بحث ما درباره ی اسئل الله ان یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی بود که من مقداری توضیح دادم به مناسبتی که با ایام میلاد با سعادت حضرت همراه بود. مطالبی را اختصاص دادیم به ایشان. در جلسه یگذشته یک اصل مهم را ارائه دادم که کسی که غمخوار امام زمانo باشد غمهایی دنیایی او از بین می رود و کاهش پیدا می کند. این ازچند جهت تأثیرگذار است. یکی اینکه کسی که به همّش، غمش به کارهای بزرگ و متعالی تعلق می گیرد از غم درباره ی مسائل کوچک نجات پیدا می کند. خدا رحمت کند مرحوم دستغیب را که می فرمود: مارگزیده هیچ وقت از نیش زنبور دردی را احساس نمی کند. کسی درد غم امام زمان (علیه السلام) را دارد به معنای حقیقی خودش است. این غمخواری که من عرض می کنم خدمت عزیزان، گاهی وقت ها است که شما به عنوان یک وظیفه مقدس می گویید به گردنم است باید به امام زمان (علیه السلام) خدمت کنم، خودم را وقف حضرت کنم و حضرت رادرهمه ی مسائل سهیم کنم. درمسائل اقتصادی، عاطفی، علمی، اجتماعی و سیاسی من حضور داشته باشد یعنی کلیه تجلیات که من به این شکل دارم برای حضرت باشد، ارتباط با حضرت داشته باشم. یک موقع است که بالاتر فکرمی کنم، چرا چون شما در این فقره می گویید «اسئل الله أن یرزقنی طَلَب ثاری» من می خواهم انتقام خودم را بگیرم، یعنی یک جوری دغدغه بزرگ است، انتقام خودم را بگیرم همراه امام زمان (علیه السلام) معنای حقیقی دارد، قبلاً می گفتم انتقام تو را می گیرم، ولی در این جا می گوییم «اسئل الله أن یرزُقنی طَلب ثاری» یعنی اتحاد تو با امام زمان است. اتحاد تو با امام حسین (علیه السلام) است، انتقام خودم را می خواهم بگیرم، اینکه من خودم را فرزند امام زمان(علیه السلام) بدانم چون گفتیم فرزند بودن به سید بودن یا نبودن نیست، سیدها از نظرمسائل مادی، ژنتیکی فرزند است ولی فرزند حقیقی حضرت کسی است که یافت بکند دروجودش، همه فرزند حقیقی هستند اما قرب و بعدش این است که یک نفریافت بکند دروجودش، پدربودن حضرت را، مادر بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها) و بتواند مانند فرزند با آن ها ارتباط برقرار بکند، یعنی این صمیمیت زیاد باشد. به عنوان فرزتد ارتباط برقرار بکند، به عنوان یک فرزند درمورد پدرومادرش حرکت بکند، کاربکند، خوب این خیلی عمیق است، خیلی عمیق تر است. انسان وقتی که با حس می آید در میدان، برای اینکه برای امام زمان کار بکند وخودش را وقف امام بکند، درواقع با یک نیروی پایان ناپذیر به گود آمده، هیچ وقت خسته نمی شد، زده نمی شد، اذیت ها وآزارها او را ازحرکت باز نمی دارد. فرق بین اینکه ما برای وظیفه داریم کاری را انجام می دهیم یا با عشق انجام می دهیم به عنوان فرزند این است که یک موقع می خواهید یک کاری را برای دوستانتان انجام بدهید می بینید با بن بست روبرو است بعد درمعرض اذیت و آزار و سرمایه گذاری خودتان هم اذیت بشوید، به طرف می گویید که نشد، شرمنده ام، چون من رفتم که نمی شود، این کار را انجام داد، چون تو داری برای یک کسی کاری می کنی که باهاش از باب وظیفه و ترهم و این چیزها داری، اگر هم دوستی است عمیق نیست. ولی یک موقع است که می خواهی برای بچه ات یک کاری بکنی، شما فرض بفرمایید که یک آقایی الآن یک دوستی، یا یک کسی را می خواهد ببرد بیمارستان عمل بکند، می رود آنجا می بیند که نمی شود مردنی، دکترمی گوید که این کار شدنی نیست، ما نمی توانیم این کار را انجام بدهیم، ولی یک موقع می بینیم که این مشکل برای فرزندش است، فرزندش را می خواهد ببرد دکتر، با چه حس و حالی میرود دکتر، رو چه حسابی به دکترمی گوید که بیا عملش کن، یک