيام نميكنيد كنيد شما، اين همه شما آدم دورتان ريختند، فرمود برو تو تنور، نرفت، نرفت، تا يكي از اصحابش آمد گفت برو تو تنور، رفته تو تنور، بدون سؤال رفت تو تنور، شما اين جوري هستنيد، حرف گوش مي كنيد، ولي خوش به حال شما كه اين جوري هستيد، من خيلي مثل شماها را ديدم، با شوق تو ميدان مين مي دويدند، با شوق خودشان را روي سيم خاردار مي انداختند كه بقيه از رويشان رو شوند، با شوق با رقص مي رفتند تو عمليات، ناطق يعني امام ديگه تمام حق را مي گويد، از كسي ديگر خجالت نمي كشد، از كسي قايم نمي كند، ترس ندارد از هيچ كس، همه ي، اينقدر راحت مي گويد اسلام را، كه خيلي ها مي گويند اين ها چيه، ما قبلاً نشنيديم،« يأتي بِدينِ الجَديد» دين جديده، اين مثل اينكه، وقتي حقيقت اسلام را مي آيد ميگويد، خيلي ها مي آيند ميگويند ما اينها را نشنيديم، تنها امامي هم است كه برعكس سايرين ائمه كاري ندارد كه تو ظاهراً جه جوري هستي، به باطنت نگاه مي كند حكم مي كند، راست مي گويي يا دروغ، به باطنت نگاه مي كند، فقط دوستانش از دست او در امان هستند، فقط دوستانش، با هيچ كس ديگر تعارف ندارد، هزاروچند سال صبر كرده است، كه بترسد از كسي، شخصي است به نام ابوالفضل، اسمش ابوالفضل بوده، از امام صادق (عليه السلام)، از امام باقر(عليه السلام) سؤال مي كند در مورد اولي و دومي، كه ما تو زيارت عاشورا چه كار مي كنيم، يعني ما كه نه، خدا لعنتشان كرده، مي گويد يا ابوالفضل از آن دو نفر سؤال كردي، به خدا كسي از ما نمرده، مگر اينكه به آن دو نفر غضبناك بوده، و امروز كسي از ما نيست مگر اينكه به آن دو نفر ساخط است يعني غضبناك، به اين امر كبيرانمان به صغيرانمان، وصيت مي كنند، آن دو نفر به ما ظلم كردند و ما را از همان بيت المال مسلمين منع كردند، و آن دو نفر اول كساني بودند كه به گردن ما مسلط شدند و خرابي و فساد ايجاد كردند و ساكت نخواهد شد مگر اينكه قائم ما ظاهر شود يا متكلم ما تكلم نمايد، مي گويد اين فسادي كه اينها ايجاد كردند ديگر تمام شدني نيست، اين فساد همين جور تا زماني كه قائم ما قيام بكند، ادامه خواهد داشت، تا آن موقع ادامه خواهد داشت، هر چه ظلم و گناه و تباهي و فساد تو عالم دارد اتفاق مي افتد مال آن حركت اتفاق افتاد كه تا اينجا رسيديم ما، ما اگراز پيثشرفت هاي انساني، پيشرفت هاي علمي و حتي پيشرفت هاي تكنولوژي عقب مانديممال آن واقعه است، ما كه مي گويم يعني همه بشريت، علي (عليه السلام) فرمود: اگر با من همراهي مي كرديد من از همين آب خانه هايتان را روشن مي كردم، كي گفته اين ها را، هزارو چهارصد سال پيش، مگر بشر چند ساله كه توانسته برق را اختراع بكند، اگر علم دست ائمه بود، سطح زندگي دنيايي اينقدر نبود كه فرمود بيست و هفت پله علم دارد كه تا زمان ظهور فقط دو پله اش طي مي شود، بيست و پنج پله ديگرش را امام زمان جلو مي برد، اين امام زمان همان اميرالمؤمنين ديگر، اگر آن موقع باهاش همراهي مي كردند، مي دانيد دنيا به چه وضعيتي مي رسيد، حالا دنيا را نگاه كنيد به چه وضعيتي رسيده، لذا مي گوييم، ساكت نخواهد شد،شما هر كدام تو خانه هايتان غصهي داريد، مريضي داريد، گرفتاري دارد، شرايطي كه براي ما ايجاد كردند كه همه گرفتارش هستيم، همه دنيا مال عملكرد آنها است، آگاه باش، بدان، اگر قائم ما قيام نمايد و متكلم ما