جلسه 008 - مقام محمود
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
9
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - مقام محمود

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث مان در مقام محمود بود و اين نكته را عرض كرديم كه انسان‌ها براساس شرافت ذاتي خودشان و كمالاتي كه كسب كردند داراي تمناهاي مختلف هستند. در زيارت عاشورا ما را به عنوان يك موجود طبيعي نگاه نمي كنند. در زيارت عاشورا كه يك حديث قدسي است ما به عنوان يك انسان حقيقي يك نفخه خداوند تبارك و تعالي بدون توجه به جنسيت مان كه زن هستيم يا مرد و مسائل زميني مان ديده مي شويم؛ يعني حقيقت ناب و خالصي كه از خدا در وجود ما دميده شد. بخش انساني ما ديده مي شود. اين زيارت براي موجودي است كه از خدا آمده و به خدا برمي گردد اگر زن هست يا مرد هست اينجا اين جنبه ها راپيدا كرده و إلا قبل از اينكه بيايد اينجا نه زن بود و نه مرد يك عاشقي كه يك زماني پيش خدا بود و نهايت قرب و نزديكي و عشق ورزي به خدا را داشته حالا از خدا جدايش كردن آوردنش در عالم طبيعت آوردنش در طبيعت حالا دلش تنگ است براي برگشتن به آن جايگاهي كه بوده دلش تنگ است مي خواهد برگردد به آن وضعيت اوليه خودش اون موقعي كه پيش خدا بود يعني به خودش. كه « حبّ ‌الوطن من الإيمان» هيچ وطني براي ما مهمتر از وطني كه اول داشتيم يعني پيش خدا مقدس تر و مهمتر نيست. زيارت عاشورا زبان حال آدم اين جوري هست. آدم فعال كه آدميت آن حاكم بر طبيعتش هست. يعني فطرتش حاكم بر طبيعتش هست. هر كسي ديگري كه حاكميت فطرت بر طبيعت در وجودش ندارد اگر زيارت عاشورا را بخواند بهش مزه نمي دهد. اصلاً‌ نمي فهمدش بهتان بگويم يعني قشنگ ترين كلماتي كه خود خدا تنظيم كرده براي ما در زيارت عاشورا در حديث قدسي است ديگر مي گويد تو وقتي مي خواهي با امام حسين كه بابات با ائمه كه پدرانت هستند حرف بزني اين كلمات عاشقانه را بهشان بگو ولي ما همه ايمان حس اين كلمات عاشقانه را نمي كنيم. يعني زيارت عاشورا اگر بخوانيم خيلي هايمان كه اصلاً ‌معني اش را نمي دانيم چي هست كه اين اصلاً‌به درد نمي خورد. «لا خير في قرائة لا تدبر فيها» در خواندني كه تدبر نيست خيري هم نيست. براي همين هم توصيه مي كنيم كه متن عربي بلد نيستيد بخوانيد ادعيه و زيارت ها را فارسي بخوانيد. تا به زبان خوش تبديل شود. اقلاً ‌بفهمد چي دارد مي خواند و اگر مي خواند. خيلي ها هم كه مي خواند لذتي نمي برند چون زبان آنها نيست. يعني هوس آنها نيست يعني از گفتن آن به وجد نمي آيند. وقتي مي ايستي جلوي امام حسين خيلي مصيبت كشنده هست براي من. « عظمت مصييبتك في السموات علي جميع اهل السموات» ماها اين طوري هم نيستيم سنگين هم بكند همچنين مصيبتش سنگين مگر يك موقع روضه بخوانند گريه كنند وإلا سنگيني ندارد يا مي گويد « أن يرزقني طلب ثارك» يا « أن يرزقني طلب ثاري » روزي من كند واقعاً ‌هم اين جوري هم نيستم كه اين را روزي بدانم و بردم دنبال انتقام چون روزي يك چيزي است كه وقتي انسان رفت دنبالش رفت به دستش آورد وقتي مي تواند به دستش بياورد از به دست آوردنش خوشحال است. مي گويد روزيم شد هان ولي خيلي ها هستند از اينكه بخواهند تو اهداف امام زمان قدم بردارند و حركت كنند و بروند به سمت عمليات انتقام كيفي نمي كند اصلاً‌اين را روزي خودشان نمي دانند. و اگر بهشان هم بگويي يا الله بيا فعال شو براي اهداف امام زمان بيا يك وقتي بگذار احساس تكليف بار مي كند به عنوان يك واجبي هست تكليف مي دهد خواسته درونيش نيست. يعني به عنوان اينكه بگويد آخ جون مرا دعوت كردن به اينكه بروم انتقام بابام را بگيرم كيف نمي كند. از اين بلكه مي گويد بابا حالا اينها هم كشتن ما را با اين انتقام هي مي گويند بيا انتقام و فلان اينها بروي ديگر واجب است اگر نرويم مي برند ما را جهنم. اين جوري مي شود. آن كجا كه انسان بگويد جهاد واجب است. اگر نرويم مي برندمان جهنم