جلسه 010 - مقام محمود
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
9
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - مقام محمود

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحثمان در مقام محمود بود. گفتیم مقام، در مورد مسائل معنوی امر اعتباری نیست که به کسی بدهند مثل این که فرض بفرمایید فرمانده یک لشگر به خاطر لیاقت یک درجه دار قبل از موعد قانونی به او یک درجه اعطا می کند می گوید مثلاً شما سرگرد بودید سرهنگ می شوید مقام گرفتید این مقام یک امر اعتباری هست مقام در مسائل انسانی و معنوی حقیقی است یعنی شخص باید به آن برسد مثل معلّمی، استادی، دکتری، مهندسی که به کسی اعطا نمی کنند بلکه باید شخص واقعاً آن سواد و قابلیت را داشته باشد آن توانایی و دارایی را داشته باشد تا به او بگویند مثلاً مهندس، دکتر، استاد، معلّم چون حرکت به سمت ابدیّت حرکت جنینی است در رحم دنیا ما جنین هایی هستیم در رحم دنیا که در حال حرکت هستیم بچه زمانی که نطفه است نمی توانیم به او بگوییم مضغه باید مضغه شود به او بگوییم مضغه وقتی علقه است می گوییم علقه وقتی مضغه شد به او می گوییم مضغه یعنی اندازه ها مشخص است در حرکت به سمت ابدیّت مقام ها چیزی است که خود نفس انسان باید تحصیل کند یعنی باید به آن برسد نوع قلب ها نوع روح ها این ها مقامات انسان هستند که خود انسان باید این ها را درک کند و به دارایی اش برسد اگر می گویند مؤمن، مؤمن به این نیست که مثلاً ما یک ظاهر ایمانی داشته باشیم نمازی بخوانیم حجابی کسی رعایت کند ریشی بگذارد، انگشتری بیندازد ایمان یک دارایی است که شخص باید داشته باشد این دارایی را آثار ذاتی هم داشته باشد اگر این آثار ذاتی را نداشت شخص مؤمن نیست ایمان ندارد وقتی می گوییم ما مقام محمود را می خواهیم مقام محمود یک حقیقت فوق العاده عالی است خیلی این مقام بزرگ است که مورد غبطه اهل محشر است این مقام، یعنی همه اهل محشر غبطه این مقام را می خورند معصوم به خاطر شدّت علاقه ای که به ما دارد به ما گفته شما در مقام محمود با ما باشید این محبت معصوم را دقت کنید چه قدر به شما محبت دارد می گوید روزی که اولین و آخرین انسان ها جمع می شوند و مقام محمود ما برای همه ی اهل محشر شناخته و شناسانده می شود ما دوست داریم شما در آن مقام در کنار ما باشید دقت کنید معصوم با تو چه جوری صحبت می کند قدر و قیمتت را بدان دارد چه جوری خطابت می کند بعد سر زن و بچه و شوهر و شفای مریض و کرایه خانه و ... با معصوم درگیر نشستی خیلی خجالت آور است او دارد به تو می گوید تو با من در این جا دنیا با من باش در آن جا با من باش هیچ وقت نمی توانیم تصور کنیم عمق این محبتی که معصوم به ما دارد یا خدا به ما دارد که اجازه داده است پیغمبر و شیعیانش، امیرالمؤمنین و شیعیانش آن جا با هم باشند و امر کرده هر کدام از ما سبقت بگیریم به سمت آن مقام اهل سرعت و سبقت باشیم کُند حرکت نکنیم عقب گرد نداشت باشیم توقف نداشته باشیم یواش یواش حرکت کنیم به سوی آن مقام، فقط این لطف را ما قیامت می توانیم بفهمیم عمق چیست؟ که به شما اجازه داده اند این مقام را بخواهید جدّی به شما اجازه داده اند یک موقع است که آدم وقتی با یک بزرگی ارتباط برقرار می کند دوستش دارد آن بزرگ هم انسان را دوست دارد ولی انسان با این که آرزو دارد توی خیلی از حالت های این بزرگ پیشش باشد ولی حیا و بینش و عقلانیت اجازه نمی دهد که این خواسته را داشته باشد که آقا من مثلاً با شما می خواهم توی این حالت های خصوصی هم باشم ولی معصوم به شما می گوید شما در نزدیک ترین حالت ها هم با ما باشید اصلاً تصور دوریم نکنید تو نزدیک ترین حالت ها با ما باشید این را بخواهید از خدا به تو اذن داده که این را بخواهید و علی (ع) فرمود: به هر کسی اذن بدهند اجابت هم می دهند بنابراین تا وقتی زنده اید تو رحم دنیا هنوز وفات پیدا نکردید تولّد به آن طرف پیدا نکردید این فرصت را دارید در این رحم خودت را به مقام محمود برسانی وقتی به تو گفتند می توانی دعای کمیل را بخوانی زیارت عاشورا بخوانی پس اجابت هم به تو داده اند امکان اجابت هم داری که به تو اجازه داده اند وگرنه نمی گذاشتند دهانت باز شود درخواست کنی حالا که اجازه درخواست داده اند دعایت را حقیقی کن واقعاً بخواه که به مقام محمود برسی اگر می خواهی به مقام محمود برسی باید قواعد حرکت به آن مقام را بلد باشی مثل این که می گویی من می خواهم دکتر، مهندس، معمار شوم یک هنرمند شوم می گویند منعی نیست برای این که تو این ها را شوی ولی باید مسیر را تا رسیدن به آن جا طی کنی دکترشوی مهندس شوی وکیل شوی رئیس جمهور شوی یک قواعدی دارد یک فرمول هایی دارد باید بروی