تكلم نمايد، البته آشكار نمايد از قضيه آنان، آنچه را كه پنهان مي كردند، مكتوم نمايد از قضيه شان، آنچه كه اظهار مي كردند، به خدا سوگند بلاها و قضايايي كه به ما اهل بيت جاري مي شود، آن دو نفر آنها را تأسيس كردند « لعنَ اللهُ أمَّةً اسَّسَت اساسَ الظُلمُ وَالجَورِ عَليكُم اهل البَيت» خوانديم كه آن زيارت عاشورا، خدا دارد لعنت مي كند، خدا مي گويد خدا لعنت كند كساني را كه بنيان ظلم به شما اهل بيت را گذاشتند. (ادامه متن نوشته نشده است). اين هم از اين، خوب إن شانءالله جلسه بعد بر مي گرديم به مقام محمود، اين دو سؤال را من ببينم چي هست، احساس گناه بسياري اش مال شيطان است براي اينكه شماها را نگذارد آشتي كنيد با خدا، يادتان باشد، شيطان گفتيم يكي از حمله هايش، حمله از كجااست، حمله از عقب است، چهار تا حمله دارد، حمله جلو، حمله عقب و راست و چپ، در حمله از عقب شيطان چند تا چيز را براي اينكه مؤمن را غمگين بكند، به رخش مي كشد، كه نگذارد از مؤمن نشاط داشته باشد راه رشد را برود، يكي از اشتباهاتش را خيلي به رخش مي كشد، كه اين بتواند دائماً خودش را دست و پاچلفتي و بي عرضه و ناتوان ببيند، يكي شكست هايش را، اشتباهات و شكست ها با همه، يكي كدورت هايي كه با ديگران داشته، هي به رخش مي كشد تا آدم كينه دائماً تو دلش باشد، و آدم نشود دلش، اعصابش خورد باشد، بدي هايي كه ديگران كردند در حقش را، هي به يادش مي آورد تا نتواند كسي را دوست داشته باشد، با كسي خوب زندگي بكند، يكي هم اينقدر شيطان مسلط عمل مي كند و بعضي ها نادان خودشان را به شيطان انگار كه زدن و مرد پنجاه ساله عروسي، ازدواج كردند، تازه بعد پنجاه سال گله گي هاي شب عروسي شان را از هم مي كنند داريم ديگر، الآن زن و شوهري كه چند سال ازدواج كردند، دوران عقد يادته، شب عروسي يادته، اون روز مامانم اون جوري، بابات اين جوري، اينها حرف هاي شيطانيه، اصلاً نبايد كسي برگردد به گذشته،تو ارتباطش با ديگران، و ديگر چي، يكي هم گناهاتون، گناه هاي ما بايد يادمان باشد استغفار كنيم، خدا آغوشش باز است، هيچ وقت پل را پشت سر ما خراب نمي كند، هيچ وقت هم خدا و اهل بيت به خاطر گناه هاي شما روترش نمي كنند، بخواهند رويشان را برگردانند، يادتان باشد، يعني بخواهي آشتي بكني قبولت مي كنند، اين شيطان است كه بزرگش مي كند تو ذهن تو، كه تو بگي من نمي توانم آشتي كنم، من ديگر آبرو ندارم، من ديگر بدبختم، و نروي و بماني تو جهنم، تو جهنم ماندن ندارد، ما بايد آشتي بكنيم، بايد درآييم و برويم آشتي بكنيم، اين احساس ها، احساس هاي خوبي نيست، براي جبران گذشته هيچ گناهي نيست كه قابل جبران نباشه، براي اين خواهرمان و همين عزيزي كه نوشتند، مي خواهند از خيالات و اوهام واهي و اوهام غير واقعي و آرزوهاي بي خود ذهنم را مشغول نكنم، سي دي دشمن شناسي را توصيه مي كنم، كه عزيزان گوش بكنند، خوب إحيا عرض كردم كه احيا هفته آينده منزل آقاي شيري است، فردا شب هم كه مراسم داريم إن شاءالله، پس فردا شب شنبه مراسم داريم مؤسسه از بعد از نماز مغرب و عشاء. اين سيصدو سيزده نفر، سيصدو سيزده يار واقعي مثل شماها نيست كه شما همه يتان يار واقعي هستيد، سيصدو سيزده لشكر است، فرمانده است، سيصدو سيزده نفر رجالي است كه در واقع مسئولين حكومتي امام زمان هستند، اين را در نظر بگيريد.