برود جبهه وكشته شود كسي كه وقتي اسم جبهه مي آيد تو دلش قند آب شود و لحظه شماري كند براي اينكه برود. تو آغوش خدا. خيلي بين اين دو تا فرق مي كند. تو زيارت عاشورا اگر شما لذت از آن مي بريد مال اين هست كه فطرتمان زنده هست حيات دارد وحاكم بر شماست واين كلمات كلمات دل شماست. اصلاً‌ مقوله از مقوله تكليف هم مي آيد بيرون از مقوله واجب، ‌مستحب و مباح هم مي آيد بيرون مقوله يك بچه عاشقي هست كه روبه روي باباي معشوقش يعني امام حسين نشسته و دارد عاشقانه ترين حرف ها را با اصل و ريشه خودش كه امام حسين هست مي زند. يكي از خواسته هايش اين هست كه من تحمل جدايي و دوري از تو را ندام. من اصلاً نمي توانم بدون تو باشم. من نه دنيايم را مي توانم بدون تو تحمل كنم و نه موقع مردن و بعد از مردن را نمي توانم. «أن يبلغني المقام المحمود لكم عندالله » خواسته يك آدم حسابي است يك آدم با قيمت كه جزء دغدغه هايش يعني اين قدر از نظر قيمت رشد كرده اين قدر از نظر انسانيت فعال شده و بزرگ شده و صحه پيدا كرده صحه انساني‌، صحه روح پيدا كرده كه اين جزء خواسته هاي دلش هست كه من دوست دارم به آن مقام محمودي كه نزد شماست برسم. مي خواهم شما را توي آن مقام ببينم هم مي خواهم توي آن مقام شما راببينم هم مي خواهم توي آن مقام با شماها باشم. هم مي خواهم شما را توي آن اوج ببينم هم مي خواهم با شما توي همان اوج حضور داشته باشم. اين آرزوها را نگاه بكنيد خيلي فرق مي كند يك كسي آرزوي هاي اين چنيني داشته باشد و توي دلش قند آب شود. وقتي اين آرزوها را مي شمارد يعني وقتي ولش مي كني طول روز بعضي ها مثلاً‌ خوب خيلي مثلاً ‌وقتي بهش مي گويي آرزويت چيست مي گويد من آرزويم اين هست كه مثلاً‌ فلان چيز را داشته باشم كه روي فلان كس را كم كنم. خيلي ها الان تو زندگي طبيعي اكثراً‌ تو رقابت هستند ديگر با برادر‌، با خواهر نمي دانم، با باجناق، با جاري، ‌با هسمايه،‌ با دوستان،‌ تو رقابت هستند. تو شغل و نمي دانم ازدواج تهيه لوازم مسكن و مدل اتومبيل و مدل تلفن ديگر نمي دانم چه و چه و چه تو رقابتها. آدم اين جوري نيست. آدم را كه رها مي كنند وقتي ولش مي كني همين جوري چه مي خواهي تو، ‌همين جوري وقتي ولش مي كني خواسته هايش اين عقربه هاي دل و ذهنش متوجه اهداف باباش است. پدرانش يعني اين توي 24 ساعتش فقط يك دغدغه مهمي كه دارد كي ملحق مي شود به باباش. « متي ترانا و نرئك» بين امام صادق چه جوري حرف مي زند خطاب به امام زمان مي گويد كه كي تو ما را مي بيني و ما هم تو را مي بينيم. اين آرزو است اين يك دغدغه است يك آدم اين جوري آرزو دارد يك آدمي كه رشد كرده توسعه در انسانيت دارد. « متي ترانا و نرئك» كي مي شود. در جامعه كبيره كه بحث مقام محمود را خيلي خوب ترسيم كرده مي خواهم برايتان بخوانم امشب اين دغدغه هاي يك آدم حسابي است. يك آدم خيلي بزرگ كه وقتي نشسته با يك معصوم حرف مي زند دغدغه هايش اينهاست. حالا شما تصور كنيد رفتيد به زيارت عاشورا زيارت دوازده امام، ‌خوب توجه كنيد. فرض نيست زيارت ملاقات حضوري است. يادتان باشد قبلاً ‌در بحث ذكر گفتم همان طور كه خداوند « محيط بكل شي» هست و بكل شي محيط است نماينده خدا كه مظهر خداست. بكل شي محيط» است يعني همان طور كه « لا يخفي علي شي في الأرض و لا في السماء» هيچ چيزي نه آسمان و نه زمين هيچ چيز در آسمان و زمين از خدا مخفي نيست. هيچ چيز در آسمان و زمين از خليفة الله مخفي نيست. همان طور كه خداوند « داخلٌ في الأشياء لا بلمماذج و خارج انها لا بمزايله »كه در إحياء توضيح داديم هيچ شي نيست كه خدا توش نباشد اما نه به معناي تركيب و هيچ شي نيست « خارج عن الأشياء لا بمزايلة» توي شي نيست بيرون شي هم نيست رابطه را هم گفتيم مثل جسم با روح، ‌رابطه معصوم با تو همين طور است. رابطه معصوم باكل جهان همين طور است. «كلّ‌شي محيط» است. توجه كرديد. بنابراين شما به محض اينكه بگوييد « السلام عليك يا اباعبدالله» اگر