در این مسیر قرار بگیری شما می گویند من مقام محمود می خواهم یعنی عالی ترین مقامی که یک آدم می تواند به آن برسد ولی می گویند حالا که می خواهی برسی بسم الله این فرمول هایش است این فرمول ها را انجام بده این مسیر را بگیر و برو انجام بده راه باز است برای این که مثل ما پیش ما در مقام ما باشی شما را منع نمی کنیم راه را نمی بندیم امّا خودتان هم بخواهید راست بگویید و بخواهید برنامه ریزیتان، وقتتان، انتخاباتتان و ارتباطاتتان، افکارتان را افعالتان را تنظیم کنید با این مقام و بیاید به این مقام می رسید منعی نیست راه بسته نیست این راه فقط مخصوص انبیاء و اولیاء نبوده این راه برای همه است این مسئله چون مسئله فوق العاده مهمّی است مقام محمود، درخواستش اوج کرامت و لطف خدا و معصومین بوده که برای ما در نظر گرفته اند فردا دیگر نگویید مثلاً فلان حادثه. شیطان مواظب باشید بین شما و معصوم به خاطر حوادث تلخی که ممکن است در زندگی برای شما اتّفاق بیفتد جدایی نیندازد چون معصوم می گوید تردید نکن که من دوستت دارم ما الان هر کداممان ذخیره ای از گناهان داریم آلودگی داریم گناه کردیم، صغیره و کبیره داریم ولی دقت کنید آن ها می دانند که این گناهان را کردیم و می کنیم با این حال اجازه داده اند به ما که ما درخواست آن مقام را بکنیم و راه را هم نبسته اند شیطان نیاید به تو بگوید تو گناه کردی آلوده هستی سابقه ات خراب است این مسائل را داری و نمی توانی این حرف شیطان است معصوم می گوید سابقه ات هر چه قدر خراب باشد هر چه قدر هم گناه کردی تا وقتی که هنوز وفات پیدا نکردی می توانی بیایی پیش ما تصمیم بگیر بیا قرآن هم همین را می گوید (ذلک الیوم الحق فمن شاء اتّخذ الی ربّه ما با) روز حقی است قیامت هر کس دوست دارد هر کسی می خواهد پیش خدا قرب و آبرویی داشته باشد جایگاهی داشته باشد (فمن شاء اتخذ) بیاید راه باز است این مسیر را بروی یا نه یک شوهر کنی یک زن بگیری بچّه ات را بزرگ کنی و بمیری یک نماز، روزه ای بگیری برایت کافی است فقط جهنّم نرویم اگرهمین مقدار کافی است همین کار را کن ولی یک موقع است که بعداً آن جا به حسرت می افتی اگر واقعاً همتت روحت بزرگ است آن ها همه را دعوت کرده اند کارت دعوت به همه داده اند بلند شوید بیایید مسیر را بیابید خودمان هم کمکتان می کنیم ولی برای همه کارت دعوت فرستاده اند چون خیلی مهم است من سعی کردم قسمت هایی از فرمول های یک شخصیت که می خواهد اهل مقام محمود باشد را از فرمایشات خود امام هادی (ع) در جامعه کبیره که شخصیّت یک انسان متعالی را یک انسانی را که ارتباطش با معصوم یک ارتباط درستی است را برایتان بگویم بعضی هایشان را فشرده عرض کردم آن هفته یک چیزهایی برایتان خواندم این جا یک مقدارش را ادامه می دهم امشب می خواهم یک مقدار راجع به بحث های عملی هم صحبت کنیم (اشهد الله و اشهدکم انی مومنٌ بکم و بما امنتم به ) من خدا و شما را شاهد می گیرم. آن چه را که شما به آن ایمان آوردید من هم به آن ایمان دارم امن ایمان آوردن یعنی امنیت قلبی داشتن به آن دستور یعنی از این دستور غصّه ندارم یعنی ناراحت نیستم از این که این دستور را به من دادید بعضی از خانم ها حجاب را رعایت می کنند که جهنّم نروند ولی به آن ایمان ندارند یعنی در دلشان امنیّت به این حکم ندارند از این حکم لذّت نمی برند قبولش ندارند حالا می گویند دین گفته است خدا گفته است ما رعایت می کنیم تا آخر هم رعایت می کنند مثل نماز خواندن خیلی ها رعایت می کنند امّا باطناً از نماز خواندن خوششان نمی آید اگر می توانستند برش دارند آن را برمی داشتند اگر می شد انجام ندهند انجام نمی دادند به آن ایمان نیاورده است امنیّت قلبی نسبت به آن حکم پیدا نکرده است (امنتُ بکم انّی مومن بکم) یعنی من با شما خیالم راحت است از داشتن شما لذّت می برم از این که شما امامان من هستید لذّت می برم کیف می کنم دلم با شما آرامش می گیرد وجودم با شما آرام است به شما دلشاد هستم به آن چه که شما آرام هستید نسبت به آن ایمان آوردید نسبت به آن من هم ایمان آوردم یعنی به شیرینی این را می پذیرم در دلم دغدغه ای نسبت به احکامی که شما می گویید ندارم یعنی وقتی شما می گویید فلان کار قشنگ است من هم همین طور قشنگ می بینی اش نه که زور بزنم قشنگ ببینم اصلاً قشنگ می بینمش اگر شما می گویید فلان حکم در اسلام است شما انجام بدهیداین برای من شیرین است می گوید آقا شوهر داری این طوری است این کارها را برای شوهرت انجام بدهی یک نفر ایمان دارد انجام می دهد می گوید این کار قشنگی است که باید یک زن انجام بدهد با شیرینی انجام می دهد یک مرد به او می گویند زن داری احکامش این طوری است باید نسبت به زنت این طوری باشی نسبت به بچه هایت این طوری باشی با طیب خاطر آقا می آید این جا با خانمش دعوا کرده است می گوید خانمم این طوری است... آن خانم هم همین را می گوید بعد می گوییم خانم شما باید نسبت به شوهرت این کار را انجام بدهی چون خدا و رسول گفته اند آقا شما باید انجام بدهید می بینی به مرد برمی خورد در وجودش تکبّر دارد اعصابش خرد می شود می گوید من باید این کار را انجام بدهم؟ بله باید انجام بدهی این را می خوری به حسابت می رسند امّا وظیفه ات این است که این کارها را باید انجام بدهی این وظیفه ی تو حیطه ای که می توانی از همسرت انتظار داشته باشی این جا است خطر قرمزدارد این جا می توانی از زنت توقع داشته باشی این جا نمی توانی این مشخصّه وقتی به تو برمی خورد ناراحت هستی یعنی ایمان نداری امنیّت نداری به دستور دلت آرامش ندارد به این دستور داری انجامش می دهی ولی ... زن داریم ما آمده است پیش پیغمبر گفت حقّ شوهر بر من چیست؟ فرمود این است این است... این ها را گفت. گفت این حرف ها چیست یا رسول الله من که شوهر نمی کنم رسول خدا گفت مختاری شوهر کنی یا نکنی ولی اگر خواستی شوهر کنی این وظایفت است باید انجام بدهی قبول ندارد زیر بار نمی رود. می گوید آقا شما پدر، مادرت این است شما باید به احترام پدر و مادرت از جایت بلند شوی (قم لمعلّمک ابیک من مجلسک و اِن کنت امیرا) اگر پادشاه هم باشی باید به احترام معلمت و پدر و مادرت از جایت بلند شوی باید خاضع باشی باید دستشان را ببوسی باید جناح ظلّ داشته باشی (واخفض لهما جناح الظلّ) با خواری و ذلّت در مقابل پدر و مادرت قرار بگیری با تواضع و کوچکی در مقابل پدر و مادر قرار بگیری مثل یک عبد در مقابل مولایش مثل یک کنیز در برابر صاحبان خودش می بینی نه با تکبر با قلدری با خیرگی تو چشم پدر ، مادر نگاه کردند فکر کردی رفیقت است هر طوری خواست دلت با آن ها حرف بزنی تیکه کلام به آن بیندازی دلش را بسوزانی بی ادبی بکنی در حریمش بروی تو ایمان نیاوردی اگر آن ها عاطفه دارند محبت دارند چیزی نمی گویند به خاطر عاطفه و محبتشان است ولی خداوند این طوری نیست احساساتی نیست می گوید این آدمی که من گذاشتم با این همه عاطفه و محبت نسبت به تو چیزی به من نمی گویند تو موظفّی این طوری رفتار کنی حق نداری جور دیگه رفتار کنی حریم دارد ریاضیات دارد حدود دارد اگر ریاضیات حرکت به سمت ابدیّت را رعایت نکنی به آن چه که باید برسی نمی رسی عدد دارد همان طور که یک شماره تلفن را اشتباه بگیری به مخاطبت نمی رسی اگر حدود الهی را رعایت نکنی نمی رسی به نتیجه (و مَن یتعدّ حدود الله فاولئک هم الکافرون فاولئک هم الظالمون فاولئک هم الفاسقون) یا کافری یا ظالمی یا فاسقی یا همه اش باید حدود را رعایت کنی آقا مادر این حدود را دارد، پدر این حدود را دارد همسر این حدود را دارد، فرزندان این حدود را دارند باید رعایت شود حجاب این طوری است دل بخواهی نیست که بگویی بعضی از خانم ها چادر دارند روسری دارند مقنعه دارند آخرش فُکلش از زیر می زند بیرون است چهار دست لباس پوشیده امّا دستش تا آرنج معلوم است یک عالمه لباس پوشیده امّا هیکل و اندامش برای نامحرم معلوم است حجم اندامش این حجاب نیست هی سر خودت را کلاه نگذار (کافرٌ بعدوّکم و بما کفرتم به ) اگر می خواهی به مقام محمود برسی باید این خصوصیات را رعایت کنی کاملاً شبیه شوی هر چه که معصوم بدش می آید تو باید بدت بیاید اگر یک چیزی معصوم می گوید بد است تو خوشت بیاید معلوم است که سنخیّت نداری به آن نمی توانی کفر بورزی اگر یک چیزی معصوم می گوید خوب نیست تو در دلت قند آب می شود برایش پس دل هایتان یکی نیست نگو من می خواهم در دنیا و آخرت باشما باشم چون تو داری دروغ می گویی تو اصلاً سنخیتی با معصوم نداری تو باید واقعاً از چیزی که او بدش می آید برای تو هم منفور باشد واقعاً برای تو منفور باشد (کافرٌ بعدوّکم) یعنی من ولایت آن ها را نمی پذیرم از ولایت آن ها از حرام آن ها از آداب و رسوم آن ها از لباس پوشیدن آن ها از غذا خوردن آن ها در حدیث داریم بگو به بندگانم لباس دشمنان من را نپوشند غذای دشمنان من را نخورند چون اگر این کار را بکنند دشمن من می شوند فرمایش خداوند تبارک و تعالی تو می گویی من پیغمبر و آل را قبول دارم آن ها همه کاره ی عالم هستند ولی شیفته ی الگوهای غربی و الگوهای خارجی هستی لباس پوشیدنشان، رفتارهایشان، اخلاقشان، مرامشان ، عاشق آن ها هستی عکس های آن ها در خانه تو مقلّد آن ها هستی از خودت استقلال شخصی نداری تو نمی توانی بگویی (کافر بعدوّکم) یعنی من واقعاً آن ها را قبول ندارم کافر هستم نسبت به آن ها از هیچ چیزشان استقبال نمی کنم خوشم نمی آید هر چه که شما بدتان می آید من هم