کسی را می شناسم که بچه اش مریض است و دکترها جوابش کردند، به قدری گریه می کند، زاری می کند که بالاخره به دست و پای دکترکه شما بیایید این را عمل بکنبد اگرهم مرد ما با شما کاری نداشته باشیم و رضایت می دهیم شما باید عمل بکنید، چون دلش برای بچه اش دلش می سوزد. بچه اش است، خیلی ها همین جوری هستند وقتی می خواهند بیایند توی گود کاربکنند برای امام زمان، دوستش هم دارند، واقعاً قلبا، ولی غریبه ی کار می کنند، تشریفاتی، غریبه ای، شد، شد، نشد، نشد، الزامی در خودش نمی بیند که برای حضرت کاری بکند، رسمی می آید و می رود، اگر با کوچک ترین حادثه روبرو شود، با کوچک ترین شهوتی هم روبرو شود، آن شهوت را به این کار ترجیح می دهد، چون دارد رسمی کار می کند، من باب وظیفه علاقه هم دارد ولی حاضر نیست پا روی دلش بذارد. شما ببینید وقتی مادرمی خواهد بچه اش را ببرد دکتریا درمطب معطل است به بچه نمی گوید که تو نمیر، تو درد بکش، بیا بریم منزل، من سریال را تماشا بکنم، حالا فردا شب تو را می آورم دکتر، هیچ وقت به بچه ات نمی گویی می خواهم سریال تماشا کنم. اما خیلی وقت ها مجلس امام زمان (علیه السلام) کاری که داریم یا وظیفه ای که داریم را به خاطر یک مسابقه فوتبال حاضریم عقب بندازیم، این نشان می دهد که آن عمق وجود ندارد. آن عشق و علاقه ای که ما باید نسبت به حضرت داشته باشیم وجود ندارد، واقعاً کارما برای حضرت باید جدی ترین کار باشد، انگارکار برای خودت می کنی، یک کسی که کاری برای بچه اش می کند، چه انتظاری از بچه دارد، برای روزی همسرش می دود چه انتظاری دارد، تعطیل بردارنیست کار، ما درکارهای دنیایی مان این طورهستیم، ولی در مورد امام زمان(علیه السلام) این طور نیست، قاعده می گوید که شما نباید این طورباشید، قاعده می گوید کسی که پدرو مادرش، همسرو فرزندش را از اهل بیت بیش تر دوست اشته باشد فاسق است. کسی که خدا و رسول، جهاد در راه خدا، کار برای خدا محبوب تر از این چیزها درنزد او نیست، یک موقع من می گویم که جهاد است باید برویم، باید دوری همسروفرزند را تحمل کنم وبه خاطر خدا، اسلام، بروم جبهه، می روم شهید هم می شوم و جایگاه خاصی هم دارم، موضوع اصلاً این نیست، احتیاج به غلبه برنفس نیست، موضوع این کارمحبوب تر است پیش من، من با شغلم کارمی کنم، درمورد امام زمان(علیه السلام) هم همین طوراست، یک موقع باید به یک نفر صدبار بگویید این بابایت است، رهبرت است اگر روز قیامت با امام زمان تنظیم نباشد در دنیا عبادات باطل است حتی اگر درست هم باشد، خیلی آدم حسابی و کاردرست هم که باشی، گناهی هم نکرده باشی، جز اینکهروابط با امام زمان ضعیف بوده و کمکی برای امام زمان نبودی، این یک گناه تمام آن خیرات و خوبی را از بین می برد. یک موقع یکی این جوری می آید می رود تو گود امام زمان را می ایستد، جهنم که نمی خواهم بروم، یک موقع هم یک کسی می گوید که بابام است، این حرف ها کدومه، تعلق دارم بهش، خون خودم ریخته است، اصلاً مسئله، مسئله خودمه، شما الآن اگر مریضی داشته باشی برای خودت چه جوری می روی، چه جوری کارهای دیگر تحت الشعاع کارهای اصلی قرار می گیرد. وقتی رفتم لبنان، می رفتیم منزل شهدا، من دونه دونه می رفتم سر می زدم، مادرها وهمسرانشان تعریف های قشنگی می کردند، شاید درتلویزیون یا روزنامه دیده و خوانده باشید، مثلاً یک دختر در آمریکا درس خوانده، مدارک عالی دارد، الآن نانش هم تو روغن است، ولی پا شده رفته فلسطین آنجا پمپ به خودش بسته، رفته شهید شده است. یکی می گوید فلانی آمد خانه با زیر شلواری، طوری که من نفهمم، یک کمی شوخی کرد بعد گفت مامان من می روم آنجا یه سر بزنم