خوب نفهميمي ذهنت را تمركز مي دهي و مي بري از مرز ايران و مرز خسروي و مهران تا كربلا فكر مي كند. امام حسين آنجا نشسته پشت ضريح تو از اينجا صداش مي كني مي گويي « السلام عليك يا اباعبدالله» اول خوب اگر بفهمي متوجهي وقتي مي گويي « السلام عليك يا اباعبدالله» امام حسين همين جا پيش خودت است تو محيط بر توست محيط بر تمام وجودت است. براي همين هم شما هيچ لحظه ي نمي تواني فكر كني كه يك جايي معصوم نباشد، امام زمان نباشد همه جا حضور دارند. اين شدت بقدري زياد است كه در مورد خدا داريم كه خداوند فرمود: « نَحنُ اقربُ علي من حبل الوريد» ما از رگ گردن هم به آن ها نزديك تريم، وقتي مي گويد ما يعني گفتيم ما آمد ما يعني چه؟ يعني خدا و 14 معصوم كلمه ما در قرآن نَحنُ، ما، إنّا خوب هر چه دارد مي گويد يعني من و چهارده معصوم و فرشته ها، وقتي مي گويد «نحنُ اقرب اليه حبل الوريدـ» ما از رگ گردن، ما از رگ گردن به انسان نزديك تريم، منظور از ما كي است؟ يعني من و 14 معصوم وقتي مي گويد: « إنَّ اللهَ يَحولَ بينَ مَرهِ وَ قلبِ» خدا بين انسان و حتي خودش فاصله مي شود يعني از قلب خودت به خودت نزديك تر است. از خودت به خودت نزديك تر است يعني معصوم هم همين طور است. يعني تمام وجود تو معصوم وجود دارد هيچ جايي از تو نيست كه براي معصوم مخفي باشد. وقتي اين جوري است تو كجا هستي كه معصوم نباشد، شما اين جوري مي گويي چه؟ «السلام عليك يا ابا عبدالله» خوب امام حسين كجاست؟ كجاست واقعاً، دارد مي شنود؟ بگو كجا نيست. خودت هم اين را شهود مي كني، مي داني جايي نيست كه بگويي «السلام عليك يا ابا عبدالله يا السلام عليك يا صاحب الزمان» و نشنوند. بنابراين وقتي مي گويم ملاقات اين خيلي ناداني است كه بگويم نه اينجا مي نشينيم زيارت عاشورا مي خواني، زيارت جامعه مي خوانيم حالا آن ها توي آسمان هستند چند ميليارد سال دورتر، حالا دارند از آن دور ما را نگاه مي كنند خيلي فرق است كه من فكر كنم امام حسين آن بالا نشسته است دارد مرا نگاه مي كند يعني بين من و امام حسين ميلياردها سال نوري فاصله است ولي او مي بيند تا اينكه نه امام حسين توي من است و امام زمان تو من حضور دارد « انفُسكُم في النُّقوس ارواحِكُم في الارواح، حتي قبُورُكُم في الاقبور» قبرهاي شما در قبرهاست در مورد حضرت عبدالعظيم فرمودند « من زارَ عبدالعظيم بري كمن زار الحسين بكربلا »‌حسين تو همين قبر هم است، حسين تو همين قبر هم است شما اينجا زيارت كنيد ثواب زيارت امام حسين را هم به شما مي دهند « قبورُكُم في القبور» آيا مي شود قبرهاي ما هم قبر پيغمبر باشد هان، ان شاء الله راجع به قبر بعداً هم صحبت مي كنم كه قبر يعني خودت هر آدمي با قبر خودش همراه است حامل قبر خودش است هر انساني همين الآن شما قبرت را با خودت داري اگر فكر مي كني قبرت تاريك است يا تاريك نيست، بهشت مي شود يا جهنم ببين خودت چي هستي. يادت باشد اگر تاريكي قبرت هم تاريك است اگر روشن و شاد و منبسط هستي قبرت هم شاد و منبسط است ببين چي هستي خودت قبرت هستي اين بحث ديگري دارد كه نمي خواهم راجع بهش صحبت كنم. « ثبورُكُم في القبور» حالا إن شاء الله اگر عمري بود عمري بود، اجازه دادن شرح جامعه ي كبيره گفتيم آنجا بحث مي كنيم. خوب حالا تو نشسته اي جلوي 12 معصوم مي خواهي باهاشون حرف بزني 12 امام چشم تو چشم تو محضرشان آن هم محضري كه تمام ابعاد وجوديت حضور دارند. درست شد حالا تو مي خواهي زيارت جامعه بخواني، زيارت جامعه حالا مي خواهي بخواني، چه جوري مي خواني چي مي گويي، خواسته ات چيست از معصوم، امام هادي (سلام الله عليه) صلوات ختم بفرمائيد به محضرشان. مي گويد شما با ما اين جوري حرف بزن وقتي با ما هستي با ما اين جوري حرف بزن اين چيزها را بگو هان، اين چيزها را بگو يعني آنها به اين چيزها احتياج دارند يا تو احتياج داري، اين ها نياز خودت است، خودت يعني نه اينكه توي كه مردي يا زني يا همسر كي هستي، بابايي يا ماماني اين كه بحث حيوانيت ماست تو يعني اونيكه نفخه خدا هستي، نفخه خدا هستي خيلي خواهرها و برادرهاي عزيز دقت كنند بايد تمرين زياد كنم تا خودم را از هويت دنيايم و جنسيتيم و بابا ننه بودنم جدا كنم بايد تمرين كنيم تا من بفهمم خودم اين ها نيستم، اين ها خود من نيست بايد كار بكنم، بايد تمرين بكنيم مي گويد تو، تو يعني چه؟ يعني آن نفخه اي كه از خدا خواست يعني كودك عزيز روان، يعني آنيكه بچه من است امام هادي مي گويد اونيكه بچه من است فرزند من است من با فرزندم كار دارم با حيوانات شما كار ندارم كه چون حيوانات ما اصلاً دلش اين چيزها را نمي خواهد، حيوانيت ما دلش رفاه و آسايش و بخور بخور و بخواب بخواب و اين چيزها را مي خواهد اونيكه اين ها نيست يعني اونيكه آدم است، آن مخاطب است تو با من اين جوري حرف بزن، با آن بخش دارد با ما حرف مي زند مي گويد انسان وقتي دارد حرف مي زند تو اين هارا بگو، « فَبّلَغَ الله بِكُم اشرَفَ محل المُكرَّمين» خدا شما را به عالي ترين درجات انسان ها مورد كرامت برساند من اين را مي خواهم « اشرَفَ مَحّلَ المكرَّمين» آدم هاي كه مورد كرام خدا هستي بالاترين درجات اكرام خدا را از شما باشد كي مي تواند اين را بخواهد براي معصوم، بعضي معصوم آيا احتياج دارد به اين يا نه؟ نه بين تو و اين دعا چه رابطي و سنخيتي است كه تو اگر اين دعا را كني براي تو خيلي خير است، كه تو به معصوم بگويي من از خدا مي خواهم تو را به بالاترين درجات آدم هاي گرامي شد، با بالاترين درجه كرامت برساند، خدا باش ما اين كار را بكند ببينيد مي خواهيد در مورد معصوم حرف مي زنيد هان مي خواهيد يا نه اين يك حس ويژه مي خواهد قبلاً در بحث آشتي با امام زمان توضيح داده ايم برايتان آن حس ويژه اين است كه تو باور كني فرزند ائمه هستي تا وقتي باور نكني بچه ائمه هستي اين حرف ها برايت معنا دار نيست فقط مي آيي به گوشت مي خورد و ي روي تا حسي فرزند نسبت به معصوم و 12 امام و 14 معصوم پيدا نكني اين جزء خواسته هايت نمي شود تا باور نكني و قلبت نپذيرد كه بچه آن ها هستي نمي تواني با طيب خاطر و با لذت اين را بخواهي «فبَلَغَ الله بِكُم اشرَفَ مَحَلَ المُكرَّمين» هان« واعلي مَنازِلِ المقربين» عالي ترين منزل مقربان به شما تعلق دارد من اين را مي خواهم من دوست دارم شما را در اين مقام ببينم « وارفعَ دَرَجات ٍ مُرسلين» و بالاترين و رفيق ترين درجات انبياء از همه انبياء شما را بالاتر مي خوام ببينم خدا شما را به اينجا ها برساند « وارفعَ دَرَجاتٍ مُرسلين حَيثُ لا يَلحَقُهُ لا حق» يك جايي كه هيچ كس نتواند به شما ملحق شود اينقدر بلند، اينقدر بزرگ كه هيچ كس دستش به شما نرسد. « حيثُ لا يحقهُ لا حق ولا يفوقهُ فائق» هيچ كس به آن فوق نرسد نتواند خودش را به آن بالاتر برساند خوب « ولا يَفوقُهُ فائق» خوب درواقع داري اين را براي معصوم مي خواهي ولي باطناً اين براي چي است؟ براي كي مي خواهي اين را؟ براي خودت مي خواهي « لا يسبقهُ سابق» هيچ كس نتواند سبقت بگيرد به آن مقام « ولا يطمعُ في ادراكهِ طامِه» اي كاش مي شد بعضي از ابعاد اين قضيه را واقعاً امكان ندارد من بتوانم اينجا بگويم اين حرف ها را « ولا يَطمَعُ في ادراكهِ طامع» يك مقامي كه هيچ كس طمع نكند كه بهش برسد آقا امام معصوم گذاشته اين ها را تو دهن ما امام هادي مي گويد وقتي مي خواهي حرف بزني اين جوري خودت را نگاه كن با اين شرافت با اين بزرگي والا يك جايي كه هيچ كس طمع نكند اصلاً نخواهد بهش برسد. حضرت علي (عليه السلام)فرمود: شيعيان ما را وقتي تو بهشت نگاه مي كنند خانه هايش را بهشتياني كه تو بهشت هستند خانه هاي شيعيان را نگاه مي كنند مثل اهل زمين هستند كه به ستاره ها نگاه مي كنند ما الآن به ستاره ها نگاه مي كنيم ستاره ها را چگونه مي بينيم هان خيلي دور مي گويم چند ميليون سال نوري نمي شد درخت آنجا كه مثل ماه نمي بينند مثل ستاره ها مي بينند مي گويد فاصله خانه ي شيعيان ما با بقيه ي خانه هاي شيعيان بهشتي اين جوري است. توي بهشت بهشتيان اين جوري نگاه مي كنند به خانه هاي شيعيان ما، ببين كي هستند؟ قيمت را دستت داشته باشي. « ولا يطمعُ في ادراكهِ طامع» حالا دقت كنيد اينجا ديگر اوج مي گيرد. «حتي لا يبغا ملك مقرب» يك طوري كه هيچ فرشته مقربي هيچ فرشته مقرب داشته باشيد « ولا نبي مرسل » هيچ پيغمبري كه فرستاده شده از ناحيه خدا «‌و لاصديق» هيچ صديقي « ولاشهيد» هيچ شهيدي يعني گردن كلفتها‌، بزرگان‌، خوب اين الفاظ برايتان آشنا هست يا نه؟ نبي، ‌صديق، ‌شهيد تو كجا داريد تو نمازتان داريد «صراط الذين انعمت عليهم» « ‌انعمت عليهم» فرمود چي؟ «‌من نبي و صديق و شهداء و صالح» اين چهار گروه « وحسن اولئ رفيقاً» چه رفيق هاي خوبي هستند اينها،‌چقدر رفيق هاي خوبي هستند.« حسن اولئك رفيقاً و لا عالم» هيچ عالمي نباشد« ولاجاهل» هيچ جاهلي نباشد « ولا دنيه ولا فاضل » هيچ آدم پستي و هيچ آدم فاجر بدكاري نباشد « لاجبار عنيد» هيچ زور گويي لجوجي نباشد. هيچ سركش و عنودي نباشد«‌ولا شيطان مريد» ببينيد و دقت كنيد. حس كنيد خيلي قوي هست اين حس «‌ و لا شيطان مريد» هيچ شيطان مردود و ترد شدي نباشد« و لا خلق في ما بين ذلك شهيد» و غير از اينها هر كه مي خواهد باشد. خوب نبي‌، صديق، صالح، ‌شهيد‌، عالم،‌جاهل،‌فاضل،‌دني،‌ هركه مي خواهد باشد. شيطان،‌جن ها بقيه موجودات فرشته ها من يك جوري دوست دارم اينقدر برگ شويد كه هيچ كدام از اينها نباشد. « إلا عرفعهم جلالة امركم» همه تير خلاص را اين جا مي زند. امام مگر خدا جلالت كار شما عظمت كار شما،‌به همه اين آدم ها كه اسم بردم بشناساند من دوست دارم همه اينها شما را بشناسند اين جزء آرزوهاي آدم مسلمان طبيعت گرا نيست هر مومني هم نمي تواند اين طوري بخواهد آدم هاي خاصي مي توانند اين جوري با معصوم حرف بزنند. آدم هاي كه خيلي نزديك شد. خيلي قرب پيدا كرده واقعاً دغدغه و عرق دارد. غيرت فرزندي نسبت به پيامبر و آل دارد. داراي تعصب فرزندي هست. نسبت به پيامبرو آل يعني واقعاً‌بگويد بابام فاطمه زهرا مادر من است. همين حس را پيدا مي كند و اين حس را پيدا كرده مي گويد من دوست دارم شما را توي اين مقام ببينم و دوست دارم همه موجودات عالم شما را توي اين مقام ببيند.«إلا عرفهم » عرفهم فاعلش كيست؟ خداوند تبارك و تعالي خداوند بشناساند به همه اينها چي را؟ جلالة امركم بزرگي امر شما و« و عظم وخطركم» و بزرگي مقام شما را عظمت مقام شما را « و كبر شأنكم» بزرگي منزلت شما را« و تمام نوركم » نورانيت شما را « تمام نوركم» يعني همه حقيقت نورانيت شما. « و صوق مقاعدكم» و صدق جايگاهي كه شما داريد صدق جايگاه ايمان درست و حسابي مي خواهد يعني من باور كنم اگر پيامبر و آل توي آن جايگاه نشستن حقشان هست كه آنجا بنشينند حقشان هست. صدق مقام دارند‌، مقام چي دارند؟ مقام صدق دارند تو زيارت عاشورا خوانديم چي؟ أن بگويد چي؟« يثبت لي قدم صدق » تثبيت بكند براي من قدم صدق را اينجا مي گويد « صدق مقاعدكم و ثبات مقامكم ثبات مقام شما « و شرف محلكم » كه إنشاء الله اين را بايد بعدها بفهميم شرافت محل و جايگاه شما« و منزلتكم عند» نزد خدا اگر ما مي فهميم پيامبر و آل نزد خدا چه مقامي دارند پيش خدا چقدر عزيزند اينقدر عزيزند كه خداوند هر جا حرف زده اينها را با خودش آورده اينقدر عزيز كه قيامت همه چيز را مي سپارد به اينها. اينقدر عزيزند كه در قرآن مي فرمايد:« إن إلينا إيابهم ثم إن الينا حسابهم» بازشگت همه مردم بسوي ماست. حسابشان هم با ماست. ما يعني كي؟ يعني اهل بيت در جامعه كبيره دارد «‌و حساب الناس عليكم و اياب الناس إليكم وحسابهم عليكم» بازشگت مردم به سوي شماست و حسابشان هم با شماست. همه كاره ابديت و همه كاره برزخ همه كاره بهشت و جهنم همه چيز دست اينهاست همه چيز دست اينهاست. « و كرامتكم عليه» كرامت شما در نزد خداست. « و خاصتكم لديك» ويژگي شما نزد خداست « و قرب منزلتكم منه» و قرب و منزلت شما نزد خداست بعد مي گويد چي؟ بعد مي گويد « بأبي أنتم و مي و اهلي و مالي و اسرتي» پدر و مادرم اهل و مال وخاندانم فداي شما بشوند. همه چيزم فداي شما كي مي تواند اين طوري حرف بزند با معصوم؟ اصلاً‌خود اين كلمه فدات شوم پدر و مادرم فدات شوند اين حكايت از يك صميميت و ذوب شدگي ويژه است. تعارفكه نيست. تعارف كه نيست كه. يك حقيقت است همه چيزم فداي شما. اولين روحاني كه تو جبهه شهيد شد يك روحاني خيلي بزرگي بوداسمش را هم فراموش كردم خانمش مي گويد وقتي آمد پسرها را برداشت برد گفت پسرها بايد بيايند جبهه كمك كنند. گفتم داري مي بري بكشيدشان. گفت ديد من خيلي بي تابي مي كنم اول يك چيز ديگر گفت بعد ديد كه من خيلي گير مي دهم چه بچه ها را پسرها را مي بري جلو چون تو قضيه خرمشهر بچه هاي 10-12 ساله هم مي توانستند كمك كنند. بچه هاي 10- 12 ساله هم مي توانستند شمشير بزنند. گاهي وقتها يك بچه 5 ساله هم مي تواند كار كند. بچه 6 ساله هم مي شود كار كرد خوب خانم اين بچه ها را براي چي من بزرگ كردم الان اسلام به اينها احتياج دارد. مگر فرصت از اين بهتر از اين قشنگ تر هست كه من از بچه هايم استفاده كنم. از اين مهمتر هست بهترين فرصت براي اينكه بچه هاي من به ثمره بنشينند و به اوج خودشان برسند. اين لحظه هست كه اسلام بهشان احتياج دارد. دين خدا بهشان احتياج دارد. بعداً‌مي خواهيم چكار بچه ها به چه درد مي خورند. گفت بچه ها و خودش رفتن و شهيد شدن. « بأبي أنتم و امي و مالي » شعار هر كسي نيست. يك كسي كار،‌مثل همان كسي كه امام حسين رفت سراغش گفت آقا اسب بهت مي دهم،‌شمشير هم بهت مي دهم خيلي اسب و شمشير خوبي است خودم هم اصلاً‌حرفش را نزن. اين مقام خيلي مهم است كه تو بخواهي آن مقام محمود را و تمناي رسيدن به آن را هم داشته باشي. بارها و بارها گفتم اگر كسي بخواهد به اين مقام برسد يعني برود هم درجه آنها بشود توي آن مقام محمود توجه كرديد تو آن صحنه اي بسيار باشكوه حضور داشته باشد. به عنوان مقربين پيامبر و اهل حضور داشته باشد. نه به عنوان يك كسي كه ته صف ايستاده،‌ته صف خيلي بد است همه رفتن تو بهشت تو مانده اي با هزار ها گرفتاري هي بگرد التماس كن تو را به خدا بياييد مرا نجات دهيد نه اين اصلاً‌زشت است. براي شما اين جوري باشيد چرا ته صف باشيد بياييد سر صف پيش خودمان،‌اصلاً پيش ما حضور داشته باشيد. ببينيد عزيزان يك موقع پيامبر تو صحنه قيامت مي داني چي بهت مي گويد. صدايت مي كند امام حسين صدات مي كند مي گويد رضا جون‌، محمد جون، حميد جون‌،جعفر جون‌،جوادجون بريد آنجا هزار نفر هست شفاعتشان را بكنيد بفرستشان بهشت. معطل هستند آنها يك موقع بهت اين جوري ميگويد برو اين هزار نفر را بفرست بهشت معطل نشوند. يعني تو شافع مي شوي يعني به مقام محمود رسيدي. مقام محمود همان شفاعت است. إنشاءالله هفته بعد مي خواهم راجع به آن صحبت كنم. يك موقع هست تو اين مي شوي‌، يعني تو گيري نداري آخرت مي داني با باباتي‌،با مادرت فاطمه زهرا هستي. دستتان را تكان مي دهد لباستتان را با هم تكان مي دهيد مي گويد خوب اين هم تمام شد. اين هم صحنه قيامت پاشيم برويم تو خانه هايمان بنشينم. تو بهشت برويم شروع كنيم دوران حيات ابدي مان را،‌ يك موقع هست تو اين جوري هستي تو،‌اصلاً‌ دغدغه نداريم آنجا قيامت اصلاً‌دغدغه نداريم نه ترس،‌نه اضطراب‌،آرامش آرامش. يك موقع در قيامت به لرزه مي آيي كه آيا حضرت زهرا فرمود بعضي از شماها سيصد هزار سال طول مي كشد تا ما شفاعتشان را بكنيم. برو تو نوبت حالا كو دستت برسد با پيامبر و آل برو تو نوبت مي داني يعني چي؟ سيصد هزار سال تو كجا معطل مي شوي تو جهنم چرا چون تو دنيا با همين فاصله با پيامبر و آل زندگي كردي با فاصله هزار سيصد ساله زندگي كردي با فاطمه زهرا شيعه بوده دوستشان داشته قبولشان داشته ولي با فاصله سيصد هزار سال بوده. خيلي فرق است بين اين دوتا. ببينيد زيارت عاشورا براي شما چه مقامي را مي خواهد اصلاً بحث جهنم و بهشت نيست، ما فوق بهشت است مي گويد شما بياييد با ما بهشت را تقسيم كنيد بدهيد دست بقيه بيا با ما بايست بهشت را بده بهشان بروند. تو بيا پسش ما، ما مي خواهيم شفاعت كنيم تو بايست بغل ما شفاعت كن. يك عده را ما شفاعت مي كنيم يك عده هم تو شفاعت كن، بفرستشان بروند. اين كجا تا اينكه انسان خودش معطل شود درگير باشد كه آيا كسي به داد من مي رسد يا نه؟ مي دانيد عزيزم اين چه جوري حل مي شود؟ اول سؤالم را جواب بدهيد ببينم گفتم اگر بخواهيم به اين مقام برسيم بايد چكار كنيم؟ جواب بدهيد ببينم. شبيه شدن حرف كلي است خوب است ولي يك راهكار عملي تر. چندبار حديثش برايتان خواندم. اگر ما بخواهيم الآن بشويم، الآن اگر بخواهيم بشويم، راهش فقط يك راه دارد اونيكه فقط خودمان را به مقام منتظر امام زمان برسيم. قربان امام زمان بروم كه منتظرانش چقدر قيمت دارند. اگر انسان، فرمود: هركس منتظر بشود، منتظر من حقيقي يعني كارهايش را بكند. واقعاً براي خودش تو شبانه روز هي برنامه ريزي نكند كه دقت براي امام زمان نداشته باشد هي بنشيند براي خودش دغدغه داشته باشد و تدبير كند نه خودش را وقف كند و وقف باشد همه چيزش وقف باشد. يعني اگر كسي منتظر باشد، با من و هم درجه من است در بهشت. سخاوت را مي بينيد، قيمت امام زمان را مي بينيد چقدر زياد است. حالا هي بُخل كن از اينكه سرباز امام زمان باشي حالا تو عاطفه بخل كن نسبت به امام زمان دادن مي گويد من پدرم ما مي گويم نه، آن مي گويد من دوست دارم از ميلياردها پدر طبيعي بيش تر وقت به دلت مراجعه مي كني هيچ دلتنگي نسبت به امام زمان در دلت نيست. هيچ دلشوره اي براي حضرت نداري، هيچ قندي تو دلت براي حضرت آب نمي شود، هيچ لذتي نداري، هيچ غيرتي نسبت به اينكه بخواهي اسم حضرت را توي جهان به بالاترين درجات برساني كه تمام دنيا امام زمان را بشناسند، تو دلت نيست اين حس، مي گويي يك باباي دارم، بابا يك بچه داري مي گويي كاش بيايند از تلويزيون ازش فيلم بگيرند همه بشناسندش بداند من چه بچه اي دارم. هان كيف مي كند همه بچه اش را بشناسند. ما اينقدر به باباهاي خودمان كيف مي كنيم كه بخواهيم به همه دنيا بگويم آهاي اهل دنيا ببينيد من چه باباهايي دارم، چه مادري دارم هان، ما خودمان گفتيم با پيامبروآل، كلي گِله و ناراحتي و سوء ظن بهشان داريم تا اينكه بخواهيم برويم اسم اين ها را پخش كنيم تو عالم، مقام محمود مي داني يعني چه عزيز من؟ مقام محمود يعني اينكه تو چقدر تو بالا رفتن اسم امام زمان تأثير گذار هستي. هان، چقدر وجوت مؤثر است تو شناحتن امام زمان، تو شناساندن امام زمان تو معرّفي امام زمان تو عالميان، قيمتت همين جوري بدست مي آيد. چقدر وجودت مؤثر است. چقدر تو دلت اين دغدغه را داري، چقدر تو دلت اين دلشوره را داري، چقدر كيف مي كني از اينكه امام زمان بيش تر شناخته شود. مي داني علت اينكه خيلي از ماها نمي خواهيم اين اتفاق بيفتد و امام زمان شناخته شود چي است؟ چرا نمي توانيم توي اين جريان قدم برداريم، خيلي از ماها نمي توانيم وقتي بگذاريم براي امام زمان تو عالم مي دانيد چرا براي اينكه ما تلاش كرديم تو دنيا و دنيا داري و تو كمالات جمادي و نباتي و حسّي و خيالي و وهمي مسابقه بگذاريم با آدم ها، ما سعي كرديم خودمان را به ديگران بشناسانيم بقيه ما را نشان دهند بگويند بَه چه مدرك تحصيلي دارد، چه استادي، چه دكتري، چه پروفسوري، چه خوشگلي، چه پولداريى چه باكلاسي، هان همش دنبال همين اين ها بوديم اگر هم خواستيم بشناسانيم كي را خواستيم بشناسانيم؟ خودمان را دنبال رقابت بوديم كه ديگران ما را بشناسند، ما را بشناسند به كمالات وهمي، چه مقامي رأي آورده نماينده شده چي شده، چي شده، رئيس كل شده، شهوت هاي دنيايي نمي گذارد من وقت كنم به جاي اينكه بقيه بخواهند مرا بشناسند و من محبوب دل ها شوم، امام زمان محبوب دل ها شود، بقيه امام زمان را بشناسند خوب. امام زمان مي داني چي مي گويد؟ مي گويد اي خودفروش، اي خودفروش ما كه احتياج نداشتيم تو ما را معرفي كني تو خودت احتياج داشتي به اين كار امّا براي خودت هم وقت نگذاشتي، براي خود حقيقيت، وقتي اين را فروختي به چي فروختي خودت را؟ به كمالات حسّي و خيالي و وهمي. به اين ها فروختي براي ما ديگر وقتي نداشتي، براي ما تو ديگر وقت نداشتي. خوب يك تكه ديگردارد خيلي مهم است اين را مي گذارم براي هفته بعد كه زيارت اذيت نشويد. سؤال كردن آيا مي شود به جاي اينكه صدقه را داخل صندوق صدقات بياندازيم يك مبلغي را كنار بگذاريم و اين را بعنوان نيكي در حق كسي يا براي هديه دادن يا براي آشتي دو نفر يا خريد چيزي بعنوان تشويق در امري قرار دهيم؟ آيا اينها شامل صدقه مي شود؟ بله اين ها شامل صدقه مي شود و اسمش هم صدقه است اين هايي كه گفتيم صدقه است امّا انتفاع شخصي درش نباشد. چون صدقه قيمتش به اين است كه از تو چيزي كنده بشود و جدا شود تو چيزي را از خودت بكني. يك خانمي گفته بود من حاجت دارم بعد گفته بود اگر مي خواهي حاجتت برآورده شود، نيت كن 14 به يك آدم يتيم كمك كني بعد حالا خودش تعريف مي كرد مي گفت، گفتم به كسي كه پدرو مادرش مردن به يك يتيم كمك بكني بعد گفت رفت نيت كرد و حاجتش هم برآورده شد و 14 سكه را داد به من. من هم گذاشتم جيبم گفت من هم بابا و ننه ام مردن ديگر. چون عرفاً وقتي مي گويم يتيم يعني چه؟ اونيكه نيت مي كند بدهد به يتيم به كي مي دهد؟ بچه اي است كه مستقل گرفتار، اين آدم خرپولي بود كه خانه اش چند صد ميليون تومان. يك موقع كلاه سر خودمان نگذاريم اينجوري. صدقه يعني اينكه چيزي از ما جدا شود نفسمان بدش آيد. اذيت شود ولي اين ها كه گفتيم جزء مصاديق صدقه است.سؤال كردن كه هيچ چيز نيست كه از خدا و 14 معصوم پنهان باشد شما گفته ايد اينجوري است؟ ولي داريم كه بعضي از گناهان را خدا اجازه نمي دهد حتي مأمور كاتب بفهمد و بنويسد چه برسد به اينكه ائمه مطلع گردند؟ ائمه كه بالاتر از مأمور كاتب هستن. مأمور كاتب جزء شئونات دست پايين ائمه هستند خوب اين پنهاني گناه چگونه است؟ اين حقيقيت دارد كه يك جايي خداوند تبارك و تعالي اراده كرده كه آنجا اذن خودش، فقط ذات خودش خبر دار باشد. البته اين سؤال مفصل تر است جوابش كه معصومين جزء شئونات الهي هستند، خودشان براي همين هم اولياء خدا تا حيطه شخصي دارند نمي توانند عيب ديگران را بفهمند، زماني باطن ديگران را مي بينند كه ديگران از حقيقت شخصي خودشان چي شده باشند؟ خارج شده باشند. گفتن ما بعنوان زن چگونه مي توانيم براي امام زمان كار كنيم؟ چشم اين را توضيح مي دهم اگر كتاب آشتي با امام زمان و عزادار را خوانده باشيد توضيح زياد دادم برايتان اگر بغير آن ها مي خواهيد من بحثي إن شاء الله برايتان دارم. اگر قبر خود انسان است پس چرا حضرت زهرا از شب اول قبر ترس داشتند ترس به اين معنا كه بخواهد بلايي سرش آيد نبود، وقتي اين چيزها را مي گفتن و حضرت گريه مي كرد براي شيعيانشان بود، اما اضطراب شخصي خودشان براي ملاقات با خدا است كه قرار است با خدا يك ملاقات ويژه داشته باشد، آن خشوع و خشيت قشنگي است. شما گفته ايد خدا اثرپذير نيست و هر قدر بنده جزع و فرع كند در خدا تأثير نمي كند و جزء به مصلحت عمل نمي كند آيا اهل بيت(عليه السلام) كه انسان هستند بعنوان يك انسان تأثيرپذير هستند، آيا اين امر با خدا متفاوت دارند و توسل ما به اهل بيت با توكل با خدا فرق مي كند؟ نه ائمه هم مثل خدا هستند يعني چنين نيست كه ائمه دلشان بسوزد و مهربان تر از خدا شوند، ما بگوئيم يك خواسته اي داشتيم خدا نداده برويم به امام حسين بگوئيم از خدا مهربان تر است؟ هرگز؛ اگر امام حسين(عليه السلام) كاري مي كند به خاطر مهرباني خدا است، خود خداوند اجازه داده است كه امام حسين اين دخالت ها را بكند؛ هيچ كسمهربان تر از خدا نمي شود. شفاعت هم از خدا گرفته مي شود، اول به اذن خدا است بعد ائمه مي توانند شفاعت كنند.