بدم می آید (کافرٌ بعدوّکم و بما کفرتم به ) هر چه هم با دشمنان شما با آن ها فاصله دارم ولایت آن ها را نمی پذیرم حاکمیت آن ها را نمی پذیرم آقایی آن ها را قبول ندارم زیر بار نمی روم، اگر آن ها بخواهند سرپرست ما مسلمان ها و شیعیان باشند فکرشان، اندیشه شان، فرهنگشان، نمی توانم بپذیرم (وبما کفرتم ) هر چه که شما به آن ها کفر می ورزیدم من هم کافر هستم به آن ها من هم بدم می آید اگر شما بدتان می آید من هم بدم می آید. اگر از یک اخلاقی، مرامی بدتان می آید من هم بدم می آید بنابراین به این دقت کنید اگر می خواهید به مقام محمود برسید باید با معصوم سنخیت داشته باشید اگر می گوید حسادت بد است دیگر تمامش کن اگر می گوید برنگرد به گذشته، گذشته را تو یاد خودت و همسرت و پدر و مادرت ، شوهرت، مادر شوهرت، پدرشوهر، پدر زن، مادر زن، باجناقت نیاور ، نیاور دیگر با گذشته اصلاً زندگی نکن ول کن گذشته را ولی وقتی گذشته را ول نمی کنی تو چسبیدی به جهنم نمی توانی با معصوم باشی معصوم حرکتش رو به جلو است سرعت دارد سبقت دارد می گیرد تو الان بند کردی به شکست های گذشته و کدورت های گذشته و گناهان گذشته دیگر معطّل می شوی هیچ وقت گذشته تان را با هیچ کس مطرح نکنید جلو نیاورید که آسیب برساند طرف ده سال است زندگی کرده تا حرفشان می شو می گوید تو شب عروسی این طوری کردی دوران عقدمان را یادت است این طوری کردی، آدم این قدر بدبخت این قدر بیچاره این قدر ضعیف این قدر کوچک دلش نسبت به گذشته پاک نشود برمی گردد به گذشته می گوییم آقا این طوری نکن اگر تو اهل پیامبر وآل هستی باید نسبت به آینده ات اضطراب نباشد دلشوره های الکی مال کار معصوم نیست معصوم یک آدم آرام است شیعیان حقیقی معصوم دلشوره ی آینده را ندارند که بنشینند برایش غصّه بخورند آینده چه خواهد شد این نیست. اگر بگویی سوءظن بد است واقعاً از آن دوری کن اگر می گوید بد دهنی، تمسخر دیگران، اذیت دیگران، له کردن دیگرن، بگذارش کنار اگر می گوید شیرین باش یعنی همانی که پیغمبر فرمود: بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد یعنی واقعاً اعضای خانواده از او لذّت ببرند تو اصلاً کاری با این نداشته باش که اعضای خانواده ات لیاقت ندارند تو اصلاً با این چه کار داری که این لیاقت دارد یا ندارد خداوند فرموده که شما برای خانواده تان بهترین باشید یعنی تلاش بکن یعنی قرار است بهتر باشی باید از توشرّی به این ها نرسد اذیت و آزاری نبینند خانواده را در فشار نگذارید در فشار اقتصادی می توانی نگذاری ولی می گذاری. بدبختی این است که گاهی وقت ها ما این ها را به اسم اسلام هم می کنیم می گویم عزیز من تو الان وسع مالی ات می رسد یک کاری بکن یک ذره خانواده ات را در آسایش بگذار نمی گذارد در آسانیش اذیتشان می کند برایشان کم می گذارد می گویم شما می توانی به یک عزیزی گفتم شما الان می توانی الان امکانات خوبی داری لااقل همسرت را فرزندانت را بیمه کن، بیمه یک چیز خلاف شرع که نیست اقدام کن یک موقع می گوید نمی توانم یک موقع هم می شود که فردا مریض می شوند گرفتار می شوند فردا تو از پس هزینه های این ها برنمی آیی هی سهل انگاری می کند می گوید نه من امیدم به خدا است توکلّم به خدا است پول هایش هم خرج این طرف و آن طرف می کرد برای بسیج و ... کی گفته شما این کار را بکنی یک حداقل هایی را زن و بچه خودت نیاز دارند حداقل ها را می گویم زیاده روی نمی گویم این ها را رعایت کن فکر می کنی برای خدا مصرف می کنی بابا مسلمان که حضرت فرمود ده درجه مقام ایمان را طی کرده است نزدیک ترین شخص به اهل بیت است وقتی از بیت المال بودجه می دادند می گفت این سهم یک سال من جدا بقیه اش را در راه خدا انفاق کنید سخت نگیر به اسم توکّل و ... این که نشد عزیز من بعد حالا آمده می گوید همین آقایی که بچه اش را بیمه نکرده است بچّه ام سرطان گرفته نمی توانم هزینه شیمی درمانی ندارم چه قدر هزینه شیمی درمانی جلسه ای چهارصد هزار تومان حالا بیفت به گدایی تو می توانستی این کار را بکنی اگر بیمه کرده بودی الان یک ریال هزینه شیمی درمانی نمی خواستی بدهی ولی الان از کجا می خواهی بیاوری جلسه ای چهارصد هزار تومان خوب خودت ظلم کردی معصوم می گوید هیچ کس حق ندارد در کارهای دنیایی تنبل باشد (مَن کَسَلَ عن امر دنیا فهو عَن امر آخرته اکسل) کسی که در کار دنیایی اش تنبل باشد در کار آخرتی اش تنبل تر است، درس نخوان پدر و مادر که دارند پولت را می دهند غذایت را می دهند مادر که دارد زحمتت را می کشد در درس خواندن این قدر تنبلی یک شیعه و این قدر تنبل در درس خواندن یک دیپلم می خواهد بگیرد جان ننه و بابایش را می آورد در دهانش یک دانشگاه می خواهد برود یک حوزه