بیام، گفت با آن زیرشلواری سوار ماشین شد رفت مقعر اسرائیلی ها شب ها عروسیش نوبت عملیاتش، گل زده دارد می رود، اسرائیلی جلوش می گیرند دکمه را می زنند و همه را می کشد، آن باور کرده کار خودش است، خون خودش است، یعنی به عنوان یک تکلیف الهی وآسمانی هی به ما فشارمی آورد آن اصلاً این طور نمی بیند آن در سیرو سلوکش رسیده به این که با امام زمان یکی است. اما نگفتیم که هر کدام از شما خودتان یک حسین بن علی هستید گذاشتیم تا بفهمید، چون نمی گویید می خوام انتقام تو را بگیرم، می خواهم انتقام خودم را بگیرم، اصلاً مسئله مسئله خودت، این را اگر شما خوب بفهمید متوجه می شوید، وقتی می گوید برای امام زمان دعا بخوانید دعای فرج، دعای خود شما است، فرج خودت، این یعنی چه، کسی که دست می برد برای خدا دعا می کند، برای امام زمان دعا می کند، یعنی چه؟ خیلی تفاوت است بین این آدم هایی که برای امام زمان کارمی کنند، یک کسی باید خودش را قانع کند، یک کسی باید بنشیند فکر بکند آره خوب صادقانه ومحکم می ایستم کار می کند ولی یک موقع هست که این احتیاج به فکر نیست، خدا رحمت کند شهید واحدیان، یک معاونی داشتیم در بسیج، این خیلی بچه نازی بود در کردستان، آسیب دید و تیراندازی کردند و شکمشان را بستند به گلوله، یک بار داشت اعزام می شد به جنگ، بهش گفتند چه انگیزه ای داری می روی جنگ، گفت: هیچی، انگیزه نمی خواهد. وقتی امام گفته برید می رویم. یعنی اصلاً خودی این وسط نمی بیند. خود را نمی بیند، امام فرموده، اصلاً خودی نیست، هیچی نیست، یک قسمتی که ما بودیم پشتمون آب دریاچه است، آن طرف یک جاده وسطش است بعدش خوب خاکریز است، ما پشت به این دریاچه بودیم، جایی هم نمی توانستیم برویم دونه دونه بچه ها را می زدند، خمپاره می زدند تو سر بچه ها، می زدند متلاشی می شدندو آن تکه ها می افتاد آنجا، به جایی رسید نوبت ما، من یک لحظه دیدم این بچه ها یک آهی کشیدند گفتم بنده خدا حق دارد گفتم چیه؟ گفت: یاد امام افتادم امامم دارد چیکارمی کند. ولی برو درآن منطقه پیش بچه ها که دیشب درجادر با تو بودند بدون که حتماً تو را هم می زنند. حس شما نگاه بکنید، حیف است که ما این طوری زندگی نکنیم کسی که با دوتا تشر، تهمت زدن و مسخره کردن می ترسد آبرویش برود دنبال کار امام زمان نمی رود و به کارهای شخصی می رسد، این کجا و آن کجا. خودش سیدالشهداء را همه یک خانواده می دانند من ازآن محمد هستم، این است که وقتی شما به این حس می رسید حضرت فاطمه می گوید: منا اهل بیت، در اینجا از حرف های من سوء استفاده نشود، بعضی از خانم ها شوهرانشان را قال می گذارند و می روند و شوهر می گوید می آیم خانه می بینم نیست. به هر حال میخواهم بگویم که بیاییم این جوری باشیم چون داریم این فقره را می خوانیم شما دارید به امام حسین می گویید من وشما یکی هستیم من و تو نداریم، مقام بزرگی که بعد از ائمه وجود مقدس باب الحوائج حضرت اباالفضل است که چقدراین را دوست دارند چقدرامام زمان را دوست دارد، این اباالفضل از کجا به این رسیده از مباسات تو زیارت نامه خواندید او یکی می دید خودش را، یعنی با غیرت جنگید، یک موقع می گویم کار امام زمان است نشد انجام بدیم، إن شاءالله ماه بعد، سال بعد، یک موقع می گوییم نمی خواهم انجام بدهم. وقتی امام دستور می داد که مثلاً خرمشهر باید آزاد شود، باید آزاد می شد باید انجام می شد، اصلاً مهم نبود عراق چه دارد، با کدام طرح است طرح مثلثی، نمی دانم دریاچه پل برق اصلاً کسی کاری نداشت با این قضیه، به مانع کسی نگاه نمی کرد، می گفت این یک دستور است، وقتی می گفتند باید بشود، حتماً باید می شد. یک موقع یک کسی برای امام زمان این جوری کار می کند یعنی باید بشود تحقق پیدا می کندف ناامید نیستیم، مگر روزی ما را، قدرت ما را، توان ما را کی می خواهد بدهد، خودش می خواهد بدهد، پس همه را خودش می دهد، دست خودش است. شما می خواهید زیارت عاشورا را بخوانید درست بخواند وقتی می رسید به اینجا «اسئل الله ...» باید این وحدت را حس بکنید اینکه من ازاین خانواده هستم، چقدر هم آن ها دوست دارند که شما خودتان را از خانواده آن ها بدانید، هیچ شرافتی بالاترازاین وجود ندارد.