می خواهد برود کلّی تنبلی می کند می گوید الان پسرم هفت ساله است در دانشگاه است می گویم چه کار می کند می گوید کارشناسی هفت سال طول کشیده است هر چند وقت یک بار مشروط می شود نمره اش کم می شود ردّ می شود هی پول می دهیم. این معصیت است عزیز من کار دنیایی حق نداری یک شیعه شما وقت در کار دنیایی ات تنبلی در درس خواندن در کار کردن تنبلی می کنی و کسالت به خرج می دهی بابا الان زن و بچه ات احتیاج دارند می گویند بیا برو سر کار می گوید شأن من نیست بروم سر این کار من به این کارها عادت ندارم آن امیرالمؤمنین که بابای تو بود قنات می کند از دیگران پول می گرفت برایشان کار می کرد کارگری می کرد می گوید شأن من این نیست، شأن تو بالاتر است یا امیرالمؤمنین (ع)؟ می گوید شأن من این نبواده است من تن به این کارها نمی توانم بدهم در فشاره است خانواده نمی رود کار کند این همه کار نوشتن کارگر می خواهند عیب است کارگری امیرالمؤمنین کارگری می کرده است به خدا این ها عیب نیست این ها افتخار است این شأن است اگر یک کسی این کار را بکند یک لذّت است برای یک مرد اگر این کار را انجام بدهد می گوید من شأنم نیست بروم یک جایی کارگری کنم من صافکار بودم حالا بودی که بودی امتحان دیگر این همه بزرگان امتحان شده اند حضرت ایوب را نگاه کنید به چه امتحاناتی رسید همه چیزش را از دست داد هیچی برایش نماند ولی خراب کاری نکرد وظیفه مان را انجام بدهیم و تنبلی نکنیم ( من کسل عن امر دنیا فهو عن امر آخرته الکسل)کسی که در کار دنیایی تنبل است در کار آخرتی خیلی تنبل تر است از علی علیه السلتم من کسل عن امر دنیا فهو عن امر آخرته الکسل، هر که در کار دنیایی اش تنبل است در کار آخرتی اش تنبل تر است بابا زن و بچه ات لنگ هستند گرفتار هستند، نه من برای خدا کار می کنم اشتباه است برای خدا کار می کنم چیه تأمین مادی و حداقل های مادی منطبق با عرف زمان می آید ما باید بگذاریم کنارسوءظنه، حسادته، زودرنجیه، می گوید من این طوری هستم زود رنج هستم، زود رنجی اخلاق جهنمی ها است اخلاق بهشتی ها نیست. باید بگذاری کنار دیگر. نباید زودرنج باشی دیگر به تو حرف زده اند بهت بر نخورد پوست کلفت شو من این جوری هستم، این جوری هستی می روی جهنّم شما نمی توانی بایستی جلوی شرایط زیستی ثابت بگویی من این جوری هستم آقا سرده من این جوری هستم خوشم نمی آید کلاه سرم بگذارم خوب نگذار سرما می خوری خوشم نمی آید لباس گرم بپوشم دوست ندارم. نپوش ولی سرما می خوری سرماخوردگی می اندازدت نسبت به بدنت که سرما خوردی معصیت کردی اگر در سرماخوردگی مقصّر باشی بدن موجود زندهاست حرمت داره در حدیث داریم اگه شب شام نخورید لعنتتون می کنه رگ شام لعنت می کنه (برگشت نوار) وقتی خدا و رسول می گن انجام ندید انجام ندید می گه برای بدن شما پیاز لازمه که بدن شما ایمنیش بالا بره معصوم این کارو می کرده اه اه پیاز من از پیاز خوشم نمی یاد چرا؟چون اسیر مزه وبو هنوز مثل یه حیوان که اسیره یعنی نمی تونه بگه یه چیز بدمزه یا بدبو رو من برای خدا به خودم تحمیل می کنم برای غلبه بر نفسم این کار رو می کنم می گه آقا این شربت این پودر این غذا این دارو برای درمان بیماری شما که خود تو هم خانوادتو به دردسر زیادی انداخته لازمه می گه خوشم نمکی یاد از مزش می گی خانم باردار شما بارداری بچه شما یه موجود زندست روز قیامت در مورد پنج چیز باید جواب بدی ، سلامت و زیبایی ، عقل ، هوش ، دین و اخلاق مقداری از این 5 تا ژن غذاییه شما در دوران بارداری ماه اول ، دوم ، سوم تا نهم این نوع داروها و این نوع میوه ها رو بخوری نعوذ بالله کوفت که نمی خوای بخوری اینو باید بخوری . من خوشم نمی یاد از این . می گیم شما شب ها یه سیب بخورصبحها صبحانه ناشتا یه سیب بخور و این نوع میوه ها را بخوری نعوذ بالله کوفت که نمی خواهی بخوری این را باید بخوری من خوشم نمی آید از این می گویم شما شب ها یک سیب بخور صبح ها صبحانه ناشتا یک سیب بخور عسل بخور، چرا؟ چهل سالش است ولی مثل بچّه ها اسیر شکم است خوشم نمی آید از مزّه اش دوست ندارم خوشم نمی آید که حرف آدم عاقل نیست این نیاز است یک موجود زنده است بدن شما به این مواد احتیاج دارد شما هم باید این مواد را مصرف کنید می گوید من خوشم نمی آید این ها را بخورم پس تو خیلی گرفتار خودت هستی هنور خودپرستی داری خیلی تکبرداری که فکر می کند آن که می خواهی بخوری باید به تو بچسبد یک موقع یک غذای مطبوع می خواهی درست کنی بله مطبوع درست کن بخور نوش جانت ولی یک موقع است که بدنت یک ضرورت خاصّی را اقتضا می کند باید بخوری این دیگر میل نیست بدن احتیاج دارد نخوری لعنت می شوی می گوید نمی خواهم خوشم نمی آید دارد می میرد مشکل دارد ولی نمی خورد می گوید سر درد دارم می گویم سر درد داری راه دارد این کار را کن خوشم نمی آید می گوید رفتم دکتر گفته است این مشکل را داری می گویم بیا دو تا زالو بینداز زالو مشکل را حل می کند خیلی راحت. زالو وای وای. اصلاً چندشم می شود خوب بشود مبارزه کن با منیّت خودت چندشت شود این من خودت را از بین ببر عزیز من درمقابل حرکت به سمت آخرت هی میل های شخصی انسان را تا جهنّم می برد چون.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

طرف نُه میلیون تومان حاضر است بدهد عمل قلب انجام بدهد به او می گویم باور کن با سه هزار تومان با ده هزار تومان زالو این مشکل تو حل می شود بیا بینداز اگر رگ قلبت باز نشد لازم نیست عمل آن طوری انجام بدهی بشکافی این جا را قفسه سینه را بردارند آیا بشود آیا نشود با آن تبعاتش این کار را انجام بدهد از مثلاً سکته مغزی نجات پیدا می کنی از سردرد و میگرن نجات پیدا می کنی می گوید خوشم نمی آید یه طوری می شوم خبو بشو کسی نمی گوید طوری نمی شوی ولی بشو اهل مبارزه و درگیری شدن با خودت باش اهل یقه گرفتن خودت باش اهل این باش این منت را بزنی زمین تا وقتی این من تو حاکم است می گویی وظیفه ات در مقابل شوهرت این است می بینی منش انجام نمی دهد می گوید این غذا را باید بخوری، منش نمی گذارد می گوید خانم بچّه ات خراب در می آید دوست ندارم این را بخورم می گویی شما قبل از بارداری باید این مراقبات را انجام بدهی باید این ها را بخوری می گوید خوشم نمی آید بگذار پا روی میلش روی حوسش روی فرهنگش روی باورهای غلطی که داشته روی آداب و رسوم غلطی که بوده هی می خواهد این ها را حفظ کند روی موقعیت جنسی اش نه من اگر این کار را بکنم ما مردیم ناسلامتی نمی شود. ما تو راه خدا مردی و زنی نداریم که آخر من حرف زدم قول دادم قولت اشتباه بوده است نذکر کردم قسم خوردم. نذر و قسمت هم غلط بوده است وقتی چیزی با حکم شرع جور درنمی آید نذر و قسم که کرده باشی غلط است ناسلامتی ما مردیم مردی ندارد به قول امام خدا رحمت کند می گفت حرف مرد یک کلام نیست مرد اتّفاقاً یعنی همین وقتی فهمید اشتباه کرده مردی کنی و بگویی اشتباه کردم اشتباه بود این طوری خیلی از خانم ها از آقایان مردترند چون حاضر هستند معذرت خواهی کنند و حاضرند قبول کنند که اشتباه کرده اند و خیلی از آقایان مرد نیستند برای این که حاضر نیستند می گوید همان که گفتم آقا همانی که گفتی غلط است اشتباه است شرع مقدس الله آخرت نمی پذیرد شرایط زیستی بهشت یک چنین خلقی را قبول نمی کند می گوید ما همینی که هستیم ما ترک ها این جوری هستیم ما لُرها این جوری هستیم ما شمالی ها این جوری هستیم رسممان این جوری است این ها همه اش جهنمی است شوخی نیست وقتی می خواهی بایستی جلوی معصوم می گویی (انی سلم لمن سالمکم ) کلّی زحمت باید کشیده باشی تا چنین حرفی را بزنی (ان تجعلنی معکم فی الدّنیا و الاخرة) می گوید خوب بابا بیا توی دنیا با من باش ولی تو این قدر هوس و معشوق داری که اصلاً نمی گذارد در دنیا با من باشی اصلاً وقت من را نداری. ما اصلاً وقت معصوم را نداریم وقت خدا را نداریم این قدر اعتباریات و شهوت ها ی وهمی و خیالی گرفته ات، عاشق آن ها هستی که اصلاً فرصت نمی کنی به ما برسی اصلاً فرصت نمی کنی خودت را وقف کنی برای ما مگر ما در را بستیم گفتیم در دنیا و آخرت با ما نباش ما که خودمان یادت دادیم گفتیم در دنیا و آخرت با ما باش ولی تو این هوس را نداری برای این که تو هزار تا هوس دیگر داری اگر می خواهی واقعاً به مقام محممود برسی باید سر نماز راست بگویی (ایاک نعبد و ایاک نستعین) ایاک نعبد یعنی فقط فرمول های تو ایاک نعبد نه فقط برای تو نماز بخوانیم بگوییم آره واقعاً من فقط برای خدا نماز می خوانم مگر من کسی دیگر را سجده کرده ام؟ نه. سجده نیست نعبد نماز خواندن نیست نعبد عبادت یعنی عبودیّت یعنی گوش به فرمان بودن، یعنی خدایا من فقط ملاک های تو را قبول دارم. نه ملاک های بابا و ننه ام را نه ملاک های همسرم را ملاک های هیچ کسی را قبولندارم با هر کسی رفتار کنم با ملاک های تورفتار می کنم می خواهد خوشش بیاید می خواهد نیاید آمده از دست شوهرش شکایت می کند می گوید شوهرم را دوست ندارم می گویم برای چه می گوید این وقتی می آید آبرویمان را در خانواده ام می برد می گویم چه کار می کند می گوید توی مهمانی ها که نمی آید خانه مادرم نمی آید خانه خواهرم نمی آید، شوهره می گوید بابا من می آیم آن جا خواهرهایش بی حجاب هستند رعایت نمی کنند حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند ماهواره تماشا می کنند من باید بروم؟ نه، نباید بروی می گوید من زنش هستم باید حرف من را گوش کند. نه باید حرف خدا را گوش کند تو زن داری حق ندارد بیاید آن جا. خواهر من ناراحت می شود، خوب ناراحت شود. آقا حرام است این کار نباید بیاید صله ارحام زمانی که حرامی ایجاد نشده لازم است وقتی مستلزم حرام است واجب نیست حرام است پس این را باید رعایت بکنیم که وقتی می خواهیم به معصوم بگوییم (کافرٌ بعدوّکم و بما کفرتم مستبشرٌ بشأنکم) من شأن شما را خوب می شناسم با شأن شما آشنا هستم (و بضلالة من خالفکم) بدبخت است، گمراه است کسی که با شما مخالفت کند این را می فهمم (موالٍ لکم) دوست شما هستم (و لاولیائکم) دوستانتان هم دوست دارم ( مبغض لاعدائکم) نسبت به دشمنان شما بغض دارم (و معادٍ لهم) دشمنشان هستم ( سلمٌ لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم) ببینید چه قدر قشنگ است این ها را توضیح دادیم دیگر واردشان نمی شویم (محققٌ لما حققتم) هر چه را شما حق می دانید من هم حق می دانم و در احقاق آن تلاش می کنم هر چه را که شما خوشتان می آید و می گویید ارزش است سعی می کنم در خودم، خانواده ام، اجتماعم رواج بدهم (مبطل لما ابطلتم) هر حکم و رسم و آداب و اخلاق و هر چیزی را که شما بد می دانید من هم باطلش می کنم می گوید آقا مهریه زیاد دشمنی می آورد این مهریه ی زیاد بد است پیامبر فرمود ازدواج را خراب می کند روی روابط دختر و پسر فشار می آورد نه من دخترخاله ام هفتصد تا، ششصد تا، چهارصد تا گذاشته است من هم می خواهم این را بگذارم نمی شود عزیز من چه جوری می خواهی (مبطل لما ابطلتم) آن ها می گویند مهریه زیاد باطل است ولی تو باطلش نمی کنی تو احیاء اش می کنی عشقت هم این است به عنوان یک دختر مسلمان مهریه ات زیاد است، تا وقتی که چیزی که او نازشت می دانند جهنّمی می دانند بد می دانند برای تو اعتبار است خوب تو با اهل بیت فاصله داری اختلافهست بین تو و آن ها. این مهریه اشتباه است می گوییم آقا رسول خدا فرموده گوش نمی دهد می گویم امام معصوم فرموده گوش نمی کنند همان کار خودش را می کند با انگشتر و ریش و تسبیح و ... ذکرش را هم می گوید حرف خودش را هم می زند ای بابا حیا کن در محضر رسول الله حدیث رسول خدا را برایت می خوانم می گویم رسول الله فرمود مهریه زیاد دشمنی می آورد با دخترانتان تجارت نکنید یک دختر خودش را با این چیزها نفروشد، ولی آن کار خودش را می کند آن چیزی را که شما باطل می دانید من هم باطل می دانم من هم از آن چیز بدم می آید (مطیعٌ لکم) من مطیع شما هستم (عارفٌ بحقّکم) حق شما را خوب می شناسم (مقرٌّ بذمّتکم) زیر بار شما هستم چه قدر خوب است آدم زیر ذمه ی اهل بیت باشد محتجب یعنی من آن حجاب و لباس ذمه ی شما را می گیرم هر جا گفتند چه کاره ای می گویم بچه ی این ها هستم من، من فرزندم این ها هستم من بچه ی این ها هستم، من شیعه ی این ها هستم، من تحت پوشش این ها هستم عضو مجموعه ی ولایتی این ها هستم در قیامت می پرسند تو چه کاره ای؟ می گوید آقا ما زیر پرچم اباعبدالله هستیم، ما آن جا قبول کردیم ما در دنیا این جوری بودیم پایش ایستادیم الان هم ما جایمان زیر آن پرچم است می گویند بفرمایید احتجاب به ذمّه این ها کنید به ذمّه ی آن ها کنید یعنی چه؟ یعنی آقای من رئیس من سرپرست من بابای من این ها هستند اگر این طوری شد یعنی احتجاب به ذمّه کردید فردا اگرخواستگارت گفت نمی خواهمت احساس کوچکی نکن اگر دختره به تو جواب منفی داد احساس کوچکی نکن برای این که تو با این چیزها بزرگ و کوچک نمی شوی شوهر تو بشود یا نشود قبولت بکند یا نکند تو تحت ذمه ی امام زمانی حواست باشد انتصاب به حضرت دادی فرزند اویی. کی قبولت بکند کی قبولت نکند کوچک و بزرگ نمی شوی نه قبولت بکنند بزرگ می شوی نه ردّت بکنند کوچک می شوی آدم اعتبارش را از شوهرش ، زنش و این ها نمی گیرد که از پست و مقام و مدرک تحصیلی که اعتبار نمی آورد این ها جنبه ی حیوانی است تو جنبه ی انسانی این ها را به انسان جنبه انسانی نمی دهد شوهر بکنی یا اصلاً شوهر نکردی چیزی از تو کم نمی شود زن نگرفتی، می گوید پژمرده ام الان بیست جا رفته ام خواستگاری هیچ کسی به من زن نداده است خوب نداده اند که نداده، 21، 22، 23 انشاءالله می دهند بالاخره می دهند. آره من احساس کوچکی می کنم این چه حرفیه آقا (محتجبٌ بذمّتکم) می دانی یعنی چه؟ قدیمی ها یک کنیزی یک غلامی را در خیابان می دیدند می گفتند تو مولایت کیست آقایت کیست تحت سرپرستی چه کسی هستی می گوید مثلاً من فلانی مولایم است فلانی آقایم است (محتجبٌ بذمّتم) یعنی هر وقت خواستیم بگوییم آقا ما بچّه های اهل بیت هستیم فرزند امام زمانم فرزند امیرالمؤمنین هستم تحت ولایت این ها هستم چه عزّتی است؟ دیگر شما را از هر ذلّتی در امان نگه داشته اند ( محتجبٌ بذمتکم) یعنی هیچی نمی تواند من را تحقیر کند هیچ کسی با مسخره بازی با تهمت با غیبت با فحش دادن با توطئه نمی تواند من را تحقیر بکند من را له بکند من اصلاً له شدنی نیست من به یک کوهی بسته شدم به یک بزرگانی وصل هستم که به هیچ وجه تحقیر نمی شوم به هیچ وجه کوچک نمی شوم هیچ کسی نمی تواند من را کوچک کند غصّه چیست؟ تحقیر چیست؟ از این که لباسم این جوری است خونم این جوری است مستأجرم تلفن همراه ندارم آبرویم می رود اگر این حس به تو دست داد معلوم است که تو احتجاب بذمة نداری تو هنوز بدبخت یک مشت کاغذ و آهن و پشم و پارچه هستی ماشین نداریم له شدیم اگر اتومبیل نداشته باشیم این خیلی اُفت دارد اگر واقعاً این جوری است احساس تحقیر می کنی این حقارت است حقّت است شایسته این حقارت هستی که تو با این چیزها با داشتنش خودت را بزرگ بدانی با نداشتنش خودت را کوچک می دانی به این نیست که عزیز من که داری این همه می دوی برای این که جلوی بقیّه بزرگ شوی خدا ما را پیش خودش بزرگ کند انشاءالله چه قدر کلمات عاشقانه است (معترف بکم مومنٌ بایایکم) ایمان دارم که شما برمی گردید چه قدر قشنگ است حضرت فرمود خداوند عمر دنیا را صد هزار سال قرار داد بیست هزار سالش برای حکومت دشمنان پیامبر و اهل بیت است هشتاد هزار سال دنیا عمر حکومت اهل بیت است با دلشادی بروید به سراغ امام شما مردم شما عزیزانی که می گویم یعنی همین شماها که این جا نشسته اید با نسل قبلی فرقی دارید چون شما نزدیک ظهور هستید دارید می رسید به لحظه ی باشکوه ظهور هر کدامتان می توانید مطمئن باشید و امیدوار باشید حضرت را می بینید غیر از نسل قبلی ها که می گویند حالا کو تا حضرت بیاید بنابراین تلاش بکنید با شادی برای آن حکومت بجنگید برای شروع حکومت اهل بیت کار بکنید زحمت بکشید سعی کنید زودتر خودتان را منتظر کنید منتظر یعنی کسی که همه چیز را فراهم می کند می گوید آقا بیا من همه کارهایم را کردم آماده ام واقعاً برای این که حکومت شما فراهم شود بیایید کار کنیم تلاش کنیم همّت بکنیم کمک همدیگر بکنیم با شادی ببینید چه قدر زیبا است (مؤمنٌ بایابکم) قبول دارم که شما می آید همه تان خیلی خوب است دیگر همه شان برمی گرداند به این دنیا و شما با بدن هایشان می بینید و انشاء الله به محضرشان مشرّف می شوید این لذّت ندارد. یک مژده به شما بدهم می گوید اگر بمیرید و این ها را نبینید که می بینید اگر دلتان بخواهد آن جا می توانید به خدا بگویید خدایا من می خواهم برگردم برتان می گردانم می گوید هر کسی دلش می خواهد آقایش آمده بیاید برود از این مژده شما بالاتر دارید این که می گوید یک لحظه بدون ما یعنی ما هم. لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. یعنی ما هم تحمّل دوری شما را نداریم امام زمان می گوید اگر من یایم چند تا از بچّه هایم مرده باشند به خدا می گویم خدایا همه را برگردان جالب است که خدا می گوید من هم می گویم آقایتان آمده است بروید بعضی ها می گویند نمی رویم ولی بعضی ها توی گورشان هم انتظار دارند آقا نجفی یک جمله ی قشنگی دارد می گوید من وقتی رفتم توی برزخ دیدم علی اکبر و ابالفضل لباس رزم تنشان است یعنی لباس هایشان را هم آن جا در نیاورده اند منتظرند آقا بیاید آن ها انتظار دارند خیلی اتفاقات افتاد آن لحظات توی عاشورا یک عموی شرمنده یک داداشی که می خواست خیلی کارها بکند امام هایی که قرار بود برای شعیانشان خیلی کارها بکنند خیلی صحنه ی قشنگی است بعضی ها وقتی می میرند هم درآن جا در همان برزخشان لباس رزم را از تنشان در نمی آورند یعنی اگر مشغول هر نعمتی در بهشت شوند دائماً نگاه می کنند به لحظات که آقا کی قرار است بیاید تا بیاید می گوید خدایا برم گردان این قدر عشق دارند به امامشان (مصدقٌ برجعتکم) تصدیق می کنم رجعت شما را (منتظرٌ لاَمرکم) آقا من منتظر امر شما هستم منتظر ظهور شما هستم (مُرتقبٌ لدولتکم) چشم به راه حکومت شما هستم خوش به حال کسی که اگر امام زمان را دید امام زمان تصدیق کند که این ادم این جوری بوده است اگر امام زمان را ندید واقعاً بگید آقا به خدا (اشهدالله اشهدکم ) من هم خدا را شاهد می گیرم هم شما را من واقعاً (مرتقب لدولتکم) من منتظر ظهور شما هستم من دلم با هیچ چیز راضی نمی شود مگر با آمدن حاکمیّت شما، من تمام وجودم کار کردن و تلاش است برای این که حکومت شما به ثمر برسد چه قدر خوش است که شما حاکم جهان شوید چه قدر قشنگ است (اخذٌ بقولکم) حرف های شما را خوب می گیرم (عاملٌ بامرکم) اطاعت می کنم از دستورات شما (مستجرٌ بکم) پناهنده به شما هستم (زائرٌ لکم) زائر شما هستم زیارت شما می آیم (لائذٌ عائذٌ بقبورکم) پناه می آورم به قبرهای شما.

برای امشب دیگر بس است انشاءالله جلسه بعد.