افسوس که آنها به ما می گویند شما ازخانواده ما هستید و ما مقاومت می کنیم و نمی پذیریم. همیشه با غریبی برای این ها کار می کنیم، تعارفی، منت گذاشتن، نمی دانم با خودمان کلنجاررفتن این جوری کار کردیم همین خیلی برکت دارد و امام زمان با بهترین نحو جبران می کند اصلاً نیازی نیست، ولی چقدر خوب است که ما وقتی کار را که از خودمان می دانیم نه دیگه چشم داشتی دیگری داریم غیر از اصل کار و رضایت خدا و اصل حضرت، هیچی نمی خواهم آقا، این خیلی زشت است، برای کسی که خودش را از خانواده ی اهل بیت می داند. مثلاً دعا می کند شد شد، نشد نشد. رابطه را خراب نمی کند، رابطه خیلی قشنگ تر ازهزارتا از این چیزها است که ما می خواهیم من بیام رابطه را خراب بکنم به خاطراینکه دیرازدواج کردم یا دیربچه دار شدم، یا مریضی ام خوب نشد. این مهم است یا اصل رابطه، پس این زمینه خیلی کار دارد وقتی شما می گوید «اسئل الله....» باید بینی رزق هم مادی هم معنوی، چه کسی به این بینش می رسد که انتقام امام حسین( علیه السلام) همراه امام زمان یک روزی بزرگ برای او است. تا بچه به شما می دهد یا ازدواج می کنید بگویید روزی ام بوده، خداروشکر، خودش روزی بوده، می فهمید که روزی آن بوده. خیلی بینش بزرگ که یکنفر در راستای نعمت حق تعالی گرفتن از حق تعالی روند ارتباطش با خدا بگوید من این روزی را می خواهم. هر شب در ماه رمضان داری می گویی «اسئلک أن تجعلنی ...» من از کسانی قرار بده که دینت را بوسیله من یاری می دهد هیچ کس جای من نذار یک موقع من را بیرون نکنی. به کسی هم می خواهی بده ولی این را از من نگیر. هر کسی این دغدغه را ندارد. خیلی از مردم مشغول زندگی خودشان هستند، امام زمان از همین نگاه می کند، می گوید که شما ها وفادار نیستید. همش مشغول کار خودتان هستید نه وحدت دارید نه وفاداری، کار شما این است که خودمان آشتی بکنیم همدل بشم، مثل یک اعضای خانواده، بعد بقیه مردم را همین طور کنیم باید تبلیغ کنیم وظیفه ما این است که حضرت از ما خواسته است. برای یک پدری که از بچه اش دور افتاده، هیچ خدمتی بالاتر از این نیست که دست بچه اش را بگیرم ببرم بدهیم به دستش. آنقدر خوشحال می شود وقتی یکی را با حضرت آشتی بدید مثل خدا است. می گوید وقتی یک بنده گناهکارم می آید با من آشتی می کند خدا می گوید حال من مثل کسی است که تو بیابان غذایش را گم کرده تو تشنگی ،گرسنگی زیاد و تو آخرین لحظات چشمش می افتد به غذا و آب. خدا می گوید من خوشحال می شوم وقتی یک بنده با من آشتی می کند. ببین خدا چه جوری است، امام زمان چه جوری است، اصلاً ما باید کار بکنیم، زحمت بکشیم. در نماز صبح نوشتم چند کار باید انجام بدهید مکرر یکی اینکه شامتان را زود بخورید کم بخورید، چرب و شیرین خیلی نخورید. اگرمجبور شدید دیر بخورید کم بخورید، استغفارهای موقع خواب و صدقه فوق العاده مهم است. استغفاروصدقه شب ها غیرازصدقه روزانه است. شب ها هم صدقه کنار بگذارید. استغفار و صدقه فوق العاده مهم است. دوش گرفتن قبل از خواب، استغفارهم بکنید.
جلسه 015 - مقام محمود
متن کامل (خام) جلسه 